تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

  مبعث مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در سن 40 سالگی و آغاز نزول قرآن بر پیامبر در این روز بوده است.1

این روز یکی از اعیاد بزرگ است ، و روزی است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل علیه السلام بر پیامبر ی آن حضرت نازل شد .2غیر از شیعه ، مبعث را در 17 یا 18 یا 24 رمضان و یا در 12 ربیع الاول می دانند.  

در این روز صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  و اهل بیت آن حضرت و نیز زیارت آن حضرت و امیر المؤمنین علیه السلام وارد شده است.3

سالیان سال بود که از بعثت انبیاء علیهم السلام می گذشت، و هر قوم و قبیله ای با عقیده های مختلف خود زندگی می کردند و در حجاز و مکه آن روز بسیاری بت می پرستیدند:بت سنگی،فلزی ،چوبی، و گاهی از جنس خرما . دختران را زنده به گور  می کردند.اکثر قبایل در حال جنگ وخونریزی بودند. دنیا غرق در گمراهی و ضلالت بود. تا اینکه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات و سرور کائنات حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم گذشت. خداوند آن حضرت را به پیامبری مبعوث فرمود، وجبرئیل بر آن حضرت نازل شد و وحی الهی را با آداب و مراسمی مخصوص به آن حضرت رسانید که در کتب روایی با سند های مختلف ذکر شده است.

طبق بعضی روایات4 هنگامی که آن حضرت از غار حرا بر می گشتند انوار جلال و عظمت ایشان را فراگرفته بود، هیچ کس را یارای آن نبود که به حضرتش نظر کند.از هر درخت و گیاه و سنگ که می گذشت در برابر آن حضرت خم می شدند و به زبان فصیح می گفتند:"السلام علیک یا نبی الله،السلام علیک یا رسول الله".

هنگامی که آن حضرت داخل خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها شدند، از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور شد.خدیجه سلام الله علیها  عرض کرد:ای محمد، این چه نور ی است که از شما مشاهده می کنم ؟آن حضرت فرمودند :این نور پیامبری است. سپس خطاب به حضرت خدیجه سلام الله علیها  فرمودند :بگو:"لااله الا الله ".خدیجه سلام الله علیها  عرض کرد:سالهاست من پیامبری شما را می دانم. سپس به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  شهادت داد.  

 در این هنگام آن حضرت فرمودند:"ا ی خدیجه احساس سرما می کنم .جامه ای بر من بپوشان".حضرت جامه بر خود کشید و خوابید. از جانب حقتعالی ندا رسید:"یا ایها المُدثّر ، قُم فَأنذر و رَبَک فَکبِّر..."5 :"ای جامه به خود پیچیده ،برخیز وبترسان مردم را از عذاب پروردگار خود ، و تکبیر بگوی و پروردگارت را به بزرگی یاد کن".آن حضرت برخاست و انگشت مبارک در گوش خود گذاشت و فرمود:"الله اکبر،الله اکبر "پس صدای آن حضرت به همه موجودات رسید، و همه با او موافقت کردند.6

پیامبر صلی الله علیه آله وسلم سه سال پنهانی مردم را به خدای یکتا دعوت می فرمود،و پس از سه سال جبرئیل آمد و عرض کرد:"خداوندمتعال امر فرموده که دعوت خویش را آشکار فرمایی".سپس آن حضرت از کوه صفا بالا رفتند و و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنی نمودند.7

     1.اعلام الوری :ج 1ص46.مصباح المتهجد:ص750.مسار الشیعة :ص37.تهذیب:ج6ص2.العدد القویه:ص337.زاد المعاد:ص36.فیض العلام :ص328.

     2.زاد المعاد:ص36.   

     3.زاد المعاد:ص40. 

     4.منتهی الآمال:ج1ص47. 

      5.سوره مدثر:آیه 1.

     6.منتهی الآمال:ج1ص47.

     7.بحار النوار:ج19ص174-186.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:15  توسط مجید غفوری  | 

 

 

1- المصيبه للصابر واحده و للجازع اثنتان

 

مصيبت براي شكيبا يكي است و براي بي تابي كننده دوتاست .

 

 

تحف العقول ، ص 437

 

2- قله المنطق حكم عظيم ، فعليكم بالصمت فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب

 

كم گويي ، حكمت بزرگي است ، بر شما باد به خموشي كه آسايش نيكو و سبكباري و سبب تخفيف گناه است .

 

3- ان اعظم الناس قدرا الذي لا يري الدنيا لنفسه خطرا ، اما ان ابدانكم ليس لها ثمن الا الجنه ، فلا تبيعوها بغيرها

 

به راستي كه با ارزش ترين مردم كسي است كه دنيا را براي خود مقامي نداند ، بدانيد بهاي تن شما مردم ، جز بهشت نيست ، آن را جز بدان مفروشيد .

 

4- افضل ما يتقرب به العبد الي الله بعد المعرفه به الصلاه و بر الوالدين و ترك الحسد و العجب و الفخر

 

بهترين چيزي كه به وسيله آن بنده به خداوند تقرب مي جويد ، بعد از شناختن او ، نماز و نيكي به پدر و مادر و ترك حسد و خودبيني و به خود باليدن است .

 

5- مثل الدنيا مثل ماء البحر ، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتي يقتله

 

دنيا چون آب درياست ، هر چه تشنه كامش بيشتر نوشد ، بيشتر تشنه شود تا او را بكشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 7:48  توسط مجید غفوری  | 

حضرت امام موسی بن جعفر ( ع)

 

نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنيه آن امام " ابوالحسن "
و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت
داده اند . تولد امام موسی  کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در
"
ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع )
مقارن بود با سالهای  آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال
از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسی  کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر
خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال
و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير
از حضرت ولی عصر (عج ).


  صفات ظاهری و باطنی و اخلاقی امام (ع)

 

حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ
مويش سياه و انبوه بود .
بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی 
تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف
بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در
سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد
ديناری و چهارصد ديناری  و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان
تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام
صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " .
امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ،
چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود
نشان ديگری است از بلندی  روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای 
گول زننده دنيا .
امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و
مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها
کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد
حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را
شناختند .
امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با
صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد
مي آمدند و از روی  شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و
اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان
مي راندند ، ولی  آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی 
گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين
صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم
يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که
از راه جهالت و نادانی  يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب
دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت
خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه
حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود :
"
قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک
تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن
نابود شوند . در فروتنی  - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا
مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و
مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم .
از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او
پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی 
امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی  دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " .
محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد
و مي خروشيد و بذرهای دانش به هر سو مي پراکند " .  

                               

                                                       

  
 امام (ع)در سنگر تعليم حقايق و مبارزه

 

