تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

 

آغاز غزوه كُدر - سال 61 هجري قمري

به پيامبر اسلام(ص) خبر داده شد كه گروهي از قبيله "غطفان" و "بني سُليم" در مكاني به نام "قرارة الكُدر" گرد آمده و آماده نبرد با مسلمانان گرديدند.

آن حضرت براي خاموش كردن شعله هاي فتنه و فساد، مسلمانان را بسيج و خود فرماندهي آنان را بر عهده گرفت و به سوي قرارة الكدر حركت كرد.

قرارة الكدر، كه غزوه كُدر از آن نام گرفت، نام آبي است در ناحيه معدن، پس از سدّ معونه، كه تا مدينه منوّره هشت چاپار فاصله داشت.

پيامبر(ص) در اين سفر جهادي، عبدالله بن مكتوم و به روايتي سباع بن عرفطه غفاري را جانشين خود در مدينه نمود و خود در رأس سپاهي به استعداد دويست رزمنده عازم قرارة الكدر شد. پس از ورود پيامبر(ص) به قرارة الكدر، متوجه شد كه دشمنان اسلام از ترس مسلمانان از آن جا گريخته اند، ولي نشانه هاي شتران و آبشخور آن ها باقي است.

پيامبر(ص)، ياران خود را به فراز كوه ها و اطراف آن منطقه براي يافتن نيروهاي دشمن فرستاد، ولي سپاهيان مسلمان به كسي دست نيافتند.

تنها به شباناني برخوردند كه شتران قبايل بني سليم و غطفان را در آن نواحي مي چرانيدند. مسلمانان، آنان را اسير و چهارپايانشان را به غنيمت گرفتند. در ميان شبان هاي اسير، نوجواني بود به نام "يسار" كه در تقسيم غنايم جنگي، نصيب پيامبر اسلام(ص) گرديد.

پيامبر(ص) پس از مدتي وي را آزاد كرد و از آن زمان به بعد، به خاطر برخورداري از مكتب رهايي بخش اسلام و درس آموزي از اخلاق و صفات ملكوتي رسول خدا(ص)، به يكي از ياران نزديك پيامبر(ص) تبديل شد.

به هر حال، پيامبر(ص) و مسلمانان همراه وي، بدون هيچ گونه درگيري با دشمنان، به همراه غنايم جنگي به مدينه مراجعت كردند.(1)

منابع:

1- الغمازي (واقدي)، ج1، ص 182؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 414؛ فروغ ابديت (جعفر سبحاني)، ج1، ص 533

 

وقوع غزوه خيبر - سال هفتم هجري قمري

خيبر، منطقه اي است وسيع و حاصل خيز در 32 فرسنگي شمال مدينه منوره و در عصر رسول خدا(ص) اين ناحيه در اختيار يهوديان قرار داشت و تعداد جمعيت آنان در حدود 000،20 نفر تخمين زده مي شد كه از ميان آنان، دو هزار نفر جنگ آور و مبارز بوده و مردان دلاور و رزمجويي چون "مرحب خيبري" در ميان آنان به چشم مي خوردند.

يهوديان خيبر با پناه دادن به يهوديان فتنه جوي مدينه و همكاري و همدستي با ساير دشمنان اسلام، خطري براي مسلمانان بودند.

بدين جهت، پيامبر اكرم(ص) پس از بازگشت از سفر حديبيه و انعقاد صلح با مشركان قريش و كسب اطمينان از سوي آن ها، متوجه يهوديان ساكن خيبر گرديد و با هزار و چهارصد و به روايتي با هزار و ششصد رزمنده مسلمان عازم خيبر شد و پرچم سپاه اسلام را به دست تواناي "امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع)" سپرد و "سباع بن عرفطه غفاري" و به روايتي "غيله ليثي" را جانشين خويش در مدينه نمود.

اما هنگامي كه به ناحيه خيبر وارد شد، با دژهاي استوار و محكمي چون: ناعم، قموص، كتيبه، نسطاة، شق، وطيح و سلالم روبرو گرديد.

يهوديان براي حفاظت و كنترل خارج دژها، در كنار هر دژي، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهباناني در آن، جريان خارج دژ را به داخل گزارش مي كردند.

ساختمان برج ها و دژها طوري ساخته شده بود، كه ساكنان آن بر بيرون قلعه، تسلط كامل داشتند و با ايجاد منجنيق و ابزارهاي ديگر مي توانستند مهاجمان را سنگباران كنند.

برخي از دژها در تهاجم هاي آغازين سپاه اسلام گشوده شدند ولي برخي ديگر به سبب وجود مدافعان دلير و استحكام دژها، نفوذ ناپذير بودند و مدتي در محاصره سپاه اسلام قرار داشتند و پيامبر(ص) با اعزام فرماندهاني چون ابوبكر، عمر و افرادي ديگر قصد باز كردن آن ها را داشت ولي كارها به سختي پيش مي رفت و گاهي با ضعف و ترس برخي از فرماندهان كم جرئت، پيش روي مسلمانان به بن بست مي رسيد.

اما از روزي كه پيامبر(ص) فرماندهي مهاجمان را بر عهده اميرمؤمنان(ع) گذاشت، آن حضرت با شهامت و دليري تمام، به سوي يهوديان هجوم آورد و با كشتن مردان جنگنده و رزمجويي چون مرحب خيبري و گشودن درهاي بزرگ دژ با دست هاي تواناي خويش، بارقه فتح و پيروزي را براي مسلمانان و خرسندي خدا و رسول گرامي اسلام(ص) را به ارمغان آورد. به طوري كه پيامبر(ص) در ستايش قهرماني و دلاوري حضرت علي(ع) و كارساز بودن نبرد و جهاد او فرمود: قد بلغني نبأك المشكور و صنيعك المذكور، قد رضي الله عنك و رضيت أنا عنك؛ اي علي! خبر ستايش آور و كارآمدي قابل تقديرت به من رسيد. خدا از تو خرسند است و من نيز خرسند و شادمانم.

بدين ترتيب، دژهاي استوار خيبر يكي پس از ديگري به دست حضرت علي(ع) و سپاهيان مبارز اسلام گشوده شد و فتح بزرگ ديگري نصيب مسلمانان گرديد.

درباره وقوع اين جنگ ظفرمند به رهبري پيامبر اكرم(ص)، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. زيرا برخي از آنان پانزدهم محرم، برخي اواخر محرم، برخي ماه صفر، برخي اول ربيع الاول، برخي جمادي الاولي و برخي نيز 24 رجب سال هفتم قمري را روز پيروزي مسلمانان مي دانند.(1)

منابع:

1- المغازي (واقدي)، ج2، ص 633؛ بحار الانوار (علامه طبرسي)، ج 21، ص 25؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 427؛ فروغ ابديت (جعفر سبحاني)، ج1، ص 533؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 76؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام (جعفر سبحاني)، ص 389

 

ورود نمايندگان طايفه {نخع} به مدينه و پذيرش دين اسلام - سال 11 هجري قمري

هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) به مدينه منوره هجرت كرد و اقدام به ايجاد نظام حكومتي اسلام نمود، بسياري از افراد و نمايندگان طايفه هاي مختلف عرب، به نزد آن حضرت رسيده و به دست وي مسلمان شده و ابراز وفاداري نمودند.

سال نهم هجري، اوج مسافرت گروه ها و هيأت ها به مدينه منوره و اظهار پذيرش اسلام از سوي آنان بود. به همين جهت، آن سال را "عام الوفود" يعني سال ورود هيأت و گروه ها نام گذاري كردند.

پس از آن نيز همين روند ادامه داشت تا سالي كه پيامبر(ص) رحلت نمود. بنا به روايت مورخان، آخرين گروهي كه بر پيامبر(ص) وارد شده و به دست وي مسلمان شدند، طايفه "نخع" بود. آنان در نيمه محرم سال 11 هجري وارد مدينه شده و به محضر رسول خدا(ص) رسيدند و با وي بيعت نمودند.

اين طايفه، از عرب هاي ساكن يمن بوده و هنگامي كه "معاذ بن جبل" از سوي رسول خدا(ص) جهت تبليغ اسلام به سوي آنان اعزام شده بود، با اسلام و دين حضرت محمد(ص) آشنا شده بودند.

