تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

 

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو ..........................   اندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو

 

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن..............وانگه بیا با عاشقا هم خانه شو  هم خانه شو

 

باید که جمله جان شویم تا لایق جانان شویم.... گر سوی مستان می روی مستانه شو  مستانه شو

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 17:45  توسط مجید غفوری  | 

از روایات معصومین علیهم السلام استفاده می شود که امام قائم (عج) هم اقامتگاه مخصوص و هم همسر و هم فرزند دارد.

در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص، چندین مکان مانند: مدینه، دشت حجاز، کوه رضوی، کرعه، خرابات، سرزمین های دور دست، جزیره ی خضراء و ... گفته شده است.

(«بحارالانوار»، ج 52، ص 151)

امام هادی علیه السلام در باره ی اقامتگاه قائم (عج) فرمود: «حضرت مهدی (عج) و فرزندانش در جزیزه هایی بسیار بزرگ و پهناور در دریا زندگی می کند و عدد شیعیان آنجا بسیار زیاد است». («اثباة الهداة»، ج 7، ص 58)

آنگونه که از داستان مفصّل و معروف «انباری» بر می آید، «جزایر مبارکه» از اقامتگاههای قائم (عج) است. این جزایر شامل پنج جزیره به نامهای: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس است که همگی مسلمان و شیعه هستند، و بر آنها پنج نفر از فرزندان حضرت صاحب الزّمان (عج)، حکومت می کنند که نامهای آنها طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم است. (خلاصه ی داستان انبار در کتاب «اثباة الهداة»، ج 3، ص 579، نقل شده است)

«بَلَد مهدی»، یکی دیگر از اماکن سکونت حضرت ولی عصر (عج) است. «بَلَد مهدی» شهری نیکو و محکم است، که آن را مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعه ای قرار داده است. («العبقری الحسان»، ج 1، بساط 3، ص 58)

در آخرین مطلب از باب هفتم کتاب «نجم الثاقب»، اینگونه آمده است:

«مسکن آن جناب (حضرت قائم (عج)) در جزیره ی خضراء است، در بحرابیض، از جزایر خالدات مغربیّه، معروف به خرابات، برکوهی که در دو فرسخی این بلده ی مبارکه است و سایر جزایر مثل علقمیّه و ناعمه ی مبارکه و صالحیّه و بیضاویّه و نوریّه که حاکمند در آنها امرای آن جناب که از فرزندان اویند:

وَ اِذا ارَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکَاً کَبیراً. (انسان/20)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 17:12  توسط مجید غفوری  | 

در آخرين سـاعات زندگي، كه انسان در آستانه مـرگ قرار مي گيرد و مي خواهد وارد عالم ديگري شـود، جذبه هاي مرگ كم كم او را فرا مي گيـرد و از شـدت توجهش به ديگران كاسته مي شود و بيشتر متوجه عالم درون خود و تمايلات قلبي و روحي اش مي شـود. اين مواجه شدن با جهاني كاملا جديد كه ملازم با حالاتي جديد اسـت «سكرات مرگ» يعني «مستي هاي مرگ» و حالت فزع انسان چنان كه از خود بيخود مي شـود كه گويي همه چيز را تاريـك مي بيند و قـدرت درك هيچ چيـز جر درد جانـكاه خويش را ندارد «غمرات مرگ» يعني «گرداب ها و سختي هاي مرگ» مي نامند كه در لسان عامه به جان كندن و به حالت احتضار افتادن، معـروف اسـت و علت آن نامگذاري اين است كه انسان وقتي متـوجه عالم غيب شد و با جهان ديگر مـواجه گشـت، چنان سردرگم و سرگردان مي شود كه از آن تعبير به «مستي» و يا «سختي» شده است و اين باعث مي شود توجهش از دنيا كنده شود.
قرآن در اين زمينه مي فـرمايد: «وجاءت سكره الموت بالحق ذلك ماكنت منه تحيد» لحظه سكرات موت به حق فرا مي رسد، اين است آنچه كه تو از آن گريزان و حشت زده بود.
حضـرت علي(ع) در مورد غمرات مـرگ چنين فرموده اند: «و ان للموت لعمرات هي اقطع من ان ستغرق بصفه او تعتدل علي عقول اهل الدنيا» همانا براي مـرگ غمرات و سختي هايي اسـت كه دشـوارتر از آن است كه به وصف درآيد و يا عقل هاي اهل دنيا آن را درك كند.»
آن حضـرت در جاي ديگر كيفيت حال انسـان را در آستانه اين سـكرات و غمرات چنين بيان فرموده اند: «هنگامي كه فـرزند آدم در آخـرين روز از روزهاي دنيـا و نخستين روز از آخـرت قـرار مي گيـرد، مال و فرزندان و عمل او، در برابرش مجسم مي شوند. او رو به مال خود نموده و مي گويد: به خدا سوگند كه به تو حريص و بخيل بودم، حال كه مي ميرم، سهم من از تو چيست؟ مال در پاسخ مي گويد: به اندازه كفنت از من بردار. پس از آن رو به فرزندان خود كرده و مي گويد: به خدا سوگند من شما را دوست مي داشتم و حامي شـما بـودم، اكنون بهـره من از شـما چيسـت؟ آنان در پاسـخ وي مي گـويند: ما تو را به قبـرت

