|
|
|
||
|
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 14:0 توسط مجید غفوری
|
|
|||
|
|
|
|
|
پرسش و باز جويي از انسان، پس از ورود به عالم قبر، از جمله حقايق مسلم ديني است و اعتقاد به آن ضروري است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:36 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
اولا زمان رسول خدا(ص) هم بعضي از اصحاب گاهي از سنگ(مهر) استفاده مي كرده اند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:0 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، از اسوه اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، از شير بيشه نبرد و عارف شبهاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران ، بسيار سخت بلكه محال است سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه كربلاي خوزستان ، سخت و دشوار است. چرا كه حتي نميتوان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايد انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمود ، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نميشود توصيف نمود و سنجيد. به انگيزه سالگرد شهادت افتخار آفرين و انسان سازش، ضروري است تا آنجا كه مقدور است در شناخت ، ارائه افكار وبيان راه و اعمال او كوشش كنيم . اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه ، سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران .آخرين روز خرداد ، مصادف است با سالگرد شهادت دکتر مصطفي چمران. سالها از آرام گرفتن چمران مي گذرد. روزهاي تکاپو و از پشت صخره اي به پشت صخره ديگر پريدن و پناه گرفتن و زمان جنگ هاي سرنوشت ساز پايان يافته و اکنون ياد و خاطره اين سردار بزرگ اسلام همچنان باقي است. در سال 1311 شمسي در محله سرپولک ، بازار آهنگرهاي تهران در خانواده اي مذهبي، فرزندي به دنيا آمد که او را مصطفي ناميدند. وي دوران ابتدايي را در مدرسه انتصاريه محله پامنار گذراند و دوره متوسطه را در دبيرستان البرز و دارالفنون به پايان رسانيد و با ورود به دانشکده فني در رشته الکترومکانيک تحصيلات عالي خود را آغاز کرد و به عنوان شاگرد اول اين دانشکده فارغ التحصيل و در همانجا به مدت يکسال مشغول تدريس شد. چمران به سبب علاقه شديدي که به يادگيري مسائل مذهبي داشت از 15 سالگي در درس تفسيرآيت الله طالقاني و دروس منطق و فلسفه شهيد مطهري شرکت داشت و از اين رهگذر بهره هاي فراواني برد . او به هنگام تحصيل در دانشکده فني ، به عضويت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در آمد و از اعضاي فعال اين انجمن شد و در جريانات ملي شدن صنعت نفت و مبارزات پس از آن فعالانه شرکت داشت . در سال 1332 ه. ش با استفاده از بورس تحصيلي دانشجويان ممتاز ، جهت ادامه تحصيل عازم آمريکا شد و در دانشگاه کاليفرنيا، تحصيلات خود را آغاز کرد. چمران با دريافت ممتازترين درجه علمي که همراه با تحسين بسياري از صاحبنظران بود درجه دکتراي الکترونيک و فيزيک پلاسما را اخذ کرد. پس از واقعه 15 خرداد 1342، تصميم به مبارزه مسلحانه با رژيم گرفت و به همين منظورعازم مصر شد و مدت دو سال دوره آموزشهاي چريکي وجنگهاي پارتيزاني را گذراند. سپس عازم لبنان شد و با کمک امام موسي صدر که سمت نمايندگي امام ( ره ) را در لبنان داشت، گروه " حرکت محرومين" را بنا نهاد و جناح نظامي آن را که به جنبش امل موسوم است، پايه گذاري کرد و پس از سازماندهي جنبش " امل " ، حملات بيشماري را بر عليه مواضع صهيونيزم اشغالگر و راستگرايان فالانژ وابسته انجام داد و خواب راحت را از چشمان غاصبان صهيونيستي ربود و توفيق يافت که خدمات ارزنده و بسياري را به امت اسلام انجام دهد. با پيروزي انقلاب اسلامي، دکتر چمران پس از 23 سال دوري از وطن به ايران بازگشت ونخستين گروه ازسپاه پاسداران را در سعدآباد تشکيل داده و به آموزش آنان پرداخت. دکتر چمران پس از بروز غائله پاوه به همراه شهيد سرلشگر ولي فلاحي به آن منطقه عزيمت کرد . هلي کوپتر چمران و همراهان در ميان حلقه محاصره گروهکهاي ضد انقلاب افتاد و زير آتش شديد آنها وارد پاوه شد و به ياري پاسداراني شتافت که در حلقه محاصره گيرافتاده بودند ، و در اين زمان فرماندهي منطقه از سوي امام (ره ) به وي سپرده شد. چمران ِ حماسه ساز در عرض 15 روز همه شهرها ، راهها و مواضع استراتژيک منطقه را آزاد و کردستان از اين مرحله به سلامتي گذر کرد. پس از اين پيروزي درخشان، دکتر چمران از سوي امام رحمة الله به وزارت دفاع منصوب شد و سپس در ارديبهشت 1359، به سمت نمايندگي و ناظر امام در شوراي عالي دفاع نصب گرديد و در کنار آيت الله خامنه اي نماينده ديگر امام در اين شورا، به امور دفاعي و نظامي مملکت پرداخت. او در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1359، به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب و در اين سنگر مشغول خدمت شد. با شروع جنگ تحميلي عراق، دکتر چمران در معيت آيت الله خامنه اي با اجازه امام (ره ) عازم جبهه هاي جنگ شد و درست شب بعد از ورود به خوزستان، اولين حمله چريکي خود را به همراه تعدادي از نيروهاي اسلام عليه تانکهاي دشمن که تا نزديکي اهواز رسيده بودند انجام داد و همين عمليات باعث شد تا نيروهاي دشمن کيلومترها عقب نشيني کنند . دکتر چمران ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد و واحد مهندسي بسيار فعالي را فراهم کرد که در يک مورد، با نصب پمپهاي بسيار قوي ، آب رودخانه کارون را پمپاژ و با ساخت کانالي به طول 20 کيلومتر و عرض 100 متر اين آب را به درون اين کانال سرازير کردند و باعث شدند تا تانکهاي دشمن براي فرار از زمينهاي باتلاقي، کيلومترها عقب نشيني کرده و از فکر تسخير اهواز خارج شوند و اين همه در مدت يک ماه صورت پذيرفت. از ديگر کارهاي اساسي دکتر ، ايجاد هماهنگي بين نيروهاي سپاه و ارتش و نيروهاي مردمي بود که دوشادوش همه درعمليات ها دلاورانه مي جنگيدند. دکتر چمران در تاريخ 30 خرداد 1360، يک روز قبل از شهادت خود در اهواز و در جلسه شوراي عالي دفاع براي آخرين بار شرکت کرد و پس از آنکه خبر شهادت فرمانده نيروها ي دهلاويه، ايرج رستمي را در سحرگاه 31 خرداد دريافت کرد به سرعت فرد ديگري را براي فرماندهي انتخاب وبا خود به دهلاويه برد. او به سمت سوسنگرد به راه افتاد و در پشت نزديکترين خاکريز درمقابل نيروهاي عراقي قراري گرفت . خمپاره ها چپ و راست در اطراف او به زمين مي خوردند ، ناگهان خمپاره اي در نزديکي او منفجر شد و وي از ناحيه پشت سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به مقام رفيع شهادت نايل آمد. مناجاتهاي شهيد چمران
خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم. " ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي... فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است. خدايا ترا شکر مي کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناکترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي که با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده اي رضا دادم. خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در کوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي... که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريک مجهور و وحشتناک مرا هدايت کردي."
" هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..." " خدايا مي داني که در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداري حق قيام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نکردم. در آن روزگاري که طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و کمتر کسي جرأت مي کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتي در سرزمين کفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني که اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرک ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد." " دنيا ميدان بزرگ آزمايش است که هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار کار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتکار تا دلهاي شکسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول کرده اند. هر کسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي کساني يافت مي شوند که سوزي در دل و شوري در سر دارند که به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.
" خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي." " من دنيا را طلاق دادم. خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت که دنيا و مافيها را سه طلاقه کردم و ازهمه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد."
" خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب بر بلنداي کوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده کنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي کند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم، عقده ها و فشارهايي را که بر قلب و روحم سنگيني مي کنند بگشايم . غم هاي خسته کننده اي را که حلقومم را مي فشرند و دردهاي کشنده اي که قلبم را سوراخ سوراخ مي کند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاري مبدل کند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي کنم و روحم به سوي ابديتي که نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنينه از کهکشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملکوتي لذت ببرم." " خدايا تو را شکر مي کنم که دريا را آفريدي ، کوهها را آفريدي و من مي توانم به کمک روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بي نهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم. خدايا تو را شکر مي کنم که به من چشمي دادي که زيباييهاي دنيا را ببينم و درک زيبايي را به من رحمت کردي تا آنجا که زيباييهايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم."
" خدايا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علي سوگند، به حسين سوگند، به روح سوگند، به بي نهايت سوگند، به نور سوگند، به درياي وسيع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههاي سر به فلک کشيده سوگند، به شيپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداييان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشيده گان سوگند، به اشک يتيمان سوگند، به آه جانسوز بيوه زنان سوگند، به تنهايي مردان بلند سوگند که من عاشق زيبائيم. چه زيباست همدردعلي شدن، زجر کشيدن، از طرف پست ترين جنايتکاران تهمت شنيدن، از طرف کينه توزان بي انصاف نفرين شنيدن، چه زيباست در کنار نخلستان هاي بلند در نيمه هاي شب، سينه داغدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگان زيباي آسمان سخن گفتن، چه زيباست که دراين موهبت بزرگ الهي که نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن." " اي خداي بزرگ ، اي آنکه نمونه ي بزرگي چون حسين عليه السلام را به جهان عرضه کرده اي، اي آنکه براي اتمام حجت به کافران وجودت... سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي، اي آنکه راه پرافتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز کرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان ، در راهت بسوزم و ازين خاکستر مادي آزاد گردم. اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است. قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم. خدايا ابراهيم را گفتي که عزيز ترين فرزندش را قرباني کند، و او اسماعيل را مهياي قرباني کرد... هنگامي که پدر کارد را به گلوي فرزندش نزديک مي کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهيم آزمايش خود را داد، ولي اسماعيل هنوز به آن درجه تکامل نرسيده بود که قرباني شود، زمان زيادي گذشت تا قرباني کاملي که عزيزترين فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قرباني شدن رسيد، و در همان راه خدا قرباني شد و او حسين بود. خدايا تو به من دستور دادي که در راه تو قرباني شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوي قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو مي خواستي که اين قرباني هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزيزترين کسانم را به قرباني پذيرفتي... و مرا در آتش اشتياق منتظر گذاشتي..."
