تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

حضرت امام مهدی (عج)

 

سجدة الشكر من ألزم السنن و أوجبها .

 

سجده شكر از لازم ترين و واجب ترين مستحبات است .

 

بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 161

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:43  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اعظم(ص) بدرفتاري و بي حرمتي به شخص خود را با نظر اغماض مي نگريست، كينه كسي را در دل نگاه نمي داشت و درصدد انتقام برنمي آمد.
روح نيرومندش عفو و بخشايش را بر انتقام ترجيح مي داد.
در جنگ احد با آن همه وحشيگري و اهانت كه به جنازه عمويش حمزه بن عبدالمطلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدت متالم بود، دست به عمل متقابل با كشتگان قريش نزد و بعدها كه به مرتكبين آن و از آن جمله هند زن ابوسفيان دست يافت، در مقام انتقام برنيامد، و حتي ابوقتاده انصاري را كه مي خواست زبان به دشنام آنها بگشايد از بدگويي منع كرد.
پس از فتح خيبر جمعي از يهوديان كه تسليم شده بودند، غذايي مسموم برايش فرستادند. او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، اما به حال خود رهاشان كرد.
بار ديگر زني از يهود دست به چنين عملي زد و خواست زهر در كامش كند كه او را نيز عفو نمود.
عبدالله بن ابي سردسته منافقان كه با اداي كلمه شهادت مصونيت يافته بود، در باطن امر از اين كه با هجرت رسول اكرم(ص) به مدينه بساط رياست او برچيده شده بود، عداوت آن حضرت را در دل مي پرورانيد و ضمن همكاري با يهوديان مخالف اسلام، از كارشكني و كينه توزي و شايعه سازي بر ضد او فروگذار نبود. آن حضرت نه تنها اجازه نمي داد يارانش او را به سزاي عملش برسانند، بلكه با كمال مدارا با او رفتار مي كرد و در حال بيماري به عيادتش مي رفت! در مراجعت از غزوه تبوك جمعي از منافقان به قصد جانش توطئه كردند كه به هنگام عبور از گردنه، مركبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط كند و با اين كه همگي صورت خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اصرار يارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر كرد.

                                                                                                                               حجت الاسلام شيخ حسين انصاريان

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:18  توسط مجید غفوری  | 

آخرين روزي كه «علي» در مرخصي بود، دير وقت به خانه آمد. از او پرسيدم «تا اين وقت شب كجا بودي؟» گفت: «با موتور به بهشت زهرا رفته بودم و جاي خود را در بين شهداي انقلاب جستجو مي كردم.» چند روز قبل هم در حالي كه عكسي از خودش را بزرگ كرده بود، به خانه آمد. وقتي عكس را به مادرم مي داد، مادرم از او پرسيد: «تو كه خودت هستي، اين عكس را براي چه بزرگ كردي. »
پاسخ داد: به اين خاطر كه در حجله ام بگذاريد.

به نقل از خواهر شهيد علي نور محمدي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:35  توسط مجید غفوری  | 

زمان وقوع قيامت را غير از خدا كسي نمي داند و قرآن نيز بدان تصريح مي كند و مي فرمايد: «از تو درباره رستاخيز سوال مي كنند كه وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن فقط در نزد پروردگار من است و هيچ كس (نمي تواند) وقت آن را آشكار سازد (اما قيام قيامت حتي) در آسمان ها و زمين سنگين و پر اهميت است به جز به طور ناگهاني به سراغ شما نمي آيد. از تو سوال مي كنند كه گويي تو آن را مي داني، بگو علم آن تنها در نزد خداست، ولي بيشتر مردم نمي دانند«.
اما اين مخفي بودن زمان قيامت دامنه فعاليت و عمل انسان را وسيع مي كند و به عبارتي ديگر سنگ محكي براي سنجش افراد و انسان ها مي شود كه تا چه اندازه عبد خداوند هستند و خود را در محضر الهي حاضر مي بينند.
از طرف ديگر هول قيامت باعث خودداري انسان ها از گناه مي شود هولي كه حتي پيامبران و ائمه و فرشتگان از آن به شدت در روايات سخن گفته اند:
علي بن ابراهيم قمي(ره) از حضرت امام محمدباقر(ع) روايت كرده كه وقتي حضرت رسول (ص) نشسته بودو جبرئيل نزد آن حضرت بود كه ناگاه نظر جبرئيل به جانب آسمان افتاد، پس رنگش تغيير كرد از ترس به حدي كه مانند زعفران شد. پس خود را چسبانيد به رسول خدا(ص) و به آن حضرت پناه برد.
پس حضرت رسول(ص) نظر افكند به آنجا كه جبرئيل نظرش افتاده بود، ديد ملكي راكه پر كرده مشرق و مغرب را كه گويا قاب زمين است. پس آن ملك رو كرد به پيغمبر(ص) و گفت يا محمد(ص) من رسول خدايم به سوي تو كه تو را مخير سازم كه پادشاه باشي و رسول، بهتر است به سوي تو، يابنده باشي و رسول؟
پس حضرت التفات كرد به سوي جبرئيل، ديد رنگش به حال اول برگشته و به حال آمده.
جبرئيل عرض كرد بلكه اختيار كنيد كه بنده و رسول باشيد.
پس پيغمبر(ص) گفت: مي خواهم بنده و رسول باشم. پس آن ملك پاي راست را بلند كرد و گذاشت در ميان آسمان دنيا و پاي چپ را بلند كرد و گذاشت در آسمان دوم ... به همين نحو رفت تا آسمان هفتم. پس حضرت رو به جبرئيل كرد و فرمود: همانا من مشاهده كردم از تو ترس شديدي نديدم چيزي را كه مرا بيشتر ترسانيده باشد از متغير كردن رنگ تو!
جبرئيل گفت: يا رسول الله! مرا ملامت مفرما! آيا دانستيد كه اين ملك كي بود؟ اين اسرافيل «حاجب الرب» بود و از زماني كه حق تعالي آسمان ها و زمين را خلق فرموده از مكان خود پايين نيامده. چون من او را ديدم كه به سوي زمين مي آيد گمان كردم كه آمده است براي برپا كردن قيامت، پس از ترس قيامت رنگم چنان تغيير كرد كه مشاهده فرموديد. پس چون ديدم كه براي امر قيامت نيامده، بلكه حق تعالي چون شما را برگزيده به جهت بزرگي شما، او را به نزد شما فرستاده رنگم به حالت اول آمد و نفسم به سوي من برگشت.
در روايات آمده كه نيست ملك مقربي و نه آسماني و نه زميني و نه بادي و نه كوهي و نه صحرايي و نه دريايي مگر آنكه بترسند از روز جمعه براي آنكه قيامت در آن برپا مي شود.
حاج شيخ عباس قمي در بيان اين روايات مي گويد، شايد ترسيدن آسمان و زمين و ساير اشيا كه ذكر شد ترسيدن اهل آنها و موكلين آنها باشد، چنان كه مفسرين در معني آيه به «ثقلت في السموات و الارض» گفته اند.
پيامبر اكرم نيز در زمان بيان قيامت رخسارشان سرخ مي شد و در خطابي به عمر بن معديكرب كه از شجاعان عرب بود اين روز را به فزع اكبر تعبير كرده اند و در تفسير آن مي فرمايند: همانا صيحه اي زده شود بر مردم يك صيحه اي كه باقي نماند زنده اي مگر آنكه بميرد و ميتي مگر آنكه زنده شود، مگر آنهايي كه خدا خواسته نميرند. پس يك صيحه ديگر برايشان زده شود كه تمامي زنده شوند و صف بكشند و آسمان شكافته شود و كوه ها متلاشي و پراكنده شود و پاره ها از آتش جهنم جدا شود مانند كوه ها و افكنده شود. پس نماند صاحب روحي مگر آن كه دلش كنده شود و گناهش را ياد كند و مشغول به خود شود. مگر كساني كه خدا خواسته باشد روايات در اين باب بسيار زياد است كه بيان كننده وحشت قيامت است به حدي كه اموات و مردگان نيز در عالم برزخ و قبر هول و وحشت آن را دارند و بعضي از مردگاني كه به دعاي اوليا خدا زنده شدند ديده شده موهايشان تمام سفيد شده و سبب اين سپيدي را اين گونه بيان كردند كه ما را وقتي كه امر كردند به زنده شدن، گمان كرديم كه قيامت بر پا شده و از وحشت و هول قيامت تمامي موهاي ما سپيد شد.

محدثه كاظمى

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 13:57  توسط مجید غفوری  | 

در روایات آمده است که حضرت مهدی (عج) جمیع اوصاف و ویژگی های پیامبران گذشته خود را خواهد داشت.

 امام سجّاد علیه السّلام در ضمن حدیثی چند نشانه را بیان می کند:

«قائم ما دارای نشانه هایی از شش پیامبر است:

1.      نشانه ای از حضرت نوح علیه السّلام (طول عمر)

2.      نشانه ای از حضرت ابراهیم علیه السّلام (مخفی بودن محلّ ولادتش)

3.      نشانه ای از حضرت عیسی علیه السّلام (اختلاف رأی مردم درباره اش، و اعتزال او از مردم)

4.      نشانه ای از حضرت موسی علیه السّلام (ترس از دشمن و غیبت، که حضرت موسی علیه السّلام از ترس فرعونیان از مصر به مَدْین رفت و مدّتی مخفی بود)

5.      نشانه ای از حضرت ایّوب علیه السّلام (گشایش و پیروزی پس از بلیّات و گرفتاری)

6.      نشانه ای از رسول خدا صلّی الله علیه و آله (قیام به شمشیر)

و در بعضی از روایات نشانه ای از حضرت یوسف علیه السّلام نیز ذکر شده و آن زندان است. (شاید منظور دوری او از دوستانش است که به منزله زندانی بودن اوست («اعلام الوری»، ص 402 و 403))

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 19:16  توسط مجید غفوری  | 

ده ساله بودم كه به بيماري سختي مبتلا شدم، دوستان و آشنايان از زندگي من نااميد شدند تقريبا وسايل مراسم سوگواري مرا نيز تهيه كردند. چرا كه يقين داشتند اين آخرين شب حيات من است، اما همان شب در عالم بين خواب و بيداري پيامبر(ص) و دوازده امام(ع) را زيارت كردم. با هر يك از آنها مصافحه نمودم . بين من و امام صادق(ع) سخني گذشت كه در ذهنم نماند، جز آن كه حضرت در حق من دعا كردند بعد با امام عصر حضرت بقيه الله(عج) مصافحه كردم و در حال گريستن عرض كردم. مولاي من! مي ترسم كه با اين بيماري فوت كنم و اهداف علمي و عملي خود را به دست نياورده باشم. حضرت فرمودند: نترس، زيرا تو با اين بيماري فوت نخواهي كرد. بلكه خداوند متعال تو را شفا مي دهد و عمري طولاني خواهي داشت، آن گاه قدحي را كه در دست مباركشان بود به دست من دادند، از آن آشاميدم و در همان لحظه شفا يافتم و بيماري كاملا رفع شد و در بستر خود نشستم. خانواده ام شگفت زده به من نگريستند اما تا چند روز ماجرا را براي آنها تعريف نكردم.
اين شخص كسي نيست جز علامه شيخ حر عاملي صاحب كتاب گران سنگ «وسائل الشيعه«

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:34  توسط مجید غفوری  | 

تازه حقوقش را گرفته بود، از سپاه مريوان بيرون آمد، ديد يك زن بچه بغل، آن سمت خيابان، كنار پياده رو نشسته و دارد گريه مي كند. رفت جلو... آدمي نبود كه از اين جور صحنه ها بي تفاوت عبور كند. از زن پرسيد: »خواهر من، چي شده؟ چرا ناراحتي؟ چه كسي شما را اذيت كرده؟«زن به او گفت: «شوهر بي غيرتم من و اين بچه صغير را توي اين شهر تنها گذاشته، رفته تفنگچي كومله ها شده است. به خدا قسم خيلي وقت است من و اين بچه شكم سير نداشته ايم!
...
تا اين حرف را شنيد بغضي گلويش را گرفت و اشك در چشمانش حلقه زد. بلافاصله دست كرد توي جيب اوركتش، عين مبلغي را كه چند دقيقه پيش بابت حقوقش گرفته بود، دو دستي گرفت طرف آن زن و گفت: «به خدا شرمنده ام، نمي دانستم شما چنين مشكلي داريد اين مبلغ ناقابل را بگيريد، هديه مختصري است نشاني تان را هم بدهيد به برادر دستواره ، بعد از اين، مواد خوراكي شما را، خودش مي آورد، در خانه تان به شما تحويل مي دهد«
حاج احمد متوسليان از عمق جان اعتقاد داشت:
»
فرمانده اي كه عدالت ندارد، ولايت هم ندارد«

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:20  توسط مجید غفوری  | 

يك كارشناس ارشد نظامي اسرائيل، در تحليل عمليات حزب الله عليه مواضع صهيونيست ها كه به فرماندهي سيدحسن نصرالله انجام مي گرفت، اظهار داشت:

 نصرالله عمليات قطره اي و پلكاني را در پيش گرفته است. او هر روز يك پازل عملياتي را اجرا مي كند. نصرالله نشان داده است كه از هوش و جسارت بالايي در طراحي و اجراي عمليات نظامي برخوردار است.


