تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب(ص)، آخرين پيامبر الهي است، كه براي هدايت بشر و راهنمايي دايمي انسان ها، از سوي پروردگار سبحان برانگيخته شد.

نام مباركش: محمد.

در تورات و برخي از كتاب هاي آسماني "احمد" ناميده شده است.

هم چنين مادرش آمنه بنت وهب، پيش از نامگذاري وي توسط عبدالمطلب به محمد، وي را "احمد" ناميده بود.

كنيه اش: ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب شريفش: رسول الله، نبي الله، مصطفي، محمود، امين، امي، خاتم و …

حضرت محمد(ص)، به روايت شيعه در 17 ربيع الاول و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول عام الفيل در مكه معظمه ديده به جهان گشود.

پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، دو ماه پيش از تولد وي، از دنيا رفته بود. مادرش آمنه بنت وهب بن عبد مناف، از بانوان صالحه، جليل القدر و عاقله بود و در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريش، كم نظير و سرآمد همگان بود.

وي نيز، پس از دو سال و چهار ماه و به روايتي، پس از شش سال از تولد تنها فرزند دلبندش حضرت محمد(ص)، بدرود حيات گفت.

كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده جدش عبدالمطلب بود و پس از وفات عبدالمطلب، بر عهده فرزندش ابوطالب، قرار گرفت.

به هر روي، آن حضرت در 27 رجب سال چهلم عام الفيل (مطابق با سال 610 ميلادي)، در چهل سالگي به رسالت مبعوث شد.

 

           

 

آن حضرت در حالي كه در غار حرا، در حوالي مكه معظمه، به عبادت و نيايش مي پرداخت، جبرئيل امين بر وي نازل شد و بر وي آياتي از قرآن مجيد را به عنوان طليعه و آغاز كتاب هدايت و سعادت، بخواند و وي را به كسوت نبوت مفتخر ساخت. نخستين آياتي كه بر آن حضرت فرود آمد، آيه هاي سوره 96 قرآن مجيد، يعني سوره علق بود و در آن آمده است: بسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ. خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ. اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ. اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ …

به روايتي، جبرئيل امين با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و براي آن حضرت، كرسي عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لواي حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز اين كرسي برو و خدايت را سپاس گو. به روايت ديگر، آن كرسي از ياقوت سرخ و پايه اي از آن از زبرجد و پايه اي از مرواريد بود و چون فرشتگان به سوي آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا، پايين آمد و انوار جلال، او را فراگرفته بود، به طوري كه كسي توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت، گياه و سنگي كه مي گذشت، وي را سجده مي كردند و با زبان فصيح مي گفتند: السلام عليك يا نبي الله، السلام عليك يا رسول الله.

همين كه وارد خانه شد، از نور چهره مباركش خانه خديجه كبري(س) منور شد و آن بانوي پرهيزكار پرسيد: اي محمد! اين چه نوري است كه در تو مشاهده مي كنم؟ حضرت فرمود: اين نور پيامبري است، بگو: لا اله الله، محمد رسول الله.

خديجه گفت: من سال هاست، كه پيامبري تو را مي دانم و هم اكنون نيز شهادت مي دهم كه خدايي جز خداوند يكتا نيست و تو رسول و پيامبر خدايي.

بدين گونه، خديجه نخستين كسي بود كه به همسرش حضرت محمد(ص) ايمان آورد.

از ميان مردان نيز امام علي بن ابي طالب(ع)، به محض ديدن چهره نوراني پيامبر(ص) به وي ايمان آورد و شهادتين را بر زبان جاري كرد.

از آن پس، پيامبر(ص) در كنار خانه خدا نماز مي گذارد و خديجه(س) و علي(ع) بر او اقتدا مي كردند و نماز مي خواندند. اين سه نفر، با جان و مال و هستي خويش اسلام را پرورانده و فراگير نمودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:27  توسط مجید غفوری  | 

امام موسي بن جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان است. لقب هاي وي عبارتند از: كاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح. هم چنين در ميان شيعيان به "باب الحوائج" معروف مي باشد. آن حضرت، مكني به: ابوابراهيم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل مي باشد.

امام موسي كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مكه و مدينه)، از بانويي پرهيزكار و صالحه، به نام "حميده بربريه"، كه معروف به "حميده مصفاه" بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شيعيان نايل آمد.

ايام امامت وي، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد).

امام كاظم(ع) از سوي تمام خلفاي مزبور، در رنج و عذاب بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شكنجه بود.

هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) كه دشمني و ناسازگاري غير قابل انكاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امير مومنان(ع) داشت، در آزار و شكنجه سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، كوتاهي نمي كرد.

وي كه از مستبدترين حاكمان عباسي و جنايت كارترين آن ها است، وجود شريف امام موسي كاظم(ع) و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمي كرد و از اين بابت، بسيار نارحت و عصباني بود.

سرانجام در رمضان سال 179 قمري، كه براي مراسم عمره وارد مكه شد و سپس به مدينه رفته بود، در آن جا دستور داد امام موسي كاظم(ع) را دستگير كنند.

مأموران هارون، امام موسي كاظم(ع) را در حالي كه در كنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير كردند و به نزد هارون بردند.

هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير كرده و به سوي عراق حركت دهند. وي براي سردرگمي مردم و پيش گيري از عكس العمل هاي احتمالي مردمي، دو محمل ترتيب داد و يكي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت. امام موسي كاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حكومتي، در هفتم ذي حجه همان سال، امام موسي كاظم(ع) را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون الرشيد و حاكم وي در بصره نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره هاي خانه خويش محبوس كرد و در آغاز به وي سختگيري نمود ولي بعدها كه عبادت و نيايش هاي دراز مدت آن حضرت را از نزديك مشاهده كرد، از سختگيري خويش نسبت به آن حضرت كاهيد و به هارون نامه نوشت كه آن حضرت را از حبس خانه وي خارج كند، در غير اين صورت، وي خودش آن حضرت را آزاد مي كند.

هارون، بناچار امام موسي كاظم(ع) را از حبس بصره خارج كرد و وي را به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربيع، زنداني كرد.

