|
|
|
|
|
ماه رمضان نهمین ماه از قمری ماههای و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره میشود: مفاتیح الجنان، تفسیر نمونه، ج 1، ص 634؛ المیزان، ج 2، ص 15 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:47 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلي زيبا زهي سروي که الطافش، فکنده سايه بر عالم سپيده دم ز درياي کرم برخواست امواجي به صبح نيمه شعبان تجلّي کرد خورشيدي چه مولودي که همتايش نديده ديده گردون به صولت تالي حيدر، به صورت شبه پيغمبر قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش به پاس مقدم او شد، مزيّن عالم پائين چو گيرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد تو گر عارض بر افروزي، جهان شود روشن تو گر لشگر برانگيزي، سپاه کفر بُگريزد بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني خوش آن روزي که برخيزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:19 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام زمان(ع)، دوازدهمين و آخرين پيشوا و امام معصوم(ع) است كه پس از رحلت پيامبراكرم(ص) به مقام منيع امامت نايل آمد. نامش محمد و كنيه اش ابوالقاسم، كه هم نام و هم كنيه پيامبراسلام(ص) مي باشد.(1) گفته شد كه در ايام غيبت آن حضرت، نام بردن وي به نام و كنيه اش جايز نيست، تا آن گاه كه خداوند منان قيامش را آشكار و حكومتش را برقرار كند.(2) لقب هاي آن حضرت عبارتند از: مهدي، منتظر، حجت، صاحب، صاحب الامر، صاحب الزّمان، قائم، قائم آل محمد، خاتم الاوصياء، خلف الصّالح، منتقم و ثائر. لقب هاي ديگري نيز براي آن حضرت در منابع اسلامي بيان گرديده است.(3) شيعيان در دوران غيبت صغري، از وي به "ناحيه مقدسه" ياد مي نمودند. پدرش امام حسن عسكري(ع)، امام يازدهم شيعيان و مادرش نرجس مي باشد. براي مادرش نام هاي ديگري چون صيقل، ريحانه، سوسن، حكيمه و مليكه نيز گفته شده است.(4) مادرش مليكه دختر يشوعاي فرزند قيصر روم بود، كه معجزه آسا در جنگ ميان مسلمانان و روميان، اسير مسلمانان گرديد و يك راست در بغداد فرود آمد و از سوي فرستاده امام علي النقي(ع)، امام دهم شيعيان خريداري گرديد و در اختيار خواهرش حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) قرار گرفت و در اندك مدتي با احكام و معارف ديني و آموزه هاي مكتب اهل بيت(ع) آشنا گرديد و به يك بانوي شايسته و صالحه تبديل شد و لياقت همسري امام حسن عسكري(ع) را پيدا كرد و به ازدواج آن حضرت در آمد.(5) محل تولد امام زمان(ع) در شهر سامرّا، كه در آن زمان "سرّمن راي" مي گفتند و در خانه امام حسن عسكري(ع) به صورت نهان واقع گرديد. درباره تاريخ تولدش، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي پانزدهم شعبان، برخي هشتم شعبان و برخي بيست و سوم ماه رمضان را ذكر كرده اند و هم چنين برخي سال 255، برخي سال 256 و برخي ديگر 258 قمري را سال ولادت آن حضرت دانسته اند.(6) وليكن مشهور و معروف ميان شيعيان آن است، كه آن حضرت در پانزدهم شعبان سال 255 قمري ديده به جهان گشود و عالم هستي را با انوار تابناك خويش جلوه گر ساخت. بدين جهت شيعيان، روز پانزدهم شعبان را روز عيد رسمي اعلان نموده و در آن روز به شكرانه نعمت بزرگ الهي به جشن و شادماني مي پردازند و خود را براي ظهور آن حضرت آماده مي كنند. امام زمان(ع) از آغاز تولد خجسته خويش، به امر و مشيت الهي در پس پرده غيبت قرار گرفت و جز پدر گرامي اش امام حسن عسكري(ع) و مادرش نرجس و عمه پدرش حكيمه خاتون و برخي از خواص و نزديكان، نمي توانستند به طور آزاد و دلخواه وي را ديدار و زيارت كنند. زيرا خلفاي عباسي و عاملان و حاكمان ستم پيشه آنان، وجود شريف آن حضرت را مانع