|
|
|
|
|
همـه هسـت آرزويم كه ببينـم از تو رويـي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:39 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
مايكل مور وتيم برتون در دو گفت وگوي جداگانه با رسانه هاي ايراني به شدت از فيلم 300 انتقاد كردند.
مايكل مور گفت: من به عنوان يك آمريكايي به جاي سازندگان 300 و مشخصاً برادران وارنر، از مردم ايران عذرخواهي ميكنم. ايرانيان باور كنند كه همه آمريكايي ها مثل بوش، چني و سازندگان فيلم 300 نيستند.البته خانم رایس را فراموش کردم بگویم. وي درادامه گفت: سلام مرا به همه ايرانيان برسانيد. اين مستند ساز مشهور آمريكايي، سال گذشته نيزدر مورد ايران، چنين گفته بود: با اين كه خيلي دوست دارم ايران را ببينم، اما تا به حال نتوانستم به ايران بيايم.گرچه به خاطر فيلم «بولينگ براي كلمباين» يك قطعه فرش زيبا از سوي «فستيوال فجر» برايم ارسال شده كه در مقابل درب داخلي منزلم انداخته ام. هر كسي هم به خانه ام مي آيد از زيبايي اين فرش تعريف و تمجيد ميكند و البته به او مي گويم، اين فرش حاصل دسترنج مردماني است كه به گفته يك احمق رواني، اين روزها جزء كشورهاي «محور شرارت» است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:22 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از شهادت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران وفادارش در كربلا به دست سپاهيان يزيد بن معاويه و عدم يارى آن حضرت از سوى مسلمانان و دوستداران اهل بيت (ع) ، يك حالت سرخوردگى و پشيمانى در مسلمانان پديد آمد. در شهر كوفه كه بزرگترين مركز شيعيان عالم اسلام بود، ندامت و پشيمانى شيعيان، به خاطر عدم نصرت امام حسين (ع) و تنها گذاشتن وى در كربلا، شدت بيشترى داشت و از اين بابت، خودشان را سرزنش كرده و خطاكار مىدانستند. آنان، پس از مراسمهاى عزادارى امام حسين (ع) و گفت و گوهاى جمعى، به اين نتيجه رسيدند كه اين ننگ و ندامت را نمىتوانند از خود دور كنند، مگر با كشته شدن در راه اهداف اباعبدالله الحسين(ع)، و گرفتن انتقام از قاتلان وى.(1) رهبرى اين جنبش را چند تن از سران سالخورده شيعه عراق بر عهده داشتند، كه معروفترين آنان عبارت بودند از: سليمان بن صرد خزاعى ، عبدالله بن وال تميمى، رفاعة بن شداد بجلى، عبدالله بن سعد ازدى و مسيّب بن نجبه فزارى. قيام توابين از سال 61 قمرى، پس از شهادت امام حسين(ع)، شكل گرفت و به تدريج فراگير شد و طرفداران بسيارى پيدا كرد و به مدت چهار سال شكلگيرى جنبش، نيرو و امكانات قابل توجهى فراهم گرديد. بدين منظور رهبران قيام، نخستين روز ربيع الثانى سال 65 قمرى را آغاز رسمى حركت خود از شهر بزگ كوفه تعيين كردند. در اين زمان، "يزيد بن معاويه" به هلاكت رسيده بود و "مروان بن حكم" در شام و غرب عالم اسلام و "عبدالله بن زبير" در مكه و شرق و جنوب عالم اسلام، حكمرانى مىكردند و شهر كوفه درسيطره عبدالله بن زبير و طرفدارانش قرارداشت . در آغاز، عدهاى درصدد درگير كردن توابين با عامل عبدالله بن زبير در كوفه را داشتند، ولى با زيركى "عبدالله بن زبير انصارى"، استاندار وقت كوفه و اعلام پشتيبانى وى از توّابين، هيچ گونه جنگى در كوفه به وقوع نپيوست (2) و توّابين كه تعدادشان چهار هزار رزمنده عاشق شهادت بود، از كوفه به "پادگان نخيله" و از نخيله به سوى كربلا حركت كردند و مدتى در آن جا به سوگوارى پرداختند و بسيار گريه و ناله كرده و از خداى سبحان، به خاطر گناه و جرم خويش، طلب غفران نمودند و آن گاه به سوى سرزمين " جزيره (بين النهرين) " رهسپار شدند و در منطقه " عين الوردة " با سپاهيان مروان بن حكم به فرماندهى "عبيدالله بن زياد" مواجه شدند. در آغاز، گروهى از توّابين به فرماندهى "مسيب بن نجبه فزارى" با گروهى از سپاه عبيدالله بن زياد درگير شدند و با مجاهدت و دلاورىهاى توّابين، سپاه عبيدالله متحمل شكست سنگين شد و بسيارى از شاميان كشته و بسيارى زخمى گرديدند و تنها عدهاى، موفق به فرار از صحنه نبرد شدند. عبيدالله بن زياد، كه تعداد سى هزار نفر از شاميان را فرماندهى مىكرد، براى بار دوم، سپاهى به استعداد دوازده هزار مرد جنگنده به فرماندهى "حصين بن نمير" به نبرد توّابين فرستاد و اين بار نيز پيروزى با خداجويان توّابين بود ولى تاريكى شب، مانع پيروزى نهايى آنان گرديد.(3) امّا بار سوم، عبيدالله بن زياد در همان شامگاه با تمام نيرو و تجهيزات جنگى به نبرد توّابين شتافت و جنگ خونينى ميان طرفين شعله ورگرديد . سليمان بن صرد كه با سپاهى سنگين از دشمن روبرو شده بود، از زين اسب به پايين آمد و شمشيرش را ازغلاف بيرون آورد وغلاف آن را شكست و به ياران خود گفت: عبادالله! من اراد البكور الى ربّه، و التّوبة من ذنبه، و الوفاء بعهده، فاليّ؛ اى بندگان خدا! هر كسى مىخواهد كه بامداد فردا در نزد پروردگارش باشد، از گناه و جرمش توبه كند و به پيمان خويش وفا كند، پس با من بيايد. در اين هنگام، تعداد زيادى از ياران او از اسب پياده شده و بىباكانه به صفوف عظيم دشمن زدند. تعداد اندك شهادت طلبان توّابين، صحنه ميدان را بر انبوه جنايتكاران شام، تيره و تنگ كردند و اگر پيروزىهاى آنان به همان صورت ادامه مىيافت، پيروزى نهايى نصيب آنان مىشد، ولى شاميان، به جاى نبرد تن به تن، توّابين را آماج تيرهاى بىامان خويش قرار دادند و در اين ميان فرمانده شجاع توّابين، يعنى "سليمان بن صرد"، مورد اصابت تير "يزيد بن حصين بن نمير"، قرار گرفت و دلاورانه به شهادت رسيد و پس از او، "مسيّب بن نجبه" فرماندهى توّابين را بر عهده گرفت ولى پس از مبارزاتى، او نيز به شهادت رسيد.