" خدايا تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند." " خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم." " فقر و بي چيزي بزرگترين ثروتي بود که خداي بزرگ به من ارزاني داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمين و آسمان ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامي که شهيدي خون پاکش را در اختيارم مي گذارد و فقر اجازه نمي دهد که يتيمانش را نگبهاني کنم. هنگامي که مجروحي در آخرين لحظات حيات به من نگاه مي کند و با نگاه خود از من تقاضاي کمک دارد ، من مي سوزم، آب مي شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامي که در سنگر خونين ترين قتالها و جنگ آوري، از گرسنگي شکمش خشک شده و نمي تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اينها را مي بينم و صبر مي کنم ديگر ترس و وحشتي از فقر ندارم. اين قفس آهنين را شکسته ام و آنقدر احساس بي نيازي مي کنم که زير سخت ترين ضربه ها و کوبنده ترين هجوم ها از هيچ کس تقاضاي کمک نمي کنم. " " من اينقدر احساس بي نيازي مي کنم که در زير شديدترين حملات هم از کسي تقاضاي کمک نمي کنم ، حتي فرياد بر نمي آورم حتي آه نمي کشم در دنياي فقر آنقدر پيش مي روم که به غناي مطلق برسم و اکنون اگر اين کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي ريزم براي آنست که دوران خطر سپري شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پيروز شده است." " خدايا از آنچه کرده ام اجر نمي خواهم و به خاطر فداکاريهاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي و آنچه کرده ام تو ميسرنمودي، همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم که ارائه دهم، از خود کاري نکرده ام که پاداشي بخواهم. خدايا هنگامي که غرش رعد آساي من در بحبوحه طوفان حوادث محو مي شد و به کسي نمي رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپديد مي شد... تو اي خداي من، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي شنيدي و بر قلب خفته ام نورمي تافتي و به استغاثه من لبيک مي گفتي. تو اي خداي من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نا اميدي دست مرا گرفتي و هدايت کردي. در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي... خدايا تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچکس و از هيچ چيز انتظاري نداشته باشم. خدايا عذر مي خواهم از اينکه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه مي گويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود. خدايا دل شکسته ام، زجر کشيده ام، ظلم زده ام، از همه چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده اي تيره و مبهم و تاريک فرو رفته ام، تنها ترا مي شناسم ، تنها به سوي تو مي آيم، تنها با تو راز و نياز مي کنم. " هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم." " من فريادم! که در سينه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش يتيمان دل شکسته ام که درنيمه هاي شب از فرط گرسنگي بيدار مي شوند و دست محبتي وجود ندارد که براي نوازش آنها را لمس کند، از سياهي و تنهايي مي ترسند. آغوش گرمي نيست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سينه پر سوز بيوه زنان سرچشمه مي گيرم و همراه نسيم سحري به جستجوي قلبها و وجدانهاي بيدار به هر سو مي روم و آنقدر خسته مي شوم که از پاي مي افتم. نا اميد و مأيوس به قطره اشکي مبدل مي شوم و به صورت شبنمي در دامن برگي سقوط مي کنم. من اشک يتيمانم که دل شکسته در جستجوي پدر و مادر به هر سو مي دوند، ولي هر چه بيشتر مي دوند کمتر مي يابند. واي به وقتي که يتيمي بگريد که آسمان به لرزه در مي آيد." |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 14:20 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در يکي از روزهاي سال 1312 در خانواده محمد تقي شريعتي مرد دين و خدا، آموزگاري خردمند و انساني پارسا و کوشا نوزادي چشم به جهان گشود. پدرش با ارادت خاصي که به پيشواي بزرگ شيعيان و ابرمرد دنياي اسلام داشت، او را" علي" نام نهاد. علي دوران کودکي را پشت سر گذاشت و راهي دبستان شد. شش سال بعد به دبيرستان فردوسي رفت و سپس دانشسراي مقدماتي را در مشهد به پايان برد. همه آنهائي که علي را از نزديک ميشناختند بدين واقعيت اعتراف دارند که ميان علي جوان 19 ساله با ديگر جوانان هم سن و سالش تفاوتي قابل درک وجود داشت. علي بر خلاف ديگر جوانان علم و آگاهيش به آموخته هايش در دوره دبيرستان و دانشسرا محدود نمي شد، وي با شوقي بسيار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعي پرداخته و در آن سن وسال به آگاهي هاي چشمگير دست يافته بود که تحصيلات درسي اش اعتبار چنداني در برابر آن آموخته ها نداشت. وي با پايان کار دانشسرا به آموزگاري پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاري پرداخت که در تمامي دوران زندگي کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ايماني خالص با تمامي وجودش آنرا دنبال کرد. شريعتي در سال 1334 به دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبيات فارسي را برگزيد. سال 1335 