تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

 

بيستم صفر روز اربعين شهادت امام حسين(ع) و يارانش است. اين روز، روز زيارت امام حسين(ع) است و براى آن، زيارت‏هاى ويژه‏اى از امامان معصوم(ع) نقل شده است. براى استفاده از اين زيارت‏ها به كتب ادعيه، از جمله كتاب شريف مفاتيح‏الجنان شيخ‏عباس‏قمى رجوع نماييد.

در اين روز جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى وارد كربلا گرديد و قبر مطهر امام حسين(ع) را زيارت كرد. او نخستين زايرى بود كه با معرفت، موفق به زيارت قبر آن حضرت گرديد. جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى كه در هنگام شهادت امام حسين(ع)، به احتمال زياد در مدينه حضور داشت و از قيام و شهادت آن حضرت بى‏اطلاع بود، پس از آگاهى از جنايت سپاهيان يزيد و شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گرديد تا از اين رويداد بزرگ، به خوبى آگاه شود.

وى، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسين(ع)، عازم سرزمين كربلا گرديد و نخستين كسى بود كه توفيق زيارت قبر امام حسين(ع) را به دست آورد و پايه‏گذار سنت حسنه زيارت مرقد پيشواى شهيدان، حضرت امام حسين(ع) گرديد. در اين جا ماجراى زيارت جابر را از كتاب بشارةالمصطفى، به نقل از كتاب منتهى‏الآمال شيخ‏عباس‏قمى بيان مى‏كنيم:

عطيّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى ‏كوفى كه از روات اماميه است و اهل‏سنت در رجال، تصريح كرده‏اند به صدق او در حديث، گفت: ما بيرون رفتيم با جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى به جهت زيارت قبر حضرت حسين عليه‏السلام. پس زمانى كه به كربلا وارد شديم، جابر نزديك فرات رفت و غسل كرد، پس جامه را لنگ خود كرد و جامه ديگر را بر دوش افكند. پس گشود بسته‏اى را كه در آن سُعد بود و به پاشيد از آن بر بدن خود. پس به جانب قبر روان شد و گامى برنداشت مگر با ذكر خدا، تا نزديك قبر رسيد. مرا گفت تا دست مرا به قبر گذار. من دست وى را به قبر گذاشتم. چون دستش به قبر رسيد بى‏هوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى پاشيدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: يا حسين! پس گفت: حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ؛ آيا دوست، جواب نمى‏دهد دوست خود را؟ پس گفت: كجا توانى جواب دهى و حال آن كه در گذشته از جاى خود رگ‏هاى گردن تو و آويخته شده بر پشت و شانه تو، و جدايى افتاده بين سر و تن تو. پس شهادت مى‏دهم كه تو مى‏باشى فرزند خيرالنّبيين و پسر سيّد المؤمنين و فرزند هم‏سوگند تقوى و سليل هدى و خامس اصحاب كساء و پسر سيّد النقباء و فرزند فاطمه سيّده زن‏ها، و چگونه چنين نباشى و حال آن كه پرورش داده تو را پنجه سيّد المرسلين و پروريده شدى در كنار متقين و شير خوردى از پستان ايمان و بريده شدى از شير با سلام و پاكيزه بودى در حيات و ممات. همانا دل‏هاى مؤمنين خوش نيست به جهت فراق تو و حال آن كه شكى ندارد در نيكويى حال تو. پس بر تو باد سلام خدا و خشنودى او. و همانا شهادت مى‏دهم كه تو گذشتى بر آن چه گذشت بر آن برادر تو يحيى‏ بن‏ زكريّا. پس جابر برگردانيد چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام كرد، بدين طريق:

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَينِ عَلَيه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدينَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتيكُمُ الْيَقينُ.

پس گفت: سوگند به آن كه برانگيخت محمد (صلّى الله عليه و آله) را به نبوت حقه كه ما شركت ]داريم [شما را در آن چه داخل شديد در آن.

عطيّه گفت: به جابر گفتم: چگونه ما با ايشان شركت كرديم و حال آن كه فرود نيامديم ما وادى‏اى را، و بالا نرفتيم كوهى را و شمشيرى نزديم؟ و اما اين گروه، پس جدايى افتاده مابين سر و بدنشان، و اولادشان يتيم و زنانشان بيوه گشته‏اند.

جابر گفت: اى عطيه! شنيدم از حبيب خود رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) كه مى‏فرمود: هر كه دوست دارد گروهى را، با ايشان محشور شود و هر كه دوست داشته باشد عمل قومى را، شريك شود در عمل ايشان. پس قسم به خداوندى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله) را براستى برانگيخته كه نيّت من و اصحابم بر آن چيزى است كه گذشته بر او حضرت حسين (عليه السلام) و ياورانش.(۱)

به اين ترتيب، جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى نه تنها خود موفق به زيارت ابا عبدالله‏ الحسين(ع) گرديد، بلكه با رفتار و گفتار خود، زيارت امام حسين(ع) و ساير شهيدان كربلا را در ميان دوستداران اهل‏بيت(ع) رواج داد.

