|
|
|
|
|
سـال دهـم هـجـرت اسـت , و اسـلام سـراسـر جزيرة العرب را فراگرفته است همه قبايل عرب به آيـيـن مـسـلـمـانـى گـرويـده , به رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص ) اقرار كرده اند اثرى از بت و بـت پـرسـتى در هيچ يك از قبايل به چشم نمى خورد زحمات صاحب رسالت (ص ) به ثمر نشسته و مـيـوه شـيرين خود را به بارآورده است بت از سريرالوهيت فرود آمده , و كلمه طيبه لااله الااللّه در گستره جزيرة العرب , طنين افكن شده است . مراسم تبريك و تهنيت
پـيـامـبـر اكرم (ص ) پس از اتمام خطبه از منبر پايين آمد و در خيمه اى نشست و فرمود تا على (ع ) درخـيـمه اى ديگر بنشيند آنگاه دستور داد تمام اصحاب براى عرض تبريك به ديدار اميرالمؤمنين بشتابندو مقام ولايتش را تبريك گويند. نصب على به خلافت , در روز غدير
سه روز طول كشيد تا مراسم بيعت و تهنيت به پايان رسيد حال , تكليف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـليفه رسول خدا منصوب شده , مردم او را شناخته و با او بيعت كرده اند ديگر وقت آن رسيده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پيامبر(ص ) اميرالمؤمنين را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) ناميده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هايش آويخت و فرمود: يا على العمائم تيجان العرب , يعنى عمامه تاج عرب است . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 9:28 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مىفرمايد:
حضرت آيتاللَّه ناصرى پىنوشتها: (مطالب فوق از نشریه موعود شماره۴۲ می باشد) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11:31 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امسال به مناسبت عيد سعيد غدير، برنامه نورافشاني در كليه شهرهاي كشور انجام ميشود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11:17 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
۲۱۰ ـ كيلومتر از طرح ساخت بزرگراه كربـلا در محـدوده استـان كـرمـانشـاه بـه بهرهبرداري رسيد. مديركل راه و ترابري استان كرمانشاه گفـت براي اجراي ايـن طرح 55 ميـليـارد ريـال هزينه شده است. علي اصغر گلشن افـزود 340 كـيلـومتـر از بزرگراه كربلا دراستان كرمانشاه قرار دارد و كار ساخت آن از سال 71 آغاز شدهاست ودر صورت تامين اعتبار 130 كيلومتر باقيمانده آن تا پايان سال87 به بهرهبرداري ميرسد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 14:33 توسط مجید غفوری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام هادى عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مىزيست و هم عصر حكومت «متوكل» بود كه به دشمنى با امام (ع) و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاه هاى او زبانزد بود و هر روز در اينگونه اعمال پيشتر مىرفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاري ها گسترش مىيافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توأمان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند. 1- حمله بردن به ياران امام(ع) و پايگاه هاى او و آزردن آنان و از ميان برداشتن آثار شيعيان، تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به اين اعمال دست زد و به اندازهاى پيش رفت كه قبر امام حسين(ع) را ويران ساخت و آثار آن را از ميان برد. (1) 2- امام (ع) را از پايگاه هاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاه هاى ايشان باشد، و سازماندهي آن را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند. متوكل دريافت كه اگر امام هادى(ع) از مراقبت او دور باشد يعنى در مدينه بماند، براي دولت او خطر بسياري خواهد داشت. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند تا حركات و سكنات ايشان را تحت نظارت داشته باشند. متوكل به امام(ع) نامهاى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس از خانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد. متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر عليه او شورش نکند. اين روش همان بود كه خليفه هاي پيش از او نيز عمل كردند. مامون با حضرت رضا(ع) همچنين كرد و با حضرت جواد(ع) نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند. متوكل به وسيله يحيى بن هرثمه، يكى از فرماندهان ارتش خود، نامهاى به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند، سپس او را به سامره آوردند. وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرثمه» را محكوم کردند تا جائي كه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به امام(ع) باشد، ندهد. (2) اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود. «ابن هرثمه» گويد:« سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآن و دعاها و كتب علمى چيزى نيافتم . (3) امام هادى(ع) همراه فرزند خود«عسكرى» نوجوان، با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد. يك روز پس از رسيدن به سامره، متوكل،امام (ع) را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيز شرايط تعظيم و تكريم به جاى آورد و احترامات خود را به امام(ع) مرعى داشت. سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود. متوكل با اين روش مزورانه، خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(ع) زير پوشش قرار دهد. متوكل با احضار امام(ع) وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ زندگانى كند. بارى همه حركات و سكنات امام(ع) با دقت تمام زير نظر قرار گرفت. هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(ع) به سامره نزد خود و نزد ياران خود، محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را تحت نظر داشته باشد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر، چه وارد، از نظر دور نماند. امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر مي كرد كه آنچه درباره وى عمل مىكنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است. دعوت به ضيافت را از طرف آنان مىپذيرفت و بر خوانشان مىنشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مىجست. (4) اين موضع امام(ع) در برابر