سالي است که با آن مرحله خاصي در زندگي علي آغاز مي شود. در اين سال علي همسري برمي گزيند و با يکي از همکلاسان خود بنام، پوران شريعت رضوي ازدواج مي کند. علي ازآن تاريخ با بهره مند بودن از صميميت فداکاري، گذشت و جنبه هاي انساني همسرش، دغدغه خاطري از بابت زندگي خانوادگي نداشت تا جائي که عمده بارمسئوليت زندگي بر دوش همسر فداکارش بود. شريعتي در طول مدت تحصيل در دانشکده ادبيات با علاقه اي خاص به کار تحقيق و پژوهش در زمينه هاي مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاري چون، ترجمه ابوذرغفاري، ترجمه نيايش اثرالکسيس کارل و يک رشته مقاله هاي تحقيقي در اين زمينه همت گماشت. اين همه معرف خصوصيات روحي و جهت فکري ودقت و ارزش کارهاي تحقيقاتي جواني بود که هيچگاه از تفکر، خلق و آفرينش بازنايستاد. سفر به ديار غرب: شريعتي در سال 1337 پس از دريافت ليسانس در رشته ادبيات فارسي چون شاگرد اول رشته شده بود، براي ادامه تحصيل به فرانسه فرستاده شد. او جزء معدود دانشجوياني بود که بجا و به موقع براي ادامه تحصيل و برخورداري از امکانات وسيع علمي روانه غرب شدند. او که اندوخته اي به نسبت وسيع از فرهنگ ملي و اسلامي در حد يک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنياي پرتلاطم و اقيانوس بيکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفيق آن يافت را تا به ياري بينش وسيع و موشکافش آنچه را که نمي دانست بياموزد و بضاعت و شناخت علمي خود را درزمينه هاي مختلفي چون، جامعه شناسي، مباني علم تاريخ ، تاريخ و فرهنگ اسلامي و بسياري زمينه هاي ديگرغني سازد و با برخورداري از محضراستاداني صاحب مکتب و متفکراني آزاد انديش پا ازحريم تحصيلات کلاسيک دانشگاهي بيرون نهاد و قدرت انديشه اش را تعالي بخشيد. بازگشت به وطن دکترشريعتي پس از بازگشت به ايران مستقيماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خويش رفت جايي که جمع فراواني از دوستان و پيروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را مي کشيدند . دکتر شريعتي به دانشگاه مشهد پيوست و شوق وشوري ناگفتني در بين دانشجويان بوجود آورد. مکتب سازندگي حسينيه ارشاد سال 1348 را بايد سالي مهم در تاريخ زندگي دکتر شريعتي و در تاريخ حوادث و رويدادهاي سالهاي اخير وطنمان به شمار آورد. در اين سال است که درهاي حسينيه ارشاد بعنوان يک مرکز فرهنگي اسلامي، به روي همه مردم و بخصوص جوانان گشوده مي شود و بعد از سالهاي دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جويندگان حقيقت به سوي اين محفل سرازير مي گردد. در اين محل است که دکتر شريعتي با قدرت و نيروي کم نظيري هرهفته ساعتها به گفتارمي نشيند و درمباحث مختلف سخن مي گويد. او با کنجکاوي وديدي وسيع از يکسو به تجزيه و تحليل تاريخ وطنش، تاريخ جهان اسلام، چهره هاي مقدس و شخصيتهاي بزرگ اسلام پرداخت و از سوي ديگر با ظرافت و بينشي خاص به توجيه چگونگي حيات جامعه کنوني وطنش، ضعف هاي آن ، نابسامانيها، پريشانيها و بالاخره جنبه هاي انحطاطي آن اقدام نمود و با شجاعتي کم نظير کوشيد تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعيت هاي دردناک سرزمين خويش آگاه کند و جامعه هويت از کف داده وطنش را با اصالت هاي فرهنگ خويش آشنا سازد. دوران سکوت و زندان دکتر شريعتي با تلاش خستگي ناپذير شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمي استراحت به سخن گفتن مي پرداخت. هر چه بيشتر مي نوشت و بيشتر مي گفت اقبال مردم و جامعه به او بيشتر مي شد و در عوض دشمنان دين و ملت را به هراس مي انداخت . به همين دليل کار استادي و آموزشي اش در دانشگاه مشهد پايان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدريس او جلوگيري به عمل آوردند. زماني بعد از ادامه سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمي بعد حسينيه ارشاد را تعطيل ساختند تا ديگر مردم اميدي به شنيدن سخنان دکتر شريعتي نداشته باشند. شريعتي که دور از مردم بودن و در خاموشي بسر بردن برايش زجري بزرگ بود، با تمام اين ناراحتي ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بيشتر مشغول داشت، ولي بدانديشان ودشمنان مردم را اين همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولي کم نور و تنها قرار دادند. رهائي و مرگ دکترشريعتي در 25 ارديبهشت ماه 1356 تهران را به سوي اروپا ترک گفت به اين اميد که به زودي با پيوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جديدي از زندگيش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاري بيشتر، قوي تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز يکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسيد. در آن روز دوستان دکترعلي شريعتي ضمن آنکه شاهد سيماي آرام و لبخند صميمي و هميشگي او بودند، به خوبي احساس مي کردند که نوعي شادي توام با انتظار و تشويش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علي آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پيش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسيد. هواپيما در فرودگاه لندن به زمين نشست و شريعتي کمي بعد خود را تنها در برابر دو دختر سيزده و