(4) از آن پنج فرمانده و امير توّابين، هر كدام پس از ديگرى، فرماندهى را بر عهده گرفته و با سربازان عبيدالله بن زياد به نبرد پرداختند، ولى در ميان ميدان به شهادت رسيدند و تنها "رفاعة بن شداد بجلى"، به همراه عدهاى اندك از توابين، از تاريكى شب استفاده كرده و خود را از آن واقعه هولناك، نجات داده و به كوفه برگشتند و در قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، كه پس شهادت توابين، به وقوع پيوست، شركت نمودند. (5) منابع: 1. المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك، ج6، ص 28 2. همان 3. همان، ص 36 4. همان 5. نك: مروج الذّهب، ج3، ص 100؛ تاريخ الطبرى، ج5، ص 551؛ البداية و النهاية، ج8، ص 253؛ ماهيت قيام مختار، ص 221 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:57 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر كسي خواست راه خير و سعادت را طي كند ، فضل و فيضي نصيب او بشود ، بيراهه نرود ، راه ديگران را هم نبندد ؛ هم راه خود را ببيند ، هم چراغي براي راه ديگران باشد ، اين دو راه دارد ؛ يكي اينكه سعي و تلاش و كوشش بكند ، آنچه را مي داند ، عمل بكند . آنچه را نمي داند ، بپرسد . بين خود و بين خداي خود گناهي مرتكب نشود و آن را اصلاح كند . يكي هم فيض هاي رايگان الهي است كه نصيب افراد مي شود . در اثر دعاي پدر ، دعاي مادر ، كه اين دومي كه لطف خاص خداست ، نه مسبوق به علم انسان است ، نه مسبوق به عمل انسان . نه انسان مي داند و نه مقدمات اش را فراهم كرد . دولت آن است كه بي خون دل آيد به كنار! اين فيض ابتدايي هست . آيت الله جوادي آملي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 8:59 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه دربحث شفاعت نظرها را به خود جلب مي كند، رحمت بي پايان خداوند نسبت به بندگانش است كه پس از اين همه امتحان و دادن فرصتها، هنوز مي خواهد بندگانش را به بهشت ببرد. به عبارت ديگر، مسئله شفاعت درحقيقت نشانگر عنايت خاصي است كه خداوند نسبت به مومنين دارد و تاجائي كه ممكن است مي خواهد آنان را به عذاب ابدي دچار نسازد. در برخي روايات ديگر آمده كه مومن حق شفاعت اهل وعيال خود و حتي خدمتگزار خود را نيز دارد. همچنين آمده است كساني كه سن آنان به نود سالگي برسد، گناهانشان آمرزيده مي شود و شفاعت او درباره خويشاوندانش پذيرفته مي گردد.و در برخي روايات ديگري آمده است: همسايه ، همسايگان خود را شفاعت خواهد نمود. فاطمه عبداللهى |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:32 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگى سراسر افتخار امام مجتبى(ع) جلوههاى زيبا و پرشكوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت. هفتسال در دامن پرفيض رسول خدا(ص) از چشمههاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فكر و انديشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهتبهره دهى به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سىسال حوادث تلخ و شيرين بعد از رحلت پيامبر وى را از تجربههاى گران بهرهمند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدايت كشتى اسلام، در سختترين موقعيت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با كمترين آسيب و تلفات امت اسلامى را رهبرى كرد، توطئههاى بزرگ و خطرناك بنىاميه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودى اسلام و برنامههاى حيات بخش آن شد و پيش بينى پيامبر خدا(ص) را تحقق بخشيد. بيعتبا امام مجتبى(ع) بيعت يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيلههاى مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدين(ع) وحشتبزرگى در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عزمى راسختر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصممتر ساخت. توطئههاى معاويه معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابىسفيان و ... را فرا خواند، نشستى تشكيل دادو درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن(ع) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشهاى اساسى جهتبراندازى حكومت علوى نكنيد، براى هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميمهاى زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد: 1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امنى. 2- تطميع و تهديد نيروهاى ارشد نظامى و لشكريان امام مجتبى(ع) مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد. 3- ارسال گشتىهاى رزمى در اكيپهاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بنارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى يمن يا مكه، 4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه. 5- انتشار شايعههاى بىاساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر، 6- شايعه پناهندگى بعضى از شخصيتهاى سياسى، نظامى حكومت امام حسن مجتبى، 7- جنگ روانى تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف. 8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه. انگيزههاى صلح توطئههاى فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبى(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهاى دراز مدت و جابجايى نيروهاى خسته و ناتوان و غير علاقهمند منصرف شود و نتواند شالوده محكمى را پىريزى كند. از سوى ديگر، طولانى شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در ليلة الهرير و فقدان نيروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر(ص) مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابتبن قيس، ذوالشهادتين و ...