تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

سـال دهـم هـجـرت اسـت , و اسـلام سـراسـر جزيرة العرب را فراگرفته است همه قبايل عرب به آيـيـن مـسـلـمـانـى گـرويـده , به رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص ) اقرار كرده اند اثرى از بت و بـت پـرسـتى در هيچ يك از قبايل به چشم نمى خورد زحمات صاحب رسالت (ص ) به ثمر نشسته و مـيـوه شـيرين خود را به بارآورده است بت از سريرالوهيت فرود آمده , و كلمه طيبه لااله الااللّه در گستره جزيرة العرب , طنين افكن شده است .
اكـنـون تـنها تفاوت مردم , در ايمان قلبى و سابقه آنان در اسلام است پيامبر عظيم الشان (ص ) كه حدودبيست و سه سال سخت ترين رنج ها را تحمل كرده , و در تمام اين مدت طولانى لحظه اى در انجام وظيفه و ابلاغ رسالت سستى نورزيده , و هيچ گاه احساس خستگى نكرده , اينك دريافته است كـه بـه زودى از ايـن جـهـان رخـت بـرخواهد بست و به ديدار معبود يگانه اش خواهد شتافت پس هـمچنان بى وقفه مى كوشد تاآنجا كه امت برمى تابد, آداب اسلام را به آنان بياموزد اندكى از احكام اسلام باقى است , كه هنوز فرصتى براى ابلاغ يا آموزش آنها فراهم نيامده است فريضه مهم حج از آن جـمـله است آن گرامى تا آن روز فرصت نيافته بود حج را چون نماز به مسلمانان بياموزد و اكنون تنها و آخرين فرصت است .
اعـلام عـمـومـى شد كه رسول خدا(ص ) حج مى گزارد مردم از قبايل رو به سوى مدينه نهادند و آن حضرت در روز پنج شنبه شش روز, يا شنبه چهار روز به آخر ذيقعده ابودجانه را در مدينه جـانـشين خود ساخته در حالى كه همه همسران و خاندانش او را همراهى مى كردند و صد شتر قربانى همراه داشت , از مدينه حركت كرد.
در آن روزهـا بـيـمـارى سـخـتى (آبله يا حصبه ) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از ايـن مـصـاحـبـت مـيـمون محروم مى داشت  با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند مـورخـان هـمراهان آن حضرت را چهل هزار, هفتاد هزار, نود هزار, 114 هزار, 120 هزار و 124 هزار نـفـرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم : چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حـركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است  اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند, ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب اميرالمؤمنين على (ع ) آمده بودند, نيز در حج شركت داشتند.
حضرت غسل كرد, بدن مباركش را روغن ماليد, خود را خوشبو كرد, موهايش را شانه زد, و ازمدينه بيرون آمد هنگامى كه از مدينه بيرون مى رفت تنها دو تكه لباس بر تن داشت كه يكى را بر دوش انـداخته و ديگرى را به كمر بسته بود منزل به منزل پيش مى رفت , وقتى به ((ذى الحليفه )) رسيد احرام بست  و همچنان پيش رفت تا در روز سه شنبه چهارم ماه ذيحجه وارد مكه شد از باب بنى شيبه واردمسجدالحرام شد , طواف كرد, نماز طواف به جاى آورد, بين صفا و مروه سعى نمود و بدين ترتيب اعمال عمره به پايان رسيد به كسانى كه قربانى همراه خود نياورده بـودنـد, فـرمـود تقصير كرده ازاحرام خارج شوند و خود چون قربانى همراه داشت در حال احـرام باقى ماند, تا در منى قربانى كند اميرمؤمنان كه از حركت پيامبر براى حج آگاه شده بود, در حالى كه 37 قربانى همراه داشت , باسپاهيان خود براى شركت در مراسم حج از يمن حركت كـرد, و در مـيـقـات اهـل يمن به همان نيتى كه پيامبر (ص ) محرم شده بود, احرام بست , و مانند حضرت رسول , پس از سعى صفا و مروه در احرام باقى ماند.
رسـول مـكرم اسلام (ص ) روز هشتم ذيحجه از طريق منى وارد صحراى عرفات شد, تا مراسم حج راآغـاز كـنـند تا طلوع آفتاب روز نهم در منى ماند و سپس راه عرفات را پيش گرفت , و در خيمه خويش درعرفات فرود آمد.
در عـرفـات , در اجتماع باشكوه مسلمانان , به شيوايى تمام خطبه خواند در اين خطبه مسلمانان را بـه بـرادرى و احـترام متقابل سفارش كرد, بر همه آداب جاهليت مهر بطلان زد و ختم پيامبرى را اعـلام نمود تا غروب روز نهم در عرفات ماند وقتى آفتاب غروب كرد و هوا كمى تاريك شد, بـه سـوى ((مـزدلفه )) شتافت شب را در همان جا سپرى كرد صبح روز دهم به طرف منى حركت كرد آداب منى را به جاى آورد و بدين گونه مناسك حج را به مسلمانان آموخت .
ايـن حـج را حـجـة الوداع , حجة الاسلام , حجة البلاغ , حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پـايـان گـرفـتـن مراسم حج پيامبر (ص ) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسـيـد, در مـحـلـى كـه غـديـر خـم نام داشت , جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد:.