ستمگري و ترك تازي هاي خويش مي ديدند و فرعون وار در صدد يافتن مهدي موعود و كشتن وي برمي آمدند و اين شيوه ستمگرانه در طول تاريخ برقرار بود و در آينده نيز استمرار خواهد يافت، تا آن هنگامي كه خداوند متعال، اراده اش بر اين تعلق گيرد كه آن حضرت آشكار شود و قيام سراسري خويش را آغاز و حكومت واحد جهاني را برقرار كند. غيبت امام زمان(ع) در دو مرحله صورت گرفت، كه به غيبت صغري و غيبت كبري معروف گرديد. غيبت صغراي آن حضرت از زمان ولادتش در نيمه شعبان سال 255 تا سال 329 قمري، به هنگام وفات چهارمين وكيل آن حضرت، به مدت 74 سال و غيبت كبراي وي از سال 329 تاكنون ادامه يافته است و هم چنان ادامه پيدا مي كند تا زمان ظهور آن حضرت. امام زمان(ع) از هشتم ربيع الاول سال 260 قمري، به هنگام شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكري(ع)، به مقام امامت و جانشيني پدر نايل آمد. وي آخرين امام معصوم است و امامتش هم چنان ادامه دارد. درباره شخصيت، منقبت و ظهور و قيام آن حضرت و تشكيل حكومت واحد جهاني احاديث و روايات فراواني به صورت متواتر وارد گرديد و در اين جا تنها به نقل يك حديث نبوي، جهت تيمن و تبرك به نام شريف آن حضرت، بسنده مي كنيم. قال رسول الله(ص): لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد، لطّول الله ذلك اليوم حتّي يبعث فيه رجلاً من ولدي، يواطي اسمه اسمي، يملأها عدلاً و قسطاً، كما ملئت ظلماً و جوراً.(7) منابع: 1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 672؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 417 2- منتهي الآمال، ج2، ص 417 3- منتهي الآمال، ج2، ص 417 و ص 424؛ دلائل الامامه (محمد بن جرير طبري)، ص 501؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 322 4- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج15، ص 15؛ كشف الغمه، ج3، ص 322 5- منتهي الآمال، ج2، ص 417 6- منتهي الآمال، ج2، ص 417؛ الارشاد، ص 672؛ كشف الغمه، ج3، ص 322؛ دلائل الامامه، ص 501 7- الارشاد، ص 673 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:26 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
رهبر معظم انقلاب حکم رياست جمهوري احمدي نژاد را تنفيذ کردند. براساس اصل 110 قانون اساسي تنفيذ حکم رييس جمهور از وظايف و اختيارات رهبر معظم انقلاب اسلامي است. محمود احمدي نژاد ششمين رييس جمهوري اسلامي ايران است که امروز پس از تنفيذ حکم خود از سوي مقام معظم رهبري، نخستين روز کاري خود را در دوره دوم رياست جمهوري آغاز مي کند. وي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري که 22 خردادماه برگزار شد، با کسب بيش از 24 ميليون راي بار ديگر به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد. مراسم تحليف رييس جمهوري منتخب ملت ايران نيز چهاردهم مردادماه در محل مجلس شوراي اسلامي برگزار خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:37 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت علي اكبر(ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان، سال 43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب(ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است. مادر ليلي، ميمونه دختر ابي سفيان و از طايفه بني اميه مي باشد. بدين لحاظ، حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف و مهم عرب پيوند پيدا كرده است. از جانب پدر به طايفه خوش نام و شريف بني هاشم و به بزرگاني چون پيامبراسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين(ع) و از جانب مادر به دو طايفه بني اميه و ثقيف و افرادي چون عروه بن مسعود ثقفي، ابي سفيان، معاويه بن ابي سفيان و ام حبيبه همسر رسول خدا(ص) ارتباط فاميلي و خويشاوندي پيدا نمود. به همين جهت وي مورد احترام و اطمينان كامل طوايف مزبور و اهالي مدينه بود. ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كي است؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع) است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است. درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبراكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي بن ابي طالب(ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود. اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. بنابراين، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب(ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت. امام حسين(ع) در تربيت وي و آموزش قرآن و معارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را برانگيخت. به هر روي، علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع) بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثقيف نكرد، بلكه هاشمي بودن و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود: أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن و بيت الله اَولي بِالنبيّ أضرِبكُم بِالسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ وَلا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است: السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيلٍ مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) در نبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر بن سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند. امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود: عَلَي الدّنيا بعدك العفا. در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود. اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. ولي روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شد كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچكتر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ، اكبر منّي قتله الناس … |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 8:9 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره تولد با سعادت امام علي بن الحسين(ع)، معروف به امام زين العابدين(ع) اتفاق ديدگاهي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي از آنان پنجم شعبان، برخي هفتم و برخي نهم اين ماه و برخي نيمه جمادي الاولي را روز تولدش دانسته اند و هم چنين برخي از آنان سال 38 و برخي سال 36 و برخي ديگر سال 37 قمري را سال تولد آن حضرت ذكر كرده اند.(1) وليكن معروف و مشهور در ميان شيعيان، روز پنجم شعبان سال 38 قمري، تاريخ تولد آن حضرت مي باشد. پدرش امام حسين بن علي(ع) و مادرش شهربانو دختر يزدگرد سوم است. بنابراين، آن حضرت هم از سوي پدر و هم از جانب مادر به حاكمان و زمامداران عرب و فارس منتهي مي شود. زيرا وي از سوي پدر با يك واسطه به اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع)، خليفه و جانشين پيامبر(ص) و با دو واسطه به پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) و از سوي مادر با يك واسطه به يزدگرد سوم، امپراتور و شهريار ايران منتهي مي گردد. براي مادرش شهربانو، نام هاي ديگري چون: شاه زنان، جهان بانو، سلافه، خوله و بره نيز ذكر گرديده است و پس از ازدواج با امام حسين(ع) به "سيّده النّساء" معروف گرديد. بنا به روايت شيخ مفيد(ره)، امام علي بن ابي طالب(ع) در عصر خلافت خويش، حريث بن جابر حنفي را به حكومت يكي از نواحي شرق عالم اسلام، بر گمارد و او در زمان حكومت خود، دو دختر يزدگرد سوم، امپراتور بزرگ ايران را به نزد آن حضرت فرستاد. امام علي(ع) يكي از آن دو ]شهربانو[ را به فرزندش حسين(ع) بخشيد و از آن بانوي شريف، امام سجاد(ع) متولد گرديد و ديگري را به محمد بن ابي بكر واگذاشت و جناب قاسم بن محمد از او متولد شد. بنابراين، امام سجاد و قاسم بن محمدبن ابي بكر، پسرخاله يكديگر مي باشند.