، كه سابقهاى درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان در فرو پاشى شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت. مورخان گفتهاند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر(ص) بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربهاى كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود. امام مجتبى(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانى براى نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهانى مىداشتم، شب و روز با وى(معاويه) جنگ مىكردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه مىدادم تا خداوند بين ما حكم كند. سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان مىديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق مىانجامد و معاويه بدين بهانه همهدوستان اهل بيت(ع) را خواهد كشت. از اينرو فرمود: "انى خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعى" «من ترسيدم ريشه مسلمانان از روى زمين كنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دين، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى ديگر فرمود: فصالحتبقيا على شيعتنا خاصة من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الى يوم ما فان الله كل يوم هو فى شان حفاظتشيعه از نابودى و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزى ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونهاى است و بايد آن را انجام دهد. » قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن به نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در يكى از ماههاى ربيع الاول يا ربيع الثانى و يا جمادى الاولى، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامهاى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على(ع) فرستاد. اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالاى آن يك خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحيفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كردهام هر شرطى را كه شما مىخواهيد و صلاح مىدانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است. در پايان نامه، جهت اطمينان بيشتر سوگندهاى بزرگى ياد كرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند. نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مىپردازيم كه بندهاى آن به صورت جداگانه ذكر شده است. بندهاى قرارداد صلح ماده اول: واگذار كردن حكومتبه معاويه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و سيره و روش خلفاى شايسته عمل كند. ماده دوم: خلافتبعد از معاويه از آن حسن بن على(ع) است و چنانچه حادثهاى براى او پيش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسين(ع) است و معاويه حق ندارد، بعد از خود جانشين تعيين كند. ماده سوم: دشنام دادن و نفرين به اميرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترك شود و كسى از آن حضرت جز به نيكى ياد نكند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى كه هستند و در هر جا زندگى مىكنند، بايد از امنيت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام دادهاند، مورد عفو قرار گيرد افراد به بهانههاى واهى مورد تعقيب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد. ماده پنجم: ياران و شيعيان على(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ايشان از امنيت كامل برخوردار باشد. معاويه بايد از تعقيب و سوء قصد به آنها بپرهيزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دستياران على(ع) استباز پس گرفته نشود. ماده ششم: هرگز عليه امام حسن و برادرش امام حسين(ع) و هيچ يك از خاندان اهل بيت(ع) آشكارا و نهان توطئهاى نكند(ستمى و آزارى نرساند) و در هيچ نقطهاى از روى زمين براى آنان وحشتى ايجاد نكند. ماده هفتم: در حضور معاويه اقامه شهادت نشود و معاويه حق ندارد خود را اميرمؤمنان بنامد. ماده هشتم: از بيت المال كوفه، مبلغ پنج ميليون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاويه بايد بدهىهاى بيت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو ميليون درهم به برادرم حسين بدهد. بنىهاشم را در بخششها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجيح دهد و هر سال يك ميليون درهم جهت فرزندان شهداى جنگهاى جمل و صفين و به آنانى كه در ركاب اميرمؤمنان(ع) به شهادت رسيدهاند، داده شود، و اين مبلغ بايد از ماليات مربوط به دارابجرد باشد. شروط فوق در نامههاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گرديد. معاويه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسيارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفتهاند: عقد صلح در «بيت المقدس» و يا «ادرح» اجرا گرديد. اين دو قول قوت چندانى ندارد، زيرا مسكن محل تجمع نيروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نيز حضور داشتند. توضيحى پيرامون مواد صلحنامه بندهاى قرارداد مصالحه. كه از سوى سبط اكبر پيامبر مطرح شده، داراى امتيازات بسيارى است كه در هر زمان، جايگاه والاى سياسى - الهى خود را باز مىكند و منشور اصلاح و انقلاب تدريجى را پىريزى مىنمايد. امام(ع)، در اين قرارداد، كوشيد پرده از چهره معاويه بردارد و تبليغات دروغينى كه جهت تثبيت