در آن مدتي كه امام(ع) در نزد فضل بن ربيع زنداني بود، چند بار هارون از فضل بن ربيع درخواست كرد كه آن حضرت را به شهادت رساند، ولي وي امتناع كرد و از اين امر سر باز زد.

هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع، به زندان فضل بن يحيي برمكي منتقل كرد و از وي درخواست نمود كه آن حضرت را به شهادت برساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اكرام آن حضرت افزود. هارون كه از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و يكصد تازيانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات بر كنارش كنند و امام موسي كاظم(ع) را به زندان "سندي بن شاهك" منتقل كرده و در آن جا وي را شكنجه و آزار نمايند.

سندي بن شاهك با قساوت قلب و سنگ دلي تمام، با آن حضرت رفتار مي كرد و پس از چندي شكنجه و آزار طاقت فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد.

پس از شهادت امام كاظم(ع)، سندي بن شاهك در يك عمل فريب كارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد كه وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و كسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مباركش را گشوده و مردم را ندا مي كردند كه اين موسي بن جعفر(ع) است كه از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده كنيد. مردم دسته، دسته مي آمدند و آن حضرت را نگاه مي كردند.

پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور، عموي هارون الرشيد، كه از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشكوهي از جنازه امام موسي كاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قريش، در بغداد به خاك سپرده شد.

قبر شريف امام موسي كاظم(ع)، هم اكنون در كاظمين، كه عراقي ها، آن را كاظميه مي گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقي(ع) نيز در جوار وي مي باشد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مكتب اهل بيت(ع) مي باشد.

شيخ مفيد(ره) درباره شخصيت امام موسي كاظم(ع) گفت: و كان ابوالحسن موسي(ع)، أعبد أهل زمانه، و أفقههم، و أسخاهم كفّاً و اكرمهم نفسا.

يعني: ابوالحسن امام موسي كاظم(ع)، از همه مردم عصرش پارساتر، داناتر، سخاوتمندتر و گرامي تر بود.

هم چنين در جاي ديگر گفت: و قد روي الناس عن أبي الحسن موسي(ع) فأكثروا، و كان أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لكتاب الله، و احسنهم صوتا بالقرآن، و كان اذا قرأ يحزن، و يبكي السامعون لتلاوته و كان الناس بالمدينه يسمونه زين المتهجدين، و سمي بالكاظم لما كظمه من الغيظ و صبر عليه من فعل الظالمين به، حتي مضي(ع) قتيلا في حبسهم و وثاقهم.

يعني: مردم (منظور علماي اهل سنت) روايات فراواني از ابي الحسن امام موسي كاظم(ع) روايت كردند و چنانچه پيش از اين بيان كرديم، آن حضرت را از همه معاصرانش داناتر و آگاه تر به كتاب الهي مي دانستند و گفته اند كه آن جناب، كتاب خدا (قرآن مجيد) را از همه بهتر و با صداي دلنوازتر تلاوت مي كرد و در هنگام قرائت قرآن مجيد، مي گريست و آن هايي كه در آن جا حاضر بودند، نيز مي گريستند و مردم مدينه آن حضرت را زينت عبادت پيشه گان و شب زنده داران مي ناميدند و چون همواره خشم خود را فرو مي نشانيد و در برابر ستمگري هاي ستمگران بردباري مي نمود، وي را "كاظم" ناميدند و سرانجام در بند و زندان آنان به شهادت رسيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:44  توسط مجید غفوری  | 

كيست زينب آنكه عالم واله و حيران اوست
نور عصـمت جلوه گـر از چهـره تابان اوسـت
آستـــان زينـــب كبـــري حـــريم كبـــرياســت
بندگان را دست حاجت جمله بر دامان اوست
زهــره اي كاندر سپهــر عــزت و جاه و جلال
روشني بخش كواكب شمسه ايوان اوست

سيل نطق آتشينش كند كاخ كفـر را
كاخ ايمان متكي برپايه ايمان اوست
ميـوه بستــان زهــرا پاره قلب علــي اســت
آنكه عالم خوشه چين خرمن احسان اوست
آفتــاب بــرج عصــمت آنكـه اهـل فضــل را
ديده روشن از فروغ دانش و عرفان اوست
اي «رسا» برماتـم او تا قيـام رستـخيز
آسمان را گريه ها بر ديده گريان اوست
قاسم رسا

وفات مظلومانه و غریبانه ام المصائب حضرت فاطمه صغری عقیله بنی هاشم زینب کبری سلام الله علیها در شب یکشنبه 15رجب سال 62ه به وقوع پیوسته است.   

در مدت یک سال بعد از واقعه کربلا ، زندگانی آن حضرت همراه با اشک و آه و خاطرات اسارت و کربلا سپری گشت.در عظمت آن مخدره بس که به فرموده صدوق رحمه الله، از جانب امام حسین علیه السلام نیابت خاصه داشته است، و تا هنگامی که بیماری امام زین العابدین علیه السلام تمام نشده بود، این نیابت ادامه داشت. 

نام گذاری حضرت:  هنگام ولادت جبرئیل از جانب خداوند متعال بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و عرض کرد:"یا رسول الله ،اسم این دختر را زینب بگذار ".آنگاه جبرئیل گریست. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پرسید:سبب این گریه چیست؟عرض کرد :همانا این دختر از آغاز زندگانی تا پایان روزگار در این سرای ناپایدار با رنج وبلا خواهد زیست.گاهی به درد شما یا رسول الله مبتلا می شود ، و گاهی در ماتم مادرش و گاهی در مصیبت پدر و گاهی به درد فراق برادرش حسن مجتبی  علیه السلام دچار خواهد شد.از همه بالاتر به مصائب کربلا ونوائب دشت نینوا گرفتار می شود چنانکه مویش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید.    

