|
|
|
|
![]() تنها يك روز پس از اين كه يك خبرنگار عراقي با كفشهاي خود جرج بوش ـ رييس جمهور آمريكا ـ را مورد حمله قرار داد، يك سايت اينترنتي در اقدامي خلاقانه بازي اين رويداد را در وبسايت خود قرار داد. نشاني اينترنتي http://www.sockandawe.com/ علاقه مندان ميتوانند با يك لنگه كفش جرج بوش را كه در حال سخنراني است مورد هدف قرار دهند و در صورت پنج بار اصابت پيام "بله، ما ميتوانيم" در صفحه ظاهر ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:9 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسول گرامي اسلام " كه درود خدا بر او و خاندان او باد " به علي ( عليه السلام ) فرمود : اي ابا الحسن همانا تو و پيروان تو در بهشت موعود خواهيد بود . ( نهج الحياة صفحه۳۲۶) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 14:18 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
روز هيجدهم ذي حجّه، از ايام الله و از عيدهاي بزرگ اسلام و جهان تشيع است وروزي به بزرگي و شرافت آن،در ميان كل روزها و سال ها وجود ندارد. مفضل بن عمر گفت: از ابو عبدالله، امام صادق(ع) پرسيدم:براي مسلمانان چند عيد است؟ امام صادق(ع) فرمود:چهارعيد. مفضل: عيدين[يعني عيد سعيد فطر وعيد سعيد قربان] وجمعه[كه خودش از عيد هاي بزرگ مسلمانان است]را مي شناسم[ولي عيد چهارم كدام است؟]. امام صادق(ع):أعظمها و أشرفها يوم الثامن عشر من ذي الحجّة وهو اليوم الذي اقام فيه رسول الله(ص) امير لمؤمنين(ع) ونصبه للناس علماً؛عظيم ترين وشريف تري عيدها، روز هيجدهم ذي حجّه است و آن،روزي است كه پيامبر اسلام(ص)،حضرت علي (ع) را قائم به امامت نمود و او را نشانه اي براي مردم قرار داد.(1) در حديثي ديگر از امام صادق(ع) روايت شد: و يوم الغدير افضل الأعياد، وهو ثامن عشر من ذي الحجّه؛(2) عيد غدير،برتروافضل عيدهاست و آن، هيجدهم ذي حجّه مي باشد. اين روز، به خاطر رويدادهاي مهم و سرنوشت سازي كه براي برخي از پيامبران،از جمله پيامبر اسلام(ص)و تعيين جانشين منصوب خداوند متعال براي آن حضرت به وقوع پيوست، عظيم ترين و شريفترين روز سال محسوب مي گردد و دوستداران اهل بيت(ع) و مسلمانان حقيقت گرا را غرق در شادي و شادماني مي كند. در باره اين روز،كتاب هاي زيادي نوشته شدكه مهمترين و مستدل ترين آن ها،كتاب شريف "الغدير" تأليف مرحوم علامه اميني(ره)است. سيد بن طاووس(ره)ما جراي شيرين غدير خم و نصب امام علي بن ابي طالب(ع)به ولايت و جانشيني رسول خدا(ص) را يكي از منابع معتبر و مهم اهل سنّت نقل كرد،كه مطالعه آن و دقت و تأمل در آن،انسان را به شگفتي وا مي داردو به اين پرسش مي رساند كه آنان چگونه حقايق اين چنيني را از راويان موثق نقل مي كردند، ولي باز هم چشمان خود رااز حقايق پو شانده و متمايل و يا متظاهر به طيف مخالفان ولايت بودند؟ به هر روي،در بخشي از اين حديث آمده است: چون كه روز آخر ايام تشريق فرارسيد، سوره"اذاجاءَ نصرالله و الفتح..."بر پيامبر(ص) نازل گرديد و آن حضرت پس از دريافت اين سوره،فرمود: خبر مرگ [قريب الوقوع ام]به من رسيد. پس از آن وارد مسجد خيف[در سرزمين مني]شده و مردم را با نداي "الصلاةجامعة" فرا خواند. پس از حضور جمعيت زيادي از مردم،براي آنان خطبه اي خواند و در بخشي از آن فرمود:ايها الناس!