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق( ع ) و پيش
از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام
موسی کاظم ( ع ) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ،
تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند ، و
اين مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آيندگان برسانند .
خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده روی در عيش و عشرت ، هميشه
درصدد نابودی بنی  هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از
صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی 
کوتاه نمايند . اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند
تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری 
ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و
شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از
آن - برای دست يابی  به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانی کرده و اختلاف آنها را
بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند .
در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت
حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود " بسياری از سادات شورشی - که نوعا از عالمان و
شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت
نزديک داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و
امر به معروف و نهی  از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ،
به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي کردند .
طلوعها و غروبها را در آباديهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمي آوردند و بر در و
ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد
اسلام شعله ور مي ساختند " .
در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان
رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع )
آنچه توانستند بدرفتاری  کردند . داستان دردناک " فخ " در زمان هادی عباسی 
پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود که " حسين بن علی بن عابد " از اولاد
حضرت امام حسن ( ع ) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدينه
و رئيس قوم بود ، به ياری عده ای از سادات و شيعيان در برابر بيدادگری 
"
عبدالعزيز عمری " که مسلط بر مدينه شده بود ، قيام کردند و با شجاعت و
رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان
دژخيم اين سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و
عده ای را نيز اسير کردند . مسعودی مي نويسد : بدنهايی که در بيابان ماند طعمه
درندگان صحرا گرديد .
سياهکاريهای بنی  عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفای ستمگر صدها
سيد را زير ديوارهای  و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريکی 
زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه اين همه جنايتها را زير
پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند .
حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه
مناظر دردناک و ظلمهای  بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي ديد که خلفای 
ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم ( ع (
سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14
سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد
-
در غل و زنجير - به سر مي برد .
امام موسی  بن جعفر ( ع ( بي آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی -
بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و
حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام ( ع )
در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و
کنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و
معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره
امام موسی بن جعفر ( ع ) مي گفت : " مي ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ريخته
شود " و پيداست که اين " قيامهای مقدس " را که سادات علوی و شيعيان خاص
رهبری مي کردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر
دستگاه حاکم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوی ديگر
اين بيان هارون نشانگر آن است که امام ( ع ) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن
دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتی مهدی عباسی به امام ( ع ) مي گويد :
"
آيا مرا از خروج خويش در ايمنی قرار مي دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه
ستمگر عباسی از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستی نفوذ
معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن يقطين
صدراعظم ( وزير ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند
و به دستورات حضرت عمل مي کردند .
سخن چينان دستگاه از علی بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها
کرده بودند ، ولی امام ( ع ) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص
اغفالگرانه ( تقيه ) که در مواردی ، برای رد گمی حيله های دشمن ضروری و شکلی از
مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل
علی ( ع ) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بي آنکه
دشمن خونخوار را از اين امر آگاهی حاصل شود - .
سرانجام بدگوئي هائی  که اطرافيان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون
کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت
معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل
بودند پی برد . هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتی به مدينه آمد و
قبر منور پيامبر اکرم ( ص ) را زيارت کرد ، تصميم بر جلب و دستگيری 
امام ( ع ) يعنی فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل
دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب مي کرد : " ببار
که هر کجا بباری  در کشور من باريده ای و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا
بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ( هراس داشت که
وقتی قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با
کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای ديگر ببرند ، تا مردم
ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا يأس بر مردمان
چيره شود و به نبودن رهبر حقيقی خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند
و از تبعيدگاه امام ( ع ) بي خبر بمانند . و اين همه بازگو کننده بيم و هراس
دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از يارانی که - گمان مي کرد - هميشه امام)ع (
آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامی - شمشيرها
برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند . اين بود که با خارج کردن دو
کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد
امام ( ع ) را فريبکارانه و با احتياطانجام داد .
باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايی 
از مدينه تبعيد کرد .
هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرند
و به عيسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، يک سال حضرت امام
کاظم ( ع ( را زندانی  کند ، پس از يک سال والی بصره را به قتل امام ( ع (
مأمور کرد . عيسی  از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد
منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود .
در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز با
خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم
از اين کار کناره جست .
باری ، چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت .
در زندانهای تاريک و سياهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق
حقيقی خود ( الله ) راز و نياز مي کرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت
که نصيب وی شده است سپاسگزاری مي نمود .
عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی 
ستمکار به نام " سندی  بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد .
شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصيت والای موسی بن جعفر ( ع ) پس از
درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند که
حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به مرگ طبيعی از دنيا رفته است ،
اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند .
بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديکی بغداد - به خاک
سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع
گرديد ، و شهر " کاظمين " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت .

 

زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر ( ع)

 

تعداد زوجات حضرت موسی بن جعفر ( ع ) روشن نيست . بيشتر آنها از کنيزان
بودند که اسير شده و حضرت موسی کاظم ( ع ) آنها را مي خريدند و آزاد کرده يا
عقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت " تکتم " يا " حميده " يا " نجمه " دارای 
تقوا و فضيلت بوده و زنی بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان
حضرت رضا ( ع ) است .
فرزندان حضرت موسی  بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر که ارشد
آنها حضرت علی بن موسی  الرضا ( ع ) وصی و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده
است .
حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) که در شيراز مدفون است .
حضرت محمد بن موسی نيز که در شيراز مدفون است .
حضرت حمزه بن موسی که در ری مدفون مي باشد .
از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و
بارگاهی با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوی هريک مشعلدار علم و تقوا
در زمان خود بوده اند ، که در گوشه و کنار ايران و کشورهای اسلامی پراکنده شده ،
و در همانجا مدفون گرديده اند ، روحشان شاد باد .


( سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع صفات و

 

موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم
زندانی شد . حضرت موسی  بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در
همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره
آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين
مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين
جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو
عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام
که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی 
بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما
مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از
ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ،
قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش
مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه
روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب
کردند . آن روزها فقرای  مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به
خانه آنها مي آمده است  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 18:14  توسط مجید غفوری  | 

خیبر،‌ سرزمین حاصلخیزی در 32 فرسخی شمال مدینه، دارای هفت قلعه و بالغ بر بیست هزار سكنه یهودی بود، یهودیان خیبر، همچون پایگاه دشمن در نقطه ای حساس در حكومت اسلامی، بر ضد اسلام عمل می كردند. یهودیان فرصت طلب، علی رغم پیمانی كه با مسلمانان داشتند، خیبر را كانون مبارزه با اسلام قرار داده و تا می توانستند، مشركان را کمک کرده و بر ضد اسلام می شوراندند. پیامبر اسلام (ص) تصمیم گرفت. این آخرین كانون ضد اسلامی دشمن در مدینه را نیز نابود كند و ریشه فتنه را در آورد. پیامبر اكرم(ص) با هزار و ششصد نفر، با روش غافلگیرانه، خود را به قلعه های خیبر رساندند. یهودیان به قلعه های خود پناه برده و قلعه ها را به روی خود بستند. مسلمانان قلعه ها را یكی پس از دیگری گشودند ولی فتح دو قلعه آخر ده روز به طول انجامید. حضرت رسول اكرم (ص) پس از این كه عده ای از اطرافیانش موفق به فتح آن دو قلعه نشدند، فرمود: فردا پرچم جنگ را به مردی می دهم كه جنگجویی است كه فرار نمی كند،‌خدا و رسول خدا (ص) را دوست دارد، خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و خدای تعالی خیبر را به دست او فتح می كند. فردا حضرت علی (ع) حاضر گشت و حضرت رسول (ص) پرچم را به دست او سپرد. حضرت علی (ع) به سوی خیبر شتافت و پس از آن كه پهلوانان یهود را به هلاكت رساند قلعه خیبر را به دست مبارك خویش فتح كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 11:57  توسط مجید غفوری  | 

حضرت امام هادی (ع)

 

إن الله جعل الدنيا دار بلوي و الَخرة دار عقبي ، و جعل بلوي الدنيا لثواب الَخرة سببا ، و ثواب الَخرة من بلوي الدنيا عوضا

 

خداوند دنيا را سراي امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراي رسيدگي قرار داده است ، و بلاي دنيا را وسيله ثواب آخرت ، و ثواب آخرت را عوض بلاي دنيا قرار داده است .

 

تحف العقول ، ص 512

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:59  توسط مجید غفوری  | 

 

 

 

حضرت امام مهدی (عج)

 

أنا بقية من آدم و ذخيرة من نوح و مصطفي من إبراهيم و صفوة من محمد(ص)

(صلي الله عليهم أجمعين ) .

 

من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده از ابراهيم و خلاصه محمد(ص)

( درود خدا بر همگي آنان باد ) هستم .

 

بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 238

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط مجید غفوری  | 

5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
 

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. او كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

                                    
شهادت آن حضرت:
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 9:4  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم‏ در مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بیت المقدس عبادت مى‏كرد (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى كه مردم آن روز مكه براي كعبه اهميت زيادى قائل مي شدند و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

اما هنگاميکه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساکن در مدينه شروع به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين کردند مبنى بر اينكه اينان از خود استقلال ندارند و اينکه  به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند، دليل  بر حقانيت ماست. تمامي اين مسائل، دستاويزى براى كوبيدن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شده بود.

پيامبر (ص) از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها به انتظار وحى (در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏كرد. سرانجام يك روز در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بود، حضرت جبرئيل (ع) مأمور شد که به وي وحي الهي را نازل کند. وي بازوى پيامبر (ص) را گرفت و روى او را به سوى كعبه گرداند.

"ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو به قبله ايکه بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر کجا باشيد در نماز روي بدان جانب کنيد و گروه اهل کتاب بخوبي مي دانند که اين تغيير قبله بحق و راستي از جانب خدا است (نه به دلخواه کسي) و خداوند از کردار (ناپسند) آنها غافل نيست."

