تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

همـه هسـت آرزويم كه ببينـم از تو رويـي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي
به كسـي جمال خـود را ننمـوده اي و بينـم
همه جا به هر زباني بود از تو گفت وگويي
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار چنگي
من از آن خوشـم كه چنگـي بزند به تار مـويي
چه شود كه راه يابد سوي آب تشنه كامي
چه شـود كه كام جـويد ز لـب تـو كامجـويي
شكست اگر دل من به فداي چشم مستت
سـر خـم مي سلامـت شـكند اگـر سبـويي
همـه موسـم تفـرج به چمـن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي
بنموده تيره روزم ستم سياه چشمي
بنمـوده مو سپيـدم صنـم سپيـدمويي
نظري به سوي «رضواني» دردمند مسكين
كه به جـز درت نـدارد نظـري به هيچ سويي


رضواني شيرازي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:39  توسط مجید غفوری  | 

مايكل مور وتيم برتون در دو گفت وگوي جداگانه با رسانه هاي ايراني به شدت از فيلم 300 انتقاد كردند.


مايكل مور پس از توضيح موضوع و برخي از جزئيات فيلم 300 ، گفت: به خاطر وجود فيلم سازان نادان در هاليوود متاسفم، هر چند توقع ديگري از كمپاني «برادران وارنر«ندارم. وي تصريح كرد: گرچه وجود انواع تفكرات در هاليوود را لازم مي دانم، اما تنها مي توانم بگويم متاسفم به خاطر وجود فيلمسازان و كمپاني هايي چون «برادران وارنر»، كه بدون استناد به تاريخ و تنها از روي عصبانيت اقدام به تهيه فيلم هاي تاريخي عليه كشورهاي صاحب هويت ميكنند.كارگردان «بولينگ براي كلمباين» افزود: بر خلاف بيشتر مردم آمريكا كه از تاريخ ايران مطلع نيستند، من به دليل مخالفت دولت جرج بوش با ايران، سعي كرده ام حداقلي از تاريخ اين كشور را بدانم. اين مستندساز به سازندگان 300 توصيه كرد، پيش از ساخت هر اثري، بدون غضب و موضع گيري هاي بچه گانه، تاريخ واقعي كشورها را منعكس كنند.مايكل مور در واكنش به اين مطلب كه كمپاني برادران وارنر در بيانيه اي، فيلم 300 را افسانه دانسته است، گفت: اگر تعريفي كه از ماجراي فيلم كرديد درست باشد، اين اظهارنظر، گناه و اشتباه كمپاني «برادران وارنر» را بزرگتر ميكند، چرا كه ساخت فيلمي خلاف واقع آن هم به شيوه اي اغراق آميز در مورد يك كشور بر اساس داستاني افسانه اي، رفتاري به شدت غير حرفه اي است، اين اظهارنظر براي من آمريكايي هم پذيرفتني نيست.


مايكل مور گفت: من به عنوان يك آمريكايي به جاي سازندگان 300 و مشخصاً برادران وارنر، از مردم ايران عذرخواهي ميكنم. ايرانيان باور كنند كه همه آمريكايي ها مثل بوش، چني و سازندگان فيلم 300 نيستند.البته خانم رایس را فراموش کردم بگویم. وي درادامه گفت: سلام مرا به همه ايرانيان برسانيد. اين مستند ساز مشهور آمريكايي، سال گذشته نيزدر مورد ايران، چنين گفته بود: با اين كه خيلي دوست دارم ايران را ببينم، اما تا به حال نتوانستم به ايران بيايم.گرچه به خاطر فيلم «بولينگ براي كلمباين» يك قطعه فرش زيبا از سوي «فستيوال فجر» برايم ارسال شده كه در مقابل درب داخلي منزلم انداخته ام. هر كسي هم به خانه ام مي آيد از زيبايي اين فرش تعريف و تمجيد ميكند و البته به او مي گويم، اين فرش حاصل دسترنج مردماني است كه به گفته يك احمق رواني، اين روزها جزء كشورهاي «محور شرارت» است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:22  توسط مجید غفوری  | 

پس از شهادت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران وفادارش در كربلا به دست سپاهيان يزيد بن معاويه و عدم يارى آن حضرت از سوى مسلمانان و دوستداران اهل بيت (ع) ، يك حالت سرخوردگى و پشيمانى در مسلمانان پديد آمد. در شهر كوفه كه بزرگترين مركز شيعيان عالم اسلام بود، ندامت و پشيمانى شيعيان، به خاطر عدم نصرت امام حسين (ع) و تنها گذاشتن وى در كربلا، شدت بيشترى داشت و از اين بابت، خودشان را سرزنش كرده و خطاكار مى‏دانستند.

آنان، پس از مراسم‏هاى عزادارى امام حسين (ع) و گفت و گوهاى جمعى، به اين نتيجه رسيدند كه اين ننگ و ندامت را نمى‏توانند از خود دور كنند، مگر با كشته شدن در راه اهداف اباعبدالله الحسين(ع)، و گرفتن انتقام از قاتلان وى.(1)

رهبرى اين جنبش را چند تن از سران سالخورده شيعه عراق بر عهده داشتند، كه معروفترين آنان عبارت بودند از: سليمان بن صرد خزاعى ، عبدالله بن وال تميمى، رفاعة بن شداد بجلى، عبدالله بن سعد ازدى و مسيّب بن نجبه فزارى.

قيام توابين از سال 61 قمرى، پس از شهادت امام حسين(ع)، شكل گرفت و به تدريج فراگير شد و طرفداران بسيارى پيدا كرد و به مدت چهار سال شكل‏گيرى جنبش، نيرو و امكانات قابل توجهى فراهم گرديد. بدين منظور رهبران قيام، نخستين روز ربيع الثانى سال 65 قمرى را آغاز رسمى حركت خود از شهر بزگ كوفه تعيين كردند. در اين زمان، "يزيد بن معاويه" به هلاكت رسيده بود و "مروان بن حكم" در شام و غرب عالم اسلام و "عبدالله بن زبير" در مكه و شرق و جنوب عالم اسلام، حكمرانى مى‏كردند و شهر كوفه درسيطره عبدالله بن زبير و طرفدارانش قرارداشت .

در آغاز، عده‏اى درصدد درگير كردن توابين با عامل عبدالله بن زبير در كوفه را داشتند، ولى با زيركى "عبدالله بن زبير انصارى"، استاندار وقت كوفه و اعلام پشتيبانى وى از توّابين، هيچ گونه جنگى در كوفه به وقوع نپيوست (2) و توّابين كه تعدادشان چهار هزار رزمنده عاشق شهادت بود، از كوفه به "پادگان نخيله" و از نخيله به سوى كربلا حركت كردند و مدتى در آن جا به سوگوارى پرداختند و بسيار گريه و ناله كرده و از خداى سبحان، به خاطر گناه و جرم خويش، طلب غفران نمودند و آن گاه به سوى سرزمين " جزيره (بين النهرين) " رهسپار شدند و در منطقه " عين الوردة " با سپاهيان مروان بن حكم به فرماندهى "عبيدالله بن زياد" مواجه شدند.

در آغاز، گروهى از توّابين به فرماندهى "مسيب بن نجبه فزارى" با گروهى از سپاه عبيدالله بن زياد درگير شدند و با مجاهدت و دلاورى‏هاى توّابين، سپاه عبيدالله متحمل شكست سنگين شد و بسيارى از شاميان كشته و بسيارى زخمى گرديدند و تنها عده‏اى، موفق به فرار از صحنه نبرد شدند.