بمب خبري روز چهارم را رسانه هاي اسرائيلي منتشر كردند. اين رسانه ها با وحشت و سراسيمگي از توانايي حزب الله در به زير آتش گرفتن شهرهاي تل آويو، حيفا و مناطق بئرالبع و نقب خبر دادند. تل آويو با بيش از 5/1 ميليون جمعيت پايتخت رژيم صهيونيستي، حيفا سومين شهر مهم و بندر استراتژيك رژيم صهيونيستي و منطقه بئرالبع از پايگاه هاي مهم نظامي ارتش صهيونيستي و نقب منطقه اي است كه تاسيسات هسته اي رژيم اشغالگر قدس در آن قرارگرفته است. اعلام اين خبر به معناي آن بود كه حزب الله موشك هايي را در اختيار دارد كه برد آن از مرز 200 كيلومتر عبور كرده و مي تواند بيش از نيمي از جمعيت ساكن در اراضي اشغالي را آواره كوه و بيابان نمايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 15:10  توسط مجید غفوری  | 

آورده اند كه مردي از گرسنگي مشرف به مرگ گرديد. شيطان براي او غذايي آورد به شرط آن كه ايمان خود را به او واگذارد. مرد پس از سيري از دادن ايمان ابا كرد، شيطان گفت: با هم قراري داشتيم. مرد گفت: در هنگام گرسنگي چيزي نداشتم كه به تو واگذارم، چون آدم گرسنه، ايمان ندارد، حال كه سيرم با تو قراري ندارم.

امثال و حكم دهخدا 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 15:9  توسط مجید غفوری  | 

براساس آنچه از آيات قرآني استنتاج مي شود حيوانات نيز مانند همه موجودات و همه ذرات وجود، به سوي معاد در حركت بوده و همگام با همه نظام وجود و به عنوان قطعه اي از نظام هستي، درسير و حركت اند و حركت و سير آنها هم به آن جايي كه همه حركت ها منتهي خواهد شد، منتهي مي گردد.
حيوانات هم مانند هر موجود ديگري، داراي جهاز خاص وجودي بوده و داراي مسيرها و طريق هاي مختلف و متنوع و در عين حال حساب شده و منظم مي باشند و آنها نيز مانند هر موجود ديگري طبق راه و مسيري كه در پيش دارند و در پيش مي گيرند، به نقطه اي كه همه وجود به سوي آن در حركت است يعني به سوي مبدا متعال و روز معاد و قيامت در حركت اند و در آن روز، به نتيجه حركت خود و مسير و راهي كه در پيش دارند، خواهند رسيد.
در قرآن كريم بعضي از آيات وجود دارد كه با صراحت به سير و حركت حيوانات و همه جنبنده ها و پرنده ها به سوي معاد و قيامت اشاره مي كند:
«
نيست هيچ جنبنده اي در زمين و نيست هيچ پرنده اي كه با دو بال خود پرواز مي كند، مگر اينكه همه آنها مانند شما انسان ها، امت ها هستند و ما در كتاب تكوين، چيزي را بي حساب به وجود نياورده ايم و سپس همه اين جنبنده ها و پرنده ها، به سوي پروردگارشان محشور مي شوند
)انعام (۳۸/
اين آيه با صراحت كامل همه جنبنده ها و پرنده ها را :كه شامل تمامي اصناف، انواع و طبقات حيوانات مي گردد- حساب شده و داراي اجتماعات و مقدرات و نظم خاص حاكم در اجتماعات آنها و نيز شعور و اراده و همچنين حركت و سير به سوي معاد و به سوي مبدا متعال مي داند و با وجود صراحت خاص اين آيه در حشر همه حيوانات هيچ گونه شبهه و ترديدي در اصل حركت حيوان به سوي معاد باقي نمي ماند. قرآن همچنين مي فرمايد: «و اذاالوحوش حشرت»
)تكوير/۵ (
گرچه اين آيه دلالت خاصي دارد و دلالت بر حشر وحوش مي كند. اما براي متدبر اين حقيقت را مي رساند كه غير وحوش نيز محشور خواهند بود.
بنابر اين وقتي مي گوييم همه موجودات، بدون استثناء :به مقتضاي آيات قرآني- به سوي مبدأ متعال و به سوي معاد، برگشت نموده و حركت مي كنند و به مبدأ متعال مي رسند و نتيجه حركت خود را مي بينند، نبايد از اين جملات معناي ناصحيح برداشت نمود و چنين فكر كرد كه در روز قيامت، رسيدن موجودات به مبدأ متعال به يك معني بوده و رسيدن موجودات به او معناي واحدي دارد، بلكه بايد توجه داشت كه رسيدن به مبدأ متعال درخصوص هر موجودي ، به معناي خاصي است، مثلا رسيدن انسان به مبدا متعال با رسيدن موجودات ديگر به او فرق دارد.
همچنين رسيدن هر موجودي، غير از رسيدن موجود ديگر است و نيز نتيجه حركت و راه و روش هر كدام از موجودات كه در معاد ظاهر مي گردد : نتيجه مخصوصي بوده و غير از نتيجه حركت و راه و روش موجود ديگري است.
اگر به شما گفته شود كه «در فصل بهار همه خاك ها به حركت درمي آيند و نتايج حركت ها در فصل تابستان ظاهر مي گردد، آيا شما از اين جمله، چنين مي فهميد كه همه حركت ها نتيجه واحدي خواهد داد و نتيجه ها يك نسق و يك نتيجه است؟! و اگر گفته شود «دانه ها در اين فصل، حركت آغاز مي كنند و نتيجه ها در فصل تابستان به ظهور مي رسد، آيا شما چنين برداشت مي كنيد كه نتيجه ها در تابستان همه يكي خواهد بود؟ و اگر گفته شود «همه موجودات به سوي نقطه اي كه «معاد» ناميده مي شود حركت مي كنند و همه در آن روز، نتايج حركت ها را خواهند يافت و همه به مبدأ متعال خواهند رسيد، آيا چنين خواهيد فهميد كه نتيجه ها يكي بوده و همه به يك نحو به معناي واحد به او خواهند رسيد؟!
خيلي ها هستند كه متاسفانه وقتي چنين مي شنوند، آن چنان فكر مي كنند و سپس با تعجب مي پرسند :آيا همه موجودات، مانند انسان به او مي رسند و همه موجودات مانند انسان، نتيجه و جزاي اعمالشان را مي بينند و به بهشت و جهنم مي روند و آيا همه...؟!

حجت الاسلام محمدرضا كاشفي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 14:20  توسط مجید غفوری  | 

امام علی (ع)

 

و قال [ع ] : لا غنی کالعقل ، و لا فقر کالجهل ، و لا ميراث کالادب و

 لا ظهير کالمشاوره

 

 

هيچ ثروتی چون عقل نيست . و هيچ فقری چون جهل نيست . هيچ ميراثی چون ادب نيست . و هيچ پشتيبانی چون مشورت نخواهد بود .

نهج البلاغه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:18  توسط مجید غفوری  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:25  توسط مجید غفوری  | 

 

 

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين   از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى  مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه  العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل  آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:22  توسط مجید غفوری  | 

در روايتى از اهل سنت و شيعه - كه هر دو بر آن تأكيد دارند - مى‏خوانيم: پيامبر(ص) در شب معراج از بهشت عبور مى‏كرد، جبرئيل از ميوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى كه پيامبر(ص) به زمين بازگشت نطفه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها از آن ميوه بهشتى منعقد شد.

لذا در حديث مى‏خوانيم كه پيامبر(ص) فاطمه سلام اللّه عليها را بسيار مى‏بوسيد، روزى همسرش عايشه بر اين كار خرده گرفت، كه چرا اينهمه دخترت را مى‏بوسى؟!

پيامبر(ص) در جواب فرمود:

«من هر زمان فاطمه را مى‏بوسم، بوى بهشت برين را از او استشمام مى‏كنم».

و به اين ترتيب اين مولود بزرگ از عصاره پاك ميوه‏هاى بهشتى و از پدرى همچون پيامبر(ص)، و مادر ايثارگر و فداكارى همچون «خديجه» در روز بيستم جمادى الثانى گام به دنيا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفين كه پيامبر را بدون «نسل جانشين» مى‏پنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «كوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پيامبر و ائمه هدى و خير كثير در طول قرون و اعصار، تا روز قيامت شد.

نام های اين بانوى بهشتى (ص) هر كدام از ديگرى پر معنى‏تر: 1- فاطمه، 2- صديقه، 3- طاهره، 4- مباركه، 5- زكيه، 6- راضيه، 7- مرضيه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر يك بيانگر اوصاف و بركات وجود پربركت او است.

همين بس كه در نام معروفش «فاطمه» بزرگترين بشارت براى پيروان مكتبش نهفته است، چرا كه «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، يا باز گرفتن از شير است، و طبق حديثى كه از پيامبر گرامى اسلام(ص)‏ روايت شده به امير مؤمنان على(ع) ‏ فرمود:

«مى دانى چرا دخترم، فاطمه ناميده شد؟

عرض كرد:

بفرمائيد.

فرمود:

براى آنكه او و شيعيان و پيروان مكتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند»!

از ميان نامهاى او نام «زهراء» نيز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(ع) پرسيدند:

چرا فاطمه را «زهراء» مى‏نامند؟

فرمود:

«زيرا زهراء به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود كه چون در محراب عبادت مى‏ايستاد و نور او براى اهل آسمانها پرتو افكن مى‏شد، همانگونه كه نور ستارگان براى اهل زمين [پرتو افكن است‏]. لذا زهراء نام نهاده شد».

هنگامى كه خديجه زنى با شخصيت و معروف به بزرگى بود، با پيامبر اسلام(ص) ‏ ازدواج كرد زنان مكه از او قطع رابطه كردند، و گفتند: او با جوان تهى دست و يتيمى ازدواج كرده و شخصيت خود را پائين آورده است!

اين وضع همچنان ادامه يافت تا اينكه خديجه باردار شد و جنينش كسى جز فاطمه زهرا نبود.

به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قريش فرستاد و از آن‏ها خواست كه در اين ساعات حساس و پردرد و رنج به يارى او بيايند و تنهايش نگذارند، اما او با اين پاسخ سرد و درد آلود روبرو شد كه:

«تو سخن ما را گوش نكردى، با يتيم ابوطالب كه مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نيز به كمك تو نخواهيم شتافت»!

خديجه با ايمان، از اين پيام زشت و بى معنى سخت غمگين شد، اما در اعماق دلش نور اميدى درخشيد كه خدايش او را در اينحال تنها نخواهد گذاشت.

لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محيط خانه تنها بود، و زنى كه او را كمك كند وجود نداشت، قلب او فشرده‏تر مى‏شد، و امواج خروشان بى مهريهاى مردم روح پاكش را آزار مى‏داد.

ناگهان برقى در افق روحش درخشيد، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود ديد، سخت نگران شد. يكى از آن چهار زن صدا زد:

نترس و غمگين مباش. پرودرگار مهربانت ما را به يارى تو فرستاده است ما خواهران توايم.

من ساره‏ام!

و اين يك آسيه همر فرعون است كه از دوستان تو در بهشت خواهد بود.

آن ديگر مريم دختر عمران.

و اين چهارمى را كه مى‏بينى دختر موسى بن عمران، كلثوم است!

ما آمده‏ايم كه در اين ساعت يار و ياور تو باشيم.

و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام ديده به جهان گشود.

آرى به مصداق‏

ان الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الاتخافوا و لاتحزنوا».

كسانى كه بگويند پروردگار ما اللّه است، فرشتگان بر آن‏ها نازل مى‏شوند و مى‏گويند نترسيد و اندوهى به خود راه ندهيد»

در اينجا نيز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصيت جهان به يارى خديجه با ايمان و پر استقامت شتافتند.

تولد اين مولود خجسته آنچنان پيامبر(ص) را خشنود كرد كه زبان به مدح و ثناى پرورگار گشود، و زبان بدخواهان كه او را ابتر مى‏خواندند، براى هميشه كوتاه شد.

خداوند مژده اين مولود پربركت را در سوره كوثر به پيامبرش داد و فرمود:

انا اعطيناك الكوثر.

فصل لربك وانحر

ان شانئك هو الابتر»:

ما سرچشمه جوشان خير كثير را به تو بخشيديم.

اكنون كه چنين است، براى پرودگارت نماز بجاى آور و تكبير گو!

مسلماً دشمن تو، ابتر است!


1. رياحين الشريعه، جلد1، صفحه .21
2. اين حديث را با مختصر تفاوتى «سيوطى» در درالمنثور و «طبرى» در ذخائر العقبى و «على بن ابراهيم» در تفسير خود نقل كرده‏اند. گرچه معروف است كه معراج در سالهاى آخر توقف پيامبر(ص) در مكه بوده، ولى به طورى كه از بعضى از روايات استفاده مى‏شود معراج مكرر اتفاق افتاده است، بنابراين منافاتى با تولد بانوى اسلام در سال پنجم بعثت ندارد.
3. اين حديث در بسيارى از كتب اهل سنت از جمله «تاريخ بغداد» و «صواعق ابن حجر» و «كنز العمال» و كتب ديگر آمده است .
4. مضمون اين حديث را گروهى از دانشمندان اهل سنت از جمله «طبرى» در «ذخائر العقبى» نقل كرده است.
5. سوره فصلت، آيه .30

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:9  توسط مجید غفوری  | 

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مىنمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."

