|
|
|
|
|
تبعيد امام خميني(ره) به تركيه
در شب 13 آبان 1343 صدها كماندو به همراه مزدوران ساواك به منزل امام در قم حملهور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند و سپس با يك هواپيماي نظامي ايشان را به تركيه تبعيد كردند كاپيتولاسيون یا حق قضاوت كنسولي، حقي است كه به اتباع بيگانه داده ميشود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتكاب جرم در خاك كشور، دولت ميزبان حق محاكمه آن مجرم را ندارد. روز دانشآموز در اين روز، رژيم پهلوي با سركوب تظاهرات دانش آموزان معترض در جلوي دانشگاه تهران، 56 تن را شهيد و صدها نفر را مجروح كرد
در حالي كه انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني به روزهاي سرنوشت سازي نزديك ميشد همه اقشار مردم ايران از زن و مرد و پير و جوان، سعي در ايفا نمودن نقش تاريخي خود و عمل به تكليف الهي داشتند. در اين ميان دانشآموزان و نوجوانان شور و حال ديگري داشتند. تسخير لانه جاسوسي ـ روز مبارزه با استكبار جهاني
در ابتداي انقلاب و زمان حكومت دولت موقت، در سرتاسر كشور، حركتهايي ميشد تا جو سياسي جامعه را ملتهب و پيچيده كند. بعدها معلوم شد كه مركز تمامي اين فتنهها و جريانات ضدانقلابي، در سفارت آمريكا در تهران است؛ در حاليكه موضع منافقانه آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي مانع از روشن شدن چهره واقعي آمريكا در ميان مردم گرديده بود. به همین جهت، امام خميني، بيانات قاطعي عليه ابرقدرتها و بويژه آمريكا، ابراز فرمودند و خصوصا با ورود شاه به آمريكا فرمان مقابله را به تمامي دانشآموزان و دانشجويان و طلاب علوم ديني صادر نمودند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت بنا به روايتي از امام جعفر صادق(ع)، در نخستين روز ماه ذيقعده، حضرت آدم(ع) از بهشت رانده شد و به أمر پروردگار متعال، به زمين هبوط كرد و چون درآن استقرار يافت، از كردار خويش و تبعات منفي آن بسيار ناراحت و اندوهگين شد و به مدت چهل شبانه روز در بالاي تپه "صفا" در كنار خانه خدا، به سجده رفت و از فراق بهشت و دور شدن از جوار رحمت الهي، بسيار گريست. تا اين كه جبرئيل امين بر وي نازل شد و توبه كردن را به وي آموخت و او را به غسل و طهارت و احرام و تلبيه و ساير أعمال حج آموزش داد و آدم(ع) از روز نهم ذي حجه به أعمال حج پرداخت.(1) خداوند سبحان، در چند جا از آيات قرآن مجيد، به مسئله هبوط حضرت آدم(ع) و توبه وي اشاره كرد، از جمله در سوره بقره(2)، آيات 35 تا 38. منابع: 1- بحارالانوار [علام مجلسي]، ج11، ص 178؛ ج 98، ص 189 و ج 99، ص 35
2- آغاز ميقات موسي بن عمران(ع) در كوه طور حضرت موسي(ع) پس از رهاندن بني اسرائيل از استبداد فرعون مصر و تشكيل نظام توحيدي، جهت عبادت و دريافت كتاب مقدس تورات، به كوه طور رفت. خداوند سبحان، وي را وعده داد كه او به كوه طور رود و در آن جا چهل روز اقامت گزيند و به راز و نياز با پروردگارش بپردازد و در همان جا، موفق به دريافت "الواح آسماني" و يا كتاب مقدس تورات گردد. حضرت موسي(ع) شادمان شد و برادرش هارون(ع) را جانشين خويش نمود و خود به سوي طور رهسپار شد و از اوّل ذي قعده تا دهم ذي حجه، به مدت چهل شب و روز، در آن جا به عبادت پرداخت.