عبيدالله بن زياد، كه تعداد سى هزار نفر از شاميان را فرماندهى مى‏كرد، براى بار دوم، سپاهى به استعداد دوازده هزار مرد جنگنده به فرماندهى "حصين بن نمير" به نبرد توّابين فرستاد و اين بار نيز پيروزى با خداجويان توّابين بود ولى تاريكى شب، مانع پيروزى نهايى آنان گرديد.(3) امّا بار سوم، عبيدالله بن زياد در همان شامگاه با تمام نيرو و تجهيزات جنگى به نبرد توّابين شتافت و جنگ خونينى ميان طرفين شعله ورگرديد . سليمان بن صرد كه با سپاهى سنگين از دشمن روبرو شده بود، از زين اسب به پايين آمد و شمشيرش را ازغلاف بيرون آورد وغلاف آن را شكست و به ياران خود گفت: عبادالله! من اراد البكور الى ربّه، و التّوبة من ذنبه، و الوفاء بعهده، فاليّ؛ اى بندگان خدا! هر كسى مى‏خواهد كه بامداد فردا در نزد پروردگارش باشد، از گناه و جرمش توبه كند و به پيمان خويش وفا كند، پس با من بيايد.

در اين هنگام، تعداد زيادى از ياران او از اسب پياده شده و بى‏باكانه به صفوف عظيم دشمن زدند.

تعداد اندك شهادت طلبان توّابين، صحنه ميدان را بر انبوه جنايتكاران شام، تيره و تنگ كردند و اگر پيروزى‏هاى آنان به همان صورت ادامه مى‏يافت، پيروزى نهايى نصيب آنان مى‏شد، ولى شاميان، به جاى نبرد تن به تن، توّابين را آماج تيرهاى بى‏امان خويش قرار دادند و در اين ميان فرمانده شجاع توّابين، يعنى "سليمان بن صرد"، مورد اصابت تير "يزيد بن حصين بن نمير"، قرار گرفت و دلاورانه به شهادت رسيد و پس از او، "مسيّب بن نجبه" فرماندهى توّابين را بر عهده گرفت ولى پس از مبارزاتى، او نيز به شهادت رسيد.(4)

از آن پنج فرمانده و امير توّابين، هر كدام پس از ديگرى، فرماندهى را بر عهده گرفته و با سربازان عبيدالله بن زياد به نبرد پرداختند، ولى در ميان ميدان به شهادت رسيدند و تنها "رفاعة بن شداد بجلى"، به همراه عده‏اى اندك از توابين، از تاريكى شب استفاده كرده و خود را از آن واقعه هولناك، نجات داده و به كوفه برگشتند و در قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، كه پس شهادت توابين، به وقوع پيوست، شركت نمودند.    (5)

منابع:

1. المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك، ج6، ص 28

2. همان

3. همان، ص 36

4. همان

5. نك: مروج الذّهب، ج3، ص 100؛ تاريخ الطبرى، ج5، ص 551؛ البداية و النهاية، ج8، ص 253؛ ماهيت قيام مختار، ص 221

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:57  توسط مجید غفوری  | 

اگر كسي خواست راه خير و سعادت را طي كند ، فضل و فيضي نصيب او بشود ، بيراهه نرود ، راه ديگران را هم نبندد ؛ هم راه خود را ببيند ، هم چراغي براي راه ديگران باشد ، اين دو راه دارد ؛ يكي اينكه سعي و تلاش و كوشش بكند ، آنچه را مي داند ، عمل بكند . آنچه را نمي داند ، بپرسد . بين خود و بين خداي خود گناهي مرتكب نشود و آن را اصلاح كند . يكي هم فيض هاي رايگان الهي است كه نصيب افراد مي شود . در اثر دعاي پدر ، دعاي مادر ، كه اين دومي كه لطف خاص خداست ، نه مسبوق به علم انسان است ، نه مسبوق به عمل انسان . نه انسان مي داند و نه مقدمات اش را فراهم كرد . دولت آن است كه بي خون دل آيد به كنار! اين فيض ابتدايي هست .
اما حال به كي مي دهند ، به كي نمي دهند ، چقدر مي دهند ، اينها برابر آن حكمت هاي الهي است كه در دعاي نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) هست كه اي خدائي كه تمام كارهاي او روي حكمت است و با هيچ وسيله اي نمي شود جلوي حكمت او را گرفت! كه خدا (معاذ الله) يك كاري را بر خلاف حكمت بكند! با دعا ، توسل انسان وسيله اي بگيرد كه خدا معاذ الله كاري را بر خلاف حكمت بكند! يا من لا تبدل حكمته الوسائل . منتها ما نميدانيم آن دعاي پدر ، دعاي مادر ، دعاي نياكان ، چه جور شد كه يك فيضي نصيب انسان شد ؛ دعاي معلم ، دعاي يك انسان دل شكسته ، اينها روشن نيست . اين همان دولتي است كه بي خون دل آيد به كنار!
قسم ديگر آن است كه انسان سعي و تلاش و كوشش مي كند و از خداي سبحان تغيير حال مي طلبد ؛ كه خدايا! اين روشي كه ما داريم ، تا تحولي در درون ما پيدا نشود ، اين روش كارساز نيست . اين لنگان ، لنگان رفتن است . و كسي كه مقصد اش طولاني است ؛
پاي ما لنگ و منزل بس دراز
دست ما كوتاه و خرما بر نخيل
اين به مقصد نمي رسد . بالاخره در راه مي ماند و مي شود : (ابن السبيل ) اين ابن السبيل ، به اين گروه مي گويند كه اينها وامانده در راه اند . براي اينكه انسان از اين ابن السبيلي در بيايد ، اين دعاي تحويل سال را به ما گفتند بخوانيد. هميشه هم مي شود خواند . مربوط به تحويل سال و تحويل و آن زمان نيست . در تمام مدت شبانه روز سال انسان مي تواند با خداي خود اين زمزمه را داشته باشد . بگويد : خدايا! تغيير و تحول به دست توست . اگر كسي بيراهه رفت ، تو محولي ، مقلبي ، مدبري ، تحويل و تحول مي دهي ، منتها وارونه اش مي كني! اگر كسي به راه بود ، مشمول لطف تو بود ، تو تحويل و تحول مي دهي ، اين را سرجايش مي نشاني ، تثبيت مي كني ، جا دارش مي كني ، ظرفيت دارش مي كني
مي بينيد وقتي باران مي آيد ، يك ظرفي را انسان دارد براي اينكه باران پر بشود ؛ اگر يك دشمني باشد ، خوب اين كاسه و اين ظرف را وارونه مي گذارد . خوب اين ظرف و كاسه وارونه هر چه هم كه باران بيايد ، از پشت كاسه مي گذرد. چيزي ، قطره اي به درون اين كاسه نمي آيد! بعضي ها خداي ناكرده اينچنين اند.
يعني شيطان قلب اينها را وارونه كرده است . قلب اينها را به طرف طبيعت و خاك و زمين و گل و... تهيه كنند، ماشين تهيه كنند! ، خانه تهيه كنند ، فرش تهيه كنند ، باغ تهيه كنند به تعبير مرحوم صدرالمتالهين سرش را برده در خاك! ايشان مي فرمايند به اينكه : بزرگان اهل معرفت مي گويند كه : هيچ درختي در عالم ترقي نمي كند . چون آنچه را كه بالا مي آيد ، فروعات اوست . وگرنه دهن او ، ريشه او ، اصل او ، چشم او ، گوش او ، همه اش در گل است!! اين دم درخت است كه بالا آمده! اين فروع درخت است .
گاهي انسان گياهي زندگي مي كند ، مثل يك درخت! تمام فكرش متوجه اين زمين است كه چيزي از زمين در بياورد! يا خانه بسازد ، يا آهن داشته باشد ، يا فرش داشته باشد و با دست خالي هم برود . اين يك كاسه اي است كه دهن و دهنه او به طرف زمين است . اين يك بدبختي است . گاهي خداي سبحان آدم را مي گيرد ، مقلب القلوب والابصار است ، مدبر الليل والنهار است ، اين دل را وارونه مي كند . اين را در قرآن كريم فرمود : نقلب افئدتهم و ابصارهم ( او ابصارهم و افئدتهم ) كما لم يومنوا اول مره . اين (كاف(براي تعليل است ، نه براي تشبيه.
فرمود : ما ساليان متمادي اينها را آزموديم ؛ انبياء فرستاديم ، عقل داديم ، فطرت داديم ، تجارب فراواني فراسوي اينها گذاشتيم ؛ اينها با بي اعتنائي روبرو شدند . ما بالاخره دستور داديم اين كاسه دل اينها را متوجه زمين كنند . تمام تلاش شبانه روزشان اين است كه چيزي از زمين در بياورند ، روي زمين بگذارند ، با دست خالي بروند .
اين نمي داند وقتي يك كسي يك خانه خوبي ساخت ، آن زمين را مزين كرده ، نه خود را! فرش خوبي تهيه كرده ، فرش زينت انسان كه نيست! زينت آن يك تكه اطاقي است كه افتاده! آن اطاق مزين شده . تابلو ، آن ديوار را مزين مي كند ، نه دل را! فرمود : نقلب ابصارهم و افئدتهم كما ، يعني (لما) ؛ لم يومنوا به اول مره . مي گويند : تمام هويت ما مثل جام مي شود كه وقتي خواستند به او شراب بدهند ، جمله دهن شوند! ديگر همه اش در جام مي ريزند ديگر! اگر خداي سبحان توفيقي به آدم داد ، آدم دهن اش باز شد ، يعني ظرفيت پيدا كرد.
اين ناظر به همان بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) است كه : ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها فرمود : اين دلها ظروف است ، يك : بهترين دل آن قلبي است كه ظرفيت اش بيشتر باشد ، دو: بعضي يك ليتري اند، بعضي مثل بحر اند . مي گويند : فلان كس بحرالعلوم است ، بحر العلوم است، يعني مثل دريا گنجايش دارد . خوب ؛ ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها . آنوقت اگر اين جام جمله دهن شد ، و خداي مقلب القلوب اين جام دهن را كه وسيع است و پر ظرفيت است به طرف بالا نگه داشت ، و زيرش هم محكم كرد ، آنوقت هر فيض اي كه بيايد، اين كاملا مي گيرد . نمي گذارد چيزي هدر برود! اينچنين نيست كه خداي سبحان دل را ظرفيت بدهد ، تثبيت بكند و چيزي هدر برود!
خوب ؛ پس دو تا راه دارد ؛ يكي اينكه انسان تلاش و كوشش بكند ، يكي اينكه فيضي كه دولت آن است كه بيخون دل آيد به كنار نصيب آدم بشود . آن معلوم نيست به كي مي دهند!
گاهي عمر آدم به جائي مي رسد كه ذات اقدس اله به او سوگند ياد مي كند . مثل شمس و قمر مي شود . خداي سبحان به عمر مبارك رسول گرامي قسم ياد كرد . فرمود : لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون قسم به جان تو ، قسم به حيات تو ، اينها بيراهه مي روند . خوب انسان به جائي مي رسد كه عمر او مورد سوگند خداست . قسم به حيات تو ، قسم به عمر تو .
عمر هر كسي به دست خود اوست ، نه به دست زمين است! اگر كسي 20 قدم علمي برداشت ، بله ؛ بيست سالاش است . و اگر نه ، همان كودك بيست ساله است! ؛ خوب اين درخت را مي گوييم 20 سال اش است ، يعني چي ؟ يعني از آن وقتي كه درخت سبز شد ، رشد كرد ، 20 بار زمين به دور شمس گشت . خوب ؛ فلان حيوان را مي گوييم : 20 سال اش است ، آن هم به همين معناست . اين سنگ را الآن ما 20 سال اينجا گذاشتيم ، اين خانه را بيست سال است ساختيم ، يعني از آن وقتي كه اين ديوار ساخته شده ، 20 بار زمين به دور آفتاب گشت . اين معني 20 سال است! آنوقت اينكه عمر آدم را زياد نمي كند! اين مقلب القلوب گفتن ، يعني خدايا! تحولي در درون ما ايجاد بكن كه ما هم بالاخره به سمت فرشته ها برويم ، ببينيم چه خبر است! از كجا آمديم ، كجا داريم مي رويم ، چه كار مي خواهيم بكنيم!

