|
|
|
|
|
ِالهی هَب لی کَمالَ ِالانقِطاعَ ِالَيک بار الها بریدن از هر چیز و گرویدن بسوی تو نهایت آرزوی من است چنین انقطاعی بمن عطا فرما |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:35 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
31 شهريور سالروز شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعث عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاري شده است. دوران هشت ساله دفاع مشروع امت سلحشور ايران در حفظ و اعتلاي نظام مقدس اسلامي و حراست از مرزهاي عزت و شرف اين رمز و بوم، به مثابه يکي از حساس ترين و بارزترين برهه هاي حيات راستين اين ملت، همچون نگيني تابناک، تا هميشه زمان، بر تارک تاريخ حماسه و ايثار و پايداري آزادگان جهان مي درخشد. دفاع امت اسلامي ايران در برابر تجاوز همه جانبه دشمنان اسلام، در تاريخ افتخار آفريني مبارزات حق طلبانه، يک ملت سترگ، فروزان خواهد بود. پايداري ايران اسلامي كه برخاسته از روح وحدت و ايمان بود، در سايه هدايت هاي رهبر انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني (ره) شكل گرفت و باعث احياي يك مكتب سازنده و نهضت هاي آرمانگرا و ايدئولوژي جهانگير شد. دفاع مقدس ما در زمينه هاي مختلف سياسي، نظامي، اجتماعي، فرهنگي و ... توانست معادلات جهاني معمول را بر هم زند و تحليل هاي مادي دنياپرستان را نقش بر آب سازد. اين حادثه عظيم، بي شک در ياد ملت ايران خواهد ماند و غرور و سرافرازي و حماسه آفريني را در نسل هاي بعد بر جاي خواهد گذاشت. جنگ تحميلي عراق عليه ايران 2887 روز به طول انجاميد که طي آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوي رزمندگان اسلام بود و 207 روز از سوي ارتش متجاوز بعثي در طول جنگ شمار 381 هزار و 680 نفر از نيروهاي دشمن کشته و يا زخمي شدند و 72 هزار نفر به اسارت نيروهاي اسلام در آمدند. در اين هشت سال 371 فروند هواپيما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد. 1700 دستگاه تانک و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامي به غنيمت ايران در آمد و و پنج هزار و 758 دستگاه تانك و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه و خودرو نظامي دشمن منهدم گرديد. مقاومت رزمندگان اسلام سبب شد تا ذخاير ارزي عراق که در ابتداي جنگ، حدود سي ميليارد دلار بود، پس از شکست در عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پايان جنگ، اين کشور بيش از هفتاد ميليارد دلار بدهي داشته باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:48 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ابعاد وجودي انسان، حيوان و ملك، با يكديگر تفاوت دارد. ملك و حيوان يك بعدي هستند، بعد حاكم بر ملك، عقل است. بنابراين تمام كارهايش عقلاني است. بعد حاكم بر حيوان، شهوت و غرايز است و تمام كارهاي حيوانات براساس حيوانيت، شهوات و غرايز مي باشد. حجت الاسلام والمسلمين سيد رحيم توكل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:34 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد: هر كس مومني را مسرور سازد مرا شاد ساخته است و سرور من سرور خداست.» امام جعفر صادق(ع)در تبيين سرور مومن مي فرمايد: «سير نمودن گرسنه، گشايش غم هاي غم دار و پرداخت دين قرض دار» ايشان نيز در حديثي ديگر مي فرمايد: «هر كس هفت بار دور كعبه طواف كند، خداوند 60 هزار حسنه برايش مي نويسد و 60 هزار سيئه از او فرومي ريزد و مقامش 60 هزار مرتبه بالا مي رود اما برآوردن حاجت يك مومن افضل از ده طواف اين چنيني است!» بالاتر از اين مي فرمايد: «آن كس كه براي رفع حاجت مومني، قدم بردارد، زير سايه حمايت 75 هزار ملك خداست و آن هنگام كه نياز مومني را برطرف نمود خداوند كريم اجر يك حج و يك عمره را در نامه اعمالش ثبت مي كند.» احسان آيتي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 13:37 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در عالم ماده هرگاه بين روح و بدن مادي تعلق و وابستگي ايجاد شود، حيات دنيايي نيز شكل خواهد گرفت و تا هنگامي كه روح به بدن تعلق دارد و بدن هم به عنوان ابزار روح مورد استفاده قرار مي گيرد،اين حيات دنيايي ادامه دارد و به عبارتي ديگر فرد زنده است. تولد چيست؟ تولد نخستين، ويژگي همه ماست. ما از عالم رحم بيرون آمده به عالم دنيا وارد شديم. تولد نخستين، براي هيچ كس مايه غرور و افتخار نيست؛ زيرا اولا خروج از آن عالم و ورود به اين عالم به اختيار ما نبوده است و براي عمل غيراختياري هم افتخاري نيست؛ ثانيا در اين تولد همه انسان ها؛ اعم از اهل ايمان، مسلمان، كافر، منافق و مشرك يكسان هستند و حتي برخي از حيوانات، همگي متولد شده اند و از رحم مادر به عالم دنيا پا نهاده اند. حجت الاسلام والمسلمين سيد رحيم توكل |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 14:19 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