موقعيت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى كند. بند اول: اعمال و كردار وى را مخالف قرآن و سيره پيامبر(ص) و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حكومت، برنامههاى آينده خويش را بر اساس قرآن و روش پيامبر قرار دهد. بند دوم: به موقتبودن حكومت معاويه اشاره مىكند و اينكه او نمىتواند سرنوشت آينده مسلمانان را بر عهده گيرد، بلكه آينده از آن خود يا برادرش حسين(ع) و يا شورايى از مسلمانان است كه خط و مشى را تعيين مىكنند. بند سوم: بيانگر كينه معاويه به اهل بيت پيامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرين عليه شخصيتى همچون على بن ابىطالب(ع) بود. بند چهارم: بر بىتقوايى، ستمگرى و نژاد پرستى معاويه اشاره مىكند و از او تعهد مىگيرد امنيت را برقرار سازد و متعرض مردم، بويژه مردم عراق و علاقهمندان به اهل بيت(ع) نگردد، زيرا بسيارى از آنان حامى و ياور پدرش على(ع) بودند. بند پنجم: خواستار حفاظت و امنيت ويژهاى براى ياران على(ع) است و سپس تصريح مىكند: بر معاويه است پاكباختگانى چون حجربن عدى، ميثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اينكه، به خاطر حقگويى، آنان را تعقيب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد. بند ششم: تاكيدى استبر دو بند پيشين و هشدارى استبر ترك توطئه آشكار و پنهانى حاكمان شام عليه امام و اهل بيت(ع)، زيرا آنان مشعل هدايت اين امتند و معلوم بود كه معاويه و بنى اميه براى رسيدن به اهداف شوم خود خستسراغ آنان را خواهند گرفت. امام مجتبى(ع) در بند هفتم، بالاترين ضربه روحى را بر پيكر معاويه و بنىاميه وارد كرده است، زيرا: اولا: اقامه شهادت بايد نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گيرد و معاويه از اين خصال نيك به دور است. مرحوم مجلسى در اين باره مىنويسد: شهادت بايد نزد حاكم عادل و قاضى فصل(تميز دهنده بين حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمينان حاصل شود كه حق را احيا و با باطل مبارزه مىكند. امام با آوردن اين قيدها خواسته است، معاويه را فاقد صفات مذكور معرفى كند. ثانيا: اگر معاويه خود را اميرالمؤمنين نداند، مسلم امام(ع) كه خود يكى از افراد مؤمن است، تحت ولايت و سرپرستى او نخواهد بود، به همين ترتيب، ديگر افراد متدين، متعهد و دلسوز شيعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هيچ مؤمنى پيدا نخواهد كرد. بند هشتم: كه در برگيرنده مسايل مالى، بيت المال، پرداختسالانه به حسين بن على(ع) و پرداخت بدهىهاى حضرت و رسيدگى به بازماندگان شهداى صفين و جمل است، از اساسىترين شروط قرارداد صلح به شمار مىآيد. نقد و بررسى علامه باقر شريف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غير واقعى مىداند، زيرا طبق استدلال ايشان، بيت المال در اختيار امام مجتبى(ع) بود و درخواست معنا ندارد و ديگر اينكه اين بند با سيره اميرالمؤمنين(ع) كه بيت المال را هر شب مىروبيد، سازگار نيست. در پاسخ بايد گفت: اولا: امام(ع) با اين حركت، صداقتخويش را ثابت كرد و براى هميشه از اتهام اختلاس بيت المال رهايى يافت و هيچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و ديگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند. ثانيا: مگر مىشود مملكتى كه گرفتار جنگهاى پرهزينهاى همچون صفين و جمل و... بود و پيوسته به اسب، شتر، لباس و شمشير و سپر و نيزه نياز داشت پشتوانهاى در بيت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى كه بيش از هشتاد هزار نيرو و جنگجو در آن شركت جسته است. ثالثا: سيره على(ع) افزون كردن بيت المال است «توفير فيئكم عليكم» به طورى كه پشتوانهاى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، ماليات و زكوات را شامل مىشود. رابعا: صدقات و حق فقرا، كه على بن ابىطالب(ع) آن را نگه نمىداشت و به فقرا مىرساند و سعى مىكرد چيزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بيت المال عمومى كشور بود نه همه آن. و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال براى حسين(ع)، بايد توجه داشت كه اين مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسين(ع) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزينه مىشد، زيرا خانوادههاى فقير و آبرومندى در كوفه بودند كه غير از امام و برادرش(ع) كسى آنها را نمىشناخت. نكته قابل توجه اينكه چون دين و بدهكارى امام مجتبى(ع) مربوط به بيت المال بوده از اين رو پرداختنش را به معاويه محول مىكند. بنابراين، روشن شد كه شرايط و موراد صلحنامه بسيار دقيق و اساسى بود و با درايت و پيش بينى امام مجتبى(ع) انجام گرفته است. قرارداد مصالحه و اعلان آن، در ربيع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفت. خلافت و حاكميت آن حضرت هفت ماه و چهار روز به طول انجاميد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:51 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام مهدى (عليه السلام) : |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:32 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
||
|
در پي عزيمت اجباري حضرت رضا (ع) از مدينه به مرودر سال 200 ق و يک سال بي خبري؟ خاندان پيامبر (ص) از وي اين بانوي گرامي تاب دوري نياورد و براي آگاهي از حال برادر سختي سفر را به جان خريد و در سال 201 ق از مدينه به قصد مرو راهي ايران شد . از چگونگي اين سفر و همراهان وي اطلاع دقيقي در دست نيست. اما نوشته اند چون به ساوه رسيد سخت بيمار شدو از همراهان خواست وي را به قم برسانند.