                                                                                                                               آيت الله جوادي آملي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 8:59  توسط مجید غفوری  | 

آنچه دربحث شفاعت نظرها را به خود جلب مي كند، رحمت بي پايان خداوند نسبت به بندگانش است كه پس از اين همه امتحان و دادن فرصتها، هنوز مي خواهد بندگانش را به بهشت ببرد. به عبارت ديگر، مسئله شفاعت درحقيقت نشانگر عنايت خاصي است كه خداوند نسبت به مومنين دارد و تاجائي كه ممكن است مي خواهد آنان را به عذاب ابدي دچار نسازد.
شيعه معتقد به خلود گنهكاران از امت پيامبر در آتش جهنم نيست و عضو معصيت كار را نيز جايز مي شمارد و لذا معتقد است، شفاعت به يكي از اين دو منظور انجام مي گيرد: يكي براي ترفيع درجه اهل بهشت كه از يك مرتبه به مرتبه بالاتر راه مي يابند و ديگري براي نجات از عذاب دوزخ و اسقاط عذاب فاسقين از امت اسلامي كه پس از زدوده شدن ناخالصي ها، مومنين مورد شفاعت قرار گيرند و از مشركين جدا شده و از آتش جهنم دور مي شوند و يا اصلا در آن وارد نمي شوند، به بهشت راه مي يابند.
امام كاظم (ع) از علي (ع) و آن حضرت از پيامبر(ص) نقل مي كند كه شنيدم از رسول الله (ص) كه فرمود:« شفاعت من براي مرتكبين گناهان كبيره از امتم مي باشد...»

زمان شفاعت
بايد توجه داشت كه شفاعتي كه در اين جا مورد بحث است و معروف هم همان است؛ در آخرين موقف از مواقف روز قيامت انجام مي گيرد. ولي مي توان حضور پيامبر و ائمه به هنگام مرگ و سوال قبر و كمك آنان به مومنان را نيز نوعي شفاعت قلمداد كرد و هم چنين حضور اعمال نيك تجسم يافته آدمي را از قبيل نماز، صدقه و ... در عالم قبر و حتي نماز ميتي را كه بازماندگان براي انسان مي خوانند و طلب مغفرت براي ميت مي كنند، نوعي شفاعت دانست كه درعالم برزخ صورت مي گيرد.
به عبارت ديگر، شفاعت همانطوري كه در عالم قيامت مطرح است درعالم برزخ نيز مطرح است و بالاتر از آن اين كه، مسئله شفاعت در دار دنيا نيز مي تواند مطرح باشد مثلاآن جاكه خداوند مي فرمايد:« اگر گنهكاران به محضر پيامبر مي آمدند، هم خود استغفار مي كردند و هم پيامبر براي آنان استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير ومهربان مي يافتند و اين خود نوعي شفاعت دنيوي است.»
اما از آن جاكه شفاعت اخروي مهمتر و كارسازتر وعمومي تر است و انسان در آن جا خود را نيازمند به آن مي بيند و اين نياز را با تمام وجود درك مي كند. زيرا دستش از دنيا كوتاه است و ميدان عمل وجود ندارد. لذا شفاعت را از مسائل عالم آخرت بر شمرده اند و به جنبه دنيوي و برزخي آن توجه نكرده اند.

