تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

ِالهی هَب لی کَمالَ ِالانقِطاعَ ِالَيک

بار الها بریدن از هر چیز و گرویدن بسوی تو نهایت آرزوی من است چنین انقطاعی بمن عطا فرما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:35  توسط مجید غفوری  | 

 

 

 

31 شهريور سالروز شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعث عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاري شده است. دوران هشت ساله دفاع مشروع امت سلحشور ايران در حفظ و اعتلاي نظام مقدس اسلامي و حراست از مرزهاي عزت و شرف اين رمز و بوم، به مثابه يکي از حساس ترين و بارزترين برهه هاي حيات راستين اين ملت، همچون نگيني تابناک، تا هميشه زمان، بر تارک تاريخ حماسه و ايثار و پايداري آزادگان جهان مي درخشد. دفاع امت اسلامي ايران در برابر تجاوز همه جانبه دشمنان اسلام، در تاريخ افتخار آفريني مبارزات حق طلبانه، يک ملت سترگ، فروزان خواهد بود. پايداري ايران اسلامي كه برخاسته از روح وحدت و ايمان بود، در سايه هدايت هاي رهبر انقلاب اسلامي،‌ حضرت امام خميني (ره) شكل گرفت و باعث احياي يك مكتب سازنده و نهضت هاي آرمانگرا و ايدئولوژي جهانگير شد.

دفاع مقدس ما در زمينه هاي مختلف سياسي، ‌نظامي، اجتماعي، فرهنگي و ... توانست معادلات جهاني معمول را بر هم زند و تحليل هاي مادي دنياپرستان را نقش بر آب سازد. اين حادثه عظيم، بي شک در ياد ملت ايران خواهد ماند و غرور و سرافرازي و حماسه آفريني را در نسل هاي بعد بر جاي خواهد گذاشت.

جنگ تحميلي عراق عليه ايران 2887 روز به طول انجاميد که طي آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوي رزمندگان اسلام بود و 207 روز از سوي ارتش متجاوز بعثي در طول جنگ شمار 381 هزار و 680 نفر از نيروهاي دشمن کشته و يا زخمي شدند و 72 هزار نفر به اسارت نيروهاي اسلام در آمدند. در اين هشت سال 371 فروند هواپيما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد. 1700 دستگاه تانک و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامي به غنيمت ايران در آمد و و پنج هزار و 758 دستگاه تانك و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه و خودرو نظامي دشمن منهدم گرديد. مقاومت رزمندگان اسلام سبب شد تا ذخاير ارزي عراق که در ابتداي جنگ، حدود سي ميليارد دلار بود، پس از شکست در عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پايان جنگ، اين کشور بيش از هفتاد ميليارد دلار بدهي داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:48  توسط مجید غفوری  | 

ابعاد وجودي انسان، حيوان و ملك، با يكديگر تفاوت دارد. ملك و حيوان يك بعدي هستند، بعد حاكم بر ملك، عقل است. بنابراين تمام كارهايش عقلاني است. بعد حاكم بر حيوان، شهوت و غرايز است و تمام كارهاي حيوانات براساس حيوانيت، شهوات و غرايز مي باشد.
در مقابل اين دو گروه، انسان هاي دوبعدي هستند كه يك بعد آن به ملائكه شبيه است و آن عقل است، بعد ديگر انسان به حيوانات شبيه است و آن بعد حيوانيت و شهوات است. اين دو بعد كه در همه انسان ها بدون استثنا وجود دارد داراي خواسته هاي متضاد و مخالف يكديگرند. به اين معنا كه آنچه بعد حيوانيت ما مي خواهد، بعد عقل ما آن را نمي خواهد و آنچه بعد عقل ما بخواهد، بعد حيوانيت ما آن را نمي خواهد. اينها همواره با هم در تضاد و تزاحم هستند تا بالاخره يكي بر ديگري چيره شود و آن را به خدمت بگيرد. بر طبق صريح روايات: )اگر عقل انسان بر شهوتش چيره شود، مقام او از ملائكه و فرشتگان نيز بالاتر است (.رواياتي نيز تصريح دارد به اين كه در اينجا مقصود، ملائكه معمولي نيست، بلكه ملائكه مقرب است كه مقام مومن از آنها هم بالاتر است:
)همانا مقام مومن از ملك مقرب نيز بالاتر است(.
همين انساني كه مقامش از فرشته مقرب هم بالاتر مي تواند باشد، چنانچه اسير غرايز و شهواتش شود جايگاهش از حيوان نيز پايين تر خواهد شد.
اگر شهوات انسان بر عقل او غلبه يابد، از حيوان نيز پست تر خواهد شد.
فصل مميز بين انسان و حيوان و برتري انسان نسبت به حيوان همانا عقل او است كه خداوند آن را در وجود بشر به امانت گذاشته است. به همين دليل، بايد از حالت حيوانيت خارج شويم. تمام سعي و تلاش حيوان، برخاسته و ناشي از بعد شهواني است و تنها اين حس است كه محرك اوست. ما به عنوان انسان و موجود برتر نبايد اين گونه باشيم وگرنه با حيوان فرقي نداريم. به تعبير قرآن شريف «اولئك كالانعام بل هم اضل» مقام اين گونه افراد حتي از حيوان نيز پست و پايين تر خواهد شد.

حجت الاسلام والمسلمين سيد رحيم توكل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:34  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:

هر كس مومني را مسرور سازد مرا شاد ساخته است و سرور من سرور خداست.»  امام جعفر صادق(ع)در تبيين سرور مومن مي فرمايد:  «سير نمودن گرسنه، گشايش غم هاي غم دار و پرداخت دين قرض دار» ايشان نيز در حديثي ديگر مي فرمايد: «هر كس هفت بار دور كعبه طواف كند، خداوند 60 هزار حسنه برايش مي نويسد و 60 هزار سيئه از او فرومي ريزد و مقامش 60 هزار مرتبه بالا مي رود اما برآوردن حاجت يك مومن افضل از ده طواف اين چنيني استبالاتر از اين مي فرمايد: «آن كس كه براي رفع حاجت مومني، قدم بردارد، زير سايه حمايت 75 هزار ملك خداست و آن هنگام كه نياز مومني را برطرف نمود خداوند كريم اجر يك حج و يك عمره را در نامه اعمالش ثبت مي كند.»
گرچه بعضي براي گذران اوقات فراغت «خود» به هجرت سه رفتند ولي بسيجي براي رضاي خدا و شادي بندگان خدا مهاجرت و مجاهدت مي كند. چرا كه ياد خدا و درد مردم فراغتي براي او نمي گذارد!                   