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 15:27 توسط مجید غفوری
|
|
|||
|
|
|
|
|
راهبردهاي اساسي رهبر معظم انقلاب بايد گزينش هوشمندانه، عالمانه و دقيق باشد؛ اينها جزو وظايف حتمي است و بايستي دقيق، هوشمندانه و بدون ملاحظه عمل كنيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:42 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
22 فرور دين سال 1367عمليات بيت المقدس 5 با رمز يا ابا عبد الله الحسين(ع)در منطقه عملياتي پنجوين آغاز شد . اين عمليات كه با هدف انهدام سازمان رزمي دشمن آغاز شده بود با بجاي گذاشتن 3500تن كشته و زخمي از نيروهاي دشمن خاتمه يافت . در عمليات يت المقدس 5 چندين گران از لشكر 27و صدها دستگاه تانك و نفربر منهدم شدند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:25 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
«سپهبد علي صياد شيرازي» در تاریخ 21فروردين ماه سال 1378 بدست عوامل منافق به شهادت رسيد.اين اميرسرافرازارتش اسلام درمقام هاي مختلف به اين مرز و بوم خدمت خالصانه كرده بود. شهيد صياد شيرازي سالها درمقام استاد درمركزآموزش توپخانه اصفهان تدريس مي كرد. درسال1360هجري شمسي با حكم حضرت امام خميني(ره) فرماندهي نيروي زميني ارتش را به عهده گرفت و درسال 1365 نماينده حضرت امام (ره) درشوراي عالي دفاع شد. آخرين مسئوليت شهيد صياد شيرازي جانشيني رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح بود و چندي قبل ازشهادت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي درجه سرلشگري به ايشان اعطا كرده بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 8:33 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
20فروردين 1372سيد مرتضي آويني نويسنده ،محقق ،مترجم و تهيه كننده برنامه هاي تلويزيوني در هنگام تهيه مجموعه جديد روايت فتح در منطقه فكه به شهادت رسيد .شهيد آويني پس از پيروزي انقلاب اسلامي همزمان در جهاد سازندگي و گروه جهاد صدا و سيما مشغول خدمت شد . در سال 67 در حوزه هنري فعاليتش را آغاز كرد و سپس سر دبيري مجله سوره را بعهده گرفت. ازآثار تأليفي شهيد آويني« آيينه جادو و شرح تعابير حضرت امام (ره)» را مي توان نام برد؛ همچنين «مجموعه هاي تلويزيوني روايت فتح ، حقيقت ، سراب و خال گزيده ها » از يادگارهاي ارزشمند شهيد آويني بشمار مي روند . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
20فروردين سال 1362عمليات والفجر 1در ادامه والفجر مقدماتي با رمز يا الله، يا الله ،يا الله ، در شمال غرب فكه آغاز شد . عمليات والفجر 1 در منطقه اي به وسعت 150كيلو متر مربع و با هدف انهدام دشمن و آزاد سازي بخشي از مرزي به انجام رسيد همچنين در چنين روزي در سال 66 عمليات كربلاي 9 با همت دلاور مردان نيروي زميني ارتش در منطقه قصر شيرين با رمز يا مهدي (عج) با موفقيت به پايان رسيد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 8:53 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
الإمام علىّ (عليه السلام) : إنَّ كَرَمَ اللهِ سُبحانَهُ لا يَنقُضُ حِكمَتَهُ، فَلِذلِكَ لا يَقَعُ الإجابَةُ في كُلِّ دَعوَة . كرم خداى سبحان با حكمت او تضاد پيدا نمى كند ; از اين روست كه هر دعايى مستجاب نمى شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:18 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
19 فروردين سال 1359آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهر ايشان بنت الهدي بدست مزدوران رژيم بعثي عراق به شهادت رسيدند . آيت الله صدر در 17 سالگي استادي پر آوازه بودند و به تدريس فقه و اصول در حوزه نجف پرداخت. وي از شخصيتها ي علمي اسلامي عراق بود كه علاوه بر حضور فعال در صحنه هاي سياسي كشور عراق و رهبري فكري سياسي مردم در اين كشوربه حوادث و رويدادهاي ايران نيز دقت و توجهي تام داشت .آيت الله صدر از زمان 15 خرداد با ملت ايران همگام بود و در سخنراني هاي خود همواره اعمال ننگين رژيم طاغوت را آشكار مي كرد و آنها را خائن به اسلام مي خواند . «اقتصاد ما، خلافت انسان و شهادت انبيا و حماسه اي از نور» از مهمترين آثار آيت الله صدر بشمار مي رود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 16:36 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