ورود آنان به مدينه منوره، پس از بازگشت رسول خدا(ص) از حجة الوداع بود و پس از 47 روز بعد، پيامبر(ص) دار فاني را وداع گفت و روح بلندش به ملكوت اعلي پيوست.(1)

شايان ذكر است كه "مالك بن حارث اشتر نخعي" فرمانده سلحشور و يار فداكار امير مؤمنان(ع) از همين طايفه قهرمان پرور بود و از مردان اين طايفه، فداكاران فراواني براي حضرت علي(ع) و اهل بيت(ع) تربيت نمود.

منابع:

1- بحار الانوار (علامه مجلسي)، ج 21، ص 407؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام (ص) (جعفر سبحاني)، ص 467

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 14:51  توسط مجید غفوری  | 

 

امام علي بن الحسين(ع)، معروف به "زين العابدين" و "سجّاد" و مكنّي به ابوالحسن و ابومحمد، در پنجم شعبان سال 38 قمري ديده به جهان گشود.

مادرش، شهربانو دختر يزدگرد سوم پادشاه ساساني ايران بود، كه پس از حمله مسلمانان به امپراتوري ساسانيان و پيروزي مسلمانان در آن نبرد، اسير شد و به همراه ساير اسيران ايراني به مدينه منتقل گرديد و به پيشنهاد اميرمؤمنان(ع) در انتخاب همسر، آزاد و مختار گشت. وي در ميان تمامي جوانان و صاحب منصبان مدينه، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را اختيار و به عقد ازدواج وي در آمد و از آن هنگام به "سيّدة النّساء" معروف شد.

وي چند سالي بيش در بيت امام حسين(ع) زندگي نكرد. زيرا در هنگام تولد تنها فرزندش امام زين العابدين(ع) در سال 38 قمري بدرود حيات گفت.

امام سجّاد(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع) در محرم سال 61 قمري، در 23 سالگي به مقام عظماي امامت نايل آمد و در سخت ترين و دشوارترين تاريخ امت اسلام، رهبري شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) را بر عهده گرفت و راه و روش پدران و نياكان پاك نژاد خويش را استمرار بخشيد.

آن حضرت، در واقعه كربلا حضور فعال داشت و از آغاز مبارزه امام حسين(ع) بر ضد يزيد بن معاويه، در كنار آن حضرت بود و در سفر آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه به عراق و سرزمين كربلا، وي را همراهي مي نمود.

وليكن در روز عاشورا كه تمامي ياران امام حسين(ع) به اذن آن حضرت و پس از آن، خود امام حسين(ع) وارد ميدان كارزار شده و با دشمنان به نبرد جانانه پرداختند و سرانجام مظلومانه به شهادت رسيدند، امام زين العابدين(ع) بر اثر عروض بيماري و تب شديد از جنگ با دشمنان بازماند و به اراده الهي از آن واقعه خونين، جان به در برد، تا به عنوان حجت خدا بر روي زمين و امام امت و جانشين پدرش اباعبدالله الحسين(ع)، سكان كشتي طوفان زده امت را هدايت و رهبري نمايد.

آن حضرت، پس از شهادت امام حسين(ع) و يارانش در كربلا، به همراه ساير بازماندگان قافله حسيني به اسارت دشمن در آمد و در حالي كه از بيماري توان فرسا، رنج مي برد، در غل و زنجير دشمنان قرار گرفت و سختي اسارت اهل بيت(ع) از كربلا به كوفه و از كوفه به شام را با صبر و بردباري تحمّل كرد و تسلّي و تسكيني براي ساير اسيران در بند بود و با خطبه هاي روان و روشنگر خود، دشمنان و جنايت كاران را رسوا و حقانيت امام حسين(ع) را به گوش مسلمانان عالم رسانيد و آنان را از خواب غفلت بيدار كرد و تحوّل عظيمي در جامعه مسلمانان به وجود آورد و دشمنان اهل بيت(ع) را به عقب نشيني از مواضع و ديدگاه هاي شيطاني خود وادار نمود.

امام زين العابدين(ع) پس از بازگشت به مدينه، به مدت 34 سال امامت شيعيان را بر عهده داشت و در اين مدت نيز با حوادث و رويدادهاي بزرگي روبرو گرديد ولي به حول و قوه الهي از همه آن ها با سربلندي و سرافرازي عبور كرد.

از امام زين العابدين(ع) آثار ارزشمندي از قبيل مواعظ، احاديث، اشعار و ادعيه به صورت پراكنده به جاي ماند و مورد استفاده محققان و متقيان قرار مي گيرد. ولي دو أثر مدوّن از وي بر جا مانده است كه در ميان آثار اسلامي، درخشندگي و جاودانگي ويژه اي دارند. آن دو عبارتند از:

1- صحيفه سجّاديه، كه مشتمل بر 83 دعا و مناجات است؛

2- رسالة الحقوق، كه تبيين كننده حقوق آحاد ملت و افراد بشري در جامعه اسلامي است.

به هر روي، اين امام همام پس از پنجاه و هفت سال زندگي، در محرم سال 95 قمري، بر اثر زهري كه به دستور وليد بن عبدالملك اموي به آن حضرت خورانيده شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع در جوار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.

درباره تاريخ شهادت امام زين العابدين(ع)، گرچه تمامي مورخان و سيره نگاران، اتفاق دارند كه اين واقعه عظيم در ماه محرم واقع شد، ولي در تعيين روز و سال وقوع آن، اتفاق نظر و ديدگاه واحدي وجود ندارد.

برخي از آنان، روز دوازدهم محرم، برخي هيجدهم محرم و برخي ديگر بيست و پنجم محرم را روز شهادتش مي دانند. هم چنين درباره سال شهادتش با اين كه اكثر مورخان، سال 95 را ذكر كرده اند، برخي سال 94 قمري را بيان نموده اند.(1)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 492؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 259؛ روضات الجنّات (موسوي خوانساري)، ج2، ص 134؛ زندگاني چهارده معصوم(ع) – ترجمه اعلام الوري- (علامه طبرسي)، ص 359؛ دائرة المعارف تشيّع، ج3، ص 252؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 1؛ روزشمار تاريخ اسلام – ماه محرم – (واردي)، ص 105

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:29  توسط مجید غفوری  | 

 

عمر بن سعد، فرمانده سپاهيان عبيدالله بن زياد، پس از پايان ماجراي عاشورا، در روز يازدهم محرم أجساد كشته هاي سپاه خويش را شناسايي و گردآوري كرد و آنان را دفن نمود و در حالي كه كشته هاي اهل بيت(ع) و بدن مقدس امام حسين(ع) و ساير شهيدان و يارانش بر زمين مانده بود، كربلا را به قصد كوفه ترك كرد.

گروهي از قبيله بني اسد كه در "غاضريه" در نزديكي كربلا ساكن بوده و به كشته شدن امام حسين(ع) و يارانش به دست سپاه حكومتي امويان اطلاع يافتند، در روز سيزدهم محرم وارد كربلا شده و پيكرهاي مقدس شهيدان را گردآوري نمودند و سپس بر آنان نماز گزارده و در همان جا به خاك سپردند.

بدين گونه،  توسط امام سجاد (ع) بدن مطهر اباعبدالله الحسين(ع) را در همين مكاني كه اكنون معروف است، دفن كرده و فرزند رشيدش حضرت علي اكبر(ع) را در پايين پاي پدر به خاك سپردند و براي ساير شهيدان در پايين قبر امام حسين(ع)، قبر بزرگي حفر و همگي را در آن جا دفن نمودند. غير از بدن هاي مطهر حضرت عباس بن علي(ع)، حبيب بن مظاهر و حرّ بن يزيد رياحي كه هر يك را در مكاني ديگر به خاك سپردند.(1)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 470؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 405

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:25  توسط مجید غفوری  | 

 

باز مى گردد ز عاشورا چه تنها ذوالجناح
حرف هايى سرخ دارد با دل ما ذوالجناح
از عطش مى آيد اين گيسو پريش بيقرار
دارد از دريا نشـانى هيـچ آيا ذوالجنـاح؟
از بلـوغ واقعـه مى آيـد اين توفـان سـرخ
پس چرا چيزى نمى گويد خدايا ذوالجناح
زخم مى بارد ز عاشوراى چشمانش ولى
با تمــام زخمــها برپاســت امــا ذوالجنــاح
دشت چشمانش پر از اسطوره هاى بى سر است
بــا كــه گــويــد تــرجمــان زخــم هــا را ذوالـجنــاح
مى رسد از راه با يك دشت گلزخم شهيد
تا كنــد بانــگ قيامــت را مهيــا ذوالجنــاح
لحظه اى بر بند چشمان شهيدت را، به خواب
زخمهايت مى شــود فــردا شكوفا ذوالجنــاح
وارث خون خدا امروز، تيغ خشم ماست
انتقـام عشـق را بگـذار با مـا ذوالجنـاح


رضا اسماعيلى 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:10  توسط مجید غفوری  | 

 

پس از شهادت اباعبدالله الحسين(ع) و ارسال سر مقدس آن حضرت در عصر عاشورا به كوفه، عمر بن سعد در روز يازدهم محرم دستور داد كه سرهاي ساير شهيدان را شست و شو داده و در ميان سركردگان سپاه خويش تقسيم كنند. تا آنان، آن سرها را به نزد عبيدالله برده و پاداش بگيرند.