(1) قرآن كريم در چند آيه، به اين داستان اشاره كرد، از جمله: 1- وَ اِذْ واعَدْنا مُوسي أربَعينَ لَيْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمْ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ و اَنْتُمْ ظالِمُونَ.(2) 2- و واعَدْنا مُوسي ثَلثينَ لَيْلَهً و اَتْمَمْنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَهً …(3) با اين كه حضرت موسي(ع) به هنگام رفتن به كوه طور، به برادرش هارون(ع) سفارش هاي لازم را نمود و او را به صلاح و سداد و اصلاح امت و مبارزه با فساد و فتنه فراخواند، ولي پس از بازگشت وي به ميان مردم، مشاهده كرد كه تعداد زيادي از آنان، به جاي پرستش خداي يگانه، گوساله زرّين سامري را مي پرستند و مجدداً به شرك و كفر روي آوردند. اين ماجرا را قرآن مجيد در چند سوره، از جمله سوره بقره و سوره اعراف تشريح كرده است. منابع: 1- مجمع البيان (فضل بن حسن طبرسي)، ج 2-1، ص 230 و ج 4-3، ص 728 2- سوره بقره(2)، آيه 51 3- سوره اعراف(7)، آيه 142
3- ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جَحش - سال پنجم هجري قمري زينب بنت جَحش بن رئاب، كه مادرش اميمه دختر عبدالمطلب(ع) بود، پيش از ازدواج با رسول خدا(ص)، بنا به درخواست آن حضرت، با پسرخوانده اش زيد بن حارثه ازدواج كرد و از او فرزندي به دنيا آورد، كه نامش را اسامه گذاشتند. وي، در حدود يك سال و يا مقداري بيشتر در خانه زيد بود، ولي پس از آن، ميانشان اختلاف افتاد و تصميم به جدايي گرفتند. بدين جهت، زيد بن حارثه به نزد رسول خدا(ص) رفت و از همسر خود در نزد آن حضرت، شكوه و گلايه كرد و از آن حضرت، اجازه خواست كه همسرش را طلاق دهد. پيامبر(ص) وي را به خويشتن داري و تفاهم اخلاقي با همسرش دعوت نمود و به وي فرمود: إتّق الله و امسك عليك زوجك.(1) گفتني است كه زيد بن حارثه، برده اي بود، كه پيامبر(ص) در مكه معظمه وي را خريداري كرد و سپس در راه خدا آزاد نمود و آن گاه، وي را پسرخوانده خود كرد و در خانه خود نگه داشت. زيد به مقدار ده سال از پيامبر(ص) كوچكتر بود. پيامبر(ص) پس از مهاجرت به مدينه منوره، دختر عمه خود، زينب بنت جحش را به عقدش درآورد. پيش از اسلام، رسم جاهليت بر اين بود، كه ازدواج با همسر پسرخوانده، همانند همسر پسر واقعي، بر انسان حرام بود و اين رسم، پس از ظهور اسلام نيز تداوم داشت. در ماجراي اختلاف زيد و همسرش زينب، اين رسم جاهليت، به امر پروردگار سبحان باطل و ازدواج با همسر پسرخوانده، مباح اعلام گرديد. به هر روي، علي رغم تلاش پيامبر(ص) و برخي از صحابه در ايجاد تفاهم ميان زيد و زينب، كارشان به جدايي و طلاق انجاميد. زينب، ايام عده طلاق را سپري كرد و پس از آن به وي بشارت داده شد، كه خداوند سبحان، وي را به عقد پيامبر(ص) درآورده است. در آن زمان، سي و پنج سال از عمرش گذشته بود و بنا به نقل علامه مجلسي، ازدواجشان مصادف بود با اوّل ذي قعده سال پنجم قمري در مدينه منوره.(2) زينب، از اين ازدواج بسيار شادمان شد و به خانه آن حضرت، نقل مكان كرد.