18فروردين ماه سال1366عمليات كربلاي 8 با رمزعملياتي يا صاحب الزّمان(عج) آغازشد. هدف ازاجراي اين عمليات، انهدام نيروهاي دشمن و تحكيم مواضع بدست آمده در عمليات كربلاي 5 بود كه درمنطقه عملياتي شرق بصره صورت گرفت. مدت عمليات 5 روزبود كه دراين مدت قواي اسلام، علاوه بردستيابي به اهداف عمليات، دهها دستگاه تانك و نفربر و تعداد زيادي خودرو ازدشمن به غنيمت گرفتند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:21 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
53 سال پيش از هجرت نخستين سال عام الفيل حضرت محمد(ص)، آخرين پيامبر الهى در 17 ربيع الاول از پدرى به نام عبدالله بن عبدالمطلب و مادرى به نام آمنه بنت وهب ديده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تيره و تاريك؛ به ويژه عربستان را روشن گردانيد. پدرش عبدالله پيش از تولدش به همراه ساير بازرگانان قريش، جهت سفرى تجارى عازم شام گرديد و در بازگشت از شام، در يثرب (مدينه منوّره) بيمار شد و در همان جا درگذشت و به ديدار نوزاد خويش توفيقى نيافت. وفات عبدالله، دو ماه و به روايتى هفت ماه پيش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود. آمنه كه به تقوا، عفت و پاكيزگى در ميان بانوان قريش معروف بود، پس از تولد نور ديدهاش چندان در اين دنياى فانى زندگى نكرد. وى دو سال و چهار ماه و به روايتى شش سال پس از ميلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از يثرب، در مكانى به نام «ابوا» بدرود حيات گفت و در همان مكان مدفون شد. رسول خدا(ص) پس از تولد، در كفالت جدش عبدالمطلب - بزرگ و سيد قريش مكه - قرار گرفت. عبدالمطلب ابتدا جهت شير دادن آن حضرت را به «ثويبه» (آزاد شده ابولهب) سپرد، ولى پس از مدتى وى را به «حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه» واگذار كرد. حليمه، در ظاهر اگرچه دايه وى بود، ولى در حقيقت به مدت پنج سال از او مراقبت و در حقّش مادرى كرد. پيامبر اسلام(ص) از دوران كودكى داراى دو نام بود: يكى «محمد» (كه جد بزرگوارش براى وى برگزيد) و ديگرى «احمد» (كه مادر ارجمندش آن را انتخاب كرده بود). از امام صادق(ع) روايت شد كه ابليس، پس از رانده شدن از رحمت الهى، مىتوانست به هفت آسمان رفت و آمد كند و خبرهاى آسمانى را گوش دهد، تا اين كه حضرت عيسى(ع) ديده به جهان گشود، از آن پس، ابليس از سه آسمان فوقانى ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پايينتر، رفت و آمد مىكرد. ولى چون حضرت محمد(ص) به دنيا آمد، ابليس از تمام آسمانها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گرديد و غير از او، تمامى شياطين نيز با تيرهاى شهاب از آسمان رانده شدند. هم چنين روايت شده است كه هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص) چند مسئله اتفاق افتاد: ايوان كسرا شكاف برداشت و چند كنگره آن فرو ريخت، آتش آتشكده بزرگ فارس خاموش شد، درياچه ساوه خشك گرديد، بتهاى مكه سرنگون شدند، نورى از وجود آن حضرت به سوى آسمان بلند شد كه شعاع آن فرسنگها را روشن كرد، انوشيروان (پادشاه ساسانى ايران) و مؤبدان بزرگ دربار وى، خوابهاى وحشتناكى ديدند آن حضرت ختنه شده و ناف بريده به دنيا آمد و پس از استقرار در زمين گفت: «الله اكبر و الحمد لله كثيراً، سبحان الله بكرةً و اصيلاً» گفتنى است كه تاريخ نگاران و سيرهنويسان شيعه و اهل سنت، با اين كه در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و مىگويند كه آن حضرت در اول عامالفيل، برابر با سال 570 ميلادى و در ماه ربيع الاول ديده به جهان گشود، ولى درباره روز تولد اختلاف نظر دارند. شيعيان، معتقدند كه رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربيع الاول به دنيا آمد و اهل سنت مىگويند كه تولد وى روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بوده است. در نظام جمهورى اسلامى ايران، به خاطر احترام به ديدگاه علماى شيعه و اهل سنت و جهت ايجاد وحدت و هم دلى ميان تمام مسلمانان جهان، از 12 تا 17 ربيع الاول، هفته وحدت اعلام گرديده و مسلمانان عالم اين هفته را گرامى مىدارند. اما اين كه سال تولد پيامبر(ص) را عامالفيل مىنامند، بدين جهت است كه دو ماه و هفده روز پيش از تولد پيامبر(ص)، يعنى در نخستين روز محرم سال 570 ميلادى، فيل سواران «ابرهه» به مكه هجوم آورده و قصد نابودى كعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولى با معجزه شگفت الهى سركوب شدند. ماجراى اين واقعه عظيم از اين قرار بود كه ابرهة بن صباح يكى از جنگ جويان حبشى كه با پشتيبانىهاى بىدريغ نجاشى حبشه و قيصر روم بر يمن استيلا يافته و درصدد ترويج و تبليغ مسيحيت در يمن و تمامى شبه جزيره عربستان برآمده بود، كعبه را مانع هدفهاى خويش مىديد. بدين جهت، براى تخريب آن و وادار كردن عربهاى حجاز به مسيحيت، به