|
|
|
|
|
پس از واقعه کربلا خاندان پيامبر اکرم(ص) که به اسارت يزيديان درآمده بودند وارد شام، مرکز حکومت يزيد شدند. در شام حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) در مقاطع مختلف از جمله در دربار يزيد و مسجد شام به افشاگري عليه يزيد پرداختند و پيام خون شهيدان کربلا را به بهترين نحو به مردم رساندند به طوري که مردم شام از واقعيت جنايات سپاه يزيد در کربلا آگاه و نسبت به وي و مزدوران او خشمگين شدند. اين موضوع باعث شد که يزيد به کلي صدور فرمان قتل امام حسين (ع) و يارانش را تکذيب کند و گناه او را به گردن عبيدالله بن زياد والي کوفه بيندازد. همچنين به دليل فشار افکار عمومي، يزيد مجبور شد پس از چندي کاروان اهل بيت پيامبر(ص) را به مدينه بازگرداند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 8:21 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از پايان يافتن فتنه جمل امام علي (ع) خود را براي سرکوبي فرمانرواي سرکش شام معاويه بن بي سفيان آماده نمود. بين دو سپاه در محلي به نام صفين در جنوب شهر رقه در کنار رود فرات جنگي درگرفت. هنگامي که شکست بر سپاهيان معاويه آشکار گرديد با حيله عمروعاص لشکريان امام علي (ع) دست از جنگ کشيدند و کار به حکميت کشيد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 8:12 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در محضر حضرت آيت الله جوادي آملي در دستورهاي ديني آمده است كه اگر سيئه اي مرتكب شديد فورا حسنه اي انجام دهيد تا آن سيئه را جبران كند، زيرا اگر سيئه، متراكم شود، درجان انسان چرك ايجاد و او را نابينا و ناشنوا مي كند. براي اين كار، ذكر دايمي خدا را توصيه كرده اند.برخي دستورهاي ديني وقت مشخصي دارند، مانند نماز:«ان الصلوه كانت علي المومنين كتابا موقوتا» (نسا/ 103) اما ذكر خدا موقوت نيست و وقت مشخصي ندارد، زيرا در قرآن آمده است:« يا ايها الذين امنوا اذكروا ا... ذكراكثيرا» (احزاب /41) دائما به ياد حق باشيد. اين دوام ياد حق نمي گذارد انسان غفلت پيدا كند. نقل شده است كه حضرت رسول اكرم (صلي ا... عليه و آله و سلم) از كنار باغي مي گذشت، به باغدار كه در حال غرس نهالي بود فرمود: آيا حاضر هستي من تو را از غرس سودمندتري آگاه كنم؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:20 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام محمد تقي(ع)، معروف به جواد الائمه، امام نهم شيعيان در طول عمر با بركت و كوتاه مدت خويش، دو بار به بغداد مسافرت نمود و هر دو بار مصادف با ماه محرم بود. بار نخست، بنا به دعوت مأمون عباسي (پس از شهادت امام رضا(ع) در خراسان و بازگشت مأمون به بغداد) در محرم سال 215 قمري وارد بغداد شد و در همان هنگام مأمون در صدد تجهيز نيروي عظيم نظامي براي نبرد با روميان بر آمده بود. مأمون در همان سفر، علي رغم مخالفت بسياري از بزرگان بني عباس، دختر خود ام الفضل را به عقد ازدواج امام محمد تقي(ع) در آورد و آن امام همام را بر ساير بزرگان عباسي و علوي ترجيح داد و بر مقام و منزلتش افزود. بار دوم، بنا به دعوت معتصم عباسي به اكراه و اجبار وارد بغداد شد و ورود وي به دارالخلافه، مصادف بود با دو روز مانده به آخر محرم سال 220 قمري. معتصم عباسي گرچه در ظاهر نسبت به آن حضرت، اظهار علاقه و محبت مي كرد و مقامش را گرامي مي داشت، وليكن در باطن، امام محمد تقي(ع) و تمامي خاندان عصمت و اهل بيت(ع) و شيعيانشان را دشمن خود مي دانست و با بهانه هايي واهي، محدوديت هاي تازه اي براي آنان قائل مي شد. وي، پس از ده ماه تحمل وجود شريف امام جواد(ع)، همسرش ام الفضل را به كشتن آن امام معصوم(ع) تحريك كرد و به دست اين زوجه بي وفا، وي را مسموم و در آخرين روز ذي قعده سال 220 قمري به شهادت رسانيد. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 615 و ص 634؛ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 50، ص 2؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
خبــــر آمـــد خبـــری در راه اســـت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 20:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسين (عليه السلام) می فرمایند: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 20:10 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ،27بهمن ماه سال1362 عمليات و الفجر5 را با رمزيا زهرا(س) آغازكرد. عمليات والفجر5 درمنطقه عملياتي چنگوله حدفاصل مهران و دهلران اجرا شد و هدف ازاجراي اين عمليات آزادسازي منطقه عملياتي بود، درعمليات والفجر5 ضمن دستيابي به هدف عمليات شمارزيادي ازافراد دشمن كشته يا اسيرشدند و تجهيزات درخور توجهي ازدشمن نيزمنهدم شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 18:5 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حجة الاسلام و المسلمين سيّد عباس موسوي دبيركل حزبُ الله لبنان 27 بهمن ماه سال1370 بدست عوامل رژيم اشغالگرقدس به شهادت رسيد. پس ازآنكه مسلمانان فلسطيني درمنطقه گالد عمليات افتخارآفريني برضدِ رژيم صهيونيستي انجام دادند نيروهاي صهيونيست به تلافي اين عمل، خودروي حجة الاسلام موسوي را هدف حملات هوايي قراردادند. دراين حادثه همسر، فرزند خردسال و جمعي ازياران وي شهيد شدند. اين حمله هنگامي صورت گرفت كه حزبُ الله لبنان تنها چهره مورد اعتماد و سازش ناپذيردرلبنان شناخته شده بود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:42 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
||
|
پس از شهادت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش در كربلا به دست سپاهيان يزيد، يك انزجار و تنفر فزاينده اي نسبت به يزيد در جامعه اسلامي پديد آمد و روز به روز وي را بي مقدار و بي اعتبارتر مي كرد. عبدالله بن زبير، از اين وضعيت، بهره برداري كرد و در مكه معظمه خود را به "العائذ بالبيت" ملقب و ملتزم خانه خدا كرد و مخالفان يزيد را به گرد خود جمع آوري و متمركز نمود و به تدريج قوت يافت و در سال 63 قمري شهر مكه معظمه را از دست عامل يزيد بيرون آورد و ادعاي حكومت نمود. سپاهيان جرّار و ستم پيشه يزيد كه به تازه گي از قيام مردمي مدينه منوره به رهبري عبدالله بن حنظله فارغ شده بودند، به دستور يزيد بن معاويه به سوي مكه معظمه هجوم آوردند. ولي با دفاع هواداران عبدالله بن زبير روبرو گرديدند. بناچار، اين شهر مقدس را محاصره و بر اهالي آن بسيار سخت گرفتند. آنان بر بلنداي اطراف مكه، منجنيق و سنگ اندازهاي بزرگي نصب كرده و خانه هاي اين شهر مقدس و حتي مسجدالحرام و خانه خدا را سنگ باران كردند. لشكريان يزيد به سركردگي حصين بن نمير، علاوه بر سنگ اندازي، با پرتاب بسته هاي نفت و مواد سوزنده، بسياري از خانه هاي مردم و اماكن مذهبي را دچار آتش سوزي نمودند و بسياري از اهالي مكه را كشته و زخمي كردند. اين واقعه اسف بار، در 26 و به روايتي در 27 محرم سال 64 قمري، آغاز گرديد و تا سوم ربيع الاول همان سال ادامه يافت. ولي سپاهيان يزيد با اين گونه اعمال ننگين خود، كاري از پيش نبرده و بالعكس موجب تقويت عبدالله بن زبير و گستردگي قيام او شدند. سرانجام، يزيد بن معاويه در ربيع الاول سال 64 قمري به هلاكت رسيد و نيروهاي شامي به شام بازگشتند و عبدالله بن زبير، علاوه بر مكه، بر اكثر نقاط حجاز، يمن و عراق تسلط يافت. منبع: تاريخ ابن خلدون، ج2، ص 37؛ تاريخ الطبري، ج5، ص 498؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 171 و ص 203 |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:19 توسط مجید غفوری
|
|
|||
|
|
|
|
|
تاريخ دقيق شهادت امام سجاد(ع) مشخص نيست ولي روايت 25 محرم سال 94 هجري سند بهتری دارد. مدت عمر آن حضرت پنجاه و هفت سال و طول امامت آن بزرگوار سي و چهار و اندي مي باشد. آن حضرت به دست هشام بن عبدالملک در زمان خلافت وليد بن عبدالملک مسموم گرديدند و در کنار مرقد مطهر عموي بزرگوارش، حضرت امام حسن مجتبي(ع) در قبرستان بقيع به خاک سپرده شدند. حضرت امام زين العابدين (ع) پس از واقعه پرشور کربلا، به همراه ديگر افراد خاندان اهل بيت(ع) به کوفه و شام برده مي شوند. ايشان به همراه عمه بزرگوار خود حضرت زينب کبري(س) رسالت حسيني را با افشاي ماهيت دستگاه فاسد اموي و معرفي راه پاک ثارالله به عنوان مسير صحيح به سوي نجات، کامل مي کنند. آن امام بزرگوار پس از رسوا ساختن حکام جور در مجلس عبيدالله بن زياد و يزيد بن معاويه به مدينه باز گشتند و لحظه اي از زنده نگاه داشتن واقعه عاشورا باز نايستادند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:12 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|||
|
استاد حسين انصاريان در دهه سوم محرم در مسجد جامع رجايي شهر كرج پيرامون حادثه تخريب حرم عسكريين اظهار داشتند : مرحوم مجلسي در كتاب بحارالانوار كه در 400 سال قبل نوشته شده ، رواياتي از امام حسن عسكري (ع) ، خطاب به ابو هاشم جعفري كه از ذريه جعفر طيار برادر حضرت علي (ع) ميباشد، نقل مي كند كه در اين روايت حضرت ، آينده را پيش بيني كرده و مسائل و حوادثي را در آينده خبر دادند كه برداشت اينست كه اين از معجزات ويژه امام حسن عسكري (ع) است كه در تحليل روايت ، اين نتيجه برداشت ميشود كه خود حضرت به حادثه سامرا اشاره دارند و از عمق روايات استنباط ميشود كه چنين حادثه اي را پيش بيني ميكردند. منبع: مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان |
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:3 توسط مجید غفوری
|
|
||||
|
|
|
|
|
مهدي بن منصور دوانقي، سومين خليفه طايفه بني عباس در سال 158 قمري، پس از مرگ پدرش منصور، بنا به وصيت كتبي و شفاهي او به مقام خلافت اسلامي نايل آمد. گرچه ابوالعباس سفّاح، نخستين خليفه عباسي توصيه كرده بود كه پس از وي، برادرش منصور و پس از منصور، پسر عمويشان عيسي بن موسي بن علي به مقام خلافت نايل آيند. اما پس از آن كه منصور به خلافت رسيد، پسر عمويش عيسي را از اين مقام محروم و معزول كرد و فرزند خويش مهدي را به ولايت عهدي برگزيد. مهدي عباسي نيز هنگامي كه به كرسي خلافت نشست، راه پدرش را ادامه داد و عيسي بن موسي را از ولايت عهدي معزول و فرزند خويش هادي را به اين مقام منصوب كرد. مهدي عباسي در اواخر عمرش از ولايت عهدي فرزندش هادي، دل زده و پشيمان شد و تصميم گرفت فرزند ديگرش هارون را به اين مقام منصوب كند. به همين جهت، هادي را كه در گرگان به سر مي برد به بغداد فراخواند، تا به طور رسمي وي را از ولايت عهدي معزول و هارون را ولي عهد خود معرفي كند. اما هادي، اعتنايي به پيام پدر نكرد و هم چنان در گرگان به سر مي برد و خود را ولي عهد مي دانست. چنين رفتاري از وي، موجب نگراني و رنجش خاطر پدرش گرديد و وي را ناگزير كرد كه به سوي گرگان حركت و هادي را در آن جا توبيخ و از ولايت عهدي معزول كند. وليكن هنگامي كه از بغداد خارج شد و به "ماسبذان" (از بلاد دينور و حدود كلهر، واقع در غرب كشور فعلي ايران) رسيد، مرگش فرا رسيد و در همان جا وفات يافت. پس از مرگش، فرزندش هادي از گرگان به بغداد شتافت و لباس خلافت پوشيد و از مردم براي خويش بيعت گرفت و برادرش هارون نيز با وي بيعت و اظهار پيروي نمود. منبع: تاريخ ابن خلدون، ج2، ص 308 و ص 319؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 164 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 8:7 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضور پرشور مردم در راهپیمایی 22 بهمن نشان دهنده قدرت ایران اسلامی و دفاع مردم از برنامه ها و تدابیر هسته ای دولت است. استکبار جهانی، تمام اراده و توان خود را به کار گرفته تا با ایجاد تفرقه در بین مردم ایران و استفاده از تهدیدها و تحریمها، روحیه انقلابی مردم را تضعیف کند، اما مردم همیشه در صحنه و هوشیار، بار دیگر دسیسهها و نیرنگهای دشمنان را نقش بر آب کردند. این حضور باعث دلگرمی دولتمردان و موجب یاس و نا امیدی استکبار جهانی گردید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 19:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
