تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر است.
کنیه او «ام هند» است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نام‌های «عتیق بن عائذ» و «عمرو الکندی» داشت و از آنها فرزندانی به دنیا آورده بود.
جریان خواستگاری و ازدواج رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم با خدیجه خواندنی و مفصّل است. خدیجه به رسول خدا گفت:
«من برای شما زنی را در نظر گرفته‌ام.»
رسول خدا فرمود:«او کیست؟»
خدیجه عرض کرد:« او کنیز شما خدیجه است.»
خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو می‌گذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.
خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:
این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه می‌کنم.ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت.
در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از ایجاد نطفه فاطمه علیهاالسلام، پیامبرعمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:

ای خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه اش به تو مباهات و فخر می‌کند.
خدیجه علیهاسلام در هنگام زایمان فاطمه علیهاسلام تنها بود و زن های مکه و قریش از او کناره گرفته بودند. خدیجه را غم و اندوه فرا گرفته بود که ناگهان چهار زن بلندقامت شبیه زن‌های بنی هاشم وارد اتاقش شدند.
خدیجه ترسید. آنها عرضه داشتند:
« محزون مباش ای خدیجه. ما فرستادگان پروردگار توایم. ما خواهران توایم: ساره و آسیه و مریم و صفرا. آمده ایم تا تو را کمک کنیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر می‌چرخید و می‌گفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:
ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌هایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است .
طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد .

منابع:
بحارالانوار، ج 16، ص(1-2-3-7-8-12-54-55-56-71-78-80)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:56  توسط مجید غفوری  | 

ابوسعيد خدري مي گويد: شنيدم رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به مردي پند مي داد و مي فرمود: آنچه را نزد خداست بطلب تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه نزد مردم است چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند. زاهد و بي اعتناي به دنيا جسم و جانش در دنيا و آخرت در آسايش است و خواهان دنيا، در دنيا و آخرت روح و بدنش در سختي است. در روز قيامت، اقوامي را مي آورند كه حسناتي بمانند كوه ها دارند، اما امر مي شود كه به جهنم درآيند.
گفته شد: اي پيامبر خدا! آيا اينان نمازگزار بودند؟
فرمود: بلي، نماز مي گزاردند و روزه مي گرفتند و پاسي از شب را بيدار مي ماندند (و نماز شب مي خواندند).
ولي (گرفتاري اينان، اين بود كه) چون امري از امور دنيا پيش مي آمد بر سر آن مي پريدند (و ملاحظه حلال و حرام آن را نمي كردند).
پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) در اين حديث، مردي را اندرز مي دهد و آن گاه در پايان راجع به دنيا و خطرات آن بحث مي كند:
1- اگر مي خواهي خدا تو را دوست داشته باشد، آنچه را نزد خداست بطلب و اگر مي خواهي مردم تو را دوست بدارند به دست مردمان نگاه نكن و به مالشان چشم طمع ندوز.
«ما ع ند الله» چيست؟
مراد از عندالله، ثواب هاي الهي، قرب خداوندي و نعمت هاي اوست كه اگر طالب آن باشي، خدا تو را دوست دارد. اما مردم وقتي تو را دوست مي دارند كه نسبت به چيزهايي كه مورد علاقه آنان است بي اعتنا باشي زيرا بخل بر بشر بخل حاكم است و اين حاكميت بخل در انسان باعث مي شود كه به فرد بي طمع علاقه مند باشند. واقعاً انسان براي حفظ موقعيت خودش هم كه شده، به آنچه در دست مردم است بايد بي اعتنا باشد.
در طول تاريخ وقايع عجيبي در اين زمينه اتفاق افتاده است، بعضي از حاكمان نزديكان و براردان خود را براي حفظ حكومتشان كشته اند. به عنوان مثال سلطان محمد فاتح، پادشاه عثماني، وقتي به سلطنت رسيد، دستور داد تمام برادرهايش را كشتند، زيرا مي ترسيد آنها تهديدي براي حكومتش باشند. بعد از سلطان محمد فاتح در ميان عثماني ها سنت شد كه هركسي به سلطنت مي رسيد تمام برادرهايش را مي كشت.
در مورد يكي از پادشاهان اشكاني مي نويسند، وقتي به سلطنت رسيد پدر و سي برادر خود را كشت. بعد با مادرش ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج نيز، پدر و مادر خود را كشت. دنيا در نزد دنياپرستان چنين است.
2- كسي كه به دنيا بي اعتناست هم خودش و هم جسم و جانش راحت است و هم ديگران را راحت مي گذارد.
دلبستگي شديد به دنيا، واقعاً باعث رنج و تعب است مثلا، خواب آسوده ندارد. بسيارند افرادي كه وقتي شب به خانه مي آيند تمام مسائلي را كه در روز در بازار بوده و معاملاتي را كه انجام داده اند در مقابل فكرشان رژه مي رود. اگر خوب بوده از خوشحالي خوابشان نمي برد و اگر بد بوده از اندوه. بايد با قرص خواب آور بخوابند، و روحشان در عذاب است، اما كسي كه به دنيا بي اعتناست، بدن روحش، در آسايش است. اين دستورات الهي دستوراتي نيستند كه فقط به درد آخرت بخورد و ثواب و عقاب آنها در آن جا ظاهر شود. اگر - پناه بر خدا - آخرتي هم نبود اجراي اين دستورات براي زندگي دنيا، براي سلامت جسم و روح و آرامش فكر هم لازم بود. مي گويند: بر اثر پيشرفت طب، تعداد بيماران جسمي كم شده، ولي تعداد بيماران روحي روز به روز زيادتر مي شود و شايد زماني برسد كه دنيا به قول ما دارالمجانين بزرگي گردد و در تمام روي زمين فردي را كه دراي اعصاب سالم و خالي از هرگونه بيماري روحي باشد، پيدا نكنيم. بيماري هاي رواني و روزافزون، به عوامل زيادي بستگي دارد. دلبستگي شديد انسان به دنيا باعث مي شود كه دايماً روحش در عذاب باشد. واقعاً اگر ما در مسائل زندگي مادي به آيه «ل كيلا تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا ب ما آتيكم اين به خاطر آن است كه براي آنچه از دست داده ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.» ايمان داشته باشيم و بدان عمل كنيم خيلي راحت هستيم. اين آيه نسخه سلامتي روح و زهد را در اين دو جمله، خلاصه و معنا كرده است.