اني تارك فيكم الثقلين، الثقل الاكبر كتاب الله عزّوجلّ،طرف بيدالله عّزوجّل و طرف بايدكم فتمسكوا به، و الثقل الأصغر عترتي اهل بيتي،فانّه قد نبّأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض كاصبعي ها تين [و جمع بين سبا بيته]،ولا أقول كها تين [و جمع بين سبا بيته و الوسطي]فتفضل هذه علي هذه. پس از آن، دسته هايي از مردم ، در گوشه و كنار با يكديگر به گفت و گو پرداخته و گفتار پيامبر(ع) را با بد گماني و بد دلي خويش تفسير نمودند و گفتند:محمد(ص) مي خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد. پس چهار تن از آنان، از مسجد خيف خارج شده و به سوي مكه رهسپار شده و وارد كعبه معظمه شدند و در آنجا با هم پيمان بستند كه اگرمحمد(ص)رحلت كرد و يا به دست كسي كشته شود نگذارند كه جانشيني وي و امامت به دست اهل بيتش بيفتد. خداوند متعال، دسيسه منافقانه آنان رابه اطلاع پيامبر(ص) رسانيد و اين آيه را نازل فرمود:اَم اَبرَمُوااَمراً فَاِنّا مُبرِمُونَ،اَم يحسَبُونَ اَنّالا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجويهُم، بَلي وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يكتُبُونَ؛(3)آيا آنان كاري را محكم نموده و بر آن پاي بند خواهندشد، پس[بدانند] ما از آنان محكم كار تريم،آيا گمان مي برند كه ما رازها و نجواهايشان[و پيمان نا بخردانه آنان]را نمي شنويم [و از آن بي اطلاعيم]،آري مي شنويم و فرستادگان[و مأموران]ما هر چه در نزد آنان ميگذرد،مي نويسند و ثبت مي كنند. پيامبر(ص)با رسوا كردن خائنان و منافقان،اصحاب و ياران خويش را متوجه مدينه منوره نمود و به اتفاق هم،از مكه معظمه خارج گرديدند.در اين ايام چندين بار ميان پروردگار متعال و پيامبرش حضرت محمد(ص، از طريق جبرئيل امين، پيام هاي ردّو بدل شد و خداوند متعال تأكيد نمود كه آن حضرت براي جانشيني خود اقدام كرده و حضرت علي(ع)را به طور رسمي جانشين خود معرفي كند.اين مسئله گذشت تا به سر زمين "جحفه" رسيدند و در آن جا براي استراحت توقف نمودند. در همان مكان، جبرئيل امين فرود آمد و بر پيامبر(ص)وحي كرد كه خداوند متعال فرمان داده است كه علي بن ابي طالب(ع) را به جانشيني خود معرفي كن. پيامبر (ص)عرض كرد: يا رب!ان قومي حديثوا عهد بالجاهلية فمتي افعل هذايقولوا: فعل بابن عمه؛اي پروردگار بزرگ!همانا امت من با جاهليت،فاصله چنداني نيافته اند و اگر من اين كار[انتصاب علي بن ابي طالب(ع)به جانشيني خويش]را انجام دهم، مي گويند: او پسر عمويش را جانشين خود كرده است! بار ديگرجبرئيل امين نازل شد واين آيه را به رسول خدا (ص) وحي نمود:يااَيها الَّرسُولُ بَلِّغ مااُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ،وَاِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يعصِمُكَ مِنَ الناسِ... (4)؛ اي پيامبر!آنچه از سوي خدايت به تو وحي شده است به مردم ابلاغ [آشكار]كن؛كه اگر اين كار خود را به انجام نرساني، رسالت خود را ابلاغ نكردي، [از گمانه راني هاي نابخردان و منافقان واهمه مدار، زيرا]خداوند متعال،تو را از [شرّ] مردم نگه مي دارد. هنگامي كه اين آيه نازل شد،پيامبر(ص)و همراهان او به سرزمين غدير رسيده بودند و هوا آفتابي و بسيار گرم بود، پيامبر(ص) در همان حال دستورداد كه همگان توقف كنند و با نداي "الصلاة جامعة"تمامي همراهان و مسافران را[كه از مناطق و شهرهاي مختلف جزيرةالعرب بودند]به گردهمايي فرا خواند و دستور داد ميان دو درخت آنجا چادري بر پا كرده و همه را در زير آن مجتمع نمايند. آن گاه پيامبر(ص) برخواست و خطبه اي خواندو در بخشي از آن فرمود:همانا جبرييل امين بارها بر من فرود آمدو بر من سلام رسانيد و دستور داد به شما كه شاهد اين ماجرا هستيد و به همه مسلمانان،اعم از سياه و سفيد ، بگويم و خبر دهم كه علي بن ابي طالب(ع)برادر و جانشينم وامام پس از من بر شما مي باشد. آن گاه فرمود:اي مردم !