(2) گفتني است كه قاسم بن محمد، جدّ مادري امام جعفر صادق(ع) مي باشد. درباره محل تولد امام زين العابدين(ع) اكثر مورخان، شهر مدينه را ذكر كرده اند. وليكن با توجه به اين كه تولد آن حضرت ، بنا به گفته بسياري از تاريخ نگاران ، دو سال پيش از شهادت امام علي بن ابي طالب(ع) بود و در ايام خلافت آن حضرت، تمامي فرزندان و خانواده وي، به همراهش در كوفه به سر مي بردند و تا صلح امام حسن مجتبي(ع) در كوفه استقرار داشتند، بايد محل تولد آن حضرت، شهر كوفه باشد، نه شهر مدينه! لقب هاي شريف آن حضرت عبارتند از: زين العابدين، سيدالعابدين، سيّدالسّاجدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، سجّاد، زاهد، عابد، بكّاء، ذوالثّفنات، زكي و امين.(3) كنيه هاي آن حضرت عبارتند از: ابومحمد، ابوالحسن و به قولي ابوالقاسم. گفتني است كه نسل ابي عبدالله الحسين(ع)، منحصراً از امام زين العابدين(ع) تكثير و توسعه يافت(4) و تمامي سادات حسيني، به اين امام همام، منتهي مي گردند. امام زين العابدين(ع) در زندگي خويش با زمامداران ذيل معاصر بود: 1- امام علي بن ابي طالب(ع)، از بني هاشم 2- امام حسن مجتبي(ع)، از بني هاشم 3- معاويه بن ابي سفيان، از بني اميه 4- يزيد بن معاويه، از بني اميه 5- معاويه بن يزيد، از بني اميه 6- عبدالله بن زبير، از زبير بن عوام 7- مروان بن حكم، از بني اميه 8- عبدالملك بن مروان، از بني اميه 9- وليد بن عبدالملك، از بني اميه امام زين العابدين(ع) جز در ايام خلافت اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) كه دادگرترين و شايسته ترين زمامدار اسلامي و ايام كوتاه مدت فرزندش امام حسن مجتبي(ع) كه راه و رسم پدرش را به نيكي ادامه مي داد، از ساير خلفا و حاكمان و عاملان محلي آنان، فشارها و ستم هاي زيادي متحمل گرديد، كه زشت ترين و فجيع ترين آن ها از سوي يزيد بن معاويه به وي تحميل گرديد، يزيد در حكومت خويش، امام حسين(ع) و يارانش را در كربلا شهيد و بازماندگانش، از جمله امام زين العابدين(ع) را اسير نمود و از اين بابت قلوب اهل بيت(ع) و مؤمنان اصيل را جريحه دار ساخت و لعن ابدي را براي خويش و هم دستان خود فراهم نمود. امام زين العابدين(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع)، بنا به وصيت آن حضرت، به مقام امامت نايل آمد و به مدت 35 سال عهده دار مقام عظمي ولايت و امامت شيعيان بود و سرانجام در محرم سال 95 قمري، از سوي وليد بن عبدالملك، مسموم و سپس به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، در كنار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.(5) منابع: 1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج3، ص 310؛ وصول الأخبار (بهايي عاملي)، ص 42؛ بحارالأنوار (علامه مجلسي)، ج 64، ص 12؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 1 2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 492؛ منتهي الآمال، ج2، ص 3 3- مناقب آل ابي طالب، ج3، ص 310؛ منتهي الآمال، ج2، ص 3 4- همان 5- الارشاد، ص 492؛ منتهي الآمال، ج2، ص 38؛ مناقب آل ابي طالب، ج3، ص 310 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:13 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت عباس بن امير المومنين علي بن ابي طالب(ع)، مكنّي به "ابوالفضل" در چهارم شعبان سال 26 قمري و در ايام خلافت عثمان بن عفان، در مدينه منوّره ديده به جهان گشود.