على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مىفرمايد: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامىتر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر من تازه كردى. انا لله و انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‌انگيز!" (1)

دقت در كلام على عليه السلام در اين لحظات، شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مىرساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‌اى مىنويسد: "... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة الحطب»، آن كه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‌ها از ماست و آن فضيلت‌ها از شماست... ." (2)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مىفرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است.

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مىفرمايد: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات مىكنم! آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم افتخار مىكنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد."(3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مىكند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگىاش بر رهبرى اسلام مىداند.

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‌اند. من جمله: "شبى ديدم مادرم در محراب، به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مىكرد و آنان را نام مىبرد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مىكنى، براى خود دعا نمىكنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه."(4)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن، امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: "مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‌اند و من هرگز تن به پستى نمىدهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مىدارند. همچنين نياكان پاك و دامن‌هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمىدهند."(5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مىداند.

امام حسين عليه السلام نقل مىكند: "آن زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در خانه ام‌سلمه بود، صرصائيل(يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على ابن ابىطالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد." (6)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: "وقتى كه قيامت فرارسد، منادى ندا مىدهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سر بالا مىبرند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مىشود و گفته مىشود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‌بيت هستند، همگى سرها را به زير اندازند. آن گاه اعلام مىشود: اين است فاطمه دخت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم . او و همراهانش به سوى بهشت مىروند. خداوند فرشته‌اى را خدمت وى مىفرستد و مىگويد: حاجتت را از من بخواه!

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مىكند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمىشد."

فاطمه عرض مىدارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرا يارى كردند، مورد عفو قرار دهى."(7)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: "... چون قيامت شود، جبرئيل ندا مىدهد: خديجه دختر خُوَيْلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى برمىخيزند ... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشم‌ها را فرو بنديد، چون فاطمه مىخواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‌اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مىبرد وليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مىرسد درنگ مىكند. خداوند مىفرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مىگويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مىفرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن."

در ادامه امام باقر عليه السلام مىفرمايد: "به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه؛ شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‌اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مىكند، از بين جمعيت جدا مىكند."(8)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند: "فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسان‌هاى گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سيدهاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه: "نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مىفرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است. (11)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."(12)

سليمان جعفر مىگويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: "در خانه‌اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد." (13)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مىكند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است."(14)

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مىكند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمىشد."(15)

امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم وقتي که به امام عرض کرد: در حج از طرف مادرت فاطمه عليها السلام نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: "ايشان را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مىكنى."(16)

زكريا بن آدم نقل مىكند: "در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‌اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‌هايى كه نسبت به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند."(17)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به "فاطمه"، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مىكند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد."(18)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مىكند كه: "آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مىكردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‌ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‌اى زيبا از جامه‌هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‌اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلّم پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش اوست چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مىباشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‌اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند."(19)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."(20)

امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مىسازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مىشمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

پىنوشت‌ها:

1 ـ فاطمة الزهرا من المهد الى اللحد، ص 609 و 610 / روضة الواعظين، ص 151.

2 - نهج البلاغه، نامه 28.

3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب عليه السلام ، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

4 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 81 و 82، حديث 3.

5 ـ همان، ج 45، ص 9.

6 ـ همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

7 ـ عوالم العلوم .

8 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 64.

9 ـ همان، ص 105.

10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمة الزهرا بهجة القلب المصطفى، ص 86.

11 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

12 ـ مرآة العقول، ج 5، ص 315.

13 ـ سفينة البحار، ج 4، ص 295.

14 ـ مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81 .

15 ـ همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

16 ـ اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

17 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 59.

18 ـ لسان الميزان، ج 3، ص 346.

19ـ بحارالانوار، ج 53، ص 180.

20 ـ بحارالانوار، ج52، ص179.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 41

" معصومه شيرى"

لينک مقالات مرتبط:

- وصيت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام

- واپسين روزهاي فاطمه عليهاالسلام

- فاطمه عليها السلام در انديشه امام خميني

- زهرا عليهاالسلام در نگاه خورشيد

- حديث عبادت زهرا عليها السلام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:47  توسط مجید غفوری  | 

«فتوریسم» (fotorism) یعنی اعتقاد به دوره آخر الزّمان، و انتظار ظهور منجی، عقیده ا ی که در کیشهای آسمانی یهودیّت (جودائیسم)، و زردشتی (زوراستریانیسم)، و مسیحیّت (در سه مذهب عمده آن: کاتولیک، پروتستان، و ارتدوکس) و مدّعیان نبوّت عموماً، و دین مقدّس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم قبول شده است. و درباره آن در مباحث تئولوژیک مذاهب آسمانی، رشته تئولوژی بیبلیکال، کاملاً شرح و بسط داده شده است.

(«خورشید مغرب»، ص 52)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 23:17  توسط مجید غفوری  | 

 

طامه الكبري: لحظه اي كه به طور ناگهاني بر انسان فرود مي آيد و همه چيز را دگرگون مي كند.
)
سوره نازعات، آيه۷۹ )

يوم تجد كل نفس ما عملت: روزي كه انسان هر آنچه كه كرده مي يابد.

(سوره آل عمران، آيه۳۰ )

يوم لحمي عليها في نار جهنم: روزي كه كافران در آتش دوزخ تفتيده شوند.
)
سوره توبه، آيه (۳۵

يوم يقول نادوا شركايي الذين زعمتم: روزي كه منادي خداوند جار مي زند كه اي مشركان كجايند شريكاني كه براي من برگزيديد.

 (كهف، ايه ۵۲)

يوم عقيم: روزي كه عذابش رشته حيات لذت بخش را عقيم مي گذارد و پاره مي كند.
(سوره حج، آيه۵۵ )

يوم الفزع: روزي كه از شدت سختي هر كس در آسمان و زمين است به فزع و فرياد آيد.
(سوره نمل، آيه(۸۷

يوم لامرد كه من الله: روزي كه راه فراري از حكومت پروردگار وجود ندارد.

(سوره روم، ايه۴۳ )

يوم كان مقداره الف سنه: روزي كه مقدار آن به حساب ما هزار سال است.
(سوره سجد، آيه

يوم شيب الولدان: روزي كه بچه ها از ترس پير مي شوند.

(سوره مزمل، آيه۱۷ )

يوم الصدعك: روزي كه كافران از شدت ترس از هم شكافته شوند.
(سوره روم، آيه۴۲ )

يوم لايوخذ من احد فديه: روزي كه از هيچكس فديه و عوضي براي نجات از آتش قبول نمي شود.
)
سوره حديد، آيه (۱۵

يوم السحب: روزي كه زنجيرها در گردن كفار نهاده شده و كشيده مي شوند.
(سوره مومن، آيه۷۱ )

يوم السوال من النعيم: روزي كه خداوند از نعمت ها سوال مي كند.
)
سوره تكاثر، آيه۸ )

يوم الامن: روزي كه مومنين از هر نوع خوفي و حزني در امانند
(سوره نمل، آيه۸۹ )

يوم تقرين المجرمين في الاصفار: روزي كه مجرمين و تبه كاران در زنجيرهاي آتشين در بند مي شوند.
(سوره ابراهيم، آيه۴۲ )

يوم الصعق: روزي كه صاعقه اش بقدري شديد است كه كسي زنده نمي ماند.
(سوره طور، آيه۴۵ )

يوم ضحك المومن من الكافر: روزي كه مومن به كافر مي خندد همانطور كه كافر در دنيا به مومن مي خنديد و مسخره مي كرد.
(سوره مطففين، آيه۳۵ )

يوم الخلود: روزي كه كافر و مومن به طور جاويدان در جهنم يا بهشت به سر مي برند.
(سوره ق، آيه (۳۴

يوم الدع الي النار: روز رانده شدن كافران به سوي آتش.
)
سوره طور، آيه۱۳ )

يوم سعي النور المومن بين يديه: روزي كه نور مومن پيشاپيش او در حركت است.
)
سوره حديد، آيه (۱۲

يوم تقلب وجوههم في النار: روزي كه كافران و فاسقان صورت هاشان در آتش دگرگون مي شود.
)
سوره احزاب، آيه(۶۶

يوم تشقق السماء بالغمام: روزي كه خداوند آسمان ها را به وسيله ابرهاي مخصوص (عذاب آفرين) از هم مي شكافد و ملائك از آسمان به سوي زمين مي فرستد.
)
سوره فرقان، آيه۲۷ )

يوم تبدل الارض غير الارض و السموات: روزي كه زمين دنيا، به غير از زمين و آسمان، تبديل شود (نه زميني وجود خواهد داشت نه آسماني).
)
سوره ابراهيم، آيه۴۸ )

يوم محيط: روزي كه به همه چيز احاطه مي يابد و چيزي را فروگذار نمي كند.
)
سوره هود، آيه (۸۰

يوم التغابن: روزي كه چه مومن و چه كافر احساس غبن و خسارت مي كنند .
)
سوره تغابن، آيه۹ )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 23:15  توسط مجید غفوری  | 

در روایات اسلامی وارد شده است که پس از ظهور حضرت قائم (عج)، حضرت عیسی علیه السّلام از آسمان فرود می آید، و پشت سر مهدی (عج) نماز می گذارد، و فریاد می زند که: «در بیت المقدّس را باز کنید». در را باز می کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار می شود ... و چون عیسی علیه السّلام آهنگ کشتن دجّال می کند، او می گریزد.

عیسی علیه السّلام می گوید: من تو را با یک ضربت می شکنم و چنین می شود (او را می گیرد و می کشد)».

یهودیان در گوشه و کنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چیز دیگری پنهان می شوند. امّا همه چیز، به سخن می آید و بانگ بر می دارد «ای بنده مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا و او را بکش». و اینچنین جهان از وجود یهود پاک می گردد.

(«خورشید مغرب»، ص 32)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 21:53  توسط مجید غفوری  | 

شش ماه قبل از عمليات كربلاي پنج با شهيد «داود توكلي» در منطقه بوديم. برادر بزرگ او قبلا به شهادت رسيده بود. داود در خانه مثل يك دختر براي مادرش كار مي كرد و در صحرا براي پدرش حكم يك مرد را داشت. خواب ديده بود كه پيرمردي به او گفته «اگر مي خواهي به برادرت بپيوندي با سپاهيان حضرت محمد(ص) اعزام شو». وقتي آن را براي من تعريف كرد، قول گرفت تا شهيد نشده آن را براي كسي بازگو نكنم.
در پانزده روز آخر زندگي اش اخلاق و رفتارش كاملا عوض شده بود. تا آن وقت با ما مثل همه مي گفت و مي خنديد، اما پس از آن در خودش بود. در عمليات كربلاي چهار كه آرپي جي زن بود. همان طور كه آرزو داشت و پيش بيني مي كرد شب جمعه به لقاءالله پيوست.

به نقل از همرزم شهيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 21:11  توسط مجید غفوری  | 

مدت كوتاهى پس از به خلافت رسيدن امام على)عليه السلام( و بيعت مردم با آن حضرت، طلحه و زبير از ياران قديمى پيامبر اسلام)صلى الله عليه وآله( كه به دست آوردن سهمى از حكومت ناكام مانده بودند، بيعت خود را شكستند و به سوى مكه رهسپار شدند. آنان در مكه با عايشه همسر رسول خدا)صلى الله عليه وآله( ملاقات كرده و با همدستى يكديگر، مردم را به خونخواهى عثمان عليه امام على)عليه السلام( فرا خواندند. از آن طرف، چون امام از ماجرا آگاه شد، تجهيز قوا فرمود و در صدد دفع فتنه ى ناكثين بر آمد. چون پيروان طلحه و زبير شهر بصره را تصرف كرده و عليه امام شوريدند، سپاه حضرت نيز در مقابل آنان قرار گرفت. امير المؤمنين قبل از آغاز جنگ به ميان هر دو صف لشكر آمد و به نصيحت عايشه و طلحه و زبير پرداخت و عايشه را به خاطر بيرون آمدن از حريم حرم و طلحه و زبير را بر شكستن بيعت ملامت فرمود، امام چون ديد كه صلح امكان پذير نيست. با آنان اتمام حجت كرد و از آن پس، آتش جنگ شعله ور گشت، سر انجام پس از كشته شدن طلحه و زبير و شانزده هزار نفر از ناكثين و شهادت بيش از هزار ياور على)عليه السلام(، اين جنگ با پيروزى امام پايان پذيرفت، اين جنگ به دليل سوار بودن عايشه بر شتر نر، به جمل شهرت يافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:33  توسط مجید غفوری  | 

( مادر گرامى حضرت ابا الفضل العباس عليه السلام46 ق)

حضرت امام على(عليه السلام) ساليانى پس از حضرت زهرا(عليها السلام) به سفارش برادر خود عقيل كه از علماى نسب شناس بود و خاندان هاى عرب را به خوبى مى شناخت، با فاطمه ى كلابيه ازدواج كرد. اين بانوى بزرگوار از امام على)عليه السلام( چهار پسر به نام هاى عباس، جعفر، عبدالله و عثمان آورد و به ام البنين يعنى مادر پسران معروف گرديد. هر چهار پسر ام البنين در واقعه ى خونين كربلا به شهادت رسيدند و او در برابر اين مصيبت صبر نمود. وى پس از اطلاع از حادثه ى عاشورا، عبيدالله فرزند پسرش عباس را همراه خود به قبرستان بقيع مى برد و اشعارى در رثاى فرزندانش مى سرود مردم مدينه نيز جهت شنيدن ندبه ى اين بانوى بزرگوار در آن محل جمع مى شدند و مى گريستند. ام البنين سه سال پس از عاشوراى سال 61 ق در مدينه در گذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 12:25  توسط مجید غفوری  | 

تو خال سيه داری ومن روی سياهی

تو چهره مه داری و من بر تو نگاهی

تو آبروی عشقی و معشوق دو عالم

من آبله رويم دگر از کوه گناهی

تو اصل صراطی و حياتی و مماتی

من حسرت يک آه که مانده سر راهی

تو ساقی شکر شکن محفل مستان

من گوشه ميخانه تو ذاکر آهی

تو خمره بدوش غمی و باده فروشی

من تشنه ام و طالب يک جرعه نگاهی

ای کون و مکان بسته بدستان کريمت

رزقی بده ای ذوالکرم نا متناهی

رزقی بده تا بلکه شود وصل ميسر

مقبول فتد من بشوم سوی تو راهی

در پاسخ اين صحبت مستانه منظوم

يا دست خطی را صله کن  يا که شفاهی

تو آينه ذاتی و هم جلوه دادا ر

من مجرم و شرمنده ز اعمال تباهی

ای عشق فروش سر بازار محبت

من مشتری عشق تو ام خواه نخواهی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 11:58  توسط مجید غفوری  | 

حضرت رسول اکرم (ص)

 

اتقوا الدنيا فوالذي نفسي بيده انها لأسحر من هاروت وماروت .