هم چنين وي دستور داد كه كشته هاي خود را گردآوري كرده و بر آنان نماز بخوانند و سپس دفن كنند. ولي بدن هاي بي سر شهيدان را در آن بيابان رها كرد. آن گاه دستور داد زنان، كودكان و بازماندگان واقعه عاشورا را اسير و به همراه خود به كوفه ببرند.

هنگام خروج آنان از سرزمين كربلا، به خواسته اسيران و يا به دستور عمر بن سعد جهت تازه كردن داغ اسيران و عزيز از دست دادگان، آنان را از كنار پيكرهاي شهيدان عبور دادند.

لحظه وداع بازماندگان با بدن هاي بي سر شهيدان، محشري بود و دل هر سنگي را آب مي كرد.

در همين روز آنان را وارد شهر بزرگ كوفه كرده و جمعيت فراواني به ديدن اسيران آمدند، كه برخي اظهار خوشحالي و شادماني كرده و برخي ديگر در مظلوميت اهل بيت(ع) و در عزاي سيد شهيدان، مي گريستند و ضجّه مي كشيدند.

عبيدالله بن زياد در قصر دارالاماره كوفه، بار عام داد و تعداد زيادي از اشراف و أعيان و هواداران بني اميه در آن گرد هم آمده و سپس سرهاي شهيدان كربلا و اسيران و بازماندگان را بر مجلس عبيدالله وارد كردند. (1)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 470؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 913؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 407

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:5  توسط مجید غفوری  | 

            

دور انديشي و تدبير امام حسين(ع) در شب عاشورا - سال 61 هجري قمري

امام حسين(ع) پس از اطمينان از عدم حمله دشمن در عصر روز نهم محرم و در شب عاشورا، فرصتي يافت تا با يارانش به گفت و گو پرداخته و امور سپاه را تنظيم و به عبادت و تهجّد خود بپردازد و براي روز بعد، خود را از هر جهت آماده نمايد. در اين جا وقايع شب عاشورا را فهرست وار به استحضار مي رسانيم:

1- خطبه امام حسين(ع)

امام حسين(ع) در شامگاه روز تاسوعا، يارانش را در خيمه اي بزرگ گرد آورد و براي آنان خطبه اي خواند و در بخشي از آن فرمود: اما بعد، من ياراني باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خويشاونداني نيكوكارتر و به حقيقت نزديكتر از خويشاوندان خود نمي شناسم، خدا شما را از جهت من، پاداش نيك عطا فرمايد. ياران من! بدانيد يك امشب، بيشتر در اين جهان به سر نخواهيم كرد و فردا از دست اين مردم، جان به سلامت نخواهيم برد. من به شما اجازه مي دهم كه همگي از اين سرزمين بيرون رويد و من بيعت خود را از شما برداشتم و اينك شب تاريك است و شما مي توانيد با كمال آسودگي خود را از چنگال دشمن برهانيد.

پس از سخنان آن حضرت، حاضران در مجلس از جمله برادران، فرزندان، برادر زادگان و عموزادگان آن حضرت، يكي پس از ديگري داد سخن داده و عرض كردند كه ما هرگز چنين نخواهيم كرد و تا زنده ايم، تو را تا آخرين قطره خونمان ياري خواهيم نمود.

پيش از همه، برادرش حضرت عباس(ع) سخن گفت و وفاداري و پايداري خويش را ابراز داشت. سپس ساير ياران امام حسين(ع) به وي اقتدا كرده و هر كدام به نوعي وفاداري خويش را اعلام كردند و از تنها گذاشتن آن حضرت و رفتن از سرزمين كربلا امتناع نمودند.

2- سفارش امام حسين(ع) به خواهرش زينب كبري(س)

حضرت زينب(س) هنگامي كه متوجه حالات امام حسين(ع) گرديد و يقين حاصل كرد كه وي از دنيا قطع اميد كرد و آماده لقاي الهي شده است، بسيار نگران و سراسيمه شد و به نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: اي كاش مرگ مرا در مي يافت و به زندگي ام پايان مي داد و من شاهد چنين روزي نبودم. امروز گويا مادرم فاطمه زهرا(س)، پدرم حضرت علي(ع) و برادرم حسن مجتبي(ع) از دنيا رفته اند. اي يادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟

امام حسين(ع) خواهرش را دلداري داد و به وي فرمود: خواهرم! متوجه باش كه شيطان، حلم و بردباريت را از تو نربايد. خواهرم! آرام باش و از خدا بپرهيز و به اراده او خوشنود باش و بدان كه اهل زمين مي ميرند و آسماني ها باقي نمي مانند و غير خدا هر چه هست، از بين مي رود و جز ذات پاك باري تعالي كه موجودات را آفريد و مردم را مبعوث مي سازد و يكتاي بي همتا است، هيچ چيز ديگري برقرار نخواهد ماند. جدّم رسول خدا(ص)، پدرم، مادرم و برادرم كه از من بهتر بودند، همگي رفتند. بر من و هر مسلماني لازم است از آنان پيروي كرده و به راه آنان برويم.

آن حضرت، با بياني شيوا و آرام بخش، خواهرش را تسلي داد و بر قوه صبر و حلمش افزود و براي هميشه وي را آرام نمود.

3- تنظيم امور خيمه گاه

امام حسين(ع) كه تجربيات ارزنده اي از نبرد با دشمنان داشت، با همان ياران اندك خود، تمام جوانب جنگ و دفاع بايسته را ملحوظ مي داشت و از پيش براي آن تصميمات لازم را اتخاذ مي كرد.

آن حضرت، براي دفاع بهتر و روان تر در برابر تهاجم احتمالي دشمن، دستور داد كه خيمه ها را به يكديگر نزديك كرده و با طناب هاي محكم آن ها را به هم پيوند دهند و در اطراف خيمه ها خندقي حفر كرده و آن ها را از خار و هيزم انباشته كنند، تا در هنگام هجوم دشمن از سه طرف آنان را با خندق هايي شعله ور مواجه كرده و از يك طرف با نيروهاي تدافعي خويش در برابر دشمن ايستادگي كنند.

اين تصميم و تدبير آن حضرت، بسيار اثر بخش و كارساز بود. زيرا بارها دسته هايي از اراذل و گروه هاي جنايت پيشه سپاه عمر بن سعد، قصد هجوم به خيمه گاه امام حسين(ع) را نمودند ولي با انبوهي از آتش مواجه شده و از ادامه كار خود منصرف گرديدند.

4- عبادت و تهجّد

شب عاشوار به عنوان آخرين شب زندگاني امام حسين(ع) و ياران وفادارش، براي آنان بسيار با ارزش و مغتنم بود. آنان از اين شب، بيشترين و بهترين بهره هاي معنوي و عرفاني را تحصيل كرده و تا بامدادان روز عاشورا به راز و نياز، مناجات، نماز و قرائت قرآن پرداختند و روح و روان خود را با تهجّد و شب زنده داري صيقل داده و براي شهادت در راه خدا آماده كردند. (1)

منابع:

1- الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 901؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 442؛ لهوف سيد بن طاووس، ص 109

 

واقعه جانگداز كربلا - سال 61 هجري قمري

اين روز، پُر آوازه ترين روز سال و خاطره آميزترين روز تاريخ بشري است. در اين روز بزرگ، پاي مردي، فداكاري و سربلندي گروه اندكي از انسان هاي به خدا پيوسته در برابر خيل عظيم و كثير دشمنان و جنايت پيشه گان به نمايش درآمد.

اين روز، روز فداكاري امام حسين(ع) و ياران باوفاي وي مي باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت.

در اين روز، حوادث و رويدادهاي مهمي در سرزمين كربلا به وقوع پيوست كه براي هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.