احسان آيتي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 13:37  توسط مجید غفوری  | 

در عالم ماده هرگاه بين روح و بدن مادي تعلق و وابستگي ايجاد شود، حيات دنيايي نيز شكل خواهد گرفت و تا هنگامي كه روح به بدن تعلق دارد و بدن هم به عنوان ابزار روح مورد استفاده قرار مي گيرد،اين حيات دنيايي ادامه دارد و به عبارتي ديگر فرد زنده است.
اگر علاقه و رابطه بين اين روح و بدن قطع شود، مي گويند: فلاني مرده است و انسان در اين هنگام از اين بدن ابزاري، قطع تعلق مي كند. در محدوده تعلق روح و بدن (حيات دنيوي) و قطع تعلق(ممات دنيوي) انسان و حيوان مشترك هستند؛ اما وادي حيات طيبه و ممات طيبه با حيات دنيوي تفاوت دارد. حيات طيبه، قطع تعلق اين روح با اين بدن و شهوات موجود در اين بدن مادي است. اگر آن تعلقات كنار زده شود، ديگر اين روح، اسير شهوات و غرايز بدن نخواهد بود. اگر انساني به اين مرز برسد، به ملكوت عالم نيز راه پيدا خواهد كرد. حضرت عيسي(ع) مي فرمايد: «تا انسان دوباره متولد نشود، به ملكوت آسمان ها راه نمي يابد.»

تولد چيست؟ تولد نخستين، ويژگي همه ماست. ما از عالم رحم بيرون آمده به عالم دنيا وارد شديم. تولد نخستين، براي هيچ كس مايه غرور و افتخار نيست؛ زيرا اولا خروج از آن عالم و ورود به اين عالم به اختيار ما نبوده است و براي عمل غيراختياري هم افتخاري نيست؛ ثانيا در اين تولد همه انسان ها؛ اعم از اهل ايمان، مسلمان، كافر، منافق و مشرك يكسان هستند و حتي برخي از حيوانات، همگي متولد شده اند و از رحم مادر به عالم دنيا پا نهاده اند.
تولد ملكوتي چيست؟ اين تولد، خروج از عالم غرايز و اسارت و ورود به عالم استقلال است. يعني اگر انسان بندهاي اسارت را پاره كند، آماده پرواز از عالم ملك به عالم ملكوت خواهد شد. بنابراين حيات طيبه، كنار زدن اين تعلقات است. حال كه معناي حيات طيبه را دريافتيم، بايد ببينيم منظور از ممات طيبه چيست؟ ممات طيبه، ادامه همين حيات طيبه است و ورود به عالمي بالاتر است. در عالم دنيا، انسان، حتي اگر خيلي ملكوتي و نوراني هم باشد، حجاب بدن را حس خواهد كرد؛ زيرا انسان تنها با مرگ از اين حجاب خارج خواهد شد.
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
به همين دليل گفته اند: اگر پدر و مادر شما در قيد حيات نيستند، سر قبرشان برويد و به آنها سوره هاي قرآن، به خصوص يس و ملك، را هديه كنيد و از آنها بخواهيد تا براي شما دعا كنند؛ زيرا آنها حجاب جسم را كنار زده اند؛ از اين رو دعايشان در حق شما به اجابت نزديك تر است. حال اگر انساني در دنيا به حيات طيبه دست بيابد، با ممات طيبه، حجاب هاي بيشتري از وجود او پاك خواهد شد.

حجت الاسلام والمسلمين سيد رحيم توكل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 14:19  توسط مجید غفوری  | 

حجت الاسلام فاطمي نيا نقل مي كند كه:
آيت الله مرعشي نجفي مي فرمودند: در قم شيخي بود معروف به شيخ ارده شيره، جهت معروف شدنش به اين نام آن بود كه او به ارده شيره بسيار علاقه داشت و حتي كتابي در توصيف ارده شيره نوشته بود. آدم فقيري بود و خانه و منزلي نداشت، در حقيقت تارك دنيا بود. يك شب در زمستان در ميان مقبره ميرزاي قمي در قبرستان شيخان خوابيد. صبح براي نماز بلند شد، ديد برف زيادي آمده پشت در را محكم گرفته، شيخ هر كاري كرد در باز نشد، ماند در ميان مقبره از طرفي وسيله وضو حتي وسيله تيمم هم نبود چون مقبره با گچ و سيمان و ساير مصالح پوشيده بود. نزديك طلوع آفتاب شد، ديد نمازش قضا مي شود، با همان حال بدون وضو و تيمم صحيح نماز را خواند. بعد از نماز رو كرد به طرف آسمان و دست ها را بلند نمود به شوخي به خداوند عرض كرد: خدايا تا به حال تو به من هر چه دادي من چيزي نگفتم قبول كردم، گاهي نان و پنير دادي قبول كردم، گاهي نان و ارده شيره دادي شكر كردم، گاهي هم نان دادي اصلا خورشت ندادي باز هم قبول كردم، خدايا تو هم امروز اين يك نماز بي طهارت را از من قبول كن و مواخذه نكن. بعد از وفات شيخ يكي از دوستان صالحش او را در خواب ديد، پرسيد: خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟ گفته بود: خدا مرا به واسطه همان يك نماز بخشيد (مثل اينكه خداوند هم از شوخي كردن بنده اش خوشش مي آيد ولي نه هر شوخي و نه از هر بنده اي!) خدا از شوخي آن بنده اي خوشش مي آيد كه آن بنده را دوست دارد و آن بنده هم خدا را دوست دارد. هر چه خدا مقدرش كرده خوب يا بد، تلخ يا شيرين، كم يا زياد، سيري و گرسنگي، غم و شادي، داري و نداري قبول كرده، در هر حال خدا را شكر مي كند نه مانند آن بنده اي كه با مختصر كم و زياد حالش تغيير مي كند و با كوچكترين تحول عوض مي شود و اگر صدمه اي ببيند گاهي با خدا سر جنگ پيدا مي كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 13:40  توسط مجید غفوری  | 

پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك هاي جهان در سخنراني روز سه شنبه ،  در جمع دانشگاهيان دانشگاه «رژنسبرگ» آلمان، به اختلاف تاريخي و فلسفي ميان اسلام و مسيحيت پرداخته و مدعي شده است كه دين مسيحيت بر پايه عقل استوار است در حالي كه دين اسلام بر خلاف مسيحيت كم تر از منطق پيروي مي كند و اراده خدا در اسلام فراتر از عقل و منطق است.
پاپ همچنين فكر جهاد در اسلام را خشن و دور از منطق و در تعارض با روش الهي دانسته است.
اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم در مقطع كنوني كه داراي شباهت زيادي با سخنان رئيس جمهور جنگ طلب آمريكا است، نشان از سناريويي از پيش تعيين شده براي مقابل قرار دادن دو دين الهي و به راه انداختن جنگ هاي صليبي است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:30  توسط مجید غفوری  | 

روشن است كه در آستانه قيامت عده اي از انسان ها در عالم برزخند و عده ديگر از انسان ها كه هنوز زنده مي باشند در دنيا. با وقوع قيامت همراه با آن صيحه جانكاه و ناگهاني، زندگان عالم دنيا در يك آن مي ميرند و به برزخيان مي پيوندند. در اين موقعيت زمان شمسي و قمري ديگر مطرح نيست، زيرا خورشيد و ماهي در كار نيست تا زماني از آن انتزاع شود. در اين ميان يك حادثه مهم ديگر رخ مي دهد كه رابطه مستقيمي با تمام موجودات از انس و جن و ملك در تمام آسمان ها و زمين دارد و آن «نفخ صور» در دو نوبت است.
«
نفخ صور» در لغت به معناي دميدن در شيپور(بوق) است. اما بايد توجه داشت كه «نفخ صور» نه شيپور است و نه چيزي خارج از نظام وجود، بلكه دمي است كه به وسيله آن كل نظام هستي متحول و عوض مي شود. سببش در ظاهر حضرت اسرافيل(ع) مي باشد. ولي در واقع اين دم الهي است كه خداوند به وسيله اسرافيل انجام مي دهد، مثل بسياري از حقايق ديگر كه به مشيت و امر الهي به وسيله ملكي صورت مي گيرد. در قيامت نيز هم دم الهي را ملكي از ملائك به اذن خداوند متعال ايجاد مي كند. اسرافيل مامور اين كار از ملائك اربعه الهي است. اسرافيل مظهر دو نام از نام هاي حضرت حق يعني «مميت»(ميراننده) و «محيي» (زنده كننده) است، همانطور كه ساير ملائك هر كدام مظهر اسماء خداوندند.
دم اول كه به عنوان نفخ اول مي باشد «نفخ قابض» و دم دوم يا نفخ دوم را «نفخ احيا» يا «نفخ باسط» مي نامند.
صيحه اول خراب كننده و ميراننده نظام كنوني جهان است و همه مردم مي ميرند. صيحه دوم ايجادكننده نظام نويني است كه همه مردگان يكباره زنده مي شوند و به پا مي خيزند و نگران و منتظر مي گردند.
خداوند در مورد نفخ صور اول در قرآن مي فرمايد: «و يوم ينفخ في الصور ففزع من في السموات و من في الارض الا من شاءالله و كل اتوه داخرين» (و روزي كه در صور دميده شود، آنان كه در آسمان ها و زمين هستند به وحشت، بي تابي و فزع درآيند، جز آن كه خدا خواهد)
و در جاي ديگر مي فرمايد: «ونفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاءالله... »
(در صور دميده مي شود، آن گاه اهل آسمان ها و زمين همه مدهوش مي شوند و مي ميرند، جز كسي كه خدا خواهد...)
و در جاي ديگر آمده: (و مي گويند: اگر راست مي گوييد اين وعده]قيامت[ كي خواهد آمد؟ جز اين انتظار نمي كشند كه يك صيحه عظيم آنها را فرا گيرد در حالي كه مشغول جدال هستند (چنان غافلگير مي شوند) كه نمي توانند وصيتي كنند يا به سوي خانواده خود بازگردند.)
قرآن در مورد نفخ صور دوم مي فرمايد: «ثم نفخ فيه اخري فاذا هم قيام ينظرون» (سپس بار ديگر در صور دميده مي شود، كه ناگهان همه به پا ايستاده و نگران و منتظر باشند.)
و در سوره «يس» مي فرمايد: بار ديگر در صور دميده مي شود، ناگهان همه از قبرها بيرون آمده، شتابان به سوي (دادگاه) پروردگارشان رهسپار مي شوند.
مي گويند: اي واي بر ما! چه كسي ما را از خوابگاهمان برانگيخت؟ (آري) اين همان است كه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان او راست گفتند، صيحه واحدي بيش نيست ناگهان همگي نزد ما احضار مي شوند.)
آنچه از اين آيات به دست مي آيد اين است كه اولا نفخ صورها به طور ناگهاني است و همه را غافلگير خواهد كرد و دوم اينكه فاصله زماني در ميان اين صورها وجود خواهد داشت زيرا نفخ صور دوم با حرف «ثم» آمده كه دلالت بر تاخير و ترتيب دارد.
در قرآن كريم از صور به ناقور هم تعبير شده كه به معناي بوق و سرنا مي باشد .

محدثه كاظمى

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8:25  توسط مجید غفوری  | 

با سیـــمای محـمد (ص)

با عـدالـــت علــــــی (ع)

با عصـــمت زهـــرا (س)

با صـــــــــبر حســـن (ع)

با خــــــــون حســین (ع)

با عـــــــبادت ســجاد (ع)

با علــــم محمد باقــر (ع)

با مکتب جعفر صـادق (ع)

با حلم موسـی کاظم (ع)

با ولایـــــــــت رضـــــا (ع)

با شــــفاعــت جــواد (ع)

با هـــــــدایت هــادی (ع)

با تقـوای عســــگری (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:23  توسط مجید غفوری  | 

مدت غیبت صغری امام زمان (عج) شصت و نه سال طول کشید ( از سال 260ه. تا سال 329ه. ) که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( عج ) می رسیدند و پاسخ نامه ها و سؤالات را به مردم می رساندند. در این سالها امام  به وسیله چهار نفر از نمایندگان خاص خود با شیعیان ارتباط داشت. این چهار تن که آنان را نواب اربعه (نایبان چهارگانه) می خوانند عبارتند از:

 ١- عثمان بن سعید بن عمری، از یاران امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) او به دستور امام حسن عسکری تا پایان عمر نایب امام زمان (عج) بود.