 

از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 182 ، ح 6063

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 14:20  توسط مجید غفوری  | 

 

در انتظارت اي صنم ديوانه ام، ديوانه ام .................... مست از شرابت مي شوم پر كن تو اين پيمانه ام

بازآ زكعبه يك شبي، آدينه را آيينه كن .............................  شمعي، گلي، بيدل شوم در وصل تو پروانه ام

دردي ز هجرانت كشم، با ياد درمانت خوشم  ............. هم چون مسيحا زنده كن، دستي بزن برشانه ام

جايي ندارم سر زنم، بالي نمانده پر زنم  ............................     چشمان بر در مانده ام ديگر بيا در خانه ام

اي صبح بيداري ما، اكسير هوشياري ما  .....................  مست از شرابت مي شوم اي ساغر ميخانه ام

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 15:2  توسط مجید غفوری  | 

عالم قيامت، آخرين عالمي است كه انسان در آن وارد مي شود و داراي لحظات بسيار هول انگيز است و در پايان محكمه، انسان يا در بهشت و يا در جهنم به صورت جاويدان اقامت مي كند. اما پيش از آن، بايد دو مرحله طي شود: يكي ظهور حضرت مهدي(عج) و ديگري رجعت آل محمد(ص) كه هر كدام از آنها علائم خاص خود را دارد كه ما در اين جا از آنها بحث نمي كنيم و به سراغ خود قيامت و علائم وقوع آن و ساير مباحث مربوط به آن مي رويم.
در قرآن كريم بدون تصريح نام و در روايات كثيره با صراحت و قاطعيت درباره ظهور مهدي موعود(عج) سخن گفته شده كه ذكر آيات و روايات مربوطه ما را از مقصود اصلي كه همانا طرح مسئله معاد باشدف بازمي دارد، همين قدر مي توان گفت كه ظهور حضرت مهدي(عج) از مسلمات است كه هم شيعه و هم سني بر آن اتفاق نظر دارند.
در مورد رجعت ائمه معصومين(ع) مسئله به قوت اولي نيست و روايات كثيري وارد نشده و به همين جهت عده اي از علماي اسلامي به خصوص اهل تسنن در اين مورد انكار و يا سكوت نموده اند.
اما آنجه كه از مطالعه مجموعه آيات و روايات و داوري محققين گرانمايه شيعه برمي آيد، موضوع رجعت هم از مسلمات است و دلايل عقلي نيز بر صحت اين موضوع حاكم و ناظر است. در مورد رجعت هم بيش از اين مجال بحث نيست، لذا به سراغ خود قيامت و علايم وقوع آن و ساير مباحث مربوط به آن مي رويم.
در قرآن كريم براي قيامت، اسامي زيادي ذكر شده است و از آنجا كه اسم از مسمي حكايت مي كند، دقت در معناي واژه هايي كه خداوند براي بيان اين روز ذكر كرده گره از مجهولات بسياري مي گشايد چنانچه مرحوم فيض كاشاني در كتاب «محجه البيضاء» حدود 100 نام از نام هاي قيامت را استخراج نموده و آورده است كه هر يك نمايانگر چهره اي از حقايق آن روز بزرگ است و ما را با برخي از ويژگي هاي آن روز، آشنا مي سازد هم چنين هر كدام حامل پيام هاي اخلاقي ارزشمندي است كه پرده هاي غفلت را كنار مي زند و مايه بيداري انسان را فراهم مي گرداند تا بيش از اين خود را در گرداب مصيبت و بلا نياندازد.
الساعه : لحظه اي كه تمام كرات آسماني و در زمين با يك نفخه صور از هم مي باشند و با يك نفخه ديگر تمام موجودات قيام مي كنند و در صحرا محشر گرد مي آيند (وقت قيام مردم از قبرها) (سوره اعراف / آيه 187)
الازفه : «نزديك»، روزي كه هر لحظه احتمال نزديك بودنش هست و نمي تون با ضرس قاطع زماني تعيين كرد. (سوره نجم، آيه 57)
الحاقه: روزي كه در آن، احقاق حق مي شود. (وعده تحقق قيامت محقق مي شود). (سوره حاقه، آيات 1 و 2)
حين: لحظه اي كه به ناگهان فرامي رسد و همه چيز را دگرگون مي سازد. (سوره ص، آيه 88)
الصاخه: لحظه اي كه چنان پرخروش و فرياد است كه گوش ها را كر مي سازد و همه از يكديگر فرار مي كنند. (سوره عبس، آيه 33 و34)
الغاشيه: لحظه اي كه عذاب و سختي آن همه موجودات را فرا مي گيرد (گويي ابري است كه همه چيز را مي پوشاند). (سوره غاشيه، آيه1)
الرادفه: روزي كه از پي دنيا فرا مي رسد و همه چيز را دگرگون نمايد (سوره نازعات، آيه 8)
يوم الدين: روزي كه به همه انسان ها پاداش و كيفر اعمالشان داده خواهد شد. (سوره حمد، آيه3)
يوم لابيع فيه و لا خله: روزي كه نه دادوستد و نه دوستي ها هيچكدام كارساز نخواهد بود. (سوره بقره، آيه 255)
يوم التلاق: روزي كه همه انسان هاي اولين و آخرين با هم تلاقي مي كنند يا روزي كه انسان با خداي خود ملاقات مي كند. (سوره مومن، آيه 15)
يوم التناد: روزي كه انسان از سختي آن روز به فرياد آيد. (سوره مومن، آيه 32)

                                                                                                               محدثه کاظمی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:30  توسط مجید غفوری  | 

رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به پاكيزگي علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بي نظير بود.
علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو مي داد و اين هر دو را از عبادات مي دانست.
موي سرش را با برگ سدر مي شست و شانه مي كرد و خود را با مشك و عنبر خوشبو مي نمود.
روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پيش از خواب و پس از بيداري، دندانهايش را با دقت مسواك مي كرد.
جامه سفيدش كه تا نصف ساقهايش را مي پوشانيد هميشه تميز بود.
پيش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را مي شست و از خوردن سبزيهاي بد بو پرهيز مي نمود.
شانه عاج و سرمه دان و قيچي و آينه و مسواك، جزء اسباب مسافرتش بود.
خانه اش با همه سادگي و بي تجملي هميشه پاكيزه بود.
تأكيد مي نمود كه زباله ها را به هنگام روز بيرون ببرند و تا شب به جاي خود نماند.
نظافت تن و اندامش با قدس طهارت روحش هماهنگي داشت و به ياران و پيروان خود تأكيد مي نمود كه سر و صورت و جامه و خانه هايشان را تميز نگهدارند و وادارشان مي كرد خود را، به ويژه در روزهاي جمعه، شستشو داده و معطر سازند كه بوي بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.
در ميان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهايي، سيمايي محزون و متفكر داشت.
هرگز به روي كسي خيره نگاه نمي كرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين مي دوخت.
اغلب دو زانو مي نشست و پاي خود را جلوي هيچ كس دراز نمي كرد.
در سلام كردن به همه، حتي بردگان و كودكان، پيشدستي مي كرد و هر گاه به مجلسي وارد مي شد نزديكترين جاي را اختيار مي نمود.
اجازه نمي داد كسي جلوي پايش بايستد و يا جا برايش خالي كند.
سخن همنشين خود را قطع نمي كرد و با او طوري رفتار مي كرد كه تصور مي شد هيچ كس نزد رسول خدا از او گرامي تر نيست.
بيش از حد لزوم سخن نمي گفت، آرام و شمرده سخن مي گفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمي ساخت.
در حيا و شرم حضور، بي مانند بود.
هر گاه از رفتار كسي آزرده مي گشت ناراحتي در سيمايش نمايان مي شد، ولي كلمه گ له و اعتراض بر زبان نمي آورد.
از بيماران عيادت مي نمود و در تشييع جنازه حضور مي يافت.
جز در مقام داد خواهي، اجازه نمي داد كسي در حضور او عليه ديگري سخن بگويد و يا به كسي دشنام بدهد و يا بدگويي نمايد.

                                                                                    حجت الاسلام شيخ حسين انصاريان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:11  توسط مجید غفوری  | 

اولا: بايد دانست كه همه زنان ارثشان نصف ارث مردان نيست. طايفه هايي از زنان هستند كه ارث آنان با مردان مساوي است.
الف) اگر وارث ميت هم دايي و هم خاله باشد و همه آنها پدرومادري و يا پدري، يا مادري، باشند، مال به طور مساوي ميان آنان تقسيم مي شود.
ب)اگر ميت چند برادر و خواهر مادري داشته باشد مال به طور مساوي بين آنان تقسيم يم شود.
ج) اگر وارث ميت جد(پدربزرگ) و جده(مادربزرگ) مادري باشد ارث را به طور مساوي بين خودشان تقسيم مي كنند.
د) اگر وارث ميت فقط پدر، مادر و يك پسر باشد، مال شش قسمت مي شود. چهار قسمت را پسر و هر يك از پدر و مادر به طور مساوي يك قسمت مي برند.
هـ)اگر وارث ميت برادرزاده و خواهرزاده مادري باشد مال به طور مساوي بين آنها تقسيم مي شود.
ثانيا: برتري سهم الارث مرد بر زن باعث كرامت مرد نيست، بلكه در اين امر حكمت و مصلحتي نهفته است كه توجه به آن اين اشكال را به روشني بر طرف مي سازد. زيرا نظام ارزشي اسلام بر تقوي استوار است نه مرد بودن يا زن بودن، در مواردي كه مرد دو برابر زن ارث مي برد بدان جهت است كه معمولا زن ها كه اداره شئون خانواده را به عهده مي گيرند از شركت دائمي در مسايل اقتصادي جامعه ورود در انواع گوناگون آن مسائل معذور مي باشند. لذا تهيه وسايل معيشتي آنان براي مردان واجب است و اين مردان هستند، كه بار سنگين مخارج و اداره امور خانواده را به دوش مي كشند و زنان تحت تكفل مردان مي باشند و از طرف ديگر مردان در معرض نوسانات اقتصادي، از نظر سود و زيان، بيشتر قرار مي گيرند، در صورتي كه صنف زن مانند مرد در معرض زيان و آسيب اقتصادي نيست.
بلكه آنچه به زن مي رسد مخصوص خودش است و لازم نيست به شوهر و فرزندان بدهد، بنابر اين هر چند اختيار دوسوم ارث در دست مردها است ولي تنها در عمل تنها از يك سوم آن استفاده مي كنند و مصرف دو سوم ديگر در اختيار زن است.
نتيجه اينكه سهم واقعي زنان، از نظر مصرف و بهره برداري دو برابر سهم واقعي مردان است، و اين تفاوت به خاطر آن است كه معمولا قدرت آنها براي توليد ثروت كمتر است، و اين تفاوت به خاطر آن است كه معمولا قدرت آنها براي توليد ثروت كمتر است و اين يك نوع حمايت منطقي و عادلانه است كه اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقيقي آنها را بيشتر قرار داده اگر چه در ظاهر سهم آنها نصف است اتفاقا با مراجعه به آثار اسلامي به اين نكته پي مي بريم كه سوال بالا از همان آغاز اسلام در ذهن مردم بوده و گاه بيگاه از پيشوايان اسلام كه در اين زمينه پرسش هايي مي كردند، و پاسخ هايي كه از طرف پيشوايان بزرگ و ائمه اهل بيت(ع) به اين سوال داده شده غالبا به يك مضمون است و آن اينكه «خداوند مخارج زندگي و پرداخت مهر را برعهده مردان گذارده است و به همين جهت سهم آنها را بيشتر قرار داده است.»
چنانكه در كتاب «فروع كافي» از احوال روايت كردند كه گفت: «ابن ابي العوجا (يكي از شبهه افكنان بزرگ دوران ائمه(ع) مي گويد: چرا در اسلام زن ضعيف و بيچاره يك سهم ارث مي برد ولي مرد با اينكه قوي است دو سهم؟ بعضي از اصحاب امام اين سخن را نزد حضرت امام صادق(ع) بازگو كردند. امام(ع) فرمود: براي اينكه نه جهاد بر زن واجب است و نه دادن نفقه، و نه ديه جنايت خطايي ديگران، و همه اينها بر مردان واجب است و لذا سهم زن يكي و سهم مرد دوتا شده است.
 ديه زنان
آنچه به عنوان ديه پرداخت مي شود قيمت شخص متوفي نيست بلكه در مقابل خسارتي است كه بر خانواده او وارد مي شود.
با مرگ مرد خانواده، در واقع منبع درآمد و نان آور خانه از بين مي رود، پس بايد به اقتصاد خانواده كمك شود. اما وقتي زن كشته مي شود، اگرچه نفس محترمه اي از دنيا رفته و نفس قابل جبران نيست لكن ضربه وارده به اقتصاد خانواده كمتر از مورد مرگ مرد خانواده است. به همين دليل است كه اگر كارگرساده اي داراي زن ثروتمندي باشد بر مرد واجب است كه نفقه مناسب زن و فرزندان را بپردازد. در حالي كه پرداخت نفقه به هيچ وجه بر زن واجب نيست. پس شارع حكم به ديه كامل را درباره كسي قرار داده است كه تمام نفقه خانواده به عهده او گذاشته شده است.