 مي رسانيم و در آن پنهان و دفن مي كنيم. سپس به عمل خود توجه و نظـر مي كند و مي گـويد: به خدا سوگند من نسبت به تو بي اعتنا بودم و تو بر من گران و سنگين بودي، اينك بهره و برخورداري من از تو چيست؟ عمل در پاسـخ گويد: من در قبر و قيامت همنشين تو خواهم بود تا هر دو بر پيشگاه خدا عـرضه شويم.»
در اين عقبه شدايد و سختي ها از هر طـرف به محتضـر رو مي كند، از طرفي شـدت مرض و درد و بسته شـدن زبان و رفتن قـوا از اندام، از طـرف ديگر گريستن اهل و عيـال و وداع آنها با او، و غم يتيمي و بي كسي شدن بچه هاي خـود، از طرف ديگر غـم جدا شـدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها چيـز هاي نفيس خود كه عمـر عزيز خود را صرف آنها كرده و به وسيله زياد آنها را تحصيل نموده، بلكه بسا شده كه بسياري از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غضب، آنها را مالك شده از سوي ديگر ورود به نشئه اي غير از اين نشئه و هـول ديدن چيـزهايي كه تاكنون آنها را نديده از يك سـوي ديگرظهور فرشته مـرگ و ملك الموت كه با هيبت خاصي ظاهر مي شود.
نكته بسيار مهمي كه بايد خاطرنشان ساخت اين است كه سكرات و سختي هاي ناشي از آن شامل تمام انسان ها نمي شـودزيرا، روح هر چيز پاكيزه تر و تعلقات آن به دنيا و لوازم آن كمتـر باشد، جان سپـردن هم به همان نسبت آسانتر خواهد بود.
لذا اگر از سـكرات بحث مي شـود، از نوعي عذاب سخن مي رود كه در اولين مرحله ورود انسان به عالم پس از مرگ رخ مي دهد. اين عذاب براي كافر و مشرك و منافق مقدمه عذابي است كه دنباله آن، عذاب هاي برزخي و قيامت خواهد بود. اين عذاب براي مومن كفاره گناهان خواهد شد.
امام صادق(ع) در اين رابطه فرمود:«موت، كفاره، گناهان مومنين است.»

                                                                                                                                                           محدثه كاظمى

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:37  توسط مجید غفوری  | 

 

طبق روایات و احادیث یکی از اقامتگاههای امام قائم (عج) مکانی به نام «کرعه» است.

مرحوم مجلسی در «تذکرةالأئمّة»، از کتب اهل سنّت نقل می کند که حضرت مهدی علیه السّلام در غیبت کبری در قریه ای به نام «کرعه» اقامت می کند.

 («العبقری الاحسان»، ج 2، ص 134)

گویا «کرعه» قریه ای در یمن است. («المجالس السّنیّة»، ج 5، ص 708)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:30  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اعظم (ص) فرمودند:

«شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ»

بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.

من لا يحضره الفقيه: ج ۴، ص ۳۵۳، ح ۵۷۶۲

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:50  توسط مجید غفوری  | 

به خود مي تواني صفا داده باشي…………..… اگر دل به دريادلي داده باشي
بگو: غم نژادم، كه فرقي ندارد……..……..… اگرچون من آيينه اي ساده باشي
تو از نسل مايي، اگر مي تواني…………...…..… غزل پور، يا مثنوي زاده باشي
تو هم مي شود بي محابا بسوزي…….….… كه هم تير هم مهر سجاده باشي

تو حال مرا، مي تواني بفهمي………………….... اگر مثل خورشيد آزاده باشي
به محراب جايي نداري اگر سر…………...………. زماني كه بر دار افتاده باشي
تو هم مي شود دل به دريا سپاري………..…… به زانوي شمشير ننهاده باشي
محسن حسن زاد-ليله كوهي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:51  توسط مجید غفوری  | 