چهارده ساله اش يافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شريعتي اجازه خروج از فرودگاه را نيافتند وبه عنوان گروگان در ايران نگاه داشته شدند. علي رطوبت بازمانده از اشکهاي فشانده بر گونه هاي فرزندان دلبندش را در هنگام بوسيدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شريعتي به طرز مرموزي ديده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگي پربارش درزماني که مي رفت تا از آن پس در اوج پختگي و توانائي فکري و عملي ساليان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمين و فرهنگ خويش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و ياران وفادارش را در غم ازدست دادن عزيزي چون او سوگوار ساخت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 13:58 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
«مثلث برمودا» مکانی در غرب اقیانوس اطلس و در شرق فلوریدا و در شمال جزائر آنتیل و در حنوب جزائر برمودا قرار دارد. رأس این مثلث: «برمودا»، «میامی» و «سن خوان» می باشد. این مثلث به نام رأس آن که «جزائر برمودا» می باشد به نام «مثلث برمودا» شهرت یافته است. این نام را برای نخستین بار، آقای «وینست گادیس» مؤلّف کتاب «افق نامرئی» بر این منطقه اطلاق کرده و سپس به همین نام مشهور شده است. قسمت اعظم مثلث برمودا، بر دریای «سارگاسو» قرار دارد. در روایات مربوط به حضرت قائم (عج)، در مورد اقامتگاه آن حضرت به نام «جزیره خضراء» برمی خوریم که برخی از نویسندگان احتمال داده اند، آن جزیره (با توجّه به آب سفید و سایر خصوصیات که در داستان «علی بن فاضل مازندرانی» آمده است) همین مثلث برمودا، که از مرموزترین مکانهای روی زمین است، باشد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:40 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
تجليل از زنان نمونه مكتب اسلامي، وظيفهاي است كه بايد همواره در انجام آن كوشيد. در اين ميان به جاست، نگاهي گذرا به شخصيت يكي از اسوههاي عاليقدر جامعه، كه از مراتب علمي و عملي والايي برخوردار است و به حق، از مفاخر نسوان دنياي اسلام است داشته باشيم و خاطره آن استوانه علم و تقوا را ارج نهيم. اين بانوي مجتهد بزرگوار و متواضع، سيده نصرت امين، نام دارد. «حاجيه خانم سيده نصرت بيگم امين(معروف به بانوي ايراني) در سال ۱۲۶۵هـ.ش در اصفهان متولد شد. پدر ايشان حاج سيد محمدعلي امين التجار اصفهاني، فردي مومن و سخاوتمند و مادرشان بانويي بسيار شريف، متعبد و خيرخواه بود كه خداوند پس از سه فرزند پسر، اين دختر را به ايشان عطا كرد. يكي از دست پروردگان محفل پر فيض بانو امين در باب نظم، تدبير و عظمت معنوي وي ميگفت: «در مورد زندگي خانم امين بايد بگويم كه در تنظيم وقت، ابتكاري عجيب داشتند و چنان اوقات خود را تنظيم ميكردند كه به تمام كارهايشان ميرسيدند، گويا خداوند به وقت ايشان هم، بركت داده بود. هرگز از حوادث نميترسيدند و در كارها به خدا توكل ميكردند و از ميهمانان با خوشرويي و سادگي پذيرايي ميكردند. ميخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق جذب اسلام كنند.» بانو امين، از شيفتگان و معتقدان به انقلاب اسلامي ايران و رهبري عظيم الشأن آن بود. در اين مورد يكي از شاگردان ايشان آورده است: «در سال ۵۹ كه حاجيه خانم امين، اصلاً نميتوانستند از منزل خارج شوند، از طريق تلويزيون در جريان انقلاب قرار داشتند، زماني كه امام(ره) از تلويزيون سوره حمد را تفسير كردند، شيفته بيان و مطالب امام شده بودند. به همين علت، به مطالعه آثار امام پرداختند.
آثار و كتابهاي قلمي به جا مانده از بانو امين بانوي ايراني عبارتند از: 1- تفسير قرآن مجيد به نام «مخزن العرفان» در۱۵ جلد. بانو امين پس از آن كه صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسيد. جديت وي در امر تحصيل به حدي بود كه ميفرمود:«هيچ چيز نميتواند كلاس درس را تعطيل كند، حتي مرگ فرزند.» يكي از اساتيد بانو امين، مرحوم آيت الله حاج مير سيد علي نجف آبادي نقل كرده است: « روزي شنيدم فرزند ايشان فوت شده است، فكر كردم، خانم ديگر درس را تعطيل خواهد كرد، ولي برعكس، دو روز بعد كسي را به سراغم فرستاد كه براي تدريس به منزل ايشان بروم و من از اين علاقه ايشان به درس و تحصيل، سخت تعجب كردم.» در جريان جنگ جهانى اول دو فرزند كوچك ايشان به فاصله چند روز فوت كردند. بدين مناسبت استادشان آيت الله نجف آبادى سه روز درس را تعطيل مىكنند و به خانه شان نمىروند؛ روز چهارم بانو امين به دنبال استاد مىفرستند و وقتى ايشان مىآيند، علت تعطيلى درس را جويا مىشوند. آيت الله نجف آبادى مىگويند كه من شرمم مىشود كه بچه تان تازه از دنيا رفته براى درس بيايم و خانم امين پاسخ مى دهند: من پيش خدا شرمم مى شود كه سه روز است چيزى نخوانده ام. خدا يك چيزى به من داد خودش هم گرفت . اخذ درجه اجتهاد و تائيد مراجع عظام همچنين شخصيتهايى چون آيت الله العظمى مرعشى نجفى رحمت الله عليه و مرحوم علامه طباطبايى رحمت الله عليه، با توجه به مقام علمى و عرفانى خانم امين، محضر درس او را مايه فيض و افاده مىدانستند. بانوي ايراني و نيازهاي اجتماعي عصر ايشان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:5 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