بدانيد كه خداي سبحان،وي را ولّي و امام شما قرارداد. بنا بر اين بر تمامي مهاجرين و انصار و تابعين و بر تمامي صحرا نشينان و شهر نشينان،عرب وعجم،آزاده و برده،بزرگ و كوچك ،سياه و سفيدو بر هر موحد و مسلماني واجب است كه از او پيروي،حكمش را انجام،گفتارش را باورو دستورش را اجرانمايد. هر كسي كه با او مخالفت ورزد ملعون و هر كسي او را تصديق كند مورد رحمت الهي قرار خواهد گرفت. اي مردم!در قرآن تدبّر كنيد و آيات و محكمات آن را به درستي بفهميد و از پيش خود آنها را تفسير نكنيد،سوگند به خداي بزرگ،كسي نمي تواند قرآن را تفسير نمايد،مگر آن كسي كه من دست او را گرفته و بلندش كرده ام [يعني امام علي(ع)]او معلم شما است . همانا هركسي كه من مولا و رهبر اويم،پس او رهبر و مولاي اوست.اين كسي نيست جز علي بن ابي طالب(ع). معاشر الناس! انّ علياً والطيبين من وُلدي من صلبه هم الثقل الأصغر و القران الثقل الأكبر، لن يفتر قاحتّي يردا علي الحوض، ولا يحّل امرة المؤمنين لأحد بعدي غيره. سپس دست علي(ع) را بالا برد و فرمود: اي مردم!چه كسي به شما از خودتان و نفستان، اولي است؟همگي گفتند: خدا ورسولش. آن گاه فرمود :ألا، من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللّهم وال من والاه،و عاد من عاداه،وانصر من نصره،واخذل من خذله،انّما اكمل الله لكم دينكم بولايته و امامته، وماانزلت آية خاطب الله بها المؤمنين الاّبدأ به، ولا شهدالله بالجنةفي هل أتي الا له و لا انزلها في غيره، ذريةكلّ نبّي من صلبه و ذريتي من صلب علّي لا يبغض علياًاِلّاشقّي ولا يوالي علياً الّا تقي... پس از پايان خطبه رسول خدا(ص)،مردم با صداي بلند گفتند:آري،آري شنيديم و پيروي ميكنيم فرمان خدا ورسولش را و به گفتارش از عمق قلبمان ايمان داريم. آنگاه به صورت دسته جمعي به سوي پيامبر(ص)و علي بن ابي طالب(ع) ازدحام كرده و آن دو را تكريم واحترام نمودند،تا اينكه وقت ظهر رسيد و پيامبر(ص) نماز ظهر و عصر را در يك وقت به جا آورد.(5) روايت شد كه عمربن خطاب پس از خطبه پيامبر(ص) به سوي امام علي(ع) شتافت و با وي بيعت كرد و به وي گفت:بخّ،بخّ لك يابن ابي طالب(ع)،اصبحت مولاي و مولاي كلّ مسلم.(6) به هر روي، اين روز،روز بزرگ و با بركتي است و مي طلبد كه دوستداران ولايت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) آن را جشن گرفته و به يكديگر با اين عبارت تبريك بگويند:اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ المُتَمسِّكينَ بِوَلايةِاَميرِالمُؤمِنينَ وَ اَلأئمَةِ عَلَيهِمُ السَّلام . (7) منابع: 1- الخصال[شيخ صدوق]، ج1، ص246 حديث 145 2- همان، ج2،ص 394،حديث 101 3- سوره زخرف(43)،آيه 79و 80 4- سوره مائده(5)، آيه 67 5- نك :الاقبال بالاعمال الحسنه [سيد بن طاووس] ج2،ص240 6- شواهد التنزيل[حاكم حسكاني]، ج1 ،ص204 و مسار الشيعه[شيخ مفيد]،ص20 7- مفاتيح الجنان[شيخ عباس قمي]، اعمال روز عيد غدير |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علي بن محمد(ع)،كه لقب هايشهادي،نقي،نجيب،مرتضي،ناصح،عالم،مؤتمن،منتجب و طيب است،امام دهم شيعيان مي باشد. امام هادي(ع)مكنّي به"ابوالحسن" است و علاوه بر آن حضرت،سه تن از امامان معصوم ديگر،يعني امام علي بن ابي طالب(ع)،امام موسي بن جعفر(ع)و امام رضا(ع)نيز داراي اين كنيه مي باشند.