انسان موجودي است كه فطرتا به دوام زندگي علاقه دارد و از آنجا كه هيچ ميلي در وجود انسان عبث و بيهوده نيست و براي اميال غريزي و فطري انسان ها، پاسخگويي حقيقي در عالم خلقت وجود دارد، وجود اين ميل بهترين دليل بر جاودانگي انسان است. به عبارت بهتر، محال است كه در انسان ميلي وجود داشته باشد ولي هيچگاه ارضاء نشود و تحقق نپذيرد.
اعتقاد و عدم اعتقاد به وجود جهاني ديگر براي تحقق اين ميل دروني، منشا اصلي عشق به مرگ و يا ترس از آن مي شود اما دلايل ديگري نيز در اين بين وجود دارد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود.
به طور كلي پنج گروه از مرگ مي هراسند:
1-گروهي كه از يك طرف، ميل به خلود و جاودانگي دارند و از طرف ديگر، در سايه جهل و بي خبري، مرگ را نابودي و نيستي مطلق مي دانند و آن را پايان زندگي مي شمارند و از آن رنج مي برند.
2-گروه دوم كساني هستند كه به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند لكن پرونده سياهي دارند و مي دانند كه زندگي اخرويشان را به واسطه اعمال زشت تباه ساخته اند. از طرفي دلبسته دنيا مي باشند.
قوم بني اسرائيل، ترس و فرارشان از مرگ بخاطر عدم اعتقاد به معاد نبود آنها دايما به رخ مسلمانان مي كشيدند كه: اين ماييم كه زندگي اخروي به طور خالص و درست در اختيار ماست. ترس آنها از مرگ بخاطر حرص و ولعشان به دنيا و كردار بد بوده و از اينكه مرگ آنها را از متعلقاتشان جدا مي سازد، نگران بودند.( رجوع شود به آيات 94 -96 سوره بقره)
در حديث آمده است كه: فردي به امام حسن(ع) عرض كرد: چرا ما مرگ را ناپسند مي دانيم و آن را دوست نمي داريم. امام در پاسخ فرمودند: «از اين رو كه شما آخرت خود را ويران كرده ايد و دنياي خود را آباد ساختيد. لذا خوش نداريد كه از آبادي به سوي ويراني برويد
3-گروه سوم كساني هستند كه به زندگي جاويد ايمان آورده اند و پرونده سنگيني هم ندارند ولكن توشه اي براي عالم آخرت تهيه و تدارك نديده اند.
اميرالمومنين علي(ع) در اين زمينه مي فرمايند:آه كه توشه راه كم ولي راه طولاني و سفر دور و جايگاه و مقصد، بس بزرگ است
4-گروه چهارم كساني هستند كه در عين اعتقاد به حيات اخروي و نداشتن پرونده سياه و تدارك نمودن توشه راه، از مرگ واهمه دارند چرا كه شديدا دلبسته دنيا گشته و با آن خو گرفته اند و مرگ را لحظه جدائي از اندوخته هايي مي دانند كه عمري را درطلب آن گذرانده اند و هم اكنون ديگران از لذت آن بهره مي گيرند و خوش مي گذرانند در حالي كه عواقب و تبعات آن برگردن او باري گران است.
شخصي از پيامبر اسلام(ص) پرسيد: «چرا از مرگ مي ترسيم؟ رسول خدا فرمود: آيامال داري؟ گفت: بله، فرمود: آيا در راه خدا داده اي؟ گفت: نه، فرمود: به همين خاطر مي ترسي.»
قرآن در مورد مجذوب بودن دنيا و لزوم ترجيح آخرت به دنيا چنين مي فرمايد: «محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاي ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است. اينها سرمايه زندگي پست است. و سرانجام نيك نزد خداست
5-گروه پنجم كساني هستند كه ايمان به آخرت دارند و گناهي هم نكرده اند و توشه اي هم برداشته اند و علاقه و دلبستگي به دنيا نيز ندارند، ولي با اين حال از مرگ مي ترسند زيرا نمي دانند قدم به كدام عالم مي گذارند و آن جا چه سنت هايي حاكم است؟
حضرت امام هادي(ع) به يكي از ياران خود كه مريض بود، وارد شد، ديد آن مريض گريه مي كند و از مردن مي ترسد. امام فرمود: تو از مرگ مي ترسي چون نسبت به آن شناخت نداري.» در ادامه حضرت مي فرمايد: «انسان وقتي كه بدنش كثيف كثيف شد و يا مجروح گشت و يقين كرد كه اگر حمام برود و خود را شستشو دهد، همه كثافات را زايل مي كند و همه زخم ها را بهبود مي بخشد. آيا دوست مي دارد به حمام برود؟ مريض گفت: آري اي فرزند رسول خدا. امام فرمود: اين مرگ همان حمام است، وقتي اين مرحله را پشت سر گذاشتي، از هر غم و غصه اي رهايي مي يابي و به هر فرح و سروري دست مي يابي. پس آن گاه مرد آرامش پيدا كرد.»
(بحارالانوار، ج6، ص 651)
با اين بيان، ترس از مرگ يك توهم بي اساس بيش نيست، اكثر كساني كه از مرگ مي ترسند، علتش اين است كه روح آنها رشد نيافته و ماهيت خويش را كه موجودي جاوداني است درنيافته اند. اينان كساني هستند كه به جاي پيمودن راه كمال در راستاي اطاعت از فرمان خداوند، دل به زخارف دنيا و خواسته هاي جسماني و مادي مشغول داشتند و روح آسماني آنها به قدري به نشئه زميني خو گرفته كه لحظه مرگ را كه لحظه مفارقت روح از ماده است، تلخ ترين و وحشتناك ترين لحظات زندگي خود تلقي نمودند.
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:17  توسط مجید غفوری  | 