حجت الاسلام علي زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 10:48  توسط مجید غفوری  | 

امام علي(ع) در وصيتي كه به حسن(ع) و حسين(ع) نمود، فرمود: «شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش مي كنم و اين كه دنيا را نخواهيد هر چند شما را بجويد و اندوهناك نشويد بر چيزي از دنيا كه از شما گرفته شده باشد.
و راست و درست سخن گوييد و براي پاداش يافتن در آخرت، كار كنيد، و ستمگر را دشمن و ستمديده را يار و مددكار باشيد. شما و همه فرزندان و خانواده ام و هر كه نامه ام به او مي رسد سفارش مي كنم به تقوا و ترس از خدا، و مرتب كردن و بهم پيوستن كارتان و اصلاح زدوخوردي كه موجب جدايي بين شما گردد كه من از جدتان (رسول خدا(ص(شنيدم فرمود: اصلاح ذات البين از همه نماز و روزه بهتر است. خدارا، خدارا، درباره يتيمان پس براي دهنهاشان نوبت قرار ندهيد (گاه سير و گاه گرسنه شان نگذاريد) و در نزد شما تباه نشوند. خدارا، خدارا، درباره قرآن، كه ديگران با عمل به آن بر شما پيشي نگيرند و خدارا،خدارا، درباره نماز كه ستون دين شما است. بر شما باد كه با هم وابستگي و درستي داشته و يكديگر را ببخشيد. از پشت كردن به يكديگر و جدايي از هم بترسيد. امر به معروف و نهي از منكر را رها نكنيد كه بدكردارانتان بر شما مسلط مي شوند و پس از آن دعا مي كنيد اما اجابت نمي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 9:21  توسط مجید غفوری  | 

 ساعت 9 بامداد روز 12 تیر 1367" 3 ژوئیه 1988" در حالی که 66 کودک ایرانی همراه خانواده های خود، شادی کنان در صندلی های خود در هواپیمای ایرباس 655 مستقر می شدند از سرنوشتی که در انتظار آنان بود، بی خبر بودند.

 

 هواپیمای ایرباس 655 خطوط هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران با 291 مسافر وخدمه درحالی از بندر عباس راهی دبی بود که بیشترسرنشینان آن بویژه کودکان ایرانی به اتفاق خانواده های خود تعطیلات تابستانی را در ایران گذرانده بودند وقصد داشتند نزد پدران خود که در امارات متحده به کار مشغول بودند، باز گردند.

خلبان هواپیما کاپیتان شادمهر مشخصات پرواز را برای مسافران بازگو می کرد: سطح پرواز 14 هزار پا ، مقصد دبی مدت پرواز یک ساعت تعداد مسافران 275 نفر.

 در فاصله 150 مایلی بندر عباس ناو هواپیمابرفوق مدرن  "کارل وینسنس " در حالی که در محدوده آبهای بین المللی جمهوری اسلامی ایران  در اطراف جزیره ایرانی "هنگام " مشغول گشت زنی بود پیام رمزی از سوی قرارگاه عملیاتی ناوگان پنجم امریکا در منامه دریافت کرد .

 

پیام بلافاصله در اختیار کاپیتان" راجرز" فرمانده ناو هواپیمابر وینسنس قرار گرفت.متن پیام این بود :

 

 

 

(بسوی هرنوع هواپیمای ایرانی که بر فراز آبهای خلیج فارس پرواز می کند، شلیک شود)

 

 

هواپیمای ایرانی ایرباس درحالی که از کریدورهوائی ازقبل مشخص شده وبه ثبت رسیده درسازمان هواپیمائی بین المللی" ایکائو" پرواز می کرد مسیر خود را به فرودگاه بین المللی دبی اعلام کرد.

کلیه کشتی های مسافربری و نفتکش ها که درخلیج فارس تردد می کردند، بر روی شنودهای رادیوئی خود پیام را دریافت کردند .

هیچگونه حرکت غیر عادی در آبهای خلیج فارس مشاهده نمی شد وهواپیمای ایرانی با مسافران خود در کریدور تعیین شده در شمالی ترین نقطه تنگه هرمز مسیر خود را طی می کرد.

کاپیتان " ویل راجرز" پس از دریافت پیام شوم سر فرمانده ناوگان پنجم فرمان وضعیت اضطراری از نوع "EIFF"  را صادر کرد.

دردرون هواپیمای ایرباس 655 ایرانی تنها گریه گاه و بیگاه  نوزادانی که درآغوش مادران خود خفته بودند، سکوت داخل هواپیما را می شکست.

عقربه های ساعت، زمان را 10و24 دقیقیه روز12 تیرماه 1367" 3 ژوئن 1988 " نشان می دادکه کاپیتان راجرز فرمان شلیک بسوی هواپیما ی ایرانی راصادر کرد .

دوفروند موشک ازناو وینسنس بسوی هواپیما پرتاب شد وخنده های شادمانه مسافران کوچک هواپیما را درگلو خفه کرد.موشکها به بدنه هواپیما اصابت کردند و لحظاتی بعد اجساد 291 مسافر که در میان آنها 66 کودک زیر 12 سال وجود داشتند در آبهای خلیج فارس پراکنده شدند.

کاپیتان راجرزدرتماس با سرفرماندهی ناوگان پنجم امریکا این پیام را ابلاغ کرد: "ماموریت با موفقیت انجام شد".راجرز وافسران ناو وینسنس جامهای خود را برای انجام"موفقیت آمیز" این ماموریت شوم وضد انسانی سرکشیدند.

پنتاگون به رئیس جمهوری وقت امریکا "رونالد ریگان " پیشنهاد کرد تا به کاپیتان نا وهواپیمابر وینسنس مدال لیاقت اعطا کند.

به این ترتیب کاخ سفید امریکا در تاریخ 3 ژوئیه 1988از طریق کشتار کودکان وزنان بیگناه ایرانی بار دیگر نقطه سیاه دیگری بر کارنامه ننگین خود افزود.

جمهوری اسلامی ایران نیز بلافاصله موضوع را از طریق شورای امنیت سازمان ملل تعقیب کرد، اما این شورا تنها با صدور قطعنامه 616 از وقوع چنین حادثه ای ابراز تاسف کرد و از محکوم کردن امریکا خود داری نمود.

دولت امریکا نیز بدون عذر خواهی رسمی از جمهوری اسلامی ایران تنها اعلام کرد که به خانواده قربانیان مبالغی پرداخت خواهد کرد.

در بررسی سانحه مشخص شد که هواپیمای مسافربری برفراز آبهای سرزمین ایران مورد هدف واقع ‌و در حوالی جزیره هنگام سقوط کرده است.در این تهاجم ناو وینسنس به آبهای سرزمین ایران تجاوز کرده بود و قبل از این واقعه نیزتوسط نیروهای آمریکایی ‌به هواپیماهای گشت ایرانی از لحظه برخاستن از باند بندرعباس تا لحظه فرود اخطار داده می شد . معنای این اقدام آن است که نیروهای آمریکایی حتی برفرازخاک جمهوری اسلامی ایران نیزهواپیماهای ایرانی را مورد تهدید قرارمی دادند .در 8  ژانویه 1988 آمریکاییان مرتکب نقض حریم هوایی ایران برای رهگیری شدند. ازدیگرسونیروهای آمریکایی بدون مجوزشورای امنیت در منطقه حضور پیدا کرده و با نقض بی طرفی در خلیج فارس علیه ایران و به نفع عراق ، عملا در کار بازرسی کشتیها از سوی جمهوری اسلامی ایران ممانعت به عمل آوردند و نیز در مقابل تهاجم عراق به کشتی های تجاری ساکت و در برابر عمل متقابل ایران عکس العمل نشان می دادند و تا آنجا پیش رفتند که سکوهای نفتی ایران و کشتی ایرانی « ایران اجر» را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیدند .

یاد همه قربانیان بیگناه پرواز 655 در سالگرد وقوع این حادثه دردناک گرامی باد وننگ ابدی بر دولتمردان جنایتکارآمریکا باد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:59  توسط مجید غفوری  | 

شب مي رسد از راه و شفق سرخ ترين است.. وآن ابر چنان لكه خونش به جبين است

تا خون كه تو شد؟ چه كسي را بفروشد..…....       اين بار يهودا كه شب باز پسين است

پا در ره صبح اند شهيدان و در اين راه    ....دژخيم به كين است و كمانش به كمين است

جانبازي و عشق آندو حريفان قديم اند   ..... «تا بوده چنين بوده و تاهست، چنين است»

اي عاشق خورشيد! كه در عشق بزرگت .……….     پيراهن خونين تو برهان مبين است

هر چند هنوز آن سوي اين ظلمت ظالم...… خورشيد درخشنده ي تو ‏، پرده نشين است

اما دمه آن صبح به زودي كه ببينم      …..…     عالم همه خورشيد تو را ، زير نگين است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:40  توسط مجید غفوری  | 

Go to fullsize image

امام خميني در پيامي پس از شهادت شهيد محراب آيت الله صدوقي مي فرمايد:

اين شهادت هاست كه به ملت ها وعده پيروزي نهايي مي دهد.

 

آيت ‌الله محمد صدوقي در سال 1287 ش برابر با 1327 قمري در يزد ديده به جهان گشود. خانواده شهيد  صدوقي از نواده‌هاي مرحوم شيخ صدوق مي‌باشند و پدر او يكي از روحانيون معروف يزد بود. آيت‌الله صدوقي دورانی از تحصيلات خود را در يزد و اصفهان گذراند و سپس براي ادامه تحصيل به قم مهاجرت كرد. وي به مدت 21 سال در قم به فراگيري علوم اسلامي پرداخت و از محضر عالمان نامداري همچون شيخ عبدالكريم حائري يزدي، سيدصدرالدين صدر، سيدمحمدتقي خوانساري، سيدمحمد حجت كوه كمره‌اي و حضرت امام خميني (ره) بهره برد. پس از درگذشت آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس و مدير حوزة علميه قم، اداره قسمتي از حوزة علميه به شهيد صدوقي واگذار شد. با رسيدن سال 1330 ش. و فوت عالم بزرگ ديني يزد، با درخواست مردم و توصیه حضرت امام و بزرگان به آيت‌الله صدوقي، ايشان به يزد بازگشت و به انجام وظايف ديني و انقلابي پرداخت. اين عالم رباني از آغاز مبارزات حضرت امام خميني (ره) چه پيش از قيام 15 خرداد و چه پس از آن، همواره از ياران و مروجان افكار متعالي حضرت امام محسوب مي‌شد.

اين شخصيت والامقام پس از پيروزي انقلاب اسلامي، از طرف مردم يزد، براي تدوين قانون اساسي راهي مجلس خبرگان شد و در راه تثبيت اصل ولايت فقيه، تلاش فراواني از خود نشان داد. ايشان همچنين به عنوان نماينده امام و امام جمعه يزد برگزيده شد و به روشنگري و ارشاد مردم همت گماشت. سرانجام آيت الله محمد صدوقی در روز 11 تیر 1361 مطابق با دهم ماه مبارک رمضان سال 1402 قمری، پس از ادای نماز جمعه ‌در حالي كه جايگاه را ترك مي‌كرد، منافقي با به آغوش كشيدن آن بزرگوار و منفجر كردن نارنجكي كه در دست داشت، ايشان را در خون خود غوطه‌ور ساخت. در اين ترور كه در ادامه سياست و روش پليد منافقان كوردل جهت حذف فيزيكي چهره‌هاي فعال، ‌مؤثر و شاخص انقلاب اسلامي صورت گرفت آن شهيد بزرگوار كه به حق، شيخ الشهداء و چهارمين شهيد محراب ناميده شده است، به آرزوي ديرين خود رسيد و به معراج خود كه شهادت بود، دست يافت.