منابع:

۱- نك: منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 444 و وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 194

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:31  توسط مجید غفوری  | 

 

در آغاز دهه ي چهارم انقلاب اسلامي ملت ايران حماسه اي ديگر آفريدند.ملت ايران با راهپيمايي 22 بهمن ۱۳۸۷ ، ورود به چهارمين دهه انقلاب اسلامي را جشن گرفتند و با حضور ميليوني خود سي امين آري را به انقلاب گفتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 9:37  توسط مجید غفوری  | 

 

امام موسى‏كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 هجرى قمرى در أبوا (محلى ميان مكه و مدينه) ديده به جهان گشود و با نور خود جهان هستى را روشن كرد. پدرش امام جعفرصادق(ع) امام ششم شيعيان، و مادرش حميده‏بربريه، معروف به حميده‏مصفاة است. امام موسى‏ بن ‏جعفر(ع) ملقب به كاظم، صابر، صالح، امين و عبدصالح است و كنيه شريف او، ابوابراهيم، ابوالحسن و ابوعلى است كه در ميان محدثان به ابوالحسن اوّل معروف است.(1)

امام كاظم(ع) در مكتب علمى و معنوى پدرش امام جعفر صادق(ع) پرورش يافت و در ميان علويان كه نخبگان امت اسلام و پاك‏ترين ريشه‏هاى انسانى بودند، به بزرگى و شرافت نايل آمد. به طورى كه پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع) در شوال 148 قمرى، به مقام عظماى ولايت و امامت رسيد و اكثر ياران و اصحاب پدرش به امامتش اقرار و اعتراف كردند.

امام كاظم(ع) در عصر حكومت مروان ‏بن ‏محمد اموى (معروف به مروان ‏حمار) كه آخرين خليفه امويان بود، به دنيا آمد و در مدت عمر شريف خويش، علاوه بر حكومت مروان ‏بن ‏محمد اموى، حكومت ستم‏گرانه پنج تن از عباسيان (يعنى: سفاح، منصور، مهدى، هادى و هارون) را تحمل كرد.

آن حضرت چند بار در عصر مهدى، هادى و هارون از مدينه به بغداد فراخوانده شد و مورد آزار و شكنجه‏هاى حكومتى قرارگرفت. امام موسى‏كاظم(ع) در 20 سالگى به امامت رسيد. مدت امامت آن حضرت، 35 سال بود و امامت آن حضرت مصادف بود با خلافت و حكومت‏هاى پى‏درپى منصور، مهدى، هادى و هارون‏الرشيد.

آن حضرت جمعاً به مدت 14 سال، به روايتى 7 سال و به روايت ديگر 4 سال از عمر شريف خود را در زندان‏هاى عباسيان گذرانيد.

سرانجام در 55 سالگى، در بيست‏ و پنجم رجب سال 183 قمرى در زندان سندى‏ بن ‏شاهك در بغداد، به دستور هارون مسموم گرديد و بر أثر اين مسموميت به شهادت نايل آمد. بدن شريف آن حضرت را پس از شهادت، از زندان بيرون آورده و در مقابر قريش در حوالى بغداد، كه هم اكنون معروف به كاظمين است، دفن نمودند.(2)

امام رضا علیه السلام

زیارت قبر پدرم،  موسی بن جعفر کاظم علیه السلام، مانند قبر حسین علیه السلام است.(۳)

منابع:

1. بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج48، ص 1؛ زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمه اعلام‏الورى، ص 401 و الارشاد (شيخ مفيد)، ص 559

2. همان

۳. کامل الزیارات ص ۴۹۹

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:12  توسط مجید غفوری  | 

 

حضرت رقيه(س) بنا به روايات دختر حضرت علي اكبر(ع) و يا اباعبدالله‏ الحسين(ع)، سه يا چهار سال پيش از واقعه كربلا (ميان سال‏هاى 57 و 58 هجرى قمرى) در مدينه منوره ديده به جهان گشود. نام مادرش در منابع تاريخى به درستى بيان نشده است. گويا مادرش "ام ولد" همسر امام حسين(ع) بوده است. به هر تقدير، هنگامى كه امام حسين(ع) از مدينه منوره هجرت كرد و به سوى مكه معظمه و از آن جا به كربلا روان گرديد، اين دختر چهارساله نيز بسان ساير فرزندان آن حضرت، در اين سفر بزرگ حضور داشت و تمام رنج‏ها و سختى‏هاى ايام هجرت و دورى از وطن و ناملايمات زندگى را تحمل كرد. وى پس از شهادت امام حسين(ع) به همراه ساير بازماندگان واقعه كربلا، به اسارت سپاه يزيد درآمد و از كربلا به كوفه و از كوفه به شام برده شد. پس از چند روز اقامت در شام و مشاهده سنگدلى‏هاى يزيد و يزيديان و تحمل سخت‏ترين ايام اسارت، در دمشق وفات يافت.