(1) مادر گرامي اش حضرت فاطمه بنت حزام، معروف به "اُمّ البنين"، همسر مكرّمه امام علي بن ابي طالب(ع) است. حضرت علي(ع) از اين بانوي مكرّمه داراي چهار فرزند پسر به نام هاي: عباس، جعفر، عثمان و عبدالله شد و همگي آنان در روز عاشورا و در ياري برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به دست سپاهيان يزيد بن معاويه به شهادت رسيدند.(2) روايت شد كه اميرمومنان(ع) روزي به برادرش عقيل بن ابي طالب(ع) فرمود: تو به نَسَب هاي عرب دانا مي باشي، همسري برايم برگزين كه فرزنداني بياورد كه همگي دلير، قوي و رزمنده باشند. عقيل پس از تأمل در انساب عرب و زنان و بانوان شايسته، به برادرش اميرمومنان(ع) پيشنهاد كرد كه با فاطمه ام البنين دختر حزام كلبي ازدواج كند، زيرا از پدران وي، شجاع تر و دليرتر در ميان عرب ها كسي نمي شناسد. اميرمومنان(ع) نيز به توصيه برادرش عقيل با ام البنين(س) ازدواج كرد و از وي داراي چهار فرزند پسر رزمنده و دلير گرديد.(3) پس از تولد مبارك آثار حضرت عباس(ع)، وي در مكتب پدر مهربان و مادر فهيمش پرورش يافت و به رشد و تكامل رسيد. هم چنين در همراهي برادرانش امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين(ع)، رادمردي و رزمندگي را تجربه كرد. وي در آغاز خلافت پدرش امام علي(ع)، ده ساله بود و در همين سنين در تمام نبردهاي آن حضرت، حضور فعال داشت و هم چون مردان كارآزموده و رزم آور، با دشمنان پدرش به نبرد مي پرداخت. پس از شهادت پدرش اميرمومنان(ع)، لحظه اي از ياري و همراهي برادرانش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) غافل نشد و حفاظت آنان را بر عهده داشت. اوج دليري، فداكاري و وفاداري عباس بن علي(ع) در واقعه كربلا آشكار گرديد. وي در تمام لحظات سرنوشت ساز واقعه كربلا، در كنار برادرش امام حسين(ع) بود و نيرومندترين، دليرترين و انديشمندترين فرمانده سپاه امام حسين(ع) به شمار مي آمد و آن حضرت به وي علاقه وافر داشت و از نظرات و ديدگاهايش استفاده مي نمود. در عصر روز تاسوعا، شمر بن ذي الجوشن، امان نامه اي براي عباس و برادران مادري اش جعفر، عثمان و عبدالله آورد و از آنان درخواست كرد كه سپاه امام حسين(ع) را رها كرده و به اردوي عمر بن سعد به پيوندند و يا طرفين را رها كرده و به وطن خويش برگردند. حضرت عباس(ع) و برادرانش، شمر را از خود راندند و به وي پاسخ منفي دادند و عباس(ع) به وي فرمود: بريده باد دست هاي تو و لعنت باد بر امان نامه اي كه براي ما آورده اي. اي دشمن خدا! ما را امر مي كني كه دست از ياري حسين(ع) برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان آنان درآوريم؟ آيا ما را امان مي دهي ولي براي پسر پيامبر(ص) اماني نيست.(4) شمر با پاسخ منفي حضرت عباس و برادرانش روبرو شد و از جدا كردن آنان از سپاه امام حسين(ع) نااميد گرديد و به خيمه گاه عمر بن سعد بازگشت. هم چنين در شب عاشورا هنگامي كه امام حسين(ع) از تمامي ياران خويش درخواست كرد كه از تاريكي شب استفاده كرده و اردوي وي را ترك گويند و به خانه و كاشانه خويش برگردند و او را تنها گذارند، نخستين كسي كه اعلام وفاداري و جان نثاري كرد، ابوالفضل عباس(ع) بود. وي عرض كرد: اي امام! براي چه تو را ترك گوييم؟ آيا پس از تو زندگي كنيم؟ خداوند هرگز نگذارد كه ما چنين كنيم و تو را در برابر دشمنانت تنها گذاريم. ما با تو مي مانيم و تا آخرين نفس از تو حمايت مي كنيم. پس از حضرت عباس(ع)، ساير ياران امام حسين(ع) نيز اعلان وفاداري نمودند.