روحش با اولیاء الله محشور باد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 15:52  توسط مجید غفوری  | 

 

اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـى فـرمـايند:
(روزى پيامبرخـدا
صلي الله عليه و آله بـر فاطمه سلام الله عليها وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟
فاطمه
عليها السلام پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مى دهد.
پيامبر
صلي الله عليه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد مـن اولين كسى هستم كه برانگيخته مى شـوم. سپس ابراهيـم و آنگاه همسرت على بـن ابى طالب (عليه السلام). پـس از آن، خـداونـد جبـرئيل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مى فرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مى سازد.
آنگـاه اسـرافيل لبـاسهاى بهشتـى بـرايت مـىآورد و تـو آنها را مـى پـوشـى. فـرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبـى از نـور بـرايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مى شـوى و زوقائيل آن را هدايت مـى كنـد. در ايـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم
هاى تسبيح پيشاپيـش تـو راه مى روند.
اندكـى كه رفتـى
، هفتاد هزار حـورالعيـن در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكـديگر بشارت مى دهند، به استقبالت مـى شتابند. به دست هريك از حـوريان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـر مى خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـى كنند.
هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى
، مريـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعيـن به استقبالت مـىآيد و برتـو سلام مى گـويد. آنها سمت چپت قرار مى گيرند و همراهت حركت مى كنند. آنگـاه مادرت خـديجه, اوليـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ايمان آورد, همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارنـد، به استقبالت مىآيند. وقتـى به جمع انسانها نزديك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعيـن به همراه آسيه دختر مزاحـم نزدت مىآيد و با تـو رهسپار مـى شـود.


حضـور فاطمه در ميان مردم
:

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـى رسى، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـى زنـد: چشمها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.
پـس در آن هنگـام هيچ كـس جز ابـراهيـم خليل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب
عليهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـى كنند.
جابربـن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبر
خدا صلى الله و عليه وآله اين حضور را چنين توصيف مى كند:
روز قيامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مـى شـود. مهار آن مركب از مرواريـد درخشان
، چهار پايـش از زمرد سبز، دنباله اش از مشك بهشتى و چشمانـش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونـش و درون آن از بيرونـش نمايان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدايـى است. بر فرازش تاجـى از نـور ديـده مـى شـود كه هفتاد پايه از در و ياقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مى افشانند.
در هر
يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـى خـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مى كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـى كنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مى گيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـى كنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مى گيرد.


منبرى از نور براى فاطمه
عليها السلام:

در ادامه گفتگوى پيامبر صلي الله و عليه و آله با دختر گرامى اش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قيامت، چنيـن مى خـوانيـم: سپـس منبرى از نـور برايت برقرار مـى سازنـد كه هفت پله دارد و بيـن هر پله اى تا پله ديگر صفهايـى از فرشتگان قرار گرفته انـد كه در دستشان پـرچمهاى نـور است. همچنين در طرف چپ و راست منبـر حـورالعيـن صف مـى كشنـد...
آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى گيرى
، جبرئيل مىآيد و مى گـويد: اى فـاطمه! آنچه مـايلـى از خـدا بخـواه...


شكايت در دادگاه عدل الهى
:

اوليـن در خواست فاطمه عليها السلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مى كنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى گيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى دارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
براساس روايتـى ديگر
، پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پيـراهنهاى خـونيـن در دست دارد, وارد محشـر مـى شـود. پـايه اى از پـايه هـاى عرش را در دست مـى گيـرد و مـى گـويد: «يا عدل يا جبار احكم بينى و بيـن قاتل ولدى» اى خداى عادل و غالب، بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.
قـال:
« فيحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـايت دختـرم رسيـدگـى مـى شـود و حكـم الهى صـادر مـى گـــردد.


ديدار حسن و حسين عليهما السلام :
دومين خـواسته فاطمه
عليها السلام در روز قيامت از خداوند چنيـن است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.
در اين لحظه
، امام حسـن و امام حسيـن عليهما السلام به سوى فاطمه صلوات الله عليها مى روند، در حالـى كه از رگهاى بريده حسيـن عليه السلام خـون فـوران مـى كنـد.
پيامبر خـدا
صلي الله عليه و آله مى فرمايد: هنگامى كه به فاطمه گفته مـى شـود وارد بهشت شو، مى گـويد: هرگز وارد نمـى شـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟
به وى گفته مـى شـود: به وسط قيـامت نگـاه كـن.
پـس بدان سمت مى نگرد و فرزندش حسيـن را مى بيند كه ايستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پيـامبـر
صلي الله عليه و آله نـاله و فـريـاد سـر مـى دهـد.
فرشتگان نيز (باديـدن ايـن منظره) ناله و فرياد بـر مـىآورنـد.
امام صادق
عليه السلام مى فرمايد: حسيـن بـن على عليه السلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآيـد. فـاطمه عليها السلام بـا ديـدن ايـن منظره نـاله اى جانسـوز سر مى دهد. در ايـن لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مومنى نيست مگر آنكه به حال او مى گريد.

در ايـن موقعيت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسـودگـى در آن راه نمى يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى رود، دستـور مـى دهد كشندگان حسيـن بـن على را برگير و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى چيند...


شفـاعت بـراى دوستان اهل بيت عليهم السلام
:

سـوميـن درخـواست فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پيروان اهل بيت عليهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـى گيـرد و دوستـان و پيـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـى دهـد.
امام باقر
عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـى رسـد، به پشت سـرش مى نگرد. نـدا مـى رسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مى دهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا مـى رسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.
امام باقـر
عليه السلام در روايتـى ديگـر مـى فـرمايـد: در روز قيامت بـر پيشانى هر فردى، مـومـن يا كافر نـوشته شده است. پـس به يكى از محبـان اهل بيت عليهم السلام كه گنـاهـانـش زيـاد است دستـور داده مى شود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه عليها السلام ميان دو چشمـش را مى خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل بيت. پـس به خدا عرضه مى دارد: الهى و سيدى! تـو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانـم را به وسيله مـن از آتش دور ساختى و وعده  تو حق است و هرگز وعده ات را زير پا نمى نهى.
ندا مـى رسـد: فاطمه! راست گفتـى
، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـى كنـم.
اينكه مـى بينـى دستـور دادم بنده ام را به دوزخ برند
، بديـن جهت بـود كه درباره اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذيـرم تا فـرشتگان، پيامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى يابنـد.
حال بنگر
، دست هركه بر پيشانى اش «مـومـن» نـوشته شده، بگير و به بهشت ببر.


شفاعت دوستان فاطمه از ديگران
:

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـى دهـد.

امام باقر عليه السلام  به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد, فاطمه عليها السلام با شفاعت خـود در آن روز شيعيان و دوستـانـش را از ميان اهل محشـر جدا مى سازد. چنانكه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مى كند.
هنگامى كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مـى رسند
، خداوند در دلشان مـى افكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنيـن كنند، نـدا مـى رسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذيرفتم، نگران چه هستيد؟
آنان عرضه مـى دارنـد: پـروردگارا! ما نيز دوست داريـم در چنيـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى ديگـران آشكـار شود.
ندا مى رسد: دوستانـم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا
، لباس يا آب داده و يا غيبتـى را از شما دور گردانيـده، همراه خود وارد بهشت كنيد.


به سوى بهشت:

حضرت فاطمه عليها السلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسيدگى به شكايتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مى شـود. پيامبـراكرم صلوات الله عليه مـى فرمايـد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباسهاى اهـدايـى خـداونـد را كه با آب حيات آميخته شده، پـوشيده، محشور مـى شـود و همه مردم از مشاهده ايـن كـرامت تعجب مـى كننـد.

آنگـاه لبـاسـى از لبـاسهاى بهشت بـر وى پـوشانده مـى شـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنيـن نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكـن و كامل ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشتريـن بهره وارد بهشت سازيـد. پـس، فـاطمه سلام الله عليها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پيرامونـش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى برند.


استقبال حوريان بهشتى
:

رسـول خدا صلي الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مى رسـى، دوازده هزار حـوريه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقـوت سـرخ و مهارهايشـان از لولو و مرواريد درخشان است سـوارند، به استقبالت مى شتابند.

پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شيعيانت سفره هايى از گـوهر، كه بر پايه هايى از نـور برقرار ساخته اند، آماده مى سازند و در حالـى كه هنـوز ساير مردم گـرفتـار حسـابـرسـى انـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـى خـورنـد.


اولين سخن فاطمه در بهشت
:

سلمـان فـارسـى از پيـامبـر اسلام صلي الله  عليه و آله چنيـن روايت كرده است:
هنگامى كه فاطمه
داخل بهشت مـى شـود و آنچه خـداونـد برايـش مهيا كـرده مـى بينـد، ايـن آيه را تلاوت مـى كند:
«بسـم الله الرحمـن الـرحيـم الحمـد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى اءحلنا دارالمقامه مـن فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب» ستـايـش و سپـاس ويژه خـدايـى است كه اندوهمان را زدود.
بـدرستـى كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است
. پروردگارى كه در سايه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى مان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـى شـويم.


نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا عليهاالسلام:

ابـن شهرآشوب مى نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ايـن آيه «لايـرون فيها شمسـا و لازمهريـرا» (ونمـى بيننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمايـى را.) آورده انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـانكه بهشتيان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـى بينند كه باغهاى بهشت را نـورانـى كرد.

اهل بهشت اظهار مـى دارند: خـدايا! تـو در كتابـى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمـودى: «لايرون فيها شمسا» (بهشتيان در بهشت خورشيدى نخـواهند ديد.) نـدا مـى رسـد: ايـن، نـور آفتاب و ماه نيست، بلكه علـى و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گرديد.


زيارت انبيا از فاطمه زهراء سلام الله عليها در بهشت :
آنگاه كه همه انبيا و اولياى خـدا وارد بهشت شـدند
، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مـى كنند. رسـول خدا صلي الله و عليه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولياى خـدا در بهشت مستقـر گرديـدنـد، از آدم گـرفته تا سايـر انبيا همه به ديدارت مى شتابند.


عنايات خداوند به فاطمه
عليها السلام در بهشت:

پروردگار منان به فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت عناياتـى ويژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـايـات چنيـن است:
1 ـ خانه هاى بهشتى
پيامبرخدا
صلي الله عليه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسيدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و ديـوار و تاقهايـش از دانه هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود.

2 ـ همنشينى با پيامبر صلي الله و عليه و آله

پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمـود: ياعلى! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين مـن هستيد. سپس ايـن آيه را تلاوت فرمود: (بـرادران بـر تختهاى بهشتـى رو به روى هـم مـى نشينند.)
3 ـ درجه وسيله
رسـول خدا
صلي الله و عليه و آله فرمـود: فى الجنه درجه تدعى الـوسيله فاذا ساءلتـم الله فاساءلوا لـى الوسيله قالـوا يا رسـول الله مـن يسكـن معك فيها؟ قال علـى و فـاطمه و الحسـن و الحسيـن در بهشت درجه اى به نام « وسيله » است. هـرگاه خـواستيـد, هنگام دعا، چيزى بـرايـم بخواهيد، مقام وسيله را از خـداوند خـواستار شـويد. گفتنـد: يا رسـول الله! چه كسـانـى در ايـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشيـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى, فـاطمه, حسـن و حسين.
علامه امينـى در منقبت بيست و ششـم مـى نـويسـد:
از مناقب حضرت زهرا
عليهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجه الـوسيله است. آنجا پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـى يـابد.
4 ـ سكونت در حظيره القدس
سيوطى در مسند مى نـويسد:
«ان فاطمه و عليا و الحسـن و الحسيـن فى حظيره القدس فى قبه بيضاء سقفها عرش الرحمـن» فاطمه و على و حسـن و حسيـن در جايگاهـى بهشتـى به نام «حظيره القدس» در زير گنبـدى سفيـد به سـرمـى بـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.

پيامبرخدا صلي الله و عليه و آله فرمود: در قيامت, جايگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسيـن سـرايـى زيـر عرش پـروردگار است.
والاتـريـن جـايگـاه هـا در بهشت حظيـره القــدس است.
5 ـ بخشيـدن چشمه تسنيـم به فاطمه عليهاالسلام

طبرى از همام بـن اءبى على چنيـن نقل مى كند: به كعب الحبر گفتـم:
نظرت دربـاره شيعيـان علـى بـن ابـى طـالب
عليه السلام چيست؟
گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـى يابـم. اينان پيروان خـدا و پيامبـرش و ياران ديـن او و پيروان ولـى اش شمرده مى شوند.
اينان بندگان ويژه خدا و برگزيـدگان اوينـد. خـدا آنها را براى دينـش بـرگزيـد و بـراى بهشت خـويـش آفـريد.
جايگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است
. در خيمه اى كه اتاقهايـى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى كنند. آنان از مقربيـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحيق مختـوم» مـى نـوشند.
رحيق مختـوم چشمه اى است كه به آن
«تسنيـم» گفته مى شـود و هيچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنيـم، چشمه اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام  بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مى شود.
آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد...

خدايا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصيب مگذار.

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 14:36  توسط مجید غفوری  | 

آية الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي در دوم آبان سال 1307 در محله لومبان اصفهان به دنيا آمد. وی تحصيلات خود را تا پايان سال دوم دبيرستان در آن شهر گذراند، سپس به خاطر علاقه شديدي كه به علوم اسلامي داشت به حوزه علميه اصفهان وارد شد. دروس علمي را تا اواخر سطوح عاليه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهي حوزه علميه قم گرديد. ايشان پس از طي يك سلسله آموزش ها و كسب فيض از محضر اساتيد و مراجع، به خصوص امام خميني (ره) با عده اي از فضلاي حوزه، درس اصول و فقه آية الله داماد را كه مورد علاقه طلاب جوان بود بنيانگذاري كرد. همچنين به همراه دوستان ديگر چون آية الله شهيد مطهري و فقهاي ديگر در درس خارج امام خميني ( ره) حاضر شدند.