از اين كه وفاتش در ماه صفر سال 61 هجرى قمرى واقع شده است، ترديدى در آن نيست. ولى در اين كه چه روزى از ماه صفر بوده است، اطلاع دقيقى به دست نيامده است. تنها برخى از تقويم‏هاى رايج، پنجم صفر را روز وفات آن حضرت بيان كرده‏اند. در اين جا مناسب است آن چه را كه مرحوم شيخ ‏عباس ‏قمى(ره) در منتهى‏الآمال از كتاب "كامل‏بهايى" درباره اين دختر خردسال امام حسين(ع) نقل كرده است، بيان كنيم:

زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردانى كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران خود و دختران ايشان پوشيده مى‏داشتند و هر كودكى را وعده مى‏دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمى‏آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بيدار شد و گفت: پدر من حسين(ع) كجاست؟ اين ساعت او را به خواب ديدم. سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست. يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و حال تفحص كرد. خبر بردند كه حال چنين است. آن لعين در حال گفت كه بروند و سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدس را بياوردند و در كنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسيد اين چيست؟ گفتند: سر پدر توست! آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.(1)

معروف است كه حضرت رقيه در خرابه شام از دنيا رفت. مزار اين حضرت در حال حاضر در يك بازارچه قديمى دمشق كمى دور از مسجد اموى قرارگرفته است و عاشقان حرم حسينى به زيارتش مى‏شتابند.(2)

منابع:

1. منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 437

2. شام سرزمين خاطره‏ها (مهدي پيشوايي)، ص 109

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:5  توسط مجید غفوری  | 

 

امام محمدباقر(ع)، امام پنجم شيعيان بنا به روايتى در سوم صفر سال 57 در مدينه منوره ديده به جهان گشود.(1)

ولى اين تاريخ، مورد اتفاق تاريخ‏نگاران و سيره‏نويسان نيست. زيرا برخى از آنان، ميلاد با سعادت محمدباقر(ع) را اول ماه رجب سال 57 هجرى قمرى مى‏دانند.(2)

بيشتر مورخان گفته‏اند كه سال تولدش 57 قمرى بوده است. بنابراين وى چهار سال پيش از واقعه كربلا به دنيا آمد و همراه پدر بزرگوارش در اين واقعه جان‏سوز حضور داشت. پدرش امام على‏ بن ‏الحسين(ع)، معروف به سجاد و زين‏العابدين، و مادرش فاطمه ‏بنت‏ الحسن‏ المجتبى(ع)، معروف به امّ‏الحسن و امّ‏عبدالله مى‏باشند.

چون نَسَب شريف امام محمد باقر(ع)، هم از پدر و هم از مادر به امام اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه ‏زهرا(س) مى‏رسد، به ايشان علوى بين علويين و فاطمى بين فاطميين گفته مى‏شود. امام محمد بن ‏على(ع)، مكنّى به ابوجعفر و ملقب به باقرالعلم و باقرالعلوم مى‏باشد. اين امام همام پس از شهادت پدر ارجمندش امام زين‏العابدين(ع) در سال 95 قمرى، به مقام عظماى ولايت و امامت شيعيان نايل شد و پيروان اهل‏بيت(ع) را در آن درياى مواج سياسى و نظامى عصر خويش و هرج‏ومرج‏هاى آخر حكومت امويان، به نيكى هدايت و رهبرى كرد. با اين كه ميان رحلت پيامبر(ص) و تولد امام محمدباقر(ع) به مدت 47 سال فاصله بود، در عين حال آن حضرت، سلام گرم و دلنشين پيامبر(ص) را از سوى جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى دريافت كرد.

جابر بن‏ عبدالله كه يكى از ياران رسول خدا(ص) و از محبان اهل‏بيت(ع) بود، در سنين كودكى و نوجوانى امام محمد باقر(ع)، وى را در آغوش گرفت و سلام پيامبر(ص) را به وى ابلاغ كرد. امام محمد باقر(ع) از آغاز زندگى تا شهادت خويش با 11 تن از خلفا معاصر بود كه همه آنان، جز يكى از طايفه خبيثه بنى‏اميه بودند.

سرانجام اين امام همام در هفتم ذى‏الحجه، و به روايتى در ربيع‏الاول سال 114 قمرى در 57 سالگى به وسيله زهرى كه ابراهيم ‏بن ‏وليد بن ‏عبدالملك، در ايام خلافت هشام ‏بن ‏عبدالملك، به آن حضرت خورانيده بود، به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، در كنار پدرش امام زين‏العابدين(ع) و جدّ مادرى‏اش امام حسن‏مجتبى(ع) به خاك سپرده شد.(3)

منابع:

1. بحارالأنوار (علامه مجلسي)، ج46، ص 217؛ كشف‏ الغّمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 318 و منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 86

۲. زندگانى چهارده معصوم ع (ترجمه اعلام‏الورى)، ص 368 و منتهى‏الآمال، ج2، ص 86

3. الارشاد (شيخ مفيد)، ص 507؛ كشف‏الغمه، ج2، ص 318؛ زندگانى چهارده معصوم (ترجمه اعلام‏الورى)، ص 368 و منتهى‏الآمال، ج2، ص86

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 10:58  توسط مجید غفوری  |