این خبر را اهل بیت علیهم السلام شنیدند و اندوهناک وگریان شدند.پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم صورت بر صورت حضرت زینبسلام الله علیها نهادند و گریستند. حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمود : یا ابتا ، این گریه برای چیست؟ خداوند دیده های تو را نگریاند.فرمود :"ای فاطمه، بعد از من و تو این دختر دچار بلاها و مصائبی می شود. حضرت صدیقه سلام الله علیها فرمود:چه ثواب دارد آن کسی که بر دخترم زینب سلام الله علیها گریه کند؟آن حضرت فرمود:"ای پاره تنم و ای نور چشمم،ثواب کسی که بر او گریه کند مانند ثواب کسی است که بر برادرش حسین علیه السلام گریه کند".سپس نام آن  حضرت را زینب نهاد.

آن حضرت یک سال و چند ماه بعد از واقعه کربلا با قلبی پر از اندوه از مصائب کربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند.در وفات آن حضرت مظلومه روزهای 14 رجب و دهم رمضان را هم گفته اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 8:20  توسط مجید غفوری  | 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

ای ابوذر ، خدای متعال برای هر پایه ای از پایه های عرش خود هفتاد هزار ملک قرار داده که هیچ تسبیح و عبادتی جز دعا بر علی و شیعه او و نفرین بر دشمنان او ندارند .

( بحارالأنوار جلد ۴۰صفحه۵۵ )

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند : آن گاه که روز قیامت شود ، اولین و آخرین ، همه در یک سرزمین برای تو گرد می آیند . آنگاه تو شیعیانت را به بهشت امر می کنی و دشمنانت را به جهنم فرمان می دهی . تویی قسمت کننده بهشت و تویی قسمت کننده دوزخ .

( بحارالأنوار جلد ۳۹صفحه ۱۹۳)

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند : ای علی ، شیعیان تو همان برگزیدگانند و اگر تو و شیعیانت نبودید ، برای خداوند عزّوجلّ دینی برپا نمی شد و اگر از شما کسی در زمین نمی بود ، آسمان هرگز بارانش را نمی بارید .

)بحارالأنوار جلد ۶۵صفحه (۴۵

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند : ای علی ، شیعیان تو شیعیان خدایند و یاوران تو یاوران خدایند و اولیای تو اولیای خدایند و حزب تو حزب خداست . ای علی ، هرکس ولایتت را بپذیرد ، سعادتمند است و هر کس تو را دشمن بدارد ، شقی و بدبخت است .

)بحارالأنوار جلد ۶۵صفحه۷ (

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 9:0  توسط مجید غفوری  | 

كيفيت ولادت على (ع)

كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده، و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!

"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علي ‌ـ  در حالى كه مانند ساير مردم، خانه‏ كعبه را طواف مى‏نمود درد زايمان وى را فرا گرفت و در ميان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:

پروردگارا! من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى و كتاب‏هاى آنان ايمان دارم، تو مى‏دانى كه من به " خليل الله" ـ حضرت ابراهيم ـ ايمان داشته، و آئينش را با جان و دل مى‏پذيرم، تو را به بنيانگذار بيت، و عظمت كعبه، و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم، و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مى‏نمايد، اين ولادت را برايم آسان گردان.

دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و ديوار باز شده آن بهم پيوست، و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد. مردم تماشاگر، اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند، و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شديد مى‏خواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.

سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد، روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امير المؤمنين ـ  با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر ديدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهره‏اش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:

اى مردم! خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد،  اگر"آسيه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مريم" در هنگام زايمانش از درخت‏ خشكيده رطب چيد، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت، زيرا من فرزندم را در خانه ‏خدا به دنيا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از ميوه‏هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مى‏گشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفريدم، او در بالاى اين كعبه اذان مى‏گويد، و بت‏ها را از آنجا پاك مى‏كند، او پيشواى اين امت ‏بعد از حبيب من‏«محمد صلى الله عليه و آله‏»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارى‏اش نمايد، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...  ( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدينة المعاجز،  ص 5 ـ بحار الانوار،  ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ  الغدير، ج 6 ، ص 22)

 لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را، مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مى‏گردد: مروج الذهب، مسعودي، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سيره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ  نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)

مولود كعبه بعد از ولادت

"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزيزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و ميوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگى‏اش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.

سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشيد، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهره‏اى خندان گفت: "السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود و آياتى را از زبور و تورات و انجيل قرائت كرد، و در پايان از اول سوره "مؤمنون" تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود، و بدين طريق عظمت‏خود را به جهان انسانيت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)  

تا جايى كه پيامبر خدا(ص) در مورد على عليه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة" يعني همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مى‏گردد. (شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15 )

دوران كودكى على (ع)

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مى‏كرد، و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود، زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است، كمالات و غرايب آن حضرت، از قبيل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن ديوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و ساير كتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانواده‏اش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود، و تعداد زيادي شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...

على عليه السلام از نظر تربيت‏ خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود، و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در ميان مردم موقعيت ‏بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مى‏آمد...

و مادرش"فاطمه" نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مى‏آمد، و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از"خديجه كبرى" به رسول خدا ايمان آورد.

آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مى‏برد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و عصمت و ساير فضائل لازم، هيچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت، و بايد از سر چشمه "وحى" تربيت و تعليم او تضمين مى‏گرديد، و جز آغوش پيامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش، كسى ديگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.

على تربيت يافته خدا و رسول

به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت، على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش به ترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا(ص) و خليفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند، و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر، رهبرى و تربيت صحيح توده‏هاى مردم را بر عهده گيرند، بنا بر اين تربيت‏خود آنان بايد از طريق خدا و منبع وحى صورت گيرد، و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در اين زمينه روايت شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: من تربيت يافته خدا، و على تربيت يافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )

يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مى‏گردد، و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى، منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مى‏شود.

در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي(ع) مي فرمايند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده، و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده، و من هم وظيفه دارم مؤمنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده، و ارزش‏هاى واقعى را ترويج نمايم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )

بدين بيان تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع وحى و رسالت پيامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اينرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد، و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزش‏ها رهبرى فرمايد.

على به خانه پيامبر منتقل مى‏گردد

چون على عليه السلام متولد گرديد، و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد، آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد، و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نياز، آن فرزند كعبه را شستشوى مى‏داد، و در شير خوردنش كمك مى‏كرد، و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حركت مى‏داد، و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند، و گاهى به سينه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود! اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيده‏ام او اميد و پشتوانه من است، اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفه‏ام بعد از من خواهد بود.

رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏گذاشت، و هر كجا مى‏رفت على عليه السلام را با خود مى‏برد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و دره‏ها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العيون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)

همچنين نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجيبى درجزيرة العرب پديدار گرديد، حضرت ابو طالب با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائله‏مندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت. پيامبر خدا(ص) به  عموهاي خود، حمزه و عباس فرمودند: بيائيد هر كدام يكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت ‏بار زندگى را از دوش وى بكاهيم. آنان نيز پذيرفته و به‏ خانه ابو طالب آمدند و در نتيجه حمزه "جعفرطيار" ، و عباس "طالب" را برگزيدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز على را برگزيدند و فرمودند: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 1 ، ص 15‌‌ )

منزلت خاص علي(ع) نزد رسول خدا (ص)

1- ابن عباس مي گويد: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ايشان بودند كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مى‏رساند و مي فرمايد: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئيل بار ديگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مى‏كند كه آب بر دست على بن ابى طالب بريزى. پيامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مى‏دهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست على بن ابى طالب عليه السلام مى‏ريخت . على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدين كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على عليه السلام مى‏ريخت قطره‏اى از آن در طشت نمى‏چكيد. على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمى‏بينم كه چيزى از آب در طشت بريزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومى‏چكد با هم مسابقه مى‏دهند و با آن چهره خود را مى‏شويند و بدان تبرك مى‏جويند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)

2- نقل شده كه پيامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه عليها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه عليها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكى خواسته‏اند و من چيزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمى‏دانست چه كند!

پيامبر(ص) لختى به آسمان نگريست كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مى‏رساند و تو را تحيت و گراميداشتى ويژه مى‏فرستد و گويد: به على و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوه‏هاى بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر(ص) يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنه‏ايد، اينك از ميوه‏هاى بهشت چه ميل داريد؟

آنان به خاطر شرم از پيامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسين عليه السلام گفت: پدرم اى امير مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آيا اجازه مى‏دهيد كه من از ميوه‏هاى بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اى حسين،بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اى رسول خدا، به جبرئيل بگو ما خرماى تازه ميل داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مى‏داند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه عليها السلام به داخل رفت، طبقى ديد از بلور كه حوله‏اى سبز بر روى آن كشيده شده و در آن خرماى تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر(ص)  فرمود: اى فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بى‏حساب روزى‏مى‏دهد.

پيامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسين. سپس دانه ديگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارايت باد اى على.  آن گاه دانه ديگرى به على داد و ‏مي فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .

فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما ديدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل مى‏گفتند: گوارايت باد اى حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرئيل و ميكائيل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنيدم كه حور العين با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشيده بودند گوارا باد مى‏گفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندايى از سوى خداى سبحان شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پيوسته صداى خداى سبحان را مى‏شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت. به همين دليل براى تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مى‏فرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به على دانه خرما مى‏دادى من‏هم بلاانقطاع به او گوارا باد مى‏گفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)

محبوبترين بندگان

او بنده خداست ولى محبوبترين آنهاست. زيرا او بيشترين و خالصانه‏ترين عبادات را در بين امت داشت. گويند اينكه او را ابو تراب ناميده‏اند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مى‏داد و پيشانيش همه گاه خاك آلود به علت‏ سجده‏هاى طولانى و مكررش بود!

"ام ايمن" مرغى را بريان كرده و براى رسول صلى الله عليه و آله آن را هديه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود اين مرغ را تهيه كرده و خود آن را پخته‏ام و براى شما آورده‏ام. پيامبر(ص)  آن هديه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترين بندگانت را برسان كه در اين غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صداي در زدن آمد. "انس" با اين آرزو كه خدايا اين محبوب از انصار باشد در را باز كرد، ديد على عليه السلام است. عذر آورد كه پيامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمى‏پذيرد. بار ديگر دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.

 بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نيستى كه قومت را دوست مى‏دارى. او از انصار نيست. انس مى‏گويد اين بار رفتم و على عليه السلام را آوردم و او با پيامبر صلى الله عليه و آله هم سفره و هم غذا شد . (مستدرك صحيحين، ج 3، ص 131)

جلوه‏هاى عبادت على عليه السلام

ما على عليه السلام را نديديم و از حالات او در عبادت آگاهى نداريم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش ديده‏اند نقل‏هاى حيرت انگيز دارند كه مطالعه آنها در كتب راويان دلها را مى‏لرزاند.

"ابو درداء" نمونه‏اى از حال عبادت او را اين گونه شرح مى‏دهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان ديدم كه قرآن مى‏خواند و اشك مى‏ريخت. و هم او را در اواخر شب ديدم، واله و مبهوت، از خود بيخود شده، كه اشك مى‏ريخت و جزع  و بيتابى مى‏كرد. از شدت بيحالى بر روى زمين افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمين ديدم. حركتش دادم، ديدم تكان نمى‏خورد. گفتم همه از خدائيم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على عليه السلام از دنيا رفت.

گفتم بهتر است آن را به فاطمه عليها السلام خبر دهم، به در خانه‏اش رفتم و در زدم. فاطمه پرسيد «كيستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمايم. «چه خبر است در اين وقت‏شب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامت‏باشد،على از دنيا رفته است. پرسيد «او را در چه حالتى يافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: « على عليه السلام نمرده است. او از خوف‏خدا غش كرده(امالى، مجلس 18 )

عبادت ناشى از ايمان

على عليه السلام خدا را باور داشت. مى‏دانست‏ خدا و حساب و معاد حق است. همه چيز براى او عينى شده بود و خدا را در همه جا و همه چيز مى‏ديد. خود فرمود: هيچ پديده‏اى را نديدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن ديده‏ام. "ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)

 عبادت او سر آمد بود و در اين مساله همين بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مى‏بردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در اين لحظه و اولين بار است كه على عليه السلام را دراز كشيده مى‏بينى!!. و بدين خاطر است كه امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد چه كسى مى‏تواند چون على عليه السلام خدا را عبادت كند: و من يقدر على عبادة جدى على بن ابيطالب.