                                                                                                                           حضرت آيت الله مكارم شيرازي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:44  توسط مجید غفوری  | 

فتنه «دجال» در روايات ما به عنوان يكي از فتنه هاي قبل از ظهور حضرت امام مهدي(ع) شمرده شده است. دجال در لغت به معني بسيار فريبنده است.
هرچند در پي پرسش هاي گوناگوني كه درباره مشخصات امامان معصوم(ع) پرسيده شده، ايشان به بيان ويژگي هايي از دجال پرداخته اند. اما اين موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله اي از ابهام قرار دارد.
گروهي دجال را با وجود ويژگي هاي عجيب و غريبي كه در روايات براي آن برشمرده شده است، موجودي واقعي مي دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فريبكاري مي پردازد و گروهي به دليل همين ويژگي ها دجال را موجودي نمادين دانسته و معتقدند روايات در مورد او بيشتر به زبان استعاره سخن گفته اند.
بي آن كه بخواهيم در اين مجال اندك به قضاوت در مورد ديدگاه ياد شده بپردازيم در اين جا به نمونه اي از ديدگاه دوم اشاره مي كنيم.
درروايات اهل بيت(ع) آمده است كه در آخر زمان انساني مي آيد با مشخصات زير:
1- يك چشم دارد.
2- يك چشم او در وسط پيشاني اوست.
3- يك چشم او كه در وسط پيشاني اوست مثل ستاره مي درخشد.
4- اين انسان به نام «دجال» مشخص شده است. اين انسان سوار بر خري است كه چنين توصيف شده است:
بين دو گوش او يك ميل راه است.
داخل درياها مي شود.
زمين زير پاي او در هم نورديده مي شود.
جلوي او دود و آتش است.
پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي بينند.
از سر هر موي او سازي بلند است.
خرما دفع مي كند.
اغلب طرفدارانش از يهوديان و زنازادگان هستند. مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي شوند: عده اي براي دين خود عزادارند و عده اي براي دنياي خود.
نظريه:به عنوان يك نظريه كه احتمال صحت و يا رد آن وجود دارد، مي توانيم حدس بزنيم كه شايد معصومين(ع) خواسته اند با زبان اشاره از فاصله اي كه حدود هزار و چهارصد سال حقايقي را با ما در ميان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعياتي كه در زمان ما رخ داده است جلب كنند. بر اساس اين احتمال مي توان تعابير زير را در نظر داشت:
1- انسان يك چشم
انسان در تاريخ هميشه دو چشم داشته است: چشم طبيعت بين و چشم حقيقت بين؛ يك چشمي كه با آن دنيا را مي ديده و ديگري چشمي كه با آن خدا را مي ديده است. تعبير «انسان يك چشم» اشاره به پيدايش انسان مادي و ماترياليست است كه تنها يك چشم دارد چشم طبيعت بين. او تصور مي كند كه جز طبيعت هيچ چيز حقيقت و واقعيت ندارد.
2- يك چشم در وسط پيشاني اوست
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عيب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزيابي مي كند: يك دهان روي خط تقارن ولي دو گوش در دو سوي خط تقارن با فاصله مساوي. مي فرمايند اين چشم انسان يك چشمي و يك بعدي در وسط پيشاني اوست. يعني روي خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با يك چشم به هم نخورده است. در نتيجه، احساس نياز به چشم دوم نمي كند. و اين واقعيتي است كه با آن روبه رو بوده ايم. ماترياليست ها و مخصوصاً كمونيست ها فلسفه خود را فلسفه علمي مي ناميدند و آن را علم محض مي دانستند و كساني كه به ماوراءالطبيعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا مي نامند و هيچ گونه احساس نقص در سيماي شخصيت خود نمي كردند.
3- يك چشم او مثل ستاره مي درخشد
از زمان بطلميوس تا زمان انتشار كتاب مرايا توسط ابن هيثم، تصور عمومي بر اين بود كه نور از چشم انسان بر اشيا مي تابد و در پرتو نور چشم، اشيا ديده مي شوند. ابن هيثم براي اولين بار طرز كار چشم را كشف كرد و قوانين تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاريك و عدسي را اختراع كرد. ولي از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبيات باقي ماند و اصطلاحاً به چشم قوي، «چشم پرنور» گفته شد و اين اصطلاح هنوز هم وجود دارد و كسي كه چشم او ضعيف شده اصطلاحاً مي گويند نور چشم او كم شده است. تعبير درخشش چشم انسان يك چشمي مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبيعت بين اين انسان است و ما امروز شاهد آن نيز هستيم. چشم طبيعت بين انسان ماترياليست تا اندازه اي قوي شده كه مي تواند از اتم تا سوپر كهكشان ها را ببيند و توصيف كند.
4- سوار بر خري است كه...
خر، مركب و مركب وسيله رسيدن از مبدأ به مقصد است. از بين همه مركب هاي جاندار آن كه به «ماشين» شبيه تر است خر است، زيرا خر از برقرار كردن يك رابطه عاطفي با راكب خود عاجز است و ماشين نيز دقيقاً همين طور است.
5- بين دو گوش خر او يك ميل راه است
گوش، مركز شنوايي است و يك ميل در اين جا يك عدد كامل است و اشاره به فاصله زياد دارد. امروز ماشين امكان ايجاد شنوايي با فواصل طولاني را فراهم آورده است.
6و7- داخل درياها مي شود و زمين زير پاي او درهم نورديده مي شود
اين امر، اشاره به امكاناتي است كه ماشين امروز براي بشر فراهم آورده است.
8- جلوي او دود و آتش است
انسان ماترياليست سوار بر خر تكنولوژي با اسلحه آتشين وارد جهان اسلام و ساير نقاط جهان شد و بدين وسيله سلطه خود را گسترش داد. به همين دليل مي فرمايند در پيش روي او دود و آتش است.
9- پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي بينند
نفرموده اند پشت سرش نان است بلكه فرموده اند پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي بينند. اشاره به مدرنيزاسيون، وعده زندگي بهتر و رفاه بيشتر است كه در همه كشورهاي استعمارزده داده شد، ولي هيچ كس از ميان استعمارزده ها به زندگي بهتر و رفاه بيشتر به طور واقعي نرسيد.
10- از سر هر موي او سازي بلند است
بهترين تعبير براي تشريح ارتباطات بين المللي در جهان امروز همين تعبير است. هر موي يك جانور، يك سيستم مستقل است. مي توان يك موي را كند در حالي كه بقيه آن ها بر سر جاي خود باقي بمانند ولي همه «مو»ها از يك خون تغذيه و از آن طريق رشد و نمو پيدا مي كنند.
هر يك از وسايل ارتباطي در جهان امروز از نظر حقوقي يك سيستم مستقل هستند؛ نظير روزنامه جنگ پاكستان و يا خبرگزاري سودان و... ولي همه آن ها از يك خون كه همان جريان انحصاري خبررساني بين المللي است تغذيه مي شوند و اين جريان به وسيله چهار خبرگزاري سه كشور غربي از جناح پروتستان ـ يهودي ـ انگلوساكسون دنياي مسيحيت كه فاتح جنگ جهاني دومند اداره مي شود. اين چهار خبرگزاري روزانه چهل ميليون كلمه خبر به سراسر چهان مخابره مي كنند.
11- خرما دفع مي كند
دفع خرما اشاره به توليدات ماشيني است. از ميان همه ميوه ها خرما شبيه تر به كالاي بسته بندي شده است يك زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذايي و همه تقريباً اندازه هم.
12- اغلب طرفدارانش يهوديان و زنازادگانند
ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهيونيسم و فروپاشي خانواده در غرب و افزايش زنازادگاني دارد كه عملاً گردانندگان چرخ هاي تكنوكراسي جهاني اند.
شگفت انگيز است در صدر اسلام نيز زنازادگان در پيشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمي داشته اند، نظير عمروعاص و زياد ابن ابيه...
13- مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي شوند عده اي براي دين و عده اي براي دنياي خود عزا دارند
اين امر، اشاره به نهضت هاي ضداستعماري است كه با شعارهاي ديني و يا بعضاً شعارهاي مادي(نظير نان، مسكن و...) به وجود آمدند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:59  توسط مجید غفوری  | 