شهيد بهشتي پس از اخذ ديپلم در سال 1330 ، دوره ليسانس دانشكده الهيات و معارف اسلامي و همچنين در سال 1338 دوره دكتراي اين دانشكده را به پايان رسانيد. وي از سال 1330 تدريس در دبيرستان هاي قم را آغاز كرد و در سال 1333 دبيرستان دين و دانش قم را تأسيس نمود. از جمله خدمات فرهنگي ارزنده شهيد بهشتي، مي توان ايجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را براي فضلاي حوزه علميه قم نام برد. در همين رابطه كانون اسلامي دانش آموزان و فرهنگيان قم را پايه گذاري كرد. شهيد بهشتي در سال 1342 مدرسه علميه حقاني را تاسيس كرد و به كمك جمعي از فضلاي حوزه علميه اقدام به تشكيل گروه تحقيقاتي پيرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان اطلاعات و امنيت کشور(ساواك) از قم به تهران انتقال يافت و در سال 1343 در تهيه برنامه جديد تعليمات ديني مدارس شركت كرد و يك سال بعد يعني در سال 1344 به آلمان عزيمت كرد. در آنجا علاوه بر يك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبيعي ناشي از اصالت فكري و عمق مغز ايدئولوژيك وي بود به بنيانگذاري گروه فارسي زبان در انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا اقدام كرد.

شهيد بهشتي در سال 1349 به تهران بازگشت و جلسات تفسير قرآن ايجاد كرد . در همين رابطه با همكاري شهيد دكتر باهنر و ديگران در آموزش و پرورش مشغول تهيه كتاب تعليمات ديني مدارس شدند. در آذرماه 1357، ضمن تلاش گسترده اي جهت ايجاد روحانيت مبارز تهران به اتفاق شهيدان استاد مطهري و دكتر مفتح و آيات عظام مهدوي كني و امامي كاشاني كوشيد و جمعي ديگراز علماي مبارز در سراسر ايران به عنوان يك هسته اساسي از آن حمايت كردند و به آن پيوستند. طي سالهاي 1329 تا 1332 در دفاع از حكومت ملي دكتر مصدق به همراه روحانيت مبارز از چهره هاي فعال و كارسازي بود كه در به راه انداختن تظاهرات ضد رژيم در اصفهان نقش مهمي داشت.

«بهشتي» تنها مرد علم و بيان و قلم نبود بلكه در ميدان مبارزه نيز مردانه جنگيد. به ويژه  از آغاز قيام امام خميني (ره) در سال 1341، به همكاري با جمعيت هاي مؤتلفه اسلامي برخاست و به عضويت شوراي روحانيت آن انتخاب گرديد.

او در برگزاري راهپيمايي هاي عظيم چهارم شوال و تاسوعا و عاشوراي 57 نقشي مؤثر داشت. سخنراني هاي پرشور شهيد مخصوصاً در روز 16 شهريور در مسجد صاحب الزمان (عج) تحرك فراواني به مردم داد. هنگامي  كه امام (ره) در پاريس بودند، براي تبادل نظر با امام (ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضويت شوراي انقلاب اسلامي ايران برگزيده شد. نقش مؤثر و رهبري كننده ايشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهيد بهشتي هنگام شهادت علاوه بر رهبري حزب جمهوري اسلامي و عضويت شوراي انقلاب، رئيس ديوان عالي كشور نيز بود.

                       

شرح ماجراي انفجار بمب

ساعت 30 : 20 روز يکشنبه 7 تير 1360، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، هيأت دولت و …) به تدريج به سالن اجتماعات دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي ايران واقع در سرچشمه ي تهران وارد شدند. نواي ملکوتي قرآن کريم در فضاي سالن طنين انداخته بود و صالحان را بشارت تحقق وعده ي الهي مي داد. پس از پايان قرائت قرآن کريم و اعلام برنامه، آيت الله بهشتي آغاز سخن نمود. بحث درباره ي تورم بود، اما عده اي از اعضا خواسته بودند که راجع به انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. دکتر بهشتي سخنانش را با اين جملات آغاز کرد:

«ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم، استعمارگران براي ما مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند. تلاش کنيم کساني را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازي نمي گيرند، انتخاب شوند.» اين کلمات که از لبان حقگوي ايشان بيرون تراويد. ناگهان برقي جهيد و نوري خيره کننده و صدايي مهيب برخاست. زمين تکان سختي خورد و ديوارها به شدّت لرزيد. در کمتر از ثانيه اي از سالن جز تلي از خاک چيزي باقي نماند. بيش از هفتاد تن از بهترين عزيزان انقلاب، زير خروارها خاک مدفون شدند و روح فرزندان رشيد اسلام و معلمان بزرگ شهادت و ايثار در ملکوت اعلي به پرواز درآمد. همگان ذکر خدا بر لب به سوي وعده گاه الهي رهسپار شدند و بدين ترتيب جنايتي که تاريخ بشري شبيه بدان را در صفحات خود ثبت نکرده و به ياد نداشت، به وقوع پيوست و توحش غربي و نفاق داخلي، همگام با هم به جشن شهادت فرزندان امام خميني (ره) پايکوبي کردند.

عامل بمب گذاري، منافق نفوذي به نام «محمّدرضا کلاهي» بود که خود جزء نيروهاي خدماتي حزب به حساب مي آمد و پس از انفجار موفق به فرار گرديد و راهي فرانسه شد.

                  

 

اسامي شهداي انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي

1- آيت الله دکتر سيد محمد حسيني بهشتي – رئيس  ديوان عالي کشور

2- رحمان استکي – نماينده ي مردم شهرکرد

3- دکتر سيد محمد باقر حسینی لواساني – نماينده ي مردم تهران

4- دکتر سيد رضا پاک نژاد – نماينده ي مردم يزد

5- عليرضا چراغ زاده دزفولي – نماينده ي مردم رامهرمز

6- حجة الاسلام غلامحسين حقاني – نماينده ي مردم بندرعباس

7- حجة الاسلام محمد علي حيدري – نماينده ي مردم نهاوند

8- حجة الاسلام سيد محمد تقي حسيني طباطبايي – نماينده ي مردم زابل

9- عباس حيدري – نماينده ي مردم بوشهر

10- دکتر سيد شمس الدين حسيني ناييني – نماينده ي مردم نايين

11- سيد محمد کاظم دانش – نماينده ي مردم شوش و انديمشک

12- علي اکبر دهقان – نماينده ي مردم تربت جام

13- دکتر عبدالحميد ديالمه – نماينده ي مردم بوشهر

14- حجة الاسلام دکتر غلامرضا دانش آشتياني – نماينده ي مردم تفرش و آشتيان

15- حجة الاسلام سيد فخرالدين رحيمي – نماينده ي مردم ملاوي لرستان

16- سيد محمد جواد شرافت – نماينده ي مردم شوشتر

17- ميربهزاد شهرياري – نماينده ي مردم رودباران

18- حجة الاسلام محمد حسين صادقي – نماينده ي مردم درود و ازنا

19- دکتر قاسم صادقي – نماينده ي مردم مشهد

20- حجة الاسلام سيد نور الله طباطبايي نژاد – نماينده ي مردم اردستان

21- حجة الاسلام حسن طيبي – نماينده ي مردم اسفراين

22- سيف الله عبدالکريمي – نماينده ي مردم لنگرود

23- حجة الاسلام عبدالوهاب قاسمي – نماينده مردم ساري

24- حجة الاسلام عمادالدين کريمي – نماينده ي مردم نوشهر

25- حجة الاسلام محمد منتظري – نماينده ي مردم نجف آباد

26- عباسعلي ناطق نوري – نماينده ي مردم نور

27- مهدي نصيري لاري – نماينده ي مردم لارستان

28- حجة الاسلام علي هاشمي سنجاني – نماينده ي مردم اراک

29- دکتر حسن عباسپور – وزير نيرو

30- دکتر محمد علي فياض بخش – وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي کشور

31- دکتر محمود قندي – وزير پست و تلگراف و تلفن

32- موسي کلانتري – وزير راه و ترابري

33- دکتر جواد اسداله زاده – معاون بازرگاني خارجي وزارت بازرگاني

34- عباس ارشاد  - معاون دفتر آموزش سازمان بهزيستي

35- مهدي امين زاده – معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني

36- محمد صادق اسلامي – معاون پارلماني و هماهنگي وزارت بارزگاني

37- مهندس محمد تفويضي زواره – معاون وزارت راه و ترابري

38- دکتر هاشم جعفري معيري – معاون امور مالي وزارت بهداري

39- ايرج شهسواري – معاون وزارت آموزش و پرورش

40- عباس شاهوي – معاون وزارت بازرگاني

41- دکتر حسن عضدي – معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالي

42- حبيب الله مهمانچي – معاون امور پارلماني و هماهنگي وزارت کار

43- غلامعلي معتمدي – معاون رفاه تعاون وزارت آموزش و پروش

44- سيد کاظم موسوي – معاون وزارت آموزش و پرورش

45- حسن اجاره دار (حسني) – عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي و سردبير نشريه ي عروة الوثقي

46- عباس ابراهيميان – عضو حزب جمهوري اسلامي

47- حجة الاسلام علي اکبر اژه اي – عضو دفتر سياسي  حزب جمهوري اسلامي

48- علي اصغر آقا زماني – عضو حزب جمهوري اسلامي

49- محمود بالاگر – عضو حزب جمهوري اسلامي

50- حسن بخشايش – عضو حزب جمهوري اسلامي

51- محمد پور ولي – عضو حزب جمهوري اسلامي

52- رضا ترابي – عضو حزب جمهوري اسلامي

53- مهندس مهدي حاجيان مقدم – مسؤول آموزش واحد مهندسين حزب جمهوري اسلامي

54- محمد خوش زبان – عضو حزب جمهوري اسلامي

55- علي درخشان – عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي

56- جواد سرافراز – عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي

57- حجة الاسلام حسين سعادتي – عضو حزب جمهوري اسلامي (مسؤول آموزش شهرستان ها)

58- حبيب الله مهدي زاده طالعي – عضو حزب جمهوري اسلامي

59- سيد محمد موسوي فر – عضو حزب جمهوري اسلامي

60- محسن مولايي – عضو حزب جمهوري اسلامي

61- جواد مالکي – عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي

62- حجة الاسلام عبدالحسين اکبري مازندراني ساروي – عضو هيأت پنج نفره ي کشاورزي منطقه  مازندران

63- مهندس حسين اکبري – مديرعامل بانک کشاورزي

64- مهندس هادي اميني – عضو واحد مهندسين حزب مهندسين اسلامي

65- سيد محمد پاک نژاد – عضو هيأت مديره ي چوب و کاغذ

66- محمد رواقي – مدير شرکت فرش ايران

67- مهندس توحيد رزمجو – عضو هيأت مديره ي گروه صنعتي ملي

68- علي اکبر سليمي جهرمي – دبير کل سازمان امور اداري و استخدامي

69- جواد سرحدي – مديرعامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا

70- محمد حسن محمد عيني

71- حبيب مالکي – فرماندار ايرانشهر

72- مهندس محمد علي مجيدي – مشاور عمراني وزارت کشور

 

اسامي مجروحان حادثه هفتم تير

1- علي اصغر باغاني – نماينده ي سبزوار

2- بهرام تاج گردون – نماينده ي گچساران و کهکيلويه

3- ايرج صفاتي دزفولي – نماينده ي آبادان

4- مرتضي فضلعلي – نماينده ي گرمسار

5- اسماعيل فردوسي پور – نماينده ي فردوس و طبس

6- سيد محمد کياوش – نماينده ي اهواز

7- محمد مروي سماورچي – نماينده ي طرقبه و چناران

8- مرتضي محمودي – نماينده ي قصر شيرين

9- قدرت اله نجفي – نماينده ي شهرضا

10- حسين کاظم زاده اردبيلي – وزير بازرگاني

11- سيد جلال سعادتيان – معاون وزارت بهداري

12- مسعود صادقي – معاون وزارت بهريستي

13- محمد حسن اصغرنيا – استاندار سمنان

14- حجة الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري – (سردبير روزنامه جمهوري)

