|
|
|
|
|
الإمام علىّ (عليه السلام) : إذا أحَبَّ اللهُ عَبداً ألهَمَهُ حُسنَ العِبادَةِ . هر گاه خداوند بنده اى را دوست بدارد، نيكويى عبادت را در دل او افكند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 7:23 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آخرين بار كه از جبهه آمده بود، بابا را كنار كشيد و بهش چيزي گفت. بابا بعد از رفتن رضا هر وقت بيرون مي رفت مرغ و گوشت و برنج و... مي خريد و مي آورد. مامان به او مي گفت: چه خبره اين همه خريد مي كني؟ مگه مي خواي خرج بدي؟ بابا مي گفت: بالاخره ما ايام عيد رفتيم گرمسار، ممكنه گرمساري ها هم بيان به ما سر بزنن!
به نقل از زهرا عامري خواهر شهيد رضا عامري |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 7:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره تولد با سعادت امام علي بن الحسين(ع)، معروف به امام زين العابدين(ع) اتفاق ديدگاهي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي از آنان پنجم شعبان، برخي هفتم و برخي نهم اين ماه و برخي نيمه جمادي الاولي را روز تولدش دانسته اند و هم چنين برخي از آنان سال 38 و برخي سال 36 و برخي ديگر سال 37 قمري را سال تولد آن حضرت ذكر كرده اند.(1) وليكن معروف و مشهور در ميان شيعيان، روز پنجم شعبان سال 38 قمري، تاريخ تولد آن حضرت مي باشد. پدرش امام حسين بن علي(ع) و مادرش شهربانو دختر يزدگرد سوم است. بنابراين، آن حضرت هم از سوي پدر و هم از جانب مادر به حاكمان و زمامداران عرب و فارس منتهي مي شود. زيرا وي از سوي پدر با يك واسطه به اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع)، خليفه و جانشين پيامبر(ص) و با دو واسطه به پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) و از سوي مادر با يك واسطه به يزدگرد سوم، امپراتور و شهريار ايران منتهي مي گردد. براي مادرش شهربانو، نام هاي ديگري چون: شاه زنان، جهان بانو، سلافه، خوله و بره نيز ذكر گرديده است و پس از ازدواج با امام حسين(ع) به "سيّده النّساء" معروف گرديد. بنا به روايت شيخ مفيد(ره)، امام علي بن ابي طالب(ع) در عصر خلافت خويش، حريث بن جابر حنفي را به حكومت يكي از نواحي شرق عالم اسلام، بر گمارد و او در زمان حكومت خود، دو دختر يزدگرد سوم، امپراتور بزرگ ايران را به نزد آن حضرت فرستاد. امام علي(ع) يكي از آن دو ]شهربانو[ را به فرزندش حسين(ع) بخشيد و از آن بانوي شريف، امام سجاد(ع) متولد گرديد و ديگري را به محمد بن ابي بكر واگذاشت و جناب قاسم بن محمد از او متولد شد. بنابراين، امام سجاد و قاسم بن محمدبن ابي بكر، پسرخاله يكديگر مي باشند.(2) گفتني است كه قاسم بن محمد، جدّ مادري امام جعفر صادق(ع) مي باشد. درباره محل تولد امام زين العابدين(ع) اكثر مورخان، شهر مدينه را ذكر كرده اند. وليكن با توجه به اين كه تولد آن حضرت ، بنا به گفته بسياري از تاريخ نگاران ، دو سال پيش از شهادت امام علي بن ابي طالب(ع) بود و در ايام خلافت آن حضرت، تمامي فرزندان و خانواده وي، به همراهش در كوفه به سر مي بردند و تا صلح امام حسن مجتبي(ع) در كوفه استقرار داشتند، بايد محل تولد آن حضرت، شهر كوفه باشد، نه شهر مدينه! لقب هاي شريف آن حضرت عبارتند از: زين العابدين، سيدالعابدين، سيّدالسّاجدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، سجّاد، زاهد، عابد، بكّاء، ذوالثّفنات، زكي و امين.(3) كنيه هاي آن حضرت عبارتند از: ابومحمد، ابوالحسن و به قولي ابوالقاسم. گفتني است كه نسل ابي عبدالله الحسين(ع)، منحصراً از امام زين العابدين(ع) تكثير و توسعه يافت(4) و تمامي سادات حسيني، به اين امام همام، منتهي مي گردند. امام زين العابدين(ع) در زندگي خويش با زمامداران ذيل معاصر بود: 1- امام علي بن ابي طالب(ع)، از بني هاشم 2- امام حسن مجتبي(ع)، از بني هاشم 3- معاويه بن ابي سفيان، از بني اميه 4- يزيد بن معاويه، از بني اميه 5- معاويه بن يزيد، از بني اميه 6- عبدالله بن زبير، از زبير بن عوام 7- مروان بن حكم، از بني اميه 8- عبدالملك بن مروان، از بني اميه 9- وليد بن عبدالملك، از بني اميه امام زين العابدين(ع) جز در ايام خلافت اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) كه دادگرترين و شايسته ترين زمامدار اسلامي و ايام كوتاه مدت فرزندش امام حسن مجتبي(ع) كه راه و رسم پدرش را به نيكي ادامه مي داد، از ساير خلفا و حاكمان و عاملان محلي آنان، فشارها و ستم هاي زيادي متحمل گرديد، كه زشت ترين و فجيع ترين آن ها از سوي يزيد بن معاويه به وي تحميل گرديد، يزيد در حكومت خويش، امام حسين(ع) و يارانش را در كربلا شهيد و بازماندگانش، از جمله امام زين العابدين(ع) را اسير نمود و از اين بابت قلوب اهل بيت(ع) و مؤمنان اصيل را جريحه دار ساخت و لعن ابدي را براي خويش و هم دستان خود فراهم نمود. امام زين العابدين(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع)، بنا به وصيت آن حضرت، به مقام امامت نايل آمد و به مدت 35 سال عهده دار مقام عظمي ولايت و امامت شيعيان بود و سرانجام در محرم سال 95 قمري، از سوي وليد بن عبدالملك، مسموم و سپس به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، در كنار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.(5) منابع: 1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج3، ص 310؛ وصول الأخبار (بهايي عاملي)، ص 42؛ بحارالأنوار (علامه مجلسي)، ج 64، ص 12؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 1 2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 492؛ منتهي الآمال، ج2، ص 3 3- مناقب آل ابي طالب، ج3، ص 310؛ منتهي الآمال، ج2، ص 3 4- همان 5- الارشاد، ص 492؛ منتهي الآمال، ج2، ص 38؛ مناقب آل ابي طالب، ج3، ص 310 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت عباس بن امير المومنين علي بن ابي طالب(ع)، مكنّي به "ابوالفضل" در چهارم شعبان سال 26 قمري و در ايام خلافت عثمان بن عفان، در مدينه منوّره ديده به جهان گشود.(1) مادر گرامي اش حضرت فاطمه بنت حزام، معروف به "اُمّ البنين"، همسر مكرّمه امام علي بن ابي طالب(ع) است. حضرت علي(ع) از اين بانوي مكرّمه داراي چهار فرزند پسر به نام هاي: عباس، جعفر، عثمان و عبدالله شد و همگي آنان در روز عاشورا و در ياري برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به دست سپاهيان يزيد بن معاويه به شهادت رسيدند.(2) روايت شد كه اميرمومنان(ع) روزي به برادرش عقيل بن ابي طالب(ع) فرمود: تو به نَسَب هاي عرب دانا مي باشي، همسري برايم برگزين كه فرزنداني بياورد كه همگي دلير، قوي و رزمنده باشند. عقيل پس از تأمل در انساب عرب و زنان و بانوان شايسته، به برادرش اميرمومنان(ع) پيشنهاد كرد كه با فاطمه ام البنين دختر حزام كلبي ازدواج كند، زيرا از پدران وي، شجاع تر و دليرتر در ميان عرب ها كسي نمي شناسد. اميرمومنان(ع) نيز به توصيه برادرش عقيل با ام البنين(س) ازدواج كرد و از وي داراي چهار فرزند پسر رزمنده و دلير گرديد.