سلام بر تو و آن لحظه ای که به روی زمين و زمان لبخند زدی و شکوفا شدی و حلقه عارفان و شيفتگان حق را کامل کردی و نويد آخرين سفير صلح را از خانه خود به گوش جهانيان زمزمه کردی.
جهان در انتظار فرزند صالح تو به خود می پيچد و تو آمدی که جهانی را از تب سوزان انتظار با مژده فرزندت مهدی اميد دهی.
تو زيباترين آيه روشنی! تو خوش آهنگ ترين نغمه آزادی هستی! تو نيکو ترين خلق پسنديده ای!
سلام بر تو که پدر همه چشم ها و چشمه های انتظاری!
تو زيباترينی که در سپيده دمی روشن به خاک مفهومی آسمانی بخشيدی. تو آن درخشنده ترينی که خورشيد بر افق دوردست نگاهت به سجده طلوع کرد. تو آن توفنده ترينی که دريا در بی کرانه سينه ات پهلو گرفت و آسمان در وسعت دستانت متولد شد.
سلام بر همه آدينه هایی که در تمنای چشم های منتظر، نام فرزند تو را زمزمه کرد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:12  توسط مجید غفوری  | 

در روایتی می خوانیم، هنگامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد آیه ی 54 سوره مائده سؤال کردند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست خود را بر شانه ی سلمان فارسی نهاد و فرمود: «منظور از این یاران، هموطنان این شخص هستند».      سپس فرمود:

لَوْ کانَ الدَّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَ یّا لِتَناوَلَهُ رجالٌ مِنْ اَبْناء الْفارْسِ

اگر دین(علم) به ستاره ی ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت («نورالثقلین»، ج 1، ص 642)

طبق بعضی از روایات آن 313 نفر از یاران مخصوص حضرت مهدی (عج) از عجم هستند.       («اثباة الهداة»، ج 7، ص 92)

«اعاجم» عنوان گروهی از یاران حضرت مهدی (عج) است. «اعاجم» یعنی غیر عربها، چنانکه هم اکنون نیز ما نشانه هایش را در ایران، افغانستان و پاکستان و ... می بینیم، امام زمان (عج) یاران بسیار مقاوم و خستگی ناپذیر و مخلص در این کشورهای عجمی دارد. همین افراد می توانند هسته ی مرکزی ارتش نیرومند امام عصر علیه السلام را در کشور های عجمی تشکیل دهند و سپس به توسعه ی آن اقدام جدّی کنند.

(«حضرت مهدی، فروغ...»، ص 241)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:41  توسط مجید غفوری  | 

قافلیم ای دوستان از دام مرگ      ................     این نفس ها خود بود پیغام مرگ

مست خویشیم و شراب عمر ما     .............    قطره قطره می چکد در دام مرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 22:18  توسط مجید غفوری  | 

در روایات اسلامی عنوان شده که شهر کوفه (در کشور عراق) مقرّ حکومت حضرت قائم (عج) خواهد بود. همانگونه که مقرّ حکومت حضرت علی علیه السّلام بود. و امام قائم (عج) پس از ظهور از مکّه به مدینه آمده و در آنجا همراه با دهها هزار نفر از همراهان به سوی کوفه (که به عبارت دیگر، آن شامل نجف و عراق است)، رهسپار می شوند.