شافعان چه كساني هستند؟
1-در حديث آمده است كه رسول ا... مي فرمايد:« من اولين كسي هستم كه شفاعت مي كند و شفاعتش پذيرفته مي شود.»
2-در جاي ديگر مي فرمايد:« شفيعان در قيامت پنج تا است: قرآن، صله رحم، امانت، پيغمبر و اهل بيت پيغمبر.»
3- در حديث ديگري آمده است كه رسول ا... (ص) فرمود:« شفاعت كننده اي نجات بخش تر از توبه نيست. شفاعت براي پيامبران واوصياء و مومنين و فرشتگان است و در ميان مومنين، كساني هستند كه به مقداري( جمعيت) قبيله را شفاعت مي كنند. هر مومني حداقل سي نفر را مي تواند شفاعت كند.»
4- سعده بن صدقه از جعفربن محمد از پدرش از امام علي (ع) نقل كرده كه پيامبر اعظم (ص) فرمود:
«سه دسته هستند كه در پيشگاه خداوند شفاعت مي كنند و شفاعت آنان پذيرفته مي شود: پيامبران، عالمان و شهداي راه خدا.»

در برخي روايات ديگر آمده كه مومن حق شفاعت اهل وعيال خود و حتي خدمتگزار خود را نيز دارد. همچنين آمده است كساني كه سن آنان به نود سالگي برسد، گناهانشان آمرزيده مي شود و شفاعت او درباره خويشاوندانش پذيرفته مي گردد.و در برخي روايات ديگري آمده است: همسايه ، همسايگان خود را شفاعت خواهد نمود.

محرومان از شفاعت
همانطور كه اشاره شد براي شفاعت شدن نيز شرايطي هست كه اگر كسي آن شرائط را در خود نداشت از شفاعت شافعان محروم خواهد ماند. به عبارت ديگر بعضي از انسانها لياقت شفاعت و وارد شدن در بهشت را ندارند، شرائط شفاعت شونده در مجموع بايد طوري باشد كه بتواند مشمول عنايت پيامبر و ائمه و علماء و شهداء و قرآن و فرشتگان و همسايگان مومن خود قرار بگيرد والا از شفاعت آنان محروم خواهد بود. ما در اينجا به چند مورد از خصوصياتي كه موجب اين محروميت مي شود با توجه به آيات و روايات فقط اشاره مي كنيم:
1- شرك و ظلم2- تكذيب روز قيامت 3- عدم رضايت خداوند و در نتيجه اذن ندادن به شافعان براي شفاعت 4- ناصبي بودن 5- انكار شفاعت 6- ترك نماز، صدقه ندادن به مسكين و گذراندن عمر در باطل وتكذيب روز جزا
7- سبك شمردن نماز 8- ستمگري و استبداد 9- غلو كردن در دين.

فاطمه عبداللهى

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:32  توسط مجید غفوری  | 

زندگى سراسر افتخار امام مجتبى(ع) جلوه‏هاى زيبا و پرشكوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت.

هفت‏سال در دامن پرفيض رسول خدا(ص) از چشمه‏هاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فكر و انديشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت‏بهره دهى به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سى‏سال حوادث تلخ و شيرين بعد از رحلت پيامبر وى را از تجربه‏هاى گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدايت كشتى اسلام، در سخت‏ترين موقعيت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با كمترين آسيب و تلفات امت اسلامى را رهبرى كرد، توطئه‏هاى بزرگ و خطرناك بنى‏اميه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودى اسلام و برنامه‏هاى حيات بخش آن شد و پيش بينى پيامبر خدا(ص) را تحقق بخشيد.

بيعت‏با امام مجتبى(ع)

بيعت‏ يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيله‏هاى مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدين(ع) وحشت‏بزرگى در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عزمى راسخ‏تر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصمم‏تر ساخت.

توطئه‏هاى معاويه

معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابى‏سفيان و ... را فرا خواند، نشستى تشكيل دادو درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن(ع) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشه‏اى اساسى جهت‏براندازى حكومت علوى نكنيد، براى هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم‏هاى زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد:

1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امنى.

2- تطميع و تهديد نيروهاى ارشد نظامى و لشكريان امام مجتبى(ع) مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.

3- ارسال گشتى‏هاى رزمى در اكيپ‏هاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى يمن يا مكه،

4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه.

5- انتشار شايعه‏هاى بى‏اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر،

6- شايعه پناهندگى بعضى از شخصيت‏هاى سياسى، نظامى حكومت امام حسن مجتبى،

7- جنگ روانى تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.

8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه.

انگيزه‏هاى صلح

توطئه‏هاى فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبى(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهاى دراز مدت و جابجايى نيروهاى خسته و ناتوان و غير علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمى را پى‏ريزى كند. از سوى ديگر، طولانى شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در ليلة الهرير و فقدان نيروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر(ص) مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قيس، ذوالشهادتين و ...، كه سابقه‏اى درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان در فرو پاشى شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت.

مورخان گفته‏اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر(ص) بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربه‏اى كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود.

امام مجتبى(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانى براى نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهانى مى‏داشتم، شب و روز با وى(معاويه) جنگ مى‏كردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه مى‏دادم تا خداوند بين ما حكم كند.

سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان مى‏ديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق مى‏انجامد و معاويه بدين بهانه همه‏دوستان اهل بيت(ع) را خواهد كشت. از اينرو فرمود:

"انى خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعى"

«من ترسيدم ريشه مسلمانان از روى زمين كنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دين، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى ديگر فرمود: فصالحت‏بقيا على شيعتنا خاصة من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الى يوم ما فان الله كل يوم هو فى شان

حفاظت‏شيعه از نابودى و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزى ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‏اى است و بايد آن را انجام دهد. »

قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن

به نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در يكى از ماههاى ربيع الاول يا ربيع الثانى و يا جمادى الاولى، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على(ع) فرستاد. اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالاى آن يك خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحيفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده‏ام هر شرطى را كه شما مى‏خواهيد و صلاح مى‏دانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است.

در پايان نامه، جهت اطمينان بيشتر سوگندهاى بزرگى ياد كرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند.

نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مى‏پردازيم كه بندهاى آن به صورت جداگانه ذكر شده است.

بندهاى قرارداد صلح

ماده اول: واگذار كردن حكومت‏به معاويه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و سيره و روش خلفاى شايسته عمل كند.

ماده دوم: خلافت‏بعد از معاويه از آن حسن بن على(ع) است و چنانچه حادثه‏اى براى او پيش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسين(ع) است و معاويه حق ندارد، بعد از خود جانشين تعيين كند.

ماده سوم: دشنام دادن و نفرين به اميرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترك شود و كسى از آن حضرت جز به نيكى ياد نكند،

ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى كه هستند و در هر جا زندگى مى‏كنند، بايد از امنيت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گيرد افراد به بهانه‏هاى واهى مورد تعقيب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.

ماده پنجم: ياران و شيعيان على(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ايشان از امنيت كامل برخوردار باشد. معاويه بايد از تعقيب و سوء قصد به آنها بپرهيزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‏ياران على(ع) است‏باز پس گرفته نشود.

ماده ششم: هرگز عليه امام حسن و برادرش امام حسين(ع) و هيچ يك از خاندان اهل بيت(ع) آشكارا و نهان توطئه‏اى نكند(ستمى و آزارى نرساند) و در هيچ نقطه‏اى از روى زمين براى آنان وحشتى ايجاد نكند.

ماده هفتم: در حضور معاويه اقامه شهادت نشود و معاويه حق ندارد خود را اميرمؤمنان بنامد.

ماده هشتم: از بيت المال كوفه، مبلغ پنج ميليون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاويه بايد بدهى‏هاى بيت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو ميليون درهم به برادرم حسين بدهد. بنى‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجيح دهد و هر سال يك ميليون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ‏هاى جمل و صفين و به آنانى كه در ركاب اميرمؤمنان(ع) به شهادت رسيده‏اند، داده شود، و اين مبلغ بايد از ماليات مربوط به دارابجرد باشد.