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس ان اللّه لايهدى القوم الكافرين .
اى رسـول مـا! آنـچـه را از سـوى پـروردگـارت بـر تـو نازل شده به مرم برسان و اگر اين كار را انـجـام نـدهـى , رسـالـت خـود را بـه انـجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى ,قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند .
اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت , اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن بـاخبر شوند, و اگر چنين نكند, گوياكارى صورت نداده است بنابراين بهترين موقعيت براى اعـلام چـنين پيامى همين جا بود, جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مـى شـود وهـمه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام سترگى رابه گوش همگان برساند.
پـس دسـتـور تـوقـف صـادر شـد فـرمـود تـا رفتگان را باز خوانند و صبر كرد تا آنان كه در راهند بـرسند اجتماع عظيمى در صحراى تفتيده حجاز گرد آمد روزى سخت گرم و منطقه اى بشدت گرماخيز بود,چنان گرم كه مردان نيمى از لباس خود را بر سر انداخته و نيمى ديگر را به پـاى خـويـش مـى پيچيدند همه مى خواستند بدانند چه چيز باعث شده كه پيامبر (ص ) در چنين مكان به ظاهر نامناسبى دستورتوقف داده اند حرارت اشتياق با گرماى هوا آميخته حاجيان را بى تاب مى كرد.
فـرمـود تـا زيـر چـنـد درخت كهنسال را بروبند و جهاز شتران را بر هم انباشته كنند منبرى بلند بـرافـراشـت نـزديـك ظـهر آن گاه كه همه حاجيان در آن صحرا جمع شدند, بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:.
ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم , خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست اما بعد:.
اى مردم خداوند نيكى كننده آگاه به من خبر داد كه هيچ پيامبرى بيش از نصف عمر پيامبر پيش ازخـود زنـدگـى نـخـواهد كرد و اندكى بيش نمانده كه مرا نيز به سراى باقى دعوت كنند و من اجابت كنم و همانا از من و همه شما سؤال خواهد شد پس شما چه پاسخ خواهيد داد؟ .
مـردم گـفـتـنـد: گـواهـى مـى دهيم كه تو پيام الهى را رساندى و پند دادى و كوشيدى خدايت پاداشى نيك دهد.
فـرمـود: آيـا شهادت نمى دهيد كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست وبهشت او حق و دوزخش حق است و مرگ حق است و قيامت بدون شك خواهد آمد و خداوندتمام مردگان را زنده خواهد كرد؟ .
گفتند: آرى به همه اينها گواهى مى دهيم .
عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس فرمود: اى مردم صداى مرا مى شنويد؟ .
گفتند: آرى .
فـرمـود: مـن پـيـش از شـمـا بـه حـوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شـد,حـوضـى كـه عـرض آن بـه انـدازه فاصله صنعا تا بصرى است , و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد.
مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟ .
فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است , كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دسـت شـمـاست , پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است , عترت و خـانـدان مـن اسـت و خـداى نـيـكـى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جـدانـمى شوند, تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد سپس دست على (ع ) را گرفت و بلند كرد, به طورى كه سپيدى زير بغل هر دوشان ديده شد و همه مردم على را شناختند.
آنگاه فرمود: اى مردم ! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟ .
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم , على مولا و سرپرست اوست.
اين جمله را سه بار تكرار كرد.
سـپـس گـفـت : خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند, و دشمنى كن با هر كس كـه عـلـى را دشمنى كند, دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد, و دشمن دار هر كس او رادشـمـن مـى دارد, يـارى كـن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .
اى مردم بايد حاضران , اين پيام را به غايبان برسانند.
چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت .
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.
امـروز ديـن شـمـا را كـامـل كـردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما بـاشـد[اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم ]پيامبر اكرم (ص ) پس از دريافت اين پيام مسرت بـخش , فرمود: ((اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد)) .
 