٢- ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید، از شاگردان یاران امام حسن عسکری که پس از مرگ از پدرش، عثمان بن سعید بن عمری، نیابت امام زمان (عج) را به عهده گرفت، او در سال ۳۰۴ یا ۳۰٥ هـ ق در بغداد درگذشت.

 ۳- حسین بن روح نوبختی که دستیار محمدبن عثمان بن سعید بود و پس از مرگ وی نیابت امام را به عهده گرفت و در سال ۳۲٦ در بغداد درگذشت.

 ٤- علی بن محمد سُمری که بنا به وصیت حسین بن روح نوبختی نایب امام شد و در حدود دو سال رابط امام و شیعیان بود. او در نیمه شعبان ۳٢۹ در بغداد درگذشت.

 ـ با مرگ علی بن محمد سمری دوره غیبت صغرا یا نیابت خاصه پایان یافت و دومین دوره غیبت آن حضرت، یعنی دوران غیبت کبری، آغاز شد. این دوره تا ظهور امام زمان ادامه خواهد یافت. آخرین نامه و دستوری که سمری از امام زمان دریافت نمود به مضمون ذیل نقل شده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری خدا اجر برادران ترا در مصیبت تو بزرگ گرداند. تو بعد از شش روز خواهی مرد. پس خود را آماده کن و به احدی برای جانشینی خود وصیت نکن. زیرا غیبت تامه آغاز می شود و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خدای تعالی و آن بعد از طول زمان و قساوت قلبها و پر شدن زمین از جور خواهد بود. زود باشد که در بین شیعیان کسانی بیایند که ادعای مشاهده کنند، هر کس مدعی مشاهده من قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی بشود کذاب و مفتری است. و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:39  توسط مجید غفوری  | 

   مولا ظهور کن که زمین، آسمان شود....................پاک از قدوم ظلم، تمام جهان شود

   مهدی، ظهور کن که دل لاله ها شکست.......نای تمام چلچله هایت، به خون نشست

                                                                                                    خلیل شفیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:46  توسط مجید غفوری  | 

مهدی موعود(عج) ، معصوم چهاردهم، حجت دوازدهم، ولی الله المنتظر، بقیه الله الاعظم،‌حضرت امام زمان، در نیمه شعبان سال 255هجری قمری در سامرا به دنیا آمد. پدرش امام حسن عسگری(ع) و مادر آن حضرت، نرجس خاتون می باشد. آن امام، هم نام و هم كنیه پیامبر اسلام(ص) و دارای القاب قائم، منتظر، حجت، مهدی، خلف صالح، صاحب الزمان، بقیه الله و.. می باشد. رهبری پیشوایان الهی به منظور هدایت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و این امر در صورتی میسّر است كه آنها آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند اگر چنین زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در بین مردم ثمری نخواهد داشت. فشارها و تضییقاتی كه از جانب خلفای جور بنی عباس، به ویژه از زمان امام جواد(ع) به بعد، بر امامان معصوم وارد شد و محدودیت های فوق العاده ای كه از طرف دستگاه حاكم برقرار گردید، فعالیت های امامان را به حداقل رسانید. وجود این وضعیت خاص در زمان امامت حضرت مهدی (عج) و همچنین احتمال به شهادت رساندن آن حضرت در آن شرایط حساس، نشان داد كه زمینه مساعدی جهت بهره مندی از هدایت ها و راهبردی های امامان در جامعه وجود ندارد. از اینرو حكمت الهی اقتضا كرد كه حضرت مهدی(عج) به اذن خداوند متعال غیبت اختیار كند تا موقعی كه آمادگی لازم در جامعه به وجود آید. او روزی خواهد آمد و زمین را كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر خواهد كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:8  توسط مجید غفوری  | 

در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع)  در سال ۳۳ ه.ق در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:

«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:

« اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

حضرت علي اکبر در كربلا حدود ٢٥ سال داشت. برخي راويان سن ايشان را ۱٨ سال و ٢٠ سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

 روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى اباعبد الله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:1  توسط مجید غفوری  | 

                 

 

يك فروند هواپيماي توپولوف ايران ايرتور كه با 148 مسافر ظهر جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ از بندر عباس در جنوب ايران عازم شهر زيارتي مشهد در شمال شرق ايران بود در فرودگاه اين شهر دچار سانحه شد و در جريان اين حادثه تا كنون 28 نفر از هموطنان جان باخته اند.

50 نفر از مسافران اين هواپيما نيز نجات يافته اند و به گفته مسئول ستاد بحران اورژانس كشور ، تا كنون
۳۹نفر از مجروحان سانحه آتش‌سوزي هواپيماي توپولوف در فرودگاه مشهد به بيمارستانهاي قائم، ثامن‌الامه، هاشمي‌نژاد، امدادي، و امام رضا(ع) منتقل شدند.  تعدادي از مجروحان نيز به صورت سرپايي، مداوا شده‌اند.

گوشه ای از تصاویر :




 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 13:30  توسط مجید غفوری  | 

 

در روايات متعددي، موضوع تسلط يهود بر سرزمين هاي اسلامي و حوادث پس از آن پيشگويي شده است كه در اينجا به مناسبت حوادث جاري در منطقه به دو مورد آنها اشاره مي كنيم:
در روايتي كه از اميرمومنان(ع) نقل شده است در اين زمينه چنين آمده است: يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين، از غرب )به منطقه عربي خاورميانه( خواهند آمد.
عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عرب ها در آن موقع كجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عرب ها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته و متحد و هماهنگ نيستند.
از آن حضرت سوال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟
فرمود: نه، تا زماني كه عرب ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميم هاي جدي آنان دوباره تجديد شود آن گاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد و عرب ها پيروز و متحد خواهند گرديد و نيروهاي كمكي از )طريق( سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچم هايشان نوشته شده است: «القوه»(1). عرب ها و ساير مسلمانان همگي مشتركا براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد )و با يهوديان خواهند جنگيد( و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته ها عبور كنند. آنگاه فرمود: و عرب ها سه بار با يهود مي جنگند و در مرحله چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي افكند.
بعد از آن فرمود: به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي شوند تا جايي كه حتي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.(۲)