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

تلاوت كننده سوره هاي حديد، واقعه و الرحمن،

در آسمانها و زمين اهل بهشت خوانده

مي شود.

(كنز العمال جلد 1 صفحه 582)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 13:24  توسط مجید غفوری  | 

آيت الله سيد اسدالله مدني امام جمعه تبريز20شهريورماه سال1360 در محراب عبادت بدست عوامل منافق شهيد شد. آيت الله مدني ازدوران طلبگي درمبارزات سياسي شركت داشت و درقيام 15خرداد به تبعيت ازحضرت امام راحل به افشاگري چهره رژيم طاغوت پرداخت. ازاين رو سالها دربازداشت و تبعيد بسربرد. آيت الله مدني پس ازپيروزي انقلاب اسلامي درايران به فرمان حضرت امام خميني(ره) امامت جمعه تبريز را به عهده گرفت و سرانجام عوامل منافق اين بزرگوار را درمحراب نمازجمعه به شهادت رساندند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:43  توسط مجید غفوری  | 

19شهريورسال1358«حضرت آيت الله سيد محمود طالقاني» اولین امام جمعه تهران دانشمند و مفسرقرآن كريم، وروحاني مبارز بدرود حيات گفت و ملّت ايران را داغدار كرد. آيت الله طالقاني از كودكي تحصيل علم را آغاز كرد و در سال 1317 شمسي بدرجه اجتهاد نائل آمد. ايشان از ايام جواني در بطن حوادث سياسي كشور قرار داشت و در سال 1331شمسي به صلاحديد آيت الله العظمي بروجردي براي شركت در اجلاس بيت المقدس به فلسطين و مصر سفر كرد. آيت الله طالقاني در سال 1341 به اتهام فعاليت برضد رژيم پهلوي دستگير و زنداني شد. اما پس از آزادي در مسجد هدايت به افشاگري چهره رژيم پهلوي ادامه داد. اين روحاني مبارز در قيام 15خرداد1342شمسي به اتهام تهيه وتنظيم اعلاميه ضد دولتي، و تشويق قواي نظامي به تمرّد از رژيم به 10سال زندان محكوم شد. آيت الله طالقاني از آن زمان به بعد بارها دستگير، زنداني و تبعيد شد و سرانجام در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد و مورداستقبال مردم مسلمان و مبارز قرار گرفت. ايشان به امر امام خميني(ره) رياست شوراي انقلاب و امامت جمعه تهران را برعهده گرفت. هم چنين درمقام نمايندگي مردم تهران به مجلس خبرگان راه يافت. از آيت الله طالقاني كتابهاي ارزشمندي از جمله «پرتوي از قرآن» به جاي مانده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:52  توسط مجید غفوری  | 

امام صادق (ع) مي فرمايد: «آغاز جواني ام بود كه پدرم امام باقر (ع) در حال طواف بودند كه به من بر خورد كردند، من خيلي در تلاش و تكاپوي انجام دادن عملي بودم.حضرت دست به دوشم نهاد و فرمود: پسرم، خداوند كم خالص را هم مي پذيرد.»

