تبليغاتX
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلیكَ الْحُجَّه بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلَی ابآئِهِ فِی هذِهِ السّاعه وَ فِی كُلِّ سّاعَهٍ وَلیّاً وَ حافِظاً وَ قآئِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً؛ مذهبی - فرهنگی و اجتماعی
عمومی

 

امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف)

أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا (أحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْكُمْ.

جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

 ( بحارالأنوار، ج 75، ص 380)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 7:58  توسط مجید غفوری  | 

 http://obour.ir/uploads/1333748065_bahjat.jpg

ولادت
حضرت‌ آيت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال ۱۳۳۴ هـ ق، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سراي باقي شتافت و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

درباره نامگذاري حضرت آيت الله بهجت، خاطره‌اي شيريني که از نزديکولادت
حضرت‌ آيت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال ۱۳۳۴ هـ ق، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سراي باقي شتافت و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.
درباره نامگذاري حضرت آيت الله بهجت، خاطره‌اي شيريني که از نزديکان ايشان نقل شده است که ذکر آن در اين مجال سودمند است: پدر آيت الله بهجت در سن حدود هفده سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي‌افتد به گونه‌اي که اميد زنده ماندن او از بين مي‌رود. در آن حال ناگهان صدايي شنيد که گفت:«با ايشان کاري نداشته باشيد؛ زيرا ايشان پدر محمد تقي است

تا اين که با آن حالت خوابش مي‌برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي‌کند وي از دنيا رفته؛ اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي‌شود و حالش رو به بهبودي مي‌رود و کاملاً شفا مي‌يابد
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:19  توسط مجید غفوری  | 

این نقشه متعلق به اسناد کشور عربستان سعودی در سال 1331 (ه.ق) می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:0  توسط مجید غفوری  | 

http://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gifhttp://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gifhttp://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gif

محور این نوشتار، حدیثی است كه علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق علیه السلام بیان كرده است.(۱)


بشارتی مهم در معراج
پیش از تولّد حضرت فاطمه علیهالسلام ، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم داده و فرموده بود:
«ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد...»
(
۲)
بشارت پیامبر اكرم به وجود مقدّس حضرت فاطمه علیهالسلام ، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت كه این مسئله، یكی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده كه از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر نوید داده شد.

فاصله ای سخت
«پیامبر در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبكر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد كه چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.»
(
۳)
در این روایت خداوند به پیامبر اكرم دستور می‌دهد كه باید چهل شبانه ‌روز از حضرت خدیجه دوری گزیند.
نزول سه فرشته بزرگ الهی برای انجام یك امر الهی، و مائده ای ملکوتی که بفرموده شخص رسول خدا خوردن آن بر غیر حضرتش حرام بود، همه عظمت این موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 7:13  توسط مجید غفوری  | 

 

http://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gifhttp://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gifhttp://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20(60).gif

در روزگارانی که ملت ایران آماده می‌شد تا در تلاش و کوششی سراسری، سلطنت و استبداد مطلق شاهنشاهی را مشروط و محدود سازد،( سال 1320 ه.ق مطابق با 1281ه.ش )کودکی در خطه خمین متولد شد که سالیان بعد در اوج ناامیدی ملت ایران برای دستیابی به مردمسالاری و رهایی از استبداد، توانست با نفسی مطمئن و قلبی امیدوار به فضل خدا، روحی تازه در کالبد جامعه ایرانی دمیده و انقلابی را به ثمر رساند که احیاگر عزت، کرامت و حق تعیین سرنوشت ملت بود.

پدر سید روح‌الله، آیت‌الله مصطفی موسوی، از معاصران مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی بود که پس از آنکه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فراگرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود، به ایران بازگشت و در خمین ملجا مردم و هادی آنان در امور دینی بود.

روح‌الله بی‌شک اصول مبارزه را از پدر آموخته بود چراکه هنوز بیش از پنج ماه از ولادتش نگذشته بود که طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت، پدرش را که مقابل زورگویی‌ها به مقاومت برخاسته بود به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم الهی قصاص به تهران (دارالحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید. و این بستگان همان کسانی بودند که در تربیت روح‌الله ملت ایران نقشی بسزا ایفا کردند؛ مادری مومنه به نام بانو هاجر که خود از نوادگان آیت‌الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بود و عمه‌ای مکرمه و شجاع به نام صاحبه خانم.