مراسم تبريك و تهنيت

پـيـامـبـر اكرم (ص ) پس از اتمام خطبه از منبر پايين آمد و در خيمه اى نشست و فرمود تا على (ع ) درخـيـمه اى ديگر بنشيند آنگاه دستور داد تمام اصحاب براى عرض تبريك به ديدار اميرالمؤمنين بشتابندو مقام ولايتش را تبريك گويند.
نويسنده كتاب تاريخ روضة الصفا پس از نقل جريان غدير مى نويسد:.
پس فرود آمد و در خيمه خاص بنشست و فرمود كه اميرالمؤمنين على (ع ) در خيمه ديگربنشيند بعد از آن طبقات خلايق را امر كرد به خيمه على (ع ) رفتند و زبان به تهنيت آن حضرت گشادند و چـون مـردم از اين امر فارغ شدند, امهات, به فرموده خواجه كاينات نزد على (ع ) رفته او را تهنيت گفتند .
و در تاريخ حبيب السير پس از نقل حديث غدير چنين آمده است :.
پس اميرالمؤمنين على ـ كرم اللّه وجهه ـ به موجب فرموده حضرت رسالت (ص ) در خيمه نشست تا طوايف خلايق به ملازمتش رفته لوازم تهنيت به تقديم رساندند و از جمله اصحاب عمر بن الخطاب ـ رضى اللّه عنه ـ جناب ولايت مب را گفت : بخ بخ يابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن و مؤمنة ,.
يـعـنـى خـوشـا حـال تو اى پسر ابوطالب ! بامداد كردى در وقتى كه مولاى من و مولاى هر مؤمن ومـؤمـنـه بـودى بـعـد از آن امـهـات مـؤمـنـيـن بـر حـسـب اشـارت سـيد المرسلين به خيمه اميرالمؤمنين (ع )رفته شرط تهنيت به جاى آوردند.
مـرحـوم طـبرسى مفسر و محدث نامى اماميه نيز عين اين مطلب را در كتاب اعلام الورى روايت كرده است .
هـمـه اصـحـاب دوبـاره با پيامبر بيعت كردند و همزمان با على (ع ) نيز بيعت كردند اولين كسانى كـه دسـت بـر دسـت پيامبر(ص ) و على (ع ) نهادند ابوبكر, عمر, عثمان طلحه و زبير بودندهـمـان طور كه پيش از اين گفتيم عمر براى تبريك و شاد باش جمله اى را به كاربرد كه در تاريخ مـانـدگـار شـد او گفت :بخ ‌بخ يا بن ابى طالب , اصبحت , مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنه شمار بسيارى از محدثان اهل سنت اين جمله را از اصحاب رسول خدا(ص ) كه در آنجا حاضر بوده و ايـن جـمـله را از زبان عمر شنيده اند, نقل كرده اند از جمله كسانى كه اين جمله را روايت كرده اند ابن عباس , ابوهريره , برا بن عازب , زيد بن ارقم ,سعد بن ابى وقاص , ابوسعيد خدرى و انس بن مالك را مى توان نام برد.
مرحوم علامه امينى در كتاب الغدير شصت نفر از دانشمندان اهل سنت را نام مى برد كه اين روايت رادر كتب خود آورده اند و بعضى آن را به ابوبكر نيز نسبت داده اند.
آنـگـاه حـسان بن ثابت , شاعر نامى زمان خود برخاسته عرض كرد: ((يا رسول اللّه ! اجازه مى خواهم درحضور شما چند بيت درباره على (ع ) بگويم )).
فرمود: با بركت الهى بگو:.
حسان بر بلندى رفت و چنين سرود:.
يناديهم يوم الغدير نبيهم ـــــ بخم و اسمع بالرسول مناديا.
فقال فمن مولاكم و نبيكم ؟ ـــــ فقالوا و لم يبدو اهناك التعاميا.
الهك مولانا و انت نبينا ـــــ و لم تلق منا فى الولاية عاصيا.
فقال له قم يا على فاننى ـــــ رضيتك من بعدى اماما و هاديا.
فمن كنت مولاه فهذا وليه ـــــ فكونوا له اتباع صدق مواليا.
هناك دعا اللهم و ال وليه ـــــ و كن للذى عادى عليا معاديا.
يعنى :.
ـ پـيـامـبـر مـسـلمانان در روز غدير با آواز رسا آنان را فرا خواند, و شگفتا! كه چگونه فرستاده خدا فريادمى كرد.
ـ پس گفت : مولى و سرپرست و پيامبر شما كيست ؟
در آنجا همه بدون هيچ ابهامى گفتند:.
ـ خـداى تو مولاى ماست و تو پيامبر ما هستى و هيچيك از ما را نخواهى ديد كه درباره امر ولايت , تورا عصيان و مخالفت كند.
ـ و آنگاه به على (ع ) گفت : يا على برخيز كه من تو را براى امامت و رهبرى پس از خود برگزيدم .
ـ پـس هـركـس را كـه مـن رهـبـر و سـرپـرست اويم , همانا اين على سرپرست اوست پس براى او پيروانى صادق و دوستدار باشيد.
ـ و در آنـجـا دعـا كـرد: خـداونـدا دوست على را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى كند, دشمن باش .
 