معاوية بن ابي سفيان كه از زمان خلافت عمر بن خطاب به حكومت شام منصوب شده بود، در عصر خلافت عثمان بن عفان به خاطر رابطه خويشاوندي با وي و اموي بودن هر دو، از موقعيت ممتازي برخوردار و به يك حاكم مقتدر و مستبد تبديل شد. پس از آن كه حضرت علي(ع) با رأي آزاد و مستقيم مردم به خلافت رسيد و در صدد زدودن نابكاري ها؛ تبعيضات و ستم گري هاي حاكمان پيشين برآمد و براي اين منظور بسياري از عاملان و حاكمان نالايق را بر كنار نمود، با مخالفت ها و سرپيچي هاي معاوية بن ابي سفيان، حاكم شام روبرو گرديد و ارسال نامه هاي متعدد و رفت و آمد پيك هاي مختلف، تأثيري در ياغي گري هاي معاويه بر جا نگذاشت و سرانجام به نبرد و جنگي بزرگ تبديل گرديد. نبرد بزرگ سپاهيان اسلام به فرماندهي امام علي(ع) و سپاهيان شام به سركردگي معاويه بن ابي سفيان در سرزميني ميان شام و عراق، معروف به صفين در كنار رود فرات به وقوع پيوست. حضرت علي(ع) پس از گردآوري نيروهاي رزمنده و جهادگر، در روز بيست و دوم محرم سال 37 قمري وارد سرزمين صفين گرديد و به طلايه داران سپاهش، به فرماندهي مالك اشتر نخعي پيوست. معاوية بن ابي سفيان نيز در همين ماه وارد صفين شد و به طلايه داران سپاه خويش به فرماندهي ابوالأعور سلمي ملحق شد. به حرمت ماه محرم، طرفين از جنگ و نبرد با يكديگر در اين ماه خودداري كردند ولي با پايان يافتن محرم و آغاز ماه صفر، نبرد بي امان طرفين آغاز گرديد و تعداد فراواني از دو طرف كشته، زخمي و اسير گرديدند. ولي تلفان شاميان چند برابر شهدا و زخميان سپاه حضرت علي(ع) بود. سرانجام با دسيسه هاي معاويه و عمرو بن عاص در واپسين مراحل جنگ، سپاهيان شامي براي گريز از هجوم بي امان سپاهيان حضرت علي(ع)، قرآن ها را بر روي نيزه كرده و خواستار صلح و حكميت قرآن شدند. همين نيرنگ، موجب فريب خوردگي برخي از متحجران و مقدس مآبان سپاه امام علي(ع) شد و اختلاف و پراكندگي آنان را به ارمغان آورد و موجب آن شد كه بدون دست يابي به نتيجه مطلوب، به جنگ پايان دهند و خاتمه كار را به حكميت واگذارند. منبع: بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 32، ص 430؛ شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد)، ج3، ص 215؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 460؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج1، ص 334؛ انساب الاشراف – ترجمه امير المؤمنين(ع) – (بلاذري)، ص 185 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:2 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
تا جلوه گر شد از شب غم آفتاب ما مشفق كاشاني |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:43 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند. شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند. رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد. پيشنهاد به علي (ع) اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند. سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند. علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟ ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد. افكار خفته بيدار مي شود علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست. علي (ع) به خواستگاري مي رود عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟ فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است. ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود. عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت و تأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است. رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم. پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست. (2) توافق رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟! عرض كرد: آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد. فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي. (3) خطبه عقد علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد. پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان. علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد. مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟ رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند. مذاكره عروسي روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم. علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم. ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد. ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست. پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن. وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري. عرض كرد: آري يا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم. سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز 21 محرم (5) سال سوم هجري قمری انجام گرفت(6). منابع: 1- ذخائر العقبي ص 26 2- بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29 3- بحار الانوار ج 43 ص 127 4- بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132 5- بحارالانوار، ج 43، ص 92 و ج 98، ص 196 6- بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 19:47 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) می فرمایند: |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:11 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام باقر (عليه السلام) می فرمایند: |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:9 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيروزيهاي جمهوري اسلامي با فتح خرمشهر به اوج خود رسيد، غرب به منظور فراهم آوردن شرايط مناسب در تحميل صلح و سازش به جمهوري اسلامي، تلاش اصلي را معطوف بر حفظ صدام كرد. بدين ترتيب از يك سو پافشاري و تصميم قطعي غرب مبني بر حفظ صدام و از سوي ديگر، عزم راسخ جمهوري اسلامي جهت حصول به اهداف حقه خود در جنگ و تسليم نشدن در برابر فشارهاي همهجانبه استكبار، به نوعي، حالت نه جنگ، نه صلح را ميان طرفين حاكم كرد. در واقع حفظ صدام و بازداشتن ايران از پافشاري روي آرمان هاي خود، برقراري موازنه قوا بود. از اين رو، افزايش و تقويت توانايي هاي تكنولوژي عراق به ويژه نيروي هوايي، در دستور كار استكبار قرار گرفت و به دنبال آن دشمن سعي كرد فضا را به طور مطلق در اختيار بگيرد تا شايد به اين وسيله به لحاظ ضعف هاي متعددي كه داشت، صحنه جنگ را از ميدان رزم زميني به آسمان، دريا و شهرها بكشاند. گذشته از استراتژي غرب و حمايت هاي همه جانبه علمي و نظير از رژيم عراق، رژيم بعثي نيز تمامي توان خود را در جهت پشتيباني و پاسخگويي به نيازهاي جنگ قرار داد. اجتناب از جنگ در زمين مسطح، پس از عملياتهاي والفجر مقدماتي و والفجر يك و در پي آن ابتكار عمليات در هورالهويزه طي دو عمليات بزرگ خيبر و بدر – به خصوص خيبر – موجب انفعال رژيم عراق و ايجاد نگراني در ميان حاميان منطقهاي و بينالمللي او شد، و متقابلا جمهوري اسلامي ايران كه ابتكار عمل و برتري سياسي و نظامي را همچنان در دست داشت، زمينه عمليات بعدي را با استفاده از تجربه عمليات در هور فراهم كرد. در اين ميان، عاملي كه موجب شد طراحان نظامي در انتخاب منطقه بعدي براي عمليات دقت بيشتري به عمل آورند، اين بود كه هيچ يك از عملياتهاي انجام شده پس از فتح خرمشهر داراي نتايجي نبود كه قادر باشد برتري تعيين كنندهاي را نصيب ايران كند. از اين رو، لازم بود حركت جديدي در صحنه جنگ انجام شود كه با آنچه از اول جنگ تا آن زمان به وقوع پيوسته بود، متفاوت باشد و فرماندهان نظامي عراق نيزاز پيشبيني آن ناتوان باشند؛ اين حركت، عبور از رودخانه عريضي همچون اروند و تسخير منطقه مهم شبه جزيره فاو بود. به گزارش سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشحويان ايران (ايسنا)، در كتاب «عمليات والفجر 8 » تدوين مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در خصوص اهداف و جايگاه عمليات والفجر 8 در استراتژي نظامي ايران آمده است: هر چه جنگ ايران و عراق تداوم مييافت در مسير تحقق استراتژي ايران پيچيدگي و دشواري بيشتري بروز ميكرد. البته حفظ ابتكار عمل و اجراي عملياتهاي بزگ كه نقش تعيينكنندهاي در موازنه سياسي – نظامي جنگ داشت، ضرورتي انكارناپذير براي كشور و انقلاب بود. دستيابي به برتري در موازنه نيز بستگي بسيار به عملياتي داشت كه طي آن تمام توان دشمن به رويارويي كشيده شده و منهدم شود. در واقع، انهدام دشمن و تصرف زمينهاي استراتژيك از هدفهاي اساسي جنگ به شمار ميرفت. از اين رو، عمليات والفجر 8، براي تحقق استراتژي تنبيه متجاوز در بعد نظامي و به ويژه در بعد سياسي اهميت بسزايي داشت. مهمترين هدفهاي سياسي – نظامي اين عمليات چنين بود: 1- تصرف شهر فاو 2- تسلط بر اروندرود 3- تهديد بندر امالقصر 4- هممرزي با كويت 5- مسدود كردن راه ورود عراق به خليج فارس 6- تامين خورموسي و امكان تردد كشتيها به بندر امام خميني 77- انهدام سكوهاي پرتاب موشك عراق در منطقه فاو. دلايل انتخاب منطقه بحث و بررسي براي انتخاب منطقه فاو جهت اجراي عمليات گسترده از خرداد 1364 آغاز شد. علي شمخاني در جلسه قرارگاه خاتمالانبيا (ص) درباره ملاحظاتي كه بايستي در اجراي عمليات در نظر گرفته ميشد، گفت: «1- ما مجبوريم عملياتي را شروع كنيم كه مبتني بر توانمان باشد. 2- توان دشمن در آنجا محدودتر باشد. 3- بر اساس تجربه عمليات خيبر و بدر باشد. 4- بتوانيم مساله آتش دشمن را كه در عمليات بدر مساله اساسي بود حل كنيم» بر اساس اين ملاحظات، مهمترين علت انتخاب منطقه فاو براي عمليات، نوع و ويژگيهاي زمين اين منطقه بود. وجود آب در سه طرف منطقه عمليات و رويارويي با دشمن تنها در يك پيشاني جنگي و همچنين امكان اجراي آتش پر حجم توپخانه و ادوات از آبادان تا فاو روي ستونهاي دشمن كه به سوي اين منطقه سرازير ميشدند، از جمله ويژگيهايي بود كه موجب انتخاب منطقه فاو شد. به علاوه، محدود بودن زمين كه كميت محدود و كيفيت بالا را با هم دارا بود، در اين انتخاب موثر بود. همچنين با توجه به اينكه دشمن در نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران توانايي عبور از اروندرود را تصور نميكرد و نيز، تجارب به دست آمده در عملياتهاي خيبر و بدر و ارزشمند بودن هدف از نظر سياسي و نظامي، از جمله عوامل ديگري بودند كه در انتخاب منطقه فاو براي عمليات مورد توجه قرار گرفتند. موقعيت جغرافيايي و طبيعي منطقه فاو منطقه فاو در جنوبيترين قسمت خاك عراق و در شمال خليج فارس واقع شده است. رودخانه اروند در شرق، خورعبدالله در غرب و خليج فارس در جنوب فاو قرار دارد. ساحل شرقي و غربي اروندرود را نخلستان پوشانده است و ساحل دو طرف با نهرهاي متعددي به اين رودخانه متصل ميشوند. در سمت ايران، رودخانه بهمنشير به موازات اروندرود، به خليج فارس منتهي ميشود. در شمال اين منطقه، شهرهاي آبادان و بصره قرار دارند كه با جاده خسروآباد در خاك ايران و جادههاي البحار، فاو – بصره و امالقصر در خاك عراق، با فاو مرتبط هستند. همچنين، در اين منطقه درياچه (كارخانه) نمك وجود داشت كه سيلبندهاي متعدد آن مهمترين عارضه به حساب ميآمد. در اين محل، به دليل نمكزار بودن، زمين باتلاقي بود و استفاده از ادوات زرهي به راحتي ميسر نبود. زمينهاي ديگر اين منطقه نيز شورهزار را با مشكل مواجه ميكند. در مجموع، منطقه والفجر 8 ويژگيهايي داشت كه با وجود ضعف تجهيزات و تسليحات خودي، اجراي عملياتي موفق در اين منطقه دور از انتظار نبود. شناسنامه عمليات: نام عمليات: والفجر 8 رمز عمليات: يا فاطمهالزهرا (ع) منطقه عمليات: جبهه جنوبي – فاو زمان عمليات: 20/11/1364 تا 9/2/1365 نوع عمليات: گسترده هدف: تصرف فاو و تهديد بصره از جنوب فرماندهي عمليات: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سازمان رزم عمليات: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استعداد نيروهاي درگير خودي: 140گردان پياده، 16 گردان توپخانه استعداد نيروهاي درگير دشمن: 126 گردان پياده، 33 گردان زرهي، 23 گردان مكانيزه، 29 گردان كماندو، 20 گردان گارد جمهوري تلفات عراق: 50000 كشته يا زخمي، 2105 اسير خسارات عراق: انهدام 39 هواپيما، 5 هليكوپتر، 540 تانك و نفربر، 150 قبضه توپ صحرايي، 55 توپ پدافند هوايي، 5 دستگاه مهندسي، 250 خودرو، 2 ناوچه موشكانداز غنائم: 95 دستگاه تانك و نفربر، 20 قبضه توپ، 120 قبضه توپ پدافند هوايي، 30 دستگاه مهندسي، 180 خودرو نتايج: - آزادسازي و تصرف 940 كيلومتر مربع از سرزمينهاي ايران و عراق - تصرف شهر بندري و مهم فاو - انهدام وسيع نيرو و تجهيزات دشمن - تسلط بر اروندرود - انسداد راه عراق به خليج فارس - هممرز شدن با كويت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 8:22 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