حضرت مهدی (عج) در کوفه به گونه ای راهها و خیابانها و شهرها و مساجد را توسعه می دهد که خانه های کوفه به رود کربلا متّصل می شود و مساجد با شکوهی در پشت کوفه ساخته می شود که هزار در دارد .

امام صادق علیه السّلام در باره کوفه فرمود: «کوفه باغی از باغهای بهشت است،

قبر نوح علیه السّلام و حضرت ابراهیم علیه السّلام و 370 پیامبر دیگر و 600 وصیّ و قبر سرور اوصیا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در کوفه است.» (هم اکنون نجف اشرف به کوفه متّصل شده است.) («ارشاد اهل القبله»، ص 20)

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرموده اند: «عصای موسی علیه السّلام و انگشتری سلیمان علیه السّلام و محلّ اصلی جوشیدن آب در طوفان نوح و محلّ تجمّع پیامبران در مسجد کوفه بوده است.» («تهذیب» شیخ طوسی، ج 3، ص 352)

شهر کوفه و ساکنان آن بسیار مقدّس هستند. امام صادق علیه السّلام در باره مردم کوفه فرمود: «مؤمنین کوفه، حجّت مردم سایر بلاد هستند.»

و همچنین رسول گرامی اسلام منظور از «طور سینین» که در آیه 2 سوره تین آمده است را شهر کوفه عنوان کرده که خداوند اسن سرزمین را اختیار و امتیاز بخشیده است.

 («ارشاد اهل القبله»، ص 29)

و همانگونه که امام علی علیه السّلام در خطبه 47 نهج البلاغه فرموده است، هر ستمگری که به شهر کوفه نظر سوئی داشته باشد، خدا او را گرفتار می سازد و یا به قتل می رساند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 18:48  توسط مجید غفوری  | 

همانگونه که در قرآن کریم آمده است، شیطان از سجده بر انسان خودداری کرد (حجر/31) و از درگاه خداوند رانده شد (حجر/34). در این هنگام او از خداوند درخواستی کرد:

«قالَ رَبِّ فَأنظِرْنی إلی یَومِ یُبْعَثونَ (حجر/36)

 :گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)».

خداوند در پاسخ او:

«قالَ فَإنّکَ مِنَ الْمُنْظِرینَ * إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ (حجر/37و38) فرمود

:تو از مهلت یافتگانی! (امّا نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز و وقت معیّنی.»

از این تعبیر معلوم می شود در خواست شیطان، اجابت نشده است، و طبق فرموده امامان علیهم السّلام منظور از روز وقت معیّن، وقت ظهور امام قائم (عج) است.

بنابر این شیطان در این وقت کشته می شود یا می میرد.

در روایات می خوانیم، شخصی در مورد جمله   « یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ»

که در آیه مذکور آمده از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد، امام علیه السّلام فرمود:

«وقتی که قائم (عج) ظهور کند و به مسجد کوفه بیاید، در این مسجد، شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید:

«یا وَیْلَهُ مِنْ هذَا الْیَوْمِ  : وای از این روز».

آنگاه امام قائم (عج) موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاکت می رساند، این روز وقت معلوم،  (در آیه مذکور) است. («اثباة الهداة»، ج7، ص101)

بنابر این شیطان کشته می شود، ولی در اینجا این سؤال پیش می آید: پس دیگر مردم آزادی در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند بود؟

خیر، آزادی اراده و اختیار از انسانها گرفته نمی شود، منظور از کشتن شیطان این است که ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت امام عصر (عج) نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت می کند، چنانکه در حدیث دیگری نیز می خوانیم:

«در صحف ادریس پیامبر علیه السّلام آمده: تو ای شیطان! تا زمانی که مقدّر کرده ام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، مهلت داده خواهی شد، ولی در این زمان (به جای تو ) بندگان خالص و پاکدل و با ایمان روی کار آیند آنها را خلیفه و حاکم زمین می کنم و دینشان را استوار می سازم، که تنها مرا می پرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمی دهند، در آن روز است که تو (شیطان) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود می نمایم» («بحار الانوار»، ج 52، ص 384)

توضیح بیشتر اینکه کشته شدن و نابودی شیطان همانند کشته شدن و نابودی انسان نیست، شیطان مانند بشر جسم ندارد که کشته شود، کشته شدن او در مورد بالا، همان قطع نفوذ او و مرگ حکومت و تزویر او می باشد. («حضرت مهدی (عج)، فروغ ...»، ص 132)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:27  توسط مجید غفوری  | 