 

سوره مبارکه بقره ، آيه 144

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:22  توسط مجید غفوری  | 

يکى از سنتهاى حسنه و مستحبات اسلامى که پس از پيروزى انقلاب اسلامى احياء شد، اعتکاف است که از 13 رجب به مدت سه روز برگزار مي شود. اعتکاف عهد مودت و ميثاق مجدد با پروردگار است، اعتکاف، بستر مناسب انديشه ، تفکر و خردورزى و تلاشى است ‏براى اينکه انسانهاى فرو رفته در غرقاب روزمر‏گى‏ها از فضاى پر التهاب روزانه به سوى‏"خويش‏" و "خداى خويش‏" بازگردند، در واقع اعتکاف محو خودخواهي در امواج بلند خداگرايي است .

اعتکاف سنت اسلام است، سنت اسلام ناب محمدي. عاشقان واله و شيدا در سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه رجب، پرده نشين وادي سلامت گشته و در کوثر بخشايش جان و تن شسته و صورت و سيرت از پليدي و رذيلت مي زدايند. مؤمنان در اين ايام، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رب الارباب بار يافته و سر بر آن آستان بي نياز مي سايند تا يار که را خواهد و توفيق که را باشد.
اعتکاف، آميزه اي از چند عبادت با فضيلت است. روزه که خود عبادتي ارزشمند است از شروط اعتکاف محسوب مي شود . حضور در مسجد و خواندن نماز هم شرط آن است. عاکف سه روز در مسجد جامع مقيم مي شود و جز براي ضروريات، کوي دوست را ترک نمي گويد. خود را از حرام  باز مي دارد تا با تمرين بندگي، جهاد با نفس را بيازمايد. اعتکاف عهد مودت و ميثاق مجدد با پروردگار است.

اعتکاف از زبان کاملان

رسول اکرم (ص) فرمود: "اعتکاف، در ده روز از روزهاي رمضان، معادل دو حج و دو عمره است".
همچنين فرموده اند: "اعتکاف از روي ايمان و اخلاص باعث آمرزش گناهان گذشته مي شود". هم ايشان گفته اند: "فرد معتکفي که کليه گناهان را ترک کند؛ به او همچون کسي که همه کارهاي پسنديده را انجام داده، پاداش مي دهند". و در جاي ديگر نيز از ايشان نقل است: "خداوند متعال در هر روز صد و بيست رحمت بر خانه کعبه نازل مي فرمايد، شصت رحمت از آنِ طواف کنندگان، چهل رحمت از آن معتکفان و بيست رحمت از آن تماشاگران است".

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:41  توسط مجید غفوری  | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

 
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

شهريار

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 12:47  توسط مجید غفوری  | 

                              علی (ع) بزرگ مرد تاریخ

كيفيت ولادت على (ع)

كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده، و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!

"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علي ‌ـ  در حالى كه مانند ساير مردم، خانه‏ كعبه را طواف مى‏نمود درد زايمان وى را فرا گرفت و در ميان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:

پروردگارا! من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى و كتاب‏هاى آنان ايمان دارم، تو مى‏دانى كه من به " خليل الله" ـ حضرت ابراهيم ـ ايمان داشته، و آئينش را با جان و دل مى‏پذيرم، تو را به بنيانگذار بيت، و عظمت كعبه، و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم، و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مى‏نمايد، اين ولادت را برايم آسان گردان.

دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و ديوار باز شده آن بهم پيوست، و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد. مردم تماشاگر، اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند، و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شديد مى‏خواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.

سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد، روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امير المؤمنين ـ  با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر ديدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهره‏اش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:

اى مردم! خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد،  اگر"آسيه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مريم" در هنگام زايمانش از درخت‏ خشكيده رطب چيد، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت، زيرا من فرزندم را در خانه ‏خدا به دنيا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از ميوه‏هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مى‏گشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفريدم، او در بالاى اين كعبه اذان مى‏گويد، و بت‏ها را از آنجا پاك مى‏كند، او پيشواى اين امت ‏بعد از حبيب من‏«محمد صلى الله عليه و آله‏»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارى‏اش نمايد، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...  ( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدينة المعاجز،  ص 5 ـ بحار الانوار،  ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ  الغدير، ج 6 ، ص 22)

 لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را، مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مى‏گردد: مروج الذهب، مسعودي، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سيره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ  نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)

     

مولود كعبه بعد از ولادت

"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزيزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و ميوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگى‏اش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.

سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشيد، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهره‏اى خندان گفت: "السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود و آياتى را از زبور و تورات و انجيل قرائت كرد، و در پايان از اول سوره "مؤمنون" تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود، و بدين طريق عظمت‏خود را به جهان انسانيت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)  

تا جايى كه پيامبر خدا(ص) در مورد على عليه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة" يعني همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مى‏گردد. (شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15 )

                    

دوران كودكى على (ع)

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مى‏كرد، و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود، زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است، كمالات و غرايب آن حضرت، از قبيل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن ديوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و ساير كتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانواده‏اش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود، و تعداد زيادي شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...

على عليه السلام از نظر تربيت‏ خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود، و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در ميان مردم موقعيت ‏بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مى‏آمد...

و مادرش"فاطمه" نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مى‏آمد، و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از"خديجه كبرى" به رسول خدا ايمان آورد.

آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مى‏برد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و عصمت و ساير فضائل لازم، هيچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت، و بايد از سر چشمه "وحى" تربيت و تعليم او تضمين مى‏گرديد، و جز آغوش پيامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش، كسى ديگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.

على تربيت يافته خدا و رسول

به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت، على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش به ترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا(ص) و خليفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند، و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر، رهبرى و تربيت صحيح توده‏هاى مردم را بر عهده گيرند، بنا بر اين تربيت‏خود آنان بايد از طريق خدا و منبع وحى صورت گيرد، و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در اين زمينه روايت شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: من تربيت يافته خدا، و على تربيت يافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )

يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مى‏گردد، و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى، منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مى‏شود.

در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي(ع) مي فرمايند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده، و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده، و من هم وظيفه دارم مؤمنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده، و ارزش‏هاى واقعى را ترويج نمايم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )

بدين بيان تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع وحى و رسالت پيامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اينرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد، و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزش‏ها رهبرى فرمايد.

                    

على به خانه پيامبر منتقل مى‏گردد

چون على عليه السلام متولد گرديد، و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد، آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد، و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نياز، آن فرزند كعبه را شستشوى مى‏داد، و در شير خوردنش كمك مى‏كرد، و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حركت مى‏داد، و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند، و گاهى به سينه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود! اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيده‏ام او اميد و پشتوانه من است، اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفه‏ام بعد از من خواهد بود.

رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏گذاشت، و هر كجا مى‏رفت على عليه السلام را با خود مى‏برد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و دره‏ها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العيون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)

همچنين نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجيبى درجزيرة العرب پديدار گرديد، حضرت ابو طالب با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائله‏مندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت. پيامبر خدا(ص) به  عموهاي خود، حمزه و عباس فرمودند: بيائيد هر كدام يكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت ‏بار زندگى را از دوش وى بكاهيم. آنان نيز پذيرفته و به‏ خانه ابو طالب آمدند و در نتيجه حمزه "جعفرطيار" ، و عباس "طالب" را برگزيدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز على را برگزيدند و فرمودند: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 1 ، ص 15‌‌ )

منزلت خاص علي(ع) نزد رسول خدا (ص)

1- ابن عباس مي گويد: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ايشان بودند كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مى‏رساند و مي فرمايد: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئيل بار ديگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مى‏كند كه آب بر دست على بن ابى طالب بريزى. پيامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مى‏دهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست على بن ابى طالب عليه السلام مى‏ريخت . على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدين كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على عليه السلام مى‏ريخت قطره‏اى از آن در طشت نمى‏چكيد. على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمى‏بينم كه چيزى از آب در طشت بريزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومى‏چكد با هم مسابقه مى‏دهند و با آن چهره خود را مى‏شويند و بدان تبرك مى‏جويند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)

2- نقل شده كه پيامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه عليها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه عليها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكى خواسته‏اند و من چيزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمى‏دانست چه كند!