این کاروان بعدها پیام آور کربلا و افشا گر ظلم و ستم بر خاندان اهل بیت عصمت و طهارت شد . در این کاروان ، نقش فداکاریهاى عظیم امام زین العابدین (ع) و حضرت زینب (س) ، بسیار جلوه می نمود. حضرت زینب (س) سرپرست کاروان اسیران اهل بیت (ع) و مراقبت کننده از امامزین العابدین(ع) و افشاگر ستمگرىهاى حکام اموى با خطبههاى آتشین بود. آن حضرت پس از عاشورا و در سفراسارت، در کوفه و شام، خطابههاى آتشینى ایراد کردند و رمز بقاى حماسه کربلا وبیدارى مردم گشت. به همین دلیل به «قهرمان صبر»شهرت یافته اند. در میان کاروان زنان دیگری نیز حضور داشتند که برخى از آنان اولاد امام على(ع) بودند. ام کلثوم، فاطمه،صفیه،رقیه و ام هانى،فاطمه و سکینه، رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص امام حسین (ع)و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند. به هنگام آمدن اسیران کربلا به شام، مردی در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد! حضرت کمی صبر کرد تا شامی هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتی مانند: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهرکم تطهیرا. (1) فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود که مرد فهمید آنچه دربارهی این اسیران شنیده، درست نیست، آنان خارجی نیستند، بلکه فرزندان پیامبر هستند؛ بنابراین از آنچه گفته بود پشیمان شد و توبه کرد. (2) منابع: 1- حزاب، 33، ترجمه: «بیشک خداوند میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد، پاک ساختنی.» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:23 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام رضا(ع) به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : در روز قیامت برای شیعیان من و شیعیان اهل بیت من که در دوستی ما خالص اند ، منبرهایی پیرامون عرش گذاشته می شود و خداوند عز و جل می فرماید : ای بند گان من ! سوی من آیید تا کرامت خود را در میانتان پخش کنم ، چرا که شما در دنیا آزار دیدید . عیون اخبار الرضا جلد 2 صفحه 60 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 9:42 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
1- لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا. هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد. بحار الانوار، ج 44، ص 192 2- لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239 3- ماذا وجد من فقدك ؟ و ما الذي فقد من وجدك ؟ لقد خاب من رضي دونك بدلا. چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است . دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228 4- من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر. كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود . بحار الانوار، ج 78، ص 120 5- فإني لا أري الموت إلا سعادة و الحياة مع الظالمين إلا برما به درستي كه من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمكاران را جز محنت نمي دانم . تحف العقول ، ص 245 6- واعلموا أن حوائج الناس إليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما. آگاه باشيد كه يكي از نعمتهاي الهي بر شما حاجات و نيازهاي مردم به شما است ، پس از اين نعمتها بيزار نشويد كه برمي گردند و به جاي ديگر مي روند. بحار الانوار، ج 78، ص 121 7- من طلب رضي الناس بسخط الله وكله الله إلي الناس . كسي كه براي جلب رضايت و خوشنودي مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد. بحار الانوار، ج 78، ص 126 8- إياك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا إلا الله جل وعز. بترس از ستم كردن بر كسي كه به جز خدا ياوري ندارد. بحار الانوار، ج 78، ص 118 9- من أحبك نهاك و من أبغضك أغراك . كسي كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد مي كند و كسي كه با تو دشمني دارد، از تو تعريف و تمجيد مي كند. بحار الانوار، ج 78، ص 128 10- مجالسة أهل الفسق ريبة. همنشيني با فاسقان انسان را در معرض اتهام قرار مي دهد. بحار الانوار، ج 78، ص 122 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:9 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
||
|
در عصر خليفه دوم برخي از استانداران و برخي از دورانديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخي ويژه براي مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند. عمربن خطاب که دو سال و نيم از خلافتش مي گذشت، تصميم گرفت براي مسلمانان تاريخ ويژه اي ترتيب دهد. به همين جهت تعدادي از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرداوري و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامي مشورت و گفتگو کرد. امير مومنان علي بن ابي طالب (ع) نيز که در جمع حضور داشت پيشنهاد کرد: به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام(ص) از مکه به مدينه منوره هجرت آن حضرت را مبدا تاريخ قرار بدهند. غير از آن حضرت برخي از حاضران تولد پيامبر(ص) ، برخي سال بعثت آن حضرت و برخي سال رحلت آن حضرت را پيشنهاد کرده بودند. همچنين بعضي ها تاريخ رومي (ميلادي) و عده اي هم تاريخ فارس (فرس قديم) را پيشنهاد نمودند. ولي عمربن خطاب پيشنهاد امير مونان علي بن ابي طالب (ع) را اصلح دانست و همان را تاييد کرد و بنا گشت که هجرت پيامبر (ص) مبدا تاريخ اسلام باشد. پس از آن درباره ابتداي سال قمري که از چه ماهي آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاي گوناگوني ارائه گرديد. برخي به خاطر اهميت ماه رمضان ابتداي رمضان را و برخي به خاطر اهميت حج اول ذي حجه را و برخي ماه رجب را که در عصر جاهليت اهميت ويژه اي در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ماه محرم را به خاطر اينکه نخستين ماه حرام است، پيشنهاد نمودند. عمربن خطاب پيشنهاد را پذيرفت و دستور داد که نخستين ماه سال قمري را از محرم آغاز کنند. |
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 9:4 توسط مجید غفوری
|
|
|||
|
|
|
|
|
آغاز غزوه كُدر (سال 61 هجري قمري) به پيامبر اسلام(ص) خبر داده شد كه گروهي از قبيله "غطفان" و "بني سُليم" در مكاني به نام "قرارة الكُدر" گرد آمده و آماده نبرد با مسلمانان گرديدند. آن حضرت براي خاموش كردن شعله هاي فتنه و فساد، مسلمانان را بسيج و خود فرماندهي آنان را بر عهده گرفت و به سوي قرارة الكدر حركت كرد. قرارة الكدر، كه غزوه كُدر از آن نام گرفت، نام آبي است در ناحيه معدن، پس از سدّ معونه، كه تا مدينه منوّره هشت چاپار فاصله داشت. پيامبر(ص) در اين سفر جهادي، عبدالله بن مكتوم و به روايتي سباع بن عرفطه غفاري را جانشين خود در مدينه نمود و خود در رأس سپاهي به استعداد دويست رزمنده عازم قرارة الكدر شد. پس از ورود پيامبر(ص) به قرارة الكدر، متوجه شد كه دشمنان اسلام از ترس مسلمانان از آن جا گريخته اند، ولي نشانه هاي شتران و آبشخور آن ها باقي است. پيامبر(ص)، ياران خود را به فراز كوه ها و اطراف آن منطقه براي يافتن نيروهاي دشمن فرستاد، ولي سپاهيان مسلمان به كسي دست نيافتند. تنها به شباناني برخوردند كه شتران قبايل بني سليم و غطفان را در آن نواحي مي چرانيدند. مسلمانان، آنان را اسير و چهارپايانشان را به غنيمت گرفتند. در ميان شبان هاي اسير، نوجواني بود به نام "يسار" كه در تقسيم غنايم جنگي، نصيب پيامبر اسلام(ص) گرديد. پيامبر(ص) پس از مدتي وي را آزاد كرد و از آن زمان به بعد، به خاطر برخورداري از مكتب رهايي بخش اسلام و درس آموزي از اخلاق و صفات ملكوتي رسول خدا(ص)، به يكي از ياران نزديك پيامبر(ص) تبديل شد. به هر حال، پيامبر(ص) و مسلمانان همراه وي، بدون هيچ گونه درگيري با دشمنان، به همراه غنايم جنگي به مدينه مراجعت كردند. منبع: الغمازي (واقدي)، ج1، ص 182؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 414؛ فروغ ابديت (جعفر سبحاني)، ج1، ص 533 وقوع غزوه خيبر (سال هفتم هجري قمري) خيبر، منطقه اي است وسيع و حاصل خيز در 32 فرسنگي شمال مدينه منوره و در عصر رسول خدا(ص) اين ناحيه در اختيار يهوديان قرار داشت و تعداد جمعيت آنان در حدود 20،000 نفر تخمين زده مي شد كه از ميان آنان، دو هزار نفر جنگ آور و مبارز بوده و مردان دلاور و رزمجويي چون "مرحب خيبري" در ميان آنان به چشم مي خوردند. يهوديان خيبر با پناه دادن به يهوديان فتنه جوي مدينه و همكاري و همدستي با ساير دشمنان اسلام، خطري براي مسلمانان بودند. بدين جهت، پيامبر اكرم(ص) پس از بازگشت از سفر حديبيه و انعقاد صلح با مشركان قريش و كسب اطمينان از سوي آن ها، متوجه يهوديان ساكن خيبر گرديد و با هزار و چهارصد و به روايتي با هزار و ششصد رزمنده مسلمان عازم خيبر شد و پرچم سپاه اسلام را به دست تواناي "امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع)" سپرد و "سباع بن عرفطه غفاري" و به روايتي "غيله ليثي" را جانشين خويش در مدينه نمود. اما هنگامي كه به ناحيه خيبر وارد شد، با دژهاي استوار و محكمي چون: ناعم، قموص، كتيبه، نسطاة، شق، وطيح و سلالم روبرو گرديد. يهوديان براي حفاظت و كنترل خارج دژها، در كنار هر دژي، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهباناني در آن، جريان خارج دژ را به داخل گزارش مي كردند. ساختمان برج ها و دژها طوري ساخته شده بود، كه ساكنان آن بر بيرون قلعه، تسلط كامل داشتند و با ايجاد منجنيق و ابزارهاي ديگر مي توانستند مهاجمان را سنگباران كنند. برخي از دژها در تهاجم هاي آغازين سپاه اسلام گشوده شدند ولي برخي ديگر به سبب وجود مدافعان دلير و استحكام دژها، نفوذ ناپذير بودند و مدتي در محاصره سپاه اسلام قرار داشتند و پيامبر(ص) با اعزام فرماندهاني چون ابوبكر، عمر و افرادي ديگر قصد باز كردن آن ها را داشت ولي كارها به سختي پيش مي رفت و گاهي با ضعف و ترس برخي از فرماندهان كم جرئت، پيش روي مسلمانان به بن بست مي رسيد. اما از روزي كه پيامبر(ص) فرماندهي مهاجمان را بر عهده اميرمؤمنان(ع) گذاشت، آن حضرت با شهامت و دليري تمام، به سوي يهوديان هجوم آورد و با كشتن مردان جنگنده و رزمجويي چون مرحب خيبري و گشودن درهاي