|
|
|
|
|
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است. اين عيد بر شما مبارك باد. حضرت ابراهیم (ع) در سن بالا دارای فرزندی شد. او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند. او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد. این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
1- نخستين حج حضرت ابراهيم (ع) و حضرت اسماعيل (ع) هنگامي كه حضرت اسماعيل(ع) به سنين ميان سالي رسيد، خداوند متعال به حضرت ابراهيم (ع) فرمان داد كه بار ديگر ازشام به مكه رود و باياري اسماعيل(ع) خانه خدا را تجديد بنا كند. حضرت ابراهيم(ع) عرض كرد:پروردگارا در چه مكاني آنرا بنا كنيم ؟ وحي شد، در همان مكاني كه پيش از تو، حضرت آدم(ع) در آن قبّه اي بنا نهاده بود. آن گاه، جبرئيل مكان بيت الله را به ابراهيم(ع) نشان داد و براي وي، حدود و مساحت آن را معين نمود و پا يه هاي آن را از بهشت آورد و هم چنين سنگي كه از برف سفيد تر بود،خداوند متعال آن را از بهشت براي حضرت ابراهيم(ع) نازل كرد ولي پس از نصب بر ديوار كعبه و دست زدن مشركان و كافران بر آن، به رنگ سياه درآمد وبه حجر الاسود معروف گرديد. به هر حال حضرت اسماعيل(ع)از كوه "ذي طوي"سنگ مي آورد و حضرت ابراهيم(ع) ديوار خانه خدا را مي چيد. وي هنگامي كه ديوار را به مقدار نه ذراع از زمين بالا آورد، سنگ بهشتي را بر بدنه آن مكاني كه هم اكنون قرار دارد، نصب كرد. او براي كعبه، دو در گذاشت. يكي به سمت شرق و ديگري به سمت غرب. آن دو هنگامي كه كار ساخت كعبه را پايان آوردند،به زيارت آن پرداختند. جبرئيل امين در روز هشتم ذي حجّه، كه روز "ترويه" است بر آنان نازل شد و به ابراهيم گفت: يا ابراهيم ! قم فار تو من الماء؛اي ابراهيم!برخيز و براي خود آب تهيه كن. زيرا در مني و عرفات ، آب وجود ندارد. بدين لحاظ روز هشتم ذي حجّه روز "ترويه" ناميده شد. آن گاه جبرئيل امين حضرت ابراهيم(ع) و فر زندش اسماعيل(ع) را به مني و عرفات راهنمايي كرد و اعمال حج را به آنان آموخت،همان طوري كه پيش ازآن، به حضرت آدم(ع) آموخته بود.(1) در قرآن كريم، آيات متعددي به اين ماجرا پرداخته و آن رااز زواياي گوناگون تشريح نمود. از جمله، آيه هاي 125 تا 132 سوره بقره(2)،داستان ساخت كعبه به دست حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش اسماعيل(ع)و در خواستهاي حضرت ابراهيم(ع) از محضر پروردگار متعال را بيان نمودند. منابع: 1- مجمع البيان[فضل بن حسن طبرسي]، ج 2-1، ص39 ؛ بحارالانوار [ علامه مجلسي]،ج 21، ص 99 2- استقرار مراسم حج در ذي حجّه - سال دهم هجري قمري از احاديث و روايات متعدد، به دست مي آيد كه انجام مراسم حج براي نخستين بار،از سوي حضرت آدم(ع) واقع گرديد و حج او،پس از پذيرفته شدن توبه اش بود و او ، در ماه ذي حجّه الحرام،اين عمل عبادي را به جاي آورد.(1) در زمان حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش حضرت اسماعيل(ع)، كه آن دو به امر پروردگار متعال، خانه خدا را تجديد بنا نموده بودند،در ايام ذي حجّه مراسم حج را به جاي آوردند (2) و اين سنّت الهي درميان او لاد واحفاد حضرت اسماعيل(ع)تا صد هاسال بر قرار بود، تا اينكه مردم جزيرةالعرب به تدريج به كفر و شرك روي آورد و خانه خدا را بت كده خويش قرار دادند، ولي مراسم حج را به خاطر افتخار و مزيت خويش نگه داشتند. آنان به دلايل شخصي و عدم شكيبايي در سه ماه حرام متوالي[ذي قعده، ذي حجّه و محرم]براي قتل، غارت و تجاوز به همديگر(3)، يا به انگيزه اقليمي و او ضاع جوّي جهت نگه داشتن ايام حج در يك مقطع خاص از سال شمسي(4)، اقدام به جابجايي ماه هاي حرام كردند و قرآن مجيد با اشاره به كردار آنان، عملشان را مورد انتقاد و سرزنش قرارداد. در قرآن كريم، در اين باره آمده است:اِنّمَا النَّسيي زيادَةُفي الكُفرِ يضَّلُ بِهِ اِلذّينَ كَفَرُوا يحِلُونَهُ عاماً وَ يحَّرِمُونَهُ عاماً، لِيوطِئُوا عِدََّةَ ما حَرَّمَ اللهُ فَيحِلُوا ما حَرَّمَ اللهُ زُينَ لَهُم سُوُء اَعمالِهِم. (5) يعني همانا فراموشي دركفر[عصرجاهليت]، بسيار بود كه بدان جهت گمراه مي شدند آناني كه كفر ورزيده بود ند، به طوري كه [ ماه حرام را ] در سالي حلال و در سال ديگر حرام مي شمردند،تا پاي مال كنند شمار آنچه را كه خداوندمتعال حرام كرده است. پس حلال مي شمردند آن [ ماهايي] را كه خداوند حرام كرده بود. [ بدين ترتيب] كردار زشتشان بر آنان آراسته مي گرديد. به هر روي، عرب هاي جزيرة العرب براي گريز از حرمت ما هاي حرام، ترفند هاي گوناگوني به كار بستند.آنان بنا بر قولي، ماه هايي ذي قعده و ذي حجّه را ماه هاي حرام مي شمردند و سپس ماه محرم را حلال اعلام كرده و ماه صفر را به جاي آن حرام مي شمردند؛ تا اين كه هم حرمت سه ماه را نگه داشته و هم به مدت يك ماه در ميان آنها، فرصت جنگ و جدال و غارت داشته باشند. بنا بر قولي ديگر،آنان در هر دو سال يك ماه راحرام مي شمرده ودوماه ديگر راحلال مي دانستند.مثلاً دو سال پشت سر هم ماه ذي قعده و دو سال پشت سر هم ماه ذي حجّه را و دو سال متوالي ماه محرم را ماه حج قرار مي دادند و بقيه ماه ها را بر خود حلال مي كردند. بدين گونه ماه هاي حرام و ايام حج را دست خوش هواهاي نفساني خودقرار داده و سنت الهي را تعطيل كردند. اما با ظهور اسلام و آزاد سازي مكه معظمه به دست تواناي رسول خدا(ص)،از سنت شكني عرب هاجلوگيري شد و ماه حج و زيارت خانه خدابه جاي اصلي اش برگشت.(6) عرب هاي جزيرة العرب در سال هشتم هجري، حج را در ذي قعده انجام دادند، اما در سال نهم و دهم قمري آن را در ماه ذي حجّه به جاي آوردندو در حجة الوداع،كه رسول خدا(ص) در ذي حجّه سال دهم هجري به زيارت خانه خدارفته بود،همان ماه را براي هميشه، ماه انجام حج واجب قرار داد و در ضمن خطبه اي فرمود:همانا زمان ، به مانند هياتي كه خداوند در آفرينش زمين و آسمان به وجود آورد، به جاي اصلي اش بر مي گردد.به اين صورت كه هر سال دوازده ماه دارد و چهار ماه از آنها حرام است كه سه ماه پشت سر هم [ذي قعده، ذي حجّه و محرم]وچهارمين ماه [رجب] كه ميان جمادي و شعبان قرار گرفته است.(7) از آن هنگام، مراسم حج، همه ساله در ذي حجّه بر گزار مي گردد. منابع: 1- بحار الانوار[علامه مجلسي]، ج11،ص 178 و ج 98،ص189 2- همان،ج 21،ص99 و مجمع االبيان[فضل بن حسن طبرسي]،ج2-1،ص 39 3- بحار الانوار، ج9 ، ص79 4- همان ، ج 53 ، ص 39 5- سوره توبه (9) ، آيه 37 6- بحار الانوار ، ج 53 ، ص 39 7- مجمع البيان ، ج 6-5 ، ص 45 3- روز ترويه وآغاز مراسم حج تمتّع هشتم ذي حجه، روز ترويه است و علت نام گذاري اين روز، بدان جهت است كه در مني و عرفات آب وجود ندارد و حاجياني كه قصد وقوف در مني و عرفات را دارند، بايد از مكه معظمه براي خويش آب تهيه كرده و به همراه خود ببرند و چنين حالتي را "ترويه" مي نامند. اين روز،از روزهاي مهم ذي حجّه است و بر اساس روايتي از امام جعفر صادق(ع)،روزه گرفتن در آن، كفاره شصت سال آدمي است.(1) در اين روز حاجيان خانه خدا، مراسم حج تمتع و حج اكبر را آغاز مي كنند. اعمال حج عبارتند از: 1- محرم شدن. يعني پوشيدن لباس ويژه احرام و نيت حج نمودن.