شروط فوق در نامه‏هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گرديد. معاويه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسيارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بيت المقدس‏» و يا «ادرح‏» اجرا گرديد. اين دو قول قوت چندانى ندارد، زيرا مسكن محل تجمع نيروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نيز حضور داشتند.

توضيحى پيرامون مواد صلحنامه

بندهاى قرارداد مصالحه. كه از سوى سبط اكبر پيامبر مطرح شده، داراى امتيازات بسيارى است كه در هر زمان، جايگاه والاى سياسى - الهى خود را باز مى‏كند و منشور اصلاح و انقلاب تدريجى را پى‏ريزى مى‏نمايد. امام(ع)، در اين قرارداد، كوشيد پرده از چهره معاويه بردارد و تبليغات دروغينى كه جهت تثبيت موقعيت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى كند.

بند اول: اعمال و كردار وى را مخالف قرآن و سيره پيامبر(ص) و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حكومت، برنامه‏هاى آينده خويش را بر اساس قرآن و روش پيامبر قرار دهد.

بند دوم: به موقت‏بودن حكومت معاويه اشاره مى‏كند و اينكه او نمى‏تواند سرنوشت آينده مسلمانان را بر عهده گيرد، بلكه آينده از آن خود يا برادرش حسين(ع) و يا شورايى از مسلمانان است كه خط و مشى را تعيين مى‏كنند.

بند سوم: بيانگر كينه معاويه به اهل بيت پيامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرين عليه شخصيتى همچون على بن ابى‏طالب(ع) بود.

بند چهارم: بر بى‏تقوايى، ستمگرى و نژاد پرستى معاويه اشاره مى‏كند و از او تعهد مى‏گيرد امنيت را برقرار سازد و متعرض مردم، بويژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بيت(ع) نگردد، زيرا بسيارى از آنان حامى و ياور پدرش على(ع) بودند.

بند پنجم: خواستار حفاظت و امنيت ويژه‏اى براى ياران على(ع) است و سپس تصريح مى‏كند: بر معاويه است پاكباختگانى چون حجربن عدى، ميثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اينكه، به خاطر حق‏گويى، آنان را تعقيب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.

بند ششم: تاكيدى است‏بر دو بند پيشين و هشدارى است‏بر ترك توطئه آشكار و پنهانى حاكمان شام عليه امام و اهل بيت(ع)، زيرا آنان مشعل هدايت اين امتند و معلوم بود كه معاويه و بنى اميه براى رسيدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت.

امام مجتبى(ع) در بند هفتم، بالاترين ضربه روحى را بر پيكر معاويه و بنى‏اميه وارد كرده است، زيرا:

اولا: اقامه شهادت بايد نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گيرد و معاويه از اين خصال نيك به دور است. مرحوم مجلسى در اين باره مى‏نويسد: شهادت بايد نزد حاكم عادل و قاضى فصل(تميز دهنده بين حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمينان حاصل شود كه حق را احيا و با باطل مبارزه مى‏كند.

امام با آوردن اين قيدها خواسته است، معاويه را فاقد صفات مذكور معرفى كند.

ثانيا: اگر معاويه خود را اميرالمؤمنين نداند، مسلم امام(ع) كه خود يكى از افراد مؤمن است، تحت ولايت و سرپرستى او نخواهد بود، به همين ترتيب، ديگر افراد متدين، متعهد و دلسوز شيعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هيچ مؤمنى پيدا نخواهد كرد.

بند هشتم: كه در برگيرنده مسايل مالى، بيت المال، پرداخت‏سالانه به حسين بن على(ع) و پرداخت ‏بدهى‏هاى حضرت و رسيدگى به بازماندگان شهداى صفين و جمل است، از اساسى‏ترين شروط قرارداد صلح به شمار مى‏آيد.

نقد و بررسى

علامه باقر شريف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غير واقعى مى‏داند، زيرا طبق استدلال ايشان، بيت المال در اختيار امام مجتبى(ع) بود و درخواست معنا ندارد و ديگر اينكه اين بند با سيره اميرالمؤمنين(ع) كه بيت المال را هر شب مى‏روبيد، سازگار نيست. در پاسخ بايد گفت: اولا: امام(ع) با اين حركت، صداقت‏خويش را ثابت كرد و براى هميشه از اتهام اختلاس بيت المال رهايى يافت و هيچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و ديگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند.

ثانيا: مگر مى‏شود مملكتى كه گرفتار جنگ‏هاى پرهزينه‏اى همچون صفين و جمل و... بود و پيوسته به اسب، شتر، لباس و شمشير و سپر و نيزه نياز داشت پشتوانه‏اى در بيت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى كه بيش از هشتاد هزار نيرو و جنگجو در آن شركت جسته است.

ثالثا: سيره على(ع) افزون كردن بيت المال است «توفير فيئكم عليكم‏» به طورى كه پشتوانه‏اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، ماليات و زكوات را شامل مى‏شود.

رابعا: صدقات و حق فقرا، كه على بن ابى‏طالب(ع) آن را نگه نمى‏داشت و به فقرا مى‏رساند و سعى مى‏كرد چيزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بيت المال عمومى كشور بود نه همه آن.

و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال براى حسين(ع)، بايد توجه داشت كه اين مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسين(ع) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزينه مى‏شد، زيرا خانواده‏هاى فقير و آبرومندى در كوفه بودند كه غير از امام و برادرش(ع) كسى آنها را نمى‏شناخت.

نكته قابل توجه اينكه چون دين و بدهكارى امام مجتبى(ع) مربوط به بيت المال بوده از اين رو پرداختنش را به معاويه محول مى‏كند.

بنابراين، روشن شد كه شرايط و موراد صلحنامه بسيار دقيق و اساسى بود و با درايت و پيش بينى امام مجتبى(ع) انجام گرفته است.

قرارداد مصالحه و اعلان آن، در ربيع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفت. خلافت و حاكميت آن حضرت هفت ماه و چهار روز به طول انجاميد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:51  توسط مجید غفوری  | 

n01.jpg (35052 bytes)

امام مهدى (عليه السلام) :
فَاتَّقوا اللهَ وسَلِّمُوا لَنا وَرُدُّوا الاَمْرَ اِلَيْنَا فَعَلَيْنا الاِصْدَارُ .
از خدا بترسيد و تسليم ما شويد ، و كارها را به ما بسپاريد پس برماست كه شما را از سرچشمه ، سيراب برگردانيم .
(بحار الانوار : 53 / 179)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:32  توسط مجید غفوری  | 

در پي عزيمت اجباري حضرت رضا (ع) از مدينه به مرودر سال 200 ق و يک سال بي خبري؟ خاندان پيامبر (ص) از وي اين بانوي گرامي تاب دوري نياورد و براي آگاهي از حال برادر سختي سفر را به جان خريد و در سال 201 ق از مدينه به قصد مرو راهي ايران شد . از چگونگي اين سفر و همراهان وي اطلاع دقيقي در دست نيست. اما نوشته اند چون به ساوه رسيد سخت بيمار شدو از همراهان خواست وي را به قم برسانند.
   
    
هنگامي که خبر آمدن ايشان به خاندان سعد اشعري رسيد تصميم گرفتند به پيشواز آن حضرت بروند ولي يکي از آنان به نام موسي بن خزرج بر ديگران پيشي گرفت و شبانه به استقبال وي شتافت. پس از شرفيابي مهار ناقه آن حضرت را گرفت و به سوي قم حرکت داد.