بزرگ دژ با دست هاي تواناي خويش، بارقه فتح و پيروزي را براي مسلمانان و خرسندي خدا و رسول گرامي اسلام(ص) را به ارمغان آورد. به طوري كه پيامبر(ص) در ستايش قهرماني و دلاوري حضرت علي(ع) و كارساز بودن نبرد و جهاد او فرمود: قد بلغني نبأك المشكور و صنيعك المذكور، قد رضي الله عنك و رضيت أنا عنك؛ اي علي! خبر ستايش آور و كارآمدي قابل تقديرت به من رسيد. خدا از تو خرسند است و من نيز خرسند و شادمانم. بدين ترتيب، دژهاي استوار خيبر يكي پس از ديگري به دست حضرت علي(ع) و سپاهيان مبارز اسلام گشوده شد و فتح بزرگ ديگري نصيب مسلمانان گرديد. درباره وقوع اين جنگ ظفرمند به رهبري پيامبر اكرم(ص)، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. زيرا برخي از آنان پانزدهم محرم، برخي اواخر محرم، برخي ماه صفر، برخي اول ربيع الاول، برخي جمادي الاولي و برخي نيز 24 رجب سال هفتم قمري را روز پيروزي مسلمانان مي دانند. منبع: المغازي (واقدي)، ج2، ص 633؛ بحار الانوار (علامه طبرسي)، ج 21، ص 25؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 427؛ فروغ ابديت (جعفر سبحاني)، ج1، ص 533؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 76؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام (جعفر سبحاني) ص 389 ورود نمايندگان طايفه نخع به مدينه و پذيرش دين اسلام (سال 11 هجري قمري) هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) به مدينه منوره هجرت كرد و اقدام به ايجاد نظام حكومتي اسلام نمود، بسياري از افراد و نمايندگان طايفه هاي مختلف عرب، به نزد آن حضرت رسيده و به دست وي مسلمان شده و ابراز وفاداري نمودند. سال نهم هجري، اوج مسافرت گروه ها و هيأت ها به مدينه منوره و اظهار پذيرش اسلام از سوي آنان بود. به همين جهت، آن سال را "عام الوفود" يعني سال ورود هيأت و گروه ها نام گذاري كردند. پس از آن نيز همين روند ادامه داشت تا سالي كه پيامبر(ص) رحلت نمود. بنا به روايت مورخان، آخرين گروهي كه بر پيامبر(ص) وارد شده و به دست وي مسلمان شدند، طايفه "نخع" بود. آنان در نيمه محرم سال 11 هجري وارد مدينه شده و به محضر رسول خدا(ص) رسيدند و با وي بيعت نمودند. اين طايفه، از عرب هاي ساكن يمن بوده و هنگامي كه "معاذ بن جبل" از سوي رسول خدا(ص) جهت تبليغ اسلام به سوي آنان اعزام شده بود، با اسلام و دين حضرت محمد(ص) آشنا شده بودند. ورود آنان به مدينه منوره، پس از بازگشت رسول خدا(ص) از حجة الوداع بود و پس از 47 روز بعد، پيامبر(ص) دار فاني را وداع گفت و روح بلندش به ملكوت اعلي پيوست. شايان ذكر است كه "مالك بن حارث اشتر نخعي" فرمانده سلحشور و يار فداكار امير مؤمنان(ع) از همين طايفه قهرمان پرور بود و از مردان اين طايفه، فداكاران فراواني براي حضرت علي(ع) و اهل بيت(ع) تربيت نمود. منبع: بحار الانوار (علامه مجلسي)، ج 21، ص 407 - فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام (ص) (جعفر سبحاني)، ص 467 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 13:21 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
بازگشت امام خميني(ره) .... سرانجام امام خميني بامداد 12 بهمن 1357 پس از 1۴ سال دوري از وطن وارد كشور شد. ..... در 16 بهمن 57 امام خميني رئيس دولت موقت انقلاب را تعيين نمود. ..... بدين ترتيب آخرين مقاومتهاي رژيم شاه درهم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن خورشيد پيروزي نهضت امام خميني و انقلاب اسلامي و پاياني بر دوران ديرپاي سلطنت شاهان ستمگر در ايران طلوع كرد. تبعيد به تركيه شاه با غرور هميشگي و به تصور اينكه كشتارها و بازداشتها و محاكمه ها، نيروي مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمريكا در انجام اصلاحات ديكته شده كاخ سفيد مصمم بود. اصلاحات در نهايت مي بايست به نفوذ همه جانبه آمريكا و حضور مستقيم كارگزاران اين كشور در عرصه هاي مختلف اقتصاد و ارتش و اركان رژيم شاه بيانجامد. از اينرو برداشتن موانع حقوقي و قانوني براي حضور نيروهاي آمريكايي در ايران و تضمين امنيت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوليه بود. احياي رژيم كاپيتولاسيون (مصونيت سياسي و كنسولي اتباع آمريكايي در ايران) در دستور كار قرار گرفت. تصويب لايحه كاپيتولاسيون بوسيله مجلسين فرمايشي سنا و شورا تير خلاصي بر استقلال نيم بند ايران بود. ........ افشاگري امام عليه تصويب لايحه كاپيتولاسيون، ايران را در آبان سال 4۲ در آستانه قيامي دوباره قرار داد. اما رژيم شاه با بهره گيري از تجربه سركوبي قيام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. ....... سحرگاه 13 آبان 134۳ دوباره كماندوهاي مسلح اعزامي از تهران، منزل امام خميني در قم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقت بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نيايش شبانه امام خميني بود. ......آيت الله حاج آقا مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 ديماه 134۳ به تركيه نزد پدر تبعيد گرديد. روز13 مهر ماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آيت الله حاج آقا مصطفي از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشور عراق اعزام شدند. ...... دوران اقامت طولاني و 13 ساله امام خميني در نجف در شرايطي آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاي مستقيم در حد ايران و تركيه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن رويارو بلكه از ناحيه روحاني نمايان و دنيا خواهان مخفي شده در لباس دين آنچنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباري معروفش بارها از سختي شرايط مبارزه در اين سالها به تلخي تمام ياد كرده است. ولي هيچيك از اين مصائب و دشواريها نتوانست او را از مسيري كه آگاهانه انتخاب كرده بود باز دارد. ...... اينرو امام خميني سلسله درسهاي خارج فقه خويش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاي عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصاري (ره) نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت. ....... با روي كار آمدن حزب بعث (26 تيرماه 1347) در عراق و دشمني اين حزب با حركتهاي اسلامي، دشواريهاي بيشتري فرا روي نهضت امام خميني پديد آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشيد. ........ در ارديبهشت 1349 مطبوعات آمريكا ورود هيئتي از بزرگترين سرمايه داران آمريكايي به سرپرستي راكفلر را خبر دادند. آنها آمده بودند تا چگونگي بازگشت درآمدهاي نفتي ايران به آمريكا را كه از اين سال به بعد بصورتي سرسام آور و رو به فزوني مي نهاد و نحوه مشاركت شركتهاي آمريكايي در اين خوان گسترده را بررسي كنند. ........ آيت الله سعيدي از جمله پرشورترين ياران امام خميني بود كه در اين ماجرا در ارديبهشت 1349 دستگير و پس از ده روز تحمل شكنجه هاي وحشيانه ساواك در زندان قزل قلعه به شهادت رسيد. ازعراق به پاريس در ديدار وزراي خارجه ايران و عراق در نيويورك تصميم به اخراج امام خميني از عراق گرفته شد. در روز دوم مهر 1357 منزل امام در نجف بوسيله قواي بعثي محاصره گرديد. انعكاس اين خبر با خشم گسترده مسلمانان در ايران، عراق و ديگر كشورها مواجه شد. رئيس سازمان امنيت عراق در ديدار با امام خميني گفته بود كه شرط ادامه اقامت ايشان در عراق دست كشيدن از مبارزه و عدم دخالت در سياست است و امام نيز با قاطعيت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئوليتي كه در مقابل امت اسلام احساس مي كند حاضر به سكوت و هيچگونه مصالحه اي نيست. روز 12 مهر، امام خميني نجف را به قصد مرز كويت ترك گفت. دولت كويت با اشاره رژيم ايران از ورود امام به اين كشور جلوگيري كرد. قبلا صحبت از هجرت امام به لبنان و يا سوريه بود اما ايشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سيد احمد خميني) تصميم به هجرت به پاريس گرفت. در روز 14 مهر ايشان وارد پاريس شدند. و دو روز بعد در منزل يكي از ايرانيان در نوفل لوشاتو (حومه پاريس) مستقر شدند. در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاريس، نوفل لوشاتو مهمترين مركز خبري جهان بودو مصاحبه هاي متعدد و ديدارهاي مختلف امام ديدگاههاي ايشان را در زمينه حكومت اسلامي و هدفهاي آتي نهضت براي جهانيان بازگو مي كرد. به اين ترتيب جمع بيشتري از مردم جهان با انديشه و قيام ايشان آشنا شدند و از همين جا بود كه بحراني ترين دوران نهضت را در ايران رهبري كرد. ..... امام خميني در ديماه 57 شوراي انقلاب را تشكيل داد. شاه نيز پس از تشكيل شوراي سلطنت و اخذ راي اعتماد براي كابينه بختيار در روز 26 ديماه از كشور فراركرد. خبر در شهر تهران و سپس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشن و پايكوبي پرداختند. جلسات مداوم هايزر با مستشاران نظامي امريكا و امراي ارتش شاه نتوانست به بختيار در فائق آمدن بر اعتصابها و پايان دادن به قيام مردم كمكي بكند. دوران استقرار ـ تشكيل دولت اسلامي به شوراي انقلاب جهت تشكيل دولت موقت . ـ تسخير لانه جاسوسي امريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و حمايت امام خميني از اين جريان بطوري كه آن را انقلابي بزرگتر از انقلاب اول دانستند. ـ جنگ تحميلي و دفاع 8 ساله امام و امت ايران. ـ پيش بيني فروپاشي قطب ماركسيتي جهان در پيام امام خميني به گورباچف. ـ دفاع از پيامبر اسلام و ارزشهاي ديني درصد و حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدي. ـ سالهاي آخر عمر و حوادث ناگواري چون كشته شدن حجاج بيت الله الحرام و كنار نهادن (آيت الله منتظري) از قائم مقام رهبري نظام. رحلت امام خميني(ره) ..... ساعت 20/22 بعدازظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبي از كار ايستاد كه ميليونها قلب را به نور خدا و معنويت احيا كرده بود. به وسيله دوربين مخفي اي كه توسط دوستان امام در بيمارستان، نصب شده بود روزهاي بيماري و جريان عمل و لحظه لقاي حق ضبط شده است. وقتي كه گوشه هايي از حالات معنوي و آرامش امام در اين ايام از تلويزيون پخش شد غوغايي در دلها برافكند كه بر وصف آن جز با بودن در آن فضا ممكن نيست. لبها دائما به ذكر خدا در حركت بود. در آخرين شب زندگي و در حالي كه چند عمل جراحي سخت و طولاني در سن 87 سالگي تحمل كرده بود و در حاليكه چندين سرم به دستهاي مباركش وصل بود نافله شب مي خواند و قرآن تلاوت مي كرد. در ساعات آخر، طمانينه و آرامشي ملكوتي داشت و مرتبا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اكرم (ص) را زمزمه مي كرد و با چنين حالتي بود كه روحش به ملكوت اعلي پرواز كرد. هجرتش داغي التيام ناپذير بر قلبها نهاد. ..... او خود در وصيتنامه اش نوشته است: «با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از خداي رحمن و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهي ها و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم و اراده به پيش بروند». تاليفات امام خميني(ره) آثار عرفاني: ـ شرح دعاي سحر ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ـ حاشيه بر شرح فصوص الحكم ـ حاشيه بر مصباح الانس ـ شرح چهل حديث ـ سرالصلوه (صلاه العارفين و معراج السالكين) ـ آداب نماز (يا آداب الصلوه) ـ رساله لقاء الله ـ حاشيه بر اسفار ـ جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ـ تفسير سوره حمد ـ ديوان شعر ـ نامه هاي عرفاني آثار فقهي: ـ كشف الاسرار ـ انوار الهدايه في التعليقه علي الكفايه ـ 2 جلد ـ بدايع الدرر في قاعده نفي الضرر ـ رساله الاستصحاب ـ رساله في التعادل و التراجيح ـ رساله الاجتهاد و التقليد ـ مناهج الوصول الي علم الاصول ـ 2 جلد ـ رساله في تعيين الفجر في الليالي المقمره ـ كتاب الطهاره ـ 4 جلد ـ تعليقه علي العروه الوثقي ـ مكاسب محرمه ـ 2 جلد ـ حاشيه بر رساله ارث ـ تقريرات درس اصول آيه الله العظمي بروجردي ـ توضيح المسائل (رساله علميه) - مناسك حج ـ تحرير الوسيله ـ 2 جلد ـ كتاب البيع ـ 5 جلد ـ كتاب الخلل في الصلوه ـ حكومت اسلامي يا ولايت فقيه ـ استفتائات برخي ديگر از آثار: ـ پيامها، سخنرانيها، مصاحبه ها و احكام و نامه ها ـ 22 جلد ـ وصيتنامه سياسي الهي ـ تقريرات دروس امام خميني ـ رساله نجاه العباد ـ تعليقه علي وسيله النجاه ـ رساله في قاعده من ملك ـ رساله في التقيه ـ رساله في الطلب و الاراده ـ مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه ـ حاشيه بر شرح التعليقه علي فوائد الرضويه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 19:19 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حلال جمیع مشکلات است حسین(ع) شــوینده لـوح سـیئات اسـت حـسین(ع) ای شـیعه تـو را چه غـم زطـوفان بـلا جایی که سفینه النجات است حسین(ع)
امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام فرمان دهید ؛ زیرا زیارت آن ، روزی را زیاد می کند ، عمر را دراز می گرداند و بدی ها را دور می سازد. بحارالانوار جلد 101 صفحه 4 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:30 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ورود کاروان اسيران کربلا به کوفه (61ق) روز دوازدهم محرم سال 61 ق کاروان اسيران کربلا که شامل زنان و کودکان شهيدان قيام کربلا بود، وارد شهر کوفه شد. سرپرستي اين کاروان را امام سجاد(ع) فرزند امام حسين(ع) و حضرت زينب(س) خواهر آن امام ، بر عهده داشتند. اين دو بزرگوار با وجود سختي ها و ناملايمات فراوان که از سپاهيان يزيد ديده بودند، در کوفه با شجاعت و صراحت ستم ها و جنايات حکومت اموي را افشاء و مردم اين شهر را به خاطر ياري نکردن امام حسين(ع) و مقابله با ايشان سرزنش کردند. امام سجاد (ع) و حضرت زينب در مدت اقامت در کوفه وظيفه و رسالت خود را مبني بر ابلاغ و نشر پيام امام حسين(ع) در جامعه به شايستگي انجام دادند. دفن اجساد مطهر شهداي کربلا در شب دوازدهم(61ق) روز 12 محرم سال 61 ق هنگامي که نيروهاي يزيد کربلا را ترک کردند، مردم قبيله بني اسد از روستاي غاضريه که نزديک کربلا بودند اجساد شهداء را دفن کردند. پيکرهاي مطهر ياران وفادار امام حسين(ع) در کنار بدن پاک آن سرور به خاک سپرده شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:57 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علي بن الحسين(ع)، معروف به "زين العابدين" و "سجّاد" و مكنّي به ابوالحسن و ابومحمد، در پنجم شعبان سال 38 قمري ديده به جهان گشود. مادرش، شهربانو دختر يزدگرد سوم پادشاه ساساني ايران بود، كه پس از حمله مسلمانان به امپراتوري ساسانيان و پيروزي مسلمانان در آن نبرد، اسير شد و به همراه ساير اسيران ايراني به مدينه منتقل گرديد و به پيشنهاد اميرمؤمنان(ع) در انتخاب همسر، آزاد و مختار گشت. وي در ميان تمامي جوانان و صاحب منصبان مدينه، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را اختيار و به عقد ازدواج وي در آمد و از آن هنگام به "سيّدة النّساء" معروف شد. وي چند سالي بيش در بيت امام حسين(ع) زندگي نكرد. زيرا در هنگام تولد تنها فرزندش امام زين العابدين(ع) در سال 38 قمري بدرود حيات گفت. امام سجّاد(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع) در محرم سال 61 قمري، در 23 سالگي به مقام عظماي امامت نايل آمد و در سخت ترين و دشوارترين تاريخ امت اسلام، رهبري شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) را بر عهده گرفت و راه و روش پدران و نياكان پاك نژاد خويش را استمرار بخشيد. آن حضرت، در واقعه كربلا حضور فعال داشت و از آغاز مبارزه امام حسين(ع) بر ضد يزيد بن معاويه، در كنار آن حضرت بود و در سفر آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه به عراق و سرزمين كربلا، وي را همراهي مي نمود. وليكن در روز عاشورا كه تمامي ياران امام حسين(ع) به اذن آن حضرت و پس از آن، خود امام حسين(ع) وارد ميدان كارزار شده و با دشمنان به نبرد جانانه پرداختند و سرانجام مظلومانه به شهادت رسيدند، امام زين العابدين(ع) بر اثر عروض بيماري و تب شديد از جنگ با دشمنان بازماند و به اراده الهي از آن واقعه خونين، جان به در برد، تا به عنوان حجت خدا بر روي زمين و امام امت و جانشين پدرش اباعبدالله الحسين(ع)، سكان كشتي طوفان زده امت را هدايت و رهبري نمايد. آن حضرت، پس از شهادت امام حسين(ع) و يارانش در كربلا، به همراه ساير بازماندگان قافله حسيني به اسارت دشمن در آمد و در حالي كه از بيماري توان فرسا، رنج مي برد، در غل و زنجير دشمنان قرار گرفت و سختي اسارت اهل بيت(ع) از كربلا به كوفه و از كوفه به شام را با صبر و بردباري تحمّل كرد و تسلّي و تسكيني براي ساير اسيران در بند بود و با خطبه هاي روان و روشنگر خود، دشمنان و جنايت كاران را رسوا و حقانيت امام حسين(ع) را به گوش مسلمانان عالم رسانيد و آنان را از خواب غفلت بيدار كرد و تحوّل عظيمي در جامعه مسلمانان به وجود آورد و دشمنان اهل بيت(ع) را به عقب نشيني از مواضع و ديدگاه هاي شيطاني خود وادار نمود. امام زين العابدين(ع) پس از بازگشت به مدينه، به مدت 34 سال امامت شيعيان را بر عهده داشت و در اين مدت نيز با حوادث و رويدادهاي بزرگي روبرو گرديد ولي به حول و قوه الهي از همه آن ها با سربلندي و سرافرازي عبور كرد. از امام زين العابدين(ع) آثار ارزشمندي از قبيل مواعظ، احاديث، اشعار و ادعيه به صورت پراكنده به جاي ماند و مورد استفاده محققان و متقيان قرار مي گيرد. ولي دو أثر مدوّن از وي بر جا مانده است كه در ميان آثار اسلامي، درخشندگي و جاودانگي ويژه اي دارند. آن دو عبارتند از: 1- صحيفه سجّاديه، كه مشتمل بر 83 دعا و مناجات است؛ 2- رسالة الحقوق، كه تبيين كننده حقوق آحاد ملت و افراد بشري در جامعه اسلامي است. به هر روي، اين امام همام پس از پنجاه و هفت سال زندگي، در محرم سال 95 قمري، بر اثر زهري كه به دستور وليد بن عبدالملك اموي به آن حضرت خورانيده شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع در جوار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد. درباره تاريخ شهادت امام زين العابدين(ع)، گرچه تمامي مورخان و سيره نگاران، اتفاق دارند كه اين واقعه عظيم در ماه محرم واقع شد، ولي در تعيين روز و سال وقوع آن، اتفاق نظر و ديدگاه واحدي وجود ندارد. برخي از آنان، روز دوازدهم محرم، برخي هيجدهم محرم و برخي ديگر بيست و پنجم محرم را روز شهادتش مي دانند. هم چنين درباره سال شهادتش با اين كه اكثر مورخان، سال 95 را ذكر كرده اند، برخي سال 94 قمري را بيان نموده اند. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 492؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 259؛ روضات الجنّات (موسوي خوانساري)، ج2، ص 134؛ زندگاني چهارده معصوم(ع) – ترجمه اعلام الوري- (علامه طبرسي)، ص 359؛ دائرة المعارف تشيّع، ج3، ص 252؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 1؛ روزشمار تاريخ اسلام – ماه محرم – (واردي)، ص 105 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:3 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از شهادت اباعبدالله الحسين(ع) و ارسال سر مقدس آن حضرت در عصر عاشورا به كوفه، عمر بن سعد در روز يازدهم محرم دستور داد كه سرهاي ساير شهيدان را شست و شو داده و در ميان سركردگان سپاه خويش تقسيم كنند. تا آنان، آن سرها را به نزد عبيدالله برده و پاداش بگيرند. هم چنين وي دستور داد كه كشته هاي خود را گردآوري كرده و بر آنان نماز بخوانند و سپس دفن كنند. ولي بدن هاي بي سر شهيدان را در آن بيابان رها كرد. آن گاه دستور داد زنان، كودكان و بازماندگان واقعه عاشورا را اسير و به همراه خود به كوفه ببرند. هنگام خروج آنان از سرزمين كربلا، به خواسته اسيران و يا به دستور عمر بن سعد جهت تازه كردن داغ اسيران و عزيز از دست دادگان، آنان را از كنار پيكرهاي شهيدان عبور دادند. لحظه وداع بازماندگان با بدن هاي بي سر شهيدان، محشري بود و دل هر سنگي را آب مي كرد. در همين روز آنان را وارد شهر بزرگ كوفه كرده و جمعيت فراواني به ديدن اسيران آمدند، كه برخي اظهار خوشحالي و شادماني كرده و برخي ديگر در مظلوميت اهل بيت(ع) و در عزاي سيد شهيدان، مي گريستند و ضجّه مي كشيدند. عبيدالله بن زياد در قصر دارالاماره كوفه، بار عام داد و تعداد زيادي از اشراف و أعيان و هواداران بني اميه در آن گرد هم آمده و سپس سرهاي شهيدان كربلا و اسيران و بازماندگان را بر مجلس عبيدالله وارد كردند. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 470؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 913؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 407 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:36 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از شهادت جانسوز اباعبدالله الحسين(ع) و هفتاد و دو تن از ياران فداكار وي در صبح و عصر عاشورا، دشمنان اهل بيت(ع) جنايت هاي ديگري در عصر عاشورا مرتكب گرديدند، كه به طور اختصار به آن ها اشاره مي كنيم: 1- غارت خيمه هاي حسيني سپاهيان عمر بن سعد، به ويژه جنايت كاران گروه نابكار و سفاك شمر بن ذي الجوشن، پس از شهادت امام حسين(ع) به خيمه هاي آن حضرت يورش برده و آن ها را غارت كردند و چهارپايان، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها، خواركي ها و هر چه يافتند، تمامي آن ها را به يغما بردند. آنان، حتي حريم اهل بيت(ع) را مراعات نكرده و زيور آلات و البسه بانوان را به اجبار از آنان ستاندند و به تاراج بردند. به طوري كه زنان اهل بيت(ع) ناچار شده و به عمر بن سعد پناهنده گرديده و از شدت جنايت كاري شمر و گروه نابكارش شكايت كردند. با اين كه عمر بن سعد به ظاهر دستور داد كه از غارت خيمه ها دست بردارند، با اين حال منافقان و جنايتكاران به پست فطرتي و فرومايه گي خويش ادامه دادند. (1) 2- آتش زدن خيمه ها پس از غارت، اقدام به آتش زدن خيمه ها نمودند. در اندك مدتي تمامي خيمه ها هر چه در آن ها بود، در آتش ظلم يزيديان سوخت و نابود شد و حتي جان بازماندگان و يتيمان كاروان حسيني، با خطر آتش سوزي مواجه گرديد و بدين منظور، زينب كبري(س) به آنان دستور داد كه از خيمه ها بيرون رفته و به اطراف پناهنده شوند. تا از اين طريق از آتش سوزان خيمه ها در امان بمانند. (2) 3- اسب دواني بر پيكر شهيدان عمر بن سعد، بنا به دستور كتبي عبيدالله بن زياد، پس از شهادت امام حسين(ع) و ياران او در كربلا، تصميم به اسب دواني بر پيكرهاي خونين شهيدان گرفت. ده نفر از منافقان و دشمنان اهل بيت(ع) براي اين كار پيش قدم شده و پس از نعل بندي اسبان خويش بر پيكرهاي شهيدان كربلا، اسب تاختند و پيكرهاي پر از جراحت و بي سر شهيدان را در هم شكستند.