«اصابه» يعني عمل برمبناي صواب «ثواب» به معناي جزاي عمل است و «صواب» به معناي خوب بودن عمل است. در روايت پيشين آمده كه خوب بودن عمل، خوف از خداست، يعني انسان كاري را فقط براي خدا انجام بدهد كه مبادا، از چشم خدا بيفتدو نيت او هم درست و صادق باشد. پس از آن نيز بايد برعمل باقي بماند، مثلا شروع كردن كاري براي امام حسين (ع)، آسان است، اما باقي بودن بر عمل و خالص كردن اين عمل، سخت تر است. مع الاسف ما بسياري ازكارها را به خوبي شروع مي كنيم ولي در ادامه به بي ارادگي كشانده مي شويم در روايت پيشين، عمل خالص، عملي دانسته شده كه انسان، در آن به اميد مدح كسي نباشد و فقط خدا را در نظر داشته باشد. از چيزهاي نامطلوب در سابق، اين بود كه در تلويزيون گاهي مي گفتند:«هدف ما جلب رضايت شما است!» در غرب اين را بسيار تبليغ مي كنند. بر سر درمغازه ها، موسسه ها و خيلي از جاهاي ديگر نوشته اندرضاي شما، هدف ما است.» بايد رضاي خدا هدف ما باشد، اگر خدا را داشته باشيم مردم را هم خواهيم داشت، اما اگر مردم را داشته باشيم، معلوم نيست خدا را داشته باشيم. افراد مخلص اگر به مسجد هم مي آيند، براي اينكه مردم بگويند آفرين! نيست، عزاداري آنها نيز براي مردم نيست و تنها خدا را در نظر مي آورند.نيت برتر از عمل است، چيزي است كه انگيزه انجام دادن كار مي شود و از اهميت بسياري برخوردار است، يكي از بازاريها كه تصميم داشت به حج برود، گفته بود.«برويم مكه، براي اعتبار بازار خوب است!» بايد توجه داشت كه اين حج هيچ نمي ارزد و تنها مصرف كردن پول است، زيرا نيت آن پاك نيست.در دوران دبيرستان، معلم فارسي ما مي گفت:« نماز بخوانيد، فوايد بسياري دارد، براي كمر خوب است! آيا مي دانيد روز كه ما ايستاده ايم آرام آرام كوچك مي شويم؟ آيا مي دانيد شب كه مي خوابيم، درازتر مي شويم؟ چون در روز، جاذبه زمين ما را به سوي خود مي كشد و ماكوتاه مي شويم، ولي شب كه مي خوابيم، اين گونه نيست. وقتي صبح تا شب ايستاده ايد،خون بايد به همه جا از جمله مغز برسد. مغز، بيشترين بخش خون را نياز دارد. وقتي به سجده مي رويد، خون به مغز مي رسد و انسان سرحال مي آيد!» آيا اين حقيقت نماز است؟آري، وقتي انسان به سجده مي رود، خون به سرمي آيد، ولي نماز بزرگ تر از اين سخنان و در واقع، دل دادن به خداست. خداوند امر فرموده كه نماز بخوانيم و ما نيز مي خوانيم. اگر براي مغز هم مفيد باشد، چه بهتر!در ادامه حديث شريف آمده است:« آگاه باش كه نيت، خود عمل است.» امام (ع) نيت را جزء عمل به شمار مي آورند.امام علي (ع) نيز، همين دو ركعت نماز صبحي كه ما مي خوانيم، مي خواند، آن نماز به دنيا و مافيها مي ارزد. براي پيروزي اسلام، شمشيرهاي بسياري زده شد، اما پيامبر (ص) مي فرمايد:« ضربه علي يو م الخندق، افضل من عباده الثقلين، ضربه شمشير علي در روز خندق، از عبادت اولين و آخرين بهتر است.» برخي گمان مي كنند ضربات آن حضرت محكم و كاري بوده است كه باعث اين سخن شده است، اما آن حضرت نهايت كاري كه كردند، گردن طرف مقابل را زده يا پايش را قطع كرده اند، چگونه اين از عبادات همه بهتر است؟ درباره انگشتري كه آن حضرت در نماز به فقير دادند، مي گويند: قيمت اين انگشتر، خراج شامات بود!! امام خميني (ره) مي فرمود:« اصلا چنين انگشتري را امام علي (ع) در دست مي كرد؟» آن امامي كه لباس گران قيمت نمي پوشيد و وقتي مي گفتند: چرا؟ مي فرمود: «فقيرتر از ما هم هست» آيا او چنين انگشتري در دست مي كند كه خراج شامات باشد؟!بهتربودن اعمال آن حضرت، به خلوص او بر مي گردد. نيت هيچ كس مثل او صادقانه نبوده است. امام سجاد (ع) غبطه مي خورد و مي فرمايد:« چه كسي مي تواند مانند علي (ع) عبادت كند؟! »و به سبب نيت خالص است كه فرموده اند:« اگر به قدر بال مگسي اشك از چشم تو براي حسين (ع) سرازير شد، جهنم برتو حرام است و اگر آن اشك را برجهنم بريزند، حرارت آن را دفع مي كند.»