حجت الاسلام فاطمي نيا نقل مي كند كه: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 13:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك هاي جهان در سخنراني روز سه شنبه ، در جمع دانشگاهيان دانشگاه «رژنسبرگ» آلمان، به اختلاف تاريخي و فلسفي ميان اسلام و مسيحيت پرداخته و مدعي شده است كه دين مسيحيت بر پايه عقل استوار است در حالي كه دين اسلام بر خلاف مسيحيت كم تر از منطق پيروي مي كند و اراده خدا در اسلام فراتر از عقل و منطق است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:30 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
روشن است كه در آستانه قيامت عده اي از انسان ها در عالم برزخند و عده ديگر از انسان ها كه هنوز زنده مي باشند در دنيا. با وقوع قيامت همراه با آن صيحه جانكاه و ناگهاني، زندگان عالم دنيا در يك آن مي ميرند و به برزخيان مي پيوندند. در اين موقعيت زمان شمسي و قمري ديگر مطرح نيست، زيرا خورشيد و ماهي در كار نيست تا زماني از آن انتزاع شود. در اين ميان يك حادثه مهم ديگر رخ مي دهد كه رابطه مستقيمي با تمام موجودات از انس و جن و ملك در تمام آسمان ها و زمين دارد و آن «نفخ صور» در دو نوبت است. محدثه كاظمى |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8:25 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سیـــمای محـمد (ص) با عـدالـــت علــــــی (ع) با عصـــمت زهـــرا (س) با صـــــــــبر حســـن (ع) با خــــــــون حســین (ع) با عـــــــبادت ســجاد (ع) با علــــم محمد باقــر (ع) با مکتب جعفر صـادق (ع) با حلم موسـی کاظم (ع) با ولایـــــــــت رضـــــا (ع) با شــــفاعــت جــواد (ع) با هـــــــدایت هــادی (ع) با تقـوای عســــگری (ع) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:23 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
مدت غیبت صغری امام زمان (عج) شصت و نه سال طول کشید ( از سال 260ه. تا سال 329ه. ) که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( عج ) می رسیدند و پاسخ نامه ها و سؤالات را به مردم می رساندند. در این سالها امام به وسیله چهار نفر از نمایندگان خاص خود با شیعیان ارتباط داشت. این چهار تن که آنان را نواب اربعه (نایبان چهارگانه) می خوانند عبارتند از: ١- عثمان بن سعید بن عمری، از یاران امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) او به دستور امام حسن عسکری تا پایان عمر نایب امام زمان (عج) بود. ٢- ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید، از شاگردان یاران امام حسن عسکری که پس از مرگ از پدرش، عثمان بن سعید بن عمری، نیابت امام زمان (عج) را به عهده گرفت، او در سال ۳۰۴ یا ۳۰٥ هـ ق در بغداد درگذشت. ۳- حسین بن روح نوبختی که دستیار محمدبن عثمان بن سعید بود و پس از مرگ وی نیابت امام را به عهده گرفت و در سال ۳۲٦ در بغداد درگذشت. ٤- علی بن محمد سُمری که بنا به وصیت حسین بن روح نوبختی نایب امام شد و در حدود دو سال رابط امام و شیعیان بود. او در نیمه شعبان ۳٢۹ در بغداد درگذشت. ـ با مرگ علی بن محمد سمری دوره غیبت صغرا یا نیابت خاصه پایان یافت و دومین دوره غیبت آن حضرت، یعنی دوران غیبت کبری، آغاز شد. این دوره تا ظهور امام زمان ادامه خواهد یافت. آخرین نامه و دستوری که سمری از امام زمان دریافت نمود به مضمون ذیل نقل شده است: «بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری خدا اجر برادران ترا در مصیبت تو بزرگ گرداند. تو بعد از شش روز خواهی مرد. پس خود را آماده کن و به احدی برای جانشینی خود وصیت نکن. زیرا غیبت تامه آغاز می شود و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خدای تعالی و آن بعد از طول زمان و قساوت قلبها و پر شدن زمین از جور خواهد بود. زود باشد که در بین شیعیان کسانی بیایند که ادعای مشاهده کنند، هر کس مدعی مشاهده من قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی بشود کذاب و مفتری است. و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.» |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:39 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