(3) وي، در ميان همسران پيامبر(ص) افتخار مي كرد كه او را خدا به ازدواج پيامبر(ص) درآورد و به آنان مي گفت: زوّجكن أهليكن و زوّجني الله من فوق سبع سماوات؛(4) شما را خانواده تان به عقد پيامبر(ص) درآورده، ولي مرا خداوند متعال از بالاي هفت آسمان به نكاح آن حضرت، مفتخر نموده است. زينب به هنگام رحلت پيامبر(ص) در 28 صفر سال 11 قمري، زنده بود، ولي بنا به گفته مورخان، وي نخستين همسر آن حضرت بود، كه پس از رحلتش، در سال 20 قمري وفات كرد و به درخواست اسماء بنت عميس، براي نخستين بار در ميان مسلمانان، براي وي تابوتي ترتيب داده و بدنش را در تابوت گذاشتند و در قبرستان بقيع دفن نمودند.(5) اسماء بنت عميس، هنگامي كه به همراه همسرش جعفر طيار(ع) به حبشه هجرت كرده بود، در آن جا ديده بود كه جنازه ها را در تابوت مي گذارند و به صورت محترمانه تري بدن ميت را حمل مي كنند. وي، اين عمل را در مدينه رواج داد.(6) زينب، بانويي شريف، متعهد و پارسا بود و از جهت حسن جمال، سرآمد همسران پيامبر(ص) به شمار مي آمد و بسيار كار مي كرد و از دست رنج خود، انفاق و تصدق مي نمود و آن چه از خلفاي وقت [ابوبكر و عمر] به عنوان سهم همسر رسول خدا(ص) دريافت مي كرد، هزينه مستمندان و بيچارگان مي نمود.(7) عايشه بنت ابي بكر، همسر ديگر رسول خدا(ص) با اين كه طبق معمول، با زينب بنت حجش رقابت زنانگي داشت، با اين حال درباره شخصيت اين بانوي بزرگ، گفت: ما رأيت امرئه قط خيراً في الدّين من زينب، و أتقي لله، و أصدق حديثاً، و اوصل للرّحم، و اعظم أمانه و صدقه.(8) يعني: من هيچ گاه، زني در دين داري، پارسايي و پرهيزكاري، راستگويي، پيشگام در صله رحم و امانت داري و تصدق و انفاق در راه خدا، بهتر از زينب نديدم. شايان ذكر است، كه پس از رحلت پيامبر(ص)، از ميان همسران آن حضرت، تنها زينب و سوده بنت زمعه، به احترام آن حضرت، از مدينه خارج نشده و حتي به مكه معظمه نرفتند.(9) منابع: آيه هاي 37 و 38 سوره احزاب درباره ازدواج زينب با پيامبر(ص) نازل شد. 1- البدايه و النهايه [ابن كثير]، ج4، ص 166 2- بحارالأنوار [علامه مجلسي]، ج11، ص 178، و ج98، ص 189 و ج 99، ص 35 3- همان، و تاريخ الطبري، ج2، ص 231؛ المنتخب من ذيل المذيل [طبري]، ص 5 4- بحارالانوار، ج11، ص 178 5- همان، ج4، ص 169 و ج7، ص 118 6- همان، ج5، ص 316 7- هان، ج7، ص 119 8- همان 9- همان
4- آغاز غزوه حديبيه - سال ششم هجري قمري پيامبر اكرم(ص) پس از هجرت به مدينه منوره و تشكيل نظام اسلامي، چهار بار براي انجام عمره و زيارت خانه خدا، عازم مكه معظمه شد. بار اوّل: در ذي قعده سال ششم قمري، كه مشركان قريش، مانع ورودش شده و با آن حضرت، پيمان صلح بستند.(1) دوّم: در ذي قعده سال هفتم قمري، كه بر اساس پيمان حديبيه، كه در سال گذشته با مشركان امضا كرده بود، وارد مكه معظمه شد و اعمال عمره مفرده را انجام داد و پس از سه روز اقامت درآن، به سوي مدينه برگشت. اين عمره، به "عمرة القضاء" شهرت پيدا كرد.(2) سوّم: در ذي قعده سال هشتم قمري، پس از بازگشت از غزوه طائف.(3) چهارم: در حجه الوداع، در سال دهم قمري. تمامي عمره هاي آن حضرت، در ماه ذي قعده واقع گرديد، غير از عمره آخر آن حضرت، كه در ماه ذي حجه برگزار شد.(4) اما ماجراي غزوه حديبيه، كه از "المغازي واقدي" و برخي از مآخذ ديگر، برگرفته شده است، بدين گونه مي باشد، كه پيامبر خدا(ص) در روياي صادق خويش ديد كه وارد بيت الله، در مكه معظمه شد و سر خود را تراشيد و كليد در كعبه را گرفت و در عرفه، وقوف نمود. پس از آن روياي صادق و شيرين، در حالي كه مكه معظمه در استيلاي قريش و كانون دشمنان اسلام بود، آن حضرت، تصميم به عمره مفرده گرفت و به اصحاب خود و ساير مسلمانان اعلام نمود كه بدون همراه داشتن ساز و برگ جنگي، آماده حركت به سوي مكه معظمه، جهت انجام عمره باشند. آن حضرت، هفتاد شتر جهت قرباني تهيه كرد و در پيشاپيش كاروان به حركت درآورد و چوپاني آن ها را بر عهده ناجيه بن جندب اسلمي گذاشت. آن حضرت، جهت احتياط، مقداري اسلحه در محموله هاي شتران، جاسازي كرد، كه اگر قريش بخواهند از بي سلاح بودن مسلمانان، سواستفاده كرده و ناجوانمردانه بر آنان هجوم آورند، مسلمانان بتوانند از خود دفاع كنند. به هر روي، آن حضرت در نخستين روز ذي قعده سال ششم قمري از مدينه منوره خارج گرديد و تعداد 600، يا 1400 و يا 1525 تن از مسمانان نيز با وي حركت نمودند، كه چهار تن از بانوان نيز در ميان آنان ديده مي شدند، كه يكي از آنان امّ سلمه(رض) همسر مكرمه رسول خدا(ص) بود. عبدالله بن مكتوم و به قولي نميله عبدالله ليثي، جانشين آن حضرت در مدينه شد. آن حضرت جهت آشكار كردن قصد خويش مبني بر اين كه اين سفر، سفر زيارتي و تنها براي انجام عمره است، نه براي جنگ و جدال با دشمنان، از مدينه منوره، محرم شد و لباس احرام پوشيد و تمام مسلمانان همراه وي نيز محرم شدند. آنان پس از خروج از مدينه، تا يك منزلي مكه، در مكاني به نام "حديبيه" پيش رفته و سپس در آن جا توقف كردند. فاصله آنان با مكه معظمه، تنها نُه مايل بود. اهالي قريش كه از آمدن رسول خدا(ص) و يارانش به سوي مكه معظمه، به تكاپو و تشويش افتاده بودند، جملگي به همراه زنان و فرزندانشان از مكه بيرون آمده و در "ذي طوي" تجمع نمودند و افراد جنگجو و مبارز خود را به پيش فرستادند. پيامبر(ص) كه بار ديگر با جهالت و عصبيت قريش روبرو گرديده بود، عثمان بن عفان را به نزد آنان فرستاد، تا آن ها را از قصد خود مبني بر زيارت خانه خدا و انجام مفرده آگاه گرداند. قريش، عثمان را مورد احترام قرار داده و وي را وارد مكه نمودند. عثمان، در آن جا با فاميلان مشرك خود از بني اميه ديدار و گفت و گو كرد، ولي در ميان مسلمانان شايع شد كه عثمان دستگير و يا به قتل رسيد و اين خبر، موجب نگراني مسلمانان گرديد. امّا عثمان بن عفان در كمال سلامت برگشت و مشاهدات و شنيده هاي خويش را به اطلاع پيامبر(ص) رسانيد. پيامبر(ص)، مسلمانان را در زير درختي فراخواند و پس از قرائت خطبه اي، از آنان خواست كه بار ديگر تا پاي جان، با آن حضرت بيعت كنند. مسلمانان، به صف ايستاده و با آن حضرت بيعت كردند، كه در تاريخ اسلام، به بيعت رضوان و يا بيعت شجره، مشهور گرديد. جاسوسان و ديده بانان قريش، ايستادگي مسلمانان و پيمان وفاداري آنان با پيامبر(ص) را به سران قريش گزارش كردند و همين امر، موجب تزلزل روحي آنان گرديد. سرانجام، با آمدن چند تن از سران مكه به نزد آن حضرت و گفت و گو با وي، حاضر به انعقاد صلح شدند و سهيل بن عمرو، حُويطب بن عبدالعزّي و مكرز بن حفص را جهت گفت و گو و امضاي پيمان صلح به نزد