آن حضرت در روايتي ديگر كه «عبايه اسدي» آن را نقل كرده است، مي فرمايد: من در آينده در مصر منبري روشني بخش بنيان خواهم نمود...، ويهود و نصاري را از سرزمين هاي عرب بيرون خواهم راند و عرب را با اين عصاي خود )به طرف حق( سوق خواهم داد.
عبايه مي گويد: من عرض كردم يا اميرالمومنين! گويي شما خبر مي دهيد كه بعد از مردن بار ديگر زنده مي شويد و اين كارها را انجام مي دهيد!
فرمود: هيهات اي عبايه! مقصود من از اين سخنان آن گونه كه تو خيال كردي نيست، مردي از دودمان من اينها را انجام خواهد داد.(۳)
با اميد به آنكه به زودي با ظهور امام مهدي(عج) شاهد نابودي صهيونيسم متجاوز و آزادي كامل سرزمين فلسطين و قدس شريف باشيم.
ــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1-
ظاهرا اشاره به آيه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه» (سوره انفال / آيه 60) باشد
2-
عقائد الاماميه، ج1، ص .270
3-
بحار الانوار، ج53، ص 59 ، معاني الاخبار، ص .407

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:57  توسط مجید غفوری  | 

آن شب، همراه همسر و بچه هايش خانه ما بودند. پس از خواندن نماز به من گفت: «مادرجان تو براي من دعا نمي كني، خدا مي داند من دارم زجر مي كشم. تمام دوستانم شهيد شده اند تو را به خدا، مادر مرا دعا كن...» من كه از اين حالت او تعجب كرده بودم گفتم: «من كه نمي دانم تو از خدا چه مي خواهي، من راضي هستم به رضاي خدا هر چه صلاح است به تو عنايت فرمايد.» و پرسيدم: «يوسف جان مي خواهي بروي جبهه؟» گفت: «بله مادرجان مايحتاج سه، چهار روز را براي خانواده ام خريده ام بعد از آن هم خدا كريم است.» آنشب، آخرين باري بود كه او را ديدم، رفت و سه چهار روز بعد به شهادت رسيد.

به نقل از مادر شهيد يوسف كابلي

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:38  توسط مجید غفوری  | 

 دو معلم بزرگ عمل، نه شعار، دو آموزگار وارسته که پیشه شان انسانیت و خلوص بود. به روح دردمند و آزاد شده آلاله های خونین هشتم شهريور ماه ١٣٦٠ سرزمینمان سلام و درود می فرستیم.

 

                                                       Go to fullsize image 

 

شهادت تحفه قدسى است؛ ميراث مقدس اولياء و ابرار است؛ باب خاص ‍ بهشت است. اين تحفه را به هدايت هر كس نبرند و اين ارث را ارزانى سفلگان نمى كنند و اين در را جز به روى خاصان و خالصان نمى گشايند.
تاريخ شهادت، از هابيل تا امام حسين (ع) و از حسين (ع) تا امروز، مكرر بر اين حقيقت مهر تاييد زده است که در مسلخ عشق جز نكو را نكشند. در تاريخ هر ملتى نشيب و فرازهاى تلخ و شيرينى وجود دارند كه بعضاً تعیین كننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت مى باشند. تحقق نظام جهورى اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى (ره)، بزرگمردى كه جهان، مانند او را كمتر به خود ديده است و جان فشانى هاى فرزندان فداكار اين مرز و بوم، بزرگترين و عظيم ترين فراز تاريخ ماست، كه داراى خاطرات تلخ و شيرين زيادى است .

رجائى و باهنر دو شهيدى كه همواره در سنگرهاى مختلف فكرى، آموزشى و سياسى، همكار و همرزم بودند، تا آنجا كه در كنار يكديگر به آتش كين منافقان سوختند و فصلى از شهادت را به نام هفته دولت در تاريخ انقلاب گشودند.

پس از عزل بني صدر از رياست جمهوري، دشمنان انقلاب با از ميان بردن مسئولين نظام قصد براندازي حکومت اسلامي را در سر مي پروراندند. در اين راستا، فاجعه هفتم تير سال ١٣٦٠ و شهادت آيت الله بهشتي و ۷۲ تن از ياران انقلاب ثمره تصميم شيطاني استکبار جهاني و دشمنان جمهوري اسلامي بود.

پس از آن، گرچه عکس العمل سريع، قاطع و انقلابي حضرت امام خميني (ره)، هر گونه ابتکار عمل را از دشمنان سلب نمود ولي کار به زعم دشمنان هنوز به اتمام نرسيده بود و طرح نابودي مسوولان طراز اول مملکت، در رأس فعاليت آنها قرار داشت. بدين ترتيب واقعه هشتم شهريور همان سال به وقوع پيوست و رئيس جمهور محبوب، محمد علي رجايي و نخست وزير متفکر و دانشمندش، حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر در انفجار دفتر نخست وزيري به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.

 شهيد رجايي پس از پيروزي انقلاب، مسئوليت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت و به دنبال تمايل مجلس، در مرداد ماه ١٣۵٩، به عنوان اولين نخست وزير جمهوري اسلامي ايران به مجلس معرفي و برگزيده شد. سرانجام به دنبال عزل بني صدر، شهيد رجايي به رياست جمهوري انتخاب شده بود.

شهيد باهنر نيز با داشتن سابقه مبارزاتي در عرصه انقلاب با فرمان حضرت امام، به عضويت شوراي انقلاب اسلامي درآمد. ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي به نمايندگي مردم کرمان در مجلس خبرگان قانون اساسي، نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و به وزارت آموزش و پرورش رسيد و پس از انتخاب شهيد رجايي به رياست جمهوري، به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي شد و با رأي قاطع مجلس، کابينه خود را معرفي کرده بود.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 9:16  توسط مجید غفوری  | 

امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب(ع) مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شدند. امام سجاد(ع) فرزند امام حسين(ع) و شهربانو، دختر يزدگرد سوم پادشاه ايران، بود كه در زمان فتح ايران توسط مسلمين به اسارت گرفته شدند و سپس براساس انتخاب خودشان به عقد امام حسين(ع) درآمدند.
امام زين العابدين(ع) زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابيطالب(ع) بود.
آن حضرت سه سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن(ع) را درك كرد. امام سجاد(ع) در عاشوراي 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين(ع) مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا برعهده او گذاشته شد.
دوراني كه امام سجاد(ع) در آن زندگي مي كرد، همه ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. در سايه چنين وضعي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش هاي جاهلي چگونه احيا شده است. به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد مي كرد: 1- فرهنگ هاي متنوع بيگانه 2-تجمل پرستي
امام سجاد(ع) توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند.
دعاي حضرت نشان دهنده اين مطلب است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نمي گردد و بايد از دعا به عنوان سلاح مبارزه در راه حق استفاده شود.
صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است. صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ع) باقي نمي گذاردند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر از حقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند.


دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه و قدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود و ثنا بر خداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اينكه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده، تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد و گوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع)، بنابر اين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشان است: 1-اخت القرآن، 2-انجيل اهل بيت(ع) ، 3-زبور آل محمد(ص)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:52  توسط مجید غفوری  | 

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس(ع) پا به عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالدبن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش «ام البنين» بود
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه(س) بود، كه اميرالمومنين(ع) از برادرش عقيل كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه(ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر، به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس(ع) از برادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين(ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين(س) به خاندان پيامبر(ص) آن قدر بود كه امام حسين(ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت. به طوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند، فرمود: مرا از حال حسين(ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين(ع) به او داده شد، فرمود رگ هاي قلبم گسسته شد، اولادم و هرچه زير اين آسمان كبود است، فداي حسين(ع)

 


دوران كودكي
در روزهاي كودكي عباس(ع)، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايي و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهي و رفتار آسماني اش بر وي تاثير مي نهاد، او از دانش و بينش امام علي(ع) بهره مي برد. حضرت درباره تكامل و پويايي فرزندش فرمود: همانا فرزندم عباس در كودكي علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مي گيرد، از من معارف فراگرفت.
در آغازين روزهايي كه الفاظ بر زبان وي جاري شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك، عباس(ع) گفت: يك، حضرت ادامه داد: بگو دو، عباس(ع) خودداري كرد و گفت: شرم مي كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اي پاك و مبارك براي ايام نوجواني و جواني عباس(ع) فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگي باشد. گاه كه حضرت علي(ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده عباس(ع) را نظاره مي كرد با لبخندي رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان جاري مي كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مي پرسيد مي فرمود: دستان عباس(ع) در راه ياري حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مي داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابيطالب در بهشت پرواز كند.
محبت پدري گاه حضرت علي(ع) را بر آن مي داشت تا پاره پيكرش را ببوسد، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامي آشنا سازد. از اينرو لحظه اي عباس(ع) را از خود دور نمي ساخت. فرزند پاكدل حضرت علي(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت. در ايام دشوار خلافت، لحظه اي از وي جدا نشد و آن گاه كه در سال 37 هجري قمري جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه اي جاويد آفريد.


مقام علمي
حضرت عباس در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت(ع) در مورد حضرت عباس(ع) نقل شده است كه فرموده اند: همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيما غذا مي دهد، اهل بيت(ع) نيز مستقيما به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق شيخ عبدالله ممقاني(ره) در كتاب نفيس «تنقيح المقال» در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه(ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، باتقوا و پاك بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:37  توسط مجید غفوری  | 

سلام بر رشادت دستان حیدری ات! سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت! سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات! سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است! خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه علی (ع) را به آغوش می کشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11:32  توسط مجید غفوری  | 

۱- لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق .

 

كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.

 

مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239

 

2- لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا.

 

هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد.

 

بحار الانوار، ج 44، ص 192

 

3- إن الناس عبيد الدنيا، و الدين لعق علي ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون.

 

مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابي است كه تا وسايل زندگي فراهم است ، به دور زبان مي گردانند، ولي وقتي دوران آزمايش فرا رسد، دينداران كمياب مي شوند.

 

بحار الانوار، ج 78، ص 117

 

4-من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر.

 

كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود .

 

بحار الانوار، ج 78، ص 120

 

5- ألا ترون أن الحق لا يعمل به ، و أن الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا.

 

آيا نمي بينيد كه به حق رفتار نمي شود و كسي از باطل نهي نمي كند، پس بخواهد مؤمن ديدار خدا را ، در حالي كه بر حق باشد.

 

بحار الانوار، ج 78، ص 116

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:44  توسط مجید غفوری  | 

روز سوم شعبان سال چهارم هجرى، در بيت عصمت و طهارت نوزادى متولد شد كه ولادتش قلبها را مسرور و ديده‏ ها را گريان ساخت. كودك را نزد رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر گرامى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را (حسين) ناميد. جبرئيل و فرشتگان آسمانها براى تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا (ص) نازل می شدند و تولد اين نوزاد را تبريك می گفتند ولی آنان حامل پيام ديگرى نيز بودند، خبرى كه رسول خدا (ص) را بشدت متأثر كرد و اشك از ديدگانش جارى شد: (اين كودك را امت تو به قتل می رسانند!).

به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم.

امام حسين (عليه السلام) يك ساله بود كه فرشتگان بسيارى بر نبى مكرم اسلام نازل شدند و عرض كردند: (يا محمد! همان ستمى كه از قابيل بر هابيل وارد شد، بر فرزندت (حسين) وارد می شود و همان اجرى كه به هابيل داده شد، به حسين داده می شود و عذاب كنندگانش همچون عذاب قابيل معذب خواهند بود) از اين رو، رسول خدا (ص) می فرمود: (خداوندا! هر كس حسين مرا ذليل می كند، خوار و ذليلش كن و هر كه حسينم را می كشد، او را كامروا قرار مده!".

رسول خدا (ص) به طرق مختلف، مراتب فضيلت و منزلت فرزند خود، حسين (عليه السلام) را به امت گوشزد می فرمودند. گاه به زبانى فراگير، تمامى اهل بيت را میستود و گاه درباره امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) سخنانى بيان می فرمودند و گاه در خصوص امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده، مقامش را يادآور می شدند تا حجت بر همگان تمام شود و حق از باطل مشخص گردد، گاهى نيز در مقابل چشمان مردم، گلوى حسين و دهان او را می بوسيدند و يا زمانى كه در سجده نماز بودند و سنگينى حسين را بر دوش خود احساس می كردند، به احترامش سجده را طول می دادند تا جايى كه نمازگزاران گمان میكردند وحى الهى نازل شده است. آرى كسانى كه پس از اين، در سال 61 هجرى، خون حسين (عليه السلام) را به گردن گرفتند، در زمان طفوليت آن حضرت، چه بسا كودكان و يا جوانانى بودند كه سخنان پيامبر (ص) را نمی شنيدند و يا با بی اهميتى گوش می كردند و ممكن بود از يادشان محو شود ولى آنچه با چشم ديده میشود، در دلها می ماند.