مولا ظهور کن که زمین، آسمان شود....................پاک از قدوم ظلم، تمام جهان شود مهدی، ظهور کن که دل لاله ها شکست.......نای تمام چلچله هایت، به خون نشست خلیل شفیعی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:46 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی موعود(عج) ، معصوم چهاردهم، حجت دوازدهم، ولی الله المنتظر، بقیه الله الاعظم،حضرت امام زمان، در نیمه شعبان سال 255هجری قمری در سامرا به دنیا آمد. پدرش امام حسن عسگری(ع) و مادر آن حضرت، نرجس خاتون می باشد. آن امام، هم نام و هم كنیه پیامبر اسلام(ص) و دارای القاب قائم، منتظر، حجت، مهدی، خلف صالح، صاحب الزمان، بقیه الله و.. می باشد. رهبری پیشوایان الهی به منظور هدایت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و این امر در صورتی میسّر است كه آنها آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند اگر چنین زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در بین مردم ثمری نخواهد داشت. فشارها و تضییقاتی كه از جانب خلفای جور بنی عباس، به ویژه از زمان امام جواد(ع) به بعد، بر امامان معصوم وارد شد و محدودیت های فوق العاده ای كه از طرف دستگاه حاكم برقرار گردید، فعالیت های امامان را به حداقل رسانید. وجود این وضعیت خاص در زمان امامت حضرت مهدی (عج) و همچنین احتمال به شهادت رساندن آن حضرت در آن شرایط حساس، نشان داد كه زمینه مساعدی جهت بهره مندی از هدایت ها و راهبردی های امامان در جامعه وجود ندارد. از اینرو حكمت الهی اقتضا كرد كه حضرت مهدی(عج) به اذن خداوند متعال غیبت اختیار كند تا موقعی كه آمادگی لازم در جامعه به وجود آید. او روزی خواهد آمد و زمین را كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر خواهد كرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:8 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال ۳۳ ه.ق در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد: «هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت: « اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...». حضرت علي اکبر در كربلا حدود ٢٥ سال داشت. برخي راويان سن ايشان را ۱٨ سال و ٢٠ سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ می رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم! روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى اباعبد الله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:1 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
يك فروند هواپيماي توپولوف ايران ايرتور كه با 148 مسافر ظهر جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ از بندر عباس در جنوب ايران عازم شهر زيارتي مشهد در شمال شرق ايران بود در فرودگاه اين شهر دچار سانحه شد و در جريان اين حادثه تا كنون 28 نفر از هموطنان جان باخته اند. گوشه ای از تصاویر :
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 13:30 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در روايات متعددي، موضوع تسلط يهود بر سرزمين هاي اسلامي و حوادث پس از آن پيشگويي شده است كه در اينجا به مناسبت حوادث جاري در منطقه به دو مورد آنها اشاره مي كنيم: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:57 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
آن شب، همراه همسر و بچه هايش خانه ما بودند. پس از خواندن نماز به من گفت: «مادرجان تو براي من دعا نمي كني، خدا مي داند من دارم زجر مي كشم. تمام دوستانم شهيد شده اند تو را به خدا، مادر مرا دعا كن...» من كه از اين حالت او تعجب كرده بودم گفتم: «من كه نمي دانم تو از خدا چه مي خواهي، من راضي هستم به رضاي خدا هر چه صلاح است به تو عنايت فرمايد.» و پرسيدم: «يوسف جان مي خواهي بروي جبهه؟» گفت: «بله مادرجان مايحتاج سه، چهار روز را براي خانواده ام خريده ام بعد از آن هم خدا كريم است.» آنشب، آخرين باري بود كه او را ديدم، رفت و سه چهار روز بعد به شهادت رسيد. به نقل از مادر شهيد يوسف كابلي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:38 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
دو معلم بزرگ عمل، نه شعار، دو آموزگار وارسته که پیشه شان انسانیت و خلوص بود. به روح دردمند و آزاد شده آلاله های خونین هشتم شهريور ماه ١٣٦٠ سرزمینمان سلام و درود می فرستیم.