برای هوش سرشار دوران کودکی‌ روح‌الله، بی‌شک نبوغ سیاسی‌اش در رهبری مصداق و گواهی بارز است. او در کودکی و نوجوانی، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‌های دینی، از آن جمله ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه نظیر آقامیرزا محمود افتخار العلما، میرزا رضا نجفی خمینی، شیخ علی محمد بروجردی، آقاشیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراک شد.

همین نبوغ، روح‌الله را از نوجوانی به صحنه مبارزه با خوانین و اشرار ستمگر که در پناه حکومت مرکزی به غارت اموال و نوامیس مردم می‌پرداختند، وارد کرد. کودتای رضاخان در سوم اسفند 1299شمسی که بنا بر گواهی اسناد به وسیله انگلیس‌ها حمایت و سازماندهی شده بود، دیکتاتوری پدید آورد که سیاست داخلی آن بر سه اصل «حکومت خشن نظامی و پلیسی»، «مبارزه همه‌جانبه با مذهب و روحانیت» و «غرب‌زدگی» پایه ریزی شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت. در چنین شرایطی روحانیت ایران برای دفاع از اسلام و حفظ موجودیت خویش به تکاپو افتاد. آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری به دعوت علمای وقت قم از اراک به این شهر هجرت کرد، اندکی پس از آن هم روح‌الله خمینی با هجرت به قم عملا در تحکیم موقعیت حوزه نوتأسیس قم مشارکتی فعال داشت. همچنین در شرایطی که با به قدرت رسیدن رضاخان و پس از نهضت مشروطه، روحانیت دچار انزوا شده بود، امام خمینی(س) با ایفای نقشی تاریخی به افشای اهداف پشت پرده و مخالفت با آن برخاست و در هنگامه تعطیلی تدریس و تدرس رشته‌هایی چون عرفان و فلسفه از سوی مقدس‌مآبان، به تدریس مخفیانه پرداخت و با پرورش شخصیت‌هایی چون علامه آیت‌الله مطهری، حلقه‌ای از اندیشمندان و متفکرانی را تشکیل داد که در آینده حلقه اصلی انقلابیون را تشکیل دادند. امام خمینی (س) که پس از رحلت آیتالله العظمی حائری، از اصلی‌ترین دعوت‌کنندگان از آیت‌الله بروجردی برای هجرت به قم بود، پس از رحلت آیت الله بروجردی، خود به محور شکست طرح رژیم برای انتقال مرجعیت به خارج از ایران تبدیل شد و با آغاز علنی مبارزات خود در ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مسیری خطیر را تا 15 خرداد 1342 و پس از آن تا 22بهمن 1357 را بنیاد نهاد و رهبری کرد.

عارف کامل، فیلسوف، رهبر سیاسی دینمدار و فقیه و مرجع عالیقدری که انقلاب اسلامی ایران را رهبری کرد و 10 سال ملجأ و پناهگاه ملت ایران در همه سختی‌ها، دشواری‌ها و مصایب بود؛ در حالی در 14 خرداد 1368 عمر گرانمایه به پایان برد و به لقاءالله شتافت که همه دغدغه‌هایش را در دو متن منشور روحانیت و وصیت‌نامه سیاسی- الهی خود به عنوان متن مقدس انقلاب با ملت در میان گذاشت؛ گویا که او خود به خوبی از آینده خبر داشت و به حق مرد فرداها بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 7:0  توسط مجید غفوری  | 

 

امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف)
الَّذى يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.
بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشيد بر اين كه ما اهل بيت رسالت، محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم. همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشيم، حلال و حرام را مى شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.

(تفسير عيّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:11  توسط مجید غفوری  | 

 