«اخلص العمل فان الناقد بصير خبير، عمل را خالص كن، چون آن كسي كه فردا اينها را به نقد تبديل مي كند، خوب مي فهمد كه چقدر براي اوست.» حتي در روايت آمده است:«گاهي از اوقات، ملائكه عملي را جزء كارهاي خوب مي نويسند و حتي از آسمان اول و دوم و نيز همه صافيها رد مي شود، ناگهان گفته مي شود كه آن عمل را بر سرش بزنيد، چون براي من نبود.»از مباحثي كه بسيار دوست داشتني ومفيد است، بحث توحيد است. توحيد واقعي به آن است كه فقط خدا را بپرستيم و تنها از او بترسيم و به غير او اميد نبنديم و ولايت او و جانشين او را بپذيريم. اين گونه است كه معتقديم اگر توحيد را پذيرفته باشيم، بايد ولايت فقيه را بپذيريم. بايد از خدا بخواهيم ولي فقيه ما را حفظ كند و دستشان را به دست حضرت صاحب (عج) برساند، راه موحد بودن همين است. محبت به خاندان وي، محبت به خدا محسوب مي شود و بايد بكوشيم همواره در مسير اهل بيت (عليهم السلام) باشيم.

                                                                                                                             استاد دكتر مرتضي آقا تهراني

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:6  توسط مجید غفوری  | 

17شهريور سال 1357 نخستين تظاهرات ميليوني مردم مسلمان ايران در ميدان ژاله، شهداي كنوني بر پا شد. در اين روز جمعيت عظيمي از مردم با قلبهايي آكنده از ايمان در مقابل نظاميان رژيم قرار گرفتند و در راه ايمان و اعتقادشان به شهادت رسيدند. تظاهركنندگان در روز 17شهريور حكومت نظامي را ناديده گرفتند و با از جان گذشتگي شعارهاي ضد رژيم پهلوي سردادند. با صدور فرمان حمله گلوله هاي سلاح سربازان بي وقفه به طرف مردم بي دفاع و مظلوم شليك مي شد. پس ازچند ساعت زدوخورد، كاميونهاي مملو از مجروحان و كشته شدگان صحنه تظاهرات را ترك كردند. پس از اين تظاهرات عظيم و ميليوني در تهران و يازده شهر ديگر حكومت نظامي برقرار شد. اما مردم با فرياد استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي در خيابانها اجتماع كردند. بدين ترتيب اين روز به نام جمعه خونين يا جمعه سياه در تاريخ انقلاب اسلامي ثبت شد. حضرت امام خميني (ره) روز17شهريور را« يوم الله » ناميدند و ازآن پس قيام بر ضد رژيم روز به روز شدت يافت و عاقبت به سقوط حكومت رژیم دیکتاتوری پهلوي انجاميد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:44  توسط مجید غفوری  | 

در زندان الرشيد بغداد با برادر رزمنده اي مواجه شديم كه از ناحيه پا به وسيله نارنجك مجروح شده بود. جراحت وي چنان وخيم بود كه پس از بيست و يكمين روز اسارت و بعد از خواندن نماز صبح به درجه رفيع شهادت نايل شد. با شهادت وي رايحه معطري در فضاي آسايشگاه پيچيد، به طوري كه بر همه ما مسلم بود كه اين عطر دل انگيز از پيكر پاك و مطهر آن شهيد ساطع شده است، لذا شروع به فرستادن صلوات كرديم. با شنيدن صداي صلوات؛ نگهبانان اردوگاه سراسيمه وارد آسايشگاه شدند. آنها نيز بوي عطر را احساس كردند ولي پنداشتند كه يكي از برادران شيشه عطر به داخل آسايشگاه آورده است، از همين رو تمام آسايشگاه را بازرسي كردند. وقتي كه دست از پا درازتر چيزي پيدا نكردند، گفتند: پس اين بو از كجاست؟
ما به آنها گفتيم: از وجود اين برادر شهيد است!


اما جز يك نفر از نگهبان ها كسي حرف ما را باور نكرد. آن نگهبان بعدها به بچه ها گفته بود: مي دانم كه منشا آن رايحه دل انگيز از كجا بود و به حقانيت راه شما نيز ايمان دارم.

آزاده حميدرضا رضايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:23  توسط مجید غفوری  | 

محمد سليماني وزير ارتباطات و فن آوري اطلاعات گفت: در سفري كه به يكي از كشورهاي منطقه داشتم يك وزير عرب درگوشي به من گفت: ما سرباز رييس جمهور شما هستيم . وزير ارتباطات و فن آوري اطلاعات افزود: او همچنين گفت: ما كار به مسايل ديپلماتيك نداريم و دنبال آمريكاييها نيستيم، ما به دنبال شما هستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:27  توسط مجید غفوری  | 

10شهريورماه سال 1365رزمندگان دلاوراسلام عمليات كربلاي 2 را با رمز يااباعبدالله الحسين(ع) در منطقه عمومي حاج عمران آغازكردند. هدف ازاجراي اين عمليات آزادسازي ارتفاعات منطقه بود كه پس ازآن بخشي از جاده حاج عمران ، دربند و چومان مصطفي آزاد شد. درعمليات كربلاي دو 3000 تن ازافراد دشمن كشته و 200 نفر اسير شدند . همچنين چندين انبار مهمات وتعداد زيادي سلاح سبك و سنگين آنان به همت رزمندگان اسلام منهدم شد .

