|
|
|
|
|
31 خرداد سال 1360 دكتر مصطفي چمران از برجسته ترين چهره هاي پس از انقلاب اسلامي و ازمبارزان مؤمن و متعهد سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي درجريان جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق در منطقه دهلاويه خوزستان به درجه رفيع شهادت نائل آمد. او در سال 1311 شمسي در تهران متولد شد و پس از تحصيل در رشته فني در دانشگاه تهران مقارن با كودتاي 28 مرداد 1332 به نهضت مقاومت ملي پيوست. اين مبارز جوان براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت و در آن كشور انجمن اسلامي دانشجويان مقيم آمريكا را تأسيس كرد . بعد از واقعه تاريخي 15 خرداد 1342 راهي مصر شد و به مدت 2 سال دورههاي آموزش چريكي را گذراند. دكتر چمران دراين كشور با همكاري امام موسي صدرسازمان امل، بخش نظامي حركتُ المحرومين لبنان را پايه گذاري كرد و بدين ترتيب همچنان به مبارزه عليه ظلم و ستم ظالمان ادامه داد، تا اين كه انقلاب اسلامي درايران به پيروزي رسيد وايشان به وطن بازگشت . شهيد چمران اولين گروههاي مقاومت را تشكيل داد و كوششهاي بسياري جهت مبارزه با مخالفان انقلاب اسلامي در كردستان به عمل آورد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:1 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در سال 64 هجري حضرت ام البنين سلام الله عليها همسر اميرالمومنين عليه السلام و مادر قمر بني هاشم عليه السلام از دنيا رحلت فرمودند. نام مبارك آن حضرت فاطمه و كنيه شريفش ام البني است, و آن حضرت به همين كنيه معروفند. پدر آن حضرت حزام بن خالد و مادرشان ليلي دختر شهيد بن ابي عامر است اميرالمومنين عليه السلام آن حضرت را به همسري برگزيد و خداوند چهار پسر به آن حضرت عنايت فرمود: حضرت قمر بني هاشم عباس عليه السلام, عبدالله, جعفر و عثمان عليهم السلام, كه هر چهار پسر در كربلا شهيد شدند بانواني كه از كربلا به مدينه مراجعت كردنددر خانه ام البنين سلام الله عليها عزاداري ميكردند. آن حضرت اگر چه در كربلا نبود ولي از ناله و گريه قرار نداشت و همه روزه به بقيع ميرفت و آنقدر جانسوز مرثيه ميخواند كه مروان با آن قساوت قلب گريه ميكرد. هنگامي كه مردم او را ام البنين خطاب ميكردند و تسليت ميدادند, ميفرمود: ديگر مرا ام البنين نخوانيد. اين گريه و زاري حضرت ادامه داشت تا بدرود حيات گفت. منابع: ۱-ام البنين سلام الله عليها سيده نساء العرب: ص84 ۲-رياحين الشريعه: ج3 ص294 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:39 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
قولها عليهاالسلام في كيفية خلقتها خداوند نورم را خلق فرمود، و آن تسبيح و تنزيه او را مىنمود، آنگاه آنرا در درختى از درختان بهشتى به وديعت نهاد، كه به سبب آن نور درخشان گرديد، هنگامى كه پدرم داخل بهشت شد، خداوند به او الهام كرد كه ميوه آن درخت رإ؛ ّّ بچيند و بخورد، پيامبر اين كار را انجام داد، خداوند نورم را در صلب پدرم به وديعت نهاد، آنگاه آنرا در رحم مادرم قرار داد، تا آنكه ايشان مرا به دنيا آوردند، و من از آن نور هستم، آنچه اتفاق افتاده، و آنچه اتفاق خواهد افتاد و آنچه نبوده است را مىدانم. ما وسيلههاى الهى در ميان مخلوقاتش، و خواص او، و تنزيهكنندگانش، و حجت او و وارثان پيامبرانش مىباشيم. (بحاراانوار ج 43، ص 8) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