(5) به هر روي، اين مرد بزرگ و دلير، در روز عاشورا فداكاري عظيمي از خود بر جاي گذاشت و تا زنده بود، نگذاشت آسيبي به امام حسين(ع) و خيمه گاهش وارد گردد و سرانجام در حالي كه براي كودكان خيمه گاه آب مي آورد، به دست دشمنان خدا به شهادت رسيد. ابتدا دست راست و سپس دست چپش از بدن قطع شد و تيري به چشمش اصابت كرد و عمودي آهنين بر فرق سرش فرود آمد و او را از بالاي زين اسب بر زمين انداختند و بدن شريفش را آماج نوك نيزه و تيغ شمشير قرار دادند. عباس بن علي(ع) در آن هنگام فرياد برداشت: برادرم حسين(ع)! مرا درياب. امام حسين(ع) هنگامي كه بر بالين بدن قطعه قطعه شده برادرش عباس رسيد، بسيار متأثر و اندوهگين شد و در فراقش گريست و دست بر كمر خويش نهاد و فرمود: ألآن اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلّت حيلَتي؛ اكنون پشتم شكست و چاره ام به پايان رسيد.(6) پس از شهادت حضرت عباس(ع)، دشمنان گستاخ شده و بر خود امام حسين(ع) هجوم آورده و وي را نيز به شهادت رسانيدند. امام زين العابدين(ع) نيز كه در واقعه عاشورا حاضر بود و رشادت هاي بي بديل عمويش حضرت عباس(ع) را از نزديك مشاهده كرده بود، در فداكاري و مقام معنوي وي فرمود: رَحَمَ الله العبّاس، فَلَقَدْ آثَر، و أبلي، و فدي اخاه بنفسه حتّي قطعت يداه، فابدله الله (عزّ و جلّ) بهما جناحين يطير بهما مع الملائكه في الجنّه، كما جعل لجعفر بن ابي طالب(ع)، و انّ للعباس عند الله (تبارك و تعالي) منزله يغبطه بها جميع الشّهداء يوم القيامه.(7) يعني: خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادرش را بر خود ايثار و جان شريف خويش را فدايش نمود، تا اين كه در ياري برادر، دو دستش را قطع نمودند و حق تعالي در عوض دو دست، دو بال به وي عنايت كرد تا در بهشت با آن دو پرواز كند، همان طوري كه به عمويش جعفر بن ابي طالب(ع)، دو بال عنايت كرد. براي عباس(ع) در نزد پروردگار متعال منزلت و فضيلتي است كه تمامي شهيدان راه خدا، آرزوي آن مقام و منزلت را دارند. حضرت عباس(ع) به هنگام شهادت، داراي 34 سال بود و از وي پسر خردسالي به يادگار ماند كه نامش عبيدالله بود و نسل بابركت آن حضرت از همين فرزند خردسال توسعه و تكثير يافت.(8) منابع: 1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج5، ص 211 2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 342؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 187 3- منتهي الآمال، ج1، ص 187 4- منتهي الآمال، ج1، ص 337 5- الارشاد، ص 443؛ منتهي الآمال، ج1، ص 337 6- منتهي الآمال، ج1، ص 385 7- امالي (شيخ صدوق)، ص 373 8- منتهي الآمال، ج1، ص 189 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسين(ع) فرزند اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و فاطمه زهرا(س)، دومين فرزند آن دو بزرگوار و محبوب پيامبراكرم(ص) بود. بر اساس احاديث و روايات متعدد، تولد امام حسين(ع) و شهادت مظلومانه اش به دست دشمنان اسلام، پيش از تولد آن حضرت، از سوي جبرئيل امين و پيامبر عظيم الشأن پيش گويي شده بود. از جمله آن ها، حديث ذيل است: امام صادق(ع) فرمود: جبرئيل امين بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عرض كرد: اي محمد! به راستي خداي سبحان تو را بشارت داد به مولودي از دخترت فاطمه زهرا(س)، وليكن امتت وي را پس از تو خواهند كشت. پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل! سلامم را به پروردگار برسان و بگو مرا به مولودي كه امتم، پس از من وي را مي كشند، نيازي نيست. جبرئيل امين به سوي آسمان عروج كرد و سپس بازگشت و همان پيام را تكرار كرد. پيامبراكرم(ص) نيز گفتار پيشين خود را تكرار كرد و از پذيرش مولودي كه مسلمانان وي را مي كشند امتناع نمود. جبرئيل براي بار سوم فرود آمد و گفت: اي محمد! پروردگار سبحان سلامت مي رساند و تو