او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق ديدار خداگريان بود. و زيبائى و خلوص عبادت را پس از پيامبر تنها در زندگى على(ع) مى‏شد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شان ايمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمين را در يك كفه ترازو و ايمان على عليه السلام را در كفه‏اى ديگر بگذارند كفه ايمان على بيشتر سنگينى خواهد كرد. (غاية المرام، ص 509)

غرق در عبادت

او در عبادت چنان اوج مى‏گرفت، كه مى‏توان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مى‏شد و براى عده‏اى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودم‏. مگر ممكن است‏ يك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟

او در حال وضو گرفتن مى‏لرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبيك" رنگ از رخساره‏اش مى‏پريد. از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مى‏كرد.

او در عبادت و عمل، در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مى‏ديد كه مى‏فرمود اگر پرده‏ها را بردارند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا". و هم مى‏فرمود: خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمى‏كنم و تا حال هم عبادت نكرده‏ام. " لم اعبد ربا لم اره".

و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مى‏كند و دامنه عبادتش را به همه جا مى‏كشاند، مسجد، كوچه، خيابان، بازار، ميدان جنگ، محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظه‏اى بر على نمى‏گذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مى‏شود.

رأفت و مهرباني على عليه السلام

على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مى‏نمود.

وي براى نيازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. در زمان خلافت‏ خود شبها از خانه بيرون ميآمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مى‏برد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول ميداد بدون اينكه كسى بشناسد كه اين مرد خير و نوع پرور كيست؟

على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد. آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مى‏برد و از سنگينى مشك ناراحت‏بود. على عليه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد. آن زن بدون اينكه او را بشناسد گفت ‏شوهرم از جانب على به ماموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد. و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچه‏هايم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: ‏خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا مانده‏اند.

 على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما به دهان آنها ميگذاشت و ميفرمود: اى بچه‏هاى من،اگر على نتوانسته است‏بكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است.

چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش، اينست‏سزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!

در اينموقع زن همسايه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو اين على است كه تو او را به كار وا داشته‏اى! آن زن پيش على عليه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بيشرمي باشم كه چنين گستاخى نموده و اميرالمؤمنين را بكار وا داشته‏ام، از تقصير من در گذر. على عليه السلام فرمود: تو را در اينكار تقصيرى نيست‏ بلكه وظيفه من است كه بايد به كار يتيمان و بيوه زنان رسيدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).

على عليه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمي توان تصور نمود. او كريم و نجيب و اصيل و با عاطفه بود و بزرگواريش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نيز او را بدارا بودن چنين خصال كريمه ميستودند.

 ( استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، جلد 16 ، صفحه 215 )

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 8:25  توسط مجید غفوری  | 

  

امام محمد تقي(ع)، امام نهم شيعيان است. نام وي، "محمد" كنيه اش ابوجعفر ثاني و لقب هايش تقي، جواد، مرتضي، مختار، منتجب، قانع و عالم است. وليكن معروف ترين و مشهورترين لقب هاي وي تقي، جواد و جوادالائمه است.

نام پدرش امام علي بن موسي الرضا(ع) و مادرش سبيكه مي باشد.

نام هاي ديگري مانند سكينه، مرسيه و دره نيز براي مادرش نقل شد و امام رضا(ع)، آن بانوي شريفه را "خيزران" ناميد.

خيزران از اهالي "نوبه" در شمال افريقا و از خاندان ماريه قبطيه، همسر رسول اكرم(ص) و از زنان فاضله و بزرگوار زمان خويش بود.

پيامبر اكرم(ص) در حيات خويش، وجود چنين بانوي پرهيزگاري را پيش گويي كرد و در حديثي فرمود: بأبي ابن خيره الاماءِ النّوبيه الطيّبه؛ پدرم به قربان پسر بهترين كنيزي باد كه از اهالي نوبه و پاكيزه سرشت است.

امام موسي كاظم(ع) نيز وجود اين بانوي شريفه و فرزند گرامي اش امام محمد تقي(ع) را پيش گويي كرده بود. آن حضرت در حديثي به يزيد بن سليط فرمود: هرگاه فرزندم علي (امام رضا(ع)) را در اين مكان (در طريق مكه) ملاقات كردي، وي را بشارت بده كه از وي پسري متولد مي گردد كه امين، امانت دار و مبارك خواهد بود. در آن روز، پسرم (امام رضا(ع)) تو را خبر مي دهد كه در چنين روزي، با من ملاقات كردي و من به تو چنين سخن هايي گفتم. پس تو وي را در آن زمان خبر بده كه آن جاريه اي كه چنين پسر ارجمندي از او متولد خواهد شد، از اهل بيت ماريه قبطيه، جاريه رسول خدا(ص) است و اگر آن بانو را ملاقات كردي، سلام مرا به وي برسان.

محل تولد امام جواد(ع) در مدينه منوره و در خانه امام رضا(ع) بود، ولي درباره تاريخ تولد آن حضرت، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. زيرا برخي پنجم ماه رمضان، برخي نيمه ماه رمضان، برخي نوزدهم ماه رمضان و برخي ديگر دهم رجب المرجب سال 195 قمري را روز تولد مبارك آثار آن حضرت مي دانند.

ابن عياش، ولادتش را دهم رجب ذكر كرد و دعاي ناحيه مقدسه نيز دلالت بر همين امر دارد. در فرازي از اين دعا آمده است: اللّهِمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في رَجَبٍ، مُحَمّدٍ بْنِ عَليٍ الثّاني وَ ابْنِه عَلّي بْنِ مُحَمّدٍ الْمُنْتَجَبِ.

كليم بن عمران روايت كرد: به محضر امام رضا(ع) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم كه در پيشگاه خدا دعا كن، تا فرزندي به تو كرامت كند. امام رضا(ع) فرمود: حق تعالي فرزندي به من كرامت خواهد كرد و او وارث امامت و جانشين من خواهد بود. هنگامي كه امام محمد تقي(ع) متولد گرديد، امام رضا(ع) فرمود: خداي متعال فرزندي به من عطا كرد كه به موسي بن عمران(ع)، كه دريا را شكافت، شباهت دارد و نظير عيسي بن مريم(ع) است كه خداوند منان مادرش را پاكيزه گردانيد و او طاهر و مطهر آفريده شد.