بهترين زمان محرم شدن، روز هشتم ذي حجّه است كه در مكه معظمه انجام مي گيرد كه اگر در مسجد الحرام با شد، افضل خواهد بود. 2- وقوف در عرفات . يعني حضور در عرفات، از ظهر روز نهم ذي حجّه تا غروب شرعي. 3- وقوف در مشعر. يعني بيتوته درمشعرالحرام ، واقع در مزدلفه، از شب دهم ذي حجّه تا طلوع فجر روز دهم. 4- انجام واجبات مني در روز دهم ذي حجّه. واجبات مني عبارتند از: رمي جمره عقبه،قرباني كردن حيوان حلال گوشت[گوسفند، گاو و شتر]، حلق و تقصير[تراشيدن و كوتاه كردن موي سر] 5- اعمال واجب مكه. پس از بازگشت از عر فات و مني،به مكه معظمه، چند عمل را بايد در آن انجام دهد: طواف واجب خانه خدا، خواندن دو ركعت نماز طواف و سعي بين صفاو مروه. 6- طواف نساء. 7- خواندن دو ركعت نماز طواف نساء، در پشت مقام ابراهيم(ع). 8- بيتوته در مني، در شب هاي يازدهم ودوازدهم ذي حجّه. 9- رمي جمرات سه گانه[جمرةالاولي،جمرةالوسطي و جمرةالعقبه] در روزهاي يازدهم و دوازدهم ذي حجّه. شايان ذكر است كه علاوه بر واجبات حج كه اختصاراً بيان گرديد، مستحبات و ادعيه فراواني نيز وارد شده اند كه به خاطر رعايت اختصار ، از ذكر آنها صرف نظر كرديم.هم چنين مسايل فرعي فقهي فراواني درباره حجّ تمتع وجود دارد و برخي از اعمال [اعم از واجب ومستحب] ميان زن و مرد حج گذار تفاوت هايي است ،كه تمامي آنها در مناسك حج فقهاي عظام به طور تفصيلي بيان شده است . طالبين را براي فرعيات فقهي و احكام شرعي حج ، به رساله هاي عمليه و مناسك حج مراجع تقليد شيعيان و براي ادعيه و مناجات ايام حج، به كتاب "الاقبال"سيد بن طاووس، "المراقبات"ميرزا جوادملكي تبريزي و ديگر كتب ادعيه ارجاع مي دهيم .اللهم ارزقنا حجّ بيتك الحرام ، في عامي هذا و كلّ عام ما ابقيتني ... منبع: 1- الاقبال بالاعمال الحسنة[سيد بن طاووس]،ج2 ،ص49 4- خروج امام حسين (ع) از مكه معظمه - سال 60 هجري قمري پس از آن كه امام حسين(ع) با در خواست مكرر استاندار مدينه مبني بر بيعت با يزيد بن معاويه رو برو گرديدو بنا چار از اين شهر خارج و وارد مكه معظمه شد، به مدت چهار ماه و چند روز در جوارخانه امن الهي اقامت گزيد و در اين مدت با دعوت مسلمانان مبارز برخي از مناطق اسلامي،به ويژه شيعيان كوفه مواجه شد و براي پاسخ گويي به درخواست آنان،پسرعمويش مسلم بن عقيل(ع) را جهت هماهنگي انقلابيون و زمينه سازي نهضت بزرگ، به كوفه ارسال نمود و چون مسلم بن عقيل با استقبال شايان مردم كوفه مواجه شد، براي آن حضرت نامه اي فرستاد و او را براي رفتن به شهر كوفه دعوت كرد. امام حسين(ع) تصميم داشت كه پس ازپايان مراسم حج، به سوي كوفه رهسپار شود،ولي به وي خبر داده شد كه يزيد بن معاويه،تعدادي از مزدوران خود به فر ماندهي عمروبن سعيدبن عاص را به بهانه حضور در مراسم حج، به مكه فرستاد تا در هنگام مراسم حج،امام حسين(ع) را دستگير كرده و به نزد يزيد در شام بفرستد ويا اينكه ناجوانمردانه وي را در هنگام عبادت ترور كرده وبه شهادت برساند. امام حسين(ع) براي خنثي كردن توطئه هاي دشمن حيله گر،ناچار شد در تصميم خويش تجديد نظر كند. بدين جهت حج خود را تبديل به عمره كرد و پس از پايان أعمال عمره،از حالت احرام بيرون آمد و در هشتم ذي حجّه،يعني دو روز پيش از عيد سعيد قربان،از مكه عازم كوفه گرديد.(1) يزيد بن معاويه از يك سو جاسوسان و مزدوران خويش را براي دستگيري ويا كشتن آن حضرت به مكه اعزام كرد و از سوي ديگر با واسطه قرار دادن افراد موجّه و سر شناس، مانع خروج آن حضرت از مكه مي گرديد. وي،نامه اي براي عبدالله بن عباس فرستاد و از او درخواست كرد كه مانع قيام امام حسين(ع) شده و او را به سكوت و آرامش دعوت كند، در غير اين صورت،بدون در نظر گرفتن ملاحظات خويشاوندي بااو برخورد خشن خواهد كرد. عبدالله بن عباس به نزد امام حسين(ع) رفت و او را به ماندن در مكه و خويشتن داري دعوت كرد،ولي آن حضرت،اعتنايي به مصلحت انديشي هاي وي نكرد و بر تصميم خود تأكيد نمود(2) غير از عبدالله بن عباس،افرادي ديگر چون محمدبن حنفيه،عبدالله بن عمر وعبدالله بن جعفر نيز آن حضرت را از قيام بر ضد يزيد و رفتن به سوي عراق بر حذر نمودند.تنها عبدالله بن زبير وي را تشويق به رفتن ميكرد، تا زمينه را براي خود نمايي وي فراهم شود. چون با وجود ابا عبدالله الحسين(ع) در مكه معظمه،كسي اعتنايي به عبدالله بن زبير نمي كرد. ولي امام حسين(ع) بدون توجه به توصيه و تشويق ديگران(ع)،تصميم خود را گرفته بود و بر اساس آن،به همراه خانواده و ياران وهمراهان خويش از مكه خارج شد و به سوي عراق رهسپار گرديد.(3) يحيي بن سعيد از جانب برادرش عمرو بن سعيد،مأموريت يافت كه آن حضرت را از حركت به سوي كوفه باز دارد و وي را به مكه برگرداند. ولي تلاش و اصرار وي نيز بي فايده بودوامام حسين(ع)بدون اعتنا به تهديدات او به حركت خويش ادامه مي داد. آن حضرت،از مكه تا توقف درسرزمين كربلا، چند منرل را طي كرد كه برخي از آنهابدين نام مي باشند:تنعيم، ذات عرق، حاجز، زرود،ثعلبيه، زباله، بطن عقبه، شراف، عذيب هجانات، قصر بني مقاتل و كربلا. سفر آن حضرت از مكه معظّمه به سر زمين كربلا حدود بيست و پنج روزادامه يافت و در روز دوم محرّم سال 61 قمري،با اصرار حرّبن يزيد، فرمانده لشكر عبدالله بن زياد وارد سرزمين كربلا شد و در آنجا خيمه هاي خويش را بر پا نمود.(4) منابع: 1- الإرشاد[شيخ مفيد]، ص414 2- ترچمةالحسين و مقتله[محمد بن سعد بصري]،ص 59 3- الفتوح[ابن اعثم كوفي ]، ص837 و ص867 4- نك:الارشاد، ص414؛ الفتوح، ص871 و منتهي الامال[شيخ عباس قمي]، ج1 ، ص320 5- وارد كردن امام موسي كاظم(ع) به زندان بصره - سال 179 هجري قمري امام موسي بن جعفر(ع) معروف به {كاظم} هفتمين امام شيعيان است و در ايام امامتش با حكومت هاي منصور دوانقي، مهدي عباسي و هارون الرشيد، كه همگي از سلسله بني عباس بودند معاصر بود و از تمامي آنان، سختي ها،رنج هاوبي مهري هاي فراواني متحمل شدو چندين بار از سوي آنان به بغداد فرا خوانده شد و در حبس آنان قرار گرفت و تنها در دوره هارون الرشيد به مدت چهار سال زنداني بود. هارون در آخرين ماه هاي سال 179 قمري، جهت استحكام خلافت عباسيان و اخذ بيعت و زمينه سازي لازم براي وليعهدي فرزندانش ،عازم مراسم حج گرديد و به علما، سادات، اعيان و اشراف سراسر عالم اسلام نامه هايي نوشت و آنان را براي حضور در مكه معظمه و بيعت با وليعهدي فرزندانش فرا خواند. او پيش از ورود به مكه معظمه وارد مدينه منوره گرديدو چند مدتي را درآن اقامت نمود و براي دستگيري امام موسي بن جعفر(ع)، انديشه كرد وبا دولت مردان وقت، از جمله يحيي بن خالد برمكي مشورت نمود و سر انجام به دستگيري اش تصميم گرفت. زيراآن حضرت را مزاحم خواسته ها وأميال شيطاني خويش مي دانست و به هر طريقي مي خواست وي را از سر راه خود بر دارد. بدين جهت روزي كه امام موسي كاظم(ع) در كنار قبر مطهر جدش رسول اكرم(ص) مشغول نماز و نيايش بود مأموران خليفه وارد مسجد شده و آن حضرت را دستگير و ظالمانه از مسجد خارج كردند. امام موسي كاظم(ع) هنگامي كه با زورگويي و بي نزاكتي مأموران هارون رو برو گرديد، متوجه قبر شريف پيامبر(ص) شد وبه شكوه پرداخت و گفت: اي رسول خدا(ص)!