آيا اموات مي فهمند عمل از كيست ؟

1ـ مرحوم مجلسي در بحار، مرحوم صدوق در من لايحضر، مرحوم شيخ حر عاملي در وسائل و مرحوم محدث قمي در سفينه آورده اند:
امام صادق (ع ) فرمود: وقتي كسي به نيابت مرده اي عمل خيري انجام دهد، خداوند به جبرئيل دستور مي دهد به وسيله هفتاد هزار ملك ثواب آن را به قبر آن مرده ببرند، وقتي ملائكه بر او وارد مي شوند، مي گويند: سلام بر تو باد اي دوست خدا، اينها هديه اي است كه فلان شخص براي تو فرستاده .
2ـ باز مرحوم مجلسي در بحار به نقل از مرحوم شهيد در ذكري از قول مرحوم صدوق عليه الرحمه آورده است :
راوي گفت : از حضرت صادق (ع ) پرسيدم : براي مردگان مي توان نماز خواند و صدقه داد؟
حضرت فرمود: بلي ، تا آنجا كه اگر ميت در تنگنا و گرفتاري باشد، خداوند به واسطه اين نماز و صدقه به او تخفيف مي دهد و مي فرمايد: اين تخفيفي كه به تو داده شد به خاطر عبادتي است كه فلان شخص براي تو انجام داده است .
3ـ همچنان مرحوم مجلسي در بحار به نقل از مرحوم شهيد در ذكري آورده است : هشام بن سالم در كتاب خود گفته است : به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : نماز و دعا و صدقه و اينگونه چيزها كه براي مرده ها داده مي شود به آنها مي رسد؟ حضرت فرمودند: بلي . پرسيدم : آيا مي فهمند اين صدقات را چه كسي براي آنها فرستاده ؟ فرمودند: بلي تا آنجا كه ممكن است عامل صدقه مورد غضب صاحب قبر باشد و با اين صدقه و نماز و عبادت ، موجبات رضايت مرده را فراهم نمايد و از او راضي شود.
گفت : از حضرت موسي بن جعفر(ع ) پرسيدم : مؤمني كه از دنيا رفته زائران قبر خود را مي شناسد؟ حضرت فرمودند: بلي و حتي با زائر قبر خود انس مي گيرد، و تا زماني كه در كنار قبر اوست با او مأنوس است و از زيارت او خوشحال است و هنگامي كه از جاي خود برمي خيزد و اراده مي كند از كنار قبر او برود، آن ميت ناراحت مي شود و با رفتن او در وحشت تنهايي قرار مي گيرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:9  توسط مجید غفوری  | 

آدرس حوريان

در سال 62، براي مقابله با تك دشمن عازم خط شديم . پس از چند ساعت مقاومت ، بر اثر اصابت تركش مجروح شدم .
روحاني گردان ما كه بسيار شيرين زبان بود بلافاصله به كنار من آمد و گفت : نگران نباش ، الان حوريان بهشتي منتظر شما هستند. گفتم : حاج آقا، كجا منتظر هستند؟ او هم بلافاصله گفت : يادداشت كن ! دو راهي بهشت و جهنم ، خيابان اسلام ، كوچه تقوا، پلاك عدل و ايمان ، جنب بلوک دوازده امامي و چه آدرس دقيقي داده بود.

اسحاق سرگلزاري ـ لشكر 41 ثارالله

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:47  توسط مجید غفوری  | 

كاش ...

كاشكي آه شب اثر مي داشت ......... شب تنهايي ام ، سحر مي داشت

جان ز هجران به لب رسيد اي كاش ! ........ يار از چهره پرده برمي داشت


محمد آزادگان «واصل »

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:31  توسط مجید غفوری  | 

پيامبر اعظم (ص) فرمودند:

مَثَلُ أهْلِ بَیْتی کَمَثَلِ سَفینَهِ نوحٍ مَنْ رَکِبَها فَقَدْ نَجی وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها فَقَد هَلَکَ.
اهل بیت من چون کشتی نوح‌اند؛ هر که بر آن نشیند نجات یابد و آنکه از آن تخلف کند هلاک گردد.