(3) 4- ارسال سر مقدس امام حسين(ع) به كوفه عمر بن سعد، براي خوش خدمتي بيشتر به دستگاه ظالمانه اموي، دستور داد سر بريده امام حسين(ع) را در عصر عاشورا با شتاب و سرعت به كوفه ببرند و عبيدالله را از پايان يافتن غائله كربلا با خبر گردانند. مأموريت رساندن سر مقدس امام حسين(ع) بر عهده خولي بن يزيد اصبحي گذاشته شد. ولي وي شب هنگام به كوفه رسيد و در آن وقت، دارالاماره بسته بود. به همين جهت شب را در خانه خويش گذرانيد و سر امام حسين(ع) را از ترس همسرش در تنوري پنهان كرد و در بامداد روز يازدهم به دارالاماره رفت و سر آن حضرت را تحويل عبيدالله بن زياد داد. (4) منابع: 1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 468؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 399 2- لهوف سيد بن طاووس، ص 150 3- الارشاد، ص 469 4- همان، ص 470؛ منتهي الآمال، ج1، ص 401 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 19:14 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روز، پُر آوازه ترين روز سال و خاطره آميزترين روز تاريخ بشري است. در اين روز بزرگ، پاي مردي، فداكاري و سربلندي گروه اندكي از انسان هاي به خدا پيوسته در برابر خيل عظيم و كثير دشمنان و جنايت پيشه گان به نمايش درآمد. اين روز، روز فداكاري امام حسين(ع) و ياران باوفاي وي مي باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در اين روز، حوادث و رويدادهاي مهمي در سرزمين كربلا به وقوع پيوست كه براي هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند. در اين جا به طور گذرا به اهم رويدادهاي عاشوراي سال 61 قمري اشاره مي كنيم: 1- تنظيم صفوف سپاه امام حسين(ع) پس از نماز صبح عاشورا، سپاه كم تعداد خود را كه متشكل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول را در بخش ميمنه به فرماندهي زهير بن قين، دسته دوم را در بخش ميسره به فرماندهي حبيب بن مظاهر و دسته سوم را در قلب سپاه به فرماندهي خود آن حضرت تقسيم بندي كرد. هم چنين آن حضرت، بيرق سپاه را به برادرش حضرت عباس بن علي(ع) واگذارد و نيروهاي خود را در جلو و خيمه گاه را در پشت سر آنان قرار داد. عمر بن سعد نيز فرماندهي ميمنه سپاه خود را به عمرو بن حجّاج، فرماندهي ميسره را به شمر بن ذي الجوشن، فرماندهي سواره نظام را به عروة بن قيس و فرماندهي پياده نظام را به شبث بن ربعي واگذاشت و بيرق سپاه را به دست غلامش "دريد" سپرد. 2- موعظه هاي امام حسين(ع) امام حسين(ع) پيش از آغاز نبرد، بارها براي اندرز سپاه كفر پيشه دشمن، پيش قدم شد و با بيان خطبه هايي روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ريزي دعوت كرد و از جنگ و مبارزه بازداشت. آن حضرت، علاوه بر خود، برخي از ياران خويش را نيز در اين روز به نزد سپاهيان عمر بن سعد فرستاد و از طريق آنان، اين سپاه گمراه را به هدايت و حقانيت دعوت كرد. 3- ندامت حرّ بن يزيد حرّ بن يزيد كه از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و از دلاوران و دلير مردان عرب بود، روز عاشورا پيش از آغاز درگيري رسمي، پشيمان شد و به سپاه امام حسين(ع) پيوست. با اين كه وي نخستين كسي بود كه راه را بر امام حسين(ع) بسته و با اجبار و اكراه، آن حضرت را به سوي سرزمين كربلا گسيل داشت، با اين حال، مورد پذيرش اباعبدالله الحسين(ع) قرار گرفت و آن حضرت، توبه اش را پذيرفت و او را در جمع يارانش قرار داد. پيوستن حرّ بن يزيد و تعدادي از سپاهيان عمر بن سعد به سپاهيان امام حسين(ع)، دودلي و سردرگمي بسياري از كفر پيشه گان را به دنبال داشت و حالت عجيبي در ميان سپاهيان عمر بن سعد به وجود آورد. 4- هجوم سراسري دشمن عمر بن سعد كه تاب پيوستن افراد ديگري به سپاه امام حسين(ع) را نداشت، لشكريان خود را به جنبش درآورد و دستور حمله عمومي داد. در اندك مدتي دو سپاه به هم نزديك شده و نبرد سختي آغاز گرديد. هر يك از ياران امام حسين(ع) با ده ها تن از سپاه دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت و هيچ سستي و ترديدي در وي ملاحظه نمي شد و اين روحيه بالاي رزمي و اعتقادي قوي، براي دشمن سنگين و كمرشكن بود. در اين نبرد، حدود پنجاه تن از ياران امام حسين(ع) و صدها تن از سپاه دشمن كشته شدند. 5- نبرد انفرادي دشمن كه از نبرد سراسري و تهاجمي، نتيجه اي نگرفته بود، به تدريج به سوي نبرد انفرادي روي آورد. زيرا اگرچه سپاه عمر بن سعد جملگي براي نبرد با امام حسين(ع) آمده بودند، ولي در ميان آنان مردان زيادي بودند كه جنگ با فرزندان رسول خدا(ص) را روا نداشته و به اكراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته بودند. بدين جهت در كار نبرد عمومي و هجوم سراسري تعلل مي ورزيدند و عمر بن سعد را در رسيدن به مقاصد پليدش ناكام گذشته بودند. در اين مرحله نيز تعدادي از سپاهيان امام حسين(ع) كشته شدند. 6- نماز ظهر عاشوار ابوثمامه صيداوي در گرما گرم نبرد، به امام حسين(ع) نزديك شد و به آن حضرت عرض كرد، كه وقت زوال فرا رسيده است. امام حسين(ع) كه به نماز اهميت ويژه اي مي داد، دستور داد جنگ را متوقف كرده و همگي به نماز پردازند. دشمنان كه به نماز اهميت چنداني نمي دادند، آن حضرت و يارانش را در حال نماز نيز مورد هجوم ناجوانمردانه قرار داده و با پرتاب تير آنان را نشانه مي گرفتند. عبدالله حنفي كه خود را سپر امام حسين(ع) قرار داده بود، متحمل سيزده تير دشمن شد و عاقبت در حال دفاع از وجود شريف امام حسين(ع) به لقاء الله پيوست. 7- شهادت ساير ياران امام حسين(ع) پس از نماز ظهر عاشورا، باقيمانده ياران امام حسين(ع) نيز يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند. شير مرداني چون زهير بن قين، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حرّ بن يزيد، برير بن خضير و دلير مرداني از بني هاشم چون علي اكبر(ع)، عباس بن علي(ع)، قاسم بن حسن(ع)، عبدالله بن مسلم(ع) و افرادي ديگر در ياري مولا و سرورشان امام حسين(ع) جنگيدند و سرانجام به دست دشمنان اهل بيت(ع)، مظلومانه به شهادت رسيدند. 8- مبارزه و شهادت امام حسين(ع) امام حسين(ع) پس از آن كه همه ياران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خيمه اي گرد آورد و آنان را تسلي و دلداري داد و به صبر و شكيبايي سفارش نمود و با قلبي شكسته از آنان خداحافظي كرد. آن حضرت، فرزندش امام زين العابدين(ع) را كه در بيماري سختي به سر مي برد، جانشين خويش قرار داد و با او نيز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گرديد. امام حسين(ع) به تنهايي، ساعاتي با نيروهاي گسترده دشمن مبارزه كرد و تعداد زيادي از آنان را كشته و زخمي نمود. خود آن حضرت نيز زخم هاي فراواني در ميدان مبارزه متحمل شد و بر اثر آن ها، از زين اسبش "ذوالجناح" به زمين افتاد و مورد هجوم وحشيانه دشمن قرار گرفت. سرانجام شمر بن ذي الجوشن، با قساوت و بي رحمي تمام به بدن خونين و كم رمق آن حضرت نزديك شد و سر مباركش را از قفا جدا كرد و بدين طريق، روح شريفش را به اعلي عليين به پرواز در آورد. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 447؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 901؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 342؛ لهوف سيد بن طاووس، ص 114 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 19:9 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسين(ع) پس از اطمينان از عدم حمله دشمن در عصر روز نهم محرم و در شب عاشورا، فرصتي يافت تا با يارانش به گفت و گو پرداخته و امور سپاه را تنظيم و به عبادت و تهجّد خود بپردازد و براي روز بعد، خود را از هر جهت آماده نمايد. در اين جا وقايع شب عاشورا را فهرست وار به استحضار مي رسانيم: 1- خطبه امام حسين(ع) امام حسين(ع) در شامگاه روز تاسوعا، يارانش را در خيمه اي بزرگ گرد آورد و براي آنان خطبه اي خواند و در بخشي از آن فرمود: اما بعد، من ياراني باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خويشاونداني نيكوكارتر و به حقيقت نزديكتر از خويشاوندان خود نمي شناسم، خدا شما را از جهت من، پاداش نيك عطا فرمايد. ياران من! بدانيد يك امشب، بيشتر در اين جهان به سر نخواهيم كرد و فردا از دست اين مردم، جان به سلامت نخواهيم برد. من به شما اجازه مي دهم كه همگي از اين سرزمين بيرون رويد و من بيعت خود را از شما برداشتم و اينك شب تاريك است و شما مي توانيد با كمال آسودگي خود را از چنگال دشمن برهانيد. پس از سخنان آن حضرت، حاضران در مجلس از جمله برادران، فرزندان، برادر زادگان و عموزادگان آن حضرت، يكي پس از ديگري داد سخن داده و عرض كردند كه ما هرگز چنين نخواهيم كرد و تا زنده ايم، تو را تا آخرين قطره خونمان ياري خواهيم نمود. پيش از همه، برادرش حضرت عباس(ع) سخن گفت و وفاداري و پايداري خويش را ابراز داشت. سپس ساير ياران امام حسين(ع) به وي اقتدا كرده و هر كدام به نوعي وفاداري خويش را اعلام كردند و از تنها گذاشتن آن حضرت و رفتن از سرزمين كربلا امتناع نمودند. 2- سفارش امام حسين(ع) به خواهرش زينب كبري(س) حضرت زينب(س) هنگامي كه متوجه حالات امام حسين(ع) گرديد و يقين حاصل كرد كه وي از دنيا قطع اميد كرد و آماده لقاي الهي شده است، بسيار نگران و سراسيمه شد و به نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: اي كاش مرگ مرا در مي يافت و به زندگي ام پايان مي داد و من شاهد چنين روزي نبودم. امروز گويا مادرم فاطمه زهرا(س)، پدرم حضرت علي(ع) و برادرم حسن مجتبي(ع) از دنيا رفته اند. اي يادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟ امام حسين(ع) خواهرش را دلداري داد و به وي فرمود: خواهرم! متوجه باش كه شيطان، حلم و بردباريت را از تو نربايد. خواهرم! آرام باش و از خدا بپرهيز و به اراده او خوشنود باش و بدان كه اهل زمين مي ميرند و آسماني ها باقي نمي مانند و غير خدا هر چه هست، از بين مي رود و جز ذات پاك باري تعالي كه موجودات را آفريد و مردم را مبعوث مي سازد و يكتاي بي همتا است، هيچ چيز ديگري برقرار نخواهد ماند. جدّم رسول خدا(ص)، پدرم، مادرم و برادرم كه از من بهتر بودند، همگي رفتند. بر من و هر مسلماني لازم است از آنان پيروي كرده و به راه آنان برويم. آن حضرت، با بياني شيوا و آرام بخش، خواهرش را تسلي داد و بر قوه صبر و حلمش افزود و براي هميشه وي را آرام نمود. 3- تنظيم امور خيمه گاه امام حسين(ع) كه تجربيات ارزنده اي از نبرد با دشمنان داشت، با همان ياران اندك خود، تمام جوانب جنگ و دفاع بايسته را ملحوظ مي داشت و از پيش براي آن تصميمات لازم را اتخاذ مي كرد. آن حضرت، براي دفاع بهتر و روان تر در برابر تهاجم احتمالي دشمن، دستور داد كه خيمه ها را به يكديگر نزديك كرده و با طناب هاي محكم آن ها را به هم پيوند دهند و در اطراف خيمه ها خندقي حفر كرده و آن ها را از خار و هيزم انباشته كنند، تا در هنگام هجوم دشمن از سه طرف آنان را با خندق هايي شعله ور مواجه كرده و از يك طرف با نيروهاي تدافعي خويش در برابر دشمن ايستادگي كنند. اين تصميم و تدبير آن حضرت، بسيار اثر بخش و كارساز بود. زيرا بارها دسته هايي از اراذل و گروه هاي جنايت پيشه سپاه عمر بن سعد، قصد هجوم به خيمه گاه امام حسين(ع) را نمودند ولي با انبوهي از آتش مواجه شده و از ادامه كار خود منصرف گرديدند. 