امام حسين همچنان رشد میكرد تا زمان رحلت جد گراميش، رسول خدا، محمد مصطفى (ص) فرا رسيد و پس از آن، پدر را خانه ‏نشين و مادر را از دست رفته و برادر عزيزش را مسموم ديد در اين حال، بنا به امر الهى، بار امامت را بر دوش گرفت تا چراغى در تاريكي هاى جهالت و پرچمى در مسير هدايت باشد. امامت آن حضرت، مقارن با باقيمانده ايام خلافت (معاويه بن ابى سفيان) بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:0  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند، كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند، كه پنج اسم براي آنها از نام‌هاي خود مشتق كرده‌ام، و اگر براي اينان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيان را نمي‌آفريدم، پس من محمودم، و اين محمد است و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزتم سوگند ياد كرده‌ام كه هر كس ذره‌اي از كينه ايشان در دل داشته باشد، او را داخل آتش مي‌كنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به خاطر ايشان نجات مي‌دهم، و به خاطر ايشان هلاك مي‌نمايم، هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر فرمود: ماييم كشتي نجات! هر كس به آن ملحق شود، نجات يابد و هر كس از آن برگردد، هلاك شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:35  توسط مجید غفوری  | 

به حول و قوه الهي پيروزي دومي به دست خواهيد آورد

برادر مجاهد و بسيار عزيز جناب آقاي سيدحسن نصرالله ادام الله عمره و عزه و عافيته
سلام عليكم بما صبرتم
درود بر شما و بر ديگر برادران و بر يكايك مجاهدان حزب الله.
آنچه شما با جهاد و مقاومت بي نظير خود به امت اسلامي هديه كرده ايد،از حد توصيف اين جانب بالاتر است. جهاد دلاورانه و مظلومانه شما كه نصرت الهي را به شما ارزاني داشت، بار ديگر ثابت كرد كه سلاح هاي مدرن و مرگبار در برابر ايمان و صبر و اخلاص ، ناكارآمد است و ملتي كه ايمان و جهاد دارد،مغلوب سيطره قدرتهاي ستمگر نمي شود. پيروزي شما پيروزي اسلام بود. شما توانستيد به حول و قوه الهي ثابت كنيد كه برتري نظامي، به ابزار و سلاح و هواپيما و ناو و تانك نيست، به قدرت ايمان و جهاد و فداكاري همراه با عقل و تدبير است. شما برتري نظامي خود را بر رژيم صهيونيستي تحميل كرديد؛ تفوق معنوي خود را در ابعاد منطقه اي و جهاني تثبيت نموديد؛ افسانه شكست ناپذيري و هيبت دروغين ارتش صهيونيست را به سخره گرفتيد و آسيب پذيري رژيم غاصب را به نمايش گذاشتيد. شما به ملت هاي عرب، عزت بخشيديد و توانايي هاي آنان را كه ده ها سال بوسيله تبليغات و سياست هاي استكباري، انكار شده بود، در صحنه عمل به همه نشان داديد.
آنچه اتفاق افتاد حجتي از سوي خداوند بر همه دولت ها و ملت هاي اسلامي و بويژه در منطقه خاورميانه است. شما بار ديگر مصداق اين كلام نوراني قرآن شديد:
قد كان لكم ايه في فئتين التقتا فئه تقاتل في سبيل الله و اخري كافره يرونهم مثليهم راي العين و الله يويد بنصره من يشاء ن في ذلك لعبره لاولي الأبصار.
اين اولوالأبصار، امروز توده هاي ميليوني و جوانان غيور و مومن در كشورهاي منطقه و سياسيون سالم و زمامداران و رهبران مستقل و خردمندند.
جهاد مظلومانه شما، دشمن را افشاء كرد و چهره حقيقي او را به نمايش گذاشت. كشتار بي رحمانه مردم غيرنظامي؛ به خاك و خون كشيدن كودكان بيگناه و زنان بيدفاع؛ حادثه قانا و نظائر متعدد آن، ويرانسازي هزاران خانه و كاشانه و آواره كردن هزاران خانواده؛ نابود كردن زيرساختهاي بخش مهمي از لبنان، و فجايعي از اين قبيل، چهره حقيقي زمامداران آمريكا و برخي دولت هاي اروپايي را در كنار چهره كريه و منفور رژيم صهيونيستي به همه نشان داد. نشان داد كه شعارهاي منافقانه آنان در باب حقوق بشر و آزادي و دموكراسي، چقدر آلوده به دروغ و فريب و رذالت است. نشان داد كه وقتي زمامداران كشورها از رحم و شفقت و منطق و صداقت بيگانه باشند، چه فجايعي ممكن است براي جامعه انسانيت پيش بيايد. سخنان اخير رئيس جمهور آمريكا در دفاعي قلمداد كردن جنايات رژيم صهيونيستي و ادعاهاي خنده آور او در باره پيروز شدن اسرائيل در جنگ لبنان، نمونه روشني از اين بيرحمي و شقاوت و بي منطقي را در برابر چشم همه گذاشت.
و اما لبنان. . و ما ادراك ما لبنان. . لبنان به بركت همت و شجاعت مردم خود درخشيد. دشمن به غلط پنداشته بود كه با حمله به لبنان ضعيف ترين حلقه كشورهاي منطقه را هدف قرار مي دهد و طرح وهم آلود خاورميانه دلخواه خود را كليد ميزند. دشمن، يعني آمريكا ـ اسرائيل، از صبر و هوشمندي و دلاوري ملت لبنان غافل بود؛ از توانايي بازوان ستبر لبنان غافل بود؛ از سنت الهي«...كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره بذن الله و الله مع الصابرين» غافل بود.
ملت لبنان و جوانان دلاور و سياستمداران هوشمندش با سيلي سخت خود، او را از اين غفلت بيرون آوردند. دشمن اكنون در صدد بريدن اين بازوي توانا و كارآمد است؛ در صدد ايجاد اختلاف ميان سياستمداران است؛ در صدد پاشيدن ويروس بي صبري و ترديد در مردم است. همه بايد در برابر اين سمپاشي ها بيدار باشند. به حول و قوه الهي شما در خنثي كردن توطئه هاي آنان موفق خواهيد شد و پيروزي دومي بدست خواهيد آورد، انشاءالله. جهادي كه اكنون در اين ميدان جديد، پيش روي شماست مانند جهاد فداكارانه شما در ميدان نظامي، حائز اهميت و در آن، صبر و توكل و اخلاص و تدبير، تعيين كننده است.
به شما و ديگر برادران و دلاوران عرصه جهاد درود مي فرستم و دست و بازوي همه شما را مي بوسم.