از امّت بدكردار تو،آنچه به اهل بيتت مي رسد،به تو شكايت مي كنم. مردم كه از مظلوميت آن حضرت و زور گويي مأموران هارون به شدت ناراحت وعصباني شده بودند،با صداي بلند گريستند و آن حضرت را تا مقداري از راه همراهي كردند. هارون الرشييد دستور داد آن حضرت را در غل و زنجير كرده و سوار بر محملي نمايند و از مدينه به عراق تبعيدش كنند. وي براي رد گم كردن مردم و گريز از اعتراضات احتمالي آنان، دو محمل ترتيب داد،يكي را به سوي بغداد وديگري را به سوي بصره حركت داد و كسي جز مأموران وي نمي دانستند كه حضرت در كدام كجاوه است.ولي آن حضرت در كجاوه اي بود كه به سوي بصره حركت كرده بودند.آنان پس از چندين روز راه پيمايي در روز هفتم ذي حجّه وارد بصره شدند و آن حضرت را به عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون و عامل وي در بصره تسليم نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره هايي خانه خود زنداني كرد و به مدت يكسال در آن زندان،آن حضرت را نگه داشت، و سپس آن حضرت را به بغداد فرستاد.(1) منابع: 1- الارشاد [شيخ مفيد] ، ص579؛ منتهي الآمال [شيخ عباس قمي]، ج2، ص212 وقايع الايام [شيخ عباس قمي]ص 111 6- واقعه فخّ و شهادت حسين بن علي بن حسن - سال 169 هجري قمري "فخّ" مكاني در بين راه مكه معظمه و مدينه منوره است كه فاصله اش با مكه در حدود يك فر سنگ مي باشد. در اين مكان رويدادي عظيمي شبيه واقعه كربلا به وقوع پيوست. همان طور كه در سيزده ذي قعده بيان كرديم حسين بن علي بن حسن مثلث بن حسن مثني بن امام حسن مجتبي(ع)در عصر خلافت موسي بن مهدي، معروف به هادي عباسي در مدينه منوره قيام كرد و اين شهر مقدس را از سيطره عباسيان بيرون آورد و به مدت دوازده روز در آن به ساماندهي حكومت و اجراي امور مردم پرداخت و با نزديك شدن ايام حج، "درباس خزاعي" را جانشين خود در مدينه نمود و به همراه ساير علويان و پيروان خود عازم مكه معظمه گرديد و بسياري از شيعيان و بردگان مكه معظمه به خاطر رهايي ازظلم وجور عباسيان به استقبال وي شتافته ودرزمره يارانش قرار گرفتند. خبر قيام وي در مدينه و آزاد سازي اين شهر و هجوم علويان به سوي مكه معظمه به اطلاع هادي عباسي[چهارمين خليفه عباسيان]رسيد و با توجه به نزديك شدن ايام حج و احتمال پيوستن حاجيان و ساير مخالفان بني عباس به علويان در حين مراسم حج، هادي را شگفت زده و سراسيمه كرد و بدين جهت در اسرع وقت لشكري بزرگ به فرماندهي محمد بن سليمان عباسي به سوي مكه گسيل داشت. دو سپاه در روز ترويه[هشتم ذي حجّه] سال169 قمري در يك فرسنگي مكه معظمه در مكاني به نام "فخ"در برابر يكديگر قرار گرفتند و پس از ردو بدل كردن پيام ها و عدم دست يابي به نتيجه مطلوب، متوسل به حركت نظامي و رزمي شدو با شدت تمام به نبرد پرداختند.ياران حسن بن علي،تنها هفتصد نفر،ولي سپاهيان عباسي چندين برابر آنان بودند و بدين جهت، پس از مبارزه اي سخت و توان فرسا، انقلا بيون مدينه با شكست و اضمحلال مواجه شدند و بسياري از آنان از جمله خود حسين بن علي و برخي از سادات حسني مانند سليمان بن عبدالله محض و عبدالله بن اسحاق بن ابراهيم بن حسن مثني،در اين نبرد نا برابر كشته شد و تعدادي نيز زخمي و به همراه ساير بازماندگانشان اسير گرديدند. سپاهيان عباسي سر هاي شهدا را با اسيران و بازماندگان شهدا به نزدهادي عباسي در بغداد فرستادند و او دستور داد تا تمامي اسيران را گردن زدند.ازآن سو، پس از شكست علويان، عمر بن عبدالعزيزبن عبيدالله بن عبدالله بن عمربن خطاب،عامل هادي عباسي پس از فرار از مدينه،دوباره به اين شهر برگشت و انتقام سختي از علويان و مبارزان گرفت و خانه هاي بسياري از آنان را به آتش كشيد و اموالشان را غارت كرد.شايان ذكر است كه پيامبر اكرم(ص)و امام جعفر صادق(ع) رويداد مهم فخ را پيش گويي كرده و پيشاپيش در سرزمين فخ،براي حسين بن علي و ساير شهيدان اين واقعه دل نگراني نمودند.اين واقعه در عصر امامت امام موسي كاظم(ع) به وقوع پيوست و آن حضرت گرچه به صورت آشكار در آن حضور نيافت و رهبري آن را بر عهده نگرفت، وليكن آن را تأييد و از باطن آنان را رهبري و راهنمايي مي نمود.(1) منابع: 1- منتهي الآمال [شيخ عباس قمي] ،ج1،ص 261 ؛الكنيو الأ لقاب[شيخ عباس قمي]،ج2، ص319؛ تاريخ امراءالمدينه المنوره[عارف احمد عبد الغني]،ص142 ؛تاريخ ابن خلدون،ج2 ،ص335؛ الكامل في التاريخ [ابن اثير شيباني]،ج6،ص90 7- و ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10:42 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمدبن علي بن الحسين(ع)، معروف به "امام محمد باقر"و"باقرالعلوم" در اول رجب و به قولي در سوم صفر سال 57قمري،در مدينه منوره ديده به جهان گشود. تولد مبارك آثار وي، در حيات جد بزرگوارش حضرت اباعبدالله الحسين(ع) واقع گرديد و موجب خوشحالي و خرسندي آن حضرت شد. امام محمد باقر (ع)، قريب به چهار سال ،حيات جدّش امام حسين (ع)و به مدت 38 سال حيات پدرش حضرت امام علي بن الحسين(ع)،معروف به"امام زين العابدين(ع)" را درك نمود و پس از شهادت پدرش امام زين العابدين(ع)، در ماه محرم سال 95 قمري، به مدت بيست سال امامت شيعيان را بر عهده گرفت و آن را با صلابت و زيبايي ادامه داد. آن حضرت ، در واقعه كربلا و شهادت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به دست سپاه يزيد بن معاويه، چهار ساله بود و به همراه خانواده اش در آن حضور داشت و پس از حادثه جانسوز عاشورا، بسان ساير باز ماندگان آن واقعه، اسير گرديد و در شهرهاي كوفه و دمشق و مناطق متعدد ديگر، به اسارت برده شد. مادر مكرمه اش حضرت فاطمه بنت الحسن(ع) مكنّي به"امّ عبدالله"بود. بدين جهت،جد پدري امام محمد باقر(ع)،امام حسين(ع)و جد مادري اش امام حسن مجتبي(ع)و هر دوي آنها، فرزندان حضرت علي(ع)و فاطمه زهرا(س)بودند. بدين لحاظ آن حضرت را "ابن الخيرتين" و "علوّي ٌبين علوّيين" مي گفتند.زيرا وي از نژاد خاص و خالص حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) بود. امام محمد باقر(ع) پيش از امامتش با حكومت هاي معاوية بن ابي سفيان ،يزيد بن معاويه ،معاوية بن يزيد،عبدالله بن زبير ، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان،و وليد بن عبد الملك و پس از امامتش با سليمان بن عبد الملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك معاصر بود و از اكثر آنان، رنج ها و آزارهاي فراواني متحمل شد. سر انجام در عصر هشام بن عبدالملك، به دسيسه و دستور وي و مباشرت ابراهيم بن وليد، حاكم مدينه مسموم گرديد و در هفتم ذي حجّه سال 114 و به قولي در ربيع الاول و يا ربيع الثاني سال114 به شهادت رسيد. بدن شريفش در كنار قبر مطهر پدرش امام زين العابدين(ع) و قبر مطهر جد بزرگوارش امام حسن مجتبي(ع) در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(1) منابع: 1- تاريخ الأئمه (ع) [ابن ابي الثلج بغدادي ]، ص 9 ؛ المستجاد [علامه حلي] ،ص168؛ الارشاد [شيخ مفيد ] ، ص 507،منتهي الآمال [ شيخ عباس قمي]،ج2، ص86؛ وقايع الايام [شيخ عباس قمي] ،ص110 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:25 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علي بن ابي طالب(ع)،نخستين امام شيعيان و جانشين منصوب پيامبر خدا(ص)، پس از هجرت به مدينه منوره، با فاطمه زهرا(س) دختر رسول گرامي اسلام(ص) ازدواج كرد و خانواده پاك و پاكيزه اي را در جهان هستي پايه گذاري نمود. در باره تاريخ ازدواج آن دو،نظرواحدي ازمورخان سيره و نويسان بدست نيامد؛بلكه آنان تاريخ هاي متعددي بيان كرده اند. برخي ربيع الاول سال دوم قمري، برخي روز اول ذي حجّه سال دوم،(1)برخي روز ششم ذي حجّه و برخي نوزده ذي حجّه(2)،عده اي محرم سال سوم قمري و گروهي هم ماه صفر سال سوم را بيان كرده اند.