(3) پس از تولد مبارك آثار حضرت عباس(ع)، وي در مكتب پدر مهربان و مادر فهيمش پرورش يافت و به رشد و تكامل رسيد. هم چنين در همراهي برادرانش امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين(ع)، رادمردي و رزمندگي را تجربه كرد. وي در آغاز خلافت پدرش امام علي(ع)، ده ساله بود و در همين سنين در تمام نبردهاي آن حضرت، حضور فعال داشت و هم چون مردان كارآزموده و رزم آور، با دشمنان پدرش به نبرد مي پرداخت. پس از شهادت پدرش اميرمومنان(ع)، لحظه اي از ياري و همراهي برادرانش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) غافل نشد و حفاظت آنان را بر عهده داشت. اوج دليري، فداكاري و وفاداري عباس بن علي(ع) در واقعه كربلا آشكار گرديد. وي در تمام لحظات سرنوشت ساز واقعه كربلا، در كنار برادرش امام حسين(ع) بود و نيرومندترين، دليرترين و انديشمندترين فرمانده سپاه امام حسين(ع) به شمار مي آمد و آن حضرت به وي علاقه وافر داشت و از نظرات و ديدگاهايش استفاده مي نمود. در عصر روز تاسوعا، شمر بن ذي الجوشن، امان نامه اي براي عباس و برادران مادري اش جعفر، عثمان و عبدالله آورد و از آنان درخواست كرد كه سپاه امام حسين(ع) را رها كرده و به اردوي عمر بن سعد به پيوندند و يا طرفين را رها كرده و به وطن خويش برگردند. حضرت عباس(ع) و برادرانش، شمر را از خود راندند و به وي پاسخ منفي دادند و عباس(ع) به وي فرمود: بريده باد دست هاي تو و لعنت باد بر امان نامه اي كه براي ما آورده اي. اي دشمن خدا! ما را امر مي كني كه دست از ياري حسين(ع) برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان آنان درآوريم؟ آيا ما را امان مي دهي ولي براي پسر پيامبر(ص) اماني نيست.(4) شمر با پاسخ منفي حضرت عباس و برادرانش روبرو شد و از جدا كردن آنان از سپاه امام حسين(ع) نااميد گرديد و به خيمه گاه عمر بن سعد بازگشت. هم چنين در شب عاشورا هنگامي كه امام حسين(ع) از تمامي ياران خويش درخواست كرد كه از تاريكي شب استفاده كرده و اردوي وي را ترك گويند و به خانه و كاشانه خويش برگردند و او را تنها گذارند، نخستين كسي كه اعلام وفاداري و جان نثاري كرد، ابوالفضل عباس(ع) بود. وي عرض كرد: اي امام! براي چه تو را ترك گوييم؟ آيا پس از تو زندگي كنيم؟ خداوند هرگز نگذارد كه ما چنين كنيم و تو را در برابر دشمنانت تنها گذاريم. ما با تو مي مانيم و تا آخرين نفس از تو حمايت مي كنيم. پس از حضرت عباس(ع)، ساير ياران امام حسين(ع) نيز اعلان وفاداري نمودند.(5) به هر روي، اين مرد بزرگ و دلير، در روز عاشورا فداكاري عظيمي از خود بر جاي گذاشت و تا زنده بود، نگذاشت آسيبي به امام حسين(ع) و خيمه گاهش وارد گردد و سرانجام در حالي كه براي كودكان خيمه گاه آب مي آورد، به دست دشمنان خدا به شهادت رسيد. ابتدا دست راست و سپس دست چپش از بدن قطع شد و تيري به چشمش اصابت كرد و عمودي آهنين بر فرق سرش فرود آمد و او را از بالاي زين اسب بر زمين انداختند و بدن شريفش را آماج نوك نيزه و تيغ شمشير قرار دادند. عباس بن علي(ع) در آن هنگام فرياد برداشت: برادرم حسين(ع)! مرا درياب. امام حسين(ع) هنگامي كه بر بالين بدن قطعه قطعه شده برادرش عباس رسيد، بسيار متأثر و اندوهگين شد و در فراقش گريست و دست بر كمر خويش نهاد و فرمود: ألآن اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلّت حيلَتي؛ اكنون پشتم شكست و چاره ام به پايان رسيد.(6) پس از شهادت حضرت عباس(ع)، دشمنان گستاخ شده و بر خود امام حسين(ع) هجوم آورده و وي را نيز به شهادت رسانيدند. امام زين العابدين(ع) نيز كه در واقعه عاشورا حاضر بود و رشادت هاي بي بديل عمويش حضرت عباس(ع) را از نزديك مشاهده كرده بود، در فداكاري و مقام معنوي وي فرمود: رَحَمَ الله العبّاس، فَلَقَدْ آثَر، و أبلي، و فدي اخاه بنفسه حتّي قطعت يداه، فابدله الله (عزّ و جلّ) بهما جناحين يطير بهما مع الملائكه في الجنّه، كما جعل لجعفر بن ابي طالب(ع)، و انّ للعباس عند الله (تبارك و تعالي) منزله يغبطه بها جميع الشّهداء يوم القيامه.(7) يعني: خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادرش را بر خود ايثار و جان شريف خويش را فدايش نمود، تا اين كه در ياري برادر، دو دستش را قطع نمودند و حق تعالي در عوض دو دست، دو بال به وي عنايت كرد تا در بهشت با آن دو پرواز كند، همان طوري كه به عمويش جعفر بن ابي طالب(ع)، دو بال عنايت كرد. براي عباس(ع) در نزد پروردگار متعال منزلت و فضيلتي است كه تمامي شهيدان راه خدا، آرزوي آن مقام و منزلت را دارند. حضرت عباس(ع) به هنگام شهادت، داراي 34 سال بود و از وي پسر خردسالي به يادگار ماند كه نامش عبيدالله بود و نسل بابركت آن حضرت از همين فرزند خردسال توسعه و تكثير يافت.(8) منابع: 1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج5، ص 211 2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 342؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 187 3- منتهي الآمال، ج1، ص 187 4- منتهي الآمال، ج1، ص 337 5- الارشاد، ص 443؛ منتهي الآمال، ج1، ص 337 6- منتهي الآمال، ج1، ص 385 7- امالي (شيخ صدوق)، ص 373 8- منتهي الآمال، ج1، ص 189 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:31 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسين(ع) فرزند اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و فاطمه زهرا(س)، دومين فرزند آن دو بزرگوار و محبوب پيامبراكرم(ص) بود. بر اساس احاديث و روايات متعدد، تولد امام حسين(ع) و شهادت مظلومانه اش به دست دشمنان اسلام، پيش از تولد آن حضرت، از سوي جبرئيل امين و پيامبر عظيم الشأن پيش گويي شده بود. از جمله آن ها، حديث ذيل است: امام صادق(ع) فرمود: جبرئيل امين بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عرض كرد: اي محمد! به راستي خداي سبحان تو را بشارت داد به مولودي از دخترت فاطمه زهرا(س)، وليكن امتت وي را پس از تو خواهند كشت. پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل! سلامم را به پروردگار برسان و بگو مرا به مولودي كه امتم، پس از من وي را مي كشند، نيازي نيست. جبرئيل امين به سوي آسمان عروج كرد و سپس بازگشت و همان پيام را تكرار كرد. پيامبراكرم(ص) نيز گفتار پيشين خود را تكرار كرد و از پذيرش مولودي كه مسلمانان وي را مي كشند امتناع نمود. جبرئيل براي بار سوم فرود آمد و گفت: اي محمد! پروردگار سبحان سلامت مي رساند و تو را به اين امر مهم بشارت مي دهد كه امامت و ولايت را در نسل تو قرار داده است. پيامبر(ص) با دريافت اين پيام شادمان شد و گفت: پذيرفتم و به آن خرسندم. آن گاه پيامبر(ص) اين پيام مهم الهي را به اطلاع دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) رسانيد و فاطمه(س) در نهايت ادب، پاسخ داد: پدرجان! مرا به فرزندي كه امتت او را مي كشند، نيازي نيست. پيامبر(ص) بشارت خداوند منان را به فاطمه زهرا(س) ابلاغ كرد و گفت: دخترم فاطمه! همانا خداوند سبحان امر مهم امامت و ولايت و وصايت را در ذريه من (از همين مولود) قرار داده است. فاطمه(س) با شنيدن اين بشارت الهي و تضمين غيرقابل خدشه پروردگار، به پدر ارجمندش گفت: پدرجان! من نيز به تولد اين مولود خجسته خرسندم.