شهادت تحفه قدسى است؛ ميراث مقدس اولياء و ابرار است؛ باب خاص بهشت است. اين تحفه را به هدايت هر كس نبرند و اين ارث را ارزانى سفلگان نمى كنند و اين در را جز به روى خاصان و خالصان نمى گشايند. رجائى و باهنر دو شهيدى كه همواره در سنگرهاى مختلف فكرى، آموزشى و سياسى، همكار و همرزم بودند، تا آنجا كه در كنار يكديگر به آتش كين منافقان سوختند و فصلى از شهادت را به نام هفته دولت در تاريخ انقلاب گشودند. پس از عزل بني صدر از رياست جمهوري، دشمنان انقلاب با از ميان بردن مسئولين نظام قصد براندازي حکومت اسلامي را در سر مي پروراندند. در اين راستا، فاجعه هفتم تير سال ١٣٦٠ و شهادت آيت الله بهشتي و ۷۲ تن از ياران انقلاب ثمره تصميم شيطاني استکبار جهاني و دشمنان جمهوري اسلامي بود. پس از آن، گرچه عکس العمل سريع، قاطع و انقلابي حضرت امام خميني (ره)، هر گونه ابتکار عمل را از دشمنان سلب نمود ولي کار به زعم دشمنان هنوز به اتمام نرسيده بود و طرح نابودي مسوولان طراز اول مملکت، در رأس فعاليت آنها قرار داشت. بدين ترتيب واقعه هشتم شهريور همان سال به وقوع پيوست و رئيس جمهور محبوب، محمد علي رجايي و نخست وزير متفکر و دانشمندش، حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر در انفجار دفتر نخست وزيري به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. شهيد رجايي پس از پيروزي انقلاب، مسئوليت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت و به دنبال تمايل مجلس، در مرداد ماه ١٣۵٩، به عنوان اولين نخست وزير جمهوري اسلامي ايران به مجلس معرفي و برگزيده شد. سرانجام به دنبال عزل بني صدر، شهيد رجايي به رياست جمهوري انتخاب شده بود. شهيد باهنر نيز با داشتن سابقه مبارزاتي در عرصه انقلاب با فرمان حضرت امام، به عضويت شوراي انقلاب اسلامي درآمد. ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي به نمايندگي مردم کرمان در مجلس خبرگان قانون اساسي، نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و به وزارت آموزش و پرورش رسيد و پس از انتخاب شهيد رجايي به رياست جمهوري، به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي شد و با رأي قاطع مجلس، کابينه خود را معرفي کرده بود. روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 9:16 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:52 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس(ع) پا به عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالدبن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش «ام البنين» بود
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:37 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر رشادت دستان حیدری ات! سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت! سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات! سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است! خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه علی (ع) را به آغوش می کشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11:32 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239 2- لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا. هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد. بحار الانوار، ج 44، ص 192 3- إن الناس عبيد الدنيا، و الدين لعق علي ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون. مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابي است كه تا وسايل زندگي فراهم است ، به دور زبان مي گردانند، ولي وقتي دوران آزمايش فرا رسد، دينداران كمياب مي شوند. بحار الانوار، ج 78، ص 117 4-من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر. كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود . بحار الانوار، ج 78، ص 120 5- ألا ترون أن الحق لا يعمل به ، و أن الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا. آيا نمي بينيد كه به حق رفتار نمي شود و كسي از باطل نهي نمي كند، پس بخواهد مؤمن ديدار خدا را ، در حالي كه بر حق باشد. بحار الانوار، ج 78، ص 116 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:44 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
