|
|
|
|
|
نام مباركش: علي بن موسي الرضا(ع) و نسب پدري اش عبارت است از: امام موسي كاظم(ع)، بن امام جعفر صادق(ع)، بن امام محمد باقر(ع)، بن امام زين العابدين(ع)، بن امام حسين(ع)، بن امام علي بن ابي طالب(ع)، كه همگي از امامان معصوم بودند. شايان ذكر است كه از ميان امامان معصوم (عليهم السلام)، چهار تن از آنان به واژه زيباي "علي" ناميده شده اند و آنان عبارتند از امام اول (علي بن ابي طالب(ع)، امام چهارم (علي بن الحسين(ع)، امام هشتم (علي بن موسي الرضا(ع) و امام دهم (علي النقي بن محمد تقي(ع). كنيه آن حضرت، ابوالحسن است و چون كنيه امام موسي بن جعفر(ع) نيز ابوالحسن بود، كنيه امام رضا(ع) را ابوالحسن ثاني مي گويند. لقب هاي شريفش عبارتند از: رضا، صابر، رضي، وفي، فاضل و صديق. اما لقب "رضا" شهرت بيشتري دارد و آن حضرت را از اين جهت "رضا" ناميدند، كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خرسندي رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) در زمين بود و دوستان و دشمنان، به اتفاق از وي خشنود و راضي بودند. نام مادرش "نجمه" و از بانوان فاضله، پرهيزكار و خردمند عصر خود بود.(1) از حميده مصفاة، مادر امام موسي كاظم(ع) روايت شد: هنگامي كه "نجمه" را از بازار بردگان خريدم و به خانه آوردم، شبي پيامبر اكرم(ص) را در خواب ديدم، كه به من فرمود: اي حميده! نجمه را به فرزندت موسي كاظم(ع) ببخش و به عقدش درآورد، زيرا به زودي از او فرزندي ديده به جهان گشايد، كه بهترين انسان روي زمين خواهد بود. پس من نيز او را به فرزندم موسي كاظم(ع) واگذار كرده و به عقدش درآوردم و پس از مدتي، علي بن موسي الرضا(ع) از وي ديده به جهان گشود و از آن زمان، حضرت امام موسي بن جعفر(ع)، نجمه را "طاهره" ناميد.(2) گفتني است كه براي اين بانوي شريف، نام هاي ديگري چون: أروي، سكن، تكتم، ام البنين، شقراء، خيزران، سمانه و صقر، نيز ذكر شده است. ولي معروفترين آن ها، همان "نجمه" مي باشد.(3) تولد بابركت امام رضا(ع) را برخي از معصومان پيش از وي، پيش گويي كرده و به آن بشارت داده بودند. از امام صادق(ع) در اين باره احاديث چندي وارد شده است. از جمله عبدالله بن فضل هاشمي روايت كرد: مردي از اهالي طوس در محضر امام جعفر صادق(ع) نشسته بود و آن حضرت به وي فرمود: به زودي از صلب فرزندم موسي، مردي به دنيا مي آيد كه مورد خشنودي خداوند سبحان درآسمان و خرسندي بندگانش در زمين خواهد بود. در سرزمين شما از روي ستم و دشمني مسموم و كشته مي گردد و در همان جا غريبانه به خاك سپرده مي شود. آگاه باش! هر كسي وي را در غربتش زيارت كند و بداند كه او امام و پيشواي شيعيان پس از پدرش بوده و از جانب خداوند متعال، مفترض الطاعه مي باشد، همانند كسي است كه رسول خدا(ص) را زيارت كرده باشد.(4) به هر روي، امام رضا(ع) در يازدهم ذي قعده سال 148 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود و عالم هستي را با انوار الهي و ذاتي خويش، منور ساخت.(5) گرچه برخي از مورخان و سيره نگاران تاريخ تولد آن حضرت را در يازدهم ذي حجه سال 153 و برخي ديگر يازدهم ذي قعده سال 151 و يا سال 153 قمري ذكر كرده اند، وليكن معروف و مشهور ميان علماي ما، همان ذي قعده سال 148 قمري، چند هفته پس از شهادت جدش امام جعفر صادق(ع) مي باشد. نجمه خاتون، مادر امام رضا(ع) در حديثي گفت: هنگامي فرزندم رضا را به دنيا آوردم، پدرش امام موسي كاظم(ع) به من فرمود: او را بگير [و خوب نگه دار] زيرا او بقيه الله در زمين است.(6) امام رضا(ع) در 35 سالگي، پس از شهادت پدرش امام موسي كاظم(ع) به مقام امامت شيعيان نايل آمد و در 55 سالگي، در خلافت مأمون عباسي و با توطئه وي، در خراسان مسموم و در صفر سال 203 قمري به شهادت رسيد. منابع: 1- زندگاني چهارده معصوم (ترجمه اعلام الوري)، ص 423 2- همان و اثبات الهداة (شيخ حر عاملي)، ج3، ص 233 3- كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 71؛ اثبات الهداة، ج3، ص 233 4- اثبات الهداة، ج3، ص 233 5- زندگاني چهارده معصوم، ص 423؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 591؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 256 6- اثبات الهداة، ج3، ص 233؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 90 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:53 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيش از ظهور امام زمان (عج)، دو حادثه مهم رخ مي دهد كه به منزله نشانه هاي الهي است كه آن حضرت، آمادگي لازم را جهت ظهور مقدس خويش، فراهم مي سازد.