      
    
علامه مجلسي از تاريخ قديم (تأليف فاضل دانشمند حسن بن محمد که در سال 378 ق نوشته شده) نقل مي کند که گفت: قول صحيح تر اين است : هنگامي که خبر ورود حضرت معصومه (س) به ساوه و خبر بيماري او به آل سعد (شيعيان عرب اشعري) رسيد آل سعد به اتفاق تصميم گرفتند به ساوه بروند و آن حضرت را دعوت کرده و به قم بياورند. در ميان آنها موسي بن خزرج بن سعد اشعري وقتي که به کاروان حضرت معصومه (س) رسيد مهار شتر او را (که آن حضرت در اين هنگام در ميان محمل سوار بر شتر بود) گرفت و او را به قم آورد و در خانه خود مهمان نمود . حضرت معصومه (س) شانزده يا هفده روز در خانه موسي بستري بود تا از دنيا رفت.


    
    
نظر به اين که حضرت معصومه (س) دهم يا دوازدهم ربيع الثاني از دنيا رفت و شانزده روز در قم زيست نتيجه مي گيريم که ورود آن حضرت به قم تقريباً در روز 23 ربيع الاول سال 201 قمري بوده است. مردم قم که اکثريت قاطع آنها شيعه بودند از ورود حضرت معصومه (س) به قم بسيار شادمان شدند.
    
    
در اين چند روزي که حضرت معصومه (س) در قم بود از فراق برادر مي گريست و بسيار غمگين بود. در سراي موسي بن خزرج عبادتگاهي داشت که هنوز باقي است و هم اکنون آن مکان مقدس با بنايي با شکوه مشخص است و در کنار آن مسجد مجلل و چند حجره وجود دارد که به عنوان مدرسه علميه ستيه (در محله ميدان مير قم) خوانده مي شود. سرانجام آن حضرت پس از هفده يا شانزده روز از دنيا رفت. مردم قم با خبر رحلت او بسيار محزون و سوگوار شدند به خصوص خاندان اشعري در سوگ و غم فرو رفتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 15:27  توسط مجید غفوری  | 

راهبردهاي اساسي رهبر معظم انقلاب
به مديران نظام اسلامي درمراقبت از خود

بايد گزينش هوشمندانه، عالمانه و دقيق باشد؛ اينها جزو وظايف حتمي است و بايستي دقيق، هوشمندانه و بدون ملاحظه عمل كنيد.
 
در بين آن كساني كه توانايي كار را دارند، دنبال عنصر تقوا و تعهد و اخلاص بگرديد و او را در راس كار بگذاريد، تا آن بطانه و مجموعه نزديك به شما همواره بتواند اعتماد شما را جلب كند و شما بتوانيد كار را انجام بدهيد.
مدير خوب كسي است كه علاوه بر پذيرش نظارت و كنترل مقام بالاتر بر خود، نيمي از وقت خود را براي كنترل و نظارت بر زير مجموعه مصرف نمايد. هر انساني احتمال خطا و لغزش و گاه تحريك و نفوذ پذيري را دارد. آنچه مي تواند اين خطاها و تحريك پذيري ها را كاهش دهد، كنترل مدير و مسئول بر كاركنان و عملكرد آن هاست.
آن گشاده رويي در كار است؛ « چو وا نمي كني گرهي ، خود گره مشو» ممكن است يك نفر به شما مراجعه كند، اما شما نتوانيد گرهي از كار او باز كنيد. اگر نمي توانيد گره او را باز كنيد، اقلا با گره افزوني خودتان گرهي بر كار او اضافه نكنيد.
چو وا نمي كني گرهي، خود گره مشو
ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نيست
 
اعتماد به كاركنان و مديران، هيچ مباينتي با بررسي و دقت و اطمينان بيشتر در گزارشها ندارد.
ما از برادران عزيز درخواست مي كنيم كه خدا را در همه احوال، حاضر و ناظر بدانيد. حساب الهي را در قيامت بايد جدي بشماريد. محاسبه الهي، حق است. كوچكترين كار ما، خداي نكرده يك لحظه غفلت ما ، يك لحظه كم كاري ما، همه در پرونده و صحيفه اعمال ما، مضبوط و محفوظ و باقي است. از يكايك اينها ، از ما حساب كشيده مي شود همچنان كه هر لحظه دشواري را كه شمادر راه مسئوليت طي مي كنيد، در نامه عمل شما مضبوط و محفوظ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:42  توسط مجید غفوری  | 

22 فرور دين سال 1367عمليات بيت المقدس 5 با رمز يا ابا عبد الله الحسين(ع)در منطقه عملياتي پنجوين آغاز شد . اين عمليات كه با هدف انهدام سازمان رزمي دشمن آغاز شده بود با بجاي گذاشتن 3500تن كشته و زخمي از نيروهاي دشمن خاتمه يافت . در عمليات يت المقدس 5 چندين گران از لشكر 27و صدها دستگاه تانك و نفربر منهدم شدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:25  توسط مجید غفوری  | 

Go to fullsize image 

«سپهبد علي صياد شيرازي» در تاریخ 21فروردين ماه سال 1378 بدست عوامل منافق به شهادت رسيد.اين اميرسرافرازارتش اسلام درمقام هاي مختلف به اين مرز و بوم خدمت خالصانه كرده بود. شهيد صياد شيرازي سالها درمقام استاد درمركزآموزش توپخانه اصفهان تدريس مي كرد. درسال1360هجري شمسي با حكم حضرت امام خميني(ره) فرماندهي نيروي زميني ارتش را به عهده گرفت و درسال 1365 نماينده حضرت امام (ره) درشوراي عالي دفاع شد. آخرين مسئوليت شهيد صياد شيرازي جانشيني رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح بود و چندي قبل ازشهادت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي درجه سرلشگري به ايشان اعطا كرده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 8:33  توسط مجید غفوری  | 

20فروردين 1372سيد مرتضي آويني نويسنده ،محقق ،مترجم و تهيه كننده برنامه هاي تلويزيوني در هنگام تهيه مجموعه جديد روايت فتح در منطقه فكه به شهادت رسيد .شهيد آويني پس از پيروزي انقلاب اسلامي همزمان در جهاد سازندگي و گروه جهاد صدا و سيما مشغول خدمت شد . در سال 67 در حوزه هنري فعاليتش را آغاز كرد و سپس سر دبيري مجله سوره را بعهده گرفت. ازآثار تأليفي شهيد آويني« آيينه جادو و شرح تعابير حضرت امام (ره)» را مي توان نام برد؛ همچنين «مجموعه هاي تلويزيوني روايت فتح ، حقيقت ، سراب و خال گزيده ها » از يادگارهاي ارزشمند شهيد آويني بشمار مي روند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:0  توسط مجید غفوری  | 

20فروردين سال 1362عمليات والفجر 1در ادامه والفجر مقدماتي با رمز يا الله، يا الله ،يا الله ، در شمال غرب فكه آغاز شد . عمليات والفجر 1 در منطقه اي به وسعت 150كيلو متر مربع و با هدف انهدام دشمن و آزاد سازي بخشي از مرزي به انجام رسيد همچنين در چنين روزي در سال 66 عمليات كربلاي 9 با همت دلاور مردان نيروي زميني ارتش در منطقه قصر شيرين با رمز يا مهدي (عج) با موفقيت به پايان رسيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 8:53  توسط مجید غفوری  | 

الإمام علىّ (عليه السلام) :

 إنَّ كَرَمَ اللهِ سُبحانَهُ لا يَنقُضُ حِكمَتَهُ، فَلِذلِكَ لا يَقَعُ الإجابَةُ في كُلِّ دَعوَة .
امام على (عليه السلام) :

 كرم خداى سبحان با حكمت او تضاد پيدا نمى كند ; از اين روست كه هر دعايى مستجاب

نمى شود.
(غرر الحكم : 3478)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:18  توسط مجید غفوری  | 