پيامبر(ص) لختى به آسمان نگريست كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مى‏رساند و تو را تحيت و گراميداشتى ويژه مى‏فرستد و گويد: به على و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوه‏هاى بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر(ص) يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنه‏ايد، اينك از ميوه‏هاى بهشت چه ميل داريد؟

آنان به خاطر شرم از پيامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسين عليه السلام گفت: پدرم اى امير مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آيا اجازه مى‏دهيد كه من از ميوه‏هاى بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اى حسين،بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اى رسول خدا، به جبرئيل بگو ما خرماى تازه ميل داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مى‏داند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه عليها السلام به داخل رفت، طبقى ديد از بلور كه حوله‏اى سبز بر روى آن كشيده شده و در آن خرماى تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر(ص)  فرمود: اى فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بى‏حساب روزى‏مى‏دهد.

پيامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسين. سپس دانه ديگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارايت باد اى على.  آن گاه دانه ديگرى به على داد و ‏مي فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .

فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما ديدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل مى‏گفتند: گوارايت باد اى حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرئيل و ميكائيل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنيدم كه حور العين با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشيده بودند گوارا باد مى‏گفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندايى از سوى خداى سبحان شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پيوسته صداى خداى سبحان را مى‏شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت. به همين دليل براى تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مى‏فرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به على دانه خرما مى‏دادى من‏هم بلاانقطاع به او گوارا باد مى‏گفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)

محبوبترين بندگان

او بنده خداست ولى محبوبترين آنهاست. زيرا او بيشترين و خالصانه‏ترين عبادات را در بين امت داشت. گويند اينكه او را ابو تراب ناميده‏اند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مى‏داد و پيشانيش همه گاه خاك آلود به علت‏ سجده‏هاى طولانى و مكررش بود!

"ام ايمن" مرغى را بريان كرده و براى رسول صلى الله عليه و آله آن را هديه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود اين مرغ را تهيه كرده و خود آن را پخته‏ام و براى شما آورده‏ام. پيامبر(ص)  آن هديه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترين بندگانت را برسان كه در اين غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صداي در زدن آمد. "انس" با اين آرزو كه خدايا اين محبوب از انصار باشد در را باز كرد، ديد على عليه السلام است. عذر آورد كه پيامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمى‏پذيرد. بار ديگر دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.

 بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نيستى كه قومت را دوست مى‏دارى. او از انصار نيست. انس مى‏گويد اين بار رفتم و على عليه السلام را آوردم و او با پيامبر صلى الله عليه و آله هم سفره و هم غذا شد . (مستدرك صحيحين، ج 3، ص 131)

جلوه‏هاى عبادت على عليه السلام

ما على عليه السلام را نديديم و از حالات او در عبادت آگاهى نداريم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش ديده‏اند نقل‏هاى حيرت انگيز دارند كه مطالعه آنها در كتب راويان دلها را مى‏لرزاند.

"ابو درداء" نمونه‏اى از حال عبادت او را اين گونه شرح مى‏دهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان ديدم كه قرآن مى‏خواند و اشك مى‏ريخت. و هم او را در اواخر شب ديدم، واله و مبهوت، از خود بيخود شده، كه اشك مى‏ريخت و جزع  و بيتابى مى‏كرد. از شدت بيحالى بر روى زمين افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمين ديدم. حركتش دادم، ديدم تكان نمى‏خورد. گفتم همه از خدائيم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على عليه السلام از دنيا رفت.

گفتم بهتر است آن را به فاطمه عليها السلام خبر دهم، به در خانه‏اش رفتم و در زدم. فاطمه پرسيد «كيستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمايم. «چه خبر است در اين وقت‏شب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامت‏باشد،على از دنيا رفته است. پرسيد «او را در چه حالتى يافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: « على عليه السلام نمرده است. او از خوف‏خدا غش كرده(امالى، مجلس 18 )

عبادت ناشى از ايمان

على عليه السلام خدا را باور داشت. مى‏دانست‏ خدا و حساب و معاد حق است. همه چيز براى او عينى شده بود و خدا را در همه جا و همه چيز مى‏ديد. خود فرمود: هيچ پديده‏اى را نديدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن ديده‏ام. "ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)

 عبادت او سر آمد بود و در اين مساله همين بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مى‏بردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در اين لحظه و اولين بار است كه على عليه السلام را دراز كشيده مى‏بينى!!. و بدين خاطر است كه امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد چه كسى مى‏تواند چون على عليه السلام خدا را عبادت كند: و من يقدر على عبادة جدى على بن ابيطالب.

او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق ديدار خداگريان بود. و زيبائى و خلوص عبادت را پس از پيامبر تنها در زندگى على(ع) مى‏شد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شان ايمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمين را در يك كفه ترازو و ايمان على عليه السلام را در كفه‏اى ديگر بگذارند كفه ايمان على بيشتر سنگينى خواهد كرد. (غاية المرام، ص 509)

غرق در عبادت

او در عبادت چنان اوج مى‏گرفت، كه مى‏توان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مى‏شد و براى عده‏اى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودم‏. مگر ممكن است‏ يك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟

او در حال وضو گرفتن مى‏لرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبيك" رنگ از رخساره‏اش مى‏پريد. از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مى‏كرد.

او در عبادت و عمل، در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مى‏ديد كه مى‏فرمود اگر پرده‏ها را بردارند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا". و هم مى‏فرمود: خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمى‏كنم و تا حال هم عبادت نكرده‏ام. " لم اعبد ربا لم اره".

و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مى‏كند و دامنه عبادتش را به همه جا مى‏كشاند، مسجد، كوچه، خيابان، بازار، ميدان جنگ، محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظه‏اى بر على نمى‏گذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مى‏شود.

رأفت و مهرباني على عليه السلام

على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مى‏نمود.

وي براى نيازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. در زمان خلافت‏ خود شبها از خانه بيرون ميآمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مى‏برد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول ميداد بدون اينكه كسى بشناسد كه اين مرد خير و نوع پرور كيست؟

على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد. آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مى‏برد و از سنگينى مشك ناراحت‏بود. على عليه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد. آن زن بدون اينكه او را بشناسد گفت ‏شوهرم از جانب على به ماموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد. و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچه‏هايم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: ‏خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا مانده‏اند.

 على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما به دهان آنها ميگذاشت و ميفرمود: اى بچه‏هاى من،اگر على نتوانسته است‏بكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است.

چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش، اينست‏سزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!

در اينموقع زن همسايه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو اين على است كه تو او را به كار وا داشته‏اى! آن زن پيش على عليه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بيشرمي باشم كه چنين گستاخى نموده و اميرالمؤمنين را بكار وا داشته‏ام، از تقصير من در گذر. على عليه السلام فرمود: تو را در اينكار تقصيرى نيست‏ بلكه وظيفه من است كه بايد به كار يتيمان و بيوه زنان رسيدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).

على عليه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمي توان تصور نمود. او كريم و نجيب و اصيل و با عاطفه بود و بزرگواريش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نيز او را بدارا بودن چنين خصال كريمه ميستودند.

 ( استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، جلد 16 ، صفحه 215 )