را به اين امر مهم بشارت مي دهد كه امامت و ولايت را در نسل تو قرار داده است. پيامبر(ص) با دريافت اين پيام شادمان شد و گفت: پذيرفتم و به آن خرسندم. آن گاه پيامبر(ص) اين پيام مهم الهي را به اطلاع دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) رسانيد و فاطمه(س) در نهايت ادب، پاسخ داد: پدرجان! مرا به فرزندي كه امتت او را مي كشند، نيازي نيست. پيامبر(ص) بشارت خداوند منان را به فاطمه زهرا(س) ابلاغ كرد و گفت: دخترم فاطمه! همانا خداوند سبحان امر مهم امامت و ولايت و وصايت را در ذريه من (از همين مولود) قرار داده است. فاطمه(س) با شنيدن اين بشارت الهي و تضمين غيرقابل خدشه پروردگار، به پدر ارجمندش گفت: پدرجان! من نيز به تولد اين مولود خجسته خرسندم.(1) بنابراين، پيامبراكرم(ص) و دخترش فاطمه زهرا(س) و دامادش علي مرتضي(ع) و جبرئيل امين و فرشتگان الهي، همگي منتظر مولود مبارك آثار بوده و براي ديدنش لحظه شماري مي كردند. سرانجام، انتظار به پايان رسيد و در روزي مبارك از ايام مبارك شعبان، از دامن پاكيزه فاطمه زهرا(س)، نور جهان آراي امام حسين(ع) آشكار گرديد و اين نوزاد گران مقام، پا به هستي و حيات دنيوي گذاشت و شادماني فرشتگان و آدميان را فراهم كرد. از امام صادق(ع) روايت شد: هنگامي كه امام حسين(ع) ديده به جهان گشود، جبرئيل امين از سوي پروردگار متعال مأمور گرديد تا همراه هزار فرشته، جهت تهنيت و شادباش گويي به نوزاد فاطمه زهرا(س)، به زمين فرود آيند.(2) داستان "فطرس" و رهايي اين فرشته الهي از عذاب و كيفر خدايي، به بركت تولد امام حسين(ع) در همين حديث بيان گرديده است. درباره تاريخ تولد امام حسين(ع) اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. برخي روز پنجم شعبان سال چهارم قمري، برخي سوم شعبان و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان (بدون تعيين روز ولادت) را زادروز آن حضرت مي دانند.(3) ولي مشهور ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست قاسم بن علاء همداني، وكيل امام حسن عسكري(ع) رسيد، تولد اباعبدالله الحسين(ع) در روز سوم شعبان بوده است.(4) نام شريف امام حسين(ع) در تورات "شبير" و در انجيل "طاب" و كنيه اش ابوعبدالله و لقب هايش سبط، سبط ثاني، سيّد، سيّد شباب اهل الجنه، رشيد، طيب، وفّي، مبارك، زكي و تابع لمرضاه الله مي باشد.(5) پيامبراكرم(ص) در حديثي، درباره امام حسن(ع) و امام حسين(ع) فرمود: من أحب الحسن و الحسين أحببته، و من أحببته أحبه الله، و من أحبه الله أدخله الجنه، و من أبغضهما ابغضته، من أبغضته أبغضه الله، من أبغضه الله أدخله النار.(6) منابع: 1_ الكافي (شيخ كليني)، ج1، ص 464، ح4 2_ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج43، ص 243 3_ نك: مقاتل الطالبيين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 51؛ مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج3، ص 240؛ بحارالانوار، ج91، ص 193 و ج 34، ص 237؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 368؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 280 4_ بحارالانوار، ج34، ص 237؛ الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج3، ص 303 5_ بحارالانوار، ج34، ص 237؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 171. 6_ الارشاد، ص 369 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 8:18 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
رسول خدا صلی الله و علیه و آله ماه شعبان، شعبان نامیده شد؛ زیرا روزی های مومنان در این ماه قسمت می شود. (ثواب الاعمال ص ۶۲)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 8:44 توسط مجید غفوری
|
|
||