روز سوم شعبان سال چهارم هجرى، در بيت عصمت و طهارت نوزادى متولد شد كه ولادتش قلبها را مسرور و ديده ها را گريان ساخت. كودك را نزد رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر گرامى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را (حسين) ناميد. جبرئيل و فرشتگان آسمانها براى تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا (ص) نازل می شدند و تولد اين نوزاد را تبريك می گفتند ولی آنان حامل پيام ديگرى نيز بودند، خبرى كه رسول خدا (ص) را بشدت متأثر كرد و اشك از ديدگانش جارى شد: (اين كودك را امت تو به قتل می رسانند!). به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم. امام حسين (عليه السلام) يك ساله بود كه فرشتگان بسيارى بر نبى مكرم اسلام نازل شدند و عرض كردند: (يا محمد! همان ستمى كه از قابيل بر هابيل وارد شد، بر فرزندت (حسين) وارد می شود و همان اجرى كه به هابيل داده شد، به حسين داده می شود و عذاب كنندگانش همچون عذاب قابيل معذب خواهند بود) از اين رو، رسول خدا (ص) می فرمود: (خداوندا! هر كس حسين مرا ذليل می كند، خوار و ذليلش كن و هر كه حسينم را می كشد، او را كامروا قرار مده!". رسول خدا (ص) به طرق مختلف، مراتب فضيلت و منزلت فرزند خود، حسين (عليه السلام) را به امت گوشزد می فرمودند. گاه به زبانى فراگير، تمامى اهل بيت را میستود و گاه درباره امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) سخنانى بيان می فرمودند و گاه در خصوص امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده، مقامش را يادآور می شدند تا حجت بر همگان تمام شود و حق از باطل مشخص گردد، گاهى نيز در مقابل چشمان مردم، گلوى حسين و دهان او را می بوسيدند و يا زمانى كه در سجده نماز بودند و سنگينى حسين را بر دوش خود احساس می كردند، به احترامش سجده را طول می دادند تا جايى كه نمازگزاران گمان میكردند وحى الهى نازل شده است. آرى كسانى كه پس از اين، در سال 61 هجرى، خون حسين (عليه السلام) را به گردن گرفتند، در زمان طفوليت آن حضرت، چه بسا كودكان و يا جوانانى بودند كه سخنان پيامبر (ص) را نمی شنيدند و يا با بی اهميتى گوش می كردند و ممكن بود از يادشان محو شود ولى آنچه با چشم ديده میشود، در دلها می ماند. امام حسين همچنان رشد میكرد تا زمان رحلت جد گراميش، رسول خدا، محمد مصطفى (ص) فرا رسيد و پس از آن، پدر را خانه نشين و مادر را از دست رفته و برادر عزيزش را مسموم ديد در اين حال، بنا به امر الهى، بار امامت را بر دوش گرفت تا چراغى در تاريكي هاى جهالت و پرچمى در مسير هدايت باشد. امامت آن حضرت، مقارن با باقيمانده ايام خلافت (معاويه بن ابى سفيان) بود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند، كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند، كه پنج اسم براي آنها از نامهاي خود مشتق كردهام، و اگر براي اينان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيان را نميآفريدم، پس من محمودم، و اين محمد است و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزتم سوگند ياد كردهام كه هر كس ذرهاي از كينه ايشان در دل داشته باشد، او را داخل آتش ميكنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به خاطر ايشان نجات ميدهم، و به خاطر ايشان هلاك مينمايم، هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر فرمود: ماييم كشتي نجات! هر كس به آن ملحق شود، نجات يابد و هر كس از آن برگردد، هلاك شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:35 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
به حول و قوه الهي پيروزي دومي به دست خواهيد آورد برادر مجاهد و بسيار عزيز جناب آقاي سيدحسن نصرالله ادام الله عمره و عزه و عافيته سيدعلي خامنه اي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:7 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 13:23 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پيامبر اعظم(ص)