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:27  توسط مجید غفوری  | 

فرزند گرامي مرحوم علامه اميني(ره) مي گويند: روزي پدرم در بستر بيماري رو به من كرد و گفت، رضاجان، من اين داغ و عقده دلم را از كربلا نگشوده ام و براي سيدالشهدا گريه سيري نكرده ام ولي با خدا عهد بسته ام كه اگر خوب شدم پنج سال در كربلا ساكن شوم شايد بتوانم گريه كنم و اين عقده را بگشايم. ايشان يك روز در حالي كه گريه مي كردند، فرمودند: مدت ها فكر مي كردم كه خداوند چگونه شمر را عذاب مي كند؟ و جزاي آن تشنه لبي و جگرسوختگي حضرت امام حسين(ع) را چگونه به او مي دهد؟
شب هنگام در خواب ديدم آقا اميرالمومنين(ع) در مكاني خوش آب و هوا روي صندلي نشسته و من هم خدمت ايشان ايستاده ام. دو كوزه نزد ايشان بود فرمود: اميني كوزه ها را بردار و برو از آنجا آب بياور. اشاره فرمود به محلي كه بسيار باصفا و باطراوت بود. استخري پر آب و درختاني بسيار شاداب در اطراف آن بود كه صفا و شادابي محيط و
گياهان قابل بيان و وصف نبود. كوزه ها را برداشتم و به آن محل رفتم و آنها را پر از آب نموده تا حركت كنم و به خدمت حضرت امير(ع) بازگردم، ناگهان ديدم هوا رو به گرمي نهاد و هر لحظه گرمي هوا و سوزندگي صحرا بيشتر مي شد ديدم از دور كسي به طرف من مي آيد و هر چه به من نزديك تر مي شود هوا گرم تر مي شود گويي همه اين حرارت از اوست، در خواب به من الهام شد كه او شمر قاتل حضرت سيدالشهدا(ع) است. وقتي به من رسيد ديدم هوا به قدري گرم و سوزان شده كه ديگر قابل تحمل نيست. آن ملعون (شمر) هم از شدت تشنگي نزديك بود هلاك شود. رو به من كرد و تقاضاي آب كرد. گفتم اگر هلاك هم بشوم نمي گذارم از اين آب قطره اي بنوشي.
ناگهان به من حمله ور شد من ديدم الان است كه كوزه را از من بگيرد و آب بخورد با اينكه مي دانستم كوزه ها متعلق به حضرت امير(ع) است آنها را زمين زده و شكستم. تا كوزه ها شكست آب هاي درون كوزه بخار شد انگار قطره آبي در كوزه ها نبوده است.
او كه از من نااميد شد به طرف استخر رفت. من بي اندازه غمگين و مضطرب شدم كه مبادا آن ملعون از آب استخر بنوشد و سيرآب گردد، به مجرد رسيدن او به استخر آب استخر خشك شد كه گويي سال هاست يك قطره آب در آن نبوده است. درختان كنار استخر هم خشك شدند او از استخر مايوس شد و از همان راه كه آمده بود برگشت.
هرچه دورتر مي شد هوا رو به صافي و شادابي گذاشت و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند.
به حضور حضرت علي(ع) شرفياب شدم. حضرت همراه با لبخند رو به من كرد و فرمود: خداوند متعال اين چنين آن ملعون را جزا و عذاب مي دهد. اگر يك قطره از آن آب مي نوشيد از هر زهري برايش تلخ تر و از هر عذابي برايش دردناك تر بود بعد از اين فرمايش از خواب بيدار شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:24  توسط مجید غفوری  | 

هم اكنون حزب الله در لبنان با 10 درصد نيروهايش مشغول نبرد است، و 90 درصد نيروها در حال آماده باش هستند، لذا ما در لبنان با كمبود نيرو مواجه نيستيم.
 به علت گسترده نبودن جبهه نبرد، امكان حضور كليه نيروها در خط تماس نيست، بلكه تاكتيك حزب الله در اين مرحله، جنگ نامنظم و عدم تشكيل خط مشخص است؛ بنابراين حزب الله اكنون در زمينه نيرو مشكل خاصي ندارد
در لبنان نيز، بسياري از جوانان و مردم خواهان شركت در دفاع هستند، اما حزب الله از نيروهاي آموزش نديده در جنگ استفاده نمي كند، چراكه نيروهايي كه در صحنه نبرد هستند، آموزش هاي ويژه اي ديده اند كه مخصوص اين گونه درگيري هاي پيچيده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:0  توسط مجید غفوری  | 

حضرت امام جواد (ع)

 

توسد الصبر و اعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوي ، و اعلم أنك لن تخلو من عين الله فانظر كيف تكون

 

صبر را بالش كن ، و فقر را در آغوش گير ، و شهوات را به دور انداز ، و با هواي نفس مخالفت كن ، و بدان كه در برابر ديده خدايي ، پس بنگر كه چگونه اي .

تحف العقول ، ص 478

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:2  توسط مجید غفوری  | 

داستان تولد امام جواد(ع)

علامه  مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه :

روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود:

 اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي.

من در خدمت آن حضرت ماندم , چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست .

حكيمه خاتون مي افزايد : خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع  مي شد

چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد .

پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها  مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره  امامت را از ما گرفت  و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو .

چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت  بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد :

"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ." 

چون اين حالت غريب  را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .

حضرت فرمود :پس از اين عجايب  بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد.

منتهي الامال  ج2 ص572و573  ،  المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260

 

القاب امام

حضرت رضا(ع) بر اساس نصبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به اورسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي , و تقي ملقب فرمودند .

به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع  , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض , المختار , عالم   نيز بودند .

اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است .

گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد

 

كنيه امام جواد (ع)

كنيه حضرت امام جواد (ع) ابو جعفر است كه به وي ابو جعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:0  توسط مجید غفوری  | 

رسول الله (صلى الله عليه وآله)

 

كيفَ يَعمَلُ للآخِرَةِ مَن لا تَنقَطِعُ مِنَ الدنيا رَغبَتُهُ، ولا تَنقَضِي فيها شَهوَتُهُ؟!


پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)

 چگونه براى آخرت كار كند، كسى كه از دنيا دل برنمى كند و شهوت و خواهش هاى دنيوى اش پايان نمى پذيرد؟


(أعلام الدين : 340)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 13:21  توسط مجید غفوری  | 

                                                     بسم الله الرحمن الرحيم
فاجعه سهمگين قانا دلهاي ما را لبريز از درد و اندوه كرده و ما و ديگر ملتهاي مسلمان همه آزادگان جهان را سوگوار و خشمگين ساخته است.
آن كودكان معصوم ،آن تن‌هاي ضعيف و رنجور، آن دلهاي وحشت زده و كوچك به چه گناهي كشته شدند؟ دل آتش گرفته مادران و پدران آنان چرا بايد به دست صهيونيستهاي خونخوار و حاميان مست ومغرور آمريكايي، اين چنين كباب مي‌شد؟ بيست روز بمباران بي‌وفقه لبنان، بيست روز جنايت در حجم انبوه، ويران‌سازي يك كشور و قتل عام غير نظاميان درآن، و فاجعه‌اي همچون كشتار قانا، از كدام پشتوانه منطق و استدلال برخوردار است كه دنياي مدعي تمدن و سازمان ملل و دولتها و سازمانهاي مدعي حقوق بشر ، اين گونه در برابر آن خونسرد و بي‌تفاوتند؟ دنياي اسلام تاكي بايد وجود سراپا فتنه و شر رژيم صهيونيستي را تحمل كند؟ دولتهاي اسلامي تاكي بايد دست آمريكاي جنگ افروز و مستكبر را در اين منطقه حساس بازبگذارند؟ آنچه در لبنان اتفاق افتاد حقوق بشر آمريكايي را براي همه معنا كرد و خاورميانه‌اي را كه دولت آمريكا در پي آن است، نشان داد.

امروز براي همه روشن شده است كه تهاجم به لبنان، نقشه‌ئي از پيش طراحي شده و اقدامي آمريكايي - صهيونيستي، به عنوان گامي اساسي در راه تسلط برخاورميانه و جهان اسلام بوده است.

بوش و همكاران آمريكايي وي به همان اندازه در فجايع لبنان گنهكارند كه سران خبيث و روسياه رژيم صهيونيستي، و سكوت سازمان ملل و بيشتر دولتهاي غربي و حمايت برخي از دولتها هنچون دولت بدسابقه و بدنام انگليس ، آنان را نيز به اندازه‌هاي مختلف در قضاوت امروز و فرداي بشريت و در مواخذه و عقوبت عظيم الهي، مسئول و شريك جرم مي‌سازد.
امروز ملت‌هاي مسلمان بيش از هميشه از آمريكا متنفر و بر آن خشمگينند.

دولت‌هاي آنان نيز حتي آنها كه ملاحظات سياسي، موجب محدوديت آنها است، از اين همه تعدي وقاحت آميز و مستكبرانه، بيزار و برآن معترضنند، رژيم آمريكا با حمايتش از جنايتها و جنايتكاران صهيونيست و باتجاوز آشكارش به حقوق ملتهاي مسلمان، بايد منتظر سيلي سخت و مشت كوبنده امت اسلامي باشد.

                                             

ايستادگي ملت لبنان و مجاهدت قهرمانانه حزبه الله واقتدار برخاسته از ايمان و صبر و توكل آنان، نماد ديگري از بيداري دنياي اسلام و عزم راسخ آن در برابر دشمني‌ها و كين توزيها است. مشت پولادين جوانان مومن و شجاع و مظلوم لبناني، اكنون بر چهره زشت متجاوزان فرود آمده و شيشه غرور مستانه آنان را شكسته است.

سياست راهبردي آمريكا، ايجاد ناامني و بحران و جنگ در اين منطقه است ، بدانند كه هر چه ناامني را گسترش دهند، ملتها را بر خود خشمگين تر و دنيا را براي خود ناامن تر خواهند كرد. رفتار و خوي تجاوزگرانه آمريكا و اسرائيل، روح مقاومت را بيش از پيش در دنياي اسلام زنده خواهد كرد و ارزش جهاد را براي آنان نمايانتر خواهد ساخت.