نصب على به خلافت , در روز غدير

سه روز طول كشيد تا مراسم بيعت و تهنيت به پايان رسيد حال , تكليف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـليفه رسول خدا منصوب شده , مردم او را شناخته و با او بيعت كرده اند ديگر وقت آن رسيده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پيامبر(ص ) اميرالمؤمنين را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) ناميده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هايش آويخت و فرمود: يا على العمائم تيجان العرب , يعنى عمامه تاج عرب است .
سـپـس فـرمـود: پـيـش بيا حضرت پيش آمد فرمود: برگرد حضرت برگشت آنگاه رو به اصـحـاب كرده فرمود: ((فرشتگانى كه در روز بدر و حنين به ياريم آمدند, اين گونه عمامه بر سر داشتند .
و فـرمـود: ((عـمامه سيماى اسلام است , عمامه علامتى است كه مسلمان را از مشرك جدا مى كند)) و فرمود: ((ملائكه با اين شكل به نزد من آمدند)) .
بـديـن تـرتـيـب واقـعـه غـديـر بـه پـايـان رسـيـد و حاجيان هر كدام راه ديار خويش گرفته در اطراف جزيرة العرب پراكنده شدند آنان حديث ولايت را به گوش همه مسلمانان رساندند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 9:28  توسط مجید غفوری  | 

يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مى‏فرمايد:


«فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً»


اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان «يوشع بن نون» است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مى‏كرد و نشر احكام مى‏داد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اين‏كه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.


يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بوده‏اند و اسلام و قرآن دشمنى قوى‏تر از يهود ندارد. دشمن شماره يك اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند كه مى‏خواهند به هر نحوى كه بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مى‏بينيم و مى‏شنويم كه آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مى‏دهند. در روايات وارد شده است كه در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مى‏شوند.
 آيه شريفه مى‏فرمايد در موقع طغيان يهود ما يك عده را براى سركوبى آنها مى‏فرستيم كه آنها را به‏جاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لكن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى كه مى‏فرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يكى اين‏كه اين آيه مربوط به ايرانيهايى است كه قبل از ظهور آن حضرت زمينه‏سازى مى‏كنند. و ديگر اين‏كه از جملاتى كه [اما بررسى مفردات آيه] «بعثنا» يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فكر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مى‏شود. »عباداً لنا« بنده‏هاى ما. بنده‏هايى كه از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمى‏دارند. نفرموده »عبادى« بلكه فرمود »عباداً لنا« يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مى‏فرستيم. »اولى باس شديد« قلوب اين بندگان مانند پاره‏هاى آهن است.


در دو سه روايت بنده ديدم كه اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مى‏كنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه كافى نقل كرده است كه حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از «بعثنا عليكم» اشخاصى هستند كه قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مى‏كنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: كه اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مى‏باشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى كه مفسرين نقل كرده‏اند. يكى جوانهاى متدين كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه‏سازى مى‏كنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مى‏كنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم كه نقل كرديم يكى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از كتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه كافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است و هر دو روايت هم درست است و از كتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است كه روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يك نفر از اصحاب عرض كرد: يابن رسول‏اللَّه اين آيه‏اى كه الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: «واللَّه هم اهل قم» اين روايت تأييد مى‏كند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مى‏كند انطباق اين آيه را با زمينه‏سازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينه‏سازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين كه امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را به‏دست مهدى(ع) مى‏سپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينه‏ساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود ان‏شاءاللَّه. ديگرى وجود دارد كه اگر چه مفصل است اما ذكر مى‏كنيم: در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام «اشعث بن قيس» - كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: «يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع كرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏كنند». ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏كردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان - كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: »شما گمان كرديد كه من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد اما زمانى مى‏آيد كه آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏كنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مى‏كند كه اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است كه از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مى‏دهد. آنها چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند و شما را مى‏كشند و نابودتان مى‏كنند (دشمنان ولايت را نابود مى‏كنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل كه از علماى معروف اهل سنت است نقل كرده است. از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود كه اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينه‏ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقيةاللَّه است و اگر احياناً رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مى‏گويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مى‏خواهد بيايد در خانه‏ام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مى‏اندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعداً به شما عنايت مى‏كند. منظور اين كه »يابن‏الحسن« گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقيةاللَّه - روحى له الفداء - محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مى‏داند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوف‏تر و مهربان‏تر است حرفى در آن نيست. ميرعلاّم شاگرد «مقدس اردبيلى» بوده است و از شاگردان فوق‏العاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مى‏كند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مى‏گويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مى‏رود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبه‏ها زندگى مى‏كردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مى‏رود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفه‏اى برگشتند.