19 فروردين سال 1359آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهر ايشان بنت الهدي بدست مزدوران رژيم بعثي عراق به شهادت رسيدند . آيت الله صدر در 17 سالگي استادي پر آوازه بودند و به تدريس فقه و اصول در حوزه نجف پرداخت. وي از شخصيتها ي علمي اسلامي عراق بود كه علاوه بر حضور فعال در صحنه هاي سياسي كشور عراق و رهبري فكري سياسي مردم در اين كشوربه حوادث و رويدادهاي ايران نيز دقت و توجهي تام داشت .آيت الله صدر از زمان 15 خرداد با ملت ايران همگام بود و در سخنراني هاي خود همواره اعمال ننگين رژيم طاغوت را آشكار مي كرد و آنها را خائن به اسلام مي خواند . «اقتصاد ما، خلافت انسان و شهادت انبيا و حماسه اي از نور» از مهمترين آثار آيت الله صدر بشمار مي رود.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 16:36  توسط مجید غفوری  | 

18فروردين ماه سال1366عمليات كربلاي 8 با رمزعملياتي يا صاحب الزّمان(عج) آغازشد. هدف ازاجراي اين عمليات، انهدام نيروهاي دشمن و تحكيم مواضع بدست آمده در عمليات كربلاي 5 بود كه درمنطقه عملياتي شرق بصره صورت گرفت. مدت عمليات 5 روزبود كه دراين مدت قواي اسلام، علاوه بردستيابي به اهداف عمليات، دهها دستگاه تانك و نفربر و تعداد زيادي خودرو ازدشمن به غنيمت گرفتند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:21  توسط مجید غفوری  | 


53 سال پيش از هجرت نخستين سال عام الفيل حضرت محمد(ص)، آخرين پيامبر الهى در 17 ربيع الاول از پدرى به نام عبدالله بن عبدالمطلب و مادرى به نام آمنه بنت وهب ديده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تيره و تاريك؛ به ويژه عربستان را روشن گردانيد.

پدرش عبدالله پيش از تولدش به همراه ساير بازرگانان قريش، جهت سفرى تجارى عازم شام گرديد و در بازگشت از شام، در يثرب (مدينه منوّره) بيمار شد و در همان جا درگذشت و به ديدار نوزاد خويش توفيقى نيافت.

وفات عبدالله، دو ماه و به روايتى هفت ماه پيش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود.

آمنه كه به تقوا، عفت و پاكيزگى در ميان بانوان قريش معروف بود، پس از تولد نور ديده‏اش چندان در اين دنياى فانى زندگى نكرد. وى دو سال و چهار ماه و به روايتى شش سال پس از ميلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از يثرب، در مكانى به نام «ابوا» بدرود حيات گفت و در همان مكان مدفون شد.

رسول خدا(ص) پس از تولد، در كفالت جدش عبدالمطلب - بزرگ و سيد قريش مكه - قرار گرفت. عبدالمطلب ابتدا جهت شير دادن آن حضرت را به «ثويبه» (آزاد شده ابولهب) سپرد، ولى پس از مدتى وى را به «حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه» واگذار كرد.

حليمه، در ظاهر اگرچه دايه وى بود، ولى در حقيقت به مدت پنج سال از او مراقبت و در حقّش مادرى كرد.

پيامبر اسلام(ص) از دوران كودكى داراى دو نام بود: يكى «محمد» (كه جد بزرگوارش براى وى برگزيد) و ديگرى «احمد» (كه مادر ارجمندش آن را انتخاب كرده بود).

از امام صادق(ع) روايت شد كه ابليس، پس از رانده شدن از رحمت الهى، مى‏توانست به هفت آسمان رفت و آمد كند و خبرهاى آسمانى را گوش دهد، تا اين كه حضرت عيسى(ع) ديده به جهان گشود، از آن پس، ابليس از سه آسمان فوقانى ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پايين‏تر، رفت و آمد مى‏كرد. ولى چون حضرت محمد(ص) به دنيا آمد، ابليس از تمام آسمان‏ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گرديد و غير از او، تمامى شياطين نيز با تيرهاى شهاب از آسمان رانده شدند.

هم چنين روايت شده است كه هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص) چند مسئله اتفاق افتاد: ايوان كسرا شكاف برداشت و چند كنگره آن فرو ريخت، آتش آتشكده بزرگ فارس خاموش شد، درياچه ساوه خشك گرديد، بت‏هاى مكه سرنگون شدند، نورى از وجود آن حضرت به سوى آسمان بلند شد كه شعاع آن فرسنگ‏ها را روشن كرد، انوشيروان (پادشاه ساسانى ايران) و مؤبدان بزرگ دربار وى، خواب‏هاى وحشتناكى ديدند آن حضرت ختنه شده و ناف بريده به دنيا آمد و پس از استقرار در زمين گفت: «الله اكبر و الحمد لله كثيراً، سبحان الله بكرةً و اصيلاً»

گفتنى است كه تاريخ نگاران و سيره‏نويسان شيعه و اهل سنت، با اين كه در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و مى‏گويند كه آن حضرت در اول عام‏الفيل، برابر با سال 570 ميلادى و در ماه ربيع الاول ديده به جهان گشود، ولى درباره روز تولد اختلاف نظر دارند. شيعيان، معتقدند كه رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربيع الاول به دنيا آمد و اهل سنت مى‏گويند كه تولد وى روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بوده است.

در نظام جمهورى اسلامى ايران، به خاطر احترام به ديدگاه علماى شيعه و اهل سنت و جهت ايجاد وحدت و هم دلى ميان تمام مسلمانان جهان، از 12 تا 17 ربيع الاول، هفته وحدت اعلام گرديده و مسلمانان عالم اين هفته را گرامى مى‏دارند.

اما اين كه سال تولد پيامبر(ص) را عام‏الفيل مى‏نامند، بدين جهت است كه دو ماه و هفده روز پيش از تولد پيامبر(ص)، يعنى در نخستين روز محرم سال 570 ميلادى، فيل سواران «ابرهه» به مكه هجوم آورده و قصد نابودى كعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولى با معجزه شگفت الهى سركوب شدند.

ماجراى اين واقعه عظيم از اين قرار بود كه ابرهة بن صباح يكى از جنگ جويان حبشى كه با پشتيبانى‏هاى بى‏دريغ نجاشى حبشه و قيصر روم بر يمن استيلا يافته و درصدد ترويج و تبليغ مسيحيت در يمن و تمامى شبه جزيره عربستان برآمده بود، كعبه را مانع هدف‏هاى خويش مى‏ديد. بدين جهت، براى تخريب آن و وادار كردن عرب‏هاى حجاز به مسيحيت، به مكه هجوم آورد و سپاهيان بى‏نزاكت وى در حالى كه سوار بر فيل بودند، به سوى خانه خدا كعبه يورش بردند، ولى هنوز پاى آنان به مسجدالحرام نرسيده بود كه فوجى از پرندگان، از سمت دريا پديدار شده و آنان را از آسمان سنگ باران كردند. در اندك مدتى تمامى سپاهيان وى به وضع فجيعى كشته شدند و تنها تعداد اندكى از آنان با زخم‏هاى جانكاه، عقب نشينى كرده و به سوى يمن فرار نمودند.

قرآن كريم به داستان ابرهه و فيل سواران حبشى اشاره كرد و سوره ويژه‏اى را به نام الفيل نازل فرمود.

ماجراى اصحاب فيل، يكى از بزرگ‏ترين رويدادهاى عصر جاهليت در عربستان بود، بدين لحاظ مبدأ تاريخ عرب‏ها قرار گرفت و تا پيش از تعيين تاريخ هجرى قمرى، از اين تاريخ استفاده مى‏نمودند.

ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س) (10 ربيع الاول سال 25 عام الفيل - 28 سال پيش از هجرت)

حضرت خديجه، دختر خويلد بن اسد، پيش از ازدواج با رسول خدا(ص) در آغاز با عتيق بن عائذ ازدواج كرد و از او داراى فرزندى به نام جاريه شد. پس از مرگ عتيق، با ابوهالة بن منذر اسدى ازدواج نمود و از او نيز داراى فرزندى به نام هند بن ابى هاله شد. پس از مرگ ابوهاله، خديجه بنت خويلد از دارايى‏هاى خويش و دارايى‏هاى شوهران گذشته‏اش، اقدام به سرمايه گذارى تجارى و اقتصادى كرد. لذا دارايى‏هاى خود را به مضاربه داد و ثروت زيادى به دست آورد و از توانگران و ثروتمندان معروف عرب شد. آن چنان كه نقل شد، تعداد هشتاد هزار شتر، كالاهاى بازرگانى كاروان‏هاى او را جا به جا مى‏كردند.

بزرگان قريش و ثروتمندان عرب، تمايل زيادى به ازدواج با وى نمودند. از جمله عقبة بن ابى معيط، ابوجهل، و ابوسفيان از وى خواستگارى نمودند، ولى همه آنان را رد كرد و دست رد به سينه شان زد و هيچ تمايلى به ازدواج ديگر از خود نشان نداد. اما از روزى كه حضرت محمد(ص) با پيشنهاد عمويش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد كه با خديجه بنت خويلد پيمانى بسته و از مقدارى از دارايى‏هاى وى به شرط مضاربه تجارت كند، قضايا دگرگون شد و خديجه براى ادامه زندگى خويش، راه ديگرى برگزيد. حضرت محمد(ص) با دارايى خديجه و به همراه دو تن از غلامان وى، اقدام به سفر بازرگانى به سرزمين شام نمود و در اين سفر، خريدو فروش خوبى به عمل آورد و سود فراوانى به دست آورد و همه آن‏ها را پس از بازگشت به مكه، تحويل خديجه نمود و تنها به سهم خويش قناعت كرد.

خديجه، كه از امانت دارى امين قريش و صفا و صميميت وى به وجد آمده و خوش‏رفتارى و خوش اخلاقى وى را از دو غلام خويش شنيده بود، مبهوت رفتار و كردار حضرت محمد(ص) گرديد و عشق وى را در قلب خويش زنده كرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنينى رسيده بود كه مى‏بايست ازدواج مى‏كرد. عمويش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمويش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پى يافتن همسرى شايسته براى او بودند.

خديجه (س) كه از تصميم آنها باخبر شده بود نفيسه دختر عليه را به نزد پيامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خويش نسبت به آن حضرت و آمادگى ازدواج با وى را ابراز نمود. پيامبر اكرم(ص) با عمويش ابوطالب(ع) در اين باره مشورت كرد و همگى از آن استقبال كردند.

بدين منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادى از بزرگان بنى‏هاشم به نزد خويلد بن اسد و به روايتى نزد ورقة بن نوفل عموى خديجه رفت و خديجه را براى حضرت محمد(ص) خواستگارى كردند.

درخواست آنان از سوى خديجه و عمويش پذيرفته شد وعقد نكاح آن دو جارى شد و مهريه خديجه، چهارصد دينار تعيين گرديد كه خود وى، آن را ضامن شد. بدين ترتيب در دهم ربيع الاول سال 25 عام الفيل (28 سال پيش از هجرت) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد.

خديجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پيامبر(ص)، بيست وپنج ساله.

خديجه كبرا در خانه پيامبر(ص) داراى شش فرزند شد كه عبارتند از: قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، ام كلثوم و فاطمه زهرا (سلام الله عليهم اجمعين) كه تمام آنها، جز فاطمه زهرا (س) پيش ازبعثت پيامبر(ص) به دنيا آمده بودند و تنها فاطمه(س) پس از بعثت به دنيا آمد و خير كثيرى براى عالميان شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:1  توسط مجید غفوری  | 


در این پیوند آسمانی، رسول الله‏صلی الله علیه وآله 25 سال و  حضرت خدیجه (سلام الله علیه) 40 سال داشتند.

فرزندان پیغمبر : قاسم , عبدالله , ابراهیم , زینب , ام کلثوم , رقیه , فاطمه , بجز ابراهیم همه فرزندان از خدیجه بودند و در مکه به دنیا آمدند .


+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 19:4  توسط مجید غفوری  | 


نهم ربيع الاول روز تاجگذاری پادشه خوبان، منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه برشیعیان مبارک باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:24  توسط مجید غفوری  | 

ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادي (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بيشتر نداشت، مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود. تولدش با اختلاف روايات در ماه ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 231 يا 232 ق و بنا به اكثر روايات در مدينه اتفاق افتاده است.

مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.

از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم،‌ در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 21:41  توسط مجید غفوری  | 

امام صادق (ع) : هرگاه نوروز فرا رسید ، غسل کن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش . 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

    

 بـرآمــد بــاد صبــح و بـوی نـوروز        به  کام دوستـان و بخت پیـروز

مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز

 

در دوره اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت  داده اند وگفته اند که چون وی انگشتری خود را گم کرد ، پادشاهی از دستش بیرون رفت وپس از چهل روز آن را باز یافت و شکوه پیش به او بازگشت وپادشان نزد او رفتند ومرغان بازگشتند وایرانیان گفتند (  نوروز آمد ) .

مرحوم علامه مجلسی در کتاب ( سماء والعالم ) از قول امام جعفر صادق (ع) روایت  کرده است که روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده وآن روز ، روز فرخنده ای برای طلب حاجت وبرآورده شدن آرزوهاست ... کسب دانش ، مسافرت وخرید وفروش در آن روز  خجسته وبیماران رو به بهبودی می گذارند .

علامه مجلسی در کتاب (زادالمعاد ) پس از ذکر فضایل نوروز واین که نوروز روز موافق با روز مبعث و27 ماه رجب بود ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید، چنین آورده است ؛ پس حضرت صادق به معلی فرمود : ( چون نوروز شود غسل بکن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و به بهترین بویها خود را خوشبو کن ودر آن روز ، روزه بدار ، پس چون از نماز پیشین وپسین ونافله های آن فارغ  شوی چهار رکعت نماز بگزار ، هر دو رکعت یک سلام ، در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه  سوره مبارکه قدر ودر رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه کافرون ودر رکعت سوم بعد از  حمد ده بار سوره مبارکه توحید ودر رکعت چهارم بعد از نماز ، سجده شکر بجای آور وبگو ... ( دعایی که حدود 8 سطر) چون چنین کنی ،گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .

در حدیث معلی بن خنیس یا حدیث نوروز  می خوانیم که حضرت جعفر بن صادق (ع) می فرمایند: ( ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند ، همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد . همان روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت . همان روزی است که خداوند زندگی بخشید به آنان که از ترس مرگ از خانه وکاشانه خود بیرون شدند وهزاران تن بودند ، پس خداوند به آنان فرمان داد که بمیرند ، سپس ایشان را در این روز ( دوباره ) زنده کرد . همان روزی است که جبرئیل بر پیامبر فرود آمد وهمان روزی است که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد . همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند . همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد . همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد . وهمان روزی که قائم ما ( قائم آل محمد )واولیای امر در آن ظهور کنند .

امام صادق می فرمایند : هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن روز منتظر فرج ( ظهور قائم آل محمد عج ) هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما وشیعیان ما است .

آری نوروز ، روزی که خلقت آغاز شد ، روزی که امام عصر (عج) در آن ظهور می کند ، روزی که خلافت علی (ع) شروع شد .

روزی که مبارک وخجسته خوانده شده وروزی که عید است ، بازگشت است ، آغاز تجلی آیات ونعمات الهی است . شروع رحمت است وروزی است که انسانها را در ( یا محول الحول والاحوال ) به نیاز به معبودی برای تحول  خویشتن دعوت می کند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 9:57  توسط مجید غفوری  |