26 خرداد ماه1344 ياد آور سحرگاه خونيني است كه رژيم شاه محمد بخارايي، صادق اماني ، صفارهرندي و مرتضي نيك نژاد از اعضاي هيئت مؤتلفه اسلامي چهار مومن مجاهد را به سبب ايمان به خدا و تعهد به مرجع و فقيه عادل زمان و به جرم دفاع از اسلام ناب محمدي (ص) و اعدام انقلابي حسنعلي منصور، به ميدان تير آورد تا به خيال خام خود آنها را بكشد و ياران امام خميني (ره) و پيروان اسلام ناب محمدي را بترساند. اما آنها همانند رهبرشان دلي آرام و قلبي مطمئن داشتند و با لبي خندان به شهادت لبيك گفتند و جاودانه تاريخ و داراي حيات طيبه شدند و خون پاكشان، شوري ديگر در دل مردم خدا جوي آفريد. راهشان آغازگر جهاد مسلحانه اي شد كه تا پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، اسلحه را در دستان نيرومند مبارزان راه خدا نگه داشت. خداوند آنان را عزت بخشيد و دشمنانشان را رسوا و ذليل كرد و درخت انقلاب اسلامي با خون اين شهدا ثمري ديگر گرفت و شاخ و برگ آنها گسترده تر شد. قابل ذکر است که حسينعلي منصور عامل اجراي قانون ننگين كاپيتولاسيون بود و آن را به مجلس برد. همچنين مجري طرح تبعيد حضرت امام (ره) در سال 1343 بود. به همين دليل در روز اول بهمن ماه سال 1343 در مقابل مجلس شوراي ملي مورد هدف گلوله انقلابي مسلمان محمد بخارايي قرار گرفت و به هلاكت رسيد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:43 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي كه شود "اِذَا السَّماءُانفَطَرَت" وانگه كه شود "اِذَّاالنُّجُومُ انكَدَرَت" مــن دامـن تو بگــيرم اندر "سُئِلـَت" گـــويم صنـــما "باَيِّ ذَنــبِ قُتِـلَت" حضرت فاطمه زهرا(س) دخت گرامي رسول اكرم(ص) در تاريخ سوم جمادي الثاني سال11هجري قمري بنابه روايت طبري و نقل قول وي ازحضرت امام صادق(ع) به شهادت رسيدند. آن يگانه بانوي جهان اسلام در دوران كوتاه زندگي پربارشان بهترين درس زندگي را به مسلمانان جهان آموختند و نيكوترين انسانها را به جهان بشري تقديم كردند. حضرت فاطمه زهرا(س) امتداد دهنده راه انبياء بودند. اگراين وجود پاك و مطهر نبود طريق انبياء پايان مي يافت. فاطمه زهرا(س) فرزند بهترين معصومند كه خداوند آفريده و به ايشان مباهات كرده است و بدينگونه است كه حضرت فاطمه(س) نيز سرورو سالار همه زنان عالم شدند. فاطمه را حضرت محمد(ص) فاطمه ناميدند زيرا از هر زشتي و پليدي بري بودند و ناپاكي در ايشان راه نداشت و اين وجود مطهر و معصوم بريده شده ازآتش بودند. حضرت فاطمه مرضيه صفات و خصلتهايي را كه در وجود مباركشان از پدر به وديعه مانده بود همانگونه به ارث گذاشتند و اين چنين است كه فرزندانشان بهترين و والاترين انسانهاي كره خاكي اند. حضرت فاطمه (س) و اهل بيت ايشان كه خداوند آنان را ازهرگونه پليدي دورگردانيده و در وصف آنان آيه تطهير نازل كرده است. مسلمانان جهان اين روز را كه سالروز شهادت آن وجود نوراني و مقدس است به سوگ مي نشينند و آنان كه مي توانند به زيارت قبرستان بقيع مي روند كه به نام مزار حضرت فاطمه(س) شناخته شده است. زهرا(س) كه عنايتش به دنيا برسد باشــد كه به فريـاد دل مـا برسـد يـا رب سببــي سـاز كه در روز جـزا پرونده ما بدست زهرا(س) برسد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:20 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