( بحارالانوار، ج 52، ص 396)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:59 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
بنا به روايات متعدد، كعبه معظمه نخستين مكان پرستش خدا، در آغاز سكونت انسان در زمين، توسط حضرت آدم(ع) بنا گرديد. ولي پس از 2242 سال از هبوط آدم(ع) و در عصر حضرت نوح(ع) كه طوفان سراسر جهان را فرا گرفت و تمام نقاط زمين به زير آب فرو رفت، گرچه خانه خدا [كعبه] به زير آب نرفت و غرق نشد و بدين جهت، به "بيت العتيق" ناميده شد، وليكن آسيب هاي فراواني به ساختمان آن وارد گرديد و پس از طوفان به صورت تل سرخي درآمد و مردم از آن مكان، حوائج مي خواستند و قرباني مي كردند. اما هنگامي كه حضرت ابراهيم(ع)، همسرش هاجر(س) و كودك خردسالش اسماعيل(ع) را به امر پروردگار متعال، از سرزمين شام به مكه معظمه هجرت داد و در آن ساكن گردانيد، اين مكان به تدريج رونق يافت و حضرت ابراهيم(ع) از جانب خداي سبحان، مأموريت يافت كه كعبه را تجديد بنا كند.(1) آن حضرت با همكاري و همياري فرزندش حضرت اسماعيل(ع) و ارشاد و راهنمايي جبرئيل(ع)، در پنجم ذيقعده سال 3429 هبوط آدم(ع)، چيدن ديوار كعبه را آغاز كرد و در بيست و هفتم ذيقعده آن را به پايان رسانيد و سپس حجرالاسود را كه از سنگ هاي بهشتي است، بر ديواره آن نصب كرد.(2) ابراهيم(ع) نخستين كسي بود، كه خانه خدا را طواف كرد و در آن به عبادت پرداخت و از خداي سبحان، درخواست قبولي اعمالش را نمود. قرآن كريم به اين داستان اشاره كرد و فرمود: وَ اِذْ يَرْفَعُ اِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ اِسماعيلَ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا، اِنَّكَ اَنتَ السَّميعُ الْعَليمُ.(3) از آن پس، خانه خدا، مقدس ترين محل عبادت موحدان قرار گرفت و روز به روز، بر شوكت و عظمت آن، افزون گرديد. منابع: 1- نك: مجمع البيان [علامه طبرسي]، ج 2-1، ص 390؛ تفسير الميزان [علامه طباطبايي]، ج2، ص 123 2- وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 88؛ رحله ابن بطوطه [محمد بن ابراهيم بطوطه]، ص 168 3- سوره بقره(2)، آيه 127 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت بنا به روايتي از امام جعفر صادق(ع)، در نخستين روز ماه ذيقعده، حضرت آدم(ع) از بهشت رانده شد و به أمر پروردگار متعال، به زمين هبوط كرد و چون درآن استقرار يافت، از كردار خويش و تبعات منفي آن بسيار ناراحت و اندوهگين شد و به مدت چهل شبانه روز در بالاي تپه "صفا" در كنار خانه خدا، به سجده رفت و از فراق بهشت و دور شدن از جوار رحمت الهي، بسيار گريست. تا اين كه جبرئيل امين بر وي نازل شد و توبه كردن را به وي آموخت و او را به غسل و طهارت و احرام و تلبيه و ساير أعمال حج آموزش داد و آدم(ع) از روز نهم ذي حجه به أعمال حج پرداخت.(1) خداوند سبحان، در چند جا از آيات قرآن مجيد، به مسئله هبوط حضرت آدم(ع) و توبه وي اشاره كرد، از جمله در سوره بقره(2)، آيات 35 تا 38. منابع: 1- بحارالانوار [علام مجلسي]، ج11، ص 178؛ ج 98، ص 189 و ج 99، ص 35
2- آغاز ميقات موسي بن عمران(ع) در كوه طور حضرت موسي(ع) پس از رهاندن بني اسرائيل از استبداد فرعون مصر و تشكيل نظام توحيدي، جهت عبادت و دريافت كتاب مقدس تورات، به كوه طور رفت. خداوند سبحان، وي را وعده داد كه او به كوه طور رود و در آن جا چهل روز اقامت گزيند و به راز و نياز با پروردگارش بپردازد و در همان جا، موفق به دريافت "الواح آسماني" و يا كتاب مقدس تورات گردد. حضرت موسي(ع) شادمان شد و برادرش هارون(ع) را جانشين خويش نمود و خود به سوي طور رهسپار شد و از اوّل ذي قعده تا دهم ذي حجه، به مدت چهل شب و روز، در آن جا به عبادت پرداخت.(1) قرآن كريم در چند آيه، به اين داستان اشاره كرد، از جمله: 1- وَ اِذْ واعَدْنا مُوسي أربَعينَ لَيْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمْ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ و اَنْتُمْ ظالِمُونَ.(2) 2- و واعَدْنا مُوسي ثَلثينَ لَيْلَهً و اَتْمَمْنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَهً …(3) با اين كه حضرت موسي(ع) به هنگام رفتن به كوه طور، به برادرش هارون(ع) سفارش هاي لازم را نمود و او را به صلاح و سداد و اصلاح امت و مبارزه با فساد و فتنه فراخواند، ولي پس از بازگشت وي به ميان مردم، مشاهده كرد كه تعداد زيادي از آنان، به جاي پرستش خداي يگانه، گوساله زرّين سامري را مي پرستند و مجدداً به شرك و كفر روي آوردند. اين ماجرا را قرآن مجيد در چند سوره، از جمله سوره بقره و سوره اعراف تشريح كرده است. منابع: 1- مجمع البيان (فضل بن حسن طبرسي)، ج 2-1، ص 230 و ج 4-3، ص 728 2- سوره بقره(2)، آيه 51 3- سوره اعراف(7)، آيه 142
3- ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جَحش - سال پنجم هجري قمري زينب بنت جَحش بن رئاب، كه مادرش اميمه دختر عبدالمطلب(ع) بود، پيش از ازدواج با رسول خدا(ص)، بنا به درخواست آن حضرت، با پسرخوانده اش زيد بن حارثه ازدواج كرد و از او فرزندي به دنيا آورد، كه نامش را اسامه گذاشتند. وي، در حدود يك سال و يا مقداري بيشتر در خانه زيد بود، ولي پس از آن، ميانشان اختلاف افتاد و تصميم به جدايي گرفتند. بدين جهت، زيد بن حارثه به نزد رسول خدا(ص) رفت و از همسر خود در نزد آن حضرت، شكوه و گلايه كرد و از آن حضرت، اجازه خواست كه همسرش را طلاق دهد. پيامبر(ص) وي را به خويشتن داري و تفاهم اخلاقي با همسرش دعوت نمود و به وي فرمود: إتّق الله و امسك عليك زوجك.(1) گفتني است كه زيد بن حارثه، برده اي بود، كه پيامبر(ص) در مكه معظمه وي را خريداري كرد و سپس در راه خدا آزاد نمود و آن گاه، وي را پسرخوانده خود كرد و در خانه خود نگه داشت. زيد به مقدار ده سال از پيامبر(ص) كوچكتر بود. پيامبر(ص) پس از مهاجرت به مدينه منوره، دختر عمه خود، زينب بنت جحش را به عقدش درآورد. پيش از اسلام، رسم جاهليت بر اين بود، كه ازدواج با همسر پسرخوانده، همانند همسر پسر واقعي، بر انسان حرام بود و اين رسم، پس از ظهور اسلام نيز تداوم داشت. در ماجراي اختلاف زيد و همسرش زينب، اين رسم جاهليت، به امر پروردگار سبحان باطل و ازدواج با همسر پسرخوانده، مباح اعلام گرديد. به هر روي، علي رغم تلاش پيامبر(ص) و برخي از صحابه در ايجاد تفاهم ميان زيد و زينب، كارشان به جدايي و طلاق انجاميد. زينب، ايام عده طلاق را سپري كرد و پس از آن به وي بشارت داده شد، كه خداوند سبحان، وي را به عقد پيامبر(ص) درآورده است. در آن زمان، سي و پنج سال از عمرش گذشته بود و بنا به نقل علامه مجلسي، ازدواجشان مصادف بود با اوّل ذي قعده سال پنجم قمري در مدينه منوره.(2) زينب، از اين ازدواج بسيار شادمان شد و به خانه آن حضرت، نقل مكان كرد.(3) وي، در ميان همسران پيامبر(ص) افتخار مي كرد كه او را خدا به ازدواج پيامبر(ص) درآورد و به آنان مي گفت: زوّجكن أهليكن و زوّجني الله من فوق سبع سماوات؛(4) شما را خانواده تان به عقد پيامبر(ص) درآورده، ولي مرا خداوند متعال از بالاي هفت آسمان به نكاح آن حضرت، مفتخر نموده است. زينب به هنگام رحلت پيامبر(ص) در 28 صفر سال 11 قمري، زنده بود، ولي بنا به گفته مورخان، وي نخستين همسر آن حضرت بود، كه پس از رحلتش، در سال 20 قمري وفات كرد و به درخواست اسماء بنت عميس، براي نخستين بار در ميان مسلمانان، براي وي تابوتي ترتيب داده و بدنش را در تابوت گذاشتند و در قبرستان بقيع دفن نمودند.(5) اسماء بنت عميس، هنگامي كه به همراه همسرش جعفر طيار(ع) به حبشه هجرت كرده بود، در آن جا ديده بود كه جنازه ها را در تابوت مي گذارند و به صورت محترمانه تري بدن ميت را حمل مي كنند. وي، اين عمل را در مدينه رواج داد.(6) زينب، بانويي شريف، متعهد و پارسا بود و از جهت حسن جمال، سرآمد همسران پيامبر(ص) به شمار مي آمد و بسيار كار مي كرد و از دست رنج خود، انفاق و تصدق مي نمود و آن چه از خلفاي وقت [ابوبكر و عمر] به عنوان سهم همسر رسول خدا(ص) دريافت مي كرد، هزينه مستمندان و بيچارگان مي نمود.(7) عايشه بنت ابي بكر، همسر ديگر رسول خدا(ص) با اين كه طبق معمول، با زينب بنت حجش رقابت زنانگي داشت، با اين حال درباره شخصيت اين بانوي بزرگ، گفت: ما رأيت امرئه قط خيراً في الدّين من زينب، و أتقي لله، و أصدق حديثاً، و اوصل للرّحم، و اعظم أمانه و صدقه.(8) يعني: من هيچ گاه، زني در دين داري، پارسايي و پرهيزكاري، راستگويي، پيشگام در صله رحم و امانت داري و تصدق و انفاق در راه خدا، بهتر از زينب نديدم. شايان ذكر است، كه پس از رحلت پيامبر(ص)، از ميان همسران آن حضرت، تنها زينب و سوده بنت زمعه، به احترام آن حضرت، از مدينه خارج نشده و حتي به مكه معظمه نرفتند.(9) منابع: آيه هاي 37 و 38 سوره احزاب درباره ازدواج زينب با پيامبر(ص) نازل شد. 1- البدايه و النهايه [ابن كثير]، ج4، ص 166 2- بحارالأنوار [علامه مجلسي]، ج11، ص 178، و ج98، ص 189 و ج 99، ص 35 3- همان، و تاريخ الطبري، ج2، ص 231؛ المنتخب من ذيل المذيل [طبري]، ص 5 4- بحارالانوار، ج11، ص 178 5- همان، ج4، ص 169 و ج7، ص 118 6- همان، ج5، ص 316 7- هان، ج7، ص 119 8- همان 9- همان