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:36  توسط مجید غفوری  | 

8 شهريور سال 1360 محمد علي رجائي رئيس جمهور و حجت الاسلام محمد جواد باهنر نخست وزير وقت جمهوري اسلا مي ، دو مبارز خستگي ناپذير ، براثر انفجار بمب در دفتر نخست وزيري به شهادت رسيدند. اين انفجار كه توطئه آن را آمريكاي جهانخوار طراحي كرده بود به دست عوامل خود فروخته انجام گرفت. شهيد رجائي فعاليت خود را در كسوت معلمي آغاز كرد و در اثناي مبارزه با رژيم طاغوت بارها دستگير و زنداني شد.در سال 1357با پيروزي انقلاب اسلامي اززندان آزاد شد و يك سال بعد درمقام نماينده منتخب مردم تهران به مجلس شوراي اسلامي راه يافت و سپس به نخست وزيري رسيد. درسال1360هجري شمسي با رأي مردم به رياست جمهوري انتخاب شد و درهمين سمت نيز به شهادت رسيد. ديگر همرزم او شهيد باهنر ازخادمان واقعي اين مرزو بوم و دين مبين اسلام بود. وي سالها دربطن مبارزات حق جويانه مردم با رژيم ستمشاهي قرارداشت. شهيد باهنر دركنار تعليم و تعلم همگام با ملت مسلمان ايران مبارزات سياسي خود را بطور جدي ادامه داد و دراين راه بارها و بارها زنداني شد. سرانجام درسال1357هجري شمسي به فرمان امام خميني(ره) رهبركبيرانقلاب اسلامي مأمور برنامه ريزي و تنظيم اعتصابات برضد رژيم شد. دكترباهنر در زمان رياست جمهوري شهيد رجايي به نخست وزيري برگزيده شد و به خدمت به مردم پرداخت. ازجمله تأليفات دكتر باهنر «فروغ انديشه» را مي توان نام برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 8:12  توسط مجید غفوری  | 

امام زمان(ع)، دوازدهمين و آخرين پيشوا و امام معصوم(ع) است كه پس از رحلت پيامبراكرم(ص) به مقام منيع امامت نايل آمد.

نامش محمد و كنيه اش ابوالقاسم، كه هم نام و هم كنيه پيامبراسلام(ص) مي باشد.(1)

گفته شد كه در ايام غيبت آن حضرت، نام بردن وي به نام و كنيه اش جايز نيست، تا آن گاه كه خداوند منان قيامش را آشكار و حكومتش را برقرار كند.(2)

لقب هاي آن حضرت عبارتند از: مهدي، منتظر، حجت، صاحب، صاحب الامر، صاحب الزّمان، قائم، قائم آل محمد، خاتم الاوصياء، خلف الصّالح، منتقم و ثائر.

لقب هاي ديگري نيز براي آن حضرت در منابع اسلامي بيان گرديده است.(3)

شيعيان در دوران غيبت صغري، از وي به "ناحيه مقدسه" ياد مي نمودند.

پدرش امام حسن عسكري(ع)، امام يازدهم شيعيان و مادرش نرجس مي باشد.

براي مادرش نام هاي ديگري چون صيقل، ريحانه، سوسن، حكيمه و مليكه نيز گفته شده است.(4)

مادرش مليكه دختر يشوعاي فرزند قيصر روم بود، كه معجزه آسا در جنگ ميان مسلمانان و روميان، اسير مسلمانان گرديد و يك راست در بغداد فرود آمد و از سوي فرستاده امام علي النقي(ع)، امام دهم شيعيان خريداري گرديد و در اختيار خواهرش حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) قرار گرفت و در اندك مدتي با احكام و معارف ديني و آموزه هاي مكتب اهل بيت(ع) آشنا گرديد و به يك بانوي شايسته و صالحه تبديل شد و لياقت همسري امام حسن عسكري(ع) را پيدا كرد و به ازدواج آن حضرت در آمد.(5)

محل تولد امام زمان(ع) در شهر سامرّا، كه در آن زمان "سرّمن راي" مي گفتند و در خانه امام حسن عسكري(ع) به صورت نهان واقع گرديد.

درباره تاريخ تولدش، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي پانزدهم شعبان، برخي هشتم شعبان و برخي بيست و سوم ماه رمضان را ذكر كرده اند و هم چنين برخي سال 255، برخي سال 256 و برخي ديگر 258 قمري را سال ولادت آن حضرت دانسته اند.(6)

وليكن مشهور و معروف ميان شيعيان آن است، كه آن حضرت در پانزدهم شعبان سال 255 قمري ديده به جهان گشود و عالم هستي را با انوار تابناك خويش جلوه گر ساخت.

بدين جهت شيعيان، روز پانزدهم شعبان را روز عيد رسمي اعلان نموده و در آن روز به شكرانه نعمت بزرگ الهي به جشن و شادماني مي پردازند و خود را براي ظهور آن حضرت آماده مي كنند.

امام زمان(ع) از آغاز تولد خجسته خويش، به امر و مشيت الهي در پس پرده غيبت قرار گرفت و جز پدر گرامي اش امام حسن عسكري(ع) و مادرش نرجس و عمه پدرش حكيمه خاتون و برخي از خواص و نزديكان، نمي توانستند به طور آزاد و دلخواه وي را ديدار و زيارت كنند. زيرا خلفاي عباسي و عاملان و حاكمان ستم پيشه آنان، وجود شريف آن حضرت را مانع ستمگري و ترك تازي هاي خويش مي ديدند و فرعون وار در صدد يافتن مهدي موعود و كشتن وي برمي آمدند و اين شيوه ستمگرانه در طول تاريخ برقرار بود و در آينده نيز استمرار خواهد يافت، تا آن هنگامي كه خداوند متعال، اراده اش بر اين تعلق گيرد كه آن حضرت آشكار شود و قيام سراسري خويش را آغاز و حكومت واحد جهاني را برقرار كند.

غيبت امام زمان(ع) در دو مرحله صورت گرفت، كه به غيبت صغري و غيبت كبري معروف گرديد.

غيبت صغراي آن حضرت از زمان ولادتش در نيمه شعبان سال 255 تا سال 329 قمري، به هنگام وفات چهارمين وكيل آن حضرت، به مدت 74 سال و غيبت كبراي وي از سال 329 تاكنون ادامه يافته است و هم چنان ادامه پيدا مي كند تا زمان ظهور آن حضرت.

امام زمان(ع) از هشتم ربيع الاول سال 260 قمري، به هنگام شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكري(ع)، به مقام امامت و جانشيني پدر نايل آمد. وي آخرين امام معصوم است و امامتش هم چنان ادامه دارد.