 در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مى‏گويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمى‏كنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مى‏شود مشرف مى‏شوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مى‏شود خود حضرت به من جواب مى‏دهند. امشب هم مسئله‏اى براى من پيش‏آمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفته‏ام و دارم مى‏روم نجف. بنده‏هاى خاص اينطورى در ارتباط بوده‏اند.
ما هم مى‏توانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مى‏خواهد اگر ما داشته باشيم مى‏توانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايين‏ترى را مى‏توانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.


در سال 1356 كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مى‏گفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مى‏شوند آن حضرت را مى‏بينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مى‏كنند و جواب مى‏گيرند و برمى‏گردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلاً او را مى‏شناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پرده‏هاى ظلمانى را كنار بزند يقيناً همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مى‏كنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مى‏كنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مى‏گيرد. منظور اين كه مى‏شود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلاً اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانى‏اش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.

                                                                                                 حضرت آيت‏اللَّه ناصرى 

 پى‏نوشتها:
 
1. ابن‏ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج20، ص 284.
 2. فردوس‏الاخبار، ج5، ص366.

(مطالب فوق از نشریه موعود شماره۴۲ می باشد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11:31  توسط مجید غفوری  | 

امسال به مناسبت عيد سعيد غدير، برنامه نورافشاني در كليه شهرهاي كشور انجام مي‌شود.


معاون فرهنگي و تبليغات ستاد كل نيروهاي مسلح اعلام كرد: در شب عيد غدير (چهارشنبه 28 دي ماه) ساعت 21، نورافشاني در آسمان شهرهاي كشور توسط سپاه، ارتش و نيروي انتظامي و در تهران با حمايت شهرداري تهران انجام مي‌شود. نورافشاني آسمان تهران با برد بلند در ده نقطه مرتفع شهر و با برد كوتاه در 22 ميدان اصلي شهر، صورت مي‌گيرد.


وي اضافه كرد: گروه‌هاي سرود نيروهاي مسلح نيز در برپايي جشن باشكوه عيد سعيد غدير، به اجراي زنده سرودهاي انقلابي و حماسي در ميادين شهر خواهند پرداخت.
سردار افشار اعلام كرد: امسال به دليل تقارن دهه مبارك فجر با ايام سوگواري ماه محرم، برنامه نورافشاني دهه فجر، اجرا نخواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11:17  توسط مجید غفوری  | 

 
 

۲۱۰ ـ كيلومتر از طرح ساخت بزرگراه كربـلا در محـدوده‎‎‎ استـان كـرمـانشـاه بـه بهرهبرداري رسيد. مديركل راه‎‎ و ترابري استان كرمانشاه گفـت براي‎‎ اجراي ايـن طرح55 ميـليـارد ريـال هزينه‎‎ شده است. علي اصغر گلشن افـزود 340 كـيلـومتـر از بزرگراه‎‎ كربلا دراستان كرمانشاه قرار دارد و كار ساخت‎‎ آن از سال71 آغاز شدهاست ودر صورت تامين اعتبار 130 كيلومتر باقيمانده آن‎‎ تا پايان سال87 به‎‎ بهرهبرداري ميرسد.
بزرگراه
‎‎‎ كربلا به منظريـه در عـراق مـتصـل ميشود .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 14:33  توسط مجید غفوری  | 

امام هادى عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محيطى بسيار سخت ‏و در وضع بسيار دشوار مى‏زيست  و هم عصر حكومت ‏«متوكل‏» بود كه به دشمنى‏ با امام (ع) و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاه هاى او زبانزد بود و هر روز در اينگونه اعمال  پيشتر مى‏رفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاري ها گسترش مى‏يافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت‏ خويش را احساس ‏كرد و بر آن شد تا با  دو روش توأمان در يك اقدام،از بحرانى ‏تر شدن وضع ‏جلوگيرى كند.