(عیون الاخبار‍‍، ج 1، ص211)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:12  توسط مجید غفوری  | 

 

 

از آنجا كه حب و علاقه دنيا سرچشمه هر گناه و راس كل خطيه است. در آيه 20 سوره حديد ترسيم گويايي از وضع زندگي دنيا و مراحل مختلف و انگيزه هاي حاكم بر هر مرحله را ارائه داده و مي فرمايد:
«بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمل پرستي و تفاخر در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است».
به اين ترتيب «غفلت» و «سرگرمي» و «تجمل» و «تفاخر» و «تكاثر» دوران هاي پنج گانه عمر آدمي را تشكيل مي دهند.
1-دوران كودكي است كه زندگي در هاله اي از غفلت و بي خبري و لعب و بازي فرو مي رود.
2-مرحله نوجواني است كه سرگرمي جاي بازي را مي گيرد و در اين مرحله انسان به دنبال مسائلي است كه او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدي دور دارد.
3-مرحله جواني و شور و عشق و تجمل پرستي است.
4-از مرحله سوم كه بگذرد مرحله چهارم فرا مي رسد و احساسات كسب مقام و فخر در انسان زنده مي شود.
5-و سرانجام به مرحله پنجم مي رسد و در اين مرحله به فكر افزايش مالي و نفرات و جمع ثروت مي افتد.
مراحل نخستين تقريبا برحسب سنين عمر مشخص است ولي مراحل بعد در افراد كاملا متفاوت مي باشد و بعضي از آنها، مانند مرحله تكاثر اموال، تا پايان عمر ادامه دارد، هر چند بعضي معتقدند كه هر دوره اي از اين دوره هاي پنجگانه هشت سال از عمر انسان را مي گيرد و مجموعا به چهل سال بالغ مي گردد و هنگامي كه به اين سن رسيد شخصيت انسان تثبيت مي گردد.
اين امر نيز كاملا ممكن است كه بعضي از انسان ها شخصيتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف گردد و تا پيري در فكر «بازي و سرگرمي و معركه گيري» با شنيد يا در دوران تجمل پرستي متوقف گردد و ذكر و فكرشان تا دم مرگ فراهم كردن خانه و مركب و لباس زينتي باشد، اينها كودكاني هستند در سن كهولت و پيراني هستند با روحيه كودكانه.

آنان را حاكم بهشت ساختم
امام باقر(ع) فرمودند: از سخنان خداوند با موسي(ع) اين بود، اي موسي من بندگاني دارم كه بهشت خود را براي آنان مباح كرده ام و آنان را حاكم بهشت ساختم.
موسي (ع) عرض كرد: پروردگارا اينان چه كساني هستند؟
كه بهشت خود را بر آنان مباح ساختي و آنان را فرمانرواي بهشت ساختي؟
خداوند فرمود: هر كس مومني را شاد سازد.
سپس امام باقر(ع) فرمودند: مومني در كشور يكي از طاغوت ها (معتقد به خدا) بود، آن طاغوت او را تكذيب مي كرد و حقير و ناچيز مي شمرد.
آن مومن در تنگنا قرار گرفت و از آن كشور به كشورهايي كه مردمش مشرك بودند، گريخت و در يكي از آنان وارد شد، ميزبان از او پذيرايي نمود و او را خوشحال كرد. وقتي كه ميزبان مشرك، در لحظات مرگ قرار گرفت، خداوندت به او الهام كرد: به عزت و جلال خودم سوگند، كه اگر براي تو در بهشت محلي بود تو را در آن سكونت مي دادم، ولي بهشت بر مشرك، حرام شده است، اما اي آتش دوزخ، او را بترسان ولي او را مسوزان و آزارش مرسان و او صبح و شب از مواهب و نعمت هاي خداوند بهره مندي مي شود.
سوال كننده پرسيد: ازبهشت بهره مند مي شود؟
امام (ع) فرمودند: از هر كجا كه خدا بخواهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:25  توسط مجید غفوری  | 