(3) ممكن است علت اختلاف اقوال،به خاطر مراحل ازدواج باشد. مثلاً ان حضرت در اول ذي حجّه سال دوم خواستگاري كرده باشد و در روز ششم، پيامبر(ص) پس از مشورت با دخترش فاطمه زهرا(س) به وي پاسخ مثبت داده باشد و در نوزدهم ذي حجه، عقد نكاح خوانده شود و در محرم سال سوم براي جهيزيه اقدام كرده باشد و هكذا. البته اين نظر،صرفاً يك احتمال است و آن چه كه بسياري از علماي شيعه،از جمله علامه مجلسي(ره)و شيخ عباس قمي(ره)ترجيح دادند، وقوع ازدواجشان در شب بيست و يك محرم سال سوم هجري بوده است.(4) منابع: 1- مسار الشيعة[شيخ مفيد]،ص17 2- وقايع الايام [شيخ عباس قمي]،ص 106،109و 126 3- بحار الانوار [علامه مجلسي]،ج 91، ص192 4- بحار الانوار،ج 43،ص92 و ج98،ص196 ؛وقايع الايام،ص160 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:29 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
«آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب» ازعلماي بزرگوار و معلم اخلاق اسلامي در 20آذرماه سال1360 بدست منافقان سرسپرده بيگانه بدرجه رفيع شهادت نايل آمدند. وي علوم صرف و نحو، منطق، فقه و اصول را آموخت سپس به نجف رفت و با درجه اجتهاد به تحصيل ادامه داد. آيت الله دستغيب همچون ديگر علماي آگاه اسلام دركنار تعليم علوم اسلامي به مبارزه با رژيم طاغوت پرداخت و بارها دستگير و زنداني شد. شهيد دستغيب در دوران انقلاب اسلامي، هدايت مردم استان فارس را بعهده داشت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:25 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمد بن علي(ع)، معروف به "تقي" و "جوادالائمه" و مكني به ابي جعفر ثاني، در نوزدهم ماه مبارك رمضان و به قولي در دهم رجب سال 195 قمري، در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدرش امام رضا(ع)، امام هشتم شيعيان و مادرش خيزران [سبيكه] از بانوان پاكيزه سرشت و پارساي عصر خود و از خاندان ماريه قبطيه [همسر رسول خدا-ص-] بود.(1) امام محمد تقي(ع)، پس از شهادت پدر گرامي اش امام رضا(ع) در سال 203 قمري در طوس خراسان به دست مأمون عباسي، امامت شيعيان را بر عهده گرفت. با اين كه وي، در آن أيام خردسال بود و بيش از هشت سال از عمر شريفش نگذشته بود، سكان كشتي امت را بر عهده گرفت و آن را به نيكي، امامت و هدايت نمود. نويسنده كتاب گرانسنگ "كشف الغمه" به نقل از كمال الدين محمد بن طلحه [از بزرگان شافعي مذهب اهل سنت] درباه امام جواد(ع) گفت: فهو و ان كان صغير السّن، فهو كبير القدر و رفيع الذّكر.(2) يعني: او [امام جواد(ع)] گرچه كم سن و سال بود، وليكن داراي شخصيت والا و بلند آوازه بود. امام محمد تقي(ع)، بنا به درخواست مأمون عباسي در محرم سال 215 قمري وارد بغداد شد و مأمون از نزديك با دانش، معرفت و شخصيت بي همتاي وي آشنا گرديد و بنا به قولي كه به پدرش امام رضا(ع) در خراسان داده بود، دختر خود "ام الفضل" را به عقد ازدواج امام محمد تقي(ع) در آورد و منزلت وي را در نزد تمامي نزديكان و اقرباي خويش، اعم از عباسيان و علويان، گرامي شمرد و براي وي احترام ويژه اي قائل گرديد.(3) هنگامي كه مأمون در برابر خرده گيري هاي عباسيان كينه توز، نسبت به ازدواج امام محمد تقي(ع) با دختر خويش روبرو گرديد، در پاسخشان گفت: و أما ابوجعفر محمد بن علي(ع)، قد اخترته لتبريزه علي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الأعجوبه فيه بذلك.(4) يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به همسري دخترم برگزيدم، بدين جهت است كه وي با كمي سن و سالش، سرآمد تمامي صاحبان فضل در دانش و دانايي است. او نابغه و شگفتي دوران است. به هر روي، امام محمد تقي(ع) پس از ازدواج با ام الفضل، مدتي در بغداد زندگي كرد ولي چون آن حضرت، تمايلي به معاشرت و هم نشيني با عباسيان غاصب را نداشت و روحيات او با تجملات و زندگي اشرافي سازگار نبود، به بهانه زيارت خانه خدا، از بغداد حركت كرد و عازم مكه شد و پس از زيارت خانه خدا، به مدينه منوره رفت و در همان جا، مجدداً ساكن گرديد.(5) اما بار ديگر، امام محمد تقي(ع) در عصر معتصم عباسي [هشتمين خليفه عباسيان] به بغداد دعوت شد و با اكراه و اجبار خويش و اصرار همسرش ام الفضل، عازم عراق گرديد و در محرم سال 220 قمري وارد بغداد شد و مورد استقبال معتصم و ساير درباريان و عباسيان قرار گرفت. وليكن، معتصم و ساير بزرگان عباسي كه با ازدواج آن حضرت با دختر مأمون از قبل ناراحت بودند و وجود وي را در جمع خويش نمي توانستند تحمل كنند، نقشه قتل وي را پي ريزي كردند.(6) آنان، به واسطه جعفر بن مأمون، خواهرش ام الفضل را به قتل همسرش امام محمد تقي(ع) تحريك و تشويق نمودند و آن نادان و بي خرد، فريب اغوائات و وسوسه هاي شيطاني آن ها را خورد و آن حضرت را در آخرين روزهاي ذي قعده سال 220 قمري مسموم نمود و بر اثر شدت زهر، آن حضرت در 25 سالگي، در آخرين روز ذي قعده همان سال، غريبانه و مظلومانه در بغداد به شهادت رسيد.(7) بدن مطهر امام جواد(ع) در مقابر قريش بغداد، در كنار قبر مطهر جدش امام موسي كاظم(ع)، كه هم اكنون معروف به كاظمين است، به خاك سپرده شد.(8) منابع: 1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 614؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324 2- كشف الغمه، ج3، ص 186 3- الارشاد، ص 619 4- همان، ص 621 5- همان، ص 628 6- همان، ص 629؛ منتهي الآمال، ج2، ص 347 7- منتهي الآمال، ج2، ص 347 8- همان، ص 350 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج5، ص 1 و ص 7 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:50 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در ايام غيبت صغري، به خاطر عدم دسترسي مستقيم شيعيان با امامشان حضرت حجه بن الحسن العسكري(ع)، عده اي از منحرفان و كژانديشان در صدد انحراف مردم ساده و كم بنيه برآمده و با ترفندهاي گوناگون از احساسات آنان بهرهايي يافته و به فتنه گري پرداختند. افرادي چون ابومحمد شريعي، محمد بن نصير نميري، احمد بن هلال كرخي، محمد بن علي بلالي و محمد بن علي شلمغاني، از آناني بودند كه با ادعاهاي واهي و دروغين و غلو كردن درباره امامان معصوم(ع) و نسبت دادن مقام الوهيت به آنان و ايجاد ترديد و شبهه در ميان شيعيان، آسيب هاي فراواني به پيراون مكتب اهل بيت(ع) وارد ساختند. ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني، معروف به "ابن أبي عزاقر"، معروفترين آنان بود. وي از اهالي "شلمغان"، واقع در ناحيه "واسط" در بخش جنوبي عراق بود و يكي از نويسندگان و علماي مذهب شيعه در ايام غيبت صغري به شمار مي آمد و به خاطر نزديكي به ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، نايب سوم امام زمان(ع) و معرفي شلمغاني توسط وي در ميان طايفه "بني بسطام"، مقام والايي يافته بود و كتاب هاي متعددي، مانند: البرهان و التوحيد، البدا و المشيه، نظم القرآن، الامامه، التسليم، الأنوار، المعارف، الايضاح، المباهله، التكليف، ماهيه العصمه و غيرها به رشته تحرير درآورد و روايات فراواني درباره امامان معصوم(ع) و احكام فقهي شيعه نقل كرد. ولي به تدريج در كمند خودخواهي، غرور و نخوت گرفتار آمد و پيروي شيطان رجيم را پيشه خود كرد و آرا و عقايد باطل را در نوشته ها و گفته هاي خود وارد ساخت و پيروان و مريدان خويش را به انحراف و كژانديشي سوق داد. وي به خاطر مقبول و مشروع جلوه دادن افكار شيطاني خويش، هر چيزي را بيان مي كرد، به حسين بن روح نوبختي نسبت مي داد و از قول وي منتشر مي نمود و بدين جهت، اهالي بسطام و ساير پيروانش از او مي پذيرفتند و جزءِ عقايد ديني خويش مي پنداشتند. (1) شلمغاني، به دروغ، ادعاي نيابت امام زمان(ع) نمود و مي گفت، كه روح خدا در جسم او حلول كرد و خود را "روح القدس" مي ناميد و براي پيروانش كتابي بنام "الحاسه السادسه" [حس ششم] تأليف كرد و در آن به برداشته شدن شريعت و مباح بودن لواط تصريح نمود.(2) هم چنين مدعي الوهيت شد و مي گفت، كه مردگان را زنده مي كند و قائل به تناسخ ارواح و حلول آن ها شد.(3) شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، به عنوان نايب منصوص و منصوب امام زمان(ع)، در برابر انحرافات و كفرگويي هاي اين مرتد مردم فريب، احساس مسئوليت سنگيني مي نمود و بدين جهت در مقابل وي، عكس العمل نشان داد و پندارهاي وي را باطل اعلام كرد و چون نتيجه اي از اين نگرفت، كلاً وي را طرد و شيعيان را از پيروي و نزديكي وي بر حذر داشت. تا اين كه توقيعي ازناحيه مقدسه بيرون آمد و با صراحت تمام، وي را مورد لعن و نفرين قرار داد. در اين توقيع مقدس، امام زمان(ع) از شلمغاني، با اين عبارت ياد كرد: المخذول الضال المضل، المعروف بالعزا قري لعنه الله …(4) از آن پس، حسين بن روح نوبختي به تمام بزرگان، مبلغان و دانشمندان شيعه اعلام كرد، كه از شلمغاني برائت بجويند و وي را مورد لعن و نفرين قرار دهند. راضي بالله [بيستمين خليفه عباسي] كه از ناخرسندي علما و فقهاي شيعه و اهل سنت نسبت به افكار شرك آلود شلمغاني با خبر بود و از اين جهت، تحت فشار آنان قرار داشت، دستور دستگيري و اعدام وي را صادر كرد. سرانجام، شلمغاني را به همراه ابراهيم بن ابي عون به دار آويزان و دست و پاي آن دو را قطع كرده و به سزاي كردارشان رسانيدند و سپس جنازه آنان را سوزانيده و خاكسترشان را در رود دجله ريختند. شيخ طوسي(ره) اين واقعه را در روز 29 ذيقعده سال 322 قمري ذكر كرد(5) ولي برخي از مورخان، آن را در اول ذي قعده و برخي ديگر در دوم ذي قعده سال 322 قمري بيان نموده اند. منابع: 1- الغيبه [شيخ طوسي]، ص 403؛ بحارالانوار [علامه مجلسي]، ج 51، ص 371 2- الفرق بين الفرق [عبدالقاهر اسفرايني]، ص 264 3- العبر في خبر من غبر [شمس الدين محمد ذهبي]، ج2، ص 14 4- الغيبه [شيخ طوسي]، ص 373 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:42 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
«حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد رضا گلپايگاني» عالم وارسته، فقيه عاليقدر و مرجع بزرگ جهان تشيع در 18آذرماه سال1372 دارفاني را وداع گفت. مرحوم آيت الله گلپايگاني نزد آيت الله حائري تحصيل مي كرد و بعد از تأسيس حوزه علميه قم دراين مكان علمي- ديني تدريس سطوح را آغاز كرد. اين عالم جليل القدر بعد از رحلت آيت الله العظمي بروجردي مسؤليت اداره بخش اعظم حوزه علميه قم را عهده دار شدند و اين مسئوليت را دروضعيتي حساس كه خطري بزرگ روحانيون و حوزه علميه را تهديد مي كرد پذيرا شدند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، آيت الله گلپايگاني همواره با حضرت امام خميني(ره) همراه بود و درحوادث و وقايع مختلف با بيانات و سخنان شيوا درصحنه هاي سياسي و اجتماعي شركت مي جست. آيت الله گلپايگاني همچنين درمقابل حوادث تلخي كه دشمنان اسلام درهرگوشه ايجاد مي كردند با ارسال پيامهاي مؤثر به افشاي توطئه هاي اين خائنان اقدام مي كردند. ازخدمات ارزنده آيت الله گلپايگاني به تأسيس مدارس متعدد، احداث ساختمان قرائتخانه براي طلاب حوزه علميه و تأسيس بيمارستاني مجهز براي علما و روحانيون مي توان اشاره كرد. ازآثار علمي آيت الله گلپايگاني حاشيه بر «عروة الوثقي، مناسك حج و توضيح المسائل» را مي توان برشمرد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:1 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
1- روز دحوالارض دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" . وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "(قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.) سوره نازعات آیه 30 بنا به فرموده خداوند متعال در قرآن كريم، نخستين خانه اي كه در روي زمين براي عبادت پروردگار منان بنا گرديد، كعبه معظمه بود [اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًي لِلْعالَمينَ.(1) نخستين خانه اي كه براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.] اميرمومنان علي بن أبي طالب(ع) فرمود: أنّ أوّل شيئ نزل من السّماءِ إلي الأرض لهو البيت الذي بِمكّه، انزله الله ياقوﺔﺗ حمرا …(2) يعني: نخستين چيزي كه از آسمان به زمين فرود آمد، همان خانه [مقدسي] است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت ياقوت سرخ نازل فرمود… هم چنين آن حضرت در نهج البلاغه، در اين باره فرمود: الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله الله للناس قياما …(3) يعني: آيا نمي بينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخرين نفر از اين جهان، آزمايش نموده است به سنگ هايي [كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زيان دارد و نه سود مي بخشد و نه مي بيند و نه مي شنود، پس آن سنگ ها را بيت الحرام خود قرار داد و آن را خانه اي براي [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت. به هر روي، اين خانه مقدس و مبارك، از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون محل عبادت موحدان و تقوا پيشه گان بوده است و توسط حضرت آدم(ع) و با دستياري جبرئيل(ع) بنا گرديد. بنا به نقل شيخ عباس قمي(ره)، تاريخ بناي كعبه معظمه از سوي حضرت آدم(ع) مصادف با 25 ذي قعده بوده است.(4) منابع: 1- سوره آل عمران (3)، آيه 96 2- مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 2-1، ص 389 3- نهج البلاغه، خطبه 234 (خطبه قاصعه)، فراز 28 4- وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 88
۳- ولادت حضرت ابراهيم(ع) و حضرت عيسي بن مريم(ع) بنا به روايتي از امام علي بن موسي الرضا(ع)، در شب بيست و پنجم ذي قعده، دو پيامبر بزرگ الهي، يعني حضرت ابراهيم خليل الرحمن(ع) و حضرت عيسي بن مريم(ع) ديده به جهان گشودند.(1) البته درباره تولد حضرت ابراهيم(ع) روايت ديگري نيز نقل گرديد.(2) شايان ذكر است كه حضرت ابراهيم(ع) در عصر ديكتاتوري نمرود بن كنعان، در سرزمين "بابِل" متولد گرديد و با اين حاكم ستمگر و بت پرستي مردم نادان، به مبارزه همه جانبه برخاست و صدها سال بعد، در سرزمين فلسطين، حضرت عيسي(ع) از مادري باكره و شوهر نديده، بنام حضرت مريم بنت عمران(س)، پا به عرصه گيتي نهاد و به اصلاح و ارشاد يهوديان گمراه و ستمگر شام و فلسطين پرداخت. منابع: 1- ثواب الأعمال (شيخ صدوق)، ص 104 2- الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج2، ص 36