آن حضرت فرستادند. عمر بن خطاب، نسبت به انعقاد صلح، بسيار بدبين بود و به پيامبر(ص) اعتراض كرد. پيامبر(ص) در پاسخش فرمود: إنّي رسول الله، و لن أعصِيَه و لن يُضيِّعني، آن گاه عمر به نزد ابوبكر رفت و همان گفتار اعتراض آميز را به وي گفت و از پيامبر(ص) در نزد او شكوه كرد و ابوبكر در پاسخش گفت: انّه رسول الله، و لن يعصِيَهُ و لن يضيِّعه، و دَعْ عنك ما تري يا عمر! سپس عمر به سوي ابوجندل رفت، كه با لباس رزمي و شمشير به دست در پشت سر پيامبر(ص) به حالت دفاع از آن حضرت، ايستاده بود، كه مبادا مشركاني كه براي گفت و گو به نزد آن حضرت مي رسند، آسيبي به وي وارد گردانند. عمر به ابوجندل گفت: اي ابوجندل! اين ها [سران اعزامي قريش] مشركند و خون هر يك از آنان، خون سگ است و تو، كه با شمشيرت نظاره گر گفت و گوي پيامبر(ص) با سهيل بن عمرو هستي، شمشيرت را بلند كن و بر سرش فرود آور. زيرا انسان، مي تواند پدرش را در راه خدا بكشد. به خدا سوگند، اگر من پدران مشرك خود را مي يافتم، با آنان در راه خدا مقاتله مي كردم، يكي پس از ديگري را. ابوجندل به عمر گفت: چرا خودت او را نمي كشي؟ عمر گفت: پيامبر(ص) مرا از كشتن او و غير او بازداشته است. ابوجندل گفت: آيا تو، از من به پيروي از پيامبر(ص)، سزاوارتري؟ عمر بن خطاب، باز هم ساكت نشد و به همراه مرداني كه با وي بودند، مجدداً به نزد پيامبر(ص) رفت و با صراحت به وي گفت: اي رسول خدا! آيا تو به ما نگفتي كه به زودي وارد مسجدالحرام مي گردي؟ كليد در كعبه را مي گيري؟ و به همراه عرفه روندگان، وارد عرفه مي شوي و در آن، وقوف مي كني؟ و حال آن كه هنوز قرباني هاي ما و خودمان به مكه نرسيديم! [و تو مي خواهي با مشركان صلح كني و از همين جا به مدينه برگردي؟] پيامبر(ص) فرمود: آيا من به شما گفتم كه در همين سفر وارد مكه خواهيد شد؟ عمر: نه. پيامبر خدا(ص): پس آگاه باش، كه در آينده نه چندان دور، وارد مكه خواهيد شد و من كليد كعبه را خواهم گرفت و در درون مكه معظمه سرم را و سرهاي شما مي تراشم و به همراه عرفه روندگان، در عرفه حضور خواهيم يافت. در اين هنگام حضرت علي(ع) كه از رفتار و كردار عمر، ناراحت شده بود، به نزد وي آمد و به او گفت: أنسيتم يومَ اُحُد، اِذْ تُصعِدونَ وَ لا تلوون علي أحد و أنا ادعوكم في اُخراكم؟ اَنَسيتم يوم الأحزاب اِذ جائوكم من فوقكم و من أسفل منكم، و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر؟ أنسيتم يوم كذا، و جعل رسول الله(ص) يُذكّرهم اموراً؟ أنسيتم يوم كذا، فقال المسلمون: صدق الله و رسوله يا نبيّ الله، ما فكّرنا فيما فكّرت فيه، لأنت أعلم بالله و بامره منّا. عمر بن خطاب، پس از گفت و گو با حضرت علي(ع) و گرفتن پاسخ منطقي، در ظاهر ساكت گرديد ولي قلباً با صلح پيامبر(ص) مخالف بود. به هر روي، هنگامي كه سال بعد فرا رسيد و پيامبر(ص) بر اساس پيمان صلح حديبيه وارد مكه شد و عمره به جاي آورد و سرش را تراشيد، به عمر فرمود: اين، همان وعده اي است كه به شما داده بودم. پس از ختم غائله عمربن خطاب، پيمان صلح ميان طرفين نوشته شد و درباره مواد پيمان، سهيل بن عمرو با پيامبر(ص) گفت و گو كرد و سرانجام صلحنامه نوشته شد. هنگامي كه پيامبر(ص) به يكي از