1- حمله بردن به ياران امام(ع) و پايگاه هاى او و آزردن آنان و از ميان برداشتن آثار شيعيان، تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به اين اعمال دست زد و به اندازه‏اى پيش رفت ‏كه قبر امام حسين(ع) را ويران ساخت و آثار آن را از ميان برد. (1)  

2- امام (ع) را از پايگاه هاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن ‏و پراكندن پايگاه هاى ايشان باشد، و سازماندهي آن را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند. متوكل دريافت كه اگر امام هادى(ع) از مراقبت او دور باشد يعنى در مدينه بماند، براي دولت او خطر بسياري خواهد داشت. پس ‏دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند تا  حركات و سكنات ايشان را تحت نظارت داشته باشند.

متوكل به امام(ع) نامه‏اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس از خانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد. متوكل به نحوى به اين‏ اقدام دست زد كه امت بر عليه او شورش نکند. اين روش همان بود كه خليفه هاي پيش‏ از او نيز عمل كردند. مامون با حضرت رضا(ع) همچنين كرد و با حضرت ‏جواد(ع) نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه ‏دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.

متوكل به وسيله يحيى بن هرثمه، يكى از فرماندهان ارتش خود، نامه‏اى ‏به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان‏ داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به ‏توطئه و اقدام عليه دولت او كند، سپس او را به سامره آوردند.

وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل‏ «ابن هرثمه‏» را محكوم کردند تا جائي كه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش ‏سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به ‏امام(ع) باشد، ندهد. (2)  

اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت ‏حكمرانان نسبت به امام بود.

«ابن هرثمه‏» گويد:« سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآن و دعاها و كتب علمى چيزى نيافتم . (3)  

امام هادى(ع) همراه فرزند خود«عسكرى‏» نوجوان، با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد. يك روز پس از رسيدن به سامره، متوكل،امام (ع) را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيز شرايط  تعظيم و تكريم به جاى آورد و احترامات خود را به امام(ع) مرعى داشت. ‏سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.

متوكل با اين روش مزورانه، خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه ‏خود را با امام(ع) زير پوشش قرار دهد. متوكل با احضار امام(ع) وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت ‏شديد كاخ زندگانى‏ كند. بارى همه حركات و سكنات امام(ع) با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.  

امام(ع) تحت مراقبت شديد

هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(ع) به سامره نزد خود و نزد ياران خود، محو كردن او در حاشيه دربار خلافت‏ بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را تحت نظر داشته باشد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر، چه وارد، از نظر دور نماند.

امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر مي كرد كه آنچه درباره ‏وى عمل مى‏كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان ‏موافق است. دعوت به ضيافت را از طرف آنان مى‏پذيرفت و بر خوانشان ‏مى‏نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى‏جست. (4)

اين موضع امام(ع) در برابر دولت، مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى ‏نبود. زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(ع) مطابقت نداشت.

هر گونه فروتنى امام هادي(ع) در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح‏ عالى اسلام رفتار كرده است. اگر دولت احساس مي كرد كه امام(ع) از مواضع خود چشم پوشيده است، بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم ‏وى مي كرد، بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت ‏شديد كند.

امام(ع) توجه داشت كه سياست‏ ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروز تندتر و بيشتر مى‏شود تا جائي كه متوكل در پايان حكومت‏ خود به علت‏ سعايتها و خبرچينى‏ها بر ضد امام(ع)، او را زندانى كرد. آن اخبار، متوكل را هوشيارمي كرد و شك را در او بيدار مى‏ساخت و وادارش مى‏نمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت ‏شديد قرار دهد تا از درستي اخبار آگاه شود.

افتراها و خبر چينى‏ها با شكست روبرو گرديد

1- همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو مي گرديد، بى آنكه ‏از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليت هاى امام(ع) به نتيجه برسد.

جاسوسان خليفه، هميشه وقتى باز مي گشتند تاكيد مي كردند كه در سراى آن‏ بزرگوار(ع)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (5) اين خبر به ‏متوكل آرامش مي داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانى و احترام خاصى ‏ابراز مي داشت.