وليكن براي تمييز و تعيين هر يك ازآنان،كنيه"ابوالحسن" به طورمطلق، براي امام علي(ع)قرار داده شدو به امام موسي بن جعفر(ع)"ابوالحسن اول"،به امام رضا(ع)"ابو الحسن ثاني"و امام هادي(ع)"ابو الحسن ثالث"گفته مي شود.(1) پدر بزرگوارش امام محمد تقي(ع)،معروف به جوادالأئمه(ع)،امام نهم شيعيان است كه با شش واسطه به امام علي بن ابي طالب(ع) مي رسد. مادر امام هادي(ع)،بانويي شريف و نجيب ، به نام"سمانه مغربيه"است،كه امام علي النقي(ع)در شأن وي فرمود مادرم به حق من عارف و از بهشتيان است و شيطان سر كش به او نزديك نمي شود و مكر جبّاران به وي اثابت نمي كند.او در پناه خدايي است كه نمي خوابد و مادر صديقان و صالحان را به خود وا نمي گذارد.(2) ميلاد مسعودامام هادي(ع)درقريه"صُريا"واقع در سه مايلي مدينه منوره واقع گرديد. همان طوري كه در رويداد دوم رجب بيان كرديم در باره تاريخ تولد امام هادي(ع) اتفاق نظري ميان مورخان و سيره نويسان نيست.برخي از آنان،تاريخ تولدش را نيمه ذي حجّه وبرخي ديگر دوم و يا پنجم رجب ذكر كرده اند. همچنين در باره سال تولدش، برخي سال 212 و برخي ديگر سال 214 قمري را بيان كردند.(3) اما قول معروف و مشهور شيعه همان پانزده ذي حجّه سال 212 قمري است و بدين جهت اين روز را به خاطر ميلاد مبارك آثار آن حضرت، گرامي مي دارند. منابع: 1-منتهي الآمال[شيخ عباس قمي]،ج2،ص361؛وقايع ألايام[شيخ عباس قمي]،ص296 2-منتهي الآمال،ج2،ص361 3- الكافي[شيخ كليني]،ج1،ص497؛ الارشاد[شيخ مفيد]،ص635؛ كشف الغمه[علي بن عيسي اربلي]، ج3،ص230؛ منتهي الآمال،ج2،ص361 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 9:21 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است. اين عيد بر شما مبارك باد. حضرت ابراهیم (ع) در سن بالا دارای فرزندی شد. او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند. او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد. این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز حاجیان پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو ، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند. همچنین در این روز مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:26 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمدبن علي بن الحسين(ع)، معروف به "امام محمد باقر"و"باقرالعلوم" در اول رجب و به قولي در سوم صفر سال 57قمري،در مدينه منوره ديده به جهان گشود. تولد مبارك آثار وي، در حيات جد بزرگوارش حضرت اباعبدالله الحسين(ع) واقع گرديد و موجب خوشحالي و خرسندي آن حضرت شد. امام محمد باقر (ع)، قريب به چهار سال ،حيات جدّش امام حسين (ع)و به مدت 38 سال حيات پدرش حضرت امام علي بن الحسين(ع)،معروف به"امام زين العابدين(ع)" را درك نمود و پس از شهادت پدرش امام زين العابدين(ع)، در ماه محرم سال 95 قمري، به مدت بيست سال امامت شيعيان را بر عهده گرفت و آن را با صلابت و زيبايي ادامه داد. آن حضرت ، در واقعه كربلا و شهادت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به دست سپاه يزيد بن معاويه، چهار ساله بود و به همراه خانواده اش در آن حضور داشت و پس از حادثه جانسوز عاشورا، بسان ساير باز ماندگان آن واقعه، اسير گرديد و در شهرهاي كوفه و دمشق و مناطق متعدد ديگر، به اسارت برده شد. مادر مكرمه اش حضرت فاطمه بنت الحسن(ع) مكنّي به"امّ عبدالله"بود. بدين جهت،جد پدري امام محمد باقر(ع)،امام حسين(ع)و جد مادري اش امام حسن مجتبي(ع)و هر دوي آنها، فرزندان حضرت علي(ع)و فاطمه زهرا(س)بودند. بدين لحاظ آن حضرت را "ابن الخيرتين" و "علوّي ٌبين علوّيين" مي گفتند.