۴- حركت پيامبر(ص) از مدينه براي حجه الوداع - سال دهم هجري قمري پيامبر اكرم(ص) از آغاز ذي قعده سال دهم قمري به تمام مناطق مسلمان نشين و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد كه وي در اين ماه به مكه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جاي خواهد آورد و هر كسي مايل است، وي را همراهي كند، زاد و توشه خويش برگيرد و به سوي مكه معظمه حركت نمايد. امام علي بن ابي طالب(ع) كه در اين ايام، از سوي پيامبر اكرم(ص) در سرزمين "يمن" به سر مي برد و علاوه بر دعوت و تبليغ اسلامي، با دشمنان اسلام در آن ديار مبارزه مي كرد، پيكي به وي از سوي پيامبر(ص) رسيد، كه او نيز به سوي مكه معظمه حركت نمايد. امام علي بن ابي طالب(ع) به محض دريافت نامه پيامبر(ص) به همراه ياران خويش عازم مكه شد. پيامبر خدا(ص) پس از فراهم آوري تداركات سفر و امكانات لازم، به همراه دختر گرامي اش حضرت فاطمه زهرا(س) و تمامي همسران خود، در 25 ذي قعده و به قولي در 26 اين ماه، از مدينه خارج شد. در اين سفر روحاني و به ياد ماندني، در حدود يكصد و چهار هزار و يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از مسلمانان شركت نمودند. حضرت علي(ع) نيز كه به همراه ياران خويش به سوي مكه عازم شده بود، يكي از يارانش را جانشين خويش در سپاه تحت فرمانش گذاشت و زودتر از آنان، به سوي مكه حركت كرد. بدين جهت، چند روز زودتر از يارانش به پيامبر(ص) ملحق شد. حضرت علي(ع) در نزديكي هاي شهر مكه معظمه، به پيامبر(ص) و ساير مسلمانان رسيد و پيامبر(ص) با ديدن وي بسيار خرسند و خوشحال شد.(1) اين سفر، چون آخرين سفر رسول خدا(ص) به مكه معظمه، جهت انجام مراسم حج بود، به "حجه الوداع" شهرت يافت. گفتني است، كه پيامبر اكرم(ص) در بازگشت از همين سفر زيارتي، در مكاني به نام "غدير" حضرت علي(ع) را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد [اين واقعه در 18 ذي حجه خواهد آمد]. منابع: 1- كشف اليقين [علامه حلي]، ص 238؛ تاريخ الطبري، ج2، ص 401؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 452؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص) [جعفر سبحاني]، ص 503؛ وقايع الأيام [شيخ عباس قمي]، ص 102
۵- كشته شدن ابراهيم باخمري - سال 145 هجري قمري محمد، معروف به "نفس زكيه" و ابراهيم، معروف به "مقتول باخمري" دو تن از فرزندان عبدالله محض بن حسن مثني بن امام حسن مجتبي(ع) بودند، كه در اوائل خلافت بني عباس، حكومتشان را غاصبانه و غير مشروع دانسته و بر عليه آنان قيام نمودند. در اواخر حكومت بني اميه، از سال 100 تا 132 قمري، قيامي بر ضد امويان در سراسر جوامع اسلامي پديدار گشت و رهبريت آن را هاشميان بر عهده داشتند. مهمترين و معروفترين افراد طايفه بني هاشم، عبارت بودند از نوادگان علي بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب [كه بعدها به بني عباس معروف شدند]، نوادگان امام حسن مجتبي(ع) [كه بني الحسن(ع) خوانده مي شدند] و برخي از نوادگان امام حسين(ع) [كه بني الحسين(ع) خوانده مي شدند]. مجموع آنان، بدون در نظر گرفتن پيشواي خاصي، به "الرضا من آل محمد(ص)" كه يك عنوان جاذبه دار و خوش آيند بود، دعوت مي كردند. اما هنگامي كه قيام سراسري مردم به ثمر نشست و خلافت ستمكارانه امويان زايل گرديد، بني عباس پيش دستي كرده و خلافت را از رقباي ديگر خود، يعني از بني الحسن(ع) و بني الحسين(ع) ربودند و در مسند خلافت اسلامي قرار گرفتند. برخي از علويان، به خلافتشان رضايت داده و با آنان همراه شدند و يا حداقل، موضع مخالف نگرفتند. ولي برخي ديگر، به ويژه فرزندان عبدالله محض، از آغاز، ناسازگاري در پيش گرفته و با آنان مخالفت نمودند. ابوالعباس سفاح، نخستين خليفه عباسي، رفتار نيكويي با علويان در پيش گرفت و آنان را از خود راضي نگه داشت ولي هنگامي كه خلافت به منصور دوانقي رسيد، شدت عمل نشان داد و مخالفان را به قيامي بزرگ وادار كرد. پيشوايي قيام ضد عباسيان را محمد بن عبدالله، معروف به نفس زكيه بر عهده داشت. وي در جمادي الآخر سال 145 قمري در مدينه منوره قيام كرد و اين شهر و حوالي آن را از دست عوامل منصور دوانقي بيرون آورد و به برادر خود ابراهيم، كه در عراق ساكن بود، دستور داد قيامش را آشكار كند و دست منصور دوانقي را از عراق كوتاه نمايد. ولي محمد بن عبدالله نتوانست چندان دوام آورد و در نبرد با سپاهيان مهاجم منصور، در رمضان همان سال شكست خورد و به همره تعداد زيادي از همراهانش كشته شد. اما برادرش ابراهيم، در نخستين روز ماه مبارك رمضان سال 145 قمري در بصره قيامش را آشكار كرد و با فداكاري هاي هوادارانش، اين شهر را از سيطره عباسيان بيرون آورد و سپس سپاهيان را به شهرهاي اطراف فرستاد و برخي از آن ها را از تصرف عباسيان خارج كرد. سپاهيان وي در مناطق فارس، اهواز، واسط، كسكر، مداين و بسياري از نقاط جنوب غربي ايران و جنوب عراق به پيروزي رسيدند. شهر بزرگ كوفه، گرچه در تصرف عباسيان بود، ولي تعداد يكصد هزار رزمنده، آماده حضور در ركاب ابراهيم و نبرد با سپاهيان بني عباس بودند. مردم، علاقه خاصي به ابراهيم نشان داده و او را اميرالمؤمنين، مي خواندند و منتظر پيروزي نهايي او بر عباسيان بودند. منصور دوانقي، احساس خطر بزرگي مي كرد و حتي آماده گريختن به مناطق دور دست گرديد. وي براي جلوگيري از نفوذ زيادتر ابراهيم، سپاهيان خويش را از مناطق مختلف، از جمله: حجاز، ايران و عراق فراخواند و سپاه عظيمي تشكيل داد و آنان را براي نابودي قيام ابراهيم، به سوي كوفه اعزام كرد. از آن سو، ابراهيم بن عبدالله به قصد ورود به كوفه و بهره وري بيشتر از شيعيان مقيم اين شهر بزرگ، از بصره خارج گرديد و به سوي كوفه حركت كرد. دو سپاه، در مكاني به نام "باخمري" واقع در 16 فرسنگي كوفه به يكديگر رسيده و نبرد بزرگي را آغاز كردند. در ابتدا، سپاهيان ابراهيم بر سپاهيان منصور فائق آمده و آنان را به عقب نشيني وادار كردند و به پيروزي رسيدند. ولي ابراهيم به سپاهيان خويش فرمان داد، كه از تعقيب فراريان دست بر داشته و به اردوگاه خويش برگردند. آنان در بازگشت، كه كار را تمام شده پنداشته بودند، يك باره با تهاجم ديگر سپاهيان منصور مواجه شدند و در اين مرحله، كشته زيادي دادند و در ميدان نبرد، تيري به ابراهيم اصابت كرد و او را نقش بر زمين نمود. پس از كشته شدن ابراهيم، سپاه وي از هم گسست و متحمل شكست نهايي شد. سر ابراهيم را از بدن جدا كرده و به نزد منصور دوانقي رسانيدند. اين رويداد، در 25 و به قولي در 26 ذي قعده سال 145 قمري واقع گرديد و چون ابراهيم در آن مكان [باخمري] كشته شد، به مقتول باخمري، معروف گرديد.(1) گفتني است، ابوحنيفه [پيشواي حنفيان] از هواداران جدي ابراهيم بود و به او كمك هاي مالي و تبليغاتي زيادي نمود و فتوا به پشتيباني از وي و حضور در قيامش داده بود. بدين لحاظ، پس از قتل ابراهيم، مورد خشم منصور دوانقي قرار گرفت.