دنياي اسلام و جوانان مسلمان در همه كشورهاي اسلامي بدانند كه راه مقابله با گرگ وحشي صهيونيزم و تجاوزگري شيطان بزرگ، جز مقاومت فداكارانه نيست، تسليم و انقياد در برابر دولتمردان ماجراجو و فتنه‌گر آمريكا، برطمع و جسارت آنان مي‌افزايد و كار را بر ملت‌ها سخت‌تر مي‌كند. اگر لبنان تسليم تجاوز اسرائيل و آمريكا مي‌شد و اگر جوانان مجاهد حزب‌الله و مردم مظلوم جنوب، رنج اين دفاع مقدس را به جان نمي‌خريدند، محنتي بلند مدت و ذلتي روزافزون، همه ملت لبنان را تهديد مي‌كرد و ادامه اين روند تهاجمي تمام اين منطقه را در برمي گرفت. امروز حزب‌الله خط مقدم دفاع از امت اسلامي و همه ملت‌هاي اين منطقه است.

براي دشمن صهيونيستي، دين و آئين و مسجد و كليسا و شيعه و سني فرق نمي كند. رژيمي است نژاد پرست و متجاوز و سفاك، اگر مانعي در راه خود نبيند از هيچ جنايتي به هر گروه و هر ملت روگردان نيست. ملت‌هاي منطقه و فرقه‌هاي اسلامي و پيروان دين‌هاي مختلف در لبنان و در همه كشورهاي اسلامي بايد دست‌اتحاد به يكديگر دهند و نگذارند تفرقه آنان موجب قوت دشمن شود.

ايران اسلامي مقاومت در برابر زورگويي‌ها و تجاوزگري‌هاي آمريكا و شرارت‌هاي رژيم صهيونيستي را وظيفه خود مي‌داند و در كنار همه ملت‌هاي مظلوم به ويژه مردم عزيز لبنان و ملت مبارز فلسطين خواهد ايستاد.
آمريكا كه با حمايت صريح خود از كشتار غيرنظاميان لبناني و مخالفت صريح با آتش بس در لبنان و كمك تسليحاتي و مالي و سياسي به متجاوزان صهيونيست، عملا مجرم صحنه اين فجايع بزرگ است، اكنون درصدد آن است كه با تحميل شرايط خود بر ملت و دولت لبنان، ظلمي مضاعف را بر آنان وارد آورد.

بي‌شك آن ملت مقاوم و آن مجاهدان شجاع، زيربار چنين ظلمي نخواهند رفت و جز بر اساس مصالح خود تصميمي نخواهند گرفت.

اينجانب مصائب وارد آمده بر ملت لبنان به ويژه فاجعه بزرگ قانا را به آن ملت عزيز و به مجاهدان نستوه و به برجستگان و مسوولان سياسي آن كشور تسليت مي‌گويم و همدردي ملت بزرگ ايران را با آنان اعلام مي‌كنم.
سلام بر ملت لبنان، سلام بر حزب‌الله پيروز و سلام بر رهبر دلاور و مومن عربي سيد حسن نصرالله.

قال‌الله تعالي: فاصبران وعدالله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون... 
                                                                                                     
سيد علي خامنه‌اي 
                                                                                                       دهم مرداد
۱۳۸۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 13:39  توسط مجید غفوری  | 

در سال 1418ه ق ، ( 1366 ه ش ) زائران ایرانی خانه خدا پس از برگزاری مراسم برائت از مشرکین مورد تهاجم نیروهای مسلح آل سعود قرار گرفتند . در این میان چهارصد تن از زائران خانه خدا به دست نیروهای رژیم آل سعود در راهپیمایی برائت از مشرکین در مکه معظمه به در جه رفیع شهادت نایل آمدند . دولت آل سعود با دستور آمریکا ابتدا به پاشیدن آب جوش بر سر تظاهر کنندگان و ضرب و شتم آنان به سوی تظاهر کنندگانی که تنها فریاد برائت از مشرکان سرمی دادند اسلحه گشود . در میان شهدا ی زائر خانه خدا ، زن ومرد و پیر وجوان وجود داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:23  توسط مجید غفوری  | 

هواپيماهاي رژيم صهيونيستي با بمب هاي هدايت شونده جديد آمريكا پناهگاه كودكان فلسطيني را در جنوب لبنان بيش از 80 بار هدف قرارداد.

به گزارش خبرگزاري ها، سلاح هاي غير متعارف آمريكا كه براي تقويت زمينه هاي آتش افروزي، ترور و كشتار غير نظاميان از آمريكا به مقصد اسرائيل ارسال شده بود پس از تخليه بلافاصله مورد استفاده اين رژيم در جنگ عليه لبنان قرار گرفت. اين محموله شامل انواع بمب هاي فسفري، خلاءزا و آلوده به مواد ممنوعه بودند.
در اين جنايت كم سابقه، جنگنده هاي رژيم صهيونيستي، زماني كه آوارگان در پناهگاهي در منطقه «قانا» در شهر «صور» در خواب بودند، به آنجا حمله كرده و بيش از همه زنان و كودكان را به شهادت رساندند.
اين پناهگاه كه تحت حفاظت سازمان ملل قرار داشت، هنگام خواب پناهجويان لبناني بسياري نتوانسته اند خود را نجات دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 20:41  توسط مجید غفوری  | 

در اين قطعنامه آمده است: اگر ايران تعليق غني سازي را نپذيرد، تحريم اقتصادي خواهد شد. با اين حال با فشار روسيه و چين، متن قطعنامه تصويب‌شده، ضعيف‌تر از متن پيشين بود.متن قبلي اين قطعنامه كه ازسوي فرانسه، انگليس و آلمان به پشتوانه آمريکا در 12 جولاي در پاريس تکميل شد، درخواست تحريم فوري ايران را داشته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 20:29  توسط مجید غفوری  | 

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

در آرزوي رويت ,بنشسته به هر راهي
صد زاهد و صد عابد ,سر گشته سودايي

مشتاقي و مهجوري ,دور از تو چنانم كرد
كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي

اي درد توام درمان در بستر ناكامي
وي ياد تو ام مونس در گوشه تنهايي

فكر خود راي خود در امر تو كي گنجد
كفر است در اين وادي خود بيني و خود رايي

در دايره فرمان ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي

گستاخي و پر گويي تا چند كني اي فيض
بگذر تو از اين وادي تن ده به شكيبايي

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:55  توسط مجید غفوری  | 

چون متاهل بود و سه فرزند داشت و نيز به خاطر مسئوليت مهم در حزب و تجربه فراوانش، فرماندهان با انجام عمليات استشهادي او موافقت نكردند. از سوي فرماندهي واحد نظامي حزب الله سه ماه مرخصي به وي ابلاغ شد. تصور مسئولين بر اين بود كه در طي اين 90 روز اگر در كنار خانواده اش باشد به احتمال زياد عواطف و عشق به زن و فرزند باعث خواهد شد تا از فكر عمليات منصرف شود و اجازه دهد فردي ديگر به جاي او برود! اما «صلاح محمد علي غندور» تصميمش را گرفته بود و به عشق والاتري مي انديشيد.
...
ساعاتي قبل از عمليات، «غندور» در مقابل دوربين ويدئويي وصيتنامه خويش را قرائت كرد در حالي كه دوستانش با حسرت بر او مي نگريستند غسل شهادت كرد و وضو ساخت و به خاطر نعمت عظيم شهادت، دو ركعت نماز شكر به درگاه پروردگار به جاي آورد.
سرش را بر مهر نهاد و ذكر آخرين سجده نمازش را چنين با خدايش نجوا كرد: )يا ولي العافيه اسئلك العافيه، عافيه الدنيا و الاخره يا ارحم الراحمين(
پس از آن كه سلام نماز را داد يكي از دوستانش كه از دعا و خواسته او از پروردگار سخت متحير شده بود، پيش رفت و بعد از بوسه اي بر پيشاني غندور از او پرسيد: «خودت خوب مي داني كه يكي-دوساعت بيشتر به لحظه عمليات باقي نمانده و مطمئنا به شهادت خواهي رسيد ولي چرا در سجده ات از خدا طلب عافيت و سلامت در دنيا كردي؟!»
غندور در حالي كه تبسم مستانه اي بر لب داشت، گفت: «مگر نه اينكه دنيا و همه آنچه در آن است به يك چشم برهم زدني انسان را مي فريبد، اين خطر براي من هم وجود دارد به همين خاطر از خدا طلب عافيت كردم كه بگذارد به سلامت به عمليات بروم و به هدف خود برسم... »
اولين شهيد عمليات شهادت طلبانه حزب الله در ساعت 16و24 دقيقه سه شنبه 5/2/74 هجري شمسي همان گونه كه آرزو داشت، چنان تكه تكه شد كه هيچ تكه اي از بدنش به دست دشمن نيفتاد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 13:50  توسط مجید غفوری  | 

شيخ در مصباح مى‏نويسد: روايت‏شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنيا آمد. سپس وى مى‏گويد: ابن عياش گفته است: ميلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنين وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شيخ گويد: ابراهيم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سيزدهم رجب از سال 214 هجرى ديده به دنيا گشود.