(1) بنابراين، پيامبراكرم(ص) و دخترش فاطمه زهرا(س) و دامادش علي مرتضي(ع) و جبرئيل امين و فرشتگان الهي، همگي منتظر مولود مبارك آثار بوده و براي ديدنش لحظه شماري مي كردند. سرانجام، انتظار به پايان رسيد و در روزي مبارك از ايام مبارك شعبان، از دامن پاكيزه فاطمه زهرا(س)، نور جهان آراي امام حسين(ع) آشكار گرديد و اين نوزاد گران مقام، پا به هستي و حيات دنيوي گذاشت و شادماني فرشتگان و آدميان را فراهم كرد. از امام صادق(ع) روايت شد: هنگامي كه امام حسين(ع) ديده به جهان گشود، جبرئيل امين از سوي پروردگار متعال مأمور گرديد تا همراه هزار فرشته، جهت تهنيت و شادباش گويي به نوزاد فاطمه زهرا(س)، به زمين فرود آيند.(2) داستان "فطرس" و رهايي اين فرشته الهي از عذاب و كيفر خدايي، به بركت تولد امام حسين(ع) در همين حديث بيان گرديده است. درباره تاريخ تولد امام حسين(ع) اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. برخي روز پنجم شعبان سال چهارم قمري، برخي سوم شعبان و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان (بدون تعيين روز ولادت) را زادروز آن حضرت مي دانند.(3) ولي مشهور ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست قاسم بن علاء همداني، وكيل امام حسن عسكري(ع) رسيد، تولد اباعبدالله الحسين(ع) در روز سوم شعبان بوده است.(4) نام شريف امام حسين(ع) در تورات "شبير" و در انجيل "طاب" و كنيه اش ابوعبدالله و لقب هايش سبط، سبط ثاني، سيّد، سيّد شباب اهل الجنه، رشيد، طيب، وفّي، مبارك، زكي و تابع لمرضاه الله مي باشد.(5) پيامبراكرم(ص) در حديثي، درباره امام حسن(ع) و امام حسين(ع) فرمود: من أحب الحسن و الحسين أحببته، و من أحببته أحبه الله، و من أحبه الله أدخله الجنه، و من أبغضهما ابغضته، من أبغضته أبغضه الله، من أبغضه الله أدخله النار.(6) منابع: 1_ الكافي (شيخ كليني)، ج1، ص 464، ح4 2_ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج43، ص 243 3_ نك: مقاتل الطالبيين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 51؛ مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج3، ص 240؛ بحارالانوار، ج91، ص 193 و ج 34، ص 237؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 368؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 280 4_ بحارالانوار، ج34، ص 237؛ الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج3، ص 303 5_ بحارالانوار، ج34، ص 237؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 171. 6_ الارشاد، ص 369 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:22 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب(ص)، آخرين پيامبر الهي است، كه براي هدايت بشر و راهنمايي دايمي انسان ها، از سوي پروردگار سبحان برانگيخته شد. نام مباركش: محمد. در تورات و برخي از كتاب هاي آسماني "احمد" ناميده شده است. هم چنين مادرش آمنه بنت وهب، پيش از نامگذاري وي توسط عبدالمطلب به محمد، وي را "احمد" ناميده بود. كنيه اش: ابوالقاسم و ابوابراهيم. القاب شريفش: رسول الله، نبي الله، مصطفي، محمود، امين، امي، خاتم و … حضرت محمد(ص)، به روايت شيعه در 17 ربيع الاول و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول عام الفيل در مكه معظمه ديده به جهان گشود. پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، دو ماه پيش از تولد وي، از دنيا رفته بود. مادرش آمنه بنت وهب بن عبد مناف، از بانوان صالحه، جليل القدر و عاقله بود و در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريش، كم نظير و سرآمد همگان بود. وي نيز، پس از دو سال و چهار ماه و به روايتي، پس از شش سال از تولد تنها فرزند دلبندش حضرت محمد(ص)، بدرود حيات گفت. كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده جدش عبدالمطلب بود و پس از وفات عبدالمطلب، بر عهده فرزندش ابوطالب، قرار گرفت. به هر روي، آن حضرت در 27 رجب سال چهلم عام الفيل (مطابق با سال 610 ميلادي)، در چهل سالگي به رسالت مبعوث شد. آن حضرت در حالي كه در غار حرا، در حوالي مكه معظمه، به عبادت و نيايش مي پرداخت، جبرئيل امين بر وي نازل شد و بر وي آياتي از قرآن مجيد را به عنوان طليعه و آغاز كتاب هدايت و سعادت، بخواند و وي را به كسوت نبوت مفتخر ساخت. نخستين آياتي كه بر آن حضرت فرود آمد، آيه هاي سوره 96 قرآن مجيد، يعني سوره علق بود و در آن آمده است: بسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ. خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ. اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ. اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ … به روايتي، جبرئيل امين با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و براي آن حضرت، كرسي عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لواي حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز اين كرسي برو و خدايت را سپاس گو. به روايت ديگر، آن كرسي از ياقوت سرخ و پايه اي از آن از زبرجد و پايه اي از مرواريد بود و چون فرشتگان به سوي آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا، پايين آمد و انوار جلال، او را فراگرفته بود، به طوري كه كسي توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت، گياه و سنگي كه مي گذشت، وي را سجده مي كردند و با زبان فصيح مي گفتند: السلام عليك يا نبي الله، السلام عليك يا رسول الله. همين كه وارد خانه شد، از نور چهره مباركش خانه خديجه كبري(س) منور شد و آن بانوي پرهيزكار پرسيد: اي محمد! اين چه نوري است كه در تو مشاهده مي كنم؟ حضرت فرمود: اين نور پيامبري است، بگو: لا اله الله، محمد رسول الله. خديجه گفت: من سال هاست، كه پيامبري تو را مي دانم و هم اكنون نيز شهادت مي دهم كه خدايي جز خداوند يكتا نيست و تو رسول و پيامبر خدايي. بدين گونه، خديجه نخستين كسي بود كه به همسرش حضرت محمد(ص) ايمان آورد. از ميان مردان نيز امام علي بن ابي طالب(ع)، به محض ديدن چهره نوراني پيامبر(ص) به وي ايمان آورد و شهادتين را بر زبان جاري كرد. از آن پس، پيامبر(ص) در كنار خانه خدا نماز مي گذارد و خديجه(س) و علي(ع) بر او اقتدا مي كردند و نماز مي خواندند. اين سه نفر، با جان و مال و هستي خويش اسلام را پرورانده و فراگير نمودند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