قيام 15 خرداد، نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) ميباشد.در سحرگاه 15 خرداد 1342، عوامل رژيم شاه به خانه ساده و بيآلايش حضرت امام در قم يورش بردند و امام خميني (ره) كه روز پيش از آن در روز عاشوراي حسيني در مدرسه فيضيه قم، طي سخنان كوبندهاي پرده از جنايات شاه و اربابان آمريكايي و اسرائيلي او برداشته بودند، دستگير و به زنداني در تهران منتقل شدند. هنوز چند ساعتي از اين حادثه نگذشته بود كه خيابانهاي شهر قم زير پاي مردان و زنان مسلمان و انقلابي كه به قصد اعتراض از خانههايشان بيرون آمده و به حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند، به لرزه درآمد. همين صحنه در تهران و چند شهر ديگر به وجود آمد تظاهرات مردم رژيم را سخت به وحشت افكند و براي سركوب اين قيام تاريخي به اسلحه روي آورد. در اين روز حدود 15 هزار نفر مسلمان انقلابي به خاك و خون كشيده شدند و بدين ترتيب تاريخ ايران اسلامي در روز 15 خرداد ورق خورد و فصل جديدي در رويارويي مستضعفان با مستكبران گشوده شد.پس از اين واقعه در تهران و قم و ساير شهرها دولت به دستگيري و محاكمه روحانيون و مردم ادامه داد.زندانها ازروحانيون و بازاريها و كسبه پر شد و عدهاي نيز محاكمه و اعدام شدند.جريان 15 خرداد هر چند ظاهرا با سركوب خونين به نفع شاه تمام شد اما در حقيقت ماهيت رژيم ستمشاهي را بيش از پيش براي همگان آشكار كرد و نقطه آغازي براي توفان عظيم انقلاب اسلامي گرديد كه ظرف 15 سال با مجاهدت و ايثار و جانبازي عده زيادي از حق طلبان و مجاهدان راه خدا به پيروزي رسيد و تاروپود رژيمي كه اقتدار خود را در وابستگي به ابرقدرتها و نيروي نظامي ميدانست مانند تار عنكبوت از هم گسست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:52 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت امام خميني(ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي ایران در تاریخ 14خرداد سال 1368، با ارتحال جانگداز خويش جهان اسلام را در ماتم و عزا فرونشاند . سراسر كشور عزای عمومي اعلام شد . مردم تهران و شهرستانهاي كشور با قلبي دردمند در مساجد، تكايا و خيابانها به عزاداري این بزرگ مرد تاريخ معاصر پرداختند . ميزان تأثيرات و تألمات مسلمانان ايران و جهان به جدي بود كه رسانه ها و مطبوعات سراسر دنيا رحلت حضرت امام خميني(ره) را بزرگترين فاجعه و رويداد تاريخ معاصر جهان ذكر كردند . ميليونها انسان در سوگ پرافتخارترين و مردمي ترين رهبر جهان به ماتم نشسته بودند. امام خميني(ره) آخرين تاريخ ساز قرن حاضر بود كه قدرت غرب را درهم شكست. در پي رحلت حضرت امام اين بزرگ مرد تاريخ ايران ، حضرت آيت الله خامنه اي مجاهدعظيم الشأن به مقام رهبري و هدايت امت اسلام برگزيده شدند . وصيت نامه عبادي ـ سياسي حضرت امام خميني(ره) در مجلس خبرگان قرائت شد . مجلس خبرگان به رياست آيت الله مشكيني و باحضور رئيس جمهور و مقامات كشوري و لشكري در ساعت 9 صبح تشكيل جلسه داد و وصيت نامه امام توسط رئيس مجلس از مهر و موم باز و آن گاه متن آن توسط حضرت آيت الله خامنه اي قرائت گرديد . اين وصيت نامه شامل يك مقدمه شش صفحه اي ، بيست و نه صفحه متن اصلي و يك برگ ضميمه مي باشد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:50 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي، در سال 1318 ش در شهر قم به دنيا آمد و پس از اخذ دپيلم، با تشويق پدر، وارد حوزه علميه مشهد شد. با آغاز نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني، وارد عرصه مبارزات سياسي گرديد و در هجوم عوامل رژيم ستمشاهي به مدرسه فيضيه قم، مورد ضرب و شتم مأمورانِ شاه قرار گرفت. در پي تبعيد حضرت امام به نجف، حجت الاسلام ابوترابي به حضور امام شتافت و در درس خارج فقه و اصول آن حضرت حاضر گشت. وي پس از شش سال اقامت در نجف، هنگامي كه قصد داشت اعلاميههاي امام را به ايران بياورد در مرز خسروي دستگير و پس از شكنجههاي متعدد، به زندان منتقل شد.ايشان با افرادي همچون شهيد رجايي، آيتاللَّه خامنهاي، آيتاللَّه بهشتي، سيد علي اندرزگو و... فعاليت نزديك و همكاري زيادي داشت و در پيروزي انقلاب اسلامي تلاش فراواني از خود نشان داد. با آغاز جنگ تحميلي، به همراه شهيد دكتر چمران در ستاد جنگهاي نامنظم به سازماندهي نيروهاي مردمي پرداخت تا اين كه در 26 آذر 59 در يكي از مأموريتهاي شناسايي به اسارت دشمن بعثي در آمد و به مدت ده سال، اميدبخش اسيران در بند رژيم عراق بود. سرانجام حجت الاسلام سيدعلي اكبر ابوترابي، اين عالم نستوه، مجاهد دوران ستمشاهي و نماينده وليفقيه در ستاد امور آزادگان و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در دوره چهارم و پنجم، در روز 12 خرداد 1379 ش برابر با 27 صفر 1421 ق در اثر سانحه رانندگي در راه زيارت امام رضا(ع) به همراه پدر ارجمندشان آيتاللَّه حاج سيدعباس ابوترابي به لقاءاللَّه پيوست. پيكر اين دو مرد متقي در روز شهادت امام رضا(ع) در صحن آزادي حرم مطهر به خاك سپرده شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:46 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
نبرد توابین عين الورده، نبرد خونين و بزرگي در تاریخ 22 جمادي الاول سال 65 هجري قمري ميان شيعيان عراق و سپاهيان شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد بوقوع پیوست. همان طوري كه در اول ربيع الثّاني اشاره كرديم، پس از قيام مقدس ابا عبدالله الحسين(ع) و شهادت جانسوز وي و يارانش به دست سپاهيان يزيد بن معاويه در سرزمين كربلا و افشاگري اسيران واقعه كربلا در ايام اسارت و روشن گري آنان بر ضد خلافت يزيد بن معاويه، يك حالت ندامت و پشيماني در شيعيان و محبان اهل بيت(ع) به ويژه اهالي عراق و شهرهاي بصره و كوفه به وجود آمد و به تدريج در طول چهار سال و اندي، به يك قيام بزرگ تبديل گرديد. پيشواي اين قيام را سليمان بن صرد خزاعي بر عهده داشت و در نخستين روز ربيع الثاني سال 65 قمري با حركت از كوفه، مخالفت خويش را با دستگاه جبار اموي آشكار كرد. در آن هنگام، خلافت امويان را مروان بن حكم بر عهده داشت و جنايت كار بزرگ كربلا، يعني عبيدالله بن زياد، عامل وقت يزيد در كوفه و بصره و آتش افروز اصلي واقعه كربلا، در شام به سر مي برد و حكومت مروان را تقويت و پشتيباني مي نمود. بدين جهت، گروه توابين پس از خروج از شهر كوفه، در آغاز وارد سرزمين كربلا شده و پس از چند روز عزاداري و توبه و استغفار، به عزم نبرد با دست اندركاران اصلي جنايت كربلا، به سوي شام ره