||
|
1- إلزم رجلها فإن الجنة تحت أقدامها - يعني الوالدة . در خدمت مادر باش ، زيرا بهشت زير پاي مادران است . نهج الحياة ، ص 312 2- قالت فاطمة (ع ) : قال رسول الله (ص ) : فاطمة بضعة مني ، فمن آذاها فقد آذاني . حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) فرمود : پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرمودند : فاطمه پاره تن من است ، پس هر كه او را بيازارد مرا آزرده است . بحار الانوار ، ج 28 ، ص 303 3- إذا حشرت يوم القيامة أشفع عصاة أمة النبي ( صلي الله عليه و آله ) . احقاق الحق ، ج 10 ، ص 367
احقاق الحق ، ج 10 ، ص 367
|
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:33 توسط مجید غفوری
|
|
|||
|
|
|
|
|
پيامبر اعظم (ص) فرمودند : اِنُّ اللهَ تباركَ وَ تَعالى يَغضِبُ لِغَضَبِ فاطمَه وُ يَرضى لِرِضاها
معجم الكبير طبرانى ج1, ص108- كنز العمال متقي هنديج6/219 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:44 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از طي سكرات و غمرات يكي از وحشتناك ترين مواقف انسان در سفر آخرت، شب اول قبر است و آن اولين شب ورود انسان بر عالم برزخ است. لذا در برخي از روايات از عالم برزخ تعبير به عالم قبر شده است. اما از آنجا كه اولين شب قبر از اهميت ويژه اي برخوردار است و همه مي خواهند بدانند كه اين موقف چيست و چه بر سر آنها خواهد آمد، بسيار بجاست كه احاديثي در اين رابطه خاطرنشان شود. اما ابتدا بايد دانست كه عالم قبر از سه جهت هولناك است: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 23:19 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
محدّثان معتبر از شیعه و سنّی، بنابر احادیث بسیار از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیه السلام، شمایل و اوصاف امام مهدی (عج) را در کتابهای خویش آورده اند: «چهره اش گندمگون، ابروانش هلالی و کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندانهایش برّاق و گشاده، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانیش بلند و تابنده، استخوان بندی اش استوار و صخره سان، دستان و انگشتانش درشت، گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی که از بیداری شب عارض شده، خالی مشکین بر گونه ی راستش پیچیده و محکم، موی سرش بر لاله ی گوش ریخته و به قولی به دوشش ریخته، اندامش متناسب و زیبا و نگاهش دگرگون کننده، خروشش دریاسان فریادش همه گیر و ... («خورشید مغرب»، ص 28) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:35 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
«یا لثارات الحسین» ، شعاری است که همیشه در خون شیعه می جوشد: (بیایید به طلب خون حسین!). این شعار شور آور، از ظهر عاشورا، از درون خاک خونین کربلا برخاست و همین شعار است که شورشیان دوران شورش بزرگ، شورش مهدی (عج) نیز، سر خواهند داد. امام جعفر صادق علیه السّلام می فرماید: «... یاران مهدی، مردانی هستند پولاددل، و همه وجودشان یقین به خدا، مردانی سختتر از صخره ها ... این مردان، تنها از خدا می ترسند، و فریاد «لا اله الّا الله»، آنان بلند است. و همواره در آرزوی شهادت و کشته شدن در راه خدایند. شعار آنان: «یا لَثاراتِ الحسین علیه السّلام » است. («بحار الانوار»، ج 52، ص 308) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:28 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
در روایات مربوط به حضرت مهدی (عج) سه مرکز مکّه، کوفه، و قم به خصوص اسم برده شده است. در مورد قم و فضیلت این سرزمین مطالب بسیاری گفته شده است. امام صادق علیه السّلام در باره قم فرمود: «مردم قم یاور قائم (عج) و خواهان حقّ ما هستند.» آنگاه آن حضرت سر مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و عرض نمود: «خدایا! این مردم را از هر فتنه ای حفظ کن و از هر هلاکتی نجات بده.» («حضرت مهدی (عج)، فروغ ...»، ص 310) همچنین آن حضرت علیه السّلام فرمود: «پیش از ظهور مهدی (عج) قم مرکز علم و دانش می گردد و از آنجا به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش منتشر می شود، و حجّت خداوند بر همه مردم تمام می گردد و کسی نمی ماند که از این سرزمین بهره مند نشده باشد». («سفینة البحار»، ج 2، ص 446) «قم چندین نام دارد که از جمله نامهای آن: «مجمع انصار القائم (عج)» یعنی محلّ تجمّع یاران امام زمان (عج). «مأوی للفاطمیین» یعنی پناهگاه منسوبین به فاطمه زهرا سلام الله علیها است. (در این باره ر.ک. به «بحار الانوار»، ج 60، ص 210 به بعد) «قم» آشیانه اهل بیت و مرکز نشر اسلام است. اهمیّت قم به اموری مانند وجود بارگاه ملکوتی حضرت معصومه (کریمه اهل بیت)، وجود حوزه علمیه مقدّسه آن، که توسّط آن اسلام به جهان منتشر می شود، و وجود مسجد مقدّس جمکران (مسجد صاحب الزّمان) می باشد. («حضرت مهدی (عج) فروغ ...»، ص293 به بعد) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 22:6 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