سيدعلي خامنه اي
25/
مرداد/1385

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:7  توسط مجید غفوری  | 

فضيلت ماه شعبان


در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياءصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَليهَاالسَّلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين عليه السلام كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود به من حضرت صادق عليه السلام كه وادار كن كسانى را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مى بينى در فضيلت آن چيزى فرمود بلى بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق عليه السلام كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودكه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روايت كرده اسماعيل بن عبد الخالق كه گفت بودم نزد حضرت صادق عليه السلام كه در ميان آمد ذكر روزه شعبان حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است حتى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس روزه مى گيرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزيده مى شود .

 

   


                                                     اعمال ماه شعبان

 اوّل هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ دوّم هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روايات مستفاد مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هركه هر روز از اين ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى ديگر استغفار كند سوّم تصدّق كند در اين ماه اگرچه به نصف دانه خرمايى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند همچنانكه يكى از شما شتر بچّه اش را تربيت مى كند تا آنكه در روز قيامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد چهارم در تمام اين ماه هزار بار بگويد لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنويسند پنجم در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود و روزه اش نيزفضيلت دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بيامرز روزه داران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد ششم در اين ماه صلوات بسيار فرستد .

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 13:23  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اعظم(ص)


طلب دنيا معتدل باشيد و حرص نزنيد، زيرا به هر كس، هر چه قسمت اوست، مي رسد.

سنن ابن ماجد ، ج 2133

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 14:54  توسط مجید غفوری  | 

 هرگاه پيامبر مي خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامي آرايش مي داد يعني در آينه مي نگريست و موهاي خود را شانه مي زد و چنين در روايت آمده است »و كنان ينظر في المرآه و يتمشط» و نه تنها حضرت لباس تميز و مرتب مي پوشيد و محاسن مبارك را شانه مي زد بلكه پيوسته بوي خوش عطر از حضرت از مسافتي دور استشمام مي شد.
راوي مي گويد: قبل از آنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مي شديم زيرا بوي عطرش از مسافتي به مشاممان مي خورد و متوجه ورود حضرت مي شديم. خود حضرت نيز مي فرمايد: خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مي خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براي آنها آرايش نمايد.

 پيامبر اگر سواره بود هرگز نمي پذيرفت كه شخصي همراه و همگام او پياده راه رود. از او مي خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمي كرد يا امكان نداشت، به او مي فرمود:
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم.

 اگر سه روز مي گذشت و دوستش يا برادر ديني اش را نمي ديد از او سوال مي كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مي نمود و به زيارتش مي رفت و اگر بيمار بود به عيادتش مي شتافت.

 پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مي كرد كه هرگاه كسي بر او وارد مي شد، حضرت متكا و مسند خود را به او مي داد و اگر نمي پذيرفت آنقدر اصرار مي كرد تا قبول كند.

 حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براي اينكه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهي شوخي مي كرد و لطيفه اي در حد ميزان شرعي مي گفت كه هيبتش حاضران را به وحشت نيندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه اگر مي يافت كه يكي از يارانش ناراحت و غمگين است با او شوخي مي كرد تا غمش را بزدايد و اصلا پيامبر آن گونه كه با افراد سخن مي گفت كه مناسب با وضعيت علمي و حالت رواني آنان بود. در روايت آمده است: «وكان يخاطب جلساءه بما يناسب» و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مي گفت و مي فرمود: «ما پيامبران ماموريت داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوييم. »

 مي فرمود: برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئي است هنگامي كه به هم مي رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامي كه با هم ملاقات مي كنند» و لذا هر وقت پيامبر مسلماني را مي ديد فورا با او مصافحه مي كرد و به او دست مي داد و بر اين امر بسيار تاكيد مي نمود. در روايت است كه هرگاه دو مومن به هم مي رسند و مصافحه كنند گناهانشان مي ريزد مانند برگ درختان(در فصل خزان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 14:49  توسط مجید غفوری  | 

در این روزدر سال 60 هجری امام حسین علیه السلام از مدینه منوره متوجه مکه شدند. بنابر قولی شب 29 رجب آن حضرت از مدینه خارج شدند. در این سفر همراه ایشان عقیله بنی هاشم زینب کبری ، برادرشان حضرت ابوالفضل العباس ، ام کلثوم ، علی اکبر و دیگر اهل بیت علیهم السلام بودند.خواهران حضرت سیدالشهداء علیه السلام با عقیله بنی هاشم و ام کلثوم علیهما السلام13 نفر بودند. 

    بانوان دیگر از منسوبین حضرت ام کلثوم صغری دختر زینب کبری سلام الله علیهما که با شوهرش به کربلا آمد و دیگری خواهر امیر المؤمنین علیه السلام جمانه دختر ابوطالب علیه السلام .همچنین 9 کنیز با حضرت از مدینه خارج شدند و 10 نفر غلام با حضرت بودند.چند نفر از همسران امام مجتبی علیه السلام و 16 نفر از اولاد دختر و پسر امام مجتبی علیه السلام و خانواده مسلم بن عقیل علیه السلام ودیگر اصحاب و بستگان حضرت نیز همراه بودند. 

   لوازم وسوارهایی که همراه داشتند عبارت بود از250 اسب ،250 ناقه.از این تعداد ناقه،70 ناقه برای حمل خیمه ها ، 40 ناقه برای حمل دیگ و ظروف و ادوات ارزاق، 30 ناقه برای مشک های آب ،12 ناقه برای جامه ها و دراهم و دنانیز، 50 ناقه برای حمل هودج و تعبیه شده برای حمل اطفال و ذراری و خدمتگزاران و کنیزان ، وبقیه شتران برای حمل وسایل مختلف که مورد لزوم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:50  توسط مجید غفوری  |