مكه هجوم آورد و سپاهيان بىنزاكت وى در حالى كه سوار بر فيل بودند، به سوى خانه خدا كعبه يورش بردند، ولى هنوز پاى آنان به مسجدالحرام نرسيده بود كه فوجى از پرندگان، از سمت دريا پديدار شده و آنان را از آسمان سنگ باران كردند. در اندك مدتى تمامى سپاهيان وى به وضع فجيعى كشته شدند و تنها تعداد اندكى از آنان با زخمهاى جانكاه، عقب نشينى كرده و به سوى يمن فرار نمودند. قرآن كريم به داستان ابرهه و فيل سواران حبشى اشاره كرد و سوره ويژهاى را به نام الفيل نازل فرمود. ماجراى اصحاب فيل، يكى از بزرگترين رويدادهاى عصر جاهليت در عربستان بود، بدين لحاظ مبدأ تاريخ عربها قرار گرفت و تا پيش از تعيين تاريخ هجرى قمرى، از اين تاريخ استفاده مىنمودند. ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س) (10 ربيع الاول سال 25 عام الفيل - 28 سال پيش از هجرت) حضرت خديجه، دختر خويلد بن اسد، پيش از ازدواج با رسول خدا(ص) در آغاز با عتيق بن عائذ ازدواج كرد و از او داراى فرزندى به نام جاريه شد. پس از مرگ عتيق، با ابوهالة بن منذر اسدى ازدواج نمود و از او نيز داراى فرزندى به نام هند بن ابى هاله شد. پس از مرگ ابوهاله، خديجه بنت خويلد از دارايىهاى خويش و دارايىهاى شوهران گذشتهاش، اقدام به سرمايه گذارى تجارى و اقتصادى كرد. لذا دارايىهاى خود را به مضاربه داد و ثروت زيادى به دست آورد و از توانگران و ثروتمندان معروف عرب شد. آن چنان كه نقل شد، تعداد هشتاد هزار شتر، كالاهاى بازرگانى كاروانهاى او را جا به جا مىكردند. بزرگان قريش و ثروتمندان عرب، تمايل زيادى به ازدواج با وى نمودند. از جمله عقبة بن ابى معيط، ابوجهل، و ابوسفيان از وى خواستگارى نمودند، ولى همه آنان را رد كرد و دست رد به سينه شان زد و هيچ تمايلى به ازدواج ديگر از خود نشان نداد. اما از روزى كه حضرت محمد(ص) با پيشنهاد عمويش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد كه با خديجه بنت خويلد پيمانى بسته و از مقدارى از دارايىهاى وى به شرط مضاربه تجارت كند، قضايا دگرگون شد و خديجه براى ادامه زندگى خويش، راه ديگرى برگزيد. حضرت محمد(ص) با دارايى خديجه و به همراه دو تن از غلامان وى، اقدام به سفر بازرگانى به سرزمين شام نمود و در اين سفر، خريدو فروش خوبى به عمل آورد و سود فراوانى به دست آورد و همه آنها را پس از بازگشت به مكه، تحويل خديجه نمود و تنها به سهم خويش قناعت كرد. خديجه، كه از امانت دارى امين قريش و صفا و صميميت وى به وجد آمده و خوشرفتارى و خوش اخلاقى وى را از دو غلام خويش شنيده بود، مبهوت رفتار و كردار حضرت محمد(ص) گرديد و عشق وى را در قلب خويش زنده كرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنينى رسيده بود كه مىبايست ازدواج مىكرد. عمويش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمويش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پى يافتن همسرى شايسته براى او بودند. خديجه (س) كه از تصميم آنها باخبر شده بود نفيسه دختر عليه را به نزد پيامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خويش نسبت به آن حضرت و آمادگى ازدواج با وى را ابراز نمود. پيامبر اكرم(ص) با عمويش ابوطالب(ع) در اين باره مشورت كرد و همگى از آن استقبال كردند. بدين منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادى از بزرگان بنىهاشم به نزد خويلد بن اسد و به روايتى نزد ورقة بن نوفل عموى خديجه رفت و خديجه را براى حضرت محمد(ص) خواستگارى كردند. درخواست آنان از سوى خديجه و عمويش پذيرفته شد وعقد نكاح آن دو جارى شد و مهريه خديجه، چهارصد دينار تعيين گرديد كه خود وى، آن را ضامن شد. بدين ترتيب در دهم ربيع الاول سال 25 عام الفيل (28 سال پيش از هجرت) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد. خديجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پيامبر(ص)، بيست وپنج ساله. خديجه كبرا در خانه پيامبر(ص) داراى شش فرزند شد كه عبارتند از: قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، ام كلثوم و فاطمه زهرا (سلام الله عليهم اجمعين) كه تمام آنها، جز فاطمه زهرا (س) پيش ازبعثت پيامبر(ص) به دنيا آمده بودند و تنها فاطمه(س) پس از بعثت به دنيا آمد و خير كثيرى براى عالميان شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:1 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در این پیوند آسمانی، رسول اللهصلی الله علیه وآله 25 سال و حضرت خدیجه (سلام الله علیه) 40 سال داشتند. فرزندان پیغمبر : قاسم , عبدالله , ابراهیم , زینب , ام کلثوم , رقیه , فاطمه , بجز ابراهیم همه فرزندان از خدیجه بودند و در مکه به دنیا آمدند .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 19:4 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