اين كه، چه عواملي در پيروزي انقلاب اسلامي و واژگوني رژيم 2500 ساله ي شاهنشاهي، نقش اصلي و اساسي داشته اند از اهميت ويژه اي برخوردار است. از سال 1341 كه نهضت مقدس امام خميني قدس سره آغاز شد، تا سال 1357 كه اين نهضت به ثمر رسيد با ظهور انقلابي بي نظير كه ثمره ي آن تحقق نظام جمهوري اسلامي بود، همواره تني چند از عالمان مجاهد، با ياري مردم فقير و زجر كشيده، خود را به آتش و خون زدند و با تحمل سختي هاي بسيار مبارزه را تا پيروزي نهايي ادامه دادند. در طي اين سال ها، ضمن نبردِ نابرابر ايمان و كفر، مناديان حق و حقيقت ديني، با الگو قرار دادن مبارزات صدر اسلام، و با جدّيت وصف ناپذير، نهضت مقدس امام خميني« قدس سره» را استمرار بخشيدند و روحيه ي سلطنت ستيزي را تقويت كردند و در هر مناسبتي با نام رهبر تبعيدي خود حركت انقلابي جمعيت هاي تظاهر كننده را پرشتاب و با توان ساختند. قيام 15 خرداد نقطه ي عطفي در تاريخ مبارزات ملت قهرمان ايران است، كه رهبري داهيانه ي امام خميني« قدس سره» و ياري روحانيان انقلابي در تداوم آن، طي يك دوره ي پانزده ساله، نقش اساسي داشته است. و در همه ي آن سال ها سال روز 15 خرداد هيچ گاه در سكوت و خاموشي سپري نشد؛ زيرا كه 15 خرداد براي امت قهرمان و شهيد پرور ايران، از اهميت و اعتبار ويژه اي برخوردار بوده و خواهد بود.
15 خرداد، روز قيام خونين مردم جان بركفي بود كه، به نام اسلام و براي اسلام به ميدان آمدند و عليه نظام ستمشاهي شوريدند. 15 خرداد روز آغاز نهضت مقدس اسلامي، روز عصيان عليه طاغوت و طاغوتيان و روزي بود كه ملت ايران زير بيرق اسلام گرد آمد و براي مقابله با دشمنان اسلام و قرآن وارد صحنه شد و پشت رژيم ستمشاهي را به لرزه انداخت. در سحرگاه 15 خرداد سال 1342، دژخيمان رژيم ستمشاهي به خانه ي امام در قم يورش بردند و امام خميني« قدس سره» را كه سه روز پيش از آن، به مناسبت عاشوراي حسيني در مدرسه ي فيضيه، طي سخنان كوبنده اي پرده از جنايات شاه و اربابان امريكايي و اسراييلي او برداشته بود، دستگير و دور از چشم مردم به زنداني در تهران منتقل كردند.
هنوز چند ساعتي نگذشته بود كه خيابانهاي شهر قم زير پاي مردان و زنان مسلمان و انقلابي كه به قصد اعتراض از خانه هايشان بيرون آمده و به حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند، به لرزه در آمد. همين صحنه، در همان روز در تهران و چند شهر ديگر نيز به وجود آمد و مردم ايران با قيام گسترده ي خود نشان دادند كه خواستار برقراري حكومت اسلامي و پايان دادن به رژيم ستمشاهي هستند. به همين جرم بود كه گلوله هاي شليك شده از خشم و كينه ي حكومت شاه، قلب صدها مسلمان انقلابي به پا خاسته را در 15 خرداد 1342 نشانه رفت و آنان را به خاك و خون كشيد. بدين ترتيب، تاريخ ايران اسلامي و تاريخ مبارزات امت اسلامي، در روز 15 خرداد 1342 ورق خورد و فصل جديدي در كارنامه ي رويارويي مستضعفان با مستكبران گشوده شد. روز 6 بهمن 1341 براي شش اصل پيشنهادي شاه رأي گيري شد. در مدت اخذ رأي دو صندوق وجود داشت. يكي براي آراي موافق و ديگري براي مخالف. در تهران در همان دقايق اول اين خبر چون بمبي صدا كرد كه چند نفري كه رأي مخالف در صندوق ها ريخته اند، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته و به زندان انتقال يافته اند. مخالفان به جاي دادن رأي مخالف، از شركت در رفراندوم خودداري كردند. در هر حال دولت اعلام كرد 000، 598، 5 نفر در رفراندوم شركت و رأي مثبت دادند. آراي مخالف فقط 4015 رأي اعلام شد. شاه در روز 8 بهمن به دنبال اعلام نتيجه رفراندوم، طي نطقي گفت: «در آينده، كشور ايران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان مي سازيم. زن و مرد ايراني با استفاده از شرايط جديد اجتماعي، دوشادوش يكديگر براي ساختن ايران آباد خواهند كوشيد. آنچه روي داد انقلابي بزرگ، قانوني و مقدس است كه شما بر آن صحه نهاديد و ما به همت شما مملكتي خواهيم ساخت كه با پيشرفته ترين ممالك برابري كند.» يكي از اصولي كه به رأي عمومي گذاشته شد، تجديد نظر در قانون انتخابات بود. هيأت وزيران بر اساس مصوبه ي تجديدنظر در انتخابات، تصويب نامه اي صادر كرد و دولت به استناد اين تصميم خلاف قانون اساسي، براي زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسميت شناخت. با توجه به اين كه اين موضوع نه معناي آزادي زن در حق رأي دادن بود، بلكه ترويجِ بي بندوباري و حضور زنان در كانون هاي فحشا و منكرات بود و اين مطلب را امام و علما به خوبي دريافتند، لذا براي حفظ كيان و كرامت انساني زنان بزرگوار، جامعه ي روحانيت قم به زعامت آيت الله العظمي امام خميني« قدس سره» اين تصميم دولت را بدون عكس العمل نگذاشت و واكنشي شديد نشان داد . آيات عظام پس از نشست و گفتگو، مبادرت به صدور اعلاميه اي 6 صفحه اي مستند و مستدل نمودند و زير آن را امضا كردند. امضا كنندگان عبارت بودند از: آيات عظام امام خميني« قدس سره»، لنگرودي، زنجاني، علامه طباطبايي، موسوي يزدي، گلپايگاني، شريعتمداي، آملي، و مرتضي حائري. در اعلاميه ي ياد شده با توجه به قانون اساسي و قوانين موضوعه كشور، اقدام دولت را در صدور تصويب نامه ي هيأت وزيران مبني بر اصلاح قانون انتخابات، غير قانوني اعلام و به دولت به شدت اعتراض شد.