زيرا وي از نژاد خاص و خالص حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) بود. امام محمد باقر(ع) پيش از امامتش با حكومت هاي معاوية بن ابي سفيان ،يزيد بن معاويه ،معاوية بن يزيد،عبدالله بن زبير ، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان،و وليد بن عبد الملك و پس از امامتش با سليمان بن عبد الملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك معاصر بود و از اكثر آنان، رنج ها و آزارهاي فراواني متحمل شد. سر انجام در عصر هشام بن عبدالملك، به دسيسه و دستور وي و مباشرت ابراهيم بن وليد، حاكم مدينه مسموم گرديد و در هفتم ذي حجّه سال 114 و به قولي در ربيع الاول و يا ربيع الثاني سال114 به شهادت رسيد. بدن شريفش در كنار قبر مطهر پدرش امام زين العابدين(ع) و قبر مطهر جد بزرگوارش امام حسن مجتبي(ع) در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(1) حضرت امام محمد باقر (ع) می فرمایند: خُذُوا الکلِمَةَ اطَّیبَةَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها . (تحف العقول، ص391) منابع: 1- تاريخ الأئمه (ع) [ابن ابي الثلج بغدادي ]، ص 9 ؛ المستجاد [علامه حلي] ،ص168؛ الارشاد [شيخ مفيد ] ، ص 507،منتهي الآمال [ شيخ عباس قمي]،ج2، ص86؛ وقايع الايام [شيخ عباس قمي] ،ص110 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 7:31 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پانزدهم آذرماه ۱۳۸۴يك فروند هواپيماي c-130 ارتش جمهوري اسلامي ايران كه در حال انتقال خبرنگاران و تصويربرداران رسانههاي جمعي براي پوشش خبري و تصويري رزمايشي، عازم چابهار بود، به علت نقص فني در تهران سقوط كرد. در اين حادثه ۹۶ نفر از خبرنگاران و تصويربرداران و پرسنل نيروي دريايي كه همگي سرنشينان هواپيماي مذكور بودند به شهادت رسيدند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:39 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علي بن ابي طالب(ع)،نخستين امام شيعيان و جانشين منصوب پيامبر خدا(ص)، پس از هجرت به مدينه منوره، با فاطمه زهرا(س) دختر رسول گرامي اسلام(ص) ازدواج كرد و خانواده پاك و پاكيزه اي را در جهان هستي پايه گذاري نمود. در باره تاريخ ازدواج آن دو،نظرواحدي ازمورخان سيره و نويسان بدست نيامد؛بلكه آنان تاريخ هاي متعددي بيان كرده اند. برخي ربيع الاول سال دوم قمري، برخي روز اول ذي حجّه سال دوم،(1)برخي روز ششم ذي حجّه و برخي نوزده ذي حجّه(2)،عده اي محرم سال سوم قمري و گروهي هم ماه صفر سال سوم را بيان كرده اند.(3) ممكن است علت اختلاف اقوال،به خاطر مراحل ازدواج باشد. مثلاً ان حضرت در اول ذي حجّه سال دوم خواستگاري كرده باشد و در روز ششم، پيامبر(ص) پس از مشورت با دخترش فاطمه زهرا(س) به وي پاسخ مثبت داده باشد و در نوزدهم ذي حجه، عقد نكاح خوانده شود و در محرم سال سوم براي جهيزيه اقدام كرده باشد و هكذا. البته اين نظر،صرفاً يك احتمال است و آن چه كه بسياري از علماي شيعه،از جمله علامه مجلسي(ره)و شيخ عباس قمي(ره)ترجيح دادند، وقوع ازدواجشان در شب بيست و يك محرم سال سوم هجري بوده است.