4- عبادت و تهجّد شب عاشوار به عنوان آخرين شب زندگاني امام حسين(ع) و ياران وفادارش، براي آنان بسيار با ارزش و مغتنم بود. آنان از اين شب، بيشترين و بهترين بهره هاي معنوي و عرفاني را تحصيل كرده و تا بامدادان روز عاشورا به راز و نياز، مناجات، نماز و قرائت قرآن پرداختند و روح و روان خود را با تهجّد و شب زنده داري صيقل داده و براي شهادت در راه خدا آماده كردند. منبع: الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 901؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 442؛ لهوف سيد بن طاووس، ص 109 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 19:4 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامي كه عمر بن سعد، فرمانده كل سپاه عبيدالله بن زياد، با دريافت نامه شديد الحن عبيدالله احساس خطر كرد و با آمدن شمر بن ذي الجوشن به كربلا، وي را رقيبي براي فرماندهي خويش مي ديد، با دست پاچگي تمام و بدون اطلاع قبلي، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) فرمان حمله عمومي به سوي خيمه گاه امام حسين(ع) را صادر كرد. وي با گفتن: "يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشري"، سپاهيان خود را وادار به هجوم سراسري كرد و تلاش نمود تا كردار و رفتار خود را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزندزاده رسول خدا(ص) دچار حيرت و سستي گردند. امام حسين(ع) كه در آن هنگام، در پيش گاه خيمه اش به شمشير تكيه داده و به استراحت مختصر پرداخته بود، با صداي خواهرش زينب كبري(س) بيدار گرديد و خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروي خود مشاهده نمود، كه در حال پيش روي به سوي خيمه گاه وي بودند. آن حضرت، بي درنگ برادرش حضرت عباس(ع) را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوي سپاه دشمن فرستاد، تا از فرمانده آنان، علت تهاجم عمومي را جويا شوند. حضرت عباس(ع) و هيأت همراه، به سران سپاه عمر بن سعد نزديك شده و پيام امام حسين(ع) را ابلاغ كردند و آنان در پاسخ امام حسين(ع) گفتند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه حسين بن علي(ع) يا در طاعت او در آيد و با او بيعت كند و يا هم اينك آماده نبرد سرنوشت ساز باشد. حضرت عباس(ع) پيامشان را به امام حسين(ع) رسانيد و از آن حضرت، كسب تكليف نمود. امام حسين(ع) به وي فرمود: از آنان بخواه كه امشب را صبر كرده و كار نبرد را به فردا واگذارند. زيرا دوست دارم شب آخر عمرم مقدار بيشتري به عبادت و نماز بپردازم و خدا مي داند كه من به راز و نياز با وي و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم. حضرت عباس(ع) بار ديگر به سوي سپاه دشمن رفت و درخواست امام حسين(ع) را به آنان ابلاغ كرد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كاري بود و شمر را رقيب خود مي ديد، از درخواست امام حسين(ع) سر باز زد و گفت: براي حسين، ديگر مهلتي نيست! برخي از فرماندهان سپاه، زبان به اعتراض گشوده و گفتند: اي فرمانده! اگر كافران و مشركان از ما مهلت مي خواستند، ما دريغ نمي كرديم ولي از مهلت دادن به فرزندزاده رسول خدا(ص) امتناع مي كنيم؟ عمر بن سعد در برابر اعتراض هاي متعدد ياران خويش مواجه گرديد و به ناچار درخواست امام حسين(ع) را پذيرفت و به وي پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم، ولي بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر اطاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مي سپارم. در اين هنگام، آرامش نسبي حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد، يعني روز عاشورا شدند. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 440؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 337 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:46 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت فاطمه، مكنّي به "اُمّ البنين" همسر اميرمؤمنان(ع)، داراي چهار فرزند دلاور و رشيد بود، كه همگي در ركاب برادر و امامشان حضرت ابي عبدالله الحسين(ع) در كربلا حضور داشتند.(1) حضرت عباس(ع)، كه بزرگترين آنان بود، از شهرت به سزايي برخوردار و به خاطر جمال زيبا، قامت رشيد، بهره مندي از دلاوري، غيرت و تعهد و تقوا، به "قمر بني هاشم" معروف و حضور وي در سپاه امام حسين(ع)، براي دشمنان اهل بيت(ع) بسيار سنگين و زجرآور بود. بدين جهت، دشمن در صدد برآمد، تا وي و برادرانش را از جبهه توحيدي امام حسين(ع) گسسته و به جبهه باطل اموي ملحق كنند. به همين منظور، شمر بن ذي الجوشن كلابي كه از قبيله ام البنين(س) بود، مأموريت يافت كه به حضرت عباس(ع) و سه تن از برادرانش امان نامه دهد. وي، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) به نزديكي خيمه گاه امام حسين(ع) رفت و با صداي بلند فرياد زد: خواهر زادگانم كجايند؟ امام حسين(ع) كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد، اگر چه او فاسق است وليكن با شما قرابت و رابطه خويشاوندي دارد. حضرت عباس(ع) به همراه سه تن از برادرانش (عبدالله، جعفر و عثمان) در نزد شمر حضور يافته و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت: شما خواهر زادگان منيد. بدانيد تا ساعاتي ديگر شعله هاي جنگ برافروخته مي گردد و از ياران حسين بن علي(ع) كسي زنده نمي ماند. من براي شما امان نامه اي از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان ما هستيد، مشروط بر اين كه از ياري برادرتان حسين(ع) دست برداشته و سپاهش را ترك كنيد. حضرت عباس(ع) كه كانون غيرت، حميت و وفاداري بود، بر او بانگ زد و فرمود: بريده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو. اي دشمن خدا! ما را فرمان مي دهي كه از ياري برادر و مولايمان حسين(ع) دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و ناپاكان در آوريم. آيا ما را امان مي دهي ولي براي فرزند رسول خدا(ص) اماني نيست؟ شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين(س)، نااميد و خشمناك شد و با سرافكندگي به خيمه گاه خويش برگشت. (2) برخي از روايات، به جاي شمر بن ذي الجوشن، شخصي به نام "عبدالله بن أبي محل بن حزام" برادرزاده ام البنين(س) را نام برده اند، كه براي حضرت عباس(ع) و برادرانش امان نامه برد، ولي با پاسخ منفي آنان روبرو گرديد. (3) به هر روي، سپاه عمر بن سعد از اين ترفند نيز طرفي نبست و نتوانست خللي در سپاه يكپارچه و مستحكم امام حسين(ع) به وجود آورد. منابع: 1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 342 2- همان، ص 440؛ بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 391 3- معالم المدرستين (سيد مرتضي عسكري)، ج3، ص 105؛ الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 895 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در برابر كاروان كم تعداد امام حسين(ع) و يارانش، كه اهل و عيالشان نيز همراه آنان بودند، عبيدالله بن زياد نيروهاي رزمي فراواني به كربلا اعزام كرد. وي، علاوه بر لشكر يك هزار نفري حرّ بن يزيد رياحي، چهار هزار تن به همراه عمر بن سعد، دو هزار نفر به همراه يزيد بن رَكاب كلبي، چهار هزار نفر به همراه حُصين بن نُمير سكوني، هزار نفر به همراه شبث بن ربعي، هزار نفر به همراه حجّار بن ابجر بجلي، سه هزار نفر به همراه مصار بن مزينه مازني، دو هزار نفر به فرماندهي شخص ديگر به كربلا اعزام كرد، تا با پيوستن به سپاه عمر بن سعد، جبهه سپاهيان يزيد را در برابر سپاهيان امام حسين(ع) تقويت و تحكيم نمايد. اما شرورترين نيروهاي عبيدالله بن زياد، لشكر شمر بن ذي الجوشن بود، كه به استعداد چهار هزار تن به قصد نبرد حتمي با اهل بيت پيامبر(ص) وارد سرزمين كربلا شد. ورود شمر به كربلا، مصادف بود با روز نهم ماه محرم. (1) هنگامي كه نامه رضايت بخش عمر بن سعد به دست عبيدالله بن زياد رسيده بود، شمر بن ذي الجوشن در مجلس وي حضور داشت و چون نظر عبيدالله درباره پيشنهاد عمر بن سعد، مبني بر مصالحه با امام حسين(ع) را مشاهده كرد، بر آشفت و به عبيدالله گفت: اي امير! آيا پيشنهاد او را پذيرفته اي؟ هم اينك حسين بن علي(ع) با پاي خود در سرزمين تو گام نهاد و در نزديكي تو مقيم گشت. به خدا سوگند، اگر امروز از تو رهايي پيدا كند، ديگر نمي تواني بر او دست يابي. در آن صورت، او عزيزتر و نيرومندتر گردد و تو ناتوان تر و خوارتر خواهي شد. پس او را رها مكن و در اختيارت بگير، در اين صورت هر تصميمي كه درباره اش بگيري مي تواني جامه عمل به پوشاني. (2) گفتار خصمانه و تحريك آميز شمر، اثر سويي در عبيدالله بن زياد به وجود آورد و نظرش را درباره امام حسين(ع) دوباره تغيير داد. بدين جهت، در همان ساعت، نامه شديد اللحني براي عمر بن سعد نوشت و به اين مضمون، به وي فرمان داد: يا از حسين بن علي(ع) براي يزيد بيعت بگير و يا بر او بتاز و سرش را از بدن جدا كن و تمام ياران وي را از دم تيغ و تير بگذران و بر بدن هايشان اسب بدوان. گرچه اسب تاختن بر بدن هاي آنان، فايده اي ندارد وليكن چون از زبانم جاري شده است، بايد به عمل آوري. سپس يادآور شد: اي عمر بن سعد! اگر آن چه را به تو فرمان داده ام انجام دهي، در نزد ما عزيز و سربلند خواهي بود و به آرزو و آمالت مي رسي، ولي اگر تمايلي براي نبرد با حسين بن علي(ع) نداري، از فرماندهي سپاه معزول و كارهاي سپاه را به شمر بن ذي الجوشن بسپار. (3) عبيدالله، اين نامه را به شمر سپرد و او را روانه كربلا نمود و وي را بر كردار و رفتار عمر بن سعد، مراقب ساخت. منابع: 1- الفتوح (ابن اعثم كوفي)، ص 891 2- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 390 3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 438؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 335 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:15 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آن كه به دستور كتبي عبيدالله بن زياد، آب فرات بر روي امام حسين(ع) و يارانش بسته شد، وضعيت نگران كننده اي ميان سپاه امام حسين(ع) و سپاه عمر بن سعد پديد آمد و احتمال بروز جنگ و خون ريزي را، هر ساعت قوي تر مي كرد. امام حسين(ع) براي كاستن حساسيت هاي دو سپاه و ايجاد تفاهم ميان طرفين، خواستار ملاقات خصوصي با عمر بن سعد، فرمانده سپاهيان عبيدالله بن زياد گرديد. عمر بن سعد از پيشنهاد امام حسين(ع) استقبال كرد و در شب هشتم محرم، در خيمه اي ميان دو لشكر گاه، تشكيل جلسه داده و تا پاسي از شب با هم گفت و گو كردند. سپاهيان از متن گفت و گو آن دو بي خبر بودند، ولي همين مقدار مي دانستند كه آنان به توافق هاي تازه اي رسيده اند. (1) ابومخنف روايت كرده است كه ملاقات آن دو، تنها يك بار نبود، بلكه آنان سه يا چهار بار با يكديگر ملاقات و گفت و گو كردند.(2) عمر بن سعد، كه حوادث كربلا را پي در پي براي عبيدالله بن زياد گزارش مي كرد، پس از ملاقات با امام حسين(ع) نامه اي رضايت بخش براي عبيدالله ارسال كرد و در آن، يادآوري كرد: خداوند متعال، نائره جنگ ما را خاموش و أمر امت را اصلاح نمود. زيرا حسين بن علي(ع) هم اينك حاضر است از همان جايي كه آمده است، برگردد و يا به سوي يكي از مرزهاي كشور برود و بسان ساير مسلمانان زندگي كند. نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چيزي در ميان نباشد، و يا به جانب شام نزد يزيد بن معاويه رفته و اختلافش را با وي حل و فصل كند. اي عبيدالله! اين پيش آمد، هم مي تواند موجب خرسندي تو و هم موجب اصلاح امت باشد. (3) شايان ذكر است چيزهايي كه عمر بن سعد در اين نامه به آن ها اشاره كرد، برداشت هاي شخصي وي و يا مبالغه گويي اش براي آرام كردن عبيدالله و اصلاح ذات البين بود، تا از اين طريق زودتر غائله را پايان دهد و به حكومت "ري" دست يابد. زيرا امام حسين(ع) كه با هدف امر به معروف و نهي از منكر اقدام به قيام بر عليه باطل كرده بود، هيچ گاه به شخصي چون عمر بن سعد، چنين تعهدي نمي داد. منابع: 1- بحار الأنوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 388 2- معالم المدرستين (سيد مرتضي عسكري)، ج3، ص 103 3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 437 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:52 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت عباس (ع) فردي است كه شجاعت، مجاهدت ،رزمندگي، غيرت، سلحشوري، حرمت و وفا با نام دلرباي اومعنا مي شود. شيعيان بي استثناء شيفته عباس بن علي هستند. اين تجسم همه خوبيهاي قابل تصور درنزد شيعيان بسيار محترم است و بيش از اين احترام احترامي بود كه در نزد اصحاب و ياران اباعبدالله الحسين(ع) و بويژه شخص امام حسين(ع) داشته. حضرت عباس (ع) براي امام حسين(ع) درحد فوق تصور عزير بود. آشنايي با سر و علت برخورداري از اين جايگاه و موقعيت در نزد امام حسين(ع) مي تواند مناسبات هر «عاشورايي» را با اين مكتب عزت بخش در قالبي نوين كه تعالي و رستگاري ارزشمندتري را به دنبال دارد و بر خوف وهراس دشمن مي افزايد، تنظيم نمايد وعمق بخشد.