ماهيت مرگ
در بيان ماهيت و حقيقت مرگ، بايد بدانيم كه اطلاع دقيقي از آن نيست و اين بمانند آن است كه كسي بخواهد لحظه تولد و خروج از عالم رحم و ورود به جهان وسيع مادي را، به يك جنين در رحم مادر توضيح دهد؛ اما به هر حال ما با تكيه بر دريافت هايي كه در سايه رهنمودهايي كه از طريق وحي و سخنان پرگهر ائمه اطهار دريافت كرده ايم، مختصرا با آن آشنا شده ايم و مي دانيم كه: مرگ پرواز روح از جسم است و بريده شدن علاقه روح از بدن را مرگ گويند مرگ پلي است كه دوست را به دوست مي رساند.
مرگ آخرين منزل دنيا و اولين منزل آخرت است. اميرالمومنين علي عليه السلام در اين باره مي فرمايند: «هر خانه اي دري دارد و در خانه آخرت مرگ است.»
خداوند در قرآن مي فرمايد: چنين نيست، او هرگز ايمان نمي آورد تا جان به گوش رسد و گفته شود: آيا كسي هست كه اين بيمار را از مرگ نجات دهد؟ او يقين به فراق از دنيا پيدا كند و ساق پاها از شدت جان دادن به هم پيچيده. آري در آن روز مسير همه به سوي (دادگاه) پروردگار خواهد بود.»
(سوره قيامت، آيات 26 تا 29)
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:
«انسان وقتي بوجود مي آيد به وسيله آتش غذا را طبخ كرده، مي خورد و مي آشامد و به وسيله نور مي بيند و كارهايش را انجام مي دهد و به وسيله باد صداها را مي شنود و بوها را استشمام مي كند، و به وسيله آب خوردني ها ونوشيدني هايش را تامين مي كند و با روحش، جنبش و فعاليت مي نمايد (تا آنجا كه فرمود): بنابر اين، خلقت انسان تركيبي است از نشئه دنيوي و نشئه اخروي. خداوند تبارك و تعالي اين دو نشئه را با هم آميخت و زندگي انسان، بر روي زمين تحقق يافت. وقتي كه قرار شد كه بين اين دو نشئه جداي يصورت بگيرد «موت» خلق گرديد. با پيدايش موت است كه شان اخروي انسان به آسمان (ملكوت) و شأن دنيوي او(جسم) به خاك برمي گردد.
روح نوراني به قدس اعلي برمي گردد و جسد ظلماني به زمين، جسد در دنيا فاسد مي شود، زيرا ماده آب بدن را خشك نموده، آن را به صورت خاك درمي آورد و به تدريج نرم و پوسيده مي گردد، اما روح كه حركتش مانند باد است مي ماند. اگر روح، روح مومن باشد اين روح نوراني به وسيله عقل تاييد مي گردد و اگر روح كافر باشد اين روح آتشي به وسيله فكر او شيطنت (ابليس و جنودش) تاييد مي گردد. اين يكي داراي صورتي آتشين است و آن يكي داراي صورتي نوراني. پس موت رحمت الهي است بر بندگان مومن و خشم و عذاب اوست بر كافرين».
(بحارالانوار، ج6، باب حكمت الموت، ج4)
رسول اكرم (ص) در روز بدر رو به شهداي بدر كرد و فرمود: «هل وجدتم ماوعد ربكم حقا» اي كشته شدگان آيا يافتيد آنچه را كه پروردگار شما وعده داده بود بحق و راست.»
بعضي از اصحاب گفتند: يا رسول الله اينها كه مرده اند چگونه آواز مي دهي ايشان را در حالي كه جسدي بيش نيستند؟ حضرت فرمود: «انهم اسمع منكم» ايشان از شما شنواترند و فهم و ادراك ايشان در اينحال از شما بيشتر است. روشن است كه شنيدن آنها در آن وقت به آن بدن (جسد بي جان) نيست كه در صحرا افتاده بود. بلكه همان نفسي مجرد يا روح باقيه آنها است و آن حضرت مي فرمايند: «الناس نيام فاذا ماتو انتبهوا» مردم درخوابند وقتي كه مردند بيدار مي شوند
.(فاطمه عبداللهی)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:20  توسط مجید غفوری  | 

يكي از افسران مخابرات (سرويس اطلاعات) صدام، عامل اصلي انفجار سامراست.
بنا بر گزارش منابع خبري نيروهاي امنيتي شيعه كه با شناسايي فرد مذكور تا آستانه دستگيري وي پيش رفته بودند، با خيانت پليس سامرا و مطلع شدن اين تروريست، موفق به بازداشت وي نشدند.
يك مقام امنيتي عراق با تأييد اين خبر اظهار داشت: از منزل مظنون اصلي انفجار سامرا، مداركي به دست آمده كه نشان مي دهد، وي تا چندي پيش، تحت بازداشت نظاميان آمريكايي بوده است.
اين مقام امنيتي عراقي، از ارائه هرگونه توضيح راجع به چگونگي آزادي و يا فرار اين افسر اطلاعاتي و نقش احتمالي نيروهاي نظامي آمريكا در انفجار سامرا خودداري كرد.
وي همچنين از همكاري فرزند كليددار حرم سامرا با عوامل انفجار خبر داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:5  توسط مجید غفوری  |