يارانش فرمود كه صلحنامه را كتابت كند، سهيل بن عمرو اعتراض كرد و گفت: اي محمد! صلحنامه را غير از اين دو نفر، كسي نبايد بنويسد: يا پسر عمويت علي بن ابي طالب(ع)، يا عثمان بن عفان. پيامبر(ص)، پذيرفت و دستور داد امام علي بن ابي طالب(ع) صلحنامه را كتابت نمايد. مضمون صلحنامه چنين بود: به مدت ده سال ميان طرفين، حالت متاركه جنگ برقرار باشد و هيچ طرفي به طرف ديگر هجوم نياورد؛ مردم [اعم از مسلمانان و مشركان] در امنيت كامل باشند، هر كسي مي خواهد با پيامبر(ص) و مسلمانان هم پيمان شود و يا در زمره آنان قرار گيرد آزاد است و هر كسي با قريش هم پيمان شود و يا در زمره آنان قرار گيرد آزاد است و هر كسي بخواهد با قريش هم پيمان شود و يا به آنان بپيوندد، آزاد باشد؛ اگر فردي از اهالي قريش بدون اذن بزرگان خود بر محمد(ص) وارد شود، وي در بازگرداندنش به قريش، ولايت دارد ولي اگر كسي از مسلمانان، به قريش بپيوندد، قريش او را برنمي گرداند. هم چنين محمد(ص)، به همراه اصحابش در سال جاري، وارد مكه نمي گردند و به سوي ديار خويش برگشته و در سال آينده مي توانند براي انجام عمره به مكه بيايند، به شرط آنكه سه روز بيشتر نمانند و به همراه خود، سلاح جنگي حمل ننمايند، مگر سلاح معمول همراه مسافر. پس از نوشتن پيمان نامه، چند تن از اصحاب پيامبر(ص) و سه تن از سران قريش آن را امضاء كردند و آن را در دو نسخه قرار داده و يكي را به پيامبر(ص) و ديگري را به سهيل دادند. آن گاه پيامبر(ص) به يارانش فرمان داد كه در همان جا قرباني كنند و سرهاي خود را بتراشند. پيامبر(ص) و ساير مسلمانان در همان جا، شترها را قرباني كرده و سرهاي خود را تراشيدند و سپس به سوي مدينه بازگشتند. حضورشان در حديبيه، ده روز و به قولي بيست روز ادامه يافت. گفتني است، سوره مباركه فتح (سوره 48) در بازگشت از غزوه حديبيه بر رسول خدا(ص) نازل گرديد و آن حضرت درباره نزول آن، فرمود: اُنزِلت عليَّ سورة، هي أحبُّ إليَّ ممّا طلعت عليه الشمس؛ سوره اي بر من نازل گرديد، كه براي من از هر چيزي كه خورشيد بر آن بتابد، دوستداشتني تر و با ارزش تر است.(5) منابع: 1- المحبر [محمد بن حبيب بغدادي]، ص 115 2- التنبيه و الاشراف [مسعودي]، ص 228؛ سبل الهدي و الرشاد [صالح شامي]، ج5، ص 189 3- المغازي [واقدي]، ج2، ص 958 4- البدايه و النهايه [ابن كثير]، ج4، ص 188 و ص 419 و ج5، ص 126؛ السيرة النبويه [ابن كثير]، ج3، ص 312 5- نك: المغازي، ج1، ص 571؛ التنبيه و الاشراف، ص 221؛ البدايه و النهايه، ج4، ص۱۸۸
محل دفن عثمان (قبرستان بقیع)
5- بازگشت انقلابيون مصر به مدينه و محاصره عثمان - سال 35 هجري قمري پس از قيام سراسري مسلمانان شهرهاي مختلف اسلامي بر عليه عثمان بن عفان (سومين خليفه مسلمانان) و حركت اعتراض آميز آنان به سوي مدينه منوره جهت خلع وي از خلافت، حضرت علي(ع) بنا به درخواست طرفين، پا در مياني كرد و كارشان را با تعهدي كه از طرفين گرفت، پايان داد. آن حضرت، از عثمان پيمان گرفت كه عاملان ستمكار و غير مقبول مردم را از كار بركنار كرده و به جاي آنان، افراد شايسته و عادلي بگمارد و بذل و بخشش هايي كه به اعوان و انصار خويش كرده است، به بيت المال بازگرداند و از كردار خويش در