سپار شدند. شاميان كه از خروج توابين با خبر شده بودند، سپاهي سنگين به فرماندهي عبيدالله بن زياد براي نبرد با توابين به سوي عراق اعزام كردند و دو سپاه در سرزمين عين الورده با هم رو به رو شده و در 22 جمادي الاولي، سال 65 قمري نبرد خونيني ميان آنان واقع گرديد. سليمان بن صرد خزاعي، پيش از آغاز نبرد، سپاهيان و ياران خود را براي جنگ آماده و آنان را به حيات طيبه اخروي و دل نسپردن به مظاهر دنيوي و گرفتن انتقام از قاتلان كربلا ترغيب و تشويق كرد و به آنان گفت: اگر براي وي اتفاقي افتاد، فرماندهي سپاه را مسيب بن نجبه فزاري، پس از او عبدالله بن سعد ازدي، پس از او عبدالله بن وال تميمي، و اگر او نيز كشته شود، رفاعة بن شداد بجلي بر عهده خواهند داشت. آن گاه دسته اي از توابين به فرماندهي مسيب بن نجبه فزاري با دسته اي از سپاهيان شامي به فرماندهي ابن ذي الكلاع درگير شده و شاميان را متحمل شكست سخت و سنگيني نمودند. عبيدالله بن زياد، كه فرماندهي كل شاميان را بر عهده داشت، بي درنگ حصين بن نمير را در رأس دوازده هزار مرد جنگي تازه نفس به نبرد توابين فرستاد. در اين هنگام، توابين با روحيه اي سرشار از پيروزي، از شاميان درخواست كردند كه دست از جنگ برداشته و تنها عبيدالله بن زياد و ساير جنايت كاران واقعه كربلا را به آنان تحويل دهند، تا آن ها از اين جنايت كاران انتقام گيرند. شاميان از اين أمر سرباز زده و در مقابل، از توابين درخواست نمودند كه خود را تسليم شاميان نموده و با خليفه وقت، مروان بن حكم بيعت كنند. طرفين از درخواست هاي خويش كوتاه نيامده و در نتيجه، بار ديگر نبرد خونين و بي أماني ميان آنان آغاز گرديد و از دو طرف، تعداد بي شماري كشته و زخمي گرديدند و تا شب اين درگيري ادامه يافت. در اين نبرد، ميدان داري و غلبه نسبي با عراقيان مجاهد و توابين مبارز بود ولي تاريكي شب، دو طرف را به استراحت و تجديد قوا وادار نمودو در بامداد روز بعد، بار ديگر سپاهيان شام به فرماندهي ابن ذي الكلاع با هيجده هزار مرد جنگي در برابر توابين قرار گرفتند. شايان ذكر است كه تعداد كل توابين، چهار هزار رزمنده و تعداد جنگ جويان شامي، بيش از سي هزار تن بود. در اين روز نيز پيكار دو طرف، وصف ناپذير بود و بنا به گفته ابن كثير: "لم يرالشيب و المرد مثله قط"؛ هيچ پير و جواني چنين نبردي را در زندگي خود نديد. با فرا رسيدن تاريكي شب، مجددا دو طرف از جنگ دست كشيده و به مداواي زخميان و استراحت رزمندگان پرداختند. در اين زمان، نيروهاي توابين به خاطر كشته و زخمي گرديدن تعداد زيادي از آنان، به شدت كاهش يافته و رفته رفته، سپاهيان شامي بر آنان تفوق مي يافتند. در بامداد روز بعد، ادهم بن محرز باهلي با ده هزار نيروي شامي به سوي توابين هجوم آورد و آنان را از هر سو مورد تاخت و تاز خويش قرار داد. اما توابين كه به عشق شهادت و لقاء الله مي جنگيدند، در عين كمي تعدادشان، مردانه مقاومت كرده و با دلاوري هاي خويش، جلوي تركتازي هاي شاميان را مي گرفتند. ولي در ميان روز، سليمان بن صرد خزاعي مورد اصابت تير يزيد بن حصين بن نمير قرار گرفت و در حالي كه به مانند مولايش اميرمؤمنان(ع) در آخرين ساعات عمرش مي گفت: "فزت و رب الكعبه"؛ در ميدان نبرد به شهادت رسيد. پس از او، مسيب بن نجبه فزاري پرچم خونين توابين را به دست گرفت و سپاهيان