در اين جا به طور گذرا به اهم رويدادهاي عاشوراي سال 61 قمري اشاره مي كنيم:

1- تنظيم صفوف سپاه

امام حسين(ع) پس از نماز صبح عاشورا، سپاه كم تعداد خود را كه متشكل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول را در بخش ميمنه به فرماندهي زهير بن قين، دسته دوم را در بخش ميسره به فرماندهي حبيب بن مظاهر و دسته سوم را در قلب سپاه به فرماندهي خود آن حضرت تقسيم بندي كرد. هم چنين آن حضرت، بيرق سپاه را به برادرش حضرت عباس بن علي(ع) واگذارد و نيروهاي خود را در جلو و خيمه گاه را در پشت سر آنان قرار داد.

عمر بن سعد نيز فرماندهي ميمنه سپاه خود را به عمرو بن حجّاج، فرماندهي ميسره را به شمر بن ذي الجوشن، فرماندهي سواره نظام را به عروة بن قيس و فرماندهي پياده نظام را به شبث بن ربعي واگذاشت و بيرق سپاه را به دست غلامش "دريد" سپرد.

2- موعظه هاي امام حسين(ع)

امام حسين(ع) پيش از آغاز نبرد، بارها براي اندرز سپاه كفر پيشه دشمن، پيش قدم شد و با بيان خطبه هايي روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ريزي دعوت كرد و از جنگ و مبارزه بازداشت.

آن حضرت، علاوه بر خود، برخي از ياران خويش را نيز در اين روز به نزد سپاهيان عمر بن سعد فرستاد و از طريق آنان، اين سپاه گمراه را به هدايت و حقانيت دعوت كرد.

3- ندامت حرّ بن يزيد

حرّ بن يزيد كه از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و از دلاوران و دلير مردان عرب بود، روز عاشورا پيش از آغاز درگيري رسمي، پشيمان شد و به سپاه امام حسين(ع) پيوست. با اين كه وي نخستين كسي بود كه راه را بر امام حسين(ع) بسته و با اجبار و اكراه، آن حضرت را به سوي سرزمين كربلا گسيل داشت، با اين حال، مورد پذيرش اباعبدالله الحسين(ع) قرار گرفت و آن حضرت، توبه اش را پذيرفت و او را در جمع يارانش قرار داد.

پيوستن حرّ بن يزيد و تعدادي از سپاهيان عمر بن سعد به سپاهيان امام حسين(ع)، دودلي و سردرگمي بسياري از كفر پيشه گان را به دنبال داشت و حالت عجيبي در ميان سپاهيان عمر بن سعد به وجود آورد.

4- هجوم سراسري دشمن

عمر بن سعد كه تاب پيوستن افراد ديگري به سپاه امام حسين(ع) را نداشت، لشكريان خود را به جنبش درآورد و دستور حمله عمومي داد. در اندك مدتي دو سپاه به هم نزديك شده و نبرد سختي آغاز گرديد.

هر يك از ياران امام حسين(ع) با ده ها تن از سپاه دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت و هيچ سستي و ترديدي در وي ملاحظه نمي شد و اين روحيه بالاي رزمي و اعتقادي قوي، براي دشمن سنگين و كمرشكن بود.

در اين نبرد، حدود پنجاه تن از ياران امام حسين(ع) و صدها تن از سپاه دشمن كشته شدند.

5- نبرد انفرادي

دشمن كه از نبرد سراسري و تهاجمي، نتيجه اي نگرفته بود، به تدريج به سوي نبرد انفرادي روي آورد.

زيرا اگرچه سپاه عمر بن سعد جملگي براي نبرد با امام حسين(ع) آمده بودند، ولي در ميان آنان مردان زيادي بودند كه جنگ با فرزندان رسول خدا(ص) را روا نداشته و به اكراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته بودند. بدين جهت در كار نبرد عمومي و هجوم سراسري تعلل مي ورزيدند و عمر بن سعد را در رسيدن به مقاصد پليدش ناكام گذشته بودند.

در اين مرحله نيز تعدادي از سپاهيان امام حسين(ع) كشته شدند.

6- نماز ظهر عاشوار

ابوثمامه صيداوي در گرما گرم نبرد، به امام حسين(ع) نزديك شد و به آن حضرت عرض كرد، كه وقت زوال فرا رسيده است. امام حسين(ع) كه به نماز اهميت ويژه اي مي داد، دستور داد جنگ را متوقف كرده و همگي به نماز پردازند.

دشمنان كه به نماز اهميت چنداني نمي دادند، آن حضرت و يارانش را در حال نماز نيز مورد هجوم ناجوانمردانه قرار داده و با پرتاب تير آنان را نشانه مي گرفتند.

عبدالله حنفي كه خود را سپر امام حسين(ع) قرار داده بود، متحمل سيزده تير دشمن شد و عاقبت در حال دفاع از وجود شريف امام حسين(ع) به لقاء الله پيوست.

7- شهادت ساير ياران امام حسين(ع)

پس از نماز ظهر عاشورا، باقيمانده ياران امام حسين(ع) نيز يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند. شير مرداني چون زهير بن قين، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حرّ بن يزيد، برير بن خضير و دلير مرداني از بني هاشم چون علي اكبر(ع)، عباس بن علي(ع)، قاسم بن حسن(ع)، عبدالله بن مسلم(ع) و افرادي ديگر در ياري مولا و سرورشان امام حسين(ع) جنگيدند و سرانجام به دست دشمنان اهل بيت(ع)، مظلومانه به شهادت رسيدند.

8- مبارزه و شهادت امام حسين(ع)

امام حسين(ع) پس از آن كه همه ياران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خيمه اي گرد آورد و آنان را تسلي و دلداري داد و به صبر و شكيبايي سفارش نمود و با قلبي شكسته از آنان خداحافظي كرد. آن حضرت، فرزندش امام زين العابدين(ع) را كه در بيماري سختي به سر مي برد، جانشين خويش قرار داد و با او نيز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گرديد. امام حسين(ع) به تنهايي، ساعاتي با نيروهاي گسترده دشمن مبارزه كرد و تعداد زيادي از آنان را كشته و زخمي نمود.

خود آن حضرت نيز زخم هاي فراواني در ميدان مبارزه متحمل شد و بر اثر آن ها، از زين اسبش "ذوالجناح" به زمين افتاد و مورد هجوم وحشيانه دشمن قرار گرفت.

سرانجام شمر بن ذي الجوشن، با قساوت و بي رحمي تمام به بدن خونين و كم رمق آن حضرت نزديك شد و سر مباركش را از قفا جدا كرد و بدين طريق، روح شريفش را به اعلي عليين به پرواز در آورد. (1)

 منابع:

1-   الارشاد (شيخ مفيد)، ص 447؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 901؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 342؛ لهوف سيد بن طاووس، ص 114

 

جنايات سپاه عمر بن سعد، در عصر عاشورا - عاشورا (دهم محرم)، سال 61 هجري قمري

پس از شهادت جانسوز اباعبدالله الحسين(ع) و هفتاد و دو تن از ياران فداكار وي در صبح و عصر عاشورا، دشمنان اهل بيت(ع) جنايت هاي ديگري در عصر عاشورا مرتكب گرديدند، كه به طور اختصار به آن ها اشاره مي كنيم:

1- غارت خيمه هاي حسيني

سپاهيان عمر بن سعد، به ويژه جنايت كاران گروه نابكار و سفاك شمر بن ذي الجوشن، پس از شهادت امام حسين(ع) به خيمه هاي آن حضرت يورش برده و آن ها را غارت كردند و چهارپايان، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها، خواركي ها و هر چه يافتند، تمامي آن ها را به يغما بردند. آنان، حتي حريم اهل بيت(ع) را مراعات نكرده و زيور آلات و البسه بانوان را به اجبار از آنان ستاندند و به تاراج بردند. به طوري كه زنان اهل بيت(ع) ناچار شده و به عمر بن سعد پناهنده گرديده و از شدت جنايت كاري شمر و گروه نابكارش شكايت كردند. با اين كه عمر بن سعد به ظاهر دستور داد كه از غارت خيمه ها دست بردارند، با اين حال منافقان و جنايتكاران به پست فطرتي و فرومايه گي خويش ادامه دادند. (1)

2- آتش زدن خيمه ها

پس از غارت، اقدام به آتش زدن خيمه ها نمودند. در اندك مدتي تمامي خيمه ها هر چه در آن ها بود، در آتش ظلم يزيديان سوخت و نابود شد و حتي جان بازماندگان و يتيمان كاروان حسيني، با خطر آتش سوزي مواجه گرديد و بدين منظور، زينب كبري(س) به آنان دستور داد كه از خيمه ها بيرون رفته و به اطراف پناهنده شوند. تا از اين طريق از آتش سوزان خيمه ها در امان بمانند. (2)

3- اسب دواني بر پيكر شهيدان

عمر بن سعد، بنا به دستور كتبي عبيدالله بن زياد، پس از شهادت امام حسين(ع) و ياران او در كربلا، تصميم به اسب دواني بر پيكرهاي خونين شهيدان گرفت.