4- آغاز غزوه حديبيه - سال ششم هجري قمري پيامبر اكرم(ص) پس از هجرت به مدينه منوره و تشكيل نظام اسلامي، چهار بار براي انجام عمره و زيارت خانه خدا، عازم مكه معظمه شد. بار اوّل: در ذي قعده سال ششم قمري، كه مشركان قريش، مانع ورودش شده و با آن حضرت، پيمان صلح بستند.(1) دوّم: در ذي قعده سال هفتم قمري، كه بر اساس پيمان حديبيه، كه در سال گذشته با مشركان امضا كرده بود، وارد مكه معظمه شد و اعمال عمره مفرده را انجام داد و پس از سه روز اقامت درآن، به سوي مدينه برگشت. اين عمره، به "عمرة القضاء" شهرت پيدا كرد.(2) سوّم: در ذي قعده سال هشتم قمري، پس از بازگشت از غزوه طائف.(3) چهارم: در حجه الوداع، در سال دهم قمري. تمامي عمره هاي آن حضرت، در ماه ذي قعده واقع گرديد، غير از عمره آخر آن حضرت، كه در ماه ذي حجه برگزار شد.(4) اما ماجراي غزوه حديبيه، كه از "المغازي واقدي" و برخي از مآخذ ديگر، برگرفته شده است، بدين گونه مي باشد، كه پيامبر خدا(ص) در روياي صادق خويش ديد كه وارد بيت الله، در مكه معظمه شد و سر خود را تراشيد و كليد در كعبه را گرفت و در عرفه، وقوف نمود. پس از آن روياي صادق و شيرين، در حالي كه مكه معظمه در استيلاي قريش و كانون دشمنان اسلام بود، آن حضرت، تصميم به عمره مفرده گرفت و به اصحاب خود و ساير مسلمانان اعلام نمود كه بدون همراه داشتن ساز و برگ جنگي، آماده حركت به سوي مكه معظمه، جهت انجام عمره باشند. آن حضرت، هفتاد شتر جهت قرباني تهيه كرد و در پيشاپيش كاروان به حركت درآورد و چوپاني آن ها را بر عهده ناجيه بن جندب اسلمي گذاشت. آن حضرت، جهت احتياط، مقداري اسلحه در محموله هاي شتران، جاسازي كرد، كه اگر قريش بخواهند از بي سلاح بودن مسلمانان، سواستفاده كرده و ناجوانمردانه بر آنان هجوم آورند، مسلمانان بتوانند از خود دفاع كنند. به هر روي، آن حضرت در نخستين روز ذي قعده سال ششم قمري از مدينه منوره خارج گرديد و تعداد 600، يا 1400 و يا 1525 تن از مسمانان نيز با وي حركت نمودند، كه چهار تن از بانوان نيز در ميان آنان ديده مي شدند، كه يكي از آنان امّ سلمه(رض) همسر مكرمه رسول خدا(ص) بود. عبدالله بن مكتوم و به قولي نميله عبدالله ليثي، جانشين آن حضرت در مدينه شد. آن حضرت جهت آشكار كردن قصد خويش مبني بر اين كه اين سفر، سفر زيارتي و تنها براي انجام عمره است، نه براي جنگ و جدال با دشمنان، از مدينه منوره، محرم شد و لباس احرام پوشيد و تمام مسلمانان همراه وي نيز محرم شدند. آنان پس از خروج از مدينه، تا يك منزلي مكه، در مكاني به نام "حديبيه" پيش رفته و سپس در آن جا توقف كردند. فاصله آنان با مكه معظمه، تنها نُه مايل بود. اهالي قريش كه از آمدن رسول خدا(ص) و يارانش به سوي مكه معظمه، به تكاپو و تشويش افتاده بودند، جملگي به همراه زنان و فرزندانشان از مكه بيرون آمده و در "ذي طوي" تجمع نمودند و افراد جنگجو و مبارز خود را به پيش فرستادند. پيامبر(ص) كه بار ديگر با جهالت و عصبيت قريش روبرو گرديده بود، عثمان بن عفان را به نزد آنان فرستاد، تا آن ها را از قصد خود مبني بر زيارت خانه خدا و انجام مفرده آگاه گرداند. قريش، عثمان را مورد احترام قرار داده و وي را وارد مكه نمودند. عثمان، در آن جا با فاميلان مشرك خود از بني اميه ديدار و گفت و گو كرد، ولي در ميان مسلمانان شايع شد كه عثمان دستگير و يا به قتل رسيد و اين خبر، موجب نگراني مسلمانان گرديد. امّا عثمان بن عفان در كمال سلامت برگشت و مشاهدات و شنيده هاي خويش را به اطلاع پيامبر(ص) رسانيد. پيامبر(ص)، مسلمانان را در زير درختي فراخواند و پس از قرائت خطبه اي، از آنان خواست كه بار ديگر تا پاي جان، با آن حضرت بيعت كنند. مسلمانان، به صف ايستاده و با آن حضرت بيعت كردند، كه در تاريخ اسلام، به بيعت رضوان و يا بيعت شجره، مشهور گرديد. جاسوسان و ديده بانان قريش، ايستادگي مسلمانان و پيمان وفاداري آنان با پيامبر(ص) را به سران قريش گزارش كردند و همين امر، موجب تزلزل روحي آنان گرديد. سرانجام، با آمدن چند تن از سران مكه به نزد آن حضرت و گفت و گو با وي، حاضر به انعقاد صلح شدند و سهيل بن عمرو، حُويطب بن عبدالعزّي و مكرز بن حفص را جهت گفت و گو و امضاي پيمان صلح به نزد آن حضرت فرستادند. عمر بن خطاب، نسبت به انعقاد صلح، بسيار بدبين بود و به پيامبر(ص) اعتراض كرد. پيامبر(ص) در پاسخش فرمود: إنّي رسول الله، و لن أعصِيَه و لن يُضيِّعني، آن گاه عمر به نزد ابوبكر رفت و همان گفتار اعتراض آميز را به وي گفت و از پيامبر(ص) در نزد او شكوه كرد و ابوبكر در پاسخش گفت: انّه رسول الله، و لن يعصِيَهُ و لن يضيِّعه، و دَعْ عنك ما تري يا عمر! سپس عمر به سوي ابوجندل رفت، كه با لباس رزمي و شمشير به دست در پشت سر پيامبر(ص) به حالت دفاع از آن حضرت، ايستاده بود، كه مبادا مشركاني كه براي گفت و گو به نزد آن حضرت مي رسند، آسيبي به وي وارد گردانند. عمر به ابوجندل گفت: اي ابوجندل! اين ها [سران اعزامي قريش] مشركند و خون هر يك از آنان، خون سگ است و تو، كه با شمشيرت نظاره گر گفت و گوي پيامبر(ص) با سهيل بن عمرو هستي، شمشيرت را بلند كن و بر سرش فرود آور. زيرا انسان، مي تواند پدرش را در راه خدا بكشد. به خدا سوگند، اگر من پدران مشرك خود را مي يافتم، با آنان در راه خدا مقاتله مي كردم، يكي پس از ديگري را. ابوجندل به عمر گفت: چرا خودت او را نمي كشي؟ عمر گفت: پيامبر(ص) مرا از كشتن او و غير او بازداشته است. ابوجندل گفت: آيا تو، از من به پيروي از پيامبر(ص)، سزاوارتري؟ عمر بن خطاب، باز هم ساكت نشد و به همراه مرداني كه با وي بودند، مجدداً به نزد پيامبر(ص) رفت و با صراحت به وي گفت: اي رسول خدا! آيا تو به ما نگفتي كه به زودي وارد مسجدالحرام مي گردي؟ كليد در كعبه را مي گيري؟ و به همراه عرفه روندگان، وارد عرفه مي شوي و در آن، وقوف مي كني؟ و حال آن كه هنوز قرباني هاي ما و خودمان به مكه نرسيديم! [و تو مي خواهي با مشركان صلح كني و از همين جا به مدينه برگردي؟] پيامبر(ص) فرمود: آيا من به شما گفتم كه در همين سفر وارد مكه خواهيد شد؟ عمر: نه. پيامبر خدا(ص): پس آگاه باش، كه در آينده نه چندان دور، وارد مكه خواهيد شد و من كليد كعبه را خواهم گرفت و در درون مكه معظمه سرم را و سرهاي شما مي تراشم و به همراه عرفه روندگان، در عرفه حضور خواهيم يافت. در اين هنگام حضرت علي(ع) كه از رفتار و كردار عمر، ناراحت شده بود، به نزد وي آمد و به او گفت: أنسيتم يومَ اُحُد، اِذْ تُصعِدونَ وَ لا تلوون علي أحد و أنا ادعوكم في اُخراكم؟ اَنَسيتم يوم الأحزاب اِذ جائوكم من فوقكم و من أسفل منكم، و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر؟ أنسيتم يوم كذا، و جعل رسول الله(ص) يُذكّرهم اموراً؟ أنسيتم يوم كذا، فقال المسلمون: صدق الله و رسوله يا نبيّ الله، ما فكّرنا فيما فكّرت فيه، لأنت أعلم بالله و بامره منّا. عمر بن خطاب، پس از گفت و گو با حضرت علي(ع) و گرفتن پاسخ منطقي، در ظاهر ساكت گرديد ولي قلباً با صلح پيامبر(ص) مخالف بود. به هر روي، هنگامي كه سال بعد فرا رسيد و پيامبر(ص) بر اساس پيمان صلح حديبيه وارد مكه شد و عمره به جاي آورد و سرش را تراشيد، به عمر فرمود: اين، همان وعده اي است كه به شما داده بودم. پس از ختم غائله عمربن خطاب، پيمان صلح ميان طرفين نوشته شد و درباره مواد پيمان، سهيل بن عمرو با پيامبر(ص) گفت و گو كرد و سرانجام صلحنامه نوشته شد. هنگامي كه پيامبر(ص) به يكي از يارانش فرمود كه صلحنامه را كتابت كند، سهيل بن عمرو اعتراض كرد و گفت: اي محمد! صلحنامه را غير از اين دو نفر، كسي نبايد بنويسد: يا پسر عمويت علي بن ابي طالب(ع)، يا عثمان بن عفان. پيامبر(ص)، پذيرفت و دستور داد امام علي بن ابي طالب(ع) صلحنامه را كتابت نمايد. مضمون صلحنامه چنين بود: به مدت ده سال ميان طرفين، حالت متاركه جنگ برقرار باشد و هيچ طرفي به طرف ديگر هجوم نياورد؛ مردم [اعم از مسلمانان و مشركان] در امنيت كامل باشند، هر كسي مي خواهد با پيامبر(ص) و مسلمانان هم پيمان شود و يا در زمره آنان قرار گيرد آزاد است و هر كسي با قريش هم پيمان شود و يا در زمره آنان قرار گيرد آزاد است و هر كسي بخواهد با قريش هم پيمان شود و يا به آنان بپيوندد، آزاد باشد؛ اگر فردي از اهالي قريش بدون اذن بزرگان خود بر محمد(ص) وارد شود، وي در بازگرداندنش به قريش، ولايت دارد ولي اگر كسي از مسلمانان، به قريش بپيوندد، قريش او را برنمي گرداند. هم چنين محمد(ص)، به همراه اصحابش در سال جاري، وارد مكه نمي گردند و به سوي ديار خويش برگشته و در سال آينده مي توانند براي انجام عمره به مكه بيايند، به شرط آنكه سه روز بيشتر نمانند و به همراه خود، سلاح جنگي حمل ننمايند، مگر سلاح معمول همراه مسافر. پس از نوشتن پيمان نامه، چند تن از اصحاب پيامبر(ص) و سه تن از سران قريش آن را امضاء كردند و آن را در دو نسخه قرار داده و يكي را به پيامبر(ص) و ديگري را به سهيل دادند. آن گاه پيامبر(ص) به يارانش فرمان داد كه در همان جا قرباني كنند و سرهاي خود را بتراشند. پيامبر(ص) و ساير مسلمانان در همان جا، شترها را قرباني كرده و سرهاي خود را تراشيدند و سپس به سوي مدينه بازگشتند. حضورشان در حديبيه، ده روز و به قولي بيست روز ادامه يافت. گفتني است، سوره مباركه فتح (سوره 48) در بازگشت از غزوه حديبيه بر رسول خدا(ص) نازل گرديد و آن حضرت درباره نزول آن، فرمود: اُنزِلت عليَّ سورة، هي أحبُّ إليَّ ممّا طلعت عليه الشمس؛ سوره اي بر من نازل گرديد، كه براي من از هر چيزي كه خورشيد بر آن بتابد، دوستداشتني تر و با ارزش تر است.(5) منابع: 1- المحبر [محمد بن حبيب بغدادي]، ص 115 2- التنبيه و الاشراف [مسعودي]، ص 228؛ سبل الهدي و الرشاد [صالح شامي]، ج5، ص 189 3- المغازي [واقدي]، ج2، ص 958 4- البدايه و النهايه [ابن كثير]، ج4، ص 188 و ص 419 و ج5، ص 126؛ السيرة النبويه [ابن كثير]، ج3، ص 312 5- نك: المغازي، ج1، ص 571؛ التنبيه و الاشراف، ص 221؛ البدايه و النهايه، ج4، ص۱۸۸