عبدمناف، مكني به ابوطالب يكي از فرزندان عبدالمطلب بن هاشم است. عبدالمطلب از چند همسر، داراي ده فرزند پسر و شش دختر بود. مادر ابوطالب، زبير و عبدالله (پدر رسول خدا"ص")، فاطمه دختر عمروبن عايذبن عمران بن مخزوم بود. ابوطالب نيز به مانند پدر و نياكان خود، از موحدان و پيروان دين حنيف ابراهيم(ع) و از هر گونه شرك و بت پرستي به دور بود. ابوطالب و همسر مكرمه اش فاطمه بنت اسد براي پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) تلاش هاي زيادي نمودند. زيرا حضرت محمد(ص) كه از كودكي يتيم و از نعمت پدر و مادر محروم بود، در كفالت جدش عبدالمطلب زندگي مي كرد و هشت سال از عمر شريفش نگذشته بود، كه جدش وفات يافت ولي عبدالمطلب به هنگام مرگ، كفالت حضرت محمد(ص) را به عهده فرزند دلسوز و مهربان خويش ابوطالب(ع) گذاشت و از او پيمان گرفت، كه از وي به نيكي نگه داري كند. از آن پس، قيموميت و كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده عموي عزيزش ابوطالب(ع) قرار گرفت و اين بزرگ مرد و همسرش فاطمه بنت اسد، بيش از چهل سال، حضرت محمد(ص) را چون نگيني در ميان گرفته و از او نگه داري كردند و جاي پدر و مادر او را برايش پر كردند. پس از بعثت پيامبر(ص)، خانواده ابوطالب(ع) نخستين كساني بودند كه به آن حضرت ايمان آورده و از او دفاع كردند. بزرگ ترين تاوان ايمان و حمايت ابوطالب(ع) از پيامبر(ص)، محاصره اقتصادي و اجتماعي خاندان عبدالمطلب از سوي سران سبك مغز قريش، به مدت سه سال در دره اي در حوالي مكه (كه بعدها به شعب ابي طالب(ع) معروف شد) بود. همسرش فاطمه بنت اسد، از نخستين گروندگان به اسلام بود و مقام مادري پيامبر(ص) را بر عهده داشت و پيامبر(ص) به وي علاقه عجيبي داشت و پس از هجرت به مدينه، به وي مهرباني خاصي مي نمود. جعفر طيار، فرزند ابوطالب(ع) از مسلمانان نخستين مكه و رهبر مهاجران به كشور حبشه بود و علي(ع)، فرزند كوچك ابوطالب(ع)، نخستين كسي بود كه به پيامبر(ص) ايمان آورد و در راه اسلام، بالاترين و بيشترين مجاهدت ها را به عمل آورد و سرانجام، پيامبر(ص) وي را به دامادي خويش و همسري دختر محبوبه اش حضرت فاطمه زهرا(س) برگزيد. درباره شخصيت، فضيلت و ايمان ابوطالب(ع) روايات فراواني وجود دارد، كه اين مختصر را گنجايش بيان همه آن ها نيست. به ناچار، تنها به يكي دو مورد اشاره مي كنم: روايت شد كه مَثل ابوطالب(ع)، مَثل اصحاب كهف است. او ايمان خود را پنهان كرد تا بتواند پيامبر(ص) را نصرت كند و شر كفار قريش را از آن حضرت دور گرداند. هم چنين روايت شد كه نور وي، خاموش كند تمام نورهاي خلايق را، مگر نور پنج تن معصوم(ع) را و اگر گذاشته شود ايمان ابوطالب(ع) در كفه ترازويي و ايمان سراسر مردم در كفه ديگر، هر آينه ايمان او رجحان و زيادتي پيدا مي كند و اميرمنان(ع) دوست مي داشت كه اشعار پدرش ابوطالب(ع) روايت و تدوين گردد و مي فرمود: بياموزيد اشعار وي را و به فرزندان خويش تعليم كنيد. زيرا آن بزرگوار بر دين خدا بود و در اشعارش علم و آگاهي بسيار است. سرانجام اين بزرگ حامي رسول خدا(ص) در 26 رجب و به روايتي در هفتم رمضان سال دهم بعثت (سه سال پيش از هجرت پيامبر(ص) در مكه معظمه به سراي باقي شتافت و از كينه ورزي ها و دشمني هاي قريش رهايي يافت. پيامبر(ص) در مصيبت عموي گرامي اش، گريان و اندوهگين بود و در پيشاپيش جنازه وي حركت مي كرد و مي فرمود: صله رحم كردي و جزاي خير داده شدي. هم چنين پيامبر(ص) بعدها مي فرمود: پيوسته قريش از من حساب مي بردند و جرأت به اذيتم نداشتند تا وفات ابوطالب(ع). پس از وفاتش بر اذيتم افزودند و بر من جرأت كردند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 10:19 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام موسي بن جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان است. لقب هاي وي عبارتند از: كاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح. هم چنين در ميان شيعيان به "باب الحوائج" معروف مي باشد. آن حضرت، مكني به: ابوابراهيم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل مي باشد. امام موسي كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مكه و مدينه)، از بانويي پرهيزكار و صالحه، به نام "حميده بربريه"، كه معروف به "حميده مصفاه" بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شيعيان نايل آمد. ايام امامت وي، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد). امام كاظم(ع) از سوي تمام خلفاي مزبور، در رنج و عذاب بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شكنجه بود. هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) كه دشمني و ناسازگاري غير قابل انكاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امير مومنان(ع) داشت، در آزار و شكنجه سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، كوتاهي نمي كرد. وي كه از مستبدترين حاكمان عباسي و جنايت كارترين آن ها است، وجود شريف امام موسي كاظم(ع) و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمي كرد و از اين بابت، بسيار نارحت و عصباني بود. سرانجام در رمضان سال 179 قمري، كه براي مراسم عمره وارد مكه شد و سپس به مدينه رفته بود، در آن جا دستور داد امام موسي كاظم(ع) را دستگير كنند. مأموران هارون، امام موسي كاظم(ع) را در حالي كه در كنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير كردند و به نزد هارون بردند. هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير كرده و به سوي عراق حركت دهند. وي براي سردرگمي مردم و پيش گيري از عكس العمل هاي احتمالي مردمي، دو محمل ترتيب داد و يكي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت. امام موسي كاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حكومتي، در هفتم ذي حجه همان سال، امام موسي كاظم(ع) را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون الرشيد و حاكم وي در بصره نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره هاي خانه خويش محبوس كرد و در آغاز به وي سختگيري نمود ولي بعدها كه عبادت و نيايش هاي دراز مدت آن حضرت را از نزديك مشاهده كرد، از سختگيري خويش نسبت به آن حضرت كاهيد و به هارون نامه نوشت كه آن حضرت را از حبس خانه وي خارج كند، در غير اين صورت، وي خودش آن حضرت را آزاد مي كند. هارون، بناچار امام موسي كاظم(ع) را از حبس بصره خارج كرد و وي را به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربيع، زنداني كرد. در