ده نفر از منافقان و دشمنان اهل بيت(ع) براي اين كار پيش قدم شده و پس از نعل بندي اسبان خويش بر پيكرهاي شهيدان كربلا، اسب تاختند و پيكرهاي پر از جراحت و بي سر شهيدان را در هم شكستند.(3)

4- ارسال سر مقدس امام حسين(ع) به كوفه

عمر بن سعد، براي خوش خدمتي بيشتر به دستگاه ظالمانه اموي، دستور داد سر بريده امام حسين(ع) را در عصر عاشورا با شتاب و سرعت به كوفه ببرند و عبيدالله را از پايان يافتن غائله كربلا با خبر گردانند. مأموريت رساندن سر مقدس امام حسين(ع) بر عهده خولي بن يزيد اصبحي گذاشته شد. ولي وي شب هنگام به كوفه رسيد و در آن وقت، دارالاماره بسته بود. به همين جهت شب را در خانه خويش گذرانيد و سر امام حسين(ع) را از ترس همسرش در تنوري پنهان كرد و در بامداد روز يازدهم به دارالاماره رفت و سر آن حضرت را تحويل عبيدالله بن زياد داد. (4)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 468؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 399

2- لهوف سيد بن طاووس، ص 150

3- الارشاد، ص 469

4- همان، ص 470؛ منتهي الآمال، ج1، ص 401

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:46  توسط مجید غفوری  | 

         

ورود شمر بن ذي الجوشن به كربلا - سال 61 هجري قمري

در برابر كاروان كم تعداد امام حسين(ع) و يارانش، كه اهل و عيالشان نيز همراه آنان بودند، عبيدالله بن زياد نيروهاي رزمي فراواني به كربلا اعزام كرد.

وي، علاوه بر لشكر يك هزار نفري حرّ بن يزيد رياحي، چهار هزار تن به همراه عمر بن سعد، دو هزار نفر به همراه يزيد بن رَكاب كلبي، چهار هزار نفر به همراه حُصين بن نُمير سكوني، هزار نفر به همراه شبث بن ربعي، هزار نفر به همراه حجّار بن ابجر بجلي، سه هزار نفر به همراه مصار بن مزينه مازني، دو هزار نفر به فرماندهي شخص ديگر به كربلا اعزام كرد، تا با پيوستن به سپاه عمر بن سعد، جبهه سپاهيان يزيد را در برابر سپاهيان امام حسين(ع) تقويت و تحكيم نمايد.

اما شرورترين نيروهاي عبيدالله بن زياد، لشكر شمر بن ذي الجوشن بود، كه به استعداد چهار هزار تن به قصد نبرد حتمي با اهل بيت پيامبر(ص) وارد سرزمين كربلا شد. ورود شمر به كربلا، مصادف بود با روز نهم ماه محرم. (1)

هنگامي كه نامه رضايت بخش عمر بن سعد به دست عبيدالله بن زياد رسيده بود، شمر بن ذي الجوشن در مجلس وي حضور داشت و چون نظر عبيدالله درباره پيشنهاد عمر بن سعد، مبني بر مصالحه با امام حسين(ع) را مشاهده كرد، بر آشفت و به عبيدالله گفت: اي امير! آيا پيشنهاد او را پذيرفته اي؟ هم اينك حسين بن علي(ع) با پاي خود در سرزمين تو گام نهاد و در نزديكي تو مقيم گشت. به خدا سوگند، اگر امروز از تو رهايي پيدا كند، ديگر نمي تواني بر او دست يابي.

در آن صورت، او عزيزتر و نيرومندتر گردد و تو ناتوان تر و خوارتر خواهي شد. پس او را رها مكن و در اختيارت بگير، در اين صورت هر تصميمي كه درباره اش بگيري مي تواني جامه عمل به پوشاني. (2)

گفتار خصمانه و تحريك آميز شمر، اثر سويي در عبيدالله بن زياد به وجود آورد و نظرش را درباره امام حسين(ع) دوباره تغيير داد.

بدين جهت، در همان ساعت، نامه شديد اللحني براي عمر بن سعد نوشت و به اين مضمون، به وي فرمان داد: يا از حسين بن علي(ع) براي يزيد بيعت بگير و يا بر او بتاز و سرش را از بدن جدا كن و تمام ياران وي را از دم تيغ و تير بگذران و بر بدن هايشان اسب بدوان. گرچه اسب تاختن بر بدن هاي آنان، فايده اي ندارد وليكن چون از زبانم جاري شده است، بايد به عمل آوري.

سپس يادآور شد: اي عمر بن سعد! اگر آن چه را به تو فرمان داده ام انجام دهي، در نزد ما عزيز و سربلند خواهي بود و به آرزو و آمالت مي رسي، ولي اگر تمايلي براي نبرد با حسين بن علي(ع) نداري، از فرماندهي سپاه معزول و كارهاي سپاه را به شمر بن ذي الجوشن بسپار. (3)

عبيدالله، اين نامه را به شمر سپرد و او را روانه كربلا نمود و وي را بر كردار و رفتار عمر بن سعد، مراقب ساخت.

منابع:

1- الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 891

2- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 390

3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 438؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 335

 

امتناع حضرت عباس(ع) و برادرانش از پذيرش امان نامه دشمن - سال 61 هجري قمري

حضرت فاطمه، مكنّي به "اُمّ البنين" همسر اميرمؤمنان(ع)، داراي چهار فرزند دلاور و رشيد بود، كه همگي در ركاب برادر و امامشان حضرت ابي عبدالله الحسين(ع) در كربلا حضور داشتند.(1)

حضرت عباس(ع)، كه بزرگترين آنان بود، از شهرت به سزايي برخوردار و به خاطر جمال زيبا، قامت رشيد، بهره مندي از دلاوري، غيرت و تعهد و تقوا، به "قمر بني هاشم" معروف و حضور وي در سپاه امام حسين(ع)، براي دشمنان اهل بيت(ع) بسيار سنگين و زجرآور بود.

بدين جهت، دشمن در صدد برآمد، تا وي و برادرانش را از جبهه توحيدي امام حسين(ع) گسسته و به جبهه باطل اموي ملحق كنند.

به همين منظور، شمر بن ذي الجوشن كلابي كه از قبيله ام البنين(س) بود، مأموريت يافت كه به حضرت عباس(ع) و سه تن از برادرانش امان نامه دهد.

وي، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) به نزديكي خيمه گاه امام حسين(ع) رفت و با صداي بلند فرياد زد: خواهر زادگانم كجايند؟

امام حسين(ع) كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد، اگر چه او فاسق است وليكن با شما قرابت و رابطه خويشاوندي دارد.

حضرت عباس(ع) به همراه سه تن از برادرانش (عبدالله، جعفر و عثمان) در نزد شمر حضور يافته و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟

شمر گفت: شما خواهر زادگان منيد. بدانيد تا ساعاتي ديگر شعله هاي جنگ برافروخته مي گردد و از ياران حسين بن علي(ع) كسي زنده نمي ماند. من براي شما امان نامه اي از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان ما هستيد، مشروط بر اين كه از ياري برادرتان حسين(ع) دست برداشته و سپاهش را ترك كنيد.

حضرت عباس(ع) كه كانون غيرت، حميت و وفاداري بود، بر او بانگ زد و فرمود: بريده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو. اي دشمن خدا! ما را فرمان مي دهي كه از ياري برادر و مولايمان حسين(ع) دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و ناپاكان در آوريم. آيا ما را امان مي دهي ولي براي فرزند رسول خدا(ص) اماني نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين(س)، نااميد و خشمناك شد و با سرافكندگي به خيمه گاه خويش برگشت. (2)

برخي از روايات، به جاي شمر بن ذي الجوشن، شخصي به نام "عبدالله بن أبي محل بن حزام" برادرزاده ام البنين(س) را نام برده اند، كه براي حضرت عباس(ع) و برادرانش امان نامه برد، ولي با پاسخ منفي آنان روبرو گرديد. (3)

به هر روي، سپاه عمر بن سعد از اين ترفند نيز طرفي نبست و نتوانست خللي در سپاه يكپارچه و مستحكم امام حسين(ع) به وجود آورد.