كلينى در كافى نويسد: آن حضرت در نيمه ذى حجه از سال 212 به دنيا آمد. البته برخى نيز روايت كرده‏اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نيز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنيا گذارد.

شيخ مفيد گويد: محل تولد آن حضرت در صريا، يكى از قراى مدينه بود.

نگارنده: در بسيارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همين قريه و با همين املا نوشته‏اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت‏«صربا» بوده است. البته نام چنين محلى نه در معجم البلدان و نه در هيچ يك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صريا قريه‏اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه ميلى از شهر مدينه بنا كرده است.

امام هادى (ع) به قولى در بيست و پنجم جمادى الاخره و به قول ديگر، در سوم رجب و به ديگر قول در روز دوشنبه بيست و هفتم جمادى الاخره در نيمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء ديده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات يافت و بنابراين، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال يا 41 سال و شش و يا هفت ماه بوده است. از اين مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زيسته كه اين مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده‏اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعين و معتز را درك كرد و در پايان حكومت معتمد، به شهادت رسيد.

                                               

مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بيست ‏سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه‏اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.

مادر آن حضرت كنيزى بود به نام سمانه مغربيه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سيده ام الفضل بود.

كنيه وى ابو الحسن بود. برخى نيز وى را ابو الحسن ثالث مى‏خواندند.

ابن طلحه گويد: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترين القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت اين لقب را مخفى مى‏كرد و به اصحابش مى‏فرمود از ياد كردن وى با اين لقب بپرهيزند. زيرا متوكل، لقب خليفه عباسى بود.

نگارنده: همچنين آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نيز شهرت داشت.

در مناقب در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجيب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكريين معروفيت دارند. شيخ صدوق در علل الشرايع و معانى الاخبار گويد: از استادان خود رضى الله عنهم، شنيدم كه مى‏گفتند: محله‏اى كه على بن محمد و حسن بن على عليهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر ناميده مى‏شد از اين رو به هر يك از اين دو امام عسكرى گفته مى‏شود.

در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدين ترتيب كه چون شمار سپاهيانش بسيار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذيت قرار مى‏گرفتند، همراه با سپاهيانش بدين موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زيبا ساخت و آن را سر من راى ناميد كه بدان سامرة و سامرا گفته مى‏شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در اين شهر جاى گير شد، آن را عسكر نيز مى‏خوانند. تاريخ اين واقعه در سال 221 هجرى بوده است.

گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى‏شده است.

بنا بر قولى گفته‏اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنين طبق قولى ديگر نقش انگشترى وى عبارت):الله ربى و هو عصمتى من خلقه‏) و مطابق نظر برخى ديگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه‏» بوده است.

آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسين، محمد و جعفر داشت. از اين ميان حسن (ع) پس از وى به امامت رسيد و حسين و محمد در زمان حيات آن امام از دنيا رفتند و جعفر نيز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت يافت. همچنين يك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عايشه يا عليه بود.

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 233

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 23:53  توسط مجید غفوری  | 

حضرت امام مهدی (عج)

 

أنا خاتم الأوصياء و بي يدفع الله البلاء عن أهلي و شيعتي .

 

من آخرين جانشين پيامبر هستم ، و به وسيله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد.

 

بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 30

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:53  توسط مجید غفوری  | 

طلوع خورشيد در قطب شمال و ماه در نزديکترين نقطه.jpg

پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد:

 خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند.

آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند.

بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود:

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

 

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.

پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.

 

 

تعقیبات نماز های روز و شب ماه رجب

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
به نام خداى بخشاينده مهربان
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
 اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا
در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار 
 
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ
 اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 15:2  توسط مجید غفوری  | 

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقب فرمود. كنيه مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين عليه السلام پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسه كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسه كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

 

امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين عليه السلام و جد مادري آن حضرت امام حسن عليه السلام است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: «علوي من علويين و فاطمي من فاطميين و هاشمي من هاشميين.» از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اين كه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن عليه السلام زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: «جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.» و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي‌كند و مي‌فرمايد: «مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آن كه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي‌شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق عليه السلام صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 7:55  توسط مجید غفوری  | 

 

 

 

-         مقدمه

-         هدف

-         استعداد دشمن

-         سازمان رزم خودي        

-        شرح عمليات

-         نتايج عمليات

 

 

مقدمه

در حالي كه عراق با بازپس گيري اغلب مناطقي كه طي سال هاي گذشته از دست داده بود. مي رفت تا با اقدامات بعدي صحنه نبرد را بيش از پيش به نفع خود تغيير دهد. پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل از سوي ايران در تارخ 27/4/1367 – موجب گرديد ارتش عراق در اقدامي شتاب زده، منطقه خوزستان را بار ديگر مورد هجوم گسترده قرار داده و تا جاده اهواز – خرمشهر پيشروي كند و خرمشهر را نيز در معرض تهديد قرار دهد. اين تهاجم عراق – كه دو بار ديگر نيز تكرار شد – با مقاومت شديد سپاهيان اسلامي خنثي و ارتش عراق تا مرز، عقب رانده شد. به اين ترتيب، دشمن در حالي كه از تصرف خوزستان نااميد شده بود، تهاجم ديگري را در تاريخ 3/5/1367 از طريق مركز كرمانشاه و با به كارگيري نيروهاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) آغاز نموده و در حالي كه اغلب يگان هاي ايران در جبهه جنوب مستقر بودند، تا تنگه چهار زبر(بين اسلام آباد و كرمانشاه) پيشروي كرد. در پي حركت دشمن، قواي خودي به سرعت وارد عمل شده و با انجام عمليات موسوم به «مرصاد» به مقابله با منافقين برخواستند.

 

هدف        

انهدام عناصر ضد انقلاب (منافقين)

 

استعداد دشمن

منافقين، حدود 30 تيپ رزمي جهت تهاجم خود به خاك ايران تشكيل داده بودند. هر تيپ 170 نفر نيروي رزمي (20 زن و 150 مرد) در اختيار داشت كه به همراه نيروهاي پشتيباني به 280 نفر مي رسيد و داراي دو گردان پياده، يك گردان تانك، يك گردان ادوات و يك گردان اركان و پشتيباني رزم بود. تعداد كل نيروي رزمنده حدود 5200 نفر و نيروي در صحنه به حدود 7000 نفر مي رسيد.

 

 

تجهيزات منافقين نيز عبارت بود از :

120 تانك سبك كاسكا و پل برزيلي، 40 نفربر PMP، 30 توپ 122 ميلي متري، حدود 240 خمپاره ، 1000 آرپي جي هفت، 700 تيربار، 20 توپ 106 ميلي متري، 60 مسلسل دوشكا و حدود 1000 خودرو.