آن مدتي كه امام(ع) در نزد فضل بن ربيع زنداني بود، چند بار هارون از فضل بن ربيع درخواست كرد كه آن حضرت را به شهادت رساند، ولي وي امتناع كرد و از اين امر سر باز زد. هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع، به زندان فضل بن يحيي برمكي منتقل كرد و از وي درخواست نمود كه آن حضرت را به شهادت برساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اكرام آن حضرت افزود. هارون كه از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و يكصد تازيانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات بر كنارش كنند و امام موسي كاظم(ع) را به زندان "سندي بن شاهك" منتقل كرده و در آن جا وي را شكنجه و آزار نمايند. سندي بن شاهك با قساوت قلب و سنگ دلي تمام، با آن حضرت رفتار مي كرد و پس از چندي شكنجه و آزار طاقت فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد. پس از شهادت امام كاظم(ع)، سندي بن شاهك در يك عمل فريب كارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد كه وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و كسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مباركش را گشوده و مردم را ندا مي كردند كه اين موسي بن جعفر(ع) است كه از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده كنيد. مردم دسته، دسته مي آمدند و آن حضرت را نگاه مي كردند. پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور، عموي هارون الرشيد، كه از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشكوهي از جنازه امام موسي كاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قريش، در بغداد به خاك سپرده شد. قبر شريف امام موسي كاظم(ع)، هم اكنون در كاظمين، كه عراقي ها، آن را كاظميه مي گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقي(ع) نيز در جوار وي مي باشد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مكتب اهل بيت(ع) مي باشد. شيخ مفيد(ره) درباره شخصيت امام موسي كاظم(ع) گفت: و كان ابوالحسن موسي(ع)، أعبد أهل زمانه، و أفقههم، و أسخاهم كفّاً و اكرمهم نفسا. يعني: ابوالحسن امام موسي كاظم(ع)، از همه مردم عصرش پارساتر، داناتر، سخاوتمندتر و گرامي تر بود. هم چنين در جاي ديگر گفت: و قد روي الناس عن أبي الحسن موسي(ع) فأكثروا، و كان أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لكتاب الله، و احسنهم صوتا بالقرآن، و كان اذا قرأ يحزن، و يبكي السامعون لتلاوته و كان الناس بالمدينه يسمونه زين المتهجدين، و سمي بالكاظم لما كظمه من الغيظ و صبر عليه من فعل الظالمين به، حتي مضي(ع) قتيلا في حبسهم و وثاقهم. يعني: مردم (منظور علماي اهل سنت) روايات فراواني از ابي الحسن امام موسي كاظم(ع) روايت كردند و چنانچه پيش از اين بيان كرديم، آن حضرت را از همه معاصرانش داناتر و آگاه تر به كتاب الهي مي دانستند و گفته اند كه آن جناب، كتاب خدا (قرآن مجيد) را از همه بهتر و با صداي دلنوازتر تلاوت مي كرد و در هنگام قرائت قرآن مجيد، مي گريست و آن هايي كه در آن جا حاضر بودند، نيز مي گريستند و مردم مدينه آن حضرت را زينت عبادت پيشه گان و شب زنده داران مي ناميدند و چون همواره خشم خود را فرو مي نشانيد و در برابر ستمگري هاي ستمگران بردباري مي نمود، وي را "كاظم" ناميدند و سرانجام در بند و زندان آنان به شهادت رسيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:47 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
24رجب سال 7 هجري قمري حضرت علي(ع) قلعه خيبر از پايگاههاي بسيار مستحكم يهوديان مهاجم را فتح كردند. حضرت محمّد(ص) رسول گرامي اسلام پس ازمراجعت ازحُديبيّه بشارت فتح قلعه خيبر را به مسلمانان دادند. آن وجود نوراني پس از 20روز با بيش از 4000تن عازم خيبرشدند. سپاه اسلام پس از محاصره اي شش هفته اي به همت و سرداري اميرمؤمنان علي(ع) موفق به گشودن قلعه خيبر شد. شايان توجه است كه اين قلعه در160 كيلومتري شهر مدينه درسرراه شام قرار دارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
رسول الله (صلى الله عليه وآله) دعاءُ أطفالِ اُمَّتي مُستَجابٌ ما لَم يُقارِفوا الذُّنوبَ . دعاى كودكان امت من، در صورتى كه به گناهان آلوده نشده باشند، مستجاب مى شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:29 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
4- سيد حسني سيدحسين تقوي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:51 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيامبراكرم(ص) داراي دو پسر به نام هاي: عبدالله و قاسم، معروف به طيب و طاهر و چهار دختر به نام هاي: زينب، رقيه، ام كلثوم و حضرت فاطمه زهرا(س) بود، كه همگي از خديجه كبري(س) بودند و در مكه معظمه ديده به جهان گشوده بودند. از همسران ديگر، فرزندي نداشت مگر از ماريه قبطيه. مقوقس پادشاه مصر در سال هفتم قمري به همراه پاسخ نامه پيامبر(ص)، كنيزي به نام "ماريه" را براي آن حضرت ارسال نمود. اين كنيز كه به همسري پيامبراكرم(ص) افتخار يافت، در سال هشتم قمري، فرزندي پسر براي آن حضرت به ارمغان آورد. پيامبر(ص) نام مولود خويش را ابراهيم گذاشت و وي را بسيار دوست مي داشت. اما اين كودك خردسال و محبوب پيامبر(ص)، عمر چنداني نكرد و در كمتر از دو سالگي وفات يافت. وي به مدت يك سال و ده ماه و هشت روز و به روايتي ديگر، يكسال و شش ماه و چند روز زندگي كرد و سپس بيمار شد و در همان بيماري، در 18 رجب سال دهم قمري بدرود حيات گفت. پيامبر(ص) در مرگ وي، بسيار اندوهگين شد. از امام جعفرصادق(ع) روايت شد: هنگامي كه ابراهيم رحلت كرد، اشك از ديدگان پيامبر(ص) جاري شد و در آن حال فرمود: ديده مي گريد و دل اندوهناك است، ولي چيزي كه باعث خشم پروردگار گردد، نمي گوييم. سپس به فرزندش ابراهيم فرمود: اي ابراهيم! در مرگ تو ما اندوهگين هستيم. برخي از صحابه پيامبر(ص) كه شاهد حالت اندوه و گريه رسول خدا(ص) بودند، تعجب كرده و زبان به اعتراض گشودند و به آن حضرت عرض كردند: شما ما را از گريه بر مردگان نهي مي نموديد، اكنون چگونه در سوگ فرزند خود اشك مي ريزيد؟ پيامبراكرم(ص) در پاسخ آنان فرمود: من هرگز نگفته ام كه در مرگ عزيزان خود گريه نكنيد، زيرا اين احساسات نشانه دلسوزي و مهرباني و ترحم است و شخصي كه دلش بر حال ديگران نسوزد، مورد رحمت الهي قرار نمي گيرد. من گفته ام كه در مرگ عزيزان، شيون نكنيد و سخنان كفرآميز و يا سخناني كه بوي اعتراض مي دهد نگوييد و از شدت اندوه، لباس هاي خود را پاره ننماييد. اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) به دستور رسول اكرم(ص)، بدن ابراهيم را غسل داد و كفن نمود. آن گاه گروهي از اصحاب پيامبر(ص)، جنازه ابراهيم را تشييع كرده و در قبرستان بقيع به خاك سپردند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:37 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم تشییع پیکر مرحوم آیت الله مشکینی امروز از مقابل دانشگاه تهران برگزار شد. پیکر پاک این عالم جلیل القدر فردا " پنج شنبه " نیز در قم و از مسجد امام حسن عسکری (ع) به طرف حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها تشییع و در قم به خاک سپرده می شود. هیات دولت در اطلاعیه ای به مناسبت درگذشت رئیس فقید مجلس خبرگان امروز را در سراسر ایران و چهارشنبه و پنج شنبه را در استان قم عزای عمومی اعلام و از عموم مردم مومن ، انقلابی و حق شناس برای حضور گسترده در آیین تشییع پیکر مطهر حضرت آیت الله مشکینی(ره) دعوت کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آیت الله مشکینی (ره) رئیس مجلس خبرگان و امام جمعه قم ساعت 16 و سی دقیقه عصر دوشنبه در 86 سالگی دار فانی را وداع گفت. حال عمومی آیت الله مشکینی از بامداد پنجشنبه بیست و هشتم تیر وخیم شد که ایشان بلافاصله برای درمان و مراقبت بیشتر به بیمارستان بقیه الله اعظم تهران منتقل شد. آیت الله مشکینی از بیماری تنفسی و کلیوی رنج می برد. بیماری آیتالله مشکینی طی چند روز اخیر وخیم تر شده بود به گونه ای که با وجود تلاش بی وقفه پزشکان معالج، سرانجام در عصر روز دوشنبه به دیار باقی شتافت . آیت الله علی اکبر فیض معروف به مشکینی در سال 1300 هجری شمسی در روستایی از توابع بلوک مشکین و در میان خانوادهای متدین و اهل علم چشم به جهان گشود و در طول 86 سال زندگی پربار، منشا برکات و خدمات شایانی به انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی و به ویژه حوزههای علمیه بود. تسلیت رهبر انقلاب به مناسبت در گذشت آیت الله مشکینی بسم الله الرحمن الرحیم 8/مرداد/1386 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 7:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
كيست زينب آنكه عالم واله و حيران اوست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
1- تغيير قبله مسلمانان. سال دوم هجري قمري: پيامبر اكرم(ص) پيش از هجرت، ايامي كه در مكه معظمه حضور داشتند، نمازهاي خويش را به سمت بيت المقدس، واقع در فلسطين به جاي مي آوردند، وليكن طوري مي ايستاد كه كعبه معظمه، ميان وي و بيت المقدس قرار مي گرفت و در واقع، به صورتي نماز مي خواند كه كعبه و بيت المقدس، هر دو، قبله وي قرار مي گرفتند. پس از هجرت به مدينه منوره، از ربيع الاول سال اول تا نيمه رجب سال دوم هجري، به مدت هفده ماه، به سوي بيت المقدس نماز مي گذارد و ساير مسلمانان نيز به پيروي از آن حضرت، به آن سمت عبادت مي كردند. در مدينه، يهوديان فراواني زندگي مي كردند و برخي از آنان، مسلمانان و به ويژه حضرت محمد(ص) را سرزنش كرده و مي گفتند: شما تابع قبله مائيد. پيامبر(ص)، از اين جهت اندوهناك بود و به آفاق آسمان ها نظر مي كرد و منتظر امر پروردگار منان بود. سرانجام در نيمه رجب سال دوم، هنگامي كه آن حضرت در مسجد "بني سالم" مشغول نماز ظهر بود و دو ركعت آن را به سمت بيت المقدس به جاي آورده بود، جبرئيل امين فرود آمد و بازوي مباركش را گرفت و او را به جانب كعبه برگردانيد. مسلمانان كه شاهد گردش پيامبر(ص) به سمت كعبه بودند، برخي تبعيت كرده و به سوي كعبه برگشتند و برخي ديگر، متوجه قضايا نشده و هم چنان به سوي بيت المقدس نماز گزاردند، تا اين كه نماز تمام شد و پيامبر(ص) خبر نويدبخش تغيير قبله را به آگاهي همگان رسانيد. چون نماز پيامبر(ص) و برخي از مسلمانان، در يك وقت به دو قبله خوانده شد، مسجد بني سالم، به مسجد "ذي القبلتين" شهرت يافت. در آن هنگام اين آيه شريفه بر رسول خدا(ص) نازل شد: قد نَري تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلّيَنَّكَ قِبْلَهً تَرْضيها، فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ، وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلّوُا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ … يعني: نگاه هاي انتظار آميز تو را به سوي آسمان (براي تعيين قبله) مي بينيم. اكنون تو را به سوي قبله اي كه از آن خشنود باشي، باز مي گردانيم. پس روي خود را به سوي مسجد الحرام كن و هر جا باشيد، روي خود را به سوي آن بگردانيد… از آن پس، كعبه و مسجدالحرام، قبله گاه مسلمانان شد و از هر كجا عالم به سوي آن عبادت مي كنند. شيخ مفيد، تغيير قبله را از نماز عصر ذكر كرد. 2- ازدواج حضرت علي (ع) با فاطمه زهرا(س): درباره تاريخ ازدواج حضرت علي(ع) با فاطمه زهرا(س)، اتفاق نظري ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي آن را در شب 21 ماه محرم، برخي در نيمه رجب و برخي ديگر در ماه ذي الحجه بيان كرده اند و چون مشهور علماي ما، شب 21 محرم را انتخاب كرده اند. 3- خروج از شعب ابی طالب علیه السلام: در این روز حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم از شعب ابی طالب علیه السلام خارج شدند. 4- وفات حضرت زینب سلام الله علیها: وفات مظلومانه و غریبانه ام المصائب حضرت فاطمه صغری عقیله بنی هاشم زینب کبری سلام الله علیها در شب یکشنبه 15رجب سال 62ه به وقوع پیوسته است. در مدت یک سال بعد از واقعه کربلا ، زندگانی آن حضرت همراه با اشک و آه و خاطرات اسارت و کربلا سپری گشت.در عظمت آن مخدره بس که به فرموده صدوق رحمه الله، از جانب امام حسین علیه السلام نیابت خاصه داشته است، و تا هنگامی که بیماری امام زین العابدین علیه السلام تمام نشده بود، این نیابت ادامه داشت. نام گذاری حضرت: هنگام ولادت جبرئیل از جانب خداوند متعال بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و عرض کرد:"یا رسول الله ،اسم این دختر را زینب بگذار ".آنگاه جبرئیل گریست. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پرسید:سبب این گریه چیست؟عرض کرد :همانا این دختر از آغاز زندگانی تا پایان روزگار در این سرای ناپایدار با رنج وبلا خواهد زیست.گاهی به درد شما یا رسول الله مبتلا می شود ، و گاهی در ماتم مادرش و گاهی در مصیبت پدر و گاهی به درد فراق برادرش حسن مجتبی علیه السلام دچار خواهد شد.از همه بالاتر به مصائب کربلا ونوائب دشت نینوا گرفتار می شود چنانکه مویش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید. این خبر را اهل بیت علیهم السلام شنیدند و اندوهناک وگریان شدند.پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم صورت بر صورت حضرت زینبسلام الله علیها نهادند و گریستند. حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمود : یا ابتا ، این گریه برای چیست؟ خداوند دیده های تو را نگریاند.فرمود :"ای فاطمه، بعد از من و تو این دختر دچار بلاها و مصائبی می شود. حضرت صدیقه سلام الله علیها فرمود:چه ثواب دارد آن کسی که بر دخترم زینب سلام الله علیها گریه کند؟