(2) منابع: 1- الكامل في التاريخ [ابن اثير شيباني]، ج5، ص 565؛ تاريخ ابن خلدون، ج2، ص 303؛ وقايع الايام [شيخ عباس قمي]، ص 102 2- عمدﺓ الطالب في أنساب آل ابي طالب [احمد بن عيينه حسيني]، ص 130 ۶- و ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:56 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيش از ظهور اسلام، در مدينه منوره و اطراف آن، چند طايفه يهود زندگي مي كردند و به هنگام هجرت رسول خدا(ص) از مكه معظمه به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي در اين شهر، آنان با آن حضرت پيمان صلح و همزيستي مسالمت آميز و عدم تعرض به يكديگر امضا كردند. ولي يهوديان با اقتدار اسلام و گستردگي حكومت پيامبر(ص) روي خوش نشان نداده و در مواقع گوناگون، در صدد نقض عهد برآمده و قصد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان را نمودند. وليكن به حول و قوه الهي، تمامي آنان مقهور قدرت و تيزهوشي پيامبر(ص) و مسلمانان مبارز گرديدند. طايفه "بني قريظه"، از همين طيف بود. آنان در هنگام هجوم مشركان مكه و ساير دشمنان اسلام، به مدينه منوره و محاصره اين شهر مقدس و ايجاد جنگ بزرگ احزاب (خندق)، در صدد نقض عهد مسلمانان و كمك به مشركان متجاوز برآمدند و آنان را در رخنه كردن به داخل مدينه از طريق محل مسكوني خويش، اميدوار نموده و مسلمانان را در رعب و وحشتي عظيم قرار دادند. ولي سرانجام با كشته شدن "عمرو بن عبدود" به دست اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب(ع) و عقب نشيني متجاوزان و مهاجمان به سوي مكه، دسيسه يهوديان بني قريظه در راه دادن مهاجمان متجاوز به داخل مدينه، نقش بر آب شد و آنان در نزد مسلمانان، رسوا و بي مقدار شدند. هنگامي كه مسلمانان از جنگ احزاب (خندق) آسوده شده و به خانه هاي خود برگشتند، پيامبر(ص) از جانب خداوند متعال، آنان را مأمور به نبرد با طايفه خيانت پيشه "بني قريظه" نمود. بدين جهت، در روز چهارشنبه، بيست و سوم ذي قعده سال پنجم قمري، پيامبر(ص) به همراه اصحاب و ياراني كه در نبرد احزاب حضور داشتند، به سوي محله مسكوني بني قريظه حركت نمود. آن حضرت، عبدالله بن اُمّ مكتوم را جانشين خويش در مدينه نمود و پرچم سپاه اسلام را به دست امام علي بن ابي طالب(ع) سپرد. حضرت علي(ع) در رأس دسته اي از سپاهيان اسلام، پرچم را تا دژ مستحكم بني قريظه به پيش برد و در آن جا به اعتزاز درآورد و سپس به سوي پيامبر(ص) برگشت و به اتفاق آن حضرت، در اطراف دژ يهوديان، سنگر گرفت. مسلمانان، دژ يهوديان را كاملاً در محاصره گرفتند و طرفين، با پرتاب تير، يكديگر را نشانه گرفتند. ولي مسلمانان با روحيه قوي ايماني و برتري نظامي، صحنه را بر يهوديان تنگ كرده و آنان را در سختي و مشقت قرار دادند. يهوديان كه با شدت عمل مسلمانان روبرو شده بودند، بناچار نماينده اي بنام "نبّاش بن قيس" را جهت گفت و گو و پيدا كردن راه حل مناسب، به نزد رسول خدا(ص) فرستادند. نماينده يهوديان به پيامبر(ص) عرض كرد: اي محمد(ص)! همان حكمي كه بر "بني نضير" روا داشتي، بر ما نيز بدان راضي باش. دارايي ها، چهارپايان و اراضي ما از آن شما باشد، ولي از خون ما درگذريد و اجازه دهيد به همراه زنان و فرزندانمان و به اندازه بار شتران از اسباب و اثاثيه را برداريم و از اين ديار بيرون رويم. پيامبر(ص)، تقاضايش را نپذيرفت و فرمود: بايد تسليم گرديد. نماينده يهود گفت: ما هيچ چيزي از اين جا بيرون نمي بريم و تنها خودمان به همراه زنان و فرزندانمان بيرون رويم. پيامبر(ص) نپذيرفت و مجدداً تأكيد نمود، كه يهوديان خيانت پيشه و سركش بايد تسليم گردند. نماينده يهود بدون دست يابي به نتيجه مثبتي به نزد قوم و قبيله اش برگشت و تأكيد پيامبر(ص) را به اطلاع آنان رسانيد. آنان، يكديگر را سرزنش و ملامت كردند، كه چرا خيانت كرديم و با دشمنان اسلام، هم راز و هم دست شده و در صدد نابودي اسلام برآمديم؟ ولي، حاضر به تسليم شدن، نگرديدند. آنان، چون با سرسختي و پيش روي سپاهيان اسلام، روبرو گرديدند، از پيامبر(ص) درخواست كردند، كه "ابولبابه بن عبد منذر" را جهت گفت و گو به نزد آنان بفرستد. پيامبر(ص) پذيرفت و ابولبابه را به نزد آنان فرستاد و به وي تاكيد كرد، كه آنان را وادار به تسليم كند. ابولبابه، به سوي اهالي "بني قريظه" رفت و با آنان گفت و گو كرد و تلاش بليغي به عمل آورد، كه آنان را وادار به تسليم شدن كند. يهوديان از او پرسيدند: اگر تسليم شويم، پيامبر(ص) با ما چه خواهد كرد؟ او در پاسخشان، به گلوي خود اشاره كرد. يعني همه شما را سر مي برد. ولي بي درنگ پشيمان شد و در خود احساس شرم و ندامت كرد. زيرا به پيامبر(ص) خيانت كرده و راز آن حضرت را افشا نمود و تصميم پيامبر(ص) به اطلاع يهوديان رسانيد. به همين جهت، نمي توانست با اين رسوايي بزرگ به نزد پيامبر(ص) برگردد و از آن حضرت، شرم داشت. از راه ديگر، به سوي مسجدالنبي(ص) در مدينه رفت و خود را به ستوني از ستون هاي مسجد، كه بعدها به اسطوانه ابولبابه و يا اسطوانه التوبه معروف گرديد، طناب پيچ كرد و محكم بست. از خوردن و آشاميدن امتناع كرد و دايم به استغفار، توبه و راز و نياز مشغول بود و مدت پانزده روز به همان حال باقي بود، تا خداوند متعال، توبه اش را پذيرفت و از گناهش درگذشت. آن گاه، پيامبر(ص) با دستان مبارك خود، طناب را باز كرد و او را رهانيد و وي را مودر تفقد و ترحم خويش قرار داد. اما يهوديان بني قريظه، هر چه مقاومت كردند، سودي عايدشان نگرديد و سرانجام تسليم گرديدند. مسلمانان، آنان را اسير نموده و مردانشان را در مكاني نگهداري كردند و زنان و فرزندانشان را در جاي ديگر، متمركز نمودند و تمام دارايي ها، چهارپايان و اسباب و وسايلشان را به غنيمت گرفتند. "طايفه اوس" كه يكي از دو طايفه بزرگ انصار و از مسلمانان معروف مدينه بوده و سابقاً با بني قريظه هم پيمان بودند، از پيامبر(ص) درخواست تقليل كيفرشان را نمودند و پيامبر(ص) اختيار آنان را بر عهده "سعد بن معاذ" كه از بزرگان و ريش سفيدان طايفه اوس بود، گذاشت و فرمود كه هر چه وي بر آن حكم كند، من نيز به همان راضي خواهم بود. سعد بن معاذ، پس از قرار گرفتن در جاي داوري، به طايفه اوس گفت: عليكم عهدالله و ميثاقه أنّ الحكم فيكم ما حكمتُ؟ آيا با خدا، عهد و پيمان مي بنديد كه هر چه من حكم كردم، شما نيز آن را بپذيريد و گردن نهيد؟ جملگي گفتند: آري، مي پذيريم. سعد بن معاذ گفت: حكم من اين است كه فتنه جويان، كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسير و دارايي هايشان، ميان مسلمانان تقسيم گردد. پيامبر(ص) فرمود: اي سعد! همان چيزي را داوري كردي كه خداوند متعال از هفت آسمان بالا، همان را حكم مي كند. بدين گونه، يهوديان خيانت پيشه و فتنه جو، به سزاي كردارشان رسيده و جملگي محكوم به مرگ شدند و بازماندگان و دارايي هايشان، به دستور پيامبر(ص)، در ميان مسلمانان تقسيم گرديد.(1) منابع: 1- المغازي [واقدي]، ج1، ص 496؛ فتوح البلدان [بلاذري]، ج1، ص 23؛ تاريخ الطبري، ج2، ص 253؛ سبل الهدي و الرشاد [صالحي شامي]، ج5، ص 5 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 8:17 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