محل دفن عثمان (قبرستان بقیع) 5- بازگشت انقلابيون مصر به مدينه و محاصره عثمان - سال 35 هجري قمري پس از قيام سراسري مسلمانان شهرهاي مختلف اسلامي بر عليه عثمان بن عفان (سومين خليفه مسلمانان) و حركت اعتراض آميز آنان به سوي مدينه منوره جهت خلع وي از خلافت، حضرت علي(ع) بنا به درخواست طرفين، پا در مياني كرد و كارشان را با تعهدي كه از طرفين گرفت، پايان داد. آن حضرت، از عثمان پيمان گرفت كه عاملان ستمكار و غير مقبول مردم را از كار بركنار كرده و به جاي آنان، افراد شايسته و عادلي بگمارد و بذل و بخشش هايي كه به اعوان و انصار خويش كرده است، به بيت المال بازگرداند و از كردار خويش در جمع مردم، توبه كند و راه صالحان را در پيش گيرد. عثمان بن عفان، همه آنان را پذيرفت و در مسجد النبي(ص) در جمع مردم سخن گفت و از كردار ناپسند خويش توبه كرد و بر فراز منبر گريست. از آن سو، امام علي(ع) از معترضان و انقلابيون تعهد گرفت، كه به شهرهاي خويش برگشته و عثمان بن عفان را به عنوان خليفه مسلمين به رسميت شناسند و نظم جامعه را حفظ و در ميان مردم، آرامش برقرار سازند. اما همين كه انقلابيون شهرها به سوي ديار خويش حركت كردند، در اندك مدتي از ميان راه، دوباره به سوي مدينه منوره بازگشتند. زيرا انقلابيون مصر در ميان راه، پيكي را يافتند كه از مدينه به سوي مصر در حركت بود. پس از تفتيش وي، نامه اي از عثمان بن عفان براي عبدالله بن ابي سرح حاكم مصر را در ميان وسائلش يافتند، كه در آن، عثمان به عامل خويش دستور داده بود كه به محض بازگشت انقلابيون مصر، تعداد نه نفر از آنان را اعدام و تعدادي را تازيانه زده و تعدادي ديگر را به زندان هاي طويل المدة گرفتار سازد. افشاي اين نامه، خشم مصريان مبارز را برانگيخت و از همان جا، تغيير مسير داده و به سوي مدينه بازگشتند و در اول ذيقعده سال 35 قمري وارد اردوگاه "ذي خشب" در سه منزلي مدينه شدند و از آن جا به نزد حضرت علي(ع) رسيده و اين راز بزرگ را آشكار كردند. حضرت علي(ع) به نزد عثمان بن عفان رفت و او را به خاطر نوشتن اين نامه سرزنش كرد ولي عثمان اظهار بي اطلاعي كرد و سوگند خورد كه از نوشتن و فرستادن آن نامه هيچ گونه اطلاعي نداشته است. از قرار معلوم اين نامه را دامادش مروان بن حكم نوشت و مهر خليفه را بر آن زد و آن را پنهاني براي حاكم مصر ارسال نمود. به هر روي، نقض مكرر تعهدات از سوي عثمان بن عفان و ماجراجويي و آتش افروزي ها اطرافيان وي، به ويژه داماد و پسرعمويش مروان بن حكم، عصبانيت و خشم مسلمانان مبارز را دو چندان كرد. سرانجام، اين ماجراي خطير با محاصره چهل روزه خانه عثمان و كشته شدن وي به دست مهاجمان ناشناس به پايان رسيد.(1) شايان ذكر است كه از ميان سه خليفه نخستين، عثمان بن عفان پس از عمر بن خطاب، دومين خليفه اي بود كه مورد اعتراض رعيت رنج ديده و زجر كشيده قرار گرفت و به دست آنان كشته شد. منابع: 1- تاريخ ابن خلدون [ترجمه عبدالمحمد آيتي]، ج1، ص 564؛ تاريخ المدينه [عمر بن شبّه نميري]، ج4، ص 1205 6- و..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:35 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در رابطه با دعاي روز جمعه از رسول گرامي اسلام نقل فرمودند كه: در روز جمعه ساعتي است كه هر خواسته خير و نيكويي در آن ساعت به اجابت مي رسد. پرسيدم: رسول الله كدام ساعت است؟ فرمودند: آنگاه كه نصف قرص خورشيد در افق پنهان شود. (كنز العمال جلد 7 صفحه 766) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:55 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
25شوال سال148هجري قمري «حضرت امام جعفرصادق (ع)» ششمين ستاره درخشان سپهرولايت و امامت بدستورمنصورخليفه عباسي به شهادت رسيدند. امام صادق (ع) دردامان مادري پرهيزكار بنام «اُمِّ فَروَه» دخت« قاسم بن محمد» و درسايه پدربزرگوارشان امام محمد باقر(ع) پرورش يافتند. ايشان در31سالگي پس ازشهادت امام باقر(ع) عهدهدارمقام امامت شدند. دردوران امامت امام صادق (ع) امويان و عباسيان برسرخلافت درگيريهاي شديد داشتند و همين امرزمينه مناسبي براي امام(ع) فراهم آورد تا به گسترش علوم اسلامي و تربيت شاگردان مكتب خود بپردازند. ازاين رهگذرامام صادق(ع) هزاران فقيه، متكلم و دانشمند براي جامعه اسلامي تربيت كردند و بدين ترتيب مذهب شيعه و فقه جعفري را ازمجموعه ارزشمند احاديث و روايتهاي بشمارخود غنيترساختند. عباسيان دراين ميانه همانند امويان ازآزارو شكنجه امام صادق(ع) فروگذار نكردند و ازارتباط مردم با آن حضرت جلوگيري كردند. سرانجام امام صادق(ع) اين چشمه جوشان دانش و معرفت اسلامي در65سالگي بدستورمنصورعباسي مسموم و شهيد شدند. پيكرمطهرامام صادق(ع) درگورستان بقيع بخاك سپرده شده است. امام جعفر صادق (ع) می فرمایند: ليس بين الايمان و الكفر الا قلة العقل قيل : و كيف ذاك يا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد يرفع رغبته الي مخلوق فلو أخلص نيته لله لأتاه الذي يريد في أسرع من ذلك . ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست . عرض شد : چگونه اي پسر پيغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد. (اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 – 33) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از الطاف و نعمت هاي الهي كه روز قيامت شامل حال بهشتيان مي شود و ايشان از آن استفاده مي كنند ميوه هاي بهشتي است. ب) در آيه اي ديگر، از خصوصيت ديگري نام مي برد و مي فرمايد:« و لهم فيها من كل ثمرات» در بهشت از تمام انواع ميوه ها موجود است. ميوه هاي رنگارنگ با طعمها و عطرهاي متفاوت و آنچه در تصور مي گنجد و يا انواعي كه حتي امروزه تصورش براي ما ممكن نيست و همه در بهشت در اختيار مومنين قرار مي گيرد. فاطمه عبداللهي |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:46 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
تبعيد امام خميني(ره) به تركيه در شب 13 آبان 1343 صدها كماندو به همراه مزدوران ساواك به منزل امام در قم حملهور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند و سپس با يك هواپيماي نظامي ايشان را به تركيه تبعيد كردند
كاپيتولاسيون یا حق قضاوت كنسولي، حقي است كه به اتباع بيگانه داده ميشود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتكاب جرم در خاك كشور، دولت ميزبان حق محاكمه آن مجرم را ندارد. روز دانشآموز در اين روز، رژيم پهلوي با سركوب تظاهرات دانش آموزان معترض در جلوي دانشگاه تهران، 56 تن را شهيد و صدها نفر را مجروح كرد
در حالي كه انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني به روزهاي سرنوشت سازي نزديك ميشد همه اقشار مردم ايران از زن و مرد و پير و جوان، سعي در ايفا نمودن نقش تاريخي خود و عمل به تكليف الهي داشتند. در اين ميان دانشآموزان و نوجوانان شور و حال ديگري داشتند. تسخير لانه جاسوسي ـ روز مبارزه با استكبار جهاني
در ابتداي انقلاب و زمان حكومت دولت موقت، در سرتاسر كشور، حركتهايي ميشد تا جو سياسي جامعه را ملتهب و پيچيده كند. بعدها معلوم شد كه مركز تمامي اين فتنهها و جريانات ضدانقلابي، در سفارت آمريكا در تهران است؛ در حاليكه موضع منافقانه آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي مانع از روشن شدن چهره واقعي آمريكا در ميان مردم گرديده بود. به همین جهت، امام خميني، بيانات قاطعي عليه ابرقدرتها و بويژه آمريكا، ابراز فرمودند و خصوصا با ورود شاه به آمريكا فرمان مقابله را به تمامي دانشآموزان و دانشجويان و طلاب علوم ديني صادر نمودند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:4 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در روايات بسياري كه از حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است كه در قائم آل محمد، (صلي الله عليه وآله) سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت است.روزي امام صادق، (عليه السلام) يكي از اصحاب را مشاهده نمودند كه از طول غيبت حضرت ولي عصر، (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دچار شگفتي شده است. به همين مناسبت چنين فرمودند :خداي تبارك و تعالي سه ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است: ولادت او را همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند غيبت حضرت عيسي مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر او باشد.در روايات بسياري كه از حضرت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است كه در قائم آل محمد (صلي الله عليه وآله) سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت است. و در همه اين روايات اين نكته به صورت قطعي و ترديد ناپذير مطرح شده است. حتي يكبار امام صادق (عليه السلام) انكار منكران را تقبيح نموده، چنين فرمودند:چرا نمي پذيرند كه خداوند عمر صاحب اين امر را طولاني گرداند، چنانكه عمر حضرت نوح (عليه السلام) را طولاني نموده بود؟ يكبار ديگر چنين فرمود:ولي خدا از عمر طولاني برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) 120 سال عمر كرد ولي به صورت جوان نيرومند سي ساله در ميان مردم ظاهر مي شد. قائم ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور مي كند، كه مردم او را انكار مي كنند. براي ما كه پيرو فرمان پيامبر (صلي الله عليه وآله) و امامان اهل بيت(عليهم السلام) هستيم هيچ يك از اينها جاي شگفتي نيست، اما عمر طولاني چندين هزار ساله براي بندگان صالح خدا چون خضر و عيسي و براي بندگان ناشايستي چون شيطان و دجال واقع شده است. اما در مورد اينكه به صورت جوان نيرومند ظاهر مي شود، داستان هاي جالب تري هست :گفته مي شود كه «عزير» با اهل بيت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزير در آن زمان پنجاه سال داشت، خدايش او را به مدت صد سال تمام ميراند، آنگاه زنده ساخت و به صورت يك فرد پنجاه ساله به اهل بيت خود بازگشت، پسرش در حاليكه صد سال داشت، از او استقبال كرد ... !