آن حضرت فرمود:"ای پاره تنم و ای نور چشمم،ثواب کسی که بر او گریه کند مانند ثواب کسی است که بر برادرش حسین علیه السلام گریه کند".سپس نام آن حضرت را زینب نهاد. آن حضرت یک سال و چند ماه بعد از واقعه کربلا با قلبی پر از اندوه از مصائب کربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند.در وفات آن حضرت مظلومه روزهای 14 رجب و دهم رمضان را هم گفته اند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 8:28 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علي بن ابي طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف در سيزده رجب سال سي ام عام الفيل، يعني 23 سال پيش از هجرت نبوي در درون كعبه معظمه ديده به جهان گشود. پدرش ابوطالب بن عبدالمطلب، كه با عبدالله بن عبدالمطلب پدر حضرت محمد(ص)، برادر اعياني و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عايذ مخزومي بود. مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بود. وي از جمله بانوان گروه نخست بود كه به پيامبر(ص) ايمان آورد و مسلمان شد و رنج هاي ايام حضور در مكه را به همراه همسر و خانواده اش متحمل گرديد و در هنگام هجرت پيامبر (ص)، وي نيز به مدينه هجرت نمود و در همين شهر مقدس بدرود حيات گفت و پيامبر (ص) با پيراهن خود وي را كفن كرد، تا بدين وسيله او را از گزند گزندگان زمين و هم از آسيب قبر در امان نگه دارد و اقرار به ولايت فرزندش علي بن ابي طالب(ع) را به وي تلقين كرد، تا هنگام پرسش نكيرين، به راحتي پاسخشان دهد. رسول خدا(ص)، او را بدين طريق احترام كرد و از اين فضل عظيم برخوردار ساخت. ابوطالب(ع) و همسرش فاطمه بنت اسد(س) براي پيامبر (ص) و گسترش دين مبين اسلام تلاش هاي زيادي به عمل آورده و رنج ها و سختي هاي فراواني متحمل گرديدند. از زماني كه حضرت عبدالمطلب(ع) وفات يافت، كفالت نواده يتيمش محمد بن عبدالله(ص) بر عهده عمويش ابوطالب(ع) افتاد و وي آن حضرت را تا آخر عمرش (به مدت 44 سال) سرپرستي و پشتيباني نمود و از عقايد و افكارش حمايت كرد. ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد(س)، در نگه داري پيامبر (ص) چنان عمل مي كردند، كه وي را بر فرزندان خود ترجيح مي دادند و به او بهتر و بيشتر مي رسيدند. به همين لحاظ پيامبر (ص)، با وجود آن دو مهربان، احساس يتيمي نمي كرد و جاي پدر و مادر خويش را خالي نمي ديد. حضرت علي(ع) و برادران و خواهرانش، نخستين كساني بودند كه هم از سوي پدر و هم از سوي مادر، هاشمي بودند. كنيه هاي امام علي(ع) عبارت است از: ابوالحسن، ابوالحسين، ابوالحسنين، ابوالسبطين و الريحانتين و ابوتراب. معروف ترين كنيه هايش ابوالحسن و ابوتراب مي باشد. القاب آن حضرت عبارتند از: اميرالمؤمنين، سيدالوصيين، سيدالمسلمين، سيدالاوصياء، سيدالعرب، خليفه رسول الله، امام المتقين، يعسوب المؤمنين، صهر رسول الله، حيدر، مرتضي، وصي و … تولد مبارك آثارش در شهر مكه معظمه و در داخل خانه خدا (كعبه) واقع گرديد. تولد در خانه كعبه، فضيلتي ويژه حضرت علي(ع) است و خداي متعال، تنها وي را به چنين امتيازي كرامت نمود. نه پيش از او و نه پس از او، براي هيچ كسي چنين فضيلتي پديد نيامده است. مرحوم شيخ عباس قمي، كيفيت ولادت آن حضرت را چنين بيان كرد: آن چه به سندهاي بسيار وارد شده، آن است كه روزي عباس بن عبدالمطلب، با يزيد بن قعنب و با گروهي از بني هاشم و جماعتي از قبيله بني العزي در برابر خانه كعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد در آمد و به حضرت اميرالمؤمنين(ع)، نه ماه آبستن بود و او را درد زائيدن گرفته بود. پس در برابر خانه كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت: پروردگارا! من ايمان آورده ام به تو و به هر پيامبر و رسولي كه فرستاده اي و به هر كتابي كه نازل گردانيده اي و تصديق كرده ام به گفته هاي جدم ابراهيم خليل(ع) كه خانه كعبه بنا كرده او است، پس سئوال مي كنم از تو، به حق اين خانه و به حق آن كسي كه اين خانه را بنا كرده است و به حق اين فرزندي كه در شكم من است و با من سخن مي گويد و به سخن گفتن خود مونس من گرديده است و يقين دارم كه او يكي از آيات جلال و عظمت تو است، كه آسان كني بر من ولادت او را. عباس و يزيد بن قعنب گفتند كه چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ديديم كه ديوار عقب خانه، شكافته شد. فاطمه از آن رخنه داخل شد و از ديده هاي ما پنهان گرديد، پس شكاف ديوار به اذن خدا به هم پيوست و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعي كرديم، در گشوده نشد. دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون كعبه ماند. اهل مكه در كوچه ها و بازارها اين قضيه را نقل مي كردند و زن ها اين حكايت را ياد مي كردند و تعجب مي نمودند. تا روز چهارم رسيد، پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود، ديگر باره شكافته شد، فاطمه بنت اسد بيرون آمد و فرزند خود اسدالله الغالب علي بن ابي طالب(ع) را در دست خويش داشت و مي گفت: اي گروه مردم! به درستي كه حق تعالي برگزيد مرا از ميان خلق خود و فضيلت داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده اند. زيرا كه حق تعالي برگزيد آسيه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالي را پنهان در موضعي كه عبادت خدا در آن جا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت، يعني خانه فرعون. و مريم دختر عمران را حق تعالي برگزيد و ولادت حضرت عيسي(ع) را بر او آسان گردانيد و در بيابان درخت خشك را جنباند و رطب تازه از براي او از آن درخت فرو ريخت و حق تعالي مرا بر هر دو و زيادتي داد و هم چنين بر جميع زنان عالميان كه پيش از من گذشته اند. زيرا كه من فرزندي آورده ام در ميان خانه برگزيده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه ها و طعام هاي بهشت تناول كردم و چون خواستم كه بيرون آيم، در هنگامي كه فرزند برگزيده من بر روي دست من بود، هاتفي از غيب مرا ندا كرد كه: اي فاطمه! اين فرزند بزرگوار را "علي" نام كن، به درستيكه منم خداوند علي أعلي و او را آفريده ام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خويش به او بخشيدم و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده ام و او را به آداب خجسته خود تأديب نموده ام و امور خود را به او تفويض كرده ام و او را به علوم پنهان خود مطلع كرده ام و در خانه محترم من متولد شده است و او اول كسي است كه اذان خواهد گفت بر روي خانه من و بت ها را خواهد شكست و آن ها را از بالاي كعبه به زير خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگواري و يگانگي ياد خواهد كرد و اوست امام و پيشوا بعد از حبيب من و برگزيده از جميع خلق من محمد(ص) كه رسول من است و او وصي او خواهد بود. خوشا حال كسي كه او را دوست دارد و ياري كند او را و واي بر حال كسي كه فرمان او نبرد و ياري او نكند و انكار حق او نمايد. آري، حضرت علي(ع) در چنين روز مبارك و در چنين محل مبارك و با ميزباني خداي سبحان ديده به جهان گشود و جهان هستي را از انوار الهي اش روشن گردانيد. ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد(س)، در نگه داري و تربيت اين نازنين فرزند، تلاش بليغي به عمل آوردند. ولي هنوز چند سالي از ولادت با بركتش نگذشته بود كه حضرت محمد(ص) و همسرش خديجه كبري(س) از ابوطالب(ع) و همسرش فاطمه بنت اسد(س) تقاضا نمودند كه نگه داري اين كودك دلربا را به آنان واگذارد. ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد(س) به خاطر شدت علاقه و محبت به حضرت محمد(ص)، درخواستش را رد نكرده و نگه داري علي(ع) را به وي سپردند. از آن پس، علي(ع) در دامن مهرانگيز رسول خدا(ص) رشد و تعالي يافت و مراحل تكامل را طي نمود. او نخستين كسي بود كه به خدا و پيامبرش ايمان آورد و تا آخر عمر شريف خود در اعتلاي كلمه لا اله الا الله و عدالت اسلامي، لحظه اي از پاي ننشست. زيد بن ارقم روايت كرد: اول من صلي مع رسول الله(ص) علي بن ابي طالب(ع)؛ نخستين كسي كه با رسول خدا(ص) نماز گزارد، علي(ع) بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج علی اصغر علیه السلام در این روز واقع شده است. با در نظر گرفتن اینکه آن حضرت در شش ماهگی در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید، ولادت آن حضرت مطابق این روز می شود. بعضی هم ولادت حضرت را در روز 8یا 9 ثبت کرده اند. نام شریف آن حضرت عبدالله مشهور به علی اصغر است. لقب شریفش باب الحوئج، رضیع، مذبوح من الاذن الی الاذن است. پدر بزرگوارش امام حسین علیه السلام، ومادر والا مقامش حضرت رباب دختر امرء القیس کلبی است. قاتل آن حضرت، حرملة بن کاهل اسدی ملعون است که قلب امام حسین علیه السلام و اهل بیت و شیعیان، بلکه هر شنونده این مصیبت را سوزاند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:7 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمد تقي(ع)، امام نهم شيعيان است. نام وي، "محمد" كنيه اش ابوجعفر ثاني و لقب هايش تقي، جواد، مرتضي، مختار، منتجب، قانع و عالم است. وليكن معروف ترين و مشهورترين لقب هاي وي تقي، جواد و جوادالائمه است. نام پدرش امام علي بن موسي الرضا(ع) و مادرش سبيكه مي باشد. نام هاي ديگري مانند سكينه، مرسيه و دره نيز براي مادرش نقل شد و امام رضا(ع)، آن بانوي شريفه را "خيزران" ناميد. خيزران از اهالي "نوبه" در شمال افريقا و از خاندان ماريه قبطيه، همسر رسول اكرم(ص) و از زنان فاضله و بزرگوار زمان خويش بود. پيامبر اكرم(ص) در حيات خويش، وجود چنين بانوي پرهيزگاري را پيش گويي كرد و در حديثي فرمود: بأبي ابن خيره الاماءِ النّوبيه الطيّبه؛ پدرم به قربان پسر بهترين كنيزي باد كه از اهالي نوبه و پاكيزه سرشت است. امام موسي كاظم(ع) نيز وجود اين بانوي شريفه و فرزند گرامي اش امام محمد تقي(ع) را پيش گويي كرده بود. آن حضرت در حديثي به يزيد بن سليط فرمود: هرگاه فرزندم علي (امام رضا(ع)) را در اين مكان (در طريق مكه) ملاقات كردي، وي را بشارت بده كه از وي پسري متولد مي گردد كه امين، امانت دار و مبارك خواهد بود. در آن روز، پسرم (امام رضا(ع)) تو را خبر مي دهد كه در چنين روزي، با من ملاقات كردي و من به تو چنين سخن هايي گفتم. پس تو وي را در آن زمان خبر بده كه آن جاريه اي كه چنين پسر ارجمندي از او متولد خواهد شد، از اهل بيت ماريه قبطيه، جاريه رسول خدا(ص) است و اگر آن بانو را ملاقات كردي، سلام مرا به وي برسان. محل تولد امام جواد(ع) در مدينه منوره و در خانه امام رضا(ع) بود، ولي درباره تاريخ تولد آن حضرت، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. زيرا برخي پنجم ماه رمضان، برخي نيمه ماه رمضان، برخي نوزدهم ماه رمضان و برخي ديگر دهم رجب المرجب سال 195 قمري را روز تولد مبارك آثار آن حضرت مي دانند. ابن عياش، ولادتش را دهم رجب ذكر كرد و دعاي ناحيه مقدسه نيز دلالت بر همين امر دارد. در فرازي از اين دعا آمده است: اللّهِمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في رَجَبٍ، مُحَمّدٍ بْنِ عَليٍ الثّاني وَ ابْنِه عَلّي بْنِ مُحَمّدٍ الْمُنْتَجَبِ. كليم بن عمران روايت كرد: به محضر امام رضا(ع) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم كه در پيشگاه خدا دعا كن، تا فرزندي به تو كرامت كند. امام رضا(ع) فرمود: حق تعالي فرزندي به من كرامت خواهد كرد و او وارث امامت و جانشين من خواهد بود. هنگامي كه امام محمد تقي(ع) متولد گرديد، امام رضا(ع) فرمود: خداي متعال فرزندي به من عطا كرد كه به موسي بن عمران(ع)، كه دريا را شكافت، شباهت دارد و نظير عيسي بن مريم(ع) است كه خداوند منان مادرش را پاكيزه گردانيد و او طاهر و مطهر آفريده شد. امام رضا(ع) هنگامي كه به درخواست مأمون عباسي، به خراسان سفر نمود، از عمر شريف فرزندش امام محمد تقي(ع) بيش از پنج سال نگذشته بود و در هنگامي كه آن حضرت در خراسان به دسيسه مأمون عباسي، مسموم و شهيد گرديده بود، امام جواد(ع) تنها هشت سال بيشتر نداشت. امام جواد(ع) در سنين كودكي به مقام امامت نايل آمد و با آن صغر سن خويش، سكان كشتي شيعيان را به نيكي هدايت نمود و همانند پدر و نياكان معصوم خويش، پناه گاه عدالت جويان و دوستداران مكتب اهل بيت(ع) شد. مأمون عباسي كه دانشمندي زبردست و از خردمندان عصر خويش بود، در برابر اعتراض عباسيان نسبت به ازدواج دخترش ام الفضل با امام محمد تقي(ع)، درباره مقام و شخصيت اين امام همام گفت: و اما ابوجعفر محمدبن علي قد اخترته لتبريزه عي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الاعجوبه فيه بذلك، و أنا ارجو أن يظهر للناس ما قد عرفته منه، فيعلموا أن الرأي ما رأيت فيه. يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به دامادي خويش و همسري دخترم برگزيدم، بدين خاطر است كه وي در عين خردسالي خويش بر تمامي اهل فضل و صاحبان علم و انديشه برتري دارد و اعجوبه زمان خويش است و من اميد دارم به همان مقداري كه من به دانش و فضل او پي بردم، مردم نيز او را بشناسند و به فضل و كمالات وي آگاه شوند و بدانند رأي درست همان است كه من پسنديده ام. مأمون عباسي كه به درستي، مقام و شأنيت آن حضرت را شناخته بود، دخترش ام الفضل را به عقد نكاح وي درآورد. وليكن پس از وفات مأمون، هنگامي كه امام محمد تقي(ع) براي بار دوم به بغداد سفر كرده بود، همسرش ام الفضل به تحريك عموي خويش معتصم عباسي، آن حضرت را در سن جواني مسموم كرد و به شهادت رسانيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 6:28 توسط مجید غفوری
|
|
||