نهم ربيع الاول روز تاجگذاری پادشه خوبان، منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه برشیعیان مبارک باد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:24 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادي (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بيشتر نداشت، مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود. تولدش با اختلاف روايات در ماه ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 231 يا 232 ق و بنا به اكثر روايات در مدينه اتفاق افتاده است. مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 21:41 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام صادق (ع) : هرگاه نوروز فرا رسید ، غسل کن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش . یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال بـرآمــد بــاد صبــح و بـوی نـوروز به کام دوستـان و بخت پیـروز مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
در دوره اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده اند وگفته اند که چون وی انگشتری خود را گم کرد ، پادشاهی از دستش بیرون رفت وپس از چهل روز آن را باز یافت و شکوه پیش به او بازگشت وپادشان نزد او رفتند ومرغان بازگشتند وایرانیان گفتند ( نوروز آمد ) . مرحوم علامه مجلسی در کتاب ( سماء والعالم ) از قول امام جعفر صادق (ع) روایت کرده است که روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده وآن روز ، روز فرخنده ای برای طلب حاجت وبرآورده شدن آرزوهاست ... کسب دانش ، مسافرت وخرید وفروش در آن روز خجسته وبیماران رو به بهبودی می گذارند . علامه مجلسی در کتاب (زادالمعاد ) پس از ذکر فضایل نوروز واین که نوروز روز موافق با روز مبعث و27 ماه رجب بود ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید، چنین آورده است ؛ پس حضرت صادق به معلی فرمود : ( چون نوروز شود غسل بکن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و به بهترین بویها خود را خوشبو کن ودر آن روز ، روزه بدار ، پس چون از نماز پیشین وپسین ونافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگزار ، هر دو رکعت یک سلام ، در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره مبارکه قدر ودر رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه کافرون ودر رکعت سوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه توحید ودر رکعت چهارم بعد از نماز ، سجده شکر بجای آور وبگو ... ( دعایی که حدود 8 سطر) چون چنین کنی ،گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود . در حدیث معلی بن خنیس یا حدیث نوروز می خوانیم که حضرت جعفر بن صادق (ع) می فرمایند: ( ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند ، همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد . همان روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت . همان روزی است که خداوند زندگی بخشید به آنان که از ترس مرگ از خانه وکاشانه خود بیرون شدند وهزاران تن بودند ، پس خداوند به آنان فرمان داد که بمیرند ، سپس ایشان را در این روز ( دوباره ) زنده کرد . همان روزی است که جبرئیل بر پیامبر فرود آمد وهمان روزی است که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد . همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند . همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد . همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد . وهمان روزی که قائم ما ( قائم آل محمد )واولیای امر در آن ظهور کنند . امام صادق می فرمایند : هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن روز منتظر فرج ( ظهور قائم آل محمد عج ) هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما وشیعیان ما است . آری نوروز ، روزی که خلقت آغاز شد ، روزی که امام عصر (عج) در آن ظهور می کند ، روزی که خلافت علی (ع) شروع شد . روزی که مبارک وخجسته خوانده شده وروزی که عید است ، بازگشت است ، آغاز تجلی آیات ونعمات الهی است . شروع رحمت است وروزی است که انسانها را در ( یا محول الحول والاحوال ) به نیاز به معبودی برای تحول خویشتن دعوت می کند . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 9:57 توسط مجید غفوری
|
|
||