درباره شخصيت، منقبت و ظهور و قيام آن حضرت و تشكيل حكومت واحد جهاني احاديث و روايات فراواني به صورت متواتر وارد گرديد و در اين جا تنها به نقل يك حديث نبوي، جهت تيمن و تبرك به نام شريف آن حضرت، بسنده مي كنيم.

قال رسول الله(ص): لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد، لطّول الله ذلك اليوم حتّي يبعث فيه رجلاً من ولدي، يواطي اسمه اسمي، يملأها عدلاً و قسطاً، كما ملئت ظلماً و جوراً.(7)

منابع:

1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 672؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 417

2- منتهي الآمال، ج2، ص 417

3- منتهي الآمال، ج2، ص 417 و ص 424؛ دلائل الامامه (محمد بن جرير طبري)، ص 501؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 322

4- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج15، ص 15؛ كشف الغمه، ج3، ص 322

5- منتهي الآمال، ج2، ص 417

6- منتهي الآمال، ج2، ص 417؛ الارشاد، ص 672؛ كشف الغمه، ج3، ص 322؛ دلائل الامامه، ص 501

7- الارشاد، ص 673

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 7:25  توسط مجید غفوری  | 

يكي ديگر از امكانات و نعمات بهشتي وجود خدمت گزاران مي باشد، بهشتيان باحورالعين و دوستان بهشتي خود روي تخت ها در مقابل هم تكيه داده و گفت وگو مي كنند. براي اينكه زحمت پذيرايي از خود و ديگران را نداشته باشند، خداوند متعال خادماني براي خدمت گزاري آنان آماده كرده است كه دائم در حال خدمت هستند.
قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:«يطوف عليهم ولدان مخلدون باكواب و اباريق و كاس من معين»
«نوجواناني كه همواره در شكوه و طراوت جواني به سرمي برند، دائم گرداگرد بهشتيان مي گردند و در خدمت ايشان هستند، آنان با قدح ها، كوزه ها و جام هايي پرآب از نهرهاي بهشتي به دورشان مي گردند و به ايشان تعارف مي نمايند.»
خدام بهشتي داراي ويژگيهايي هستند كه به وسيله آن متمايز مي شوند. بعضي از ويژگيهاي آنان از اين قرار است:
آنان نوجواناني زيبا، خوش قامت ، خوش تركيب، خوش اندام، خوش صورت و خوش صدا، خوش بيان و خوش برخوردند.
لباسهاي زيبا و پرقيمتي از حرير و ابريشم در برداشته و با گوشواره هاي جذاب در گوش آرايش شده اند. اين طراوت و زيبايي و جواني آنان دائمي است و هرساعت رو به افزوني مي باشد.
شايد مراد از قدح ها وكوزه ها وجام هايي كه در دست نوجوانان بهشتي است وبهشتيان را با آن ها پذيرايي مي كنند همانند ظرف هايي است كه گاه صاحب خانه براي شستن دست هاي مهمان، در سرسفره غذا پيش او مي آورد.
و شايد آن ها پر از آب ها و شراب هاي پاك و نوشيدني هاي بهشت براي نوشيدن مومنان باشد. وقتي خدمت گزاران، ظرف هاي پر از آب را آورده و بهشتيان از آن آشاميده و بعد به سر و صورت خود زدند و شاداب و با طراوت شدند، كاسه هاي پر از شراب پاك و صاف، كه صافي آن مانند آب زلال است به دست ايشان داده، آنان هم باكمال ميل و اشتياق از دست خادمان گرفته و مي آشامند و بزرگترين لذت را مي برند. با خوردن و آشاميدن آن ها شاداب تر و عقلشان زيادتر مي شود و همه چيزشان رو به تكامل و ازدياد مي رود.
بعضي مي گويند اين نوجوانان و خادمان بهشتي، آن فرزنداني باشند كه پيش از بلوغ از دنيا رفته اند. ايشان چون كار نيك و بدي نداشته اند به لطف پروردگار چنين منصبي را يافته اند، البته آنان از اين كار خود كه در خدمت مقربان درگاه خدا هستند بيشترين لذت را مي برند.
در روايتي از سلمان فارسي (ره) نقل شده است كه:« خدام بهشتي اطفال مشركانند كه قبل از بلوغ مرده اند و به خاطر بي گناهي، داراي چنين مرتبه اي شده اند.» حديثي در اين باره وارد شده كه:«اولاد الكفارخدام اهل الجنه»
همانا اولاد كفار و مشركان خادمان اهل بهشتند.
درباره فرزندان مومنان مي گويند: آنان در دامن ساره همسر حضرت ابراهيم پرورش مي يابند تا هنگام ورود والدين آنها به بهشت در كمال آرايش و زيبايي تقديم پدر و مادر شوند. اطفال شيعيان را طبق خبري به ام الائمه حضرت زهرا (س) مي سپارند و چه سعادتي بالاتر از اين كه پرورده دامان سرور زنان عالم باشند، احتمال سوم اين كه، خدام و خدمتگزاران به مومنان، از مخلوقاتي هستند كه در خود بهشت براي بهشتيان به وجود آمده اند، مانند حورالعين كه خداوند متعال آنان را در بهشت آفريده است.

                                                                                                                                                   فاطمه عبداللهي

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:8  توسط مجید غفوری  | 

حضرت علي اكبر(ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان، سال 43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب(ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است. مادر ليلي، ميمونه دختر ابي سفيان و از طايفه بني اميه مي باشد.

بدين لحاظ، حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف و مهم عرب پيوند پيدا كرده است.

از جانب پدر به طايفه خوش نام و شريف بني هاشم و به بزرگاني چون پيامبراسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين(ع) و از جانب مادر به دو طايفه بني اميه و ثقيف و افرادي چون عروه بن مسعود ثقفي، ابي سفيان، معاويه بن ابي سفيان و ام حبيبه همسر رسول خدا(ص) ارتباط فاميلي و خويشاوندي پيدا نمود. به همين جهت وي مورد احترام و اطمينان كامل طوايف مزبور و اهالي مدينه بود. ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كي است؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع) است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است.

درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبراكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي بن ابي طالب(ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود. اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود.

بنابراين، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب(ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.

امام حسين(ع) در تربيت وي و آموزش قرآن و معارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را برانگيخت.

به هر روي، علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع) بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد.

گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثقيف نكرد، بلكه هاشمي بودن و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن و بيت الله اَولي بِالنبيّ

أضرِبكُم بِالسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَلا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است: السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيلٍ مِن نَسل خَيْر سليل.

علي اكبر(ع) در نبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر بن سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود: عَلَي الدّنيا بعدك العفا.

در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. ولي روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شد كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچكتر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ، اكبر منّي قتله الناس …

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط مجید غفوری  | 

در روايات، تعبيرهايي از قبيل صوت، فزعه و ندا به كار رفته است. اين احتمال وجود دارد كه آنها سه رويداد جدا از هم باشند، بدين گونه كه ابتدا صدايي عظيم و وحشتناك به گوش جهانيان مي رسد و همه را متوجه خود مي كند كه صيحه ناميده مي شود. به دنبال آن صدايي مهيب و هولناك شنيده مي شود كه دل هاي مردم را به وحشت مي اندازد كه فزعه نام دارد. آنگاه صدايي از آسمان شنيده مي شود كه مردم را به سوي مهدي فرا مي خواند كه ندا ناميده مي شود، محتواي اين پيام آسماني، دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدي است با تعبيرهاي «ان الحق لعلي و شيعته و ان الحق في آل محمد.»

زمان ومكان ظهور حضرت مهدي (عليه السلام)
روايات، در مورد چگونگي آغاز نهضت ظهور و زمان آن، اندكي با هم تفاوت دارند، ولي آنچه بهتر به نظر مي رسد اين است كه امام، نخست در ميان 313 تن از ياران خود، ظهور مي كند، آنگاه غروب نهم محرم يك يك داخل مسجدا لحرام مي شوند و حضرت، نهضت خود را بعد از نماز عشا با ارسال پيام براي اهل مكه، آغاز مي كند، سپس ياران او در آن شب، برحرم و شهر مكه، مسلط مي شوند و در روز دهم محرم، پيام خود را متوجه جهانيان : به زبان و لغت آنان : مي نمايد.
امام باقر (فرمود):«مهدي هنگام نماز عشا ظهور مي كند، درحالي كه پرچم رسول ا... (ص) و پيراهن و پرچم او را با خود دارد... وقتي نماز عشا را به جا آورد. با صداي رسا وبلند خود، مي فرمايد: اي مردم...»
(نسخه خطي ابن حماد، ص 95)
امام باقر(ع) فرمود:« حضرت مهدي (ع) هنگام قيام، به كعبه تكيه مي كند و 313 نفر، دور او حلقه مي زنند و اولين سخني كه مي گويد اين آيه است:«بقيه ا... خيرلكم ان كنتم مومنين» سپس مي گويد: من بقيه ا... در روي زمين هستم، من حجت خدا برشما هستم.»
(كمال الدين ، صدوق، ج1، ص331)
امام زين العابدين (ع) فرمود:« مهدي، از گردنه كوه طوي با 313 تن - به عدد رزمندگان جنگ بدر- فرود مي آيد تا آن كه وارد مسجدالحرام مي شود و در مقام ابراهيم، دو ركعت نماز مي خواند به حجرالاسود تكيه مي زند و پس از حمد و ثناي خدا و ياد و نام پيامبر و درود براو، لب به سخن مي گشايد، به گونه اي كه هيچ يك از مردم، چنان سخن نگفته باشند و نخستين كساني كه با او دست بيعت مي دهند، جبرئيل و ميكائيل مي باشند.»
(بحارالانوار، ج 52، ص 307)
در يك روز عاشورايي- كه به گفته روايات، روز شنبه است- مهدي (ع) وارد مكه مي شود، امام باقر(ع) فرمودند:«قائم، روز شنبه كه روز عاشورا است- روزي كه امام حسين (ع) در آن روز به شهادت رسيده- ظهور مي كند.»
(بحارالانوار،ج 52، ص 285)
بعضي روايات، ظهور حضرت (ع) را در جمعه، بعد از نماز عشا، بيان كرده است. چگونگي جمع بين اين روايات اين گونه است كه ظهور امام(ع) در دو مرحله انجام مي شود، تسلط امام برحرم و مكه، شب دهم محرم است كه مقدمه اعلان ظهور آن بزرگوار، براي جهانيان، در روز شنبه ( كه روز عاشورا است) خواهد بود.
به دست گرفتن زمام امور مكه، همراه با پشتيباني مردمي و همچنين، تاثير 313 تن از ياران خاص حضرت- كه نقش فرماندهي و جهت دادن به فعاليت ديگر ياران را دارند- بدون خونريزي و به سبب امداد غيبي، انجام مي گيرد و شايد اين امداد از طريق ترس و وحشتي باشد كه خداوند در دل دشمنان او مي اندازد و موج مردمي را عاشق و جوياي امام مي سازد و نيز به واسطه نقشه متين و استواري است كه آن حضرت، جهت تسلط بر حرم ومراكز قدرت، درمكه عملي مي سازد. طرح اين عمليات به جهت پاسداري از حرمت حرم و قداست مكه مكرمه، مورد عنايت آن حضرت مي باشد، ابن حماد، در حديثي نقل كردهبامهدي (عج) بين ركن و مقام بيعت مي شود، درحالي كه هيچ خوابي بيدار و هيچ خوني ريخته نمي شود.»
( معجم الاحاديث الامام المهدي،ج1، ص 453)

سيدحسين تقوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 14:5  توسط مجید غفوری  |