امام رضا(ع) هنگامي كه به درخواست مأمون عباسي، به خراسان سفر نمود، از عمر شريف فرزندش امام محمد تقي(ع) بيش از پنج سال نگذشته بود و در هنگامي كه آن حضرت در خراسان به دسيسه مأمون عباسي، مسموم و شهيد گرديده بود، امام جواد(ع) تنها هشت سال بيشتر نداشت. امام جواد(ع) در سنين كودكي به مقام امامت نايل آمد و با آن صغر سن خويش، سكان كشتي شيعيان را به نيكي هدايت نمود و همانند پدر و نياكان معصوم خويش، پناه گاه عدالت جويان و دوستداران مكتب اهل بيت(ع) شد.

مأمون عباسي كه دانشمندي زبردست و از خردمندان عصر خويش بود، در برابر اعتراض عباسيان نسبت به ازدواج دخترش ام الفضل با امام محمد تقي(ع)، درباره مقام و شخصيت اين امام همام گفت: و اما ابوجعفر محمدبن علي قد اخترته لتبريزه عي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الاعجوبه فيه بذلك، و أنا ارجو أن يظهر للناس ما قد عرفته منه، فيعلموا أن الرأي ما رأيت فيه.

يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به دامادي خويش و همسري دخترم برگزيدم، بدين خاطر است كه وي در عين خردسالي خويش بر تمامي اهل فضل و صاحبان علم و انديشه برتري دارد و اعجوبه زمان خويش است و من اميد دارم به همان مقداري كه من به دانش و فضل او پي بردم، مردم نيز او را بشناسند و به فضل و كمالات وي آگاه شوند و بدانند رأي درست همان است كه من پسنديده ام.

مأمون عباسي كه به درستي، مقام و شأنيت آن حضرت را شناخته بود، دخترش ام الفضل را به عقد نكاح وي درآورد.

وليكن پس از وفات مأمون، هنگامي كه امام محمد تقي(ع) براي بار دوم به بغداد سفر كرده بود، همسرش ام الفضل به تحريك عموي خويش معتصم عباسي، آن حضرت را در سن جواني مسموم كرد و به شهادت رسانيد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 7:53  توسط مجید غفوری  | 

 

تير ماه سال 1367 هواپيماي ايرباس هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران با 275 مسافر و 16 خدمه فرودگاه بندرعباس را به مقصد دوبي ترك کرد، اما دقايقي بعد مورد اصابت 2 فروند موشك سطح به هواي ناو وينسنس آمريكا قرار گرفت و در نزديكي تنگه هرمز منفجر شد و سقوط كرد. در اين فاجعه دلخراش تمامي سرنشينان هواپيما به شهادت رسيدند. در ميان قربانيان اين هواپيما 66 كودك زير دوازده سال ، 52 زن و 46 تن از اتباع ديگر كشورها نيز بودند. استكبار جهاني بويژه آمريكا بارها اقدام به عمليات تجاوز كارانه عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كرده بود اما اين جنايت از غير انساني ترين برخوردها و مقابله ها با ايران اسلامي به شمار مي رفت . طوري كه امام خميني (ره) در اين باره فرمودند : جنگ ما جنگ مكتب ما است عليه تمامي ظلم وجور ، جنگ ما جنگ اسلام است عليه تمام نا برابري هاي دنياي سرمايه داري و كمونيزم ، جنگ ما جنگ پابرهنگي عليه خوشگذرانيها مرفهين و حاكمان بي دين وبي درد كشورهاي اسلامي است . اين جنگ سلاح نمي شناسد اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست اين جنگ خانه و كاشانه . شكست و تلخي ، كمبود وفقر و گرسنگي نمي داند. اين جنگ جنگ ارزشهاي اقتصادي انقلاب عليه دنياي كشف زر و پول وخوشگذراني است.

سـرا پا اگـر زرد و پژمـرده ایم..................... ولـی دل به پاییـز نسپـرده ایم

چــو گلـدان خالـی لـب پنجـره................... پر از خاطـرات تـرک خـورده ایم

اگـر داغ دل بــود مــا دیـده ایـم................. اگـر خون دل بود مـا خورده ایـم

اگـر دل دلیــل اســت آورده ایـم............... اگـر داغ شـرط است ما برده ایم

اگــر دشنــه دشـمنـان گــردنیـم............ اگــر خنجــر دوستــان گــرده ایـم

گواهــی بخــواهید اینـــک گــواه........... همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلـی سـربلند و ســری سر به زیر....... از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 7:30  توسط مجید غفوری  | 

 

آيت الله محمد صدوقي، روحاني مبارز و امام جمعه يزد در 11 تير ماه سال 1361  بدست عوامل منافق به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به عنوان سومين شهيد محراب در تاريخ انقلاب اسلامي ايران جاودانه شد. ايشان تحصيلات علوم ديني را در قم به پايان برد و از محضر علمايي چون آيات عظام بروجردي و خوانساري بهره جست. آيت الله صدوقي مديريت امور مربوط به انجمنهاي ايالتي و ولايتي را به عهده داشت و براي به ثمر رساندن اين امور در ارتباط مشهور است و از ديگر كتب منشهور ايشان مي توان به شرحي بر مفاتيح فيض كاشاني، شرحي بر مختصر النافع محقق اول، و حاشيه بر مدارك اشاره كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:50  توسط مجید غفوری  | 

هفتاد و دو پيمانه
در محفــل عاشقــان فــرزانه و مـــست
مي گشت سبوي كربلا دست به دست
ناگـاه زخيــل ناكســان دســتي پســـت
هفتاد و دو پيمانه به يك سنگ شكست


محمد خليل جمالي

7 تيرماه سال سال 1360 يكي از دردناكترين حوادث دوران انقلاب اسلامي روي داد . در اين روز دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي كه محل گردهمايي بسياري از شخصيت هاي سرشناس كشوري بود به وسيله بمب منفجر گرديد؛ و بيش از 72 تن از چهره هاي انقلابي نمايندگان مجلس، اعضاي هيئت دولت و اعضاي حزب جمهوري اسلامي بدست منافقان اين عوامل سرسپرده آمريكا به طرزي فجيع به شهادت رسيدند . در اين حادثه دردناك و غيرانساني شخصيتهاي مؤثر انقلاب اسلامي كه در رأس آنان شهيد دكترسيد محمد حسيني بهشتي قرارداشت، به درجه رفيع شهادت نائل آمدند .