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 342

2- همان، ص 440؛ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 391

3- معالم المدرستين (سيد مرتضي عسكري)، ج3، ص 105؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 895

 

فرمان حمله عمومي به خيام امام حسين(ع) از سوي عمر بن سعد - سال 61 هجري قمري

هنگامي كه عمر بن سعد، فرمانده كل سپاه عبيدالله بن زياد، با دريافت نامه شديد الحن عبيدالله احساس خطر كرد و با آمدن شمر بن ذي الجوشن به كربلا، وي را رقيبي براي فرماندهي خويش مي ديد، با دست پاچگي تمام و بدون اطلاع قبلي، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) فرمان حمله عمومي به سوي خيمه گاه امام حسين(ع) را صادر كرد.

وي با گفتن: "يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشري"، سپاهيان خود را وادار به هجوم سراسري كرد و تلاش نمود تا كردار و رفتار خود را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزندزاده رسول خدا(ص) دچار حيرت و سستي گردند.

امام حسين(ع) كه در آن هنگام، در پيش گاه خيمه اش به شمشير تكيه داده و به استراحت مختصر پرداخته بود، با صداي خواهرش زينب كبري(س) بيدار گرديد و خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروي خود مشاهده نمود، كه در حال پيش روي به سوي خيمه گاه وي بودند.

آن حضرت، بي درنگ برادرش حضرت عباس(ع) را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوي سپاه دشمن فرستاد، تا از فرمانده آنان، علت تهاجم عمومي را جويا شوند.

حضرت عباس(ع) و هيأت همراه، به سران سپاه عمر بن سعد نزديك شده و پيام امام حسين(ع) را ابلاغ كردند و آنان در پاسخ امام حسين(ع) گفتند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه حسين بن علي(ع) يا در طاعت او در آيد و با او بيعت كند و يا هم اينك آماده نبرد سرنوشت ساز باشد.

حضرت عباس(ع) پيامشان را به امام حسين(ع) رسانيد و از آن حضرت، كسب تكليف نمود. امام حسين(ع) به وي فرمود: از آنان بخواه كه امشب را صبر كرده و كار نبرد را به فردا واگذارند. زيرا دوست دارم شب آخر عمرم مقدار بيشتري به عبادت و نماز بپردازم و خدا مي داند كه من به راز و نياز با وي و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم.

حضرت عباس(ع) بار ديگر به سوي سپاه دشمن رفت و درخواست امام حسين(ع) را به آنان ابلاغ كرد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كاري بود و شمر را رقيب خود مي ديد، از درخواست امام حسين(ع) سر باز زد و گفت: براي حسين، ديگر مهلتي نيست!

برخي از فرماندهان سپاه، زبان به اعتراض گشوده و گفتند: اي فرمانده! اگر كافران و مشركان از ما مهلت مي خواستند، ما دريغ نمي كرديم ولي از مهلت دادن به فرزندزاده رسول خدا(ص) امتناع مي كنيم؟

عمر بن سعد در برابر اعتراض هاي متعدد ياران خويش مواجه گرديد و به ناچار درخواست امام حسين(ع) را پذيرفت و به وي پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم، ولي بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر اطاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مي سپارم.

در اين هنگام، آرامش نسبي حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد، يعني روز عاشورا شدند.(1)

منابع:

۱- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 440؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 337

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 13:32  توسط مجید غفوری  | 

 

به راستی هر روز عاشوراست و هر مکانی کربلاست. آنانکه عاشق عشق حسینی بودند، قلبشان هر زمان داغدار ماتم حسین است. اینک کربلای حسینی رسیده است. آیا آن را ادراک می کنند؟ آیا ندای هل من ناصراً ینصرنی حسین را می شنوند؟ که این ندا درون تاریخ چنان طنین افکنده است که هر روز و هر مکانی ناله ای از مظلومی بلند می شود، آن روز عاشورا و آن مکان کربلاست. و اینک غزه کربلاست و این روزها عاشورا.

به راستین کدامین مرد شب عاشورا را درک کرده است که امروز صدای غربت را از غزه بشنود و بگوید: لبک یا حسین! کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.

گویی صدای ناله رقیه از خرابه شام اینک از خانه های خراب غزه به گوش می رسد و صدای العطش علی اصغر در غزه طنین افکنده است. به راستی کدامین عاشق حسینی است که صدای مظلومی را بشنود و آرام بگیرد. این فریاد جاری حسین است در حنجر زمان که هر روز را عاشورا و هر مکانی را کربلا می نامند و عاشق حسین است که با عشق حسین، در مسیر حسینی قدم بر می دارد و هر روز را عاشورا و هر مکانی را کربلا می داند. اینک غزه کربلاست و امروز عاشورا. آیا امروز عاشورا و کربلا درک می شود؟ آیا ندای هل من ناصراً ینصرنی حسین را می شنوند؟ آیا صدای غربت کودکان غزه تداعی کننده گریه های رقیه نیست؟ آیا نوزادان فلسطینی یادآور کوچکترین سرباز دشت کربلا نیستند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 15:24  توسط مجید غفوری  | 

 

پس از آن كه به دستور كتبي عبيدالله بن زياد، آب فرات بر روي امام حسين(ع) و يارانش بسته شد، وضعيت نگران كننده اي ميان سپاه امام حسين(ع) و سپاه عمر بن سعد پديد آمد و احتمال بروز جنگ و خون ريزي را، هر ساعت قوي تر مي كرد. امام حسين(ع) براي كاستن حساسيت هاي دو سپاه و ايجاد تفاهم ميان طرفين، خواستار ملاقات خصوصي با عمر بن سعد، فرمانده سپاهيان عبيدالله بن زياد گرديد.

عمر بن سعد از پيشنهاد امام حسين(ع) استقبال كرد و در شب هشتم محرم، در خيمه اي ميان دو لشكر گاه، تشكيل جلسه داده و تا پاسي از شب با هم گفت و گو كردند. سپاهيان از متن گفت و گو آن دو بي خبر بودند، ولي همين مقدار مي دانستند كه آنان به توافق هاي تازه اي رسيده اند.(1)

ابومخنف روايت كرده است كه ملاقات آن دو، تنها يك بار نبود، بلكه آنان سه يا چهار بار با يكديگر ملاقات و گفت و گو كردند.(2)

عمر بن سعد، كه حوادث كربلا را پي در پي براي عبيدالله بن زياد گزارش مي كرد، پس از ملاقات با امام حسين(ع) نامه اي رضايت بخش براي عبيدالله ارسال كرد و در آن، يادآوري كرد: خداوند متعال، نائره جنگ ما را خاموش و أمر امت را اصلاح نمود. زيرا حسين بن علي(ع) هم اينك حاضر است از همان جايي كه آمده است، برگردد و يا به سوي يكي از مرزهاي كشور برود و بسان ساير مسلمانان زندگي كند. نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چيزي در ميان نباشد، و يا به جانب شام نزد يزيد بن معاويه رفته و اختلافش را با وي حل و فصل كند. اي عبيدالله! اين پيش آمد، هم مي تواند موجب خرسندي تو و هم موجب اصلاح امت باشد. (3)

شايان ذكر است چيزهايي كه عمر بن سعد در اين نامه به آن ها اشاره كرد، برداشت هاي شخصي وي و يا مبالغه گويي اش براي آرام كردن عبيدالله و اصلاح ذات البين بود، تا از اين طريق زودتر غائله را پايان دهد و به حكومت "ري" دست يابد. زيرا امام حسين(ع) كه با هدف امر به معروف و نهي از منكر اقدام به قيام بر عليه باطل كرده بود، هيچ گاه به شخصي چون عمر بن سعد، چنين تعهدي نمي داد.

منابع:

1- بحار الأنوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 388

2- معالم المدرستين (سيد مرتضي عسكري)، ج3، ص 103

3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 437

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:34  توسط مجید غفوری  | 

 

پس از آن كه عمر بن سعد وارد كربلا گرديد، پيكي به نزد امام حسين(ع) فرستاد و از آن حضرت پرسش كرد، كه به چه منظوري به اين ديار روي آورده است و امام حسين(ع) در پاسخش فرمود: آمدن من به اين سرزمين به خاطر دعوت همشهري هاي شما بوده است، كه با ارسال هزاران نامه، مرا به سوي خود خواندند. هم اينك اگر از ادامه حركت من ناخرسنديد، من اصراري بر آن ندارم و حاضرم برگردم.