امام هادى(ع) هر بار كه خانه‏اش مورد بازديد قرار مي گرفت، موفق ‏مى‏شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پول ها و نوشته‏هائى به حضرتش‏ فرستاده مى‏شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه مي خواست كارى‏ را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)، محظورى داشت، پنهان دارد، روش رمز به كار مى‏برد. (6)  

2- هر وقت ‏سراى امام(ع) مورد بازرسى قرار مي گرفت، با نهايت‏آرامش و سكون، خود را به بى اعتنائى مى‏زد و طورى وانمود مى‏فرمود كه‏ از بي گناهى خود اطمينان دارد. به پاسبانانى كه براى تجسس مى‏آمدند كمك ‏مي كرد تا ماموريت‏ خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مى‏افروخت و اطاق هاى خانه را به آنان نشان مي داد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت‏غير عادى دارد.

اگر امام(ع) جز اين، موضعى اتخاذ مى‏فرمود، با رفتار خود شك ‏حكمرانان را در مورد فعاليت هاى خويش بر مى‏انگيخت. بارها خانه امام را بازرسى مي كردند و آن در اثر سخن چيني هاى‏« بطحانى‏» نزد متوكل بود كه مى‏گفت امام داراى پول و اسلحه مى‏باشد و متوكل بي درنگ به‏« سعيد» حاجب، فرمان مي داد به خانه امام(ع) حمله برد و هر چه پول و اسلحه به دست مى‏آورد نزد او آورد.

يك بار«سعيد» به وسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(ع) گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمى‏دانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام هادي(ع) با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى خود ‏باش تا شمعى برايت بياورم‏». سعيد گفت: بر جاى خود ماندم تا شمع آوردند.

در نور شمع پائين رفتم. او را ديدم، عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس‏ بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده، روى به قبله دارد.

پس مرا گفت:«اين هم اطاق ها ». وارد آن غرفه‏ها شدم ‏و بازرسى كردم و چيزى نيافتم‏.

سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) اين آيه را تلاوت كرد:

و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون؛ ( زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (7)

در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكز طرفداران امام(ع) بود، اموالى به حضرت او فرستاده‏اند. متوكل به وزيرخود« فتح بن خاقان‏» دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد. وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين امر گماشت تا جريان را زير نظر گيرد و براي او خبر آورد. (8) .

نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث

امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بود و مي كوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت‏ انجام دهد. فعاليت هاى ايشان در آن دايره پر تشويش محدود مي شد و حتى الامكان ‏مي كوشيد بر خوردى روى ندهد. امام با توجه به فشار و مراقبت ‏شديدى كه ‏متوجه خود و ياران ايشان بود، حركت‏ خود را در دو زمينه آغاز كرد:

الف-  آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ ‏گفتن به شبهه‏ها و جواب به پرسش هائى كه خليفه از او مي كرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد. مثلا متوكل از«ابن سكيت‏» خواست مساله‏اى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(ع) جواب ‏آن را بخواهد. «ابن سكيت‏»، برخى مسائل را كه خيلي دشوار مي دانست از امام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.

«يحيى بن اكثم‏»، به متوكل گفت:« دوست ندارم پس از پرسش هاى من‏ از اين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان- شيعيان- ‏تقويت مي گردند.» (9)  

امام(ع) پاسخ پرسندگان را مي داد و شبهه‏هاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد مي كرد. (10)  

ب- پشتيبانى از پايگاه هاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان، نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص‏ امام(ع) به عنوان اين كه در همه كارها، فرمانده عالى آنان است.

امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان، هم خود را براى تجديد فعاليت ‏پيروان خود مصروف مي داشت. هر وقت فرصت اين كارها دست مي داد و امكان ‏فعاليت پيش مى‏آمد، پايگاه هاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت ‏مي كرد تا در برابر مشكلات، نيروهاى پايدارى به دست آورند و مجهز و آماده ‏باشند.« براى امام هادى(ع) از راه هاى پنهانى و آشكار، و در هر صورت‏ ممكن، پول هاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مى‏رسيد و آنها را در مصالح عمومى اسلام به مصرف مى‏رسانيد تا جنبش فرو ننشيند. اين فعاليت ها البته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود. (11)

 

موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(ع)

اما حكمرانان عباسى براى به دست گرفتن كارهاى امام(ع) و عارى ‏كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او، با روش هاى زيرعمل مي كردند:

1- صف آرايى در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبيدن او(ع) از نظرعلمى.

در اين مورد، نقشه‏هاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنان كه گفتيم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را مي داد.

2- كوشش در جلب امام و كشانيدن او به طرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(ع) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاه هاى توده‏اى خود دور افتد. مى‏توان موضع امام(ع) را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضور يافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:

الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مى‏آمد و مخالفت و امتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مى‏رسيد كه ‏حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه، صورت‏ دشمنى با آنان دهد. چنان كارهائى، با سياست گام به گام و مرحله به مرحله‏اى ‏كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نمي داد.