آيا داستان عزير و استقبال پسر صد ساله از پدر پنجاه ساله شگفت انگيزتر است، يا عمر طولاني حضرت ولي عصر (عليه السلام)؟ و شگفت انگيزتر از آن داستان «نصر بن دهمان» از قبيله غطفان است كه 190 سال زندگي كرده، سپس به صورت جوان شاداب و باطراوتي بازگشته و حيرت و تعجب معاصرين خود را برانگيخته است !داستان «نصربن دهمان» به عنوان شگفت انگيزترين داستان عرب در منابع تاريخي آمده است.معروف است كه خداوند به زليخا نيز جواني و زيبايي اش را بازگردانيد و حضرت يوسف (ع) با او ازدواج كرد.طول عمر حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) در برابر شگفتي هاي جهان آفرينش چندان عجيب نيست، زيرا او حجت خداست. خدايش او را سالم و تندرست، با اعصابي نيرومند و نسوجي قوي و عضلاتي محكم آفريده است و بدون يك عامل خارجي چون زهر و شمشير، مرگ به سراغ او نخواهد آمد، چنانكه ديگر امامان معصوم نيز چنين بودند .حتي انسان عادي نيز پيش از آنكه يك اختلالي در نظام زندگي اش پديد آيد و قسمتي از اندام هايش را از كار بيندازد از دنيا خارج نمي شود. بهناز قادري |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آن بسيـجي كه سـحر از ره ايثار گذشـت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:50 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
۸آبان ماه سال ۱۳۵۹محمد حسين فهميده نوجوان شجاع و دلاور جبهههاي نبرد حق عليه باطل به درجه شهادت نائل آمد. شهيد فهميده درقم به دنيا آمد و دراوائل جنگ تحميلي همراه ديگر بسيجيان به جبهه رفت. هنوز مدت زيادي از حضور حسين فهميده در جبهه نگذشته بود كه با بستن نارنجك به كمر خود زيرتانك دشمن بعثي رفت و ضمن انهدام تانك دشمن خود نيز شهيد شد. شهيد فهميده با اين عمل شجاعانه برگ سرخ ديگري برتاريخ حماسه گونه جنگ تحميلي افزود و نام خود را جاودانه ساخت. شهيد فهميده آنگونه بود كه حضرت امام خميني(ره)درباره او فرمودند: " رهبرما آن طفل۱۳سالهاي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتراست با نارنجك خود را زيرتانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد." گفتني است روز شهادت شهيد حسين فهميده روز بسيج دانشآموزي نام گرفته است و هرسال دراين روز مراسم ويژهاي در مدارس ايران برگزار ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 7:41 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
يك روز پس از بازگشت پيامبر(ص) و يارانش از جنگ "احد" به مدينه منوره، رسول خدا(ص) به يارانش دستور داد، آن هايي كه در جنگ احد حاضر بودند، لباس رزم بپوشند و آماده حركت براي غزوه ديگر باشند. با شكست سنگين مسلمانان در جنگ احد، به دست كفار و مشركان قريش، احتمال جرئت و جسارت ساير دشمنان اسلام و شبيخون آنان به مدينه، فراوان بود و همين امر، روحيه مسلمانان را تضعيف و روحيه دشمنان را تقويت كرده بود. ولي پيامبر اكرم(ص) با كارداني و دور انديشي ذاتي و خدادادي خويش، در صدد پيش گيري از تهاجم هاي احتمالي دشمن برآمد. با اين كه بسياري از مسلمانان مبارز و ياران پيامبر(ص) و خود آن حضرت، در جنگ احد، آسيب هاي زيادي ديده و به شدت زخمي و افتاده و تازه به مداواي زخم هاي خويش پرداخته بودند، پيامبر(ص)، آنان را به نبرد ديگري فراخواند و دستور داد تنها آن هايي كه در احد شركت داشتند، در اين نبرد حاضر شوند و از پذيرفتن ساير مسلمانان و هم پيمانان آن ها خودداري كرد. آن حضرت، سپاه خويش را آماده و تجهيز و به تعقيب مشركان مكه پرداخت، تا آنان را بيابد و انتقام نبرد احد را از آنان بگيرد. پيامبر(ص) تا سرزمين "حمراء الاسد" پيش رفت، ولي به مشركان دست نيافت و خبر تعقيب پيامبر(ص) به اطلاع آنان رسيد و از شدت ترس و رعب انتقام مسلمانان، بر رفتن خود شتاب كرده و هر چه سريعتر از مدينه دور شده و به مكه معظمه بازگشتند. پيامبر(ص) بدون دستيابي به دشمن، به مدينه مراجعه نمود، ولي به هدف مورد نظرش رسيده بود و آن عبارت بود از ايجاد رعب و وحشت در ميان مشركان قريش و تقويت روحيه رزمندگان مسلمان و توجه و تنبه به ساير دشمنان اسلام.(1) به گفته واقدي، اين غزوه از هشتم شوال، در سي و دومين ماه حضور پيامبر(ص) در مدينه، آغاز شد و رفت و بازگشت آن حضرت به مدت پنج روز به درازا كشيد.(2) ولي، ابن حبيب بغدادي، تاريخ آغاز غزوه "حمراء الاسد" را شانزدهم شوال، ذكر كرده است.(3) منابع: 1- المغازي (واقدي)، ج1، ص 334 2- همان 3- المحبر (محمد بن حبيب بغدادي)، ص 113 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 7:18 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
وقايع خصوصي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 15:35 توسط مجید غفوری
|
|
||