عمر بن سعد، پس از دريافت پاسخ امام حسين(ع)، دلگرم و به ايجاد صلح و سازش اميدوار گرديد. از آن پس ميان امام حسين(ع) و عمر بن سعد، پيام هاي ديگري نيز مبادله و موجب فروكش كردن حساسيت هاي ابتدايي و كاستن خصومت طرفين شد.

امّا عبيدالله بن زياد، عامل يزيد بن معاويه در كوفه، كه بر جريان كربلا و نحوه رفتار عمر بن سعد با امام حسين(ع) إشراف و نظارت داشت، حاضر به مصالحه و پايان ماجرا بدون خون ريزي نبود و تلاش مي كرد كه اين أمر را سخت تر و حادتر نمايد. بدين جهت، در هفتم محرم نامه اي براي عمر بن سعد نوشت و به وي دستور داد كه بر امام حسين(ع) سخت گيرد و ميان وي و آب فرات حايل گردد و نگذارد كه آن حضرت و يارانش از رود فرات استفاده كنند، تا در فشار قرار گرفته و تسليم گردند.

عمر بن سعد كه به خاطر دلبستگي به حكومت "ري" ، حاضر به انجام هر كاري شده بود، فرمان عبيدالله را بي درنگ به اجرا در آورد و عمرو بن حجّاج زبيدي را با پانصد سواره نظام، موكل آب فرات نمود، تا از دسترسي ياران امام حسين(ع)، به شريعه فرات جلوگيري نمايد.

سپاهيان عمر بن سعد از روز هفتم محرم، با شدت تمام از آب فرات مراقبت كرده و مانع دستيابي ياران امام حسين(ع) به آن شدند. وليكن علي رغم سخت گيري و تلاش پي گير آنان، ياران امام حسين(ع) تا شب عاشورا از تاريكي شب استفاده كرده و خود را به رود فرات رسانيده و آب خيمه ها را تامين مي كردند. حضرت عباس بن علي(ع)، كه در دليري، غيرت و وفاداري، ضرب المثل دوستان و دشمنان بود، در آب رساني خيمه ها پيش گام و بسيار كوشا بود.(1)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 434؛ بحار الانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 315 و ص 389؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 226 و منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 335

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 10:53  توسط مجید غفوری  | 

 

عمر بن سعد بن ابي وقاص، كه از معاريف كوفه و از هواداران بني اميه بود، پيش از ماجراي خونين كربلا، حكم ولايت "ري"( شامل منطقه ري و بخش اعظمي از مناطق مركزي و شمالي ايران) را از عبيدالله بن زياد، عامل يزيد بن معاويه در كوفه و بصره گرفته بود. ولي هنوز به اين أمر اقدام نكرده بود، كه مخالفت امام حسين(ع) با يزيد و حركت وي به سوي كوفه پيش آمد كرد و همگان را به طريقي درگير ماجرا نمود.

عبيدالله بن زياد كه از توانايي هاي عمر بن سعد در مبارزات و جنگ ها با خبر بود و وي را در ميان هواداران بني اميه، مناسب نبرد با امام حسين(ع) مي ديد، به وي پيشنهاد فرماندهي سپاه رزمي خويش بر ضد امام حسين(ع) را داد و تنفيذ حكومت ري را مشروط به پايان بخشيدن ماجراي قيام امام حسين(ع) نمود.

عمر بن سعد در آغاز براي پذيرش اين أمر مهم، از خود ترديد و دو دلي نشان داد، ولي در برابر تطميع هاي شيطاني عبيدالله تسليم و پيشنهادش را پذيرفت و فرماندهي سپاه يزيد بن معاويه بر ضد امام حسين(ع) را بر عهده گرفت.

وي، براي اين منظور در رأس يك سپاه چهار هزار نفري از كوفه خارج شد و در سوّم محرم سال 61 قمري، يك روز پس از ورود امام حسين(ع) به كربلا، وارد اين سرزمين شد و از آن پس سپاه يك هزار نفري حرّ بن يزيد نيز به او پيوست و در تحت فرماندهي وي قرار گرفت. (1)

منابع:

1- بحار الأنوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 384؛ مقاتل الطالبيين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 74؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 333؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 885

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:39  توسط مجید غفوری  | 

 

حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) پس از دريافت نامه هاي فراوان اهالي كوفه، مبني بر رفتن آن حضرت به كوفه و بر عهده گرفتن قيام مردمي بر ضد بني اميه، در آغاز پسر عمويش مسلم بن عقيل(ع) را به نمايندگي خويش به آن ديار اعزام كرد و اهالي كوفه، به ويژه شيعيان و محبان اهل بيت(ع) از مسلم بن عقيل(ع) استقبال شاياني كرده و بيش از 18000 تن با وي بيعت كردند و مسلم بن عقيل(ع) پس از وصول اطمينان از صداقت كوفيان، نامه اي براي امام حسين(ع) نوشت و آن حضرت را به كوفه دعوت كرد و امام حسين(ع) در روز هشتم ذي حجه سال 60 قمري به همراه خانواده، فاميلان و ياران خود عازم كوفه شد. امّا در بين راه، در توقف گاه زرود، خبر شكست قيام شيعيان كوفه و شهادت مظلومانه مسلم بن عقيل(ع) به دست مزدوران عبيدالله بن زياد را دريافت كرد. با اين حال، به حركت اعتراضي خويش به سوي عراق ادامه داد. ولي پس از گذشتن از توقف گاه شراف، با سپاه يك هزار نفري عبيدالله بن زياد، به فرماندهي حرّ بن يزيد تميمي روبرو گرديد.

حرّ بن يزيد از سوي حصين بن نمير مأموريت داشت كه در جاده ميان مكه و كوفه به گشت زني پرداخته و در صورت برخورد با قافله امام حسين(ع)، آن را رديابي كرده و مانع ورودش به كوفه گردد. امام حسين(ع) به محض رويارويي با سپاه خسته و تشنه حرّ بن يزيد، با آنان مهرباني كرد و همه را سيراب و از الطاف خويش برخوردار گردانيد.

حرّ بن يزيد كه پيش از اين، از امام حسين(ع) تصور ديگري داشت، در برابر مهرباني هاي آن حضرت، متأثر و منفعل شد و رفتاري غير خصمانه در پيش گرفت. ولي بنا به فرمان عبيدالله بن زياد ناچار بود، آن حضرت را تعقيب كرده و مانع ورودش به كوفه گردد. در توقف گاه عذيب هجانات، نامه اي از عمر بن سعد ] فرمانده نظامي سپاه عبيدالله بن زياد[ به دست حرّ بن يزيد رسيد و او را مأمور كرد كه بر امام حسين(ع) سخت گيرد و او را از بياباني خشك و فاقد آب و آباداني گذر دهد.

حرّ بن يزيد بر امام حسين(ع) سخت گرفت و او را به سرزميني غيرآباد وارد و مجبور به توقف نمود. امام حسين(ع) ناچار شد در آن جا توقف كرده و آن را خيمه گاه خويش قرار دهد.

امام حسين(ع) پس از رسيدن به اين سرزمين، پرسيد نام اين مكان چيست؟

گفتند: كربلا.

امام حسين(ع) همين كه نام كربلا را شنيد، گفت: اَللّهُمَّ اِنّي اَعوذُ بكَ مِنَ الكَربِ و البَلاءِ. سپس فرمود: اين جا، مكان كرب و بلا و محلّ محنت و عنا است، پس فرود آييد كه منزل و خيمه گاه ما اين جا است. اين زمين، محلّ ريختن خون ما است و در اين مكان، قبرهاي ما واقع مي گردد. اين ها را جدّم محمد مصطفي(ص) به من خبر داده است. پس قافله حسيني در آن جا فرود آمد و خيمه هاي مظلوميت و شرافت خود را بر افراشت و در طرف ديگر، حرّ بن يزيد با ياران و سپاهيان خويش نازل شد و خيمه هاي دشمني و قتال با آل پيامبر(ص) را بر پا نمود.