دولت، مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود. زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(ع) مطابقت نداشت. هر گونه فروتنى امام هادي(ع) در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح عالى اسلام رفتار كرده است. اگر دولت احساس مي كرد كه امام(ع) از مواضع خود چشم پوشيده است، بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى مي كرد، بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند. امام(ع) توجه داشت كه سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروز تندتر و بيشتر مىشود تا جائي كه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايتها و خبرچينىها بر ضد امام(ع)، او را زندانى كرد. آن اخبار، متوكل را هوشيارمي كرد و شك را در او بيدار مىساخت و وادارش مىنمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت شديد قرار دهد تا از درستي اخبار آگاه شود. افتراها و خبر چينىها با شكست روبرو گرديد 1- همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو مي گرديد، بى آنكه از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليت هاى امام(ع) به نتيجه برسد. جاسوسان خليفه، هميشه وقتى باز مي گشتند تاكيد مي كردند كه در سراى آن بزرگوار(ع)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (5) اين خبر به متوكل آرامش مي داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانى و احترام خاصى ابراز مي داشت. امام هادى(ع) هر بار كه خانهاش مورد بازديد قرار مي گرفت، موفق مىشد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پول ها و نوشتههائى به حضرتش فرستاده مىشد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه مي خواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)، محظورى داشت، پنهان دارد، روش رمز به كار مىبرد. (6) 2- هر وقت سراى امام(ع) مورد بازرسى قرار مي گرفت، با نهايتآرامش و سكون، خود را به بى اعتنائى مىزد و طورى وانمود مىفرمود كه از بي گناهى خود اطمينان دارد. به پاسبانانى كه براى تجسس مىآمدند كمك مي كرد تا ماموريت خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مىافروخت و اطاق هاى خانه را به آنان نشان مي داد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليتغير عادى دارد. اگر امام(ع) جز اين، موضعى اتخاذ مىفرمود، با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليت هاى خويش بر مىانگيخت. بارها خانه امام را بازرسى مي كردند و آن در اثر سخن چيني هاى« بطحانى» نزد متوكل بود كه مىگفت امام داراى پول و اسلحه مىباشد و متوكل بي درنگ به« سعيد» حاجب، فرمان مي داد به خانه امام(ع) حمله برد و هر چه پول و اسلحه به دست مىآورد نزد او آورد. يك بار«سعيد» به وسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(ع) گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمىدانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام هادي(ع) با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى خود باش تا شمعى برايت بياورم». سعيد گفت: بر جاى خود ماندم تا شمع آوردند. در نور شمع پائين رفتم. او را ديدم، عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده، روى به قبله دارد. پس مرا گفت:«اين هم اطاق ها ». وارد آن غرفهها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم. سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) اين آيه را تلاوت كرد: و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون؛ ( زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (7) در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكز طرفداران امام(ع) بود، اموالى به حضرت او فرستادهاند. متوكل به وزيرخود« فتح بن خاقان» دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد. وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين امر گماشت تا جريان را زير نظر گيرد و براي او خبر آورد. (8) . نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بود و مي كوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام دهد. فعاليت هاى ايشان در آن دايره پر تشويش محدود مي شد و حتى الامكان مي كوشيد بر خوردى روى ندهد. امام با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه خود و ياران ايشان بود، حركت خود را در دو زمينه آغاز كرد: الف- آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبههها و جواب به پرسش هائى كه خليفه از او مي كرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد. مثلا متوكل از«ابن سكيت» خواست مسالهاى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(ع) جواب آن را بخواهد. «ابن سكيت»، برخى مسائل را كه خيلي دشوار مي دانست از امام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد. «يحيى بن اكثم»، به متوكل گفت:« دوست ندارم پس از پرسش هاى من از اين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان- شيعيان- تقويت مي گردند.» (9) امام(ع) پاسخ پرسندگان را مي داد و شبهههاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد مي كرد. (10) ب- پشتيبانى از پايگاه هاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان، نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(ع) به عنوان اين كه در همه كارها، فرمانده عالى آنان است. امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان، هم خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف مي داشت. هر وقت فرصت اين كارها دست مي داد و امكان فعاليت پيش مىآمد، پايگاه هاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت مي كرد تا در برابر مشكلات، نيروهاى پايدارى به دست آورند و مجهز و آماده باشند.