جمع مردم، توبه كند و راه صالحان را در پيش گيرد. عثمان بن عفان، همه آنان را پذيرفت و در مسجد النبي(ص) در جمع مردم سخن گفت و از كردار ناپسند خويش توبه كرد و بر فراز منبر گريست. از آن سو، امام علي(ع) از معترضان و انقلابيون تعهد گرفت، كه به شهرهاي خويش برگشته و عثمان بن عفان را به عنوان خليفه مسلمين به رسميت شناسند و نظم جامعه را حفظ و در ميان مردم، آرامش برقرار سازند. اما همين كه انقلابيون شهرها به سوي ديار خويش حركت كردند، در اندك مدتي از ميان راه، دوباره به سوي مدينه منوره بازگشتند. زيرا انقلابيون مصر در ميان راه، پيكي را يافتند كه از مدينه به سوي مصر در حركت بود. پس از تفتيش وي، نامه اي از عثمان بن عفان براي عبدالله بن ابي سرح حاكم مصر را در ميان وسائلش يافتند، كه در آن، عثمان به عامل خويش دستور داده بود كه به محض بازگشت انقلابيون مصر، تعداد نه نفر از آنان را اعدام و تعدادي را تازيانه زده و تعدادي ديگر را به زندان هاي طويل المدة گرفتار سازد. افشاي اين نامه، خشم مصريان مبارز را برانگيخت و از همان جا، تغيير مسير داده و به سوي مدينه بازگشتند و در اول ذيقعده سال 35 قمري وارد اردوگاه "ذي خشب" در سه منزلي مدينه شدند و از آن جا به نزد حضرت علي(ع) رسيده و اين راز بزرگ را آشكار كردند. حضرت علي(ع) به نزد عثمان بن عفان رفت و او را به خاطر نوشتن اين نامه سرزنش كرد ولي عثمان اظهار بي اطلاعي كرد و سوگند خورد كه از نوشتن و فرستادن آن نامه هيچ گونه اطلاعي نداشته است. از قرار معلوم اين نامه را دامادش مروان بن حكم نوشت و مهر خليفه را بر آن زد و آن را پنهاني براي حاكم مصر ارسال نمود. به هر روي، نقض مكرر تعهدات از سوي عثمان بن عفان و ماجراجويي و آتش افروزي ها اطرافيان وي، به ويژه داماد و پسرعمويش مروان بن حكم، عصبانيت و خشم مسلمانان مبارز را دو چندان كرد. سرانجام، اين ماجراي خطير با محاصره چهل روزه خانه عثمان و كشته شدن وي به دست مهاجمان ناشناس به پايان رسيد.(1) شايان ذكر است كه از ميان سه خليفه نخستين، عثمان بن عفان پس از عمر بن خطاب، دومين خليفه اي بود كه مورد اعتراض رعيت رنج ديده و زجر كشيده قرار گرفت و به دست آنان كشته شد. منابع: 1- تاريخ ابن خلدون [ترجمه عبدالمحمد آيتي]، ج1، ص 564؛ تاريخ المدينه [عمر بن شبّه نميري]، ج4، ص 1205
6- و..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:51 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند ، و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و كسي كه با قلب و زبان تسليم ما اهل بيت شده ، در صورتي كه از اوامر ما سرپيچي كنند و نواهي و موارد پرهيز را محترم نشمرند ، از شيعيان واقعي ما نخواهند بود ، با اين حال جايگاهشان در بهشت خواهد بود ، ولي بعد از پاك شدن از گناهان به وسيله بلاها و مصيبتها در دنيا ، يا تحمل مشكلات و شدائد روز قيامت و يا قرار گرفتن اندك زماني در طبقات بالاي جهنم و چشيدن عذاب ، تا اينكه ما به خاطر دوستي شان با ما نجاتشان داده و آنان را به پيشگاه خودمان انتقال خواهيم داد . ( بحار الانوار جلد 68 صفحه 155) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:21 توسط مجید غفوری
|
|
||