شايان ذكر است، روز ورود امام حسين(ع) به سرزمين كربلا مصادف بود با روز پنج شنبه، دوّم محرّم سال 61 هجري قمري. (1) بدين گونه، حركت امام حسين(ع) از مكه معظمه تا ورودش به كربلا، مدت بيست و چهار و يا بيست و پنج روز ادامه يافت.

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 416؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 320؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 871

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 8:30  توسط مجید غفوری  | 

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و با اعلام روز دوشنبه را به عنوان عزای عمومی اعلام کردند و همه مجاهدان فلسطینی، ملتهای مسلمان و آزادیخواه، علما، روشنفکران و رسانه‌های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 8:14  توسط مجید غفوری  | 

 

پس از فتح مكه معظمه و طائف و مسلمان شدن اهالي يمن و عمان،تقيرباً تمامي مناطق جزيرة العرب در پوشش نظام اسلامي و حكومت توحيدي پيامبر اكرم(ص) قرار گرفت.

اما در اين منطقه بزرگ عربي، اقوام، قبايل و طوايفي بودند كه هنوز در برابر اسلام، تسليم نشده و يا حتي دشمني و فتنه انگيزي مي كردند.

منطقه نجران، كه در حد فاصل حجاز و يمن قرار دارد، در عصر پيامبر(ص)،تنها منطقه مسيحي نشين حجاز بود كه مسيحيان مقيم آن،با پشتيباني هاي كشور هاي مسيحي شاخ و شمال آفريقا و قيصر روم، ادامه حيات مي دادند.

پيامبر(ص)براي بزرگان اين منطقه نامه هايي ارسال كرد و آنان را به پذيرش دين اسلام و يا پرداخت جزيه[ماليات ويژه اهل كتاب] فرا خواند.

سران مسيحي نجران درباره نامه پيامبر(ص) به مشورت پرداخته و با افراد زيادي در اين باره گفتگو كردند. ولي به خاطر تبليغات و فضاي ويژه مسيحيان در آن منطقه،آنان هيچ يك از پيشنهادهاي رسول خدا(ص) را نپذيرفتند و براي رفع اين معضل،سه تن از بزرگان نجران، يعني:ابو حارثةبن علقمه[اسقف اعظم نجران و نماينده رسمي كليساي روم در حجاز]،عبدالمسيح بن شرحبيل معروف به عاقب[پيشواي اهالي اين منطقه]و اهتم [ياايهم]بن نعمان معروف به سيد[شخصي كهنسال و ريش سفيدو مورد احترام نجرانيان] به همراه ده تن و به روايتي سي تن و به روايتي ديگر شصت تن از مسيحيان نجران عازم مدينه منوره شده تابا رسول خدا(ص) به گفتگو بپر دازندو راه حلي پيدا نمايند.

آنان، پس از ورود به مدينه منوره، وارد بر پيامبر خدا(ص)در مسجد النبي شدند،ولي پيامبر(ص)اعتناي چنداني به آنان ننمود.مسيحيان علت آن را نمي دانستندو به نزد عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف كه پيشينه آشنايي با آنان داشته رفتندو علت آن را جويا شدند. ولي آن دو نيز چيزي در اين باره نمي دانستند و آنان را به نزد امام علي بن ابي طالب (ع)راهنمايي كرده برده و از آن حضرت، علت آن را پرسيدند.

امام علي(ع) فرمودند: چون شما با لباس هاي فاخر و تزئين كرده و صليب به گردن آويخته وارد مسجد شديد،پيامبر(ص) را از كردارتان ناخوش آمد، بايد لباس هاي خود را تغيير داده و با وضع ساده و بدون هيچ گونه تزيين به زر و زيوري بر آن حضرت وارد شويد، تا مورد استقبال وي قرار گيريد.

مسيحيان نجران،بر اساس فرموده حضرت علي(ع)، لباس و ظاهر خود را تغيير داده و با وضع ساده و عادي بر پيامبر(ص)وارد شدندو با آن حضرت به گفتگو پرداختند.

پيامبر(ص) با آنان در باره توحيد و شرك، نحوه آفرينش حضرت عيسي (ع)و ارتباط وي با خداي سبحان و باطل دانستن عقايد مسيحيان گفتگو كرد،امّا سران نجران گفتار آن حضرت را نپذيرفته و بر عقايد باطل خويش اصرار ورزيدند.

آنان، براي فرار از پذيرش حق،پيشنهاد مباهله دادند. بدين معنا كه دروقت معين، در جايي به عبادت و راز و نياز به در گاه خداوند متعال پردازخته و بر طرف مقابل نفرين كنند تا خداوند متعال، بر دروغ گو و باطل گرا عذابي نازل كرده و او را نابودسازد.

در همين زمان بر پيامبر(ص)آيه اي نازل شد و از مباهله بامسيحيان استقبال كرد.[فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جا ئَكَ مِنَ العِلم فَقُل تَعالوا نَدعُ اَبنائَنا وَابنائُكُم...(1)]بنا بر اين، طر فين به مباهله رضايت داده و قرار شد در روز ديگر، در مكاني در بيرون شهر مدينه گرد هم آمده و اقدام به مباهله نمايند.

سران نجران،پيش از رسيدن به مكان مباهله به يكديگر گفتند: اگر رسول خدا(ص)با فرماندهان و ياران خود به مباهله آمد،معلوم است كه مقاصد دنيوي دارد و از رسالت و نبوت او خبري نيست و ما بايد با وي مباهله كنيم. اما اگر با فرزندان و اهل بيتش براي اين كار اقدام كرد، دانسته مي شود كه او مقاصد دنيوي ندارد و قصدش هدايت و راهنمايي انسان ها از جهالت و كفر و شرك است. در آن صورت،مباهله كردن با او خطر ناك است و بايد به او ايمان آورد و يا حداقل با وي مصالحه كرد.

موعد مقرر فرا رسيد و پيامبر(ص)به همراه دخترش حضرت فاطمه زهرا(س)و دامادش حضرت علي(ع)و دو سبطش حضرت امام حسن (ع)و حضرت ابا عبدالله الحسين(ع)از مدينه حركت كرد و به جايگاه مقرر رفت. مسلمانان مدينه نيز آن حضرت را مشايعت كرده و با ذكر صلوات،سلام و تكبير،آنان را همراهي مي نمودند.

مسيحيان نجران، زود تر از پيامبر(ص) در مكان مقرر اجتماع كردند. آنان همين كه ديدند پيامبر(ص) نزديكترين اقربا و اهل بيت ويژه خويش را براي مباهله آورد،احساس خطر كرده و از مبارزه و مباهله با آن حضرت منصرف شدند و منظره زيبا و نور بخش حضور پيامبر(ص)به همراه امام علي(ع)و فاطمه زهرا(س)و حسنين(ع)،آنان را مات و مبهوت كرد. به ناچار از مباهله سر باز زده و به آن حضرت پيشنهاد مصالحه دادند.

بدين ترتيب. در برابر عظمت و حقانيت دين مبين اسلام سر فرود آورده و به يكي از پيشنهاد پيامبر(ص)،يعني پرداخت جزيه و كمك به مسلمانان در جنگ با دشمنان اسلام، رضايت دادند و صلحنامه اي دراين باب تحرير كرده و طرفين امضا نمودند.

اين واقعه، علاوه بر اين كه يكي از معجزات بزرگ پيامبر(ص)است،دليل روشني بر حقانيت و معصوميت خاندان پاك رسول خدا(ص)يعني حضرت علي، حضرت فاطمه ،امام حسن و امام حسين[صلوات الله عليهم اجمعين]مي باشد.(2)

شايان ذكر است كه برخي از تاريخ نگاران و سيره نويسان،مباهله را در ذي حجه سال دهم برشمردند ،ولي با توجه به اينكه پيامبر(ص) پس از مباهله،حضرت علي(ع)را به يمن اعزام نمود و اعزام آن حضرت در رمضان سال دهم قمري بود، بي ترديد بايد رويداد مباهله در ذي حجّه سال نهم قمري باشد،نه در دهم.

منابع:

1- سوره آل عمران[3]، آيه 61

2-مسار الشيعه [شيخ مفيد]،ص22 ؛ الارشاد[شيخ مفيد]، ص151 ؛ الاقبال بالاعمال الحسنة[سيدبن طاووس]،ج2، ص310؛ تاريخ ابن خلدون، ج1،ص451 ؛ زندگاني چهارده معصوم ترجمه اعلام الوري [علامه طبرسي]،ص190 ؛ منتهي الآمال[شيخ عباس قمي]، ج1،ص93 و فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)      

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:21  توسط مجید غفوری  |