امام خميني« قدس سره» در مبارزات خود عليه استبداد، عملاً رهبري قيام را در دست گرفت و ساير علما به دنبال او قدم برداشتند. از جمله ي اقدامات ايشان اعلاميه اي خطاب به علما و روحانيان بود. متن اعلاميه به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم خدمت ذي شرافت حضرات علماي اعلام و حجج اسلام دامت بركاتهم اعظم الله تعالي اجوركم. چنان چه اطلاع داريد، دستگاه حاكمه مي خواهد، با تمام كوشش به هدم احكام ضروريه ي اسلام، قيام و به دنبال آن مطالبي است كه اسلام را به خطر مي اندازد و لذا اين جانب عيد نوروز را به عنوان عزا و تسليت به امام عصر(عج) جلوس مي كنم و به مردم اعلام خطر مي نمايم. مقتضي است حضرات آقايان نيز همين رويه را اتخاذ فرمايند، تا ملت مسلمان از مصيبت هاي وارده بر اسلام و مسلمين اطلاع حاصل نمايند. والسلام عليكم و رحمةالله بركاته. روح الله الموسوي الخميني 26 شوال 1382 پس از صدور اعلاميه، علماي تهران و ساير شهرستان ها به تبعيت از، امام طيّ اعلاميه هايي عيد را عزاي ملي اعلام، و متذكر شدند، به جاي ديد و بازديد مجالس سوگواري تشكيل شود. از جمله آيت الله سيد محمّد بهبهاني در اين زمينه، اعلاميه اي انتشار داد. يورش به مدرسه ي فيضيه قم كه، در بعداز ظهر روز دوم فروردين 1342 صورت گرفت از فجايع حكومت شاه مي باشد. اعلاميه امام خميني« قدس سره »درباره ي حمله به مدرسه فيضيه و تشريح جنايات آن موجب شد كه علماي شهرستان ها و اهل منبر به حركت سريعتري دست بزنند و گذشته از انتشار اعلاميه هاي متعدد و همدردي با علماي قم، چند روزي از رفتن به مساجد و منابر و اقامه ي نماز جماعت خودداري كردند.
اعلاميه ي كوبنده و تكان دهنده ي امام خميني كه، به مناسبت چهلمين روز فاجعه قم صادر شد، بار ديگر افكار عمومي را متوجه اقدامات شاه و دولت كرد. محرم 1383 هجري قمري و مقدمات قيام خونين 15 خرداد 1342 ماه محرم هر سال، يادآور قيام امام حسين بن علي «عليه السلام» است. امام حسين «عليه السلام» همواره مشعل فروزاني براي نهضت هاي اسلامي است و جامعه ي تشيّع در طي قرن ها، به ياد امام حسين« عليه السلام» مي گريد و خون او را حيات بخش نهال آزادي و حق و عدالت مي داند. مسلمان شيعه در هر كجاي دنيا باشد، دهم محرم را به عنوان عاشوراي امام حسين« عليه السلام» مي شناسد و پيوندي معنوي و نامرئي با امام حسين« عليه السلام» او را به تفكر در قيام خون و شهادت مي برد و بر حسب استعداد، نكاتي از پيامِ امام حسين« عليه السلام» را از فراز نسل ها مي گيرد. چه بسيار انسان هاي والا كه با لحظاتي در ياد امام حسين «عليه السلام» همه عوامل ذلت و خواري را كنار گذاشته اند و در راه حق و پيوستن به مكتب او جان باخته اند. با حضور اين نقطه ي درخشان، فرارسيدن محرم 1383قمري و پا بر جا بودن حوزه ي قم با وجود تلاشي كه دولت در تعطيل آن نمود، معني بسيار داشت. معني حضور امام حسين عليه السلام در مبارزه اي بزرگ. به همين جهت رژيم حاكم مي بايست تدابير لازم را كرده باشد تا، به هر ترتيب از محرم بگذرد. اعلاميه ي شهرباني كل كشور، عباراتي داشت كه نگراني دولت را مي رساند و از مردم مسلمان سوگواري مشروع مي خواست، يعني سوگواري كه توأم با دعاي به تاج و تخت شاه باشد و زياني به منافع امپرياليسم امريكا و انگليس نرساند. اما رهبر بيدار نهضت، تمام قوا را مجهز كرد، تا محرم صورت واقعي خود را باز يابد و به همين لحاظ در پيامي كه امام خميني | ||