 

 

سازمان رزم خودي

قرارگاه مركزي خاتم الانبياء (ص)

قرارگاه نجف

لشگر 6 پاسداران به استعداد 7 گردان

لشگر 32 انصار الحسين(ع) به استعداد 7 گردان

لشگر 57 اباالفضل(ع) به استعداد 2 گردان

لشگر 155 ويژه شهدا به استعداد 3 گردان

لشگر 9 بدر به استعداد 6 گردان

تيپ مستقل 12 قائم(عج) به استعداد 3 گردان

تيپ مستقل 75 ظفر به استعداد 1 گردان

تيپ مستقل 66 ولي امر(عج) به استعداد 3 گردان

تيپ مستقل 36 انصار المهدي به استعداد 3 گردان

معاونت فرهنگي قرارگاه نجف به استعداد 1 گردان

كميته انقلاب اسلامي به استعداد 2 گردان

قرارگاه مقدم نيروي زميني سپاه

لشگر 27 محمد رسول الله(ص) به استعداد 4 گردان

لشگر 17 علي ابن ابيطالب(ع) به استعداد 1 گردان

لشگر 33 المهدي(عج) به استعداد 1 گردان

لشگر 71 روح الله  به استعداد 3 گردان

سپاه ناحيه لرستان به استعداد 2 گردان

قرارگاه سپاه هشتم

لشگر 5 نصر به استعداد 2 گردان

تيپ مستقل 29 نبي اكرم (ص) به استعداد 4 گردان

تيپ مستقل 59 مسلم بن عقيل به استعداد 1 گردان

قرارگاه رمضان به استعداد 1 گردان

نيروهاي كرند و اسلام آباد به استعداد 1 گردان

عناصري از لشگر 21 امام رضا(ع) و ارتش

 

 

شرح عمليات

پذيرش قطع نامه 598، از سوي ايران، عراق را در بن بست سياسي و نظامي قرار داد، و بر گروه ها و عناصر «اپوزيسيون» نيز شوك شديدي وارد ساخت. در اين ميان، منافقين تنها گروهي كه همه حيثيت و هستي خود را در گرو جنگ نهاده بودند، براي خروج از بن بست، توطئه اي كه ماموريت اجراي آن را به عهده داشتند را به مرحله اجرا در آوردند.

آنان در تحليل هاي دورن گروهي خويش، امكان قبول آتش بس از سوي ايران را ناممكن دانسته و باور داشتند كه جمهوري اسلامي زماني قطع نامه را مي پذيرد كه از جنبه هاي سياسي، نظامي و اقتصادي به بن بست كامل رسيده باشد و تحت چنين شرايطي سقوط حتمي، و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراين فرصت پيش آمده را زمان مناسبي دانسته و علي رغم آن كه طرح حمله به ايران براي سالگرد جنگ تدارك ديده شده بود، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد. عراق به حمايت و پشتيباني تسليحاتي و هوايي از منافقين، نيروهاي خود را از انجام دخالت مستقيم در ورود به عمق خاك ايران برحذر داشت و ابتدا براي كاستن از حجم نيروهاي خودي در غرب، اقدام به تك وسيعي در خرمشهر نمود وسپس با هجوم و آتش سنگين در منطقه سرپل و صالح آباد، اين مناطق را تصرف كرده و راه ورود منافقين به داخل را هموار ساخت، عراق هم چنين، پس از ورود منافقين به داخل، جهت پشتيباني در چندين نوبت، اقدام به بمباران هوايي خطوط و نيروهاي ايراني كرد و هليكوپترهاي نيروبر عراق نيز، مرتبا به پشتيباني منافقين مشغول بودند. هدف منافقين از حمله در عمق خاك ايران،  با چندين  تانك برزيلي دجله (داراي چرخ هاي لاستيكي و سرعتي معادل 120 كيلومتر در ساعت)، تسخير چندين شهر و در آخر رسيدن به تهران و بدست گرفتن قدرت بود، بر طبق زمانبندي، نيروها بايستي ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مرداد به كرند و ساعت 8 شب به اسلام آباد و 10 شب به كرمان شاه رسيده و در اين شهر، دولت خويش را اعلام نمايند. اگر چه در ساعت هاي  مقرر به كرند و اسلام آباد رسيدند، اما در مسير اسلام آباد – كرمان شاه و گردنه حسن آباد، از پيشروي آن ها جلوگيري شد. 

 

 

در اين عمليات (فروغ جاويدان) منافقين با 25 تيپ ( هر تيپ 200 نفر) شركت داشتند و بدين ترتيب مجموعاً بين 4 تا 5 هزار نيروي عملياتي وارد ايران شدند.  مقارن ساعت 14:30 در تاريخ 3/5/67 منافقين و ارتش عراق عمليات مشترك خود را با هجوم زميني از طريق سرپل ذهاب  و هلي برد  از جنوب گردنه پاطاق (نزديكي سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پيشروي كردند و حدود ساعت 18:30 اولين تانك هاي عراقي با آرم منافقين وارد شهر شدند و پس از تصرف شهر به طرف اسلام آباد غرب پيشروي كرده، به محض رسيدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتي و هم چنين تيراندازي و آشفته نمودن اوضاع كردند. تعدادي از نيروهاي سپاه و مردم با آنان درگير شدند كه به علت عدم انسجام نيروها و آميختگي منافقين با مردم، اوضاع از كنترل نيروهاي نظامي خارج، و شهر به تصرف آن ها در آمد. سپس با استفاده از تعداد زيادي تانك دجله و خودرو نيروهاي پياده به طرف كرمان شاه عزيمت كردند كه در منطقه حسن آباد (20 كيلومتري اسلام آباد) به دليل سازماندهي جديد رزمندگان ايراني و جمع آوري نيرو، منافقين زمين گير شدند. نيروهاي خودي در فاصله 200 متري آنان در ارتفاعات  چهارزبر ضمن تشكيل خط پدافندي با آنان درگير شده، و بعد از ظهر 4 مرداد با محاصره شهر اسلام آباد، به منظور انسداد عقبه و راه فرار، سه راه اسلام آباد –  كرند را قطع، و آن ها را محاصره كردند. نيروهاي اسلام در روز 5 مرداد عمليات  مرصاد را به رمز يا علي بن ابي طالب (ع) آغاز نمودند و طي چندين ساعت، صدها تن از منافقين را به هلاكت رسانده، و مابقي را به فرار وا داشتند. در اين عمليات، رزمندگان اسلام از قسمت سه راهي اهواز (پشت پمپ بنزين اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زيادي به منافقين وارد كردند. در اين عمليات بيش از 2500 تن از منافقين به هلاكت رسيدند و بيش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانك آنان منهدم شد.

 

 

نتايج عمليات

-         عقب راندن دشمن از خاك ايران اسلامي

-         به هلاكت رساندن حدود 2000 نفر و به اسارت درآوردن 250 تن از نيروهاي دشمن.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 23:22  توسط مجید غفوری  | 

بخشی از روایات دلالت دارد که حضرت خضر در کنار حضرت مهدی علیه السلام به سر می برد و برنامه و دستوراتش را از امام زمان می گیرید و در خدمت امام است .

 

در این زمینه امام رضا علیه السلام می فرمایید :

 

خضر علیه السلام از آب حیات نوشید و از این رو زنده است و نمی میرد تا در صور اسرافیل دمیده شود . البته او نزد ما می آید و به ما سلام می دهد و ما صدای او را می شنویم ، ولی شخص او را نمی بینیم . هر جا که نام او برده می شود باید بر او درود فرستاد .

او در موسم حج حاضر شده و تمام مناسک حج را به جا می آورد و در عرفات وقوف می کند و دعای مومنین را آمین می گوید و خداوند تنهایی قائم ما را به وسیله آن حضرت به انس و الفت ، و وحدت وی را در کنار او به پیوستگی بدل سازد .

بحار الانوار ، ج52 ، ص 152

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 23:37  توسط مجید غفوری  | 

از امام صادق(ع) نقل شده است كه در آن هنگام آقاي ما، قائم(ع) به خانة خدا به پشت خود تكيه‌زده مي‌گويد: «اي مردم هركه مي‌خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من آدم و شيث هستم و هركه مي‌خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند كه من همان نوح و سامم و هر كه مايل است ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل مي‌باشم و هركه مي‌خواهد موسي و يوشع را ببيند، من همان موسي و يوشع هستم و هركس مي‌خواهد عيسي و شمعون را ببيند، من همان عيسي و شمعون هستم و هركه مي‌خواهد محمد(ص) و اميرالمؤمنين، علي(ع) را ببيند، بداند  من همان محمد و علي هستم و هركه مي‌خواهد حسن و حسين را ببيند، بداند كه من همان حسن و حسينم، و هركه مي‌خواهد امامان از ذرية حسين را ببيند، بداند كه من همان ائمة اطهار هستم. دعوتم را بپذيريد و به نزدم جمع شويد كه هرچه گفته‌اند و هرچه را نگفته‌اند، به شما خبر مي‌دهم».
اين حديث دلالت دارد بر اينكه تمام صفات انبياي عظام و مكارم ائمة اطهار(ع) در وجود امام عصر - أرواحنا فداه- جمع است و از آن حضرت آشكار مي‌گردد
.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 8:50  توسط مجید غفوری  |