15- مسعود موسوي – کارمند حزب جمهوري

16- علي موسوي – کارمند حزب جمهوري

17- محمود جمالي – کارمند حزب جمهوري

18- زين العابدين رئیسي – کارمند حزب جمهوري

19- حيدرعلي عليزاده – کارمند حزب جمهوري

20- هدايت عبدي – کارمند حزب جمهوري

21- دانش مهر – کارمند حزب جمهوري

22- مسعود صادقي آزاد – کارمند نخست وزيري

23- ابراهيم عبدي – واحد دانشجويي حزب جمهوري

24- محمد غريب – واحد دانشجويي حزب جمهوري

25- مهدي فاضلي – واحد دانشجويي حزب جمهوري

26- ابراهيم فردوسي - واحد دانشجويي حزب جمهوري

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 11:2  توسط مجید غفوری  | 

گرچه قبر حقيقي انسان، عالم برزخ اوست كه در آنجا متنعم و يا معذب است، اما علقه مادي عالم ارواح به طور كامل قطع نمي گردد يعني همواره با قبر خاكي خويش ارتباطي نامرئي دارند و بازماندگان را در سر قبر مي بينند و از دعا و نفرين آنان در صورت استحقاق، متاثر مي گردند و متقابلا دعا و نفرين آنها نيز در سرنوشت اولاد ممكن است تاثير بگذارد.
از «لباب الالباب» قطب راوندي نقل شده كه «در خبر است كه مردگان مي آيند در هر شب جمعه از ماه رمضان، پس مي ايستند، پس فرياد مي كنند هر يك از ايشان به آواز حزين گريان، كه اي اهل من! اي فرزندان من! اي خويشان من! مهرباني كنيد به ما به چيزي، خدا رحمت كند شما را، ما را به خاطر بياوريد، فراموش نكنيد ما را، رحم كنيد بر ما و بر غربت ما، پس به درستي كه ما مانديم در زندان تنگي و اندوه و زاري و غمي (طولاني) و سختي، پس رحم كنيد بر ما و بخل نكنيد به دعا و صدقه براي ما، شايد خدا رحم كند ما را پيش از آن كه شما مانند ما شويد.
اي دريغ! كه ما توانا بوديم مانند شما، اي بندگان خدا! بشنويد سخن ما را و فراموش نكنيد ما را به درستي كه اين زيادي هاي معاش كه در دست شما است در دست ما بود، ما خرج نكرديم آنها را در راه خدا و منع كرديم حق را، پس گرديد آنها وبال براي ما و منفعت براي ديگران.
مهرباني كنيد به ما به يك درهم يا قرص ناني يا پاره اي از چيزي، پس فرياد مي كنند: چقدر نزديك است كه گريه كنيد بر نفس هاي خود و نفع ندهد چنانكه ما گريه مي كنيم و نفع نمي دهد ما را، پس كوشش كنيد پيش از آن كه مثل ما شويد».
علامه مجلسي(ره) در زادالمعاد فرموده: «و بايد كه مردگان را فراموش نكنند زيرا كه دست ايشان از اعمال خير كوتاه گرديده و از جانب فرزندان و خويشان و برادران مومن اميدوارند و احسان ايشان را چشم به راهند خصوصا در دعا كردن در نماز شب و بعد از نمازهاي فريضه و در مشاهد مشرفه پدر و مادر را زياده از ديگران بايد دعا كرد و اعمال خير براي ايشان بعمل آورد».
و در حديث صحيح منقول است كه امام صادق(ع) در هر شب براي فرزند خود و در هر روز براي پدر و مادر خود دو ركعت نماز مي كردند و در ركعت اول «اناانزلناه» و در ركعت دوم «انااعطيناك» مي خواندند.
و فرمود كه: ميت شاد مي شود و فرح مي يابد به دعا و استغفاري كه براي او كنند، چنانكه زنده شاد مي شود به هديه اي كه براي او برند.
متوفيان علم و آگاهيشان نسبت به ما و رفتار و اعمال ما تنها در كنار مدفنشان نيست بلكه آنها به اذن خداوند باسعه وجودي و قدرت مافوق طبيعي اي كه دارند قادرند به همه جا سربكشند و از اوضاع و احوال زندگان چه درحال و چه در آينده خبر بگيرند.
امام صادق(ع) فرمود: بنابه منزلتي كه مومن نزد خدا دارد، هر هفته، هر ماه و يا هر سال يك بار از خانواده خودديدار مي كند. و هرگاه آنان را در خير و خوبي ببيند غرق در شادي و سرور مي شود و هر گاه آنان را در سختي و حاجتي ببيند غمگين و اندوهناك مي گردد.
در حديث ديگري از امام صادق(ع) آمده كه فرمودند: «هيچ مومن و كافري نيست مگر اين كه هنگام ظهر به ديدار خانواده خود مي آيد و اگر مومن ديد كه خانواده اش به انجام كارهاي نيك اشتغال دارند، حمد و سپاس خدا را به اين نعمت به جا مي آورد و وقتي كافر ببيند كه افراد خانواده اش به انجام كارهاي نيك اشتغال دارند، براي او موجب حسرت و ندامت خواهد شد
با ملاحظه وضعيت ارواح برزخي و نياز شديد آنها به آمرزش گناهان از طريق خيرات و مبرات بازماندگان و تعلق خاطر آنها به مزار و مدفنشان، حكمت زيارت اموات آشكار مي شود. لذا حكايت زير نمونه اي است از اين نياز:
آقاي حاج ملاعلي از والدماجدش جناب حاج ميرزا خليل تهراني نقل ميكند كه در تهران، در يكي از حمام ها، در سر حمام آن خادمي بود و او نماز و روزه به جا نمي آورد. روزي آمد نزد يكي از معمارها و گفت مي خواهم براي من حمامي بنا كني. معمار گفت تو از كجا پول مي آوري؟ گفت: تو چه كار داري پول بگير و حمام بساز. پس آن معمار، حمامي براي او به اسم او :علي طالب- ساخت.
مرحوم ملاخليل مي گويد كه من وقتي در نجف اشرف بودم كه خواب ديدم علي طالب آمد به نجف اشرف در وادي السلام، پس من تعجب كردم و گفتم: تو چگونه به اين مكان شريف آمدي و حال آن كه تو نه نماز مي كردي و نه روزه مي گرفتي؟ گفت: اي فلان! من مردم و مرا گرفتند با غل و زنجيره ها كه ببرند به سوي عذاب، كه حاج ملامحمد كرمانشاهي فلاني را نايب گرفت براي من كه حج بجا آورد و فلاني را اجير كرد براي روزه و نماز من، از براي من زكات و مظالم داد به فلاني و فلان و چيزي بر ذمه من نگذاشت مگر آنكه ادا كرد و مرا از عذاب خلاص نمود. خداوند تعالي جزاي خير به او دهد.
پس من ترسان از خواب بيدار شدم و تعجب داشتم از آن خواب، تا آن كه بعد از مدتي جماعتي از تهران آمدند. احوال علي طالب را از ايشان پرسيدم، پس مرا خبر دادند به همان نحو كه در خواب ديده بودم حتي اشخاصي كه نايب شده بودند براي حج و نماز و روزه او، مطابق بودند با آنچه در خواب به من گفته بود و نام برده بود.
پيداست كه اين خواب اخباري را كه وارد شده كه ثواب روزه و نماز و حج و ساير خيرات به ميت مي رسد را تصديق مي كند و آنكه گاهي كه مرده در تنگي و شدت است به واسطه آن اعمال فرجي براي او حاصل مي شود و نيز اخباري كه فرمودند: هيچ مومني نيست كه در شرق و غرب عالم بميرد مگر آنكه روحش را به وادي السلام مي برند را تصديق مي كند و همچنين طبق روايات محل اقامت ارواح كفار صحراي برهوت در يمن مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 14:30  توسط مجید غفوری  | 

يكي از خبرنگاراني كه به همراه رئيس جمهور به چين رفته بود، در وبلاگ خود نوشت: احمدي براي شركت در اجلاس سران همكاري هاي شانگهاي به چين سفر كرد كه حضور وي بازتاب هاي فراواني در رسانه هاي گوناگون دنيا يافت.
اما در شب برگزاري اجلاس رسمي سران كه در شانگهاي برگزار شد، رئيس جمهور كشورمان اقدامي زيركانه و در خورشأن انجام داد كه كسي آن را نقل نكرد.
پس از برگزاري نشست رسمي اعضاي دائم و ناظر اجلاس شانگهاي كه صبح روز پنج شنبه برگزار شد، در شب همان روز مجلس رقص و آوازي با حضور رقاص ها و رقاصه هايي از كشورهاي شركت كننده در اين اجلاس انجام شد كه از روساي جمهور و همسران آنان، از جمله دكتر احمدي نژاد در اين جلسه دعوت شد.
برخي آقايان اصرار مي كردند كه اين يك مجلس جشن عادي است و فقط مقداري حركات موزون سنتي در آن انجام مي شود و اگر دكتر احمدي نژاد در آن شركت نكند، به ميزبان بي احترامي مي شود.
اما رئيس جمهور كه برخلاف ساير روساي جمهور با هزينه بيت المال همسرش را با خود همسفر نمي كند، در حركتي مقتدرانه علي رغم همه اصرارها در اين مجلس حضور نيافت.
اين مراسم به صورت مستقيم از تلويزيون چين پخش شد و تقدير همراهان رئيس جمهور از دكتر احمدي نژاد به خاطر اين اقدام، افزون گشت. چون رقاصه ها با پوشش هايي... شروع به نواختن و رقص كردند. در اين مراسم روساي جمهوري كشورهايي همچون چين، روسيه، افغانستان، پاكستان، تاجيكستان، قرقيزستان و قزاقستان به همراه همسرانشان حضور داشتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 14:13  توسط مجید غفوری  | 

images/20060626/leader.jpg با تشکيل حکومت جمهوري اسلامي در ايران و مشخص شدن ماهيت خود اتکايي و ضداستعماري آن ، سردمداران استکبار که منافع خويش را از دست رفته مي ديدند توطئه هاي گوناگوني را عليه نظام نوپاي اسلامي ترتيب دادند.
در همين راستا جريانات ضدانقلابي و وابسته که تا چندي قبل با حيله و تزوير سعي داشتند خود را انقلابي معرفي کنند نقاب از چهره خويش برداشتند و هر کدام به شکلي درصدد براندازي حکومت برآمدند. يکي از گروهک هايي که تلاش داشت با سلب آرامش و امنيت مردم به انقلاب ضربه وارد کند گروهک ضاله فرقان بود که با ترور شخصيت هاي اسلامي سعي مي کرد به اهداف پليد و شوم خود دست يابد. مقام معظم رهبري که در آن وقت نماينده امام (ره) در شوراي عالي دفاع و امام جمعه تهران بودند ، با روشنگري هاي خويش مردم را نسبت به ماهيت پليد اين گروهکها آشنا و نظرات آنها را در سخنراني هاي شيواي خود مطرح مي ساختند. همين امر موجب گرديد که گروهک فرقان از ميان بردن معظم له را هدف خود قرار دهد. روز 6 تير 1360 ، معظم له در مسجد ابوذر واقع در محله فلاح تهران و در جمع خيل مشتاقان حضور يافته تا به شبهات و پرسشهاي مختلف مردم صميمي و بيدار دل جنوب شهر پاسخ دهند. پس از اقامه نماز ظهر، ايشان مجددا براي پاسخ به پرسشهاي مردم پشت تريبون قرار گرفتند. دقايقي بعد فردي از ميان جمعيت پرشور گذشت و ضبط صوتي را در نزديکي محل سخنراني قرار داد و دقايقي بيش نگذشته بود که صداي مهيبي مسجد را لرزاند و آيت الله خامنه اي از سمت راست بدن مورد اصابت ترکش قرار گرفته و به درجه عظيم جانبازي نائل آمدند. در اولين دقايق پس از به هوش آمدن معظم له خبرنگار از ايشان پرسيد که احساس جنابعالي نسبت به اين سوئقصد و خطري که جان شما را تهديد کرد ، چيست؟
معظم له در پاسخ ، اين نجواي عاشقانه را با روحي فارغ از جهان مادي که ترجمان احساسات پاک يک شاگرد به استاد و مريد خالص به مرادش بود فرمود:

سرخم مي سلامت ، شکند اگر سبويي

حضرت امام (ره) پس از شنيدن اين واقعه شديدا متاثر شدند. در بخشي از پيام ايشان آمده است : «اکنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسين بن علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و کشور اسلامي نداريد و سربازي فداکار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب مي باشيد ، ميزان تفکر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوءقصد به شما عواطف ميليون ها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جريحه دار کردند. من به شما خامنه اي عزيز تبريک مي گويم که در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت کرده و از خداوند متعال سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:33  توسط مجید غفوری  | 

احتياجي به اين آب ندارم!

(حسين) شب عمليات بيت المقدس در دعاي كميل آن قدر گريه كرد و اشك ريخت كه توجه همه را به خود جلب كرد.وقتي عمليات شروع شد، قمقمه اش را از كمر باز كرد و به يكي از بچه ها داد. دوستش با تعجب به او گفت: حسين! براي چه اين كار را مي كني؟ راه زيادي بايد برويم و تو بي قمقمه تشنه مي شوي. حسين به او گفت:« نه، من ديگر احتياجي به اين آب ندارم»
لحظاتي بعد گلوله كاليبر 50 دشمن، به سر او اصابت كرد و او را به يار رسانيد.

به نقل از همرزم شهيد )حسين شاه ميري(

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:5  توسط مجید غفوری  | 

پيچيده است دردي، در تار و پود جانم                       مي سوزد آه از پوست، تا مغز استخوانم


در چشم من از اين خلق، خار است و در گلو تيغ            هر شب گلايه ها را، در چاه مي تكانم 

 

مانده است بر دل من، از كوفه كهنه زخمي                زخمي كه تا قيامت، بر دوش مي كشانم 

    
من باغبان صبرم، ياسي كبود دارم                       در كام خاك تلخ است، داغي كه مي نشانم            
تلخ است قصه، تلخ است، اين قصه آه تلخ است                       بگذار تا نگويم، بگذار تا نخوانم              

                                                                                                            راضیه رجایی
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:51  توسط مجید غفوری  |