96- محمد بن اشعث اول
عصر عاشورا مردى آمد و گفت: حسين (علیه السلام) كجاست؟ سیدالشهدا ارواحنا فداه فرمود:
من حسينم.
او گستاخانه گفت: «بشارت باد تو را به آتش كه اكنون داخل آن خواهى شد.»
امام عليه السلام در جوابش فرمود:
بلكه بشارت باد مرا به پروردگار مهربان و شفيعى كه شفاعتش قبول مى‏شود. تو كيستى؟
گفت: «من محمّد بن اشعث هستم.»
سیدالشهدا ارواحنا فداه در حق او نفرين كرد و فرمود:
پروردگارا، اگر اين شخص دروغگوست، او را داخل جهنم كن. وى را امروز وسيله عبرت يارانش قرار بده.
طولى نكشيد كه عنان اسب وى بازگشت و او را از پشت خود پرتاب نمود ولى پايش در حلقه ركاب ماند. آن اسب وى را همچنان مي‌زد تا اينكه قطعه قطعه شد و آلت رجوليت او روى زمين افتاد. راوی می‌گوید:«خدا قسم من از اين سرعت استجابت دعاى آن حضرت دچار تعجب شدم‏(مثیرالاحزان، ص64؛ بحارالانوار، ج45، ص31)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:39  توسط مجید غفوری  | 

در سال 64 هجري حضرت ام البنين سلام الله عليها همسر اميرالمومنين عليه السلام و مادر قمر بني هاشم عليه السلام از دنيا رحلت فرمودند.

نام مبارك آن حضرت فاطمه و كنيه شريفش ام البنين است, و آن حضرت به همين كنيه معروفند. پدر آن حضرت حزام بن خالد و مادرشان ليلي دختر شهيد بن ابي عامر است.

اميرالمومنين عليه السلام آن حضرت را به همسري برگزيد و خداوند چهار پسر به آن حضرت عنايت فرمود: حضرت قمر بني هاشم عباس عليه السلام, عبدالله, جعفر و عثمان عليهم السلام, كه هر چهار پسر در كربلا شهيد شدند.

بانواني كه از كربلا به مدينه مراجعت كردنددر خانه ام البنين سلام الله عليها عزاداري ميكردند. آن حضرت اگر چه در كربلا نبود ولي از ناله و گريه قرار نداشت و همه روزه به بقيع ميرفت و آنقدر جانسوز مرثيه ميخواند كه مروان با آن قساوت قلب گريه ميكرد. هنگامي كه مردم او را ام البنين خطاب ميكردند و تسليت ميدادند, ميفرمود: ديگر مرا ام البنين نخوانيد.

اين گريه و زاري حضرت ادامه داشت تا بدرود حيات گفت.

منابع:

۱-ام البنين سلام الله عليها سيده نساء العرب: ص84

۲-رياحين الشريعه: ج3 ص294

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:15  توسط مجید غفوری  | 

 

امام صادق علیه السلام

الا تمنیا لقوة القائم المهدی و شدة اصحابه. و هم الركن الشدید، فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحدید. لومروا بالجبال لتدكدكت، لایكفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.

آرزویی است بر قدرت قائم ما " مهدی(ع)" و استواری یارانش كه همان اركان محكم می باشند. هر كدام از مردان و یاران مهدی(ع) دارای قدرت چهل مرد هستند،  دلهای آنها از پاره های فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ریزند، دست از شمشیرهای خود(در پیكار با دشمنان دین) باز نمی گیرند تا آنكه خدای تعالی راضی شود.

(ینابیع المودة، صص 9-5، چاپ نجف)

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 7:40  توسط مجید غفوری  | 

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم. سلیم بن قیس می‌گوید:
از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

زماني كه حضرت زهرا(س)از دنيا رفتند مردم سراسيمه به خانه زهرا(س)مي‌آمدند و منتظر بيرون آمدن جنازه بودند كه علي (ع) به ابوذر گفتند: برو و با صداي بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشييع جنازه دختر رسول‌خدا امشب صورت نمي‌گيرد و به تأخير افتاده‌است.
مردم كه متفرق شدند حضرت علي (ع) با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نيمه شب با عده‌اي از نزديكان و ياران خويش كه البتّه اختلافي است در اين‌كه چه كساني در تشييع جنازه حضرت حضور داشتند ولي آنهايي كه به اتّفاق نامهاي آنها آمده است عبارتند از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبير و چند تن ديگرند كه اين‌ها به همراه امام علي(ع) جنازه دختر رسول‌خدا را شبانه تشييع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علي (ع) قبر فاطمه (س)را هم‌سطح زمين كردند و حتي روايت شده در چند نقطه در بقيع حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه قبر فاطمه(س) كدام‌يك است و اين راز مخفي ‌ماندن قبر فاطمه(س) براي هميشه مانده است و كساني هم كه حضور داشتند ديگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه(س) را بيان نكردند.( بحارالانوارج دهم، ص 195)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 8:42  توسط مجید غفوری  |