رضا گرمابدري |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:44 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آن كه عمر بن سعد وارد كربلا گرديد، پيكي به نزد امام حسين(ع) فرستاد و از آن حضرت پرسش كرد، كه به چه منظوري به اين ديار روي آورده است و امام حسين(ع) در پاسخش فرمود: آمدن من به اين سرزمين به خاطر دعوت همشهري هاي شما بوده است، كه با ارسال هزاران نامه، مرا به سوي خود خواندند. هم اينك اگر از ادامه حركت من ناخرسنديد، من اصراري بر آن ندارم و حاضرم برگردم. عمر بن سعد، پس از دريافت پاسخ امام حسين(ع)، دلگرم و به ايجاد صلح و سازش اميدوار گرديد. از آن پس ميان امام حسين(ع) و عمر بن سعد، پيام هاي ديگري نيز مبادله و موجب فروكش كردن حساسيت هاي ابتدايي و كاستن خصومت طرفين شد. امّا عبيدالله بن زياد، عامل يزيد بن معاويه در كوفه، كه بر جريان كربلا و نحوه رفتار عمر بن سعد با امام حسين(ع) إشراف و نظارت داشت، حاضر به مصالحه و پايان ماجرا بدون خون ريزي نبود و تلاش مي كرد كه اين أمر را سخت تر و حادتر نمايد. بدين جهت، در هفتم محرم نامه اي براي عمر بن سعد نوشت و به وي دستور داد كه بر امام حسين(ع) سخت گيرد و ميان وي و آب فرات حايل گردد و نگذارد كه آن حضرت و يارانش از رود فرات استفاده كنند، تا در فشار قرار گرفته و تسليم گردند. عمر بن سعد كه به خاطر دلبستگي به حكومت "ري" ، حاضر به انجام هر كاري شده بود، فرمان عبيدالله را بي درنگ به اجرا در آورد و عمرو بن حجّاج زبيدي را با پانصد سواره نظام، موكل آب فرات نمود، تا از دسترسي ياران امام حسين(ع)، به شريعه فرات جلوگيري نمايد. سپاهيان عمر بن سعد از روز هفتم محرم، با شدت تمام از آب فرات مراقبت كرده و مانع دستيابي ياران امام حسين(ع) به آن شدند. وليكن علي رغم سخت گيري و تلاش پي گير آنان، ياران امام حسين(ع) تا شب عاشورا از تاريكي شب استفاده كرده و خود را به رود فرات رسانيده و آب خيمه ها را تامين مي كردند. حضرت عباس بن علي(ع)، كه در دليري، غيرت و وفاداري، ضرب المثل دوستان و دشمنان بود، در آب رساني خيمه ها پيش گام و بسيار كوشا بود. منبع: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 434؛ بحار الانوار (علامه مجلسي)، ج 44، ص 315 و ص 389؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 226 و منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 335 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آن كه قيام مخالفان بني اميه، فراگير و سراسر عالم اسلام را در بر گرفت، ابومسلم خراساني شهرهاي شرقي اسلام، يعني افغانستان، خراسان و شهرهاي مياني، مركزي و جنوبي ايران را يكي پس از ديگري فتح كرد و قحطبه بن شبيب را كه از داعيان معروف بني عباس و از فرماندهان آنان بود، با سپاهي بزرگ، به سوي عراق گسيل داشت. يزيد بن عمر بن هبيره كه عامل امويان در عراق، ايران و شرق عالم اسلام بود، در شهر "واسط" واقع در عراق، مستقر و مناطق و نواحي تحت فرمان خود را كنترل مي كرد. عاملان و سپاهيان او پس از شكست از سربازان ابومسلم خراساني، همگي به سوي واسط عقب نشيني كرده و در اين شهر تجمع نمودند. ابن هبيره، سپاهيان خويش را مجدداً سازماندهي كرد و با آرايش جديد آماده دفاع گرديد. سپاهيان قحطبه، پس از فتح شهرهاي ايران، وارد عراق گرديده و به سوي واسط هجوم آوردند. دو سپاه در مكاني به نام "زاب" ، در بيست و پنج فرسنگي كوفه، با هم روبرو شده و به درگيري پرداختند. نبرد سنگين و سختي ميان آنان به وقوع پيوست و از طرفين، تعداد بي شماري جان باخته و يا زخمي گرديدند، ولي سپاهيان اموي متحمل شكست و هزيمت شده و به ناچار، به سوي واسط عقب نشيني كردند و هواداران بني عباس را به تهاجمات بعدي تحريص كردند. اين واقعه، در هفتم محرم سال 132 قمري به وقوع پيوست. همين شكست، باعث فروپاشي خلافت جائرانه بني اميه گرديد و از آن پس شهرهاي عراق، مانند كوفه، بصره و واسط نيز به دست عباسيان گشوده شد و ابن هبيره نيز در صحنه نبرد با عباسيان كشته گرديد و سپاهيان اموي، به طور كلي پراكنده و متفرق شدند. در همان ايام بزرگان بني عباس وارد كوفه شده و پس از مدتي، با ابوالعباس سفّاح، به عنوان نخستين خليفه عباسي بيعت نمودند. منبع: تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 344؛ تاريخ الطبري، ج7، ص 412
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:33 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
محمدبن حسين معروف به سيدرضي در سال 359ق ديده به جهان گشود. پدرش ابواحمد حسين بن موسي نام دارد که نسبتش با چهار واسطه به امام موسي بن جعفر (ع) مي رسد. سيدرضي از بزرگان شيعه و داراي مقام و منزلت در دولت بني عباس و دولت آل بويه بود و برادرش سيد مرتضي از بزرگان علما و فقهاي شيعه در قرن پنجم هجري قمري و از ضاحب تاليفات فقهي و اصولي است. سيدرضي از همان اوايل کودکي با اشتياق فراوان به محضر درس شيخ مفيد حاضر شد و به همراه برادر، مراتب ترقي و کمال را پيمود. وي علاوه بر جديت و پشتکار زياد از نبوغي ذاتي و خدادادي برخوردار بود که پيشرفت هاي علمي و ادبي او را سرعت مي بخشيد. سيدرضي از بزرگترين صاحبان فصاحت و بلاغت بود که از درکي صحيح و ذوقي سليم بهره داشت. او در 9 سالگي چنان مهارتي در شعر از خود نشان داد که باعث شگفتي همگان گرديد. وي در 30 سالگي کل قرآن را در مدت کوتاهي حفظ نمود. همه خلفاي بني عباس را غاصبان خلافت و ولايت و حکومت اسلامي مي دانست و با اشعار خود سعي در بيان حقايق و طرح عقايد انقلابي خود داشت. او در کنار فعاليت هاي سياسي به تدريس و تاليف همت گماشت و شاگرداني فاضل و آثاري ماندگار از خود به جاي گذاشته است. شیخ طوسی، مفید نیشابوری، مهیار دیلمی و ابوالحسن هاشمی و ... از شاگردان سید رضی و معانی القران، تلخیص البیان عن مجازات القران از جمله تالیفات اوست. شریف رضی در اقدامی بی نظیر، کلمات، خطابه ها، نامه ها و مواعظ امام علی(ع) را گردآوری کرد و کتابی با نام نهج البلاغه به جامعه بشری اهدا نمود. سید رضی اولین کسی است که مکانی برای تحصیل طلاب علوم دینی تهیه کرد و آن را دارالعلم نامید. سید رضی از جمله علمای جامع شیعه است که در زمینه های مختلف علمی و اسلامی، مجتهد مسلم و صاحب نظر بود و در شعر و ادبیات عرب هماور نداشت. سرانجام سید رضی این عالم شهیر اسلامی در محرم سال 406 ق در سن 47 سالگی رحلت فرمود. بدن مطهر ایشان را پس از تشییعی با شکوه در منزلش به امانت به خاک سپرده و بعدها به حرم امام حسین(ع)در کربلا منتقل کردند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 9:44 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
به پيامبر اكرم(ص) اطلاع داده شد كه سفيان بن خالد لحياني در منطقه "عُرَنه" ( مكاني در نزديكي هاي عرفات) اردو زد و مردان قبيله خود و بسياري از مخالفان و دشمنان اسلام را گرد آورد و آماده هجوم به سوي مدينه گرديده است. پيامبر(ص)، يكي از ياران دلير و رزمنده خويش، به نام "عبدالله بن اُنيس" را به حضور طلبيد و او را مأمور خاموش كردن اين فتنه نمود. عبدالله، پيش از اين، هيچ گاه سفيان بن خالد را نديده بود و شكل و قيافه وي را نمي شناخت و بدين جهت، نشاني و علايم وي را از پيامبر(ص) گرفت و به تنهايي از مدينه بيرون رفت و بدون اين كه يار و ياوري با خود داشته باشد، عازم منطقه عُرنَه شد و پس از چندين روز راه پيمايي، به اردوگاه دشمن رسيد و با آن نشاني هايي كه رسول خدا(ص) به او داده بود، به راحتي سفيان بن خالد را شناسايي كرد و خود را به وي نزديك نمود و ادعا كرد كه از مخالفان حضرت محمد(ص) است و براي نبرد با وي، به سپاه سفيان بن خالد پيوست. عبدالله بن اُنيس، با گفتاري شيرين و خواندن اشعاري دل نواز و گرم كردن مجلس، سفيان را به خود جذب كرد و در اندك مدتي اطمينان وي را به خود معطوف داشت. سفيان بن خالد، از عبدالله بن انيس خيلي خوشش مي آمد و حتي در حال استراحت، نيز وي را به خيمه خويش مي برد. عبدالله بن انيس، به دنبال فرصت مناسبي بود، كه شرّ اين گردنكش عرب را از سر مسلمانان كوتاه كند. اتفاقاً چنين فرصتي نصيب وي گرديد. در شبي كه سفيان بن خالد خوابيده بود و عبدالله نيز در خيمه او به سر مي برد، از بستر خويش برخاست و به بستر سفيان نزديك شد و وي را با زيركي تمام مورد هجوم قرار داد و با ضرباتي چند، به هلاكت رسانيد و سرش را از بدن جدا ساخت و از اردوگاه گريخت و به غاري در بلندي هاي اطراف پناهنده شد. سپاهيان دشمن، پس از اطلاع از قتل سركرده خويش به تكاپو افتاده و از هر سو به دنبال عبدالله بن انيس به راه افتادند، ولي هر چه تلاش كردند، چيزي عايدشان نگرديد و به اين سرباز فدايي اسلام دست نيافتند. بدين سبب، رعب و وحشتي در دشمنان پديد آمد و به ناچار پراكنده گرديدند. عبدالله بن انيس، با فراست و دليري خاص خويش، از آن غار بيرون آمد و خود را به مدينه منوره رسانيد و سر بريده سفيان بن خالد را در محضر رسول خدا(ص) به زمين گذاشت. پيامبر(ص) از موفقيت وي شادمان گرديد و به پاس تلاش هايش، عصاي خود را به وي بخشيد و به او فرمود: با اين عصا در بهشت خواهي خراميد، هر چند عصاداران در بهشت اندكند. (1) بدين ترتيب، فتنه اي كه مي رفت به فساد و خون ريزي بي گناهان منجر شود، با تدبير پيامبر(ص) و فداكاري يك سرباز تواناي اسلام، در نطفه خاموش و نابود گرديد. منبع : 1- المغازي، ج1، ص 531 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
5 محرم اعزام سپاهيان ابن زياد (لعنت الله علیه) جهت ممانعت از حرکت مردم کوفه براي ياري رساندن به امام حسين(ع) (61ق) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:31 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
کدام عاشق در این ره در بلا نیست کدامین دل شما را مبتلا نیست امام رضا (ع) به ریان بن شبیب در حدیث مفصلی فرمودند: ای پسر شبیب، برای هر چبز خواستی گریه کنی، برای حسین بن علی(ع) گریه کن که سر او را بریدند و هیجده تن از خاندانش را با او کشتند، آسمان و زمین در قتل اوگریستند و چهار هزار فرشته برای یاری او به زمین آمدند و او را کشته یافتند. اگر می خواهی بدون گناه خداوند را ملاقات کنی، حسین(ع) را زیارت کن. اگر دوست داری در اتاق های بهشت با پیغمبر و اهل بیتش همنشین باشی قاتلان حسین(ع) را لعنت کن. اگر دوست داری ثواب شهیدان در رکاب حسین(ع) را ببری، هر وقت او را یاد کردی بگو(یا لیت کنت معکم فافوز فوزا عظیما) ای پسر شبیب، روز حسین(ع) ]عاشورا[ پلکهای ما را مجروح و اشکهایمان را جاری کرده و ما از سرزمین کربلا، گرفتاری و رنج به میراث بردیم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:39 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آن که حر بن يزيد امام حسين(ع) و يارانش را در سرزمين کربلا در محاصره خويش قرار داد و مانع حرکت آنان گرديد، عبيدالله بن زياد عامل يزيد در کوفه فرماندهي سپاه يزيد را بر عهده عمر بن سعد گذاشت. عمر بن سعد در روز جمعه سوم محرم الحرام سال 61 ق به همره چهار هزار نيروي جنگي وارد کربلا شد و فرماندهي آنان را بر عهده گرفت. عمر بن سعد پيش از واقعه کربلا منصب حکومت ري را از عبيدالله گرفته بود وليکن با مخالفت اباعبدالله الحسين (ع) با يزيد و امتناع از بيعت و حرکت آن حضرت به سوي کوفه عبيدالله حکومت ري را مشروط به خاتمه بخشيدن به قضيه امام حسين(ع) نمود. عمربن سعد به خاطر دست يابي به حکومت منطقه وسيع ايالت ري که هرگز به آن نايل نيامد فرماندهي سپاه يزيد را پذيرفت و مرتکب جنايت بزرگ انساني شد. از روزي که عمر بن سعد وارد سرزمين کربلا شد پيوسته لشکرياني از سوي عبيدالله بن زياد براي وي فرستاده مي شد. بنابر روايتي تا ششم محرم متجاوز از 000/20 نفر در سپاه عمر بن سعد گرد آمدند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از تثبيت اسلام در مدينه و نواحي اطراف آن، پيامبر اکرم(ص) به حکم صدور جهاني اسلام به نقاط ديگر دنيا با ارسال نامه به پادشاهان و امپراتوران زمان، رسماً دعوت به اسلام را آغاز کرد. مورخين تعداد نامه هايي را که رسول گرامي اسلامي (ص) در اين زمان ارسال فرمود، بين 12 تا 26 نامه ذکر کرده اند. مخاطبين نامه ها نيز پادشاهان و فرمانروايان ایران، روم، مصر، حبشه، بحرين، يمن و برخي ديگر از سرزمين هاي بزرگ آن عصر بودند و هر کدام از آنها به گونه اي نسبت به دعوت حضرت رسول، واکنش نشان دادند. چند سال پس از اين دعوت دين اسلام گسترش چشمگيري يافت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:10 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
1- خريداري قسمتي از ارض کربلا توسط امام حسين(ع) ( اين اراضي همان مکاني است که قبر مطهر در آن قرار دارد-61ق) 2- ورود سپاه عمر بن سعد به سرزمين کربلا(61ق) 3- دعوت جهانی اسلام توسط پيامبر اکرم (ص)(7ق) 4- روز آزاد شدن حضرت يوسف(ع) از زندان و استحباب روزه براي رفع هر گرفتاري |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:0 توسط مجید غفوری
|
|
||