عراقي را فرماندهي كرد، ولي ساعاتي بعد، او نيز شهيد شد و پس از شهادت وي، عبدالله بن سعد فرماندهي توابين را بر عهده گرفت. او نيز پس از مبارزاتي شديد، به شهادت رسيد و عبدالله بن وال تميمي پرچم توابين را برگرفت و به نبرد ادامه داد. او كه از فقها و مفتيان ديني بود و در واقع، فقه را در عمل به كار بسته بود، پس از ساعاتي مبارزه، به دست ادهم بن محرز باهلي به شهادت رسيد و فرماندهي توابين به رفاعة بن شداد بجلي رسيد و او نيز مبارزه را ادامه داد، تا تاريكي شب فرا رسيد. تعداد اندكي از توابين، باقي مانده و اكثر قريب به اتفاق آنان كشته و يا زخمي و از كار افتاده شده بودند. رفاعة بن شداد، آنان را در تاريكي شب گرد آورد و درباره ادامه مبارزه به مشورت و گفت و گو پرداخت و پس از شنيدن ديدگاه هاي گوناگون، به اين نتيجه رسيد كه مبارزه و ادامه نبرد را در اين جا متوفق كرده و به شهرهاي خويش بازگردند، تا با تجديد قوا و تجهيز نيروي بيشتر، بار ديگر به سوي شام هجوم آورند. بدين جهت از تاريكي شب استفاده كرده و به سوي كوفه برگشتند. هنگامي كه به شهر "هيت" رسيدند با سعد بن حذيفة بن يمان روبرو شدند كه با سپاهي از اهالي مدائن به ياري توابين حركت كرده بود. سعد بن حذيفه، آنان را تسليت و تعزيت گفت و با آنان هم دردي نمود و به مداواي زخميانشان همت گماشت و آنان را كمك و ياري نمود، تا به شهرهاي خود برگردند. بدين سان، سعد بن حذيفه و لشكريان او به مدائن و رفاعة بن شداد و بازماندگان توابين به سوي كوفه برگشتند و منتظر قيام ديگري ماندند، تا بار ديگر بر خلافت سراسر جور و ستم امويان بتازند و در ياري اهل بيت(ع) جهاد و از جان گذشتگي كنند. اين فرصت براي آنان در قيام مختار بن ابي عبيده ثقفي فراهم گرديد و با پيوستن به او، عاقبت الأمر انتقام شهداي كربلا را گرفته و جنايت كاران واقعه كربلا را به سزاي اعمالشان رسانيدند.(1) منابع: 1- البداية و النهاية (ابن كثير)، ج8، ص 253 و ص 278؛ مروج الذهب (مسعودي)، ج3، ص 100؛ تاريخ الطبري، ج5، ص 551؛ مقتل الحسين(ع) (ابومخنف ازدي)، ص 300؛ روزشمار تاريخ اسلام - ماه ربيع الاول و ماه ربيع الثاني - (سيد تقي واردي)، ص 178 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
3 خرداد سال 1361 در عمليات بيت المقدس و با رمز يا علي بن ابي طالب خرمشهر شهر شهيدان و عاشقان آزاده، بدست رزمندگان دلير اسلام از اشغال متجاوزان بعثي عراق آزاد شد اين شهر مدت بيست ماه در اشغال سي هزارتن از نيروهاي بعثي بود قواي دشمن با ايجاد استحكامات مجهز در اين منطقه ، نفوذ به درون شهر را امري ناممكن جلوه داده بودند ، اما رزمندگان اسلام با محاصره كامل شهر و سپس حمله اي برق آسا و سريع بعثي هاي عراقي را غافلگير و شهر را در عملياتي موفقيت آميز از لوث وجود دشمن بعثي پاك كردند در عمليات آزادساز خرمشهر بخش اعظم نيروهاي دشمن كشته و عده اي نيز اسير شدند فتح خرمشهر از بزرگترين عمليات ظفرمندانه نظامي جمهوري اسلامي ايران در دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران و نشانه قدرت جمهوري اسلامي بشمار مي رود. امام خميني(ره) به مناسبت اين پيروزي فرمودند: "فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد." |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11:51 توسط مجید غفوری
|
|
||