(4) منابع: 1- مسار الشيعة[شيخ مفيد]،ص17 2- وقايع الايام [شيخ عباس قمي]،ص 106،109و 126 3- بحار الانوار [علامه مجلسي]،ج 91، ص192 4- بحار الانوار،ج 43،ص92 و ج98،ص196 ؛وقايع الايام،ص160 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 8:30 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمد بن علي(ع)، معروف به "تقي" و "جوادالائمه" و مكني به ابي جعفر ثاني، در نوزدهم ماه مبارك رمضان و به قولي در دهم رجب سال 195 قمري، در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدرش امام رضا(ع)، امام هشتم شيعيان و مادرش خيزران [سبيكه] از بانوان پاكيزه سرشت و پارساي عصر خود و از خاندان ماريه قبطيه [همسر رسول خدا-ص-] بود.(1) امام محمد تقي(ع)، پس از شهادت پدر گرامي اش امام رضا(ع) در سال 203 قمري در طوس خراسان به دست مأمون عباسي، امامت شيعيان را بر عهده گرفت. با اين كه وي، در آن أيام خردسال بود و بيش از هشت سال از عمر شريفش نگذشته بود، سكان كشتي امت را بر عهده گرفت و آن را به نيكي، امامت و هدايت نمود. نويسنده كتاب گرانسنگ "كشف الغمه" به نقل از كمال الدين محمد بن طلحه [از بزرگان شافعي مذهب اهل سنت] درباه امام جواد(ع) گفت: فهو و ان كان صغير السّن، فهو كبير القدر و رفيع الذّكر.(2) يعني: او [امام جواد(ع)] گرچه كم سن و سال بود، وليكن داراي شخصيت والا و بلند آوازه بود. امام محمد تقي(ع)، بنا به درخواست مأمون عباسي در محرم سال 215 قمري وارد بغداد شد و مأمون از نزديك با دانش، معرفت و شخصيت بي همتاي وي آشنا گرديد و بنا به قولي كه به پدرش امام رضا(ع) در خراسان داده بود، دختر خود "ام الفضل" را به عقد ازدواج امام محمد تقي(ع) در آورد و منزلت وي را در نزد تمامي نزديكان و اقرباي خويش، اعم از عباسيان و علويان، گرامي شمرد و براي وي احترام ويژه اي قائل گرديد.(3) هنگامي كه مأمون در برابر خرده گيري هاي عباسيان كينه توز، نسبت به ازدواج امام محمد تقي(ع) با دختر خويش روبرو گرديد، در پاسخشان گفت: و أما ابوجعفر محمد بن علي(ع)، قد اخترته لتبريزه علي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الأعجوبه فيه بذلك.(4) يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به همسري دخترم برگزيدم، بدين جهت است كه وي با كمي سن و سالش، سرآمد تمامي صاحبان فضل در دانش و دانايي است. او نابغه و شگفتي دوران است. به هر روي، امام محمد تقي(ع) پس از ازدواج با ام الفضل، مدتي در بغداد زندگي كرد ولي چون آن حضرت، تمايلي به معاشرت و هم نشيني با عباسيان غاصب را نداشت و روحيات او با تجملات و زندگي اشرافي سازگار نبود، به بهانه زيارت خانه خدا، از بغداد حركت كرد و عازم مكه شد و پس از زيارت خانه خدا، به مدينه منوره رفت و در همان جا، مجدداً ساكن گرديد.(5) اما بار ديگر، امام محمد تقي(ع) در عصر معتصم عباسي [هشتمين خليفه عباسيان] به بغداد دعوت شد و با اكراه و اجبار خويش و اصرار همسرش ام الفضل، عازم عراق گرديد و در محرم سال 220 قمري وارد بغداد شد و مورد استقبال معتصم و ساير درباريان و عباسيان قرار گرفت. وليكن، معتصم و ساير بزرگان عباسي كه با ازدواج آن حضرت با دختر مأمون از قبل ناراحت بودند و وجود وي را در جمع خويش نمي توانستند تحمل كنند، نقشه قتل وي را پي ريزي كردند.