بيدار دلان
بيـداردلاني كه به خـون در خفتند
خواب همه سفلگان شب آشفتند
بردار بلـند عاشقي با لـب عشـق
هفتاد و دو منصور اناالحق گفتند

حسين اسرافيلي

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:50  توسط مجید غفوری  | 

امام علي بن محمد(ع)، معروف به هادي و نقي، كه دهمين امام شيعيان است، در سوم رجب، و به روایتی در 25 جمادي الآخر، در سامرا به شهادت رسيد.(1)

امام علي النقي(ع)، از ذي قعده سال 220 قمري، كه پدر بزرگوارش حضرت امام محمد تقي(ع)، معروف به جوادالائمه(ع)، به شهادت رسيد، بنا به وصيت آن حضرت، مقام منيع امامت را بر عهده گرفت.

گفتني است، هنگامي كه امام هادي(ع) مقام امامت را بر عهده گرفت، از عمر شريفش بيش از هشت سال و پنج ماه نگذشته بود و وي به مانند پدر ارجمندش در سنين كودكي به اين مقام عظيم نايل آمد.

امام علي النقي(ع) در ايام امامت خويش با خلافت شش تن از خلفاي بني عباس معاصر بود و آنان عبارت بودند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز.

رفتار اين عده از خلفاي عباسي با امام علي النقي(ع) متفاوت بود. برخي رفتار خصمانه و برخي ديگر رفتار متعادل تري اعمال مي نمودند. ولي همه آنان، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امامت، هم رأي و هم نظر بودند.

در ميان آن ها، متوكل عباسي (دهمين خليفه عباسيان) بيش از همه، نسبت به اهل بيت(ع) و خاندان امامت و علويان صاحب نام، دشمني مي ورزيد و از هر راه ممكن در صدد اذيت و آزار آنان بر مي آمد و حتي نسبت به درگذشتگان اهل بيت(ع) نيز عقده گشايي مي كرد و دستور مي داد كه قبور امامان معصوم(ع)، به ويژه قبر مطهر اباعبدالله الحسين(ع) و خانه هاي مجاور آن را خراب كرده و زمين هاي كربلا را شخم زده و زراعت نمايند.(2)

وي، در سال 243 قمري، امام علي النقي(ع) را از مدينه منوره به سامرا فراخواند و آن حضرت را براي هميشه از موطن اصلي وي و اجداد طاهرينش دور نمود.(3)

تنها منتصر عباسي (يازدهمين خليفه عباسيان) پس از ترور و هلاكت پدرش متوكل، در ايام كوتاه مدت خلافت خويش، نيكي هاي در خور توجهي به علويان و وابستگان به خاندان رسالت و امامت نمود، كه در برابر آزار و اذيت هاي بي حد و حساب ساير خلفاي عباسي، قابل جبران نمي باشد.

امام علي النقي(ع) به مدت يازده سال در سامرا (پايتخت عباسيان) و در محله عسكر (منطقه مسكوني نظاميان) به حالت تبعيد، زندگي نمود و در اين مدت، تحت مراقبت و نظارت دستگاه امنيتي خلافت قرار داشت و از تماس با دوستان و ياران خويش محروم بود.

سرانجام در سوم رجب و يا به روايتي در 25 جمادي الآخر سال 254 قمري، در ايام خلافت معتز عباسي، به وسيله معتمد عباسي، برادر خليفه وقت، مسموم و در آن غريبه سرا، به شهادت رسيد.

به هنگام شهادت آن امام همام، جز فرزندش امام حسن عسكري(ع)، كسي در بالينش حاضر نبود.

امام حسن عسكري(ع) در ماتم پدر بزرگوارش، بسيار گريست و گريبان دريد و خود متوجه غسل، كفن و دفن آن حضرت گرديد. برخي از نادانان و يا متعصبان به امام حسن عسكري(ع) خرده گرفته كه چرا وي گريبانش را دريد. آن حضرت به آنان پاسخ داد: شما چه مي دانيد از احكام دين خدا؟ حضرت موسي بن عمران(ع) در ماتم برادرش هارون(ع) گريبان چاك زد.(4)

از امام هادي(ع) تشييع جنازه با شكوهي به عمل آمد. دوستداران اهل بيت(ع)، فقها، قضات، دبيران، اميران و حتي بزرگان دربار خلافت در تشييع جنازه مطهر وي شركت كرده و وي را در يكي از حجره هاي خانه اش دفن نمودند.(5)

هم اكنون قبر شريفش، به همراه قبر مطهر فرزندش امام حسن عسكري(ع) و قبر خواهرش حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) و قبر نرگس خاتون مادر امام زمان(ع) در يك ضريح مقدس قرار دارد و در شهر سامرا، مزار شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) مي باشد.

منابع:

1_ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 649؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 384.

2_ منتهي الآمال، ج2، ص 383.

3_ همان، ص 377 و الارشاد، ص 646.

4_ منتهي الآمال، ج2، ص 385.