« براى امام هادى(ع) از راه هاى پنهانى و آشكار، و در هر صورت ممكن، پول هاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مىرسيد و آنها را در مصالح عمومى اسلام به مصرف مىرسانيد تا جنبش فرو ننشيند. اين فعاليت ها البته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود. (11) موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(ع) اما حكمرانان عباسى براى به دست گرفتن كارهاى امام(ع) و عارى كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او، با روش هاى زيرعمل مي كردند: 1- صف آرايى در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبيدن او(ع) از نظرعلمى. در اين مورد، نقشههاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنان كه گفتيم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را مي داد. 2- كوشش در جلب امام و كشانيدن او به طرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(ع) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاه هاى تودهاى خود دور افتد. مىتوان موضع امام(ع) را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضور يافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد: الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مىآمد و مخالفت و امتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مىرسيد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه، صورت دشمنى با آنان دهد. چنان كارهائى، با سياست گام به گام و مرحله به مرحلهاى كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نمي داد. ب: امام(ع) مي خواست، سخن چين ها و افتراهاى بعضى از جاسوسان را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند، بداند.عبد الله بن محمد كه در مدينه مسئول سپاه و نماز بود، متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام او را تهديد مىنمود. او معتقد بود كه فعاليت هاى امام(ع) در مدينه، عليه سلامت و امنيت دولت است. او با سخن چينى و نشر خبر، شايع كرد كه در خانه امام(ع) علاوه بر اسلحه، نامههائى نيز وجود دارد. از اين رو بود كه امام(ع) مىخواست در برابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دل ها برنيانگيزد تا شايد بتواند فرصتى به دست آورد و در زمينههاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش را دوباره آغاز كند. ج: امام(ع) شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مىخواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند و از موضع عادلانه خود دفاع كند - که اين احتمال درست نيست- زيرا آنان براى شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ مي داشتند و مىستودند. امام(ع)، به اين جهت مىتوانست در سطوح بالا، محبت و احترام و توجه آنان را به خود جلب كند. د- امام در آن هنگام اين مساله را مي دانست كه طبيعت حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبت ها و پيوندهاى خانوادگى و مصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است. امام انديشيد كه مىتوان از اين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود بكاهد و خطرهايى را كه به آنجا متوجه است براند. قيام هاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص) يکي ديگر از نگراني ها و وحشت فرمانروايان، شورش علويان بود. از اين رو بود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه مي گرفتند تا پيش از آن كه رشد يابد و گسترش پيدا كند، آن را در نطفه خفه كنند و بقاياى آن را تعقيب نمايند تا از دست آن آشوب ها رهائى يابند. بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى، با همه وسايل قهرآميز و سركوبى وحشيانه صورت مي گرفت. در اين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان، يعنى حركت ضد علوى، بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند، تفاوتى وجود نداشت. چنانكه طبقه ذي نفع و برخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند. در آن هنگام، دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مىافتاد و از سايه آنان نيز به هراس گرفتار مىآمد. از اين روى، در مقابل آنان روشى خشن پيش مىگرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مىآزردند. شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى مي كردند و پيروانى فراهم مىآوردند، در مىيافتند كه بايد برنامهاى تهيه كنند و نقشهاى طرح نمايند تا بر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند. بيشتر شورش ها با شعار- « رضا از آل محمد»- مردم را فرا مي خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترين شخصاز آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(ع) وجود نداشت. شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده، روش جنگى جالبى به كارمىبردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست خوردند، امام در برابر دستگاه حاكم، در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد. و خوب مي دانستند كه امام(ع) زير نظر جاسوسان و خبرچينان دولتى قرار دارد و اگر بر ضد حكومت، به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است به قتل برسد. بارها به اين حقيقت اشاره كردهايم و به تاكيد گفتهايم كه امامان(ع)، مبارزه مسلحانه و رويارويى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى محول مي كردند تا وجدان و اراده امت را برانگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند. آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مىكوشيدند تا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند. امامان(ع)، مخلصان و طرفداران خود را پشتيبانى مي كردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتى كه در دل افراد پايگاه هاشان مؤثر واقع مي شد و آنان را وادار مي كرد تا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند. اما به جهت تنگى مجال و مقال نمىتوان وارد اين بحث شد كه همه شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير نظر رهبرى امام معصوم دست به شورش مىزدند يا نه. اما عقيده شايع اين بود كه هدف بيشتر آنان همان بوده است. (12) پىنوشت ها: 1- كامل،ج 5، ص 304. 2- مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 84 . 3- تذكره ابن جوزى و موسوعه، ص 93. 4- تاريخ غيبت، ص 142. 5- همان . 6- همان. 7- سوره شعرا/227، ارشاد، ص 310 / فصول مهمه، ص 296. 8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص 515. 9- مناقب، ج 3، ص 507. 10- احتجاج، ج 2، صص 251-260. 11- مناقب ج 3، ص 512. 12- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت، نوشته صدر و مقاتل الطالبين مراجعه شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 11:8 توسط مجید غفوری
|
|
||