(6) آنان، به واسطه جعفر بن مأمون، خواهرش ام الفضل را به قتل همسرش امام محمد تقي(ع) تحريك و تشويق نمودند و آن نادان و بي خرد، فريب اغوائات و وسوسه هاي شيطاني آن ها را خورد و آن حضرت را در آخرين روزهاي ذي قعده سال 220 قمري مسموم نمود و بر اثر شدت زهر، آن حضرت در 25 سالگي، در آخرين روز ذي قعده همان سال، غريبانه و مظلومانه در بغداد به شهادت رسيد.(7) بدن مطهر امام جواد(ع) در مقابر قريش بغداد، در كنار قبر مطهر جدش امام موسي كاظم(ع)، كه هم اكنون معروف به كاظمين است، به خاك سپرده شد.(8) منابع: 1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 614؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324 2- كشف الغمه، ج3، ص 186 3- الارشاد، ص 619 4- همان، ص 621 5- همان، ص 628 6- همان، ص 629؛ منتهي الآمال، ج2، ص 347 7- منتهي الآمال، ج2، ص 347 8- همان، ص 350 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج5، ص 1 و ص 7 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 14:29 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- دحوالارض دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" . وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "(قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.) سوره نازعات آیه 30
۲- بناي كعبه معظمه توسط حضرت آدم(ع) بنا به فرموده خداوند متعال در قرآن كريم، نخستين خانه اي كه در روي زمين براي عبادت پروردگار منان بنا گرديد، كعبه معظمه بود [اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًي لِلْعالَمينَ.(1) نخستين خانه اي كه براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.] اميرمومنان علي بن أبي طالب(ع) فرمود: أنّ أوّل شيئ نزل من السّماءِ إلي الأرض لهو البيت الذي بِمكّه، انزله الله ياقوﺔﺗ حمرا …(2) يعني: نخستين چيزي كه از آسمان به زمين فرود آمد، همان خانه [مقدسي] است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت ياقوت سرخ نازل فرمود… هم چنين آن حضرت در نهج البلاغه، در اين باره فرمود: الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله الله للناس قياما …(3) يعني: آيا نمي بينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخرين نفر از اين جهان، آزمايش نموده است به سنگ هايي [كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زيان دارد و نه سود مي بخشد و نه مي بيند و نه مي شنود، پس آن سنگ ها را بيت الحرام خود قرار داد و آن را خانه اي براي [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت. به هر روي، اين خانه مقدس و مبارك، از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون محل عبادت موحدان و تقوا پيشه گان بوده است و توسط حضرت آدم(ع) و با دستياري جبرئيل(ع) بنا گرديد. بنا به نقل شيخ عباس قمي(ره)، تاريخ بناي كعبه معظمه از سوي حضرت آدم(ع) مصادف با 25 ذي قعده بوده است.(4) منابع: 1- سوره آل عمران (3)، آيه 96 2- مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 2-1، ص 389 3- نهج البلاغه، خطبه 234 (خطبه قاصعه)، فراز 28 4- وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 88 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 10:36 توسط مجید غفوری
|
|
||