ب: امام(ع) مي خواست، سخن چين ها و افتراهاى بعضى از جاسوسان‏ را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند، بداند.عبد الله بن محمد كه در مدينه مسئول سپاه و نماز بود، متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام ‏او را تهديد مى‏نمود. او معتقد بود كه فعاليت هاى امام(ع) در مدينه، عليه سلامت ‏و امنيت دولت است. او با سخن چينى و نشر خبر، شايع كرد كه در خانه امام(ع) علاوه بر اسلحه، نامه‏هائى نيز وجود دارد. از اين رو بود كه امام(ع) مى‏خواست در برابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دل ها برنيانگيزد تا شايد بتواند فرصتى به دست آورد و در زمينه‏هاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش را دوباره آغاز كند.

ج: امام(ع) شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت ‏مى‏خواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند و از موضع عادلانه خود دفاع كند - که اين احتمال درست نيست- زيرا آنان براى ‏شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ مي داشتند و مى‏ستودند. امام(ع)، به اين جهت مى‏توانست در سطوح بالا، محبت و احترام و توجه آنان را به خود جلب كند.

د- امام در آن هنگام اين مساله را مي دانست كه طبيعت ‏حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبت ها و پيوندهاى خانوادگى و مصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است. امام انديشيد كه مى‏توان از اين‏ واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود بكاهد و خطرهايى را كه به آنجا متوجه است براند.

قيام هاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)

يکي ديگر از نگراني ها و وحشت فرمانروايان، شورش علويان بود. از اين رو بود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه مي گرفتند تا پيش از آن كه رشد يابد و گسترش پيدا كند، آن را در نطفه خفه كنند و بقاياى آن را تعقيب نمايند تا از دست آن آشوب ها رهائى يابند. بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى، با همه وسايل قهرآميز و سركوبى وحشيانه صورت مي گرفت.

در اين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان، يعنى حركت ضد علوى، بين ‏خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره ‏پايتخت عباسيان پر بودند، تفاوتى وجود نداشت. چنانكه طبقه ذي نفع و برخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام ‏صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران ‏بودند.

در آن هنگام، دولت عباسيان به علت ‏سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى ‏و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مى‏افتاد و از سايه آنان نيز به هراس گرفتار مى‏آمد. از اين روى، در مقابل آنان روشى‏ خشن پيش مى‏گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مى‏آزردند.

شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى مي كردند و پيروانى فراهم ‏مى‏آوردند، در مى‏يافتند كه بايد برنامه‏اى تهيه كنند و نقشه‏اى طرح نمايند تا بر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند. بيشتر شورش ها با شعار- « رضا از آل محمد»- مردم را فرا مي خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترين شخص‏از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(ع) وجود نداشت.

شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده، روش جنگى جالبى به كارمى‏بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست ‏خوردند، امام در برابر دستگاه حاكم، در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد. و خوب‏ مي دانستند كه امام(ع) زير نظر جاسوسان و خبرچينان دولتى قرار دارد و اگر بر ضد حكومت، به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است به قتل برسد.

بارها به اين حقيقت اشاره كرده‏ايم و به تاكيد گفته‏ايم كه امامان(ع)، مبارزه مسلحانه و رويارويى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى‏ محول مي كردند تا وجدان و اراده امت را برانگيزند و آنان را بر ضد انحراف ‏دولت به مقاومت آموخته كنند. آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مى‏كوشيدند تا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.

امامان(ع)، مخلصان ‏و طرفداران خود را پشتيبانى مي كردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه ‏تعليماتى كه در دل افراد پايگاه هاشان مؤثر واقع مي شد و آنان را وادار مي كرد تا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.

اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى‏توان وارد اين بحث‏ شد كه همه ‏شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير نظر رهبرى ‏امام معصوم دست به شورش مى‏زدند يا نه. اما عقيده شايع اين بود كه هدف ‏بيشتر آنان همان بوده است. (12)

پى‏نوشت ها:

1- كامل،ج 5، ص 304.

2- مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 84 .

3- تذكره ابن جوزى و موسوعه، ص 93.

4- تاريخ غيبت، ص 142.

5- همان .

6- همان.

7- سوره شعرا/227، ارشاد، ص 310 / فصول مهمه، ص 296.

8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص 515.

9- مناقب، ج 3، ص 507.

10- احتجاج، ج 2، صص 251-260.

11- مناقب ج 3، ص 512.

12- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت، نوشته صدر و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 11:8  توسط مجید غفوری  |