11آذرماه سال1300«ميرزا كوچك خان جنگلي» رهبرنهضت جنگل عليه سلطه بيگانگان به شهادت رسيد. او درزمانيكه تحصيل مي كرد ازحوادث ناگوار كشور كه ناشي ازنفوذ بيگانه بود بشدت ناراحت بود و همان زمان تشخيص داد درآن شرايط صحيح ترين كاراين است كه سلاح بدست گيرد و با دشمن بجنگد. بدين ترتيب ميرزا درسال 1334 هجري قمري پس ازپايه گذاري نهضت جنگل، كميته اتحاد اسلام را تشكيل داد تا نهضت را هدايت نمايد. اقدامات ميرزا كوچك خان پس ازچند درگيري با قواي دولتي و توطئه روس و انگليس و بروز تفرقه ميان اعضاي اصلي نهضت با پراكندگي روبروشد و بعضي ازآزاديخواهان دستگيريا شهيد شدند. ميرزا هم كه براي گردآوري نيرو به طرف خلخال درحركت بود دراثر سرما و بوران شديد ازپاي درآمد و عوامل رضاخان كه ميرزا را نيمه جان يافته بودند؛ سراز بدنش جدا كرده وبراي رضاخان فرستاند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:26 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آيت الله سيد حسن مدرس روحاني مبارز و عالم آزاديخواه ايراني در10آذرماه سال1316 بدست عوامل رضاخان به شهادت رسيد. آيت الله مدرس دراصفهان و حوزه نجف اشرف تحصيل كرد و دربازگشت به ايران درشهراصفهان دركنارتدريس مبارزه با فساد دستگاه حكومتي قاجاررا آغازكرد. آيت الله مدرس درزمان نمانيدگي اش درمجلس شوراي ملي به مبارزه خود عليه ظلم حكومت داخلي و دخالتهاي بيگانگان شدت بخشيد. آيت الله مدرس درزمان كودتاي 1299رضاخان دستگيرو زنداني شد و پس از سقوط كابينه سيد ضياء از زندان آزاد شد و بار ديگر بعنوان نماينده مردم تهران به مجلس شوراي ملي راه يافت. سرانجام درپي مخالفتهاي آشكار صريح عليه حكومت رضاخان درسال1307هجري شمسي به خواف تبعيد شد اما بدليل ادامه مبارزه به كاشمرمنتقل شد و همانجا بدست عوامل رضاخان به شهادت رسيد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:20 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
قيام حضرت مهدي (عج) يعني اتمام حيات همه فرعونها و فاسدان تاريخ، قيام بقيه ا... الاعظم (عج)، يعني پايان زندگي همه بيدادگران و ستم پيشه گان جهان و قيام حجت بن الحسن يعني برچيده شدن تمام كاخهاي بيداد در سراسر گيتي. در روايت آمده است: برهر ستمگر و ستمگرزاده اي پيروز مي شود و آن قدر عدالت را در جهان آشكار مي سازد كه مردگانش آرزوي زندگي- مجدد دنيا - را مي نمايد. حتي در كتب اهل سنت نيز تصوير آن دوره به روشني بيان شده است. مثلا دركتاب«عقد الدرر» مي خوانيم :«حضرت مهدي اميرانش را به تمام كشورها مي فرستد تا عدالت را پياده كنند»، «گرگ و گوسفند در يك مكان به چرا مشغول مي شوند»، «كودكان با مارها و عقرب بازي مي كنند و هيچ آسيبي به آن ها نمي رسد» ،« شر و بدي برداشته مي شود و خيرباقي مي ماند.» انسان يك مد(بذر) مي كارد و 700 مد حاصل برداشت مي كند. چنان كه قرآن كريم مي فرمايد:«همانند يك دانه كه از آن هفت سنبل برويد و در هر سنبلي صد دانه باشد و خداوند براي هركس بخواهد بيشتر هم عطا مي فرمايد.» ربا برداشته مي شود، زنا برداشته مي شود، شرب خمر از بين مي رود، مردم به اطاعت و عبادت روي مي آورند، دين رونق مي يابد، نمازها به جماعت خوانده مي شود، عمرها طولاني مي شود، امانتها رعايت مي شود، درختان پرثمر مي گردند، بركتها بسيار افزون مي شود، بدهاو شروران هلاك مي شوند،
(برگرفته از كتاب جهان، جلال برنجيان) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:6 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
دلاورمردان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در 7 آذرماه سال 1359 عمليات مرواريد را درجنگ تحميلي عراق عليه ايران با موفقيت به انجام رساندند.عمليات مرواريد يكي ازپرافتخارترين عملياتهاي انجام شده درزمان 8 سال دفاع مقدس بشمار مي رود. دراين عمليات دريادلان ارتش جمهوري اسلامي به سكوي «اَلاُمَيّه و اَلبَكر» عراق حمله كرده و ضمن برافراشتن پرچم اسلام برفرازبلندترين نقطه اسكله البكر، دوسكوي يادشده را منهدم كردند. درادامه عمليات مرواريد خلبانان تيزپرواز نيروي دريايي يكان هوادريا و تكاوران دريايي11ناوچه مدرن و اژدرافكن و ديگرواحدهاي شناور ارتش عراق را نابود كردند. قابل توجه است كه سكوهاي نفتي «الاُميّه و البكر» ازمهمترين مراكز صدورنفت عراق درشمال غربي خليج فارس بشمار مي رفت. گفتني است به مناسبت اين حماسه بزرگ و پيروزي افتخارآفرين، 7آذر به عنوان روز«نيروي دريايي» نام گرفته است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
درپي صدورفرمان حضرت امام خميني(ره) در 5 آذرماه سال 1359 مبني بر تشكيل ارتش بیست ميليوني، بسيج مستضعفان تشكيل شد. شكل گيري و رشد بسيج مستضعفان حركتي مثبت و ضروري درجهت پاسخگويي به نياز انقلاب اسلامي بشمار مي رود. بسيج اين حقيقت را به اثبات رساند كه مي توان اساس و پايه امورسياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي انقلاب را با معيارو ميزان بسيج سنجيد. اين تشكيلات مردمي ملي 8 سال دفاع مقدس قابليتهاي عظيم مردم مسلمان و مقاوم ايران را اثبات كرد و با خلق حماسه هاي جاودان توانمندي انقلاب اسلامي را به ظهوررساند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ابواسحاق، محمد بن هارون الرشيد، معروف به "المعتصم بالله" [هشتمين خليفه عباسيان]، پس از وفات برادرش مأمون عباسي، در سال 218 قمري، به خلافت رسيد. مقر حكومت عباسيان، از زمان منصور دوانقي تا زمان وي، شهر بغداد بود. ولي حضور سپاهيان خليفه از نقاط مختلف اسلامي در بغداد، از جمله مغاربه [جنگجويان مصري و شمال افريقا] و فراغنه [سرابازان سمرقند، فرغانه و خراسان] در مقر خلافت، مزاحمت هاي روزافزوني براي ساكنان اين شهر به وجود مي آورد و موجب نارضايتي آنان از سپاهيان خليفه مي گرديد. معتصم عباسي، تصميم گرفت، پايتخت خود را از بغداد به مكاني ديگر انتقال دهد. بدين جهت در سال 219 قمري، احمد بن خالد، معروف به ابووزير را مأموريت داد كه به "قاطول" در 124 كيلومتري شمال بغداد رود و زمين هاي آن جا را برآورد و برانداز كند و آن ها را از صاحبانشان خريداري كند. احمد بن خالد، آن مكان را براي تأسيس شهري جديد مناسب يافت و اراضي آن را از صاحبانش خريداري كرد و برخي از زمين هاي قاطول از مسيحيان بود و آنان را نيز ترغيب به فروش زمين هايشان كرد. وي، مقدمات ايجاد يك شهر بزرگ را فراهم كرد و سپس به بغداد برگشت و معتصم را از وضعيت قاطول باخبر گردانيد. معتصم، در پانزدهم ذي قعده سال 220 قمري به همراه خانواده، دبيران، درباريان، قضات و فرماندهان انتظامي و نظامي وارد قاطول شد و بناي انواع ساختمان ها را در آن جا آغاز كرد و براي خود، در كنار رود دجله، كاخ مجلل و زيبايي بنا كرد و آن را "جوسق" ناميد. وي در آباداني اين شهر تلاش زيادي نمود و سرمايه داران و صاحب منصبان را به آبادي و عمران آن بسيار ترغيب و تشويق كرد و سرانجام در سال 221 قمري رسماً در آن سكونت گزيد. از آن هنگام، اين شهر "دارالخلافه" عباسيان گرديد و معتصم آن را "سرّ من راي" [يعني: هر كسي مرا ببيند، مسرور و خوشحال گردد] ناميد ولي مردم، آن را مختصر و كوتاه كرده و "سامرا" ناميدند.(1) منابع: 1- نك: تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 472؛ تاريخ الطبري، ج7، ص 231؛ تاريخ ابن خلدون، ج2، ص 399 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:17 توسط مجید غفوری
|
|
||