سنن ابن ماجد ، ج 2133
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 14:54 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
هرگاه پيامبر مي خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامي آرايش مي داد يعني در آينه مي نگريست و موهاي خود را شانه مي زد و چنين در روايت آمده است »و كنان ينظر في المرآه و يتمشط» و نه تنها حضرت لباس تميز و مرتب مي پوشيد و محاسن مبارك را شانه مي زد بلكه پيوسته بوي خوش عطر از حضرت از مسافتي دور استشمام مي شد. پيامبر اگر سواره بود هرگز نمي پذيرفت كه شخصي همراه و همگام او پياده راه رود. از او مي خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمي كرد يا امكان نداشت، به او مي فرمود: اگر سه روز مي گذشت و دوستش يا برادر ديني اش را نمي ديد از او سوال مي كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مي نمود و به زيارتش مي رفت و اگر بيمار بود به عيادتش مي شتافت. پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مي كرد كه هرگاه كسي بر او وارد مي شد، حضرت متكا و مسند خود را به او مي داد و اگر نمي پذيرفت آنقدر اصرار مي كرد تا قبول كند. حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براي اينكه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهي شوخي مي كرد و لطيفه اي در حد ميزان شرعي مي گفت كه هيبتش حاضران را به وحشت نيندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه اگر مي يافت كه يكي از يارانش ناراحت و غمگين است با او شوخي مي كرد تا غمش را بزدايد و اصلا پيامبر آن گونه كه با افراد سخن مي گفت كه مناسب با وضعيت علمي و حالت رواني آنان بود. در روايت آمده است: «وكان يخاطب جلساءه بما يناسب» و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مي گفت و مي فرمود: «ما پيامبران ماموريت داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوييم. » مي فرمود: برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئي است هنگامي كه به هم مي رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامي كه با هم ملاقات مي كنند» و لذا هر وقت پيامبر مسلماني را مي ديد فورا با او مصافحه مي كرد و به او دست مي داد و بر اين امر بسيار تاكيد مي نمود. در روايت است كه هرگاه دو مومن به هم مي رسند و مصافحه كنند گناهانشان مي ريزد مانند برگ درختان(در فصل خزان) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 14:49 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در این روزدر سال 60 هجری امام حسین علیه السلام از مدینه منوره متوجه مکه شدند. بنابر قولی شب 29 رجب آن حضرت از مدینه خارج شدند. در این سفر همراه ایشان عقیله بنی هاشم زینب کبری ، برادرشان حضرت ابوالفضل العباس ، ام کلثوم ، علی اکبر و دیگر اهل بیت علیهم السلام بودند.خواهران حضرت سیدالشهداء علیه السلام با عقیله بنی هاشم و ام کلثوم علیهما السلام13 نفر بودند. بانوان دیگر از منسوبین حضرت ام کلثوم صغری دختر زینب کبری سلام الله علیهما که با شوهرش به کربلا آمد و دیگری خواهر امیر المؤمنین علیه السلام جمانه دختر ابوطالب علیه السلام .همچنین 9 کنیز با حضرت از مدینه خارج شدند و 10 نفر غلام با حضرت بودند.چند نفر از همسران امام مجتبی علیه السلام و 16 نفر از اولاد دختر و پسر امام مجتبی علیه السلام و خانواده مسلم بن عقیل علیه السلام ودیگر اصحاب و بستگان حضرت نیز همراه بودند. لوازم وسوارهایی که همراه داشتند عبارت بود از250 اسب ،250 ناقه.از این تعداد ناقه،70 ناقه برای حمل خیمه ها ، 40 ناقه برای حمل دیگ و ظروف و ادوات ارزاق، 30 ناقه برای مشک های آب ،12 ناقه برای جامه ها و دراهم و دنانیز، 50 ناقه برای حمل هودج و تعبیه شده برای حمل اطفال و ذراری و خدمتگزاران و کنیزان ، وبقیه شتران برای حمل وسایل مختلف که مورد لزوم بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:50 توسط مجید غفوری
|
|
||