5_ الارشاد، ص 635؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 229؛ منتهي الآمال، ج2، ص 361؛ المستجاد (علامه حلي) ص 216؛ الكافي (شيخ كليني)، ج1، ص 497.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:42  توسط مجید غفوری  | 

امام محمدباقر(ع) در نخستين روز ماه رجب سال 57 قمري و يا به روايتي در سوم صفر سال 57 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. نام پدر بزرگوارش امام زين العابدين(ع) و مادرش ام عبدالله، فاطمه بنت امام حسن مجتبي(ع) است. بدين لحاظ وي هم از جانب پدر و هم از جانب مادر، علوي و فاطمي است و به همين منظور، وي را هاشمي بين هاشميين، علوي بين علويين و فاطمي بين فاطميين مي گويند. امام محمدباقر(ع)پنجمين امام شيعيان است و در محرم سال 95 قمري، پس از شهادت پدر بزرگوارش امام زين العابدين(ع) به مقام منيع امامت نايل آمد. امام محمدباقر(ع) داراي لقب هاي متعددي چون باقرالعلوم، شاكر و هادي است و مشهورترين لقب آن حضرت، "باقر" مي باشد. زيرا وي علم را شكافت و در عصر خويش در گسترش آن، تلاش بديعي به عمل آورد. كنيه مبارك وي، "ابوجعفر" مي باشد. امام علي بن الحسين(ع)، معروف به زين العابدين(ع)، با اين كه داراي فرزنداني متعدد بود، از ميان آنان، فرزند بزرگترش محمدباقر(ع) را به مقام امامت، شايسته دانست و با گفتار و رفتارش وي را پس از خود، به امامت شيعيان منصوب كرد. أبان بن عثمان از امام جعفرصادق(ع) روايت كرد: جابر بن عبدالله انصاري روزي بر امام علي بن الحسين(ع) وارد شد و در نزد وي، فرزند خردسالي را ديد. از آن حضرت پرسيد: اين چه كسي است؟ امام زين العابدين(ع) فرمود: وي فرزندم و صاحب امر (امامت) پس از من، محمدباقر است. امام محمدباقر(ع) هنگامي امر امامت را بر عهده گرفت كه جامعه اسلامي به خاطر بي كفايتي خلفاي بني اميه و رقابت قدرتمندان دستگاه خلافت و وزيران و حاكمان آنان، به انحطاط كشيده و هر روز نسبت به ارزشهاي والاي اسلامي فاصله مي گرفت و تفكرات و شبهات مغرضان و دشمنان اسلام، ايمان و و عقيده مسلمانان را تضعيف و بي بنيه مي نمود. امام باقر(ع) كه مانند پدرش امام زين العابدين(ع)، در مراقبت كامل خلفاي بني اميه و عاملان آنان، به ويژه حاكمان مدينه منوره قرار داشت و زمينه اقدامات سياسي براي وي فراهم نبود، تلاش بليغي در اقدامات فرهنگي و علمي به عمل آورد، تا جامعه اسلامي را از درون باز سازي و آگاهي و ايمان مسلمانان را تقويت نمايد. بدين لحاظ نخستين حوزه هاي علمي اسلامي را پايه گذاري كرد و شاگردان فراواني را با مكتب ناب محمدي(ص) و افكار و عقيده و فقه پوياي مكتب اهل بيت(ع) آشنا كرد. عالمان، فقيهان و مفسران بزرگ در برابر آن حضرت سر تسليم فرود مي آوردند و وي را مدح و ستايش مي كردند. عبدالله بن عطاء مكي روايت كرد: هرگز علما را در نزد كسي كوچكتر و بي بنيه تر نديدم، آن مقداري كه آنان را در نزد ابي جعفر، محمدباقر(ع) مي ديدم. هم چنين وي گفت: حكم بن عتيبه با آن كثرت علم و جلالت شأن كه در نزد مردم داشت، هرگاه در نزد محمدباقر(ع) قرار مي گرفت، چنان مي نمود كه طفل دبستاني است كه در نزد آموزگار خويش نشسته است. جابربن عبدالله انصاري روايت كرد كه پيامبراكرم(ص) به وي فرمود: اي جابر! اميد است در دنيا آن قدر بماني تا فرزندي از فرزندانم را كه از اولاد حسين(ع) است ديدار نمايي. نام وي محمد است "َيَبْقَرُ عِلْمَ الدينَ بَقَراً"؛ معارف ديني را تماما مي شكافد. پس هرگاه وي را ملاقات كردي، سلام مرا به وي برسان. امام محمدباقر(ع) در ايام امامت خويش با اين خلفا معاصر بود: وليد بن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك و هشام بن عبدالملك، كه همگي از طايفه ستم كار بني اميه بودند. آن حضرت از همه آنان، غير از عمر بن عبدالعزيز، فشارهاي فراواني متحمل شد و سرانجام در 57 سالگي به وسيله زهري كه ابراهيم بن وليد بن عبدالملك، حاكم مدينه به دستور هشام بن عبدالملك به وي خورانيده شد، در هفتم ذي حجه و به روايتي در ربيع الاول و يا ربيع الاخر سال 114 قمري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، در جوار قبر شريف پدرش امام زين العابدين(ع) و عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 8:30  توسط مجید غفوری  | 

 

فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روايات بسياری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام روایت است كه: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر. هر كس يك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بياشامد           

                       

از حضرت صادق عليه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار بگوئيد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا در اين ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غير خدا كسى نمى‏داند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است.

پس گفتم يابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معينی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ايام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ ."

2- دعایی را كه از حضرت صادق عليه السلام روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ .»

3- از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» و آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد عطا فرماید.

5-از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرمايد .

6- روايت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نيز هفتاد مرتبه بگويد "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگويد: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل اين ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بيامرزد .

8- سيد بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فضيلت بسياری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نيز روايت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قيامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند .

9- سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابين نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه اين نماز را گزارده تا روزى كه بميرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرمايد، و او را به هر آيه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفيد دهد و تزويج فرمايد او را حورالعين و از او راضى شود .

10- سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زيرا كه روايت شده هر كس در يكى از ماه‌هاى حرام، اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد.

11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در يك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل يا ايها الكافرون يك مرتبه و توحيد سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شريفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1-وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگويد:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَيْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِيمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏ديد مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زيارت امام حسين عليه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بيست ركعت، یعنی 10 نماز دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5-بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح يك مرتبه و توحيد سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحيد و معوذتين خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگويد و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بيامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

 

روز اول رجب

این روز، روز شريفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روايت شده كه حضرت نوح عليه السلام در اين روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس اين روز را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زيارت امام حسين عليه السلام.

از امام جعفر صادق عليه السلام كه روایت است که